انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 57 از 112:  « پیشین  1  ...  56  57  58  ...  111  112  پسین »

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده (آرشیو شماره یک)


زن


 
سکس در خانه دانشجویی

سلام
من عرفان هستم 28 سالمه.داستان از اونجایی شروع میشه که من تازه دانشگاه قبول شده بودم و برای ثبت نام باید چند روز زود تر میرفتم به اون شهر (به دلیل مسائل امنیتی اسمش رو نمی آرم) تا جایی برای موندنپیدا کنم. بعد از ظهر رسیدم به اونجا و شب باید یه جایی رو برای خواب پیدا می کردم ، تصمیم گرفتم برم مسافرخونه ، همه جا پر بود ولی بالاخره یه جا رو پیدا کردم مدارکم رو دادم رفتم یه نگاهی به اتاقاش بندازم سنم کم بود و بی تجربه وقتی دیدم از یک اتاق صدای آواز میاد ، از یک اتاق بوی قلیون ، از یک اتاق هم یه مرد هیکلی با سیبیلای کلفت و یه سیگار به دست در اومد بیرون ، ترسیدم اومدم گفتم اینجا جای من نیست و مدارکم رو پس گرفتم دیگه دیر وقت شده بود رفتم یه مسجد پیدا کردم تا بخوابم اونجا هم گفتن مسجد جای خوابیدن نیست خلاصه اونشب رفتم تو پارک خوابیدم .
فرداش رفتم دانشگاه ثبت نام کردم و دو نفر رو پیداکردم که باهاشون یک خونه اجاره کنیم یکیشون باباش پلیس بود و این باعث شد من فکر کنم که او بچه مثبته ( ( بچه مثبت نه از نظر دختر بازی و اینها بلکه از نظر مشروب و مواد ) )
خلاصه یه خونه پیدا کردیم که یه پیر زن صاحب خونش بود و 11 تا بچه داشت که همه رفته بودن سر خونه و زندگی خودشون و اون تنها بود بعد اسباب هامون را مرتب کردیم درس ها شروع شد ؛ یه روز اون پسری که اسمش ایمان بود همونی که باباش پلیس بود به من گفت به چهار شنبه ها باید عرق و جیگر سفید بخوره من که باورم نمی شد اون باباش پلیس بود چه طور میگفت من عرق میخورم خلاصه از چیزی که بدم میومد سرم اومد و با هم بحث کردیم و البته چارهای هم نداشتم بالاخره اون هم کرایه خونه میداد من این موضوه رو با نفر سومی که باما شریک بود در میان گذاشتم ولی برای اون فرقی نمیکرد اونهم اومد تو خط ایمان عرق خور شد .
یه روز من تو خونه بودم ایمان و احسان (اون سومی اسمش احسان بود ) رفته بودند بیرون که زنگ خونه رو یکی زد من رفتم دم در یه زن با قد تقریبا 165 ویک کم هم گوشتالو با آرایش غلیظ دم در وایساده گفتم شما گفت ایمان هست گفتم نه رفته بیرون کاری داشتید ؛ اگه کاری دارید به من بگید بهش بگم گفت نه باید خودش باشه منم دیگه چیزی بهش نگفتم و اومدم تو شب که ایمان برگشت بهش گفتم یه زنه اومده اومده بود باهات کار داشت هول شد و گفت توبهش چی گفتی گفتم هیچی چه طور مگه ، باهات نسبتی داره گفت بعدا بهت میگم اونشب خوابیدیم و فرداش ایمان به منو احسان گفت اهل سکس هستین من هم با سکس مشکلی نداشتم و همین طور احسان .
ایمان گفت مخ یه زنه رو زده اگه پایه باشید امشب بگم بیاد ، ما هم قبول کردیم اون گوشیش رودرآورد و به موبایش زنگ زد و برای شب قرار گذاشت و گفت حالا که سه نفر شدیم باید پول کردنش رو بین سه تامون تقسیم کنیم ماهم قبول کردیم منروم نمی شد برم کاندوم بخرم احسان رو فرستادم سه تا کاندوم تاخیری ویک کم خوراکی خرید آماده شدیم تا بیاد از ایمان آمارش رو گرفتیم فهمیدیم اسمش سیما ست از شوهرش طلاق گرفته یه پسر کوچیک هم داره
ساعت 9 شب بود زنگ زد اومد بالا دید سه نفریم خواست برگرده که ما بهش اسرار کردیم بهش گفتیم از خجالتت در میاییم اومد تو نشست من چهار تا شربت ریختم آوردم شربت که تمام شد ایمان شروع کرد به لب گرفتن احسان لخت شد من هم لباسام رو در آوردم با کیرم ور میرفتم احسان سینه های سیما رو از رو لباس میمالید من هم دکمه های شلوارش رو باز کردم کشیدم پایین ایمان لباسای سیمارو در آورد حالا فقط بایه شرت قرمز و سوتین صورتی جلوی ما وایساده بود من از رو شرت چند تا ضربه به کونش زدم و شرتشو کشیدم پایین ایمان هم سوتینشو درآورد پستوناش محکم چنگ می زد و کسشو میمالید احسان کاندوم هارو کشید رو کیرش احسان خوابید رو زمین
و به احسان گفت که بیاد رو کیرش سیما هم اروم کسش رو رو کیر احسان تنظیم کرد و آروم آروم بالا پایین می شد
من هم کیرمو فرو کردم تو دهنش تا ساک بزنه به طرز ماهرانه ای ساک میزد معلوم بود که خیلی حرفه ایه ایمان هم رفت کرم آورد و کیر خودش و سوراخ کون سیما رو حسابی چرب کرد و آروم آروم فرو کرد تو کونش اونا داشتن تلمبه میزدن که من بلند شدم خودشون فهمیده بودن که باید جاهاشون رو عوض کنن . کاندوم رو کشیدم رو کیرم رفتم سمتش اول یه خورده با سینه هاش بازی کردم و ازش لبگرفتم بعد خوابوندمش رو زمین پاهاش رو به سمت شونه هاش بردم و کیرمو فرو کردم توش ؛ سوراخش خیلی گشاد بود چند تا تلمبه زدم و احسان کیرشو می مالید ایمان هم اومد بال سر سیما و کیرشو کرد تو دهنش ایمان حشرش زده بود بالا تند تند جلو عقب میکرد سیما هم چند تا
عُق زد من دیدم احسان عین کسخلا داره به ما نگاه میکنه با خودشور میره دلم براش سوخت و اومدم کنار و ایمان
هم کیرشو از دهن سیما در آورد (( ایمان کاندوم نذاشته بود )) منسیما رو برگردوندم به حالت سگی تا از کون بکنمش که گوشی سیما که تو جیبش بود زنگ زد سه جهار تا زنگ خورد توجه نکردیم من میخواستم فرو کنم تو کونش که باز زنگ خورد بهش گفتم برو اون بی صاحابو جواب بده رفت از تو جیب شلوارش که گوشه اتاق انداخته بودم گوشیش رو برداشت و جوابداد صدای گوشیش بلند بود هرچی اونطرف خط میگفتن شنیده می شد
یه مرده بود که میگفت : جنده کجایی پس منتظرتم الان اومدی هاسیما هم گفت باشه دیگه اومدم اونجا بود که فهمیدم اوضاعش خیلی خراه چون بعد اینکه ما سه نفری کردیمش باز می خواست بره بده خلاصه دوباره به حالت سگی شد و من رفتم پشتش کیرمو کردم تو کونش ایمان چنددقیقه هبل کرده بود یه مقدار گشاد مونده بود کیرمو یه دفعه فرو کردم تو که فرش رو چنگ می زد ایمان خواست از زیر بزنه تو کسش که گفتم بزار احسان بیاد اون خیلی وقته منتظره احسان هم از خدا خواسته رفت زیر سیما کیرش رو رو کس سیما تظیم کرد کیرشو توکسش بالا پایین میکرد
حالا من از کون احسان از کس میزد که دیگه آه و نلش بلند شده بود که بهش گفتم خفه شو الان صاحب خونه میاد پایین کم کم داشت آبم میومد کشیدم بیرون و کاندوم رو در آوردم موهاشو کشیدم عقب تابرگشت به سمت منو احسان هم بلند شد اون رو زانو هاش نشسته بود کیرمارو میمالید تا آبمون اومد و همشو ریختیم رو صورت سیما بیچاره ایمان ، اون سیما رو راضی کرده بود حال ما ارضا شده بودیم اون ایستاده بود مارو نگاه میکرد
ایمان وقتی دید ما ارضا شدیم سریع اومد سیما رو خوابوند زمین پاهاش رو از هم باز کرد و تندتند تلمبه میزد چند تا کشیده به سینه هاش هم زد بعد چند دقیقه کیرشو کشید بیرون همه ی آبشو ریخت رو شکم سیما بعد منو احسان که سر حال اومده بودیم بهش گفتیم بریم حمام ولی قبول نکرد و سریع آب کیر ماهارو پاک کرد سریع لباس پوشید بره بهش گفتیم برات تدارک دیدیم حداقل چیزی بخور اما باز هم قبول نکرد و گفت پول منو بدید میخوام برم (( فهمیدیم که به اون مرده پشت تلفن هم قول داده به خاطر ای انقدر عجله داره ))پولشو بهش دادیم و رفت اونشب چون از کاندوم تاخیری استفاده کرده بودیم و همینطور به خاطر وقفه هایی که بین کردنمون افتاد سکسمون حدود یک ساعت طول کشید فرداش هیچ کدوممون دانشگاه نرفتیم و تا لنگ ظهر خوابیدیم بعدا فهمیدیم که اون توی محله به خاطر جندگی معروفه از اون به بعد هر موقع که می خواستیم ایمان بهش زنگ میزد اون میومد خونه میکردیمش بعد از یک مدت ایمان مشروط شد و ازدانشگاه اخراج شد من هم یک نفردیگه رو پیدا کردم تا باهاش خونه اجاره کنم درسم که تمام شد برگشتم به شهرم دیگه سیما رو ندیدم .

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
پرستار کودک

يه ماه پيش با خانمم تصميم گرفتيم براي بچه 2 سالمون پرستار بگيريم تا هم من از زحمت بردن بچه به مهد راحت بشم و هم همسرم تو محيط كارش ديگه استرس زود اومدن و مرخصي نداشته باشه .
يه آگهي داديم روزنامه و براي يه روز خاص با چند نفر قرار گذاشتيم . البته همسرم چند شرط داشت و من هم با پرستار شروطي داشتم . بالاخره روز موعود فرا رسيد و يكي يكي سر و كله پرستار ها پيدا شد. يكي از اونا خيلي به دلم نشست ولي مشكلش اين بود كه مجرد بود البته مي گفت مجرد ولي مطمئن بودم بيوه است ولي همسرم فكر كرد دختره.
نظرم را به همسرم گفتم ولي اصرار نكردم اونم يه كم فكر كرد و به شرط داشتن دوربين مدار بسته تو خونه قبول كرد پرستار بياد.
يكي دو روز باهاش بود و همه چيز بچه را بهش گفت و مشغول امورات روزانه زندگي شديم و پرستاره هم نميدونست دوربين دارهازش فيلمبرداري مي كنه و بنده هم بطور مستقيم دارم خانم را چك مي كنم. هر روز همسرم ميپرسيد چه خبر از پرستار و منم تو محل كارم چك مي كردم مي گفتم همه چيز اوكي.
يه روز حدوداي ساعت 10 بود كه ديدم زنه مثل مرغ سركنده تو خونه از اينور به اونور ميره در حالي كه بچه خوابه و اونم مرتب داره با موبايلش حرف ميزنه. مشكوك شدم و چشم ازش بر نداشتم كه يهو ديدم رفت سراغ آيفون و در را باز كرد.! درنگ نكردم ببينم كي بود و چي شد و چون فاصله محل كار تا خونه ما 5 دقيقه راه بيشتر نيست سريع رسيدم دم در خونه و زود كليد انداختم رفتم تو. نه صداي بچه ميومد و نه پرستار. يواش رفتم داخل و اول به بچه سرزدم ديدم خوابه بعد رفتم پشت در اطاق خواب ديدم يه صداهايي مياد سريع در را باز كردم ديدم واي چه خبره . يه نره خر 2 متري خانم پرستار را تو بغل خوش گرفته و خانم پرستار هم فقط يه شرت و سوتين تنشه. تا اومدم داد و بيداد كنم پسره مثل جت در رفت و كفشاش را هم تو اطاق جا گذاشتو زنه هم تند تند شروع كرد لباساشو پوشيدن و گريه مي كرد.تو تصوراتم ميديدم روزي اينطوريبشه و ميدونستم حالا چكار بايد كرد. در اطاقو بستم و گفتم بشينرو تخت و مثلا با ناراحتي شروع كردم به توپ و تشر كه تو به ما خيانت كردي اونم اولش كم نياورد و گفت تو هيچ مدركي نداري و از اين حرفا كه منم دوربين خونه را نشونش دادم و حسابي كف كرد و فهميد كارش تمومه. تو اين اوضاع گفتم يه پيشنهاد دارم. با گريه گفت هرچي بگي قبوله فقط كسي نفهمه. گفتم براي چي با اين نره خر رابطه داشتي ؟ گفت بخاطر پول. گفتم اگه بهت پول بدم چي ؟ يكم فكر كرد و گفت راستش من بيوه و مطلقه ام و چه جوري بگم نياز.... نذاشتم جمله اش تموم بشه به سرعت رفتم طرفش و لبمرا چسبوندم به لبش. تا اومد صورتشو بكشه كنار پتو را كشيدم رو سر جفتمون و گفتم هيس بچه بيدار ميشه.هاج و واج مونده بود تيز شرتش را از پاشدر اوردم و به شكم خوابوندمش و گفتم بايد تنبيه بشي. دو تا ضربه با كف دستم زدم رو كپلاي گندش و پاهاشو از هم باز كردم خوابيدم روش.داشت از تعجب شاخدر مياورد
سوتينش را باز كردم و گفتم بايد يه كون اساسي بهم بدي تا همه چيز فراموش بشه. برگشت كه اعتراض كنه چشمش به كير گنده من افتاد منم هلش دادم و شروع به خوردن كوس و كونش كردم اولش نميذاشت وليسريع اومد تو خط. لذت جنسي كه بهش دست داد سر كيرم را كردم تو كونش. هي ميگفت فدات شم از پشت نه. گفتم خفه شو هي دست و پا زد برگرده من بي وجدان كه يه عمر حسرت همچين كوني را داشتم تا ته كيرم را جا كردم يه نعره اي زد كه بچه از خواب پريد منم جلوي دهنش را گرفتم و شروع به تلمبه زدن كردم و چون يه لحظه ديدم كيرم خوني شده حشرم بالاتر زد و تا ته آبم را هم تو كونش خالي كردم. بهش گفتم از اين به بعد هم پرستار من هستي و هم بچه من.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
کیلاگر

من حدود 3 سال پیش که 24 سالم بود بخاطر علاقه ای که به هک کردن داشتم با کیلاگر اشنا شدم.کیلاگر برنامه جاسوسی هست که با ورود به سیستم قربانی هرچه کلید تایپ شده و متن چت برای هکر ارسال میشه.من بیشتر قربانی ها رو از روم های یاهو پیدا می کردم و به اسم کلیپ سیستمشون رو الوده می کردم.بعد از چند ماه به طور اتفاقی یک خانمی رو هک کردم و متن های چت کردن با دوستش به ایمیلم میومد.بعد چند روز که بطور کامل متن های چتش رو می خوندم و صحبت هاشوفهمیدم که این خانم متاهل هست و با یک مرد متاهل دیگه دوسته وارتباط داره.با پیدا کردن پسورد ایمیل تونستم عکس هاشو که به ان مرد ارسال کرده بود به دست بیارم و چون از طریق اینترنتوارد پنل سایت ارائه دهنده خدمات ای دی اس ال می شود و رمز کاربریش هم شماره خونش بود به راحتی تونستم شماره خونه و اسم و فامیل واقعیش رو بدست بیارم.از همه اطلاعات و چتاش خبر دار شدم و حتی روابط جنسی زیاد و زمان های که همسرش نیست و اون مرد وارد خونه می شه.اسم اون زن ساناز بود.خیلی فکر کردم که چه کار کنم از یک طرفی تاحالا با زن متاهل سکس نداشتم و از طرف دیگه فرصت خوبی بود که بتونم تحت فشارش بگذارم.یک جورای حقش بود چون توی متن چتش می گفت شوهرش خوبه و مشکلی باهاش نداره.دلو زدم به دریا و نقشه رو کشیدم
اول باید می ترسوندمش پس بهترین راه این بود که با خودی نشون بدم.از طریق چت ساناز تونستم شماره خونه اون مرد رو هم پیدا کنم و اول به اون مرد زنگ زدم و تهدیدش کردم.خیلی ترسید چون خیلی از زنش می ترسید و قسم خورد خودش رو بکشه کنار.ساناز که از ماجرا فهمید و مرده گفت بهش دیگه نمی تونه ادامه بده من بهترین فرصت غنیمت شمردم و بهش زنگ زدم.حسابی ترسیده بود اول فکر کرد که بسیجی هستم و می خوام که جلوی گناهش رو بگیرماما بعد گفتم بهش 2 راه بیشتر نداری یا با من هم سکس کن یاهمه چیز رو به شوهرت می گم.بعد مجبور شد قبول کنه.انشب شوهرش خونه نبود و ادرس داد که بیام.خونش داخل زیرزمین بود و من اهسته وارد شدم.همه خونه تاریک بود فقط یک چراغ خواب روشن بود و یک دختر حدود 7 ساله که خوابیده بودچون خونش خیلی کوچیک بود و دخترشم داخل هال خوابیده بود مجبور شدیم که بریم داخل اشپزخونه.از طرفی از من ساناز خیلی می ترسید از طرفیم چاره ای نداشت .من از پشت بغلش کردم و سینه های بزرگشو شروع کردم به مالیدن و گاز کرفتن نک سینش اما راستش اصلا حال نمی داد چون که ترس از وجودش می خوندم برای همین دیگه بیخیالش شدم و بلند شدم و یک نگاهی کردمش و بدون هیچ حرفی رفتم ازخونش.سکس بدون رضایت به من نساخت اما امیدوارم به شما بسازه.دیگه بعد از اون هیچ وقت تماسی نگرفتم باهاش

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
زن


 
[b]سکس با صنم در بابلسر[/b]

سلام بدون هیچ مقدمه ای میرم سر اصل مطلب
اسمم وحید 29 سالمه این موضوع برمیگرده به 7سال پیش
من تو یه فروشگاه معتبر داخل یک مجتمع اس در مشهد مدیر فروش بودم. تازه مشغول به کار شده بودم . بعد از چند روز
گشتن تو مجتمع واسه پیدا کردن دوست چشمم به یک خانمی خورد در حد ........ ( اصلا تو دنیا در این حد نیست )
چند روزی رو مخش کار کردم جواب داد و شمارمو ازم گرفت. بعد 2 روز از ماجرا شماره دادن که گذشت شب داشتم مغازه رو تعطیل میکردم که گفت مهمون نمیخوای اره پشت سرم بود . وقتی برگشتم یه چیزه دیگه دیدم.
حالا مشخصات ظاهریشو میگم چشاتونو ببندین تجسمش کنین
اسمش صنمه حدود 178 قد . موهای مشکی بلند . چشمهای ابی . سفید مثل برف . دریغ از حتی یک دونه جوش یا کک رو صورتش
خلاصه منم با پررویی گفتم چرا که نه . تا رفتیم بیرون چیزی نگفتیم سوار ماشینم که شد گفت بهت نمیاد همچین مغازه ای داشته باشی فهمیدم که از برند چیزی نمیدونه منم خیلی مثبت راستشو گفتم که مال من نیست کار میکنم یهو زدو گفت هر دهاتی میدونه که این یه برنده پوشاکه میخواستم ببینم دروغ میگی یا راست
منم تازه فهمیدم که صنم خانم این کاره است خودمو به اون راه زدم گفتم من وحیدم اسمه قشنگتون اونم اسمشو گفتو راه افتادیم اون یه ارایش خاص ونرم انجام داده بود خلاصه رفتیم یه پیتزا زدیمو کلی صحبتو بعدشم بردم رسوندمش در خونشون اومدم واقعا مثل یه مرد کامل باهاش رفتار کردم . فردا صبح که اومدم سرکار تو مغازه بودم که چند نفر از جونهای مجتمع که اونجا کار میکردن اومدن تو ازم پرسیدن تو با اون خانم نسبتی داره منم به خاطر اینکه فکر کردم شاید از اشناهاش باشن گفتم نه یهو گفتن پس چطوری باهاش رفیق شدی که فهمیدم بابا اینا تو کفه دختره بودن میخواستن مخشو بزنن نتونستن . بعد کلی امار از صنم گرفتمو یک برگ برنده داشتم خلاصه روزها گذشت و محبت بین ما هم زیاد شده بود در ضمن صنم طلاق گرفته بود . تا یه شب یه اس اومد با این مضمون که خیلی هواتو کردم
بهش زنگ زدم گفتم چیه ؟ گفت نمیدونم خیلی دلم واست تنگ شده . من اومدم کلاس بزارم گفتم میخوای باهم یه مسافرت بریم یه اب وهوای تازه کنی یهو اونم گفت اره چرا که نه من که اصلا توقع نداشتم که اون همچین جوابی بده جا خوردم . گفت میشه فردا بریم
من گفتم نه پس فردا چون باید مرخصی میگرفتم . خلاصه روز موعود رسید چون ممکن بود تو راه به ما گیر بدن رفتم 2تا بلیط واسه بابلسر گرفتم . سوار اتوبوس شدیم وحرکت کردیم روز بعد رسیدیم بابلسر اون تمام شب قصه زنگیشو تعریف کرد . خلاصه رسیدیمو رفتم پیش یکی از اشناهامون ویک ویلا کوچیک گرفتم ویکم خرید کردیمو رفتیم تو ویلا . من رفتم که دوش بگیرم صنم هم گفت من استراحت میکنم که بعد بریم بیرون من دوشمو گرفتمو اومدم بیرون داشتم با حوله خودمو خشک میکردم که در حمام باز شد وای خدای من صنم با یه لباس شب جلوم واستادو گفت بیا اینم لباسات من مثل این ندیده ها داشتم نگاش میکردم که دوباره گفت لباساتو بگیر. من لباسامو گرفتم ولی فقط شورتو پام کردم رفتم پیشش گفتم صنم نمیترسی با من اومدی تا شمال همچین لباسیهم جلوم پوشیدی گفت مگه میخوای چیکار کنی فوقش با هم تماس جنسی داریم مگه میخوای کار دیگه ای بکنی منم با پررویی کامل گفتم نه به همون قناعت میکنم یهو اون زد زیر خنده گفت خیلی پررویی منم باهاش خندیدم که جرقه اولین سکس زده شد چسبیدم بهش شروع کردم به لب گرفتن خیلی ناز لب میداد رو تخت خوابوندمش بهش گفتم اجازه میدی اونم گفت اره خنگه همش مال تو منم واقعا تا جایی که فیلم دیده بودم سر اون بد بخت در اوردم دیگه داشت ارضا میشد چنان کردمش که میگفت تو عمرش به این لذت نرسیده بود تمام بدنش داشت میلرزید صنم 9 ماه بود که از شوهرش طلاق گرفته بودتو این مدت سکسی نداشته بود اینو از کس تنگش میشد فهمید دوباره شروع کردیم به سکس اون خیلی تشنه بود اگه دروغ نگم تو 1 ساعت من 3دفعه ارضا شدمو اون دو دفعه خلاصه فقط اینو میخوام بگم ما یه هفته شمال بودیم اونم بابلسر ولی رنگ دریا رو ندیدیم .

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
دو جنسه

ساعت 4 عصر بود خسته از سر كار بر مي گشتم كه ديدم كنار خيابون يه هلو منتظر ماشينه.
ترمز كردم و براش بوق زدم نگاه نكرد منم گفتم بي خيال اومدم راه بيوفتم كه ديدم نظرش عوض شد و به طرف ماشين راه افتاد. شيشه را پايين دادم ببينم چي ميگه كه ديدم در را باز كرد و نشست تو ماشين بغل خودم. با سرعت راه افتادم و ازش اسمشو پرسيدم. يه نگاهي كرد و گفت مگه تو مسافر كش نيستي؟ گفتم مگه تو مسافري؟ گفت بله. گفتم سفر به خير . كم نياورد گفت عاقبتت به خير. هر دو خنديديم و تو خنده دستمو زدم رو دستش . گفت پر رو نشو كجا داري ميري؟ گفتم من جا ندارم. گفت زودتر ميگفتي بيخودي وقت ما را تلف نكن. گفتم خودت چطور؟ پول خوبي ميدم. گفت مثلا چقدر؟ گفتم عرف بازار. گفت: عرف بازار با مكان 300 هزاره. گفتم قبول. گفت من فقط از پشت ميذارم. يه كم فكر كردم ديدم خيلي وقته كون نكردم گفتم قبول . طرف خيلي آس بود . يه زنگ به دوستش زد و گفت از چها راه بعد بپيچ تو خيابون ... خلاصه رفتيم مكان مورد نظر و اون جلوتر رفت تو و من پشت سرش . يه آپارتمان مسكوني كه 2 تا اطاق خواب مخصوص اين كار را داشت. رفتيم تو يكي و حالا باهاش تنها بودم رفتم طرفش كه گفت صبر كن خودم لخت ميشم. گفتم نميشه جون خودت. بغلش كردم و دستمو از پشت به كونش رسوندمو و شروع كردم به ماليدن. سرش را انداخت رو شونه من و شروع كرد به ليسيدن گردنم. مانتوشو دراوردمو و ممه هاشو تو مشتم گرفتم و بلوزشم خودش دراورد و نوبت شلوار جين تنگش افتاد كه با هزار زور كشيدمش پايين. رفتم سراغ شورتش كه ديدم برگشت. گفتم چرا برگشتي؟ گفت تو با عقب كار داري نه جلو. بعدش شورتشو كشيد پايين. چه كوني داشت. گفتم برگرد حالا اون نانازو ببينم. گناه كه نداره!گفت نه. تعجب كردم و خوابوندمش و از پشت ممه هاشو مي ماليدم و يه لحظه از روي شيطنت دستمو به كوسش رسوندم كه چشمتون روز بد نبينه.!!!! دستم بجاي خوردن به كوس به يه كير كلفت 20 سانتي خورد و از ترس پريدم بالا.اونم فهميد و برگشت ديدم بله طرف دو جنسه است و كيرش از منم كلفت تره. گفت مگه نگفتم دست به اونجا نزن بچه ... ؟ گفتم تو كلاه برداري گفت من كه گفتم از عقب خودت اشتباه كردي. در حين اين صحبتها تازه فهميدم صداش هم صداي مردونه است . تو همين فكرا بودم و كيرم هم ديگه خوابيده بود كه يهو پريد رو من و شروع به لب گرفتن كرد. چه لبي ميداد و چه لبي مي گرفت. ولي من كه انگار دارم همجنسبازي ميكنم گفتم دست نزن لجن برو كنار ميخوام برم. گفت تا حالا كون دادي؟ گفتم خفه شو اين چه حرفيه؟ گفت حالا لذت كون دادنو بهت ميچشونم . منو هل داد و اومد روم. اومدم پرتش كنم كه ديدم چه زوري داره كيرشو گذاشت لاي پام. يه حس عجيب اومد سراغم تا حالا اونجوري نشده بودم . گفت براي شروع كار يه لاپايي منو مهمون كن. بعد با زبونش افتاد به جون پشت من. چه كيفي ميداد. خوب كه خيس شد كيرشو گذاشت لاي پاهامو و شروع كرد چه دادي ميزد منم رو هوا بودمو و كيف ميكردم . كيرش لاي پام و ممه هاش روي كمرم و از پشت هم كيرمو نوازش مي داد. يه لحظه نفهميدم چي شد كه كيرشو كرد تو كونم. دادم رفت هوا اونم حشري تر شد و فشارشو بيشتر كرد برق از همه جام پريد ولي زود دردش خوب شد و اونم با فشار زياد تا دسته چپونده بود تو.برگشتم ديدم چه منظره اي شده ؟ مثل جلادها منو ميكرد و منم كيف ميكردم. خوب كه صفا كرد درش اورد و گفت نوبت توه. منم اونقدر شهوت بدنمو گرفته بود كه بي مقدمه كردم تو كونش ولي ديدم آبم داره مياد زود دراوردم. فهميد و گفت بيا تو بغلم. رفتيم تو بغل هميگه و تو يه چشم به هم زدن هر دو با فشار آبمونو رو بدن همديگه خالي كرديدم.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
کس دادنم به فرهاد

سلام !اسم من نازنینه صورتم خوبه و تعریف از خود نباشه یه دختر همه چی تمامم و 24 سالمه .داستانی که میخوام براتون بگم مربوط میشه به اوایل تابستان سال 90 بود. تو اتاقم نشسته بودم که گوشیم زنگ خورد دیدم مینا دوستمه ! بعد از سلام و احوال پرسی بی مقدمه بهم گفت:نازنین امروز میخوایم با یکتا بریم یه جایی تو هم میای؟ گفتم کجا ؟گفت نمیدونم چه جوری بگم بهت ...یکم مننو منن کرد و گفت یه اکیپن که با هر دفعه رفتن پیششون 200 .300)کمتر نمیدن اگه بیای پشیمون نمیشی.منم هنوز نگرفته بودم داره چی میگه> تا یکم بهم توضیح داد تا برام حرفش جا افتاد . منم که تا قبل از اون از این کارا نکرده بودم اگرم سکس داشتم فقط با دوست پسرم بوده خلاصه دلو زدم به دریا و گفتم میام .گفت تا نیم ساعت دیگه میایم دنبالت .مینا و یکتا دو تا خواهر بودن که من از سال دوم دبیرستان باهاشون دوست بودم ولی تا اون لحظه نمیدونستم اینکارن > .به فکر رفتنو نرفتن بودم که پیشه خودم گفتم رفتنش که ضرر نداره خلاصه پا شدم رفتم یه دوش گرفتم و به خودم رسیدم که زنگه ایفون زده شد دیدم مینا دم دره جواب دادم گفتم چند لحظه وایسا الان میام .هنوز لباسی که قرار بود بپوشمو انتخاب نکرده بودم رفتم سره کمدم یکم نگاه کردم چیزی که میخواستمو دیدم یه تاپ جین داشتم که اصلا دکمه و زیپ نداشت جلوش باز بود وفقط با بند بهم وصل میشد یه شلوارک جینم داشتم که با تاپم ست بود خلاصه اونم برداشتمو گذاشتم تو کیفم لباسامو پوشیدمو رفتم پایین .نشستم تو ماشین که بچها شروع کردن به تعریف کردن از جایی که قرار بود بریم بهم گفتن که رسیدیم با همشون رو بوسی کنم و خشک بر خورد نکنم منم قبول کردم . رفتیم یه سفره خونه نشستیم منتطره بقییه بچها تا اومدن 8 نفر شدیم ورفتیم نزدیکایه کردان (کرج)بود .بلاخره بعد 45 دقیقه رسیدیم کارگرشون در پارکینگ باز کرد ماشینو بردیم تو پارکینگ و به سمت ویلا در حال حرکت بودیم در حین راه رفتن یه نگاه به کل باغ انداختم که خیلی بزرگ بود دوره باغو درختای بلند پر کرده بود وسط باغ یه استخر بود کمی جلو ترش ساختمان قرار داشت کاملا معلوم بود که خیلی مایه دارن خلاصه رفتیم تو بچها راهو بلد بودن منم پشت سرشون راه میرفتم تا رسیدیم طبقه اول یکی از اونا درو باز کرد و رفتیم تو توی خود ویلا خیلی شیک بود با دیزاینی فوق الاده .خلاصه رفتیم سمت اتاقها که لباسامونو عوض کنیم همه که اماده شدیم اومدیم بیرون و نشستیم رو صندلیهایی که رو به اوپن اشپزخونه بود . همه دورهم بودیم که مینا شروع کرد به معرفی کردن همدیگه . اسم یکی از اونا فرید بود که حدوده 32 سالش میشد که من از اول ازش خیلی خوشم اومده بود چون از بقییه سنش کمتر بود دوتا برادر دیگه هم داشت به اسمایه فرزاد وفریدون که سن اونا بیشتر بود ویلا هم برایه اونا بود 5 _6 نفر دیگه هم بودن که از دوستاشون بودن.فرید اومد که برامون مشروب بریزه که در حال ریختن رو به مینا کرد و گفت: خووووووووووب مینا خانوم این دوستتونو (اشاره به من)چرا زودتر معرفی نکردید؟مینا هم با خنده جوابشو داد مشروبامونو خوردیم من اون روز 8_9 پیک خوردم اخه همیشه با 3 پیک پر مست میشم ولی اون روز جوگیر شدم بیشتر خورم دیگه تو فضا بودم که مینا همرو بلند کرد تا برقصن همه وسط بودیم که فرید اومدو با من رقصید 1 ساعتی همینجوری گذشت که مینا اومد گفت که فرید میخواد با تو بره تو اتاق دست منو گرفت برد تو اتاق گفت همینجا بمون تا بیاد منم نشستم لبه ی تخت .حشرییم شده بودم .هروقت مشروب میخورم حشری تر از همیشه میشم .چشام و بسته بودم که صدای بسته شدن درو شنیدم برگشتم دیدم فرید ه اومد جلو وخوابید رو تخت دست منم کشید و منم خوابوند پیشش یکم نگاهم کرد به هم خیره شده بودیم هر دومون میدونستیم برا چی اونجاییم پس بدون معطلی پاشد لباساشو در اورد و اومد سمته من اول تاپمو در اورد زیرش سوتیین تنم نبود شروع کرد به خوردن سینه هام وقتی زبونشو رویه نوک سینم حس کردم نفسه عمیقی کشیدم و شل شل شدم خیلی حال میداد تمامه سینم تو دهنش بود و با زبونش نوک سینمو قلقلک میداد دیگه اهو اوهم بلند شده بود رفت پایین ترو شلوارکمو شرتمو باهم در اورد و مثه وحشیا افتاد رو کسم و با ولع میخورد من دیگه حرکاتم دست خودم نبود مدام داد میزدم بخوووووور......ااااه ...فریییییییییییید......کسموبخور اونم میگفت دوست داری؟ دارم میخورم کستوووو خیلی اون موقعیتو دوست داشتم ..که بلندم کردو به حالت 69قرارم داد منم کیرشو گرفتم تو دستم و کردم تو دهنم کیرش نه زیاد بزرگ بود نه کوچیک یه چیزه کاملا معمولی کیرش تو دهنم بودو براش ساک میزدم خیلی مرد تمیزی بود کیرشم بویه ادکلن میداد برا همین بدم نمیومد و براش خیلی راحت ساک میزدم اونم از اونور داشت کسم و میخورد یکم به همین حالت بودیم که بلندم کرد و کیرشو گذاشت دم کسم یکم مالوند به کسم که خیس خیس بشه بعد محکم کرد تو کسم یه داد بلند از زور شهوت کشیدم اولش یه ذره دردم اومد ولی بعدش خیلی حال میداد یه بالشت گذاشته بود زیر کمرم لبه ی تخت بودم و فرید وایساده بود جلوم برا همین کاملا مسلط بود روم خیلی تند تلمبه میزد و با یه دستشم سینه هامو میمالوند تند تند نفس میکشیدم و تو هر نفس همزمان میگفتم فرییییییییییییییییییییید.....تند تر بکن اااااااااه ههههههههه بکن بکن اره بکننننننننن اونم تندتر میکردو میگفت چه کسی دارییی میبینی داری کس مییدییی ااااااااااااااااااه ااااااااه جوون چه کسی داری همینجوری میگفت و نلمبه میزد خوشم میومد تو سکس خیلی وحشی بود موهامو گرفت تو دستشو به صورت داگ استایل قرارم داد گفت میخوام از کون بکنمت من از کون خیلی نداده بودم ولی اون روز نتونستم نه بگم رفت کرم اورد و زد دم سوراخ کونم منم دستامو گذاشتم دو ور کونم وتا میشد باز کردم اونم کیرشو گذاشت دم سوراخم و کم کم کرد تو درد داشت ولی حال میداد تند تند تلمبه میزد و ااااااه میکشید منم که دیگه تو فضا بودم کیرش تا ته تو کونم بود یه بار میکرد تو کونم یه بار میکر تو کسم منم با دستم شروع کردم چوچولم و مالیدن فرید همینجوری داشت میکرد که یه دفعه کیرشو در اورد و منو نشوند وکرد تو دهنم موهامو چنگ زد و خودش سرمو عقب جلو میکرد منم چوچولمو میمالیدم گهگداریم یه سیلی به گوشم میزد اووووووووووووف که چه حالی میداد دو باره خوابوندتم رو تخت خودشو اومد جلوم نشست پاهامو گذاشت رو شونه هاش کیرشو کرد تو کسم و شروع کرد به کردن کسم دیگه تو حال خودم نبودم من 2 بار ارضا شده بودم تند تند میکرد که یکدفه کیرشو کشید بیرون و تمام ابشو ریخت رو سینه هام و اومد کنارم دراز کشید و گفت خیلی خوش سکسی ازت خوشم اومد منم لبخند زدم .رفت دستمال اورد و منو تمیز کرد خودشم رفت تو حمامی که تو اتاق بود بدنشو شست منم لباسام و تنم کردم اومد جلو یه لب ازم گرفت گفت شمارتو بهم بده منم دادم و 2تایی رفتییم بیرون بچها یه سری در حال رقص بودن و یه سری هم با کسایه دیگه تو اتاق وقتی همه اومدن بیرون رفتیم حاضر شدیم که بریم همه تو اتاق بودیم که فریدون اومد و نفری 300 بهمون داد ماهم تشکر کردیم و از در اومدیم بیرون و رفتیم سمت خونه مینا ازم پرسید چه طور بود؟ منم گفتم که عالییییییی بود من از فرید خیلی خوشم اومد مینا هم گفت هر وقت زنگ زدن میگم تو هم بیای منم گفتم باشه و بهشم گفتم که شماره ی فرید و گرفتم !منو رسوندن خونه و رفتن اون شب گذشت بعد چند وقت فرید بهم زنگ زد و گفت من تو ویلا تنهام میتونی بیای؟ که منم از خدا خواسته رفتم از اون موقه به بعد من با فرید رابطم بیشتر شده و از لحاظه مالی کاملا ساپرتم میکنه .

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد

شمارهی 256 به باجه 3
پاشدم و رفتم برگه آزماشو گرفتم جرات نگاه کردن بهشو نداشتم میترسیدم از اتفاقی که شاید افتاده باشه... یه راست رفتم مطب دکتر شلوغ بود و این شلوغی اعصابمو بیشتر و بیشتر داغون میکرد دلهره داشتم بالاخره نوبتم شد رفتم تو دکتر مرد میانسالی بود سلام کردمو با ترس و لرز برگه آزمایشو بهش دادم این چند وقت اخیر حالم خیلی بد بود هم روحی هم جسمی داشتم داغون میشدم
-دخترم تاریخ آخرین پریودتون کی بوده
هرچی فکر کردم یادم نمیومد
-دکتر این چند وقته درگیر بودم درست یادم نیست که اصلا پریود شدم یا نه
-شما که امروزی و حتما تحصیل کرده ای چرا همچین بلایی رو سر خودت آوردی متاسفانه باید خبرای بدی بهت بدم
یادمه گفتی مجردی درسته؟؟
-بله مجردم
-آخرین باری که رابطه جنسی داشتی کی بوده؟
- سه ماه پیش
-دفعه قبلی که پیشم اومدی یه سری آزمایش کامل واست نوشتم ولی نتایجش اصلا خوشحال کننده نیست
متاسفانه شما بار دارید
دیگه بقیه حرفاو نصیحتاشو نمیشنیدم پاشدم که برم داغون بودم خیلی داغون
-خانوم شایگان یه چیز دیگه م هست
منتظر بودم مطئن بودم اتفاق بدتری نمیتونه باشه
-بله دکتر ؟؟

-شما و جنینتون مبتلا به اچ آی وی هستید
بعد کلی صحبتو نصیحت و... اومدم بیرون فکر میکردم وضعیتم بدتر نمیشه ولی انگار همیشه اتفاق بدتریم هست که بیوفته...
گوشیم زنگ خورد مادرم بود
-سلام هستی جون خوبی فدات بشم یادت باشه یه حال از ما نمیپرسیا
-سلام مامان جون خوبین شما پدر خوبن ببخشم مامان خوشگلم میدونی که درسام سخت و سنگینه ...
بالاخره بعد 5-6 دقیقه مادرم قطع کرد نمیدونستم چجوری برم شهرستان و تو چشای مادر پدرم نگاه کنم منی که با رتبه ی عالی تو یکی از بهترین دانشگاهای ایران درس میخوندم تا باعث افتخار پدر مادرم بشم
حالا با یه بچه تو شکمم و آلوده به ایدز چقدر افتخار آفرین شده بودم...
رفتم خونه م شماره ی امید و گرفتم جواب نمیداد گرفتم و گرفتم تا بالاخره جواب داد
-هان چه مرگته باز نمیبینی جواب نمیدم یعنی مزاحم نشو
صدای ضبط زیاد و قهقه ی چند تا دختر و پسر میومد
-امید ...
-ها چیه باز اسم منو از بر کردی چی میخوای
- باید باهات حرف بزنم رو در رو خواهش میکنم
-فعلا که سرم شلوغه
-امید خواهش میکنم
-ساعت 10 میام خداحافظ
و قطع کرد...
دوست داشتم اینقدر گریه کنم که بمیرم ولی عجیب این بود که اصلا نمیتونستم گریه م بکنم مات شده بودم به قاب عکس کنار تختم منو امید کنار هم...
ماله اون وقتی بود که هنوز این روی خودشو نشونم نداده بود
دختر خوشگلی بودم همیشه پسرا دورم بودن ولی به هیچکدومشون محل نمیذاشتم ولی امید خیلی سمج بود خسته شده بودم ازش 5 ماهه تموم دنبالم بود هرجا میرفتم بالاخره تصمیم گرفتم باهاش دوست بشم قیافه خوب و هیکل ورزشکاری و جذابی داشت و فوق العاده پولدار بود جوری که جلوش احساس حقارت میکردم رابطمون 2 سال طول کشید اولا باهام خیلی خوبو مهربون بود جوری که دوست داشتم همه چیزمو بهش بدم
24 ساعته باهم بودیم
یاد سکسایی که باهاش داشتم میوفتم
راستی تو کدومش این بلا رو سرم آورد خیلی حشری بود همیشه از تو آسانسور شروع میکرد لب گرفتن
به تختم نگاه کردم یاد اولین سکسمون افتادم ...
((امید من خیلی میترسم خیلی واسم سخته نمیشه بیخیال شی ؟؟
-هستی جان عزیز دلم تو تمام هستی منی عشقم تو نامزد منی چند وقت دیگه ازدواج میکنیم الان ندی اون موقع باید این کس خوشگلتو بهم بدی جووووون فدای خودتو کست بشم جون من قبول کن ...
-اگه این زبونو نداشتی چیکار میکردی باشه فقط مرگ من آروم
هنوز حرفم تموم نشده بود که لباشو گذاشت رو لبام من رو لبام خیلی حساسم و امید اینو میدونست دوست داشتم بوسه هامون کوتاه و ممتد باشه به نظرم اینجوری شهوت انگیز تره اومده بود روم لبامو میخورد و با یه دست سینمو میمالید با یه دست کسمو که حسابی خیس شده بود دیگه حال خودمو نمیدونستم فقط از ته دلم آهههههههههههه میکشیدم
-جوووون قربون آه کشینت دوست داری بگامت
زبونشو از رو گردنم تا رو سینهام میکشید با زبونش دور نوک سینهام یه دایره میکشید و یهو سرشو میکرد تو دهنشو میک میزد کیرشم گذاشته بود وسط کسمو و میمالید رو چوچولم
سینه هامو ول کرد شکممو نافمو میلیسیدو میبوسید هر لحظه بیشتر خیس میشدمو خلإ کیرشو تو کسم حس میکردم رسید به کسم -ووووای فدای این کست بشم من کیرم اومده مهمونی خونه کست در و باز میکنی براش؟؟
-اههه در این کس همیشه به رو کیرت بازه عزیزم
شروع کرد به خوردن زبونشو از بالای کسم میکشید تا سوراخ کونم و چوچولمو میک میزد و تند تند کسمو میمالید یهو با چند تا لرزش شدید ارضا شدم -جوون بده به من این شرابه نابو ممممممم و همهی آبمو خورد
-هستی خانوم خانوم مهندس عروس خانوم نمیخوای یه حالیم به ما بدی ؟؟؟
-بیا عزیزم امیدم به امیدم ندم به کی بدم
خوابوندمش و خودم نشستم رو شکمش همیشه تو خونه فقط با یه شلوارک میگشت و بدن برنزه و شیش تیکشو لخت میذاشت
شلوارکشو در آوردم و کیرشو که مثل سنگ شده بود از رو شرت مالیدم بعد آروم درش اوردم و سرشو بوسیدم و یه لیس بهش زدم که آههه امید در اومد -وای هستی بخورش دیگه دیوونم کردی دختر حسابی واسش ساک زدمو تخماشو میکردم تو دهنمو میمکیدم ...-بسه دیگه هستی جون میخوام عروست کنم پاهامو باز کرد یه خورده دیگه واسم خورد بعد کیرشو گذاشت رو سوراخم -اجازه میدی عزیزم - اگه اجازه ندم فرقی میکنه؟؟-نه چون تو باید مال من بشی اینجوری خیالم راحت میشه و لبامو بوسیدو کیرشو آروم کرد تو یهو تموم وجودمو درد گرفت خواستم جیغ بزنم ولی لبام زندونی لبای امید بود اون تلمبه میزد و منم کم کم داشتم لذت میبردم که کیرشو کشید بیرونو با یه فریاد آبشو رو شیکمم خالی کردو ولو شد روم))

با صدای زنگ به خودم اومدمو رفتم درو باز کردم خودش بود -سلام -سلام و زهر مار مگه نگفتم دیگه بهم زنگ نزن ها
نفسش بوی الکل میداد بردمش تو اتاقو همه چیزو واسش گفتم ولی به جای حمایت کردن عصبی شد
-به به انگار جنده شدی آره به کی دادی جنده خانوم که حالا گند کاریتو میخوای بندازی گردن من من تو رو واسه این میخواستم که چند صباحی باهات خوش باشم تقصیر خودتم بود چون خیلی خوشگلی حالام نه تو رو میخوام نه اون بچه رو ولی میخوام بهت یه درس خوب بدم که دیگه جنده گری نکنی
و با یه حرکت سریع هلم داد رو تخت و شلوارمو در آورد شرتمو وحشیانه در آورد و کیرشو خشک خشک و محکم کرد تو کسم و تلمبه میزد جوری که داغی خونو که از کسم بیرون میریختو حس میکردم
انقدر ددرد داشتمو شک شده بودم که حتی نمیتونستم یه کلمه اعتراض کنم چشمم ابتاد به قاب عکس فلزی کنار تخت برش داشتم بالاتر از سیاهی که رنگی نیست و محکم کوبیدمش تو سر امید خون از سرش مثل شیر آب میریخت تلو تلو خورد و افتاد رو زمین دیگه واینسادم ببینم چی میشه میدونستم تو ماشینش همیشه بنزیزن داره سوییچو کبریتو برداشتمو رفتم پایین بنزینو برداشتم تو ماشین نشستم درارو قفل کردم بنزیزنو ریختم رو خودمو کبریتو زدم...
پایان

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
لحظات پر تب و تاب

وحید داشت با سرعت زیادی میروند. و غزل بی اعتنا به وحید زل زده بود به کناره های جاده و اخماش تو هم بود.وحید گفت. چته غزل؟ از وقتی راه افتادیم ی کلمه هم حرف نزدی. غزل: حوصله ندارم وحید دست از سرم بردار.غزل از فکرایی که تو سرش بود کلافه شده بود فکر اینکه وحید بهش خیانت کرده یک لحظه از ذهنش بیرون نمیرفت .اگه ثابت بشه وحید واقعا همچین کاری کرده. تو این فکرا بود که دست وحید رو روی پاهاش حس کرد آروم آروم داشت دستشو بالاتر میاورد.یک آن نفرت همه وجودشو پر کردبا نفرت دست وحید رو کنار زد . اه بهم دست نزن. و با خودش فکر کرد آره جدایی بهترین مجازاته براش.وحید: دیگه مطمئن شدم یه چیزیت هست. از دیروز رفتارت باهام عوض شده حالا که دو نفری داریم میریم مسافرت باید خوشحال و سرحال باشی .اینطوری که سفر و زهرمارمون میکنی. مهرداد وارد ساختمان شد از لابی گذشت خانم صفری که پشت میز پذیرش نشسته بود ایستاد و سلام کرد: سلام آقای شیرزاد آقای شیر زاد خیلی جدی گفت: سلام خانم صفری ساعت کاریتون که تموم شد تشریف بیارید واسه تسویه حساب. و فورا قبل از اینکه خانم صفری چیزی بگه به سمت اتاق کارش رفت خانم صفری زبونش بند اومده بود با بهت رفتن آقای شیرزاد و نگاه میکرد.بعد متوجه نگاه های زوجی شد که تو لابی نشسته بودند و منتظر بودند اتاقشون آماده بشه و تحویل بگِرند.و سرش رو پایین انداخت. زوج دوباره شروع کردن به بحث کردن .غزل خستم کردی د حرف بزن لامصب ببینم چه مرگته . وحید بس کن دیگه حرفی واسه گفتن به تو ندارم. تو اتاق 302 هادی خسته وارد اتاق میشه کیفش رو گوشه ای میندازه خیلی آروم سلام میده فورا لباساشو در میاره و میره که دوش بگیره. سارا انگار داره با خودش حرف میزنه . دیدی؟ قشنگ معلومه که دیگه دوسم نداره. اما ناراحت نباش من همیشه تو رو دوس دارم از تو ظرف روی میز کنار پنجره یه بادوم برمیداره و میگیره پایین سنجاب میپره و بادوم رو از دست سارا میگیره سارا لبخند میزنه سنجابشو بر میداره تو بغلش میگیره آروم نوازشش میکنه.کاش وقتی میاد بیرون بره رو تخت دراز بکشه و صدام کنه بگه سارا جون بیا ماساژم بده وقتی دارم ماساژش میدم بگه ببخشید این مدت نتونستم بهت برسم این پروژه تموم بشه جبران میکنم بعد دستمو بگیره منو کنار خودش بخوابونه ودست بکشه رو موهام لباشو بزاره رو لبام کلی ازم لب بگیره و بعدش بگه دوسم داره. سارا تو این فکرا بود که هادی از حموم بیرون اومد وسارا گفت هادی جون عافیت باشه.هادی: مرسی ، من میرم بخوابم خیلی خستم .هادی حوله رو از تنش در میاره کولر گازی رو خاموش میکنه و بدون لباس رو تخت دراز میکشه..سارا: دو هفتس تو این اتاق دارم تنهایی سر میکنم توام که اصلا به من توجه نمیکنی.هادی:خوب برو شهرو ببین هر جی دوست داری بخر.سارا: هادی من نمیخوام تنها برم بیرون میخوام با هم بریم.حد اقل اگه یه بچه داشتیم با بچه مون میرفتم بیرون تو انگار اصلا منو نمیبینی. هادی: سارا خواهش میکنم ساکت شو و روی تخت غلطی زد و پشت به سارا رو به دیوار دراز کشید. سارا لباساشو در آورد.سینه های سفید و گرد و درشت و سفتو خوردنیی داشت رفت پشت هادی رو تخت دراز کشید .لباش رو گذاشت پشت گردن هادی رو آروم بوسید و کسشو چسبوند به کون هادی دستشو برد رو کیر هادی گذاشت و آروم فشار داد و شروع کرد به لیسیدن گوشش. هادی اما خودشو عقب کشید دست سارا رو از رو کیرش کنار زد و با عصبانیت گفت تنهام بذار سارا. سارا با دلخوری بلند شد و لباساشو پوشید و از اتاق زد بیرون. خانم ساناز صفری وارد اتاق کار آقای شیرزاد میشه مهرداد خودش و با دفاتر سرگرم نشون میده. ساناز: مهرداد چی شده؟ مهرداد با قیافه عبوس میگه: آقای شیرزاد نه مهرداد ، متوجه باش داری با کی حرف میزنی. مهرداد عزیزم توروخدا بگو چی شده ؟ نفسم مگه من چیکار کردم که اینطور باهام حرف میزنی؟ساناز رفت پشت میز خودشو نزدیک کرد به صندلی مهرداد دستشو گذاشت رو دست مهردادو گفت: عشقم چی شده؟ کسی در مورد من چیزی گفته؟خواست صورتشو به صورت مهرداد نزدیک کنه اما مهرداد صندلیشو عقب کشیدساناز که دید التماس فایده ای نداره و مهرداد اینطوری آروم نمیشه دستشو بورد بین پاهای مهرداد و از رو شلوار کیرشو گرفت تو دستش میخواست بشینه رو پاهای مهردداد و خودش و به مهرداد بماله اما مهرداد یهو از کوره در رفت و فریاد زد به من دست نزن جنده خانوم فکر کردی من ببو گلابی ام که با این ادا اطوارا خرم کنی؟ فکر کردی کسی نمیبیندت کسی نمیفهمه؟ اینبار خودم تو فیلم دوربین مدار بسته دیدمت که با سعادتی حسابدارمون رفتی داخل سوییت طبقه آخر و نیم ساعت بعد بیرون اومدین از جلو چشام گمشو خائن چشای ساناز از تعجب گرد شده بود و حسابی جا خورده بود اشک تو چشاش جمع شد و گفت اشتباه میکنی و بلافصله از اتاق بیرون رفت. مهرداد روی صندلی نشست به فکر فرو رفت .انگار همین دیروز بود که سانازکارشو اینجا شروع کرده بود و تو همون برخوردای اول مهرش به دل مهرداد نشسته بود و مهرداد بعد از یه مدت بهش ابراز علاقه کرده بود.روزی که اولین سکسشونو تو همین اتاق تجربه کرده بودند و به خاطر آورد بدن ظریف ساناز رو به دیوار چسبونده بود و با دستاش لمبرهای کون ساناز و گرفته بود و فشار میداد لبهای سانازو تو دهنش گرفته بود و میمکید و همزمان داشت کیرشو بین پاهای ساناز عقب و جلو میکرد ساناز که اولین سکس زندگیش بود خودشو تو آغوش مهرداد تسلیم و رها کرده بود و داشت از این لذتی که تازه کشف کرده بود کمال استفاده رو میبرد. اما بعد از ارضا شدن مهرداد وحشت برش داشته بود و رنگش پریده بود مهردادآرومش کرده بود و گفته بود سانازم به من اعتماد کن خیالت راحت باشه من حواسم به همه چیز هست میدونم دارم چیکار میکنم مطمئن باش من هیچوقت به عشقم صدمه نمیزنم.حالا باورش نمیشد ساناز اون دختر معصوم یکسال پیش که عزیزترین موجود تو زندگیش بود تبدیل به یه هرزه شده باشه.سرش رو تو دستاش گرفت و زیر لب گفت شاید تقصیر من بوده شاید نباید قبل از ازدواج باهاش سکس میکردم . اما نه کسی که بخواد خیانت کنه ، میکنه چه قبل از ازدواج چه بعد از ازدواج .

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
ارسلان من

همه ی فکرم شده بود ارسلان.تو خواب و بیداری ازم دست برنمیداشت.اولین بار بود به یه پسر همچین حسی داشتم.ارسلانو 3 سال بود میشناختم ولی فقط 6 ماه بود که دیده بودمش.راستش من قدم 164 وزنم 67 و همیشه این تپلی بودنم اعتماد به نفسمو ازم میگیره و نمیتونم راحت با کسی باشم.واسه همین تو این سه سال خیلی کم به ارسلان اس میدادم و همش بهونه میاوردم که نبینمش.از وقتی دیدمش قد بلندش و هیکل ورزشکار یش دیوونم کرده بود.بسکتبال کار میکرد و هیکلش عالی بود.راستش با خودم فک میکردم جفت خوبی میشیم.من هیکل آسی نداشتم اما صورتم جذاب بود و برعکس اون هیکلش عالی بود و صورتش معمولی.دستاش همیشه داغ بود و منو دیوونه میکرد.تصمیم خودمو گرفته بودمو میخواستم باش سکس کنم.میدونستم تو سکس ازون پسرای یه دندست که به حرف دختر گوش نمیده منم مرده ی اینجور پسرام.روزی که به پیشنهاد سکسش بعد از 2 ماه جواب مثبت دادم کلی ذوق کرد و همه جای صورتمو بوس کرد.همون موقع فکر اینکه این بوسای داغ یه زمانی رو کسمه خیسه خیسم کرد!1هفته طول کشید تا جا پیدا کنیم واسه سکس.دقیقا یادمه همون روز چقد استرس داشتم.با خودم میگفتم نکنه تن لختمو ببینه و بدش بیاد!!رفتم ارایشگاه و موم انداختم همه جامو.تا حالا اینجوری تمیز نکرده بودم خودمو چون کسی نمیخواست ببینه!!یه لباس سکسیم خریده بودم واسه اونروز.اومد دنبالم.همه تنم میلرزید تا وقتی که رسیدیم.خونه خالییم که جور کرده بود تو کوه بود و استرسم بیشتر میشد شیرازیا میدونن کوچههای بام شیراز چه جوریه!!وقتی رسیدیم نشستم رو مبل،فهمیده بود ترسیدم.یه لیوان اب واسم اورد و نشست کنارم گرفتم تو بغل و موهامو نوازش کرد.میدونست چه جوری اروومم کنه.فیلم سوپر زیاد دیده بودمو میخواستم کاری کنم که طعم این سکس همیشه یادش بمونه.بلند شدم و رفتم تو اتاق میخواستم لباس سکسیمو بپوشم.همش بندی بود و قبلا گفته بود خیلی دوس داره.دیگه اروم شده بودمو مشتاق سکس.در اتاق و باز کرد چشاش افتاد به لباسمو پرید بغلم کرد.گفت اخه روانی چرا اینو پوشیدی نگفتی جرت میدم یهو؟!!هولش دادم رو تخت و رفتم روش.اروم داشتم صورتشو بوس میکردم سرمو بردم کنار گوشش و گفتم میدونم تو عاشقم نیسی و واست یه جی اف سادم اینو بدون من این جملرو تا حالا به هیچکی نگفتم دیوونم کردی پسر!!اینو گفتمو رفتم سراغ لبای گوشتیش نرم بود و داغ.کیر سفت شدشو زیرم حس کردم و فهمیدم باید زودتر برم سراغ اصل کاری تیشرتشو دراوردم بدن عضله ای و قشنگشو میلیسیدم.خودمم باورم نمیشد تو سکس اول اینهمه کار بلد باشم.شلوارشو به کمک خودش دراوردمو رفتم سراغ کیرش.از رو شرت بش زبون میزدم و با لبام گازش میگزفتم.قبلش فک میکردم چندشم میشه ولی اینقد تمیز و بی مو بود که لذتم میبردم.بین نفساش با یه صدایی که از ته چاه در میومد گفت درار شرتمو.شرتشو دراوردمو کیرشو گرفتم تو دستام نمیدونم چند سانت بود ولی خوب بود نسبتا و خیلی داغ!زبونمو از زیر کیرش کشیدم تا نوکش و از نوکش تا بالای کیرش یه اه ه ه ه ه خیلی قشنگ گفت و منم از لذت بردنش لذت میبردم نوک کیرشو گذاشتم بین لبمو مک میزدم کم کم و سانت به سانت مساحت لیس زدنمو بیشتر میکردم اما دیگه بیشتر از نصفشو نتونستم بلیسم.موهامو نوازش میکرد و گفت دارم میام!از دهنم درش اوردمو واسش جق زدم و ابش اومد تو دستام.بیحال افتاد رو تخت و من رفتم دستمو شستم.اومدم کنارش دراز کشیدمو گفت مرسی و چشاشو بست!!اما من چی میشدم !!یعنی نمیخواس منو ارضا کنه؟؟؟منی که همش تو رویام زبونشو رو کسم حس میکردم نباید ارضا میشدم؟!!!راحت گرفت خوابید و منم عصبانی اومدم لباسو بپوشمو برم.در خونرو ک خواستم باز کنم دیدم قفله داشتم دنبال کیلیدش میگشتم که بیدار شد.-کجا داری میری؟؟-باید برم -مگه تو نمیخوای من بخورم اون تن گوگولیتو؟؟-تو که گرفتی خوابیدی!!!
اومد دستمو کشید و برد سمت اتاق.لباسامو دراورد و گفت یهجوری ارضات میکنم که همش بیای پیش خودم.لختم کرد و انداختم رو تخت.لبمو کرد تو دهنش و کلی مکید.سینه هامو میمالید و گردنمو میخورد!!روانیش شده بودم.زبونشو کشید رو شکمم تا بالای کسم.پاهامو باز کر و گفت جوووووووون.چه کس تمیزییییی.کسمو باز کرد و لیس میزد.با لبلش چوچولمو میکشید.وااااااایییییی اههههههههه ارسلانم مرد من بخورش مال خودته...بله که مال منه همش میخورمش...اینقد خورد تا ارضا شدم!!حس خیلی خوبی بود.حسی که فک میکردم دیگه با ارسلان تجربش نمیکنم اما اینطوری نشد...ما رو ابرا بودیم!!

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
بازاریاب حشری

سلام من منا هستم ۲۷ ساله از مشهد
من بازاریاب هستم و برای چندین شرکت همزمان کار میکنم
من تو کارم خیلی حرفه ای هستم
من وضع مالیم خیلی خوبه ، اما از پسرهای پولدار خوشم نمیاد چون غرور دارن
و اکثر با پسر هایی دوست میشم که تو زندگی شکست مالی خوردن یا کار پیدا نمیکنن یا... چون وفاداریشون بیشتر

من خیلی حشری هستم و بیشتر از سکس های گروهی خوشم میاد ،یعنی من تنها با ۳ یا ۴ تا پسر همزمان
من از خودم خونه مجردی دارم و برای سکس نیاز به چند نفر برای همیشه داشتم

(برای همین رفتم حرم و با چند تا از کارتون خوابها رفیق شدم و سوار ماشینم شدن و بردمشون خونم
یکی شون اسمش بنیامین بود ۲۳ سال از علی گودرز ، که گفت برای کار اومدم مشهد و میخوام تا چند سال بمونم
یکی شون امیر ۱۹ سالش بود گفت با خونوادم دعوام شده و بچه مشهد بود
و یکی شون علیرضا ۲۰ سال از قزوین بود که گفت تو دنیا هیچ کس و ندارم)

چون وضع ظاهرشون زیاد خوب نبود بردمشون بازار و بهر کودوم ۵۰۰ تومان دادم گفتم هر لباسی که دوست دارین بخرین اولش هیچ کودومشون قبول نکرد
بعد گفتم منم ازتون کار میکشم و ... تا قبول کردن و از خوشحالی تو کیراشون عروسی بود
وقتی بردمشون خونه دیدم ۳ تا کیر دارم که یکی از یکی خوشتیپ تر شده

تا شب باهشون دردل کردم و همه چیزو بهشون گفتم
شب ساعت ۲ بود که هوس سکس گروهی کردم بدون اینکه چیزی بگم بهشون تمام لخت شدم و ۳تاشون داشتن از شهوت میمردن
گفتم تا شماهم لخت شین برم اسپری بیارم
بعد دیدم ۳تا کیر کلفت که ارزوشو داشتم روبرومه ، بیش از حد اسپری زدم تا خوب لذت ببرم
امیر خوابید رو تخت منم با کسم رفتم روش یه ۵ دقیقه تنهایی تلم زد بعد تو همون حال به بنیامین گفتم برو کونمو جر بده ،به امیر گفتم تلم نزن تا بنیامین کارشو بکنه
یکم درد داشت اما به لذتش می ارزید
بعد تو همون حال شروع کردم به ساک زدن برای علیرضا
خیلی حال میداد اما بهتر از اون هم میشد
گفتم بچه ها میخوام ۲تا کیر تو کسم باشه یکی هم تو کونم
ایندفعه علیرضا خوابید رو تخت منم به پشت رفتم روش تا کیرش تا ته رفت تو کونم
بعد بنیامین هم از جلو کرد تو کسم و بعد هم امیر هم اومد وسط و بسختی خودشو جا کرد و کیرش همراه با کیر بنیامین تو کسم بود ، از شدت لذت دیگه جیغ میزدم
که یکدفعه با چنان لذتی ارضا شدم که تا حالا خیلی کم اونجوری ارضا شده بودم
بنیامین گفت آبم الان میاد ، سریع دستشو گرفتم و بسمت خودم کشیدم و تمام آبشو تا ته خوردم ،بعد بهش گفتم سریع کیرتو بلند کن که حالا حالاها کار داریم
بعد ۵ دقیقه علیرضا گفت آبم داره میاد
سریع از روش بلند شدم و آب اون رو هم تا ته خوردم بعد امیر پرید روم شروع کرد به تلم زدن ،که دیدم کیر بنیامین دوباره بلند شده ،بهش گفتم یه چند دقیقه واستا آب امیر بیا بعد ۴نفری دوباره باهم شروع میکنیم ،بعد ۵دقیقه آب امیر رو هم تاته خوردم ،بعد رفتم یه کم میوه آوردم و باهم خوردیم ،بعد ۱۰ دقیقه دوباره شروع کردیم .
ایندفعه گفتم بچه ها میخوام ۲ تا کیر تو کونم باشه و یکی تو کسم
بعد بنیامین رو تخت خوابید منم به شیکم روش خوابیدم و علیرضا هم کرد تو کونم ،به امیر گفتم برو کونم انگشت کن برای ۲ کیره اونم همراه با کیر علیرضا کونم انگشت کرد تا اینکه لحظه حساس شروع شد و امیر بالای کونم و علیرضا پایین کونم و بنیامین هم تو کسم .
خیلی دوست داشتم یک کیر دیگه هم تو کسم بود اما دیگه نمیشد
بعد گفتم بچه ها میخوام تو همین حالت باشیم ،دیگه ۱۰۰% لذت میبردم .تا ۲۰دقیقه تو این حالت بودیم و من ۱بار دیگه هم ارضا شدم .وبعد اول آب علیرضا اومد و تا ته خوردمش ، بعد آب بنیامین اومد که اونم تا ته خوردم.وبعد چند دقیقه هم آب امیر اومد که اونم تا ته خوردم.
از اون روز هر روز حداقل روزی ۲ بار ما ۴ نفری سکس میکنیم
من به امیر و بنیامین و علیرضا بازاریابی یاد دادم و توی همون شرکت هایی که کار میکردم با هم همکار شدیم
من تاحالا بیشتر از هزار بار سکس کردم که هر کودوم یک داستان میش

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
صفحه  صفحه 57 از 112:  « پیشین  1  ...  56  57  58  ...  111  112  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده (آرشیو شماره یک)


این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA