ارسالها: 178
#141
Posted: 18 Jul 2011 03:53
دم فیسبوک گرم
سلام من 29 سالمه و ازاسم استفاده نميكنم.يه روز با فيسبوك مشغول بودم كه ديدم يه دختري واسه 2 تا از دوستام كامنت گذاشته.شب از دوستام پرسيدم كه ميشناسينش گفتن نه اد كرده.منم ادش كردم راحت اددم كرد.از محل كارم باهاش چت ميكردم يه روز ازش پرسيدم كه دوستام رو از كجا ميشناسي.گفت از نوشته هاي يكيشون خوشم اومده ادش كردم.اون يكي هم خودش من رو اد كرده.اوايل صحبتاي ما خول و خوش كار و سياستو اين حرفا بود.توي محل كارش مشكل داشت و اين حرفا.حقوقش رو نميدادن.عكساي زيادي از خودش توي فيسبوك گذاشته بود خوشگل به نظر ميرسيد.شمارم رو بهش دادم و كم كم از دوستس فيسبوكي خارج شديم و تلفني باهم صحبت ميكرديم.هر كدوم از ما توي يه استان مختلف بوديم.يه روز بهم گفت ميخوام چند روزي استراحت كنم شايد برم پيش داداشم كه شهرشون نزديكه شهرمونه..شايد هم تهران.من بهش گفتم اگه بري تهران منم ميتونم بيام اونجا ببينمت.خلاصه قرار شد هفتهي بعدش بره تهران منم 1 روز بعد از اون تهران باشم.فكر ميكنم همتون رابطه ي اينترنتي رو تجربه كردين حرفا يه جورايي پيش ميان.توي اون مدت بحث به رابطه ي فيزيكي و اين حرفا كشيده شد.ميگفت كه تا حالا با كسي رابطه ي فيزيكي جدي نداشته.فقط يه پسره بوده توي دانشگاه كه خواستگارش بوده و چند باري همديگه رو بوسيدن.خلاصه بهش گفتم كه دوست نداري رابطه ي فيزيكي رو هم تجربه كني؟گفت نميدونم.اين روبگم كه رابطمون يه جورايي عاطفي شده بود و واسه ديدنه هم مشتاق بوديم.من يه جورايي روي سكس باهاش حساب ميكردم.به هرحال اولش ميگفت كه نبايد باهم تنها باشيم و كار دست خودمون ميديم و اين حرفا.به هر حال همون روزي كه رسيدم تهران قرار بود هم رو ببينيم.توي ايستگاه راه اهن كه بودم بابام تماس گرفت كه يكي از فاميل با پسرش خونه ي ما هستن.گفت بي خبر نري خونه.ما يه آپارتمان كوچيك تهران داريم كه يه مدت خالي بود.و اين فاميلمون رفته بود اونجا.خلاصه حالم گرفته شد.رفتم خونه و وسايلم رو گذاشتم و دور ميدون انقلاب قرار گداشتيم و من زود تر رسيدم و اونم كمي بعد رسيد.ديدمش جا خوردم.اصلا شبيه عكسش نبود چهرش خيلي با عكساش متفاوت بود . از همه چيز واسم جالبتر قدش بود كه فكر نميكردم انقدر كوتاه باشه.البته زشت نبود خوشگل هم نبود.خلاصه اومد و با هم دست داديم و دستم رو گرفت وقدم زنان رفتيم پارك لاله.گفتم كه يه جورايي رابطمون عاطفي هم شده بود كه من چجوريش رو بيخيال شدم.پارك لاله بر خلاف هميشه خلوت بود اخه زمستون بود بهمن ماه فكر كنم.رفتيم يه گوشه ي دنج نشستيم و شروع به صحبت كرديم و اين خرفاكم كم دستم رو انداختم دورش وچسبوندمش به خودم.اون فقط 1 سال از من كوچيكتر بود. زياد نگران پليس و اين حرفا نبودم.خلاصه يه 2 روزي ما ميرفتيم پارك لاله و صحبت و چندتا بوسه و اين حرفا.روز سوم فاميلمون رفتن شهرمون و من بهش گفتم بيا خونمونوادرس رو بهش دادم و اومد.بماند من چه ترسي داشتم كه وقتي مياد توي آپارتمان ما كسي نبينه و اين حرفا.خلاصه اومد و وقتي اومد تو با هم روبوسي كرديم و لباسش رو عوض كرد و نشستيم پيش هم و انگارجفتمون ميدونستيم واسه سكس اومديم پيشه هم.بغلش كردم و لبهاش رو خوردم و روي لبهاش زبون كشيدم اونم همين كارا رو ميكرد ژاكتش رو در آوردم يه سوتسن بنفش زشت پوشيده بود و سوتسنش رودر اوردم كمي خجالت ميكشيد شروع كردم به خوردن سينه هاش گلوش و گردنو لبهاش.بار اولم نبود.احساس كردم اونم بار اولش تيست نسبتا راحت برخورد ميكرد.خلاصه منم لباسهام رو در اوردم فقط يه شورت پام بود دستش رو گرفتم و گذاشتم روي كيرم.كيرم زياد بزرگ نيست كلا من توپولم يه خورده.خلاصه باهاش بازي ميكرد و منم با سينه هاش ور ميرفتم.ودست ميكشيدم روي كسش.يه ساپورت پاش بود كه درش نيورد.ميگفت پريوده.منم از روي ساپورت دست ميكشيدم روي كسش البته نوار بهداشتيش كاملا حس مسكردم.كف دستم رو ميكشيدم روي كسش.جالب بود كه هيچ صدايي ازش در نميومد بجز نفس نفس زدن.كميكه با كسشوررفتم بهش گفتم نميخوري كمي من و من كردو قبول كردوو سر كيرم رو گذاشت دهنش كمي زبون زد و شروع كرد به ميك زدن و خوردن.هر وقت حس مسكردم داره ابم مياد سرش رو مياوردم بالا و از ش لب ميگرفتم.خلاصه اونقدر ميك زد تا آبم اومد و كيرم رو نگه داشت توي دهنش و وآبم رو خورد و دهنش رو با دستمال پاك كرد.من از اين كارش تعجب كردم.فرداش هم باز اومد خونمون.اعتراف كرد كه به قصد سكس با من اومده تهران.چونواقعا نيلز داشته.درك ميكردم.چون هممون ميدونيم كه سكس رو دوست داريم و ازش استقبال ميكنيم.بعضيا ميترسن يا حيا دارن و اين حرفا.كه سمشتش نميرن.خلاصه گفت پريودم تمام شده و اين حرفا اين دفعه گستاختر شده بوديم.و اومد روي شكمم دراز كشيدرومو لبهام رو ميخورد و ا كسش رو ميمالوند به كيرم.شرتش پاش بود هنوز.خلاصه بلزم من سينه هاش رو كه يه جورايي پژمرده بودن رو مالوندم و خوردم وزبون زدم اونم يه ساك حسابي زد و آبم رو بازم خورد.متوجه شدم كه ساك كه ميزنه دندوناش به كيرم نميخورن.دوست دختراي قبليم اونايي كه از صفر دست خودم بودن همشون دندون ميزدن.البته 3 تا بودن.خلاصه رفتم ناهارگرفتم و اومدم ديدم لباس پوشيده و ظرف ميشوره.غذا رو كه خورديم كنارش دراز كشيدم باهم حرف ميزديم و نوازش ميكرئم هم رو.(بيشتر ور ميرفتيم باهم)از دخترايي ميگفت كه پردشون حلقويه و تو ژيمناستيك پاره شده و يه دوستي داشتمون پردش اينجوري پاره شد و اين حرفا.خلاصه بازم مشغول شديم.گفتم لباست رو در نمياري؟گفت چرا و همه لباساش رو در اورد حتي شرتش رو.كلي تعجب كردم.بعد باز اومد روم دراز كشيد و شروع به خوردن لبهام كردو سينم رو ميبوسيدو يهو گفت از جلو دوست داري بكني.من برق از كونم پريد و كيرم يهو وارفت و شل شد.از بس راجع به پرده زدن و بدبختيلش شنيده بودم كه جا خوردم و ترسيدم.خلاصه فهميد جا خوردم.گفت ببخشيد از روي شهوت يه حرفي زدم.دوست داري از پشت امتحان كنيم گفتم باشه.خلاصه يه كمي به سوراخ كسش مالوندم و اونم نفس نفس ميزد.خلاصه بهشس گفتم حالت سگي بگيره و يه كم كرم مرطوب كننده دم كونش زدم و با انگشتم باهاش بازي كردم.كمي بازس كردم.من نتونستم سگش بكنمش آخه شكمم مزاحم بود خلاصه روي پهلوش كردم و پاش رو باز كردم وگذاشتم دم سوراخش و يه فشار دادم و رت تو يه اي گفت و گفت ديگه در نيار.شروع كردم به تلنبه زدن.شايد 15 يا 20تا نزدم كه ابم اومد و ريختمش تو.بعد دستام رو حلقه كردم.دورش و بغلش كردم از پشت.يه مدتي كه گذشت لباس پوشيديمو زديم بيرون 2بار ديگه هم سكس كرديم بعد هركس رفت شهر خودش.بعدها كه بدون وجود حشر به مساله فكر ميكردم به اين نتيجه رسيدم كه هم كونرو قبلا داده بوده و هم ساك رو زده بود.آخه به نسبت راحت رفت تو كونش.دندون هم نميزد.كلا واسممعلوم شد هدف هردومون سكس بوده.وبخش عاطفيش هم يه عكس العمل طبيعي به جنس مخالف.
ببخشيد ديگه اگه داستان يه جورايي آهنگش تند بود و جزياتش كم بود.تا حالا خاطره سكسي ننوشته بودم.
چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
ارسالها: 178
#142
Posted: 18 Jul 2011 10:42
من و کون لیلا
بعضی مواقع خیلیا فرق بین دروغ و راستو نمیفهمن ولی مهم اینه که آدم با خودش صادق باشه.سلام من پارسام هنوزم 21 سالمه و میخوام دومین داستان سکسیمو که با دوست دخترم بوده رو واستون شرح بدم. شروع ماجرا از اونجا بود که من بعد از تجربه اولین سکس با دختر خالم مزه گوشت زیر دندونم رفته بود وشدیدا خواهان سکس مجدد بودم و از اونجا که دختر خاله ناز میکرد و به هر نحوی از ماجرا طفره میرفت به فکر سکس با لیلا دوست دخترم لیلا افتادم. لیلا ی دختر 18 ساله با قد 170 و اندامی فوق سکسی باسن گوشتی طاقچه ای بزرگ یه دختر کاملا ایده ال بنظر میومد.
اولین برخورد سکسی ما تو سینما اتفاق ماجرا از این قرار بود که داشتیم با دقت فیلمو نگاه میکردیم که لیلا با زدن روی شونم منو متوجه اطرافمون کرد .سمت راستمون یه زوج بود که داشتن از هم لب میگرفتن و اونورمون هم یه پسره بود که دستشو تا دسته کرده بود تو لباس دوست دخترش و بی شک در حال مالوندن سینه هاش بود(نوش جونش) منم که این وسط انگشت بدهان بودم.به لیلا گفتم :حداقل یه کم از اینا یاد بگیر لیلا هم گفت خجالت بکش اینا هارن تو چته؟؟؟ گفتم اینا هار نیستن همدیگرو دوست دارن دارن علاقشونو بهم ثابت میکنن خلاصش اینکه کلی با هم بحث کردیم وآخرش من عصبانی شدم و گفتم برو بابا تو احساس نداری بی ..... هنوز جملمو کامل نکرده بودم که گرمای آتشین لبهای لیلا رو روی لبم حس کردم منم نامردی نکردمو با تمام وجود یک نفس لباشو خوردم و زبونمو به زبونش گره دادم فکنم حدود بیست ثانیه تو اون حالت بودیم که لیلا سرشو عقب کشیدو یه نفس کشید دور ورمونو که نگاه کردم حالا دیگران بودن که به ما زل زده بودن (نوش جونم) خلاصه قبل از پایان فیلم سینما رو ترک کردیمو رفتیم به خانه هایمان شب وقت خواب لیلا اس داد که :خوش گذشت؟ ج دادم :چی؟ گفت لبو میگم دیگه آخر به ارزوت رسیدی؟گفتم چه جورمممم . حالا مگه به تو خوش نگذشت؟ ج داد مگه میشه نگذره ه ه؟ از اون شب فرستادن اس ام اس های سکسی منو لیلا بهم شروع شد وبقدری شدت یافت که با پیامک من کس اونو میخوردمو اون واسم ساک میزد.بعد از حدود 3 هفته خواهرم اینا تصمیم گرفتن واسه ی هفته برن شیراز (ای من بفدای تخت جمشید) و مسلما چون غیر از من آدم بیکار پیدا نمیشد کلید خونشونو دادن بمن تا شبها فقط شبا ! فقط شباااااا برم اونجا بخوابمو نگهبانی بدم . شب روزی که میخواستن برن کلیدارو بهم دادن و من هم سریعا به لیلا س دادم که : لیلا عزیزم میخوام یه چیزی بهت بگم ولی باید قول بدی زود قضاوت نکنی و ناراحت نشی.گفت خوب بگو. منم با کلی مقدمه براش توضیح دادم که خونه خواهرم خالیه و بهش پیشنهاد دادم که فردا بیاد اونجا. اونم کلی ناز کرد و من هم خیلی التماس تا در پایان لیلا خانوم به شرط ها و شروط ها رازی به اومدن و سکس با من شد
اولا اینکه تا خودش شروع نکرده من کاری نکنم دوما اینکه اگه درد داشت ادامه ندیم.روز موعود فرا رسید ومن خودمو آراسته و آماده کردم برای عملیات .نمیدونم چند سال طول کشید تا عقربه ساعت اومد روی سه ولی بسرعت باد خودمو به خونه آجیم رسوندم و منتظر اومدن کس لیلا ! ببخشید خود لیلا بودم که وانگهی زنگ در بصدا آمد آری او 0بود او با چهره گیرایش او با نسیم ملایمش او با کون بزرگش.و سینه های بسیار گنده اش در رو واسش باز کردمو اومد تو سلام و احوالپرسی0 کردو خودش رفت تو آشپزخونه گفتم چکار داری گفت میخوام واست شربت درست کنم.منم رفتم تو اتاق خواب شربتو خوردیمو من منتظراشاره ای از لیلا برای آغاز عملیات بودم دستمو بردم سمت رونش که گفت میخوام برم دست شویی گفتم برو باش . تو دلم فحش بارونش کردم.ده دقیقه گذشت و نیومد انگار داشت به سنگ توالت میداد.
نا امید روی تخت دراز کشیده بودم بی خبر از اینکه در نا امیدی بسی امید است سرمو بلند کردم لیلا لخت لخت جلوم وایساده بود با سرعت نور بغلش کردمو انداختمش رو تخت و اونم به پشت دراز کشید گفت بخواب روم سریع لخت شدمو دراز کشیدم روش باورم نم شد بالاخره این صحنه رویایی که منتظرش بودم رقم خورد اروم و با ظرافت کیرمو لای کون نرمش میمالوندم احساسم در اون لحظه واقعا غیر قابل گفتنه کون لیلا رو الان که لخت بود واقعا هزاربار زیباتر از گذشته میدیدم دو تا قمبل سفید بی مو که وقتی چنگش میزدم جای انگشتام رو کونش سرخ میشد لیلا چرخ خورد و گفت سینه هامو بخور من زیاد سینه دختر دوست ندارم ولی با دیدن سینه های خوش فرم لیلا بسمتشون حمله ور شدمو با تموم وجود تا تونستم ازشیره زندگی مکیدمو نوشیدم با ی دست ی سینشو میمالیدم و اون سینشو میخوردم و بعد چند دقیقه دهانم خسته شد از خوردن دست کشیدم بهش گفتم میخوام کونتو بکنم گفت باشه ولی قولت یادت نره ها(اینکه اگه درد داشت ادامه ندم) گفتم باشه به پشت بخواب طبق معمول همیشه یه متکا گذاشتم زیر دلش تا کونش قمبل شه گفتمش لیلا لمبرهای کونتو بگیر و محکم بکش تا راحت کیرم بره تو دردشم کمتر میشه گفت باشه و کونشو محکم از هم باز کردس یکم کرم از رو میز ارایش جفتم برداشتم مالوندم به سوراخش و کمی هم به کیر خودم مالوندم بعد اروم اروم کیر کلفتمو به سوراخ کونش مالوندم با خودم گفتم اگه کم کم بفرستم توش تا دردش بیاد دیگه نمیذاره ادامه بدم واسه همین با یک حرکت تکنیکی کیرمو تا دسته کردم تو کونش داد و بیداد لیلا فضای اتاقو پرکرده بودو مدام سعی داشت از زیرم در بره ولی محکم بغلش کرده بودم و ول کن نبودم بعد از چند دقیقه معلوم شد کیر اینجانب خودشو اون تو جا کرده بود چون خبری از فریاد های لیلا نبود حالا اروم اروم کیرمو عقب جلو میکردم دیگه خودشم داشت همراهیم میکرذ و کونشو عقب جلو میبرد سرعت رو بالا بردمو تندتر کونشو میکردم و لیلا هم تند تر اه و ناله میکرد تا بعد 5 دقیقه ارضا شدم همه ابمو تو کونش خالی کردم و تمام .واقعی تر از مستند.
چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
ارسالها: 178
#143
Posted: 18 Jul 2011 10:48
bf جدیدم
سلام .همین الان بگم چون سنم پایینه این خاطره سکس سبکی داره اگه از این مدل چیزا خوشتون نمیاد نخونین که بعدش کارتون راه نیفته ! من چند وقته داستانای اینجارو به عنوان مهمان میخونم . خیلی تمایلی به عضویت نداشتم ولی حس کردم دلم می خواد اینجا بنویسم . البته اگه bf ام بفهمه دارم خاطراتمونو جایی شیر می کنم پدرمو در میاره.
در این حد از خودم بگم که آیدا هستم و امسال 18 سالم میشه. از 15 سالگی تا الان 3 تا دوست پسر داشتم با اولیش که فقط چند بار بیرون رفتم بعد باهاش کات کردم و با دومی 2 سال در ارتباط بودم و رابطمون در حد لب گرفتن بود تا اینکه 6 ماه پیش از ایران رفت خیلی همدیگرو دوست داشتیم و سعی کردیم رابطمونو نگه داریم اما ... نشد دیگه تقریبا 2 ماه خیلی ناراحت و نا امید بودم و خودم دوباره بهش برگشتم کاملا حس میکنم اونم هنوز دوسم داره ولی خب رابطه از راه دور خیلی سخته . به خاطر همینم تصمیم گرفتم خودمو راحت کنم باهاش صحبت کردم و گفتم که میخوام با یه نفر دیگه بیرون برم اونم قبول کرد و گفت حق دارم همچین کاری کنم خلاصه با دودلی تمام پیشنهاد یکی از آقایونی که مدت کمی بود میشناختمو قبول کردم.
پدرام 8 ماه از من بزرگتره ... بار اولی که بیرون رفتیم یعنی همین 1 ماه پیش خیلی با هم راحت نبودیم و مدام از این بحث های مسخره پیش می کشیدیم با ماشین دور میزدیم که تماس چشمیمون کمتر باشه . خب آخه خیلی یهویی شده بود اونم یکم آشنا درومد وقتی بیشتر شناختمش به خاطر همینم با هم خیلی راحت نبودیم . ولی تصمیم گرفتیم دوست بشیم... امتحانامونم شروع شد و در گیر درس شدیم ولی بعد از تمام امتحانا بیرون بودیم تقریبا یه روز در میون . بار سومی که بیرون رفتیم 2 هفته از دوستیمون میگذشت... من خیلی دختر شیطونیم به قول پدرام تو ذاتمه نمیشه کاریش کرد یهو هوس یه میکس بستنی و ژله کردم . بهم گفت اگه تا 7 دقیقه دیگه تو دستت باشه چی کار میکنی؟ منم که خر و بی حیا ... گفتم 5 min ازت لب میگیرم پاشو گذاشت رو گاز 2 min بعد جلوی بستنی فروشی بود کفت یه کمی هم پیشت میشیشنم که فکر نکنی خیلی عجله دارم منم زل زده بودم بهشو فقط میخندیدم پا شد رفت تو پیاده رو کلی چشمک و خنده و خوشحال خلاصه رسید به صندوق و رفت بستنیو بگیره که یهو رنگش عوض شد دیدم عصبانی اومد کناره ماشین فاکتورو نشونم داد گفت عوضی همین الان تموم کرد چند تا فحشم بارم کرد رفت یه چیز دیگه گرفت .
یه کم خورده بود تو حالش من واقعا بی قصد و منظور اون حرفو زده بودم ولی وقتی رسوندم خونه و می خواستم پیاده بشم دلم نیومد اینطوری ولش کنم برگشتم گفتم خب 3 min خوبه ؟ گفت نه فدات شم تو فکرش نرو خواستم برم پایین که دستمو گرفت و در ماشینو قفل کرد دیگه هر چی اصرار کردم و بهونه آوردم که دیر شده قبول نکرد خلاصه یه جای خلوت پیدا کردیم.روشو کرد طرفه من گفت خب خانوم چه خبر؟ وقتی نگام میکنه خیلی سنگینیشو حس می کنم به خاطر همینم اومدم طرفشو دستمو انداختم دور گردنش می خواستم لبمو بزارم رو لباش که منو هل داد عقب گفت عزیزم انگار خیلی عجله داری؟ من ناراحت شدم اخمامو کردم تو هم که یه کم بهم خندید و خودش اومد سمتم ... دستشو انداخت دور کمرمو آروم همینطوری که داشت تو چشمام نگاه میکرد لبه پایینمو گرفت...یه کم که لبمو مکید منم اومدم تو خط و محکم موهاشو چنگ میزدم وقتی دید با هم راحتیم آروم دستشو برد سمت سینه هام و از روی لباسم شروع کرد به مالیدن.. من خیلی دختر حشری هستم خیلی سریع صدای نفس نفس و آه نالم در میاد . به محض اینکه نوک سینمو با انگشتاش فشار داد چنان آهی کشیدم که که همه زبونشو کرد تو حلقم که نتونم لبامو از دهنش بکشم بیرون.. اصلا تو نخه زمان نبودیم که یه ماشین پیچید تو کوچه و این صحنه رو دید و منم سریع روسریمو کشیدم جلو گفتم پدرام برو . نگاه کردیم دیدیم 45 دقیقه تو بغله هم بودیم خیلی خوب بود ولی من حس بدی داشتم چون حس میکردم هنوز زود بوده و اینکه هنوز یه کم نسبت به bf قبلیم احساس داشتم به خاطر همینم دفعه بعدی که بیرون رفتیم تقریبا دو ساعت داشتیم راجع به رابطمون صحبت می کردیم و با ناراحتی جدا شدیم ولی باعث شد بعدا بهم نزدیک تر بشیم. پدرام قبل از من 2 تا دوست دختر داشته که رابطه فیزیکیشون خیلی بیشتر از این حرفا بوده ولی خب به من سعی میکنه نگه که ناراحت نشم اما خودم خوب میفهمم مخصوصا از طرز لب گرفتن و سینه خوردنش میشه تشخیص داد که تو چند خط بعدی براتون میگم. از نظر ظاهری هم اون یه کوچولو از من بلند تره خودمم 171 هستم وزنم 58 و سایز سینه 75. موهام بلند و مشکیه چشمام قهوه ای تیره و ابروهای پهن و خوشکل مشکی و لبای خوش فرم کلا چهرم بیشتر از اینکه خوشکل باشه جذابه پوستمم خیلی سفید ه ولی صورتمو معمولا برنز میکنم که بیشتر بهم میاد. همه این چیزارو گفتم که برسیم به آخر هفته قبل...
این چند هفته ای که با هم بودیم خیلی با هم بهتر شدیم بیشتر همدیگرو شناختیم و کلا حس خیلی خوبی پیدا کردیم . از نظر سکس هم من اعتقاد دارم باید با پارتنرت خوش بگزرونی و لذت ببری ولی واسه خودم یه سری محدودیت دارم که از جلو تا قبل از ازدواج اصلا و از پشت هم شاید بعد از 1 یا 2 سال و پدرام هم خیلی رلکسه و تقریبا همین افکارو داره و به قوله خودش خر نیست تو این سن پرده یکیو بزنه در ضمن مثل خودم هر کاری تو سکس ازش بخوای برات انجام میده تا ارضات کنه از این اخلاقش خیلی خوشم میاد چون خودمم کم نمیزارم هیچوقت. چند شب پیش ساعت 7 زنگ زد گفت میشه ببینمت عزیزم ؟ منم که دلم براش تنگ شده بود و هم نمیخواستم ضد حال بزنم گفتم باشه زودی آماده شدم یه تونیک سورمه ای که فقط جلوش یه دونه دکمه میخورد با یه جین تنگ و شال مشکی پوشیدم . یه آرایش ملایم هم کردم و زدم بیرون بهش یه جا آدرس دادم تا بیاد دنبالم و گفتم که بیشتر از 1 ساعت نمیتونم پیشت بمونم به مامی گفتم کارم زود تموم میشه پدرام اوکی داد و رفتیم دنباله یه کافی شاپ خلوت بودیم که گیر کردیم تو ترافیک اونم مجبور شد بپیچه تو یه کوچه فرعی تا راهو دور بزنه البته به نظرم از عمد این کارو کرد. یه 10 دقیقه ای تو کوچه پس کوچه ها وقت گزروند تا اینکه زیر سایه ی چند تا درخت گرفت کنار چراغ داخل ماشینو روشن کرد گفت : چرا دقت نکرده بودم امشب با چه تیکه ای اومدم بیرون ... منم که تا از این چیزا پیش میاد سرخ و سفید میشم و بعدم شروع میکنم به خندیدن وقتی داشتم می خندیدم اومد طرفم چراغو خاموش کرد و گفت خانوم دیوونم میکنه این خنده هات.. ساکت شدم تو همون حالتی که لبام باز بود منو کشید طرف خودش و شروع کرد به لب گرفتن منم خیلی خوشم میومد ولی میترسیدم یکی ببینتمون هی چند دقیقه یک بار لبامو از دهنش میکشیدم بیرون اینور اونورمو نگاه میکردم کم کم دستشو برد زیر لباسم منم خودمو بیشتر نزدیکش کردم فهمید مشکلی ندارم. من وقتایی که هوا گرمه معمولا سوتین نمیپوشم. گفت خانومی این دفعه باید اجازه بدی سینه هاتو برات بخورم دیگه.. منم یه کم نگاش کردم گفتم اوکی بهش فکر می کنم بعدم دوباره رفتم تو بغلش دستشو گرفتم از زیر لباسم گذاشتم رو سینم یکم تعجب کرد ولی با این کارم خیلی حال کرد شروع کرد به مالیدن و فشار دادن منم نا مردی نکردم و صدامو هی بردم بالاتر اونم محکم ترش می کرد که دیگه تحملم تموم شد داشتم پیرهنشو میکندم و لباش و گاز میگرفتم که حشرش زد بالا و لباسمو کشید بالای سینم افتاد روشون شروع کرد به خوردن و گاز گرفتن یه بار بدجورییی گاز گرفت نوک سینمو که موهاشو محکم کشیدم دو تا فحش هم بهش دادم ولی داشت دیوونم میکرد عاشقه اون لبای پر و خوشکلشم وقتی که می چسبونتشون به بدنم... اروم سینه هامو ول کرد رفت سمت شکم و نافم که من روشون خیلی حساسم... دیدم اگه همینطوری پیش بره نمیتونم دیگه خودمو کنترل کنم بهش گفتم فدات شم بسه دیگه پایینتر نرو گفت : عزیزم امشب نخورمش برات خوابم نمیبره... می خواست شروع کنه به مخ زدن که در یه خونه باز شد از توش یه ماشین اومد بیرون که دیگه درست نبود اونجا وایسیم و حرکت کردیم ولی خیلی تحریک شده بودم اونم هی دستش میاورد بین پاهام و با کسم بازی میکرد که حتی از رو شلوار جینم حالم عوض میشد دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم . ازش پرسیدم عزیزم یه کم شیطونی کنم موقع رانندگی حواست پرت نمیشه ؟ گغت نه گلم هر کار می خوای بکن. دستمو بردم طرف شلوارش زیپشو کشیدم پایین دیدم وااای آقا حسابی راست کرده از نظر من کیرش اوکی بود تقریبا 17 سانت (بعدا سایز گرفتم نه الان تو چند خط بعدی) ولی خیلی کلفت بود هر چقدرم می مالیدمش بزرگتر میشد از رو شرتش سرشو پیدا کردم با انگشتام شروع کردم به مالیدن دستمو گرفت برد بالا بوسش کرد دوباره خودش گزاشتش رو کیرش و یه کم فشار داد. بعضی وقتا که محکم فشار میدادم سرشو یه کم صداش در میومد دعوام میکرد ولی بعد یه لب ازم میگرفت میگفت عزیزم به دل نگیر خب حساسه همچنان داشتیم واسه خودمون دور میزدیم که گفت آیدا جون من کمرم از درد میکشتم امشب اهل جلق زدنم نیستم زیاد. منم منظورشو فهمیدم خودمو چسبوندم بهش گفتم اوه می خوای راهتت کنم عشقم ؟ اونم گفت میخوری برام ؟ منم مشکلی نداشتم گفتم باشه ولی دفعه اولمه ممکنه ناشی باشم یه کم گفت ناراحت نباش خانومی فقط دندون نگیر. نمیتونستیم ماشینو بزنیم کنار چون اون موقع شلوغ بود و جای خوبی نبود قرار شد بریم یکی از جاده های خارج از شهر که اون آروم رانندگی کنه و منم براش ساک بزنم وقتی رسیدیم به اولای راه شلوارشو یه کم داد پایینتر شرتشو کشید زیر کیرش منم دستمو گزاشتم روش خیلی عالی شده بود واقعا داشت میترکید دستشو برد پشت سرم موهامو گرفت سرمو چرخوند سمت خودش یه لب گنده ازم گرفت و بعد با همون حال دهنمو گزاشت رو کیرش یه کم نگاش کردم که چطوری اینو تو دهنم جا بدم .. بعد شروع کردم سرشو لیس زدن یه کم زبونمو کردم تو سوراخه کوچولوی سر کیرش هست بعد که حسابی تحریک شدم کردمش تو دهنم به زور نصفشو می کردم تو ولی حالت تهوع بهم دست میداد اما خوشم اومده بوود اصلا بدم نمیومد براش بخورمش یه کم که گذشت سرمو کشید بالا گفت عزیزم سرشو برام مک بزن منم که خیلی وارد نبودم مک میزدم ولی یه کم میرفت بین دندونام دردش میومد داد میزد یا موهامو میکشید منم بدتر فشار میاوردم با لبام و زبونم ولی سعی میکردم دندونم بهش نخوره .. ولی چون تو حرکت بودیم خیلی دست خودم نبود بعضی وقتا محکم می خورد به سقف دهنم یا سر دندونام... وااااای وقتی میمکیدم حس می کردم یه کم از آبش میاد تو دهنم کم کم حس کردم داره میاد که یهو گوشیش زنگ خورد دوستش بود به من گفت تو حرف میرنی؟ اما دید اصلا کیرشو از دهنم در نمیارم شروع کرد به حرف زدن منم از عمد محکم تر می خوردمش که فکر کنم دوستش فهمید Laughing)) خلاصه آب آقامون نیومد . سرمو آوردم بالا گفتم بوسم میکنی ؟ گفت هانی همین الان کیرم تو دهنت بوده حس بدی دارم لباتو بخورم منم از عمد لبامو چپوندم تو دهنش که خندش گرفت و پیشونیمو بوسید گفت وقتی زبونمو کردم تو سوراخه کونت بعد ازت لب گرفتم می فهمی منم یه خنده ای کردم گفتم اشکالی نداره دوباره رفتم پایین این دفعه فقط لیس میزدم اونم که از اولش دستشو گزاشته بود دور شونه و کمرم یادش اومد که فقط خودش داره ارضا میشه عذاب وجدان گرفت دستشو از پشت برد زیر لباسم یه کم رو کمرم چرخوند آروم انگشتاشو رسوند به سینه هام باهاشون بازی کرد یه کم بعد گفت : کثافت انقد لیس نزن دیوونم میکنی... سرمو محکم گرفت تمامه کیرشو کرد تو دهنم که داشتم خفه میشدم محکم روناشو چنگ زدم ولم کرد . دست چپش که رو فرمون بود با دست راستش و کمک من زیپ شلوارمو کشید پایین یه کم آزادش کرد آخه جینم خیلی تنگ بود بعد همینطوری که خم شده بودم طرفشو ساک میزدم دستشو از پشت شلوارم برد داخل انگشت وسطشو کرد بین کونم سوراخشو پیدا کرد شروع کرد به انگشت کردن وقتی دید حالم داره عوض میشه دستشو آروم برد داخل تر و انگشتاشو گذاشت رو کسم محکم فشار میداد و میمالیدش منم از یه طرف داشتم دیوونه میشدم از یه طرف میترسیدم زیادی بکنه تو انگشتشو ... گفتم : پدراااام نکن ن ن چند سانت از انگشتشو کرد تو کسم گفت : جنده خانوم جای تحسین داره با این کس خیس و تپلت بازم دهنتو باز میکنی به من میگی نکنم... منم خفه شدم دیگه براش ساک نمیزدم داشتم حال میکردم اونم به خاطر مکثی که بینش افتاده بود آبش نیومد گفت اشکالی نداره نمیخواد دیگه بخوری قربونت بشم. دید پوزیشنه من خوب نیست و خودشم راحت نبود زد کنار صندلیمو داد عقب خوشبختانه جاده تاریک بود زیاد مشخص نبود از تو ماشین. منو چسبوند به در و شلوار و شرتمو با هم کشید پایین پای چپمو داد بالا طوری که بتونه کس و کونمو راحت ببینه و سرشو برد طرفش... هی دستمو میزاشتم بینه کسم و دهن پدرام میگفتم میترسم کنترلمو از دست بدم پدرام نکن ... اگه حشری ترم کردی باید بکنی منوو .... اونم با این کارا و حرفام وحشی تر میشد مخصوصا که من همیشه تمیز میکنم خودمو به خاطر اینکه کلا بدم میاد از مو روی بدن. اونم کس سفید و تمیزمو که میدید حالش خراب تر میشد... خلاصه نتونستم راضیش کنم که این کارو نکنه لباشو محکم چسبوند به لبه های کسم و شروع کرد به مکیدن منم آه و ناله و جیغ و دادم با هم قاطی شده بود اصلا حالمو نمیفهمیدم زبونشو آروم دور سوراخم می چرخوند یهو نوکشو میکرد داخل یه کوچولو هم گازم میگرفت که تلافی کنه تو این حال بودیم که گوشیم زنگ خورد و دیدم مامانمه اصلا حواسم به ساعت نبود خودمو جمع و جور کردم جواب دادم پدرام هم که میدونه اگه مامانمینا بو ببرن رابطمون بهم میخوره کوتاه اومد و منو رسوند خونه تابستون هم قراره با هم دیگه بریم سفر. خیلی دلم می خواد رابطمون هم از نظر فیزیکی و هم از نظر عاطفی بهتر بشه اگه خوشتون اومد از این متد خاطرات بعدی رو هم براتون مینویسم. راستی اگه لطف کنید نظرتونو راجع به من و پدرام هم بگین ممنون میشم.
چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
ارسالها: 178
#144
Posted: 19 Jul 2011 02:56
سکس سه نفری در شمال
سلام من المیرا هسنم 25 سالمه 167 فدمه 62 وزنمه کلا طوری هستم که پسرا جذبم بشن حالا چه کردن چه علاقه من تقریبا 2 سال دوست پسر ثابت داشتم از جلو با هم سکس داشتیم توی تعطیلات خرداد سه سال پیش بود که قرار شمال رو با هم و چند تا از دوستاشو گذاشتیم کلا ما هر وقت بی کار می شدم یا تعطیلی می شد دو سه تا ماشین می شدیم می رفتیم شمال خلاصه ساعت هشت و نیم شب رسیدیم سرایدار عادل دوست پسرم بساط شام رو چیده بود جوجه ها مونده بود. در گوش عادل گفتم فقط مونده جوحه ها رو سیخ کنی بعد منو خندید بعد اخمی کرد. دیدم سعید داره می یاد سعید با اینکه با دوست دختر خودش سحر می اومد شمال ولی همیشه چشش دنبال من بود.
خلاصه اینکه شام روخوردیم بعد به نیم ساعت بسات مشروب خوری راه انداختیم برای ورق من و عادل و سعید و علی رضا هم میز شدیم سحر و کامران هم تماشاچی شدن گاهی هرم نفس های کامران رو بغل گوشم یا پشت سرم حس می کردم من یه تاب و شلوارک پوشیده بودم سینه های برجسته از رو یقه کاملا معلوم بود هر از گاهی مور مور می شدم با هر پک سیگار و یه پیک هنسی حشریتر می شدم شورتم کاملا خیس بود داشتم برای بغل عادل لب گرفتن برای کیر داغش که تا ته بکنه تو کسم می مردم. عادل داشت نگاهم می کرد نمی دونم اما حس کردم نگاه عادل نگرانه به سعید که داشت ورق می نداخت خیره شدم دیدم اونم جور دیگه ای شده بعد ورق هرکی به اتاقی رفت من و عادل هم به اتاق خودمون تا در و بست به جونم افتاد حشری حشری بودیم عادل تاپ منو کشید طوری که بنداش پاره شد بعد شلوارکمو در اورد آآآآآآآآآآآآآآآه چه حشری بودم دل فقط کیرشو لبام فقط لباشو داشت سینه هامو می خورد تو چشام خیره شد و گفت امشب می خوام تمامی بدنتو بخورم می خوام شب خاطره انگیزی بشه دوباره رفت روسینه ها بعد رفت سراغ کسم زبونشو کرده بود تو سوراخم نک دماغشو به بالای کسم آآاه آآآهم دراومده بود که یه ماچ گنده از کسم گرفت و همه کسم رو یه جا مکید اخ اخ مزه داد اومد بالا بغلم کرد در گوشم گفت عاشقتم و کیرش رو تا ته کرد تو کسم لذت بخش بود سرم گرم بود 10 دقیقه همین طوری یه نفس داشت منو می گایید از دیدن سرشونه هاش از دیدن هیکلش از جلو عب بردناش هوسی تر می شدم گفتم کیرتو درار می خوام تا ته بخورم می خوام دهنمو بکنی کیر داغش رو که به حد انفجار بزرگ شده بود رو تا ته کردم تو دهنم موهامو گرفته بود تو دستش هماهنگ با سر من عقب جلو می کرد از لیسیدن و میک زدن کیرش لذت می بردم کیرش رو در آورد چار دستو پا کرد منو و تا ته کرد تو کسم تا ته رفت به رحمم رسید بود از پشت خودشو به من چسپوند لاله ی گوشم رو داشت می خورد و سینه ها ور محکم داشت می مالوند که یه هو در اتاق باز شد مبهوت شده بودم عادل منو پرت کرد و ملحفه رو روم انداخت کمی دقیق شدم به زن بود تا حالا ندیده بودمش اومد جلو خیلی عصبانی بود خواست به من حمله کنه اما عادل جلوشو کرفت من با تعجب گفتم عادل جان این کیه ؟ زنه عصبانی تر شد می خواست منو بزنه از صدای جیق و دادش همه ریختن تو اتاق ما سعید تا زن رو دید گفت پروانه خانم از شما بعیده بیاین بریم بیرون با هم صحبت می کنیم من شوکه شده بودم عادل منو بغل کرد پروانه هه جری تر شد شروع کرد به فحش دادن بی شرف بی ناموس منو سه ماه نامزد کردی یه بار بغلم نکردی اشغال تو که گفتی تمومش می کنی حالا داری کی کنیش برق سه فاز منو گرفت گنگ و مبهوت داشتم عادل رو نگاه می کردم عادل منو ماچ کرد و هجوم برد به طرف پروانه سعید ممانعت کرد من تو تخت موندم قدرت تحلیل نداشتم صداها خواببد من در اوج گیجی خوابم برد با نوازش دستی بیدار شدم کامران بود لبه تخت نشسته بود گفتم کامی تو می دونی چی شده یا من اینقدر مستم که بد مست شدم دست کرد تو موهام گفت درسته عادل دختر داییش رو به زور نامزد کرده ولی عاشق تو همچنان هست تو این سفر می خواسب بهت بگه.گفتم حالا عادل کو ؟ با سعید وسحر و پروانه رفتن تا کمی پروانه اروم بشه . یه هو گفتم پس کی منو اروم کنه که کامی منو بغل کرد لبامو بوس کرد اه که باید عادلم رو فراموش می کردم لاله گوشمو خورد حشرم با گریه ام قاطی شده بود کامی راست کرده بود اروم به کسم می مالید خیس خیس بودم کرد تو دلم از لذت اب شد کامی مزه دیگه ای بود تو حال خودمون بودیم می خواستم انتقام کامل رو بگیرم که علی رضا بی مقدمه امد جلو و با دیدن ما تعجب کرد کامی داشت می کشید عقب که گفتم نامردی رو با نامردی جواب می دن.
چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
ارسالها: 178
#145
Posted: 19 Jul 2011 09:07
عشق بازی در هوای بارونی
سلام به همه ی دوستان
من خیلی خیلی زیاد داستان های این سایت رو خوندم بعضی هاشون خوب بود بعضی هاشون بد ! کلا بگم که از سکس فامیلی بدم میاد و متنفرم چون باعث میشه حریم از بین بره و پرده پاره شه ! منظورم از سکس فامیلی منظورم محارم بودن نه دختر خاله یا دختر عمو- عمه Big Grin
بریم سره اصل مطلب :
از خودم بگم من یه پسری هستم که حدود 21 سال دارم هیکلم درشت و اندامی هست ورزش نکردم ولی خانوادگی اینجور هستیم بدم کشیده و قد بلند با وزن مناسب این خاطره که میخوام بگم ماله دیروز هستش { 1390/3/12 }
حدود ساعت 10 صبح بود که جی افم که تازه باهاش دوس شده بودم زنگ زد بهم و گفت بعد از ظهر بریم بیرون گفتم باشه عزیزم بریم
بعد از ظهر به خودم رسیدم و موهامو درس کردم و رفتم بنزین زدم گه برم سره قرار وقتی رسیدم و خواستم جی افمو سوار کنم بارون گرفت یعنی هوا کلا نشون میداد که میخواد بارون بیاد خلاصه بارون گرفت و ما رفتیم آیس پک
بعد اینکه یه ذره نشستیم گفتم که پاشو بریم یه ذره بچرخیم
رفتیم سوار ماشین شدیم و به قصد حرف زدن بردمش تو کوچه پس کوچه های شهر
یه ذره که لب اینا گرفتیم ازش گفت که بریم بیرون شهر که راحت باشیم
گفتم باشه و بعد رفتیم بیرون شهر بعد اینکه رسیدیم نگه داشتم ماشین رو بعد حرف زدن اینا و ابراز محبت { واقعا دوسش دارم } لب گرفتیم از هم
دوس دخترم متولد 66 هستش و واقعا خودمم انتظار نداشتم که تا دس بزنم به سینه هاش سریع در بیاره بیرون
همین که دس زدم سینه هاشو بیرون اورد و من شروع کردم به خوردن واقعا خیلی خوشمزه بود
بعد سینه هاش رفتم سراغ پاهاش و بازیشون که دادم از رو شلوار بهش گفتم که میشه ببینم کوست خیس شده یه نه اونم شلوارشو کشید پائین و گفت که پریون هستم منم گفتم اشکالی نداره وای نمیدونید وقتی دیدم پاهاشو و اون کس بی موشو از خودم بی خود شدم داشتم دیوونه میشدم
یه ذره کسشو خوردم بعد رفتم سراغ کونش خیلی سفید بود
انگشتمو خیس کردم و فرستادم تو کونش خیلی درد داشت ولی چون واقعا دوسش داشتم رتضی نبودم درد بکشه سریع اوردم بیرون و گفتم که بیرون عقب ماشین بشینیم و راحت تر باشیم
اونم گفت باشه
رفتیم عقب و تا رسیدیم ازش لب گرفتم نمیدونید چه حالی داشت از یه طرف اینکه واقعا دوسش داشتم و از یه طرف لبای صورتیش که رژش کشته بودم منو
از یه طرفم صدای بارون که هیجان رو چند برابر کرده بود
یه ذره که لب گرفتم ازش بغلش کردم و گفتم که دوست دارم
بهش گفتم که میشه از پشت یه ذره حال بدی بهم چون واقعا حالم بده
گفت درسته درد داره ولی چون دوست دارم مشکلی نیست
انگشتمو خیس کردم تا سوراخ کونشو بازتر کنم
بعد انکه باز کردم سره کیرمو لیس زد که لیز بشه و راحت تر بره توش
بعد که کامل لیز شد گذاشتم روی سوراخش و ارون فشار دادم تا لیز بخوره و بره توش
همینه که رفت توش یه اه کوچولو کشید و احساس درد کرد فک کنم زیاد فشار ندادم یه ذره که تلمبه زدم احساس کردم ابم داره میاد و در اوردم و ریختم رو صندلی ماشین { درسته مصندلی ماشینم نجس شد ولی بهتر از اون بود که عشقمو ناراحت کنم }
ببخشید دوستان شاید زیاد سکسی نبود داستانم ولی به جون خودم واقعی بود!
پیشنهاد میکنم تو هوای بارون حتما از کسی که دوسش دارید لب بگیرید چون خیلی حال میده و روحیه ادم باز میشه !
چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
ارسالها: 178
#146
Posted: 19 Jul 2011 09:19
سکس بانکی
من ساكن ایران نیستم، اما سالی یکبار میام ایران. راستش دوست دختر دارم و زیاد پی کس کردن هم نیستم،
اما خوب اگر باشه، چرا که نه. بر و قیافه زیادی ندارم، اما در سکس بدک نیستم و بخصوص کیرم اندازه
خوبی داره و معمولا" وقتی دختری یکدفعه با من سکس داره، بعدا" بیشتر طالب می شه. اینها رو گفتم که اگر
داستان یک کمی بنظرتون زیادی کلیشه ای اومد بدونید که خودم هم می دونم و راستش بعد از دوسال، برای
خودم هم باورش سخته. می گم که سرگرم شید!
دوسال پیش تابستون اومده بودم ایران. توی یکی از بانک های ایران یک دفترچه حساب پس انداز دارم که
کمی پول توشه و معمولا" وقتی میام ایران، پول رو که تبدیل می کنم، می سپرم به این دفترچه و بعد برای
خرج، ازش برداشت می کنم. اون سال، مادر عزیزم تصمیم گرفته بود که دلار نقد بردن خوب نیست و از
حساب خودش بهم یک چک داده بود که بذارم به حساب خودم و خرجم رو بدم و بجاش اینجا به مادرم معادل
دلاریش رو بدم
. به هرحال، وقتی که رفتم بانک که چک یک کمی درشت رو به حساب بخوابونم، مسوولین بانک که مادرم رو
برای بیزنس می شناختند، مشکوک شدند و به من گفتند که برم پیش معاون رئیس بانک. در این ضمن هم آقای
رئیس شروع کرد به نوشتن یک فکس به مادر من که مطمئن بشه من کلاهبردار نیستم )بهش هم گفتم که پدرت
خوب، من پولش رو می دم، تلفن کن! حالا مادر من کو تا فکس نگاه کنه!!!
( به هرحال، من نشستم بغل میز
رئیس و طرف راستم هم یک میز دیگه است، مخصوص یکی از کسانی که روی وام کار می کنند. این شخص
به خصوص، یک دختر جوون بود (فکر کنم ۲۵ ساله) و کاملا" معلوم بود که داره به حرفهای ما گوش می ده.
وقتی که جناب معاون رفت که فکس بفرسته، دختره سلام کرد و گفت: شما امریکا هستید؟ من هم گفتم با
اجازه! خلاصه، همین امریکا بودن ما انگار کس خانم رو آب انداخت و به اینکه من می خوام برم امریکا و شما
وقت دارید که به من یک کمی توصیه کنید و از این حرفها. من هم راستی راستی اون موقع دوزاریم نیفتاده بود
و فکر کردن نبودم و با کمال حماقت به خیال اینکه طرف واقعا" کمک می خواد. گفتم که والا من دانشجوام و
فقط از طریق دانشجویی بلدم، اما در خدمتم (چه جورم!) و بهش تلفن دادم خونه عموم.
این بماند تا اینکه سه روز بعد، من نشسته بودم خونه که تلفن زنگ زد و یک خانمی خودش رو معرفی کرد
که من رویام. گفتم بفرمائید؟ گفت من رفیق نازی هستم که توی بانک کار می کنه (اسمش رو نپرسیده بودم).
گفتم آهان، بفرمائید! گفت نازی می خواد شما رو ببینه، من زنگ زدم قرار بذارم! گفتم چطور خودشون زنگ
نزدن؟!!! گفت والا نازی یک مشکلی داره! گفتم چی؟ گفت نازی شوهر داره، الان نمی تونه زنگ بزنه.
منو داری.
شاخام در اومده بود! شنیده بودم، اما ندیده بودم در این بین، رویا خانم هم خودش در اومد که :در ضمن، من خودم
هم می خواستم از شما چندتا سوال در مورد رفتن به امریکا بپرسم. گفتم: در خدمتم، اگر وقت دارید، امشب توی
یک رستوران در خدمتتون باشم ! داشت گوشی میومد دستم. من گیرندم یک کم ضعیفه، نخندید بابا!
شب، خانم تشریف آوردن و از تنها چیزی که سوال نکردن، رفتن به امریکا بود! همه اش اینکه چکار می کنی
و دوست دختر داری یا نه و قس علیهذا. تا آخر شب، دستگیرم شده بود که این دادنیه. اما اونشب اتفاقی نیفتاد
. یک هفته بعد، بعد از ظهر کیرم شق شده بود و داشتم جق می زدم که یکدفعه این قضیه یادم اومد و گفتم ببینم
این رویا دادنی هست یا نه! پا شدم و تلفن کردم بهش که رویا خانم، اگر وقت دارید، ببینمتون همینطوری،
جدا! گفت کجا؟ من هم پررو جواب دادم که اگر دوست دارید، تشریف بیارید منزل! گفت منزل که نه، اما
اگر می خواید، بریم شام. من هم گفتم باشه
.
خانم با ماشین اومد دنبالم. از قبلش برنامه داشتم. توی کوچه که می رفتیم، دست گذاشتم روی رونش و فشار
دادم و گفتم: ببینم، اهل حال هستی؟ خنده ای کرد و گفت: تا چه حالی؟ من هم دستم رو بردم بالا و گذاشتم رو
کسش. گفت، به به! خوش می گذره؟ گفتم: چرا که نه؟ حالا هستی یا نه؟ گفت: من حرفی ندارم و توی کردن
خیلی راحتم، اگر خونه خالی داری، بریم. گفتم اول باید کاندوم خرید! گفت باشه
رفتیم دم داروخانه و حالا کاندوم خریدن من برای اولین بار در ایران، بماند. خلاصه، برگشتیم به طرف خونه.
طرفهای شب شده بود و من دیدم که چراغها روشن هستن! فهمیدم عموجان برگشته و عیش ما رو منقض
کرده! حالم گرفته بود چنان که نگو. رویا گفت: رفیق مفیق نداری؟ گقتم چرا، اما تلفن ندارم. موبایلشو داد بهم
و گفت زنگ بزن. من هم زنگ زدم به تنها رفیقی که خونه شخصی داره. اما جاکش ورنداشت و من هم براش پیغام
گذاشتم که سریع زنگ بزن به موبایل این خانم. بعد از این حال گیری، به رویا گفتم حالا که کار زیرشکممون درست نشد،
حداقل بریم کار شکم رو حل کنیم
که از گرسنگی نمی ریم. گقت باشه. راه افتادیم به طرف رستوران، توی اتومبیل پاترول دودر. من هم حشری
و تمام مدت در حال دستمالی کردن رون وکس خانم و شکم و سینه اش. هی می گفت نکن، می بینن و می
گیرنموم، اما من انگار نه انگار که جمهوری اسلامیه! خلاصه، این وسطها، پیچیدیم توی یک کوچه خلوت و
من طاقت نیوردم و زیپم رو باز کردم که کیرم هوا بخوره )درد می کرد به جان خودم(. رویا خانم تا این رو
دید، از ترس دستش رو گذاشت که منو بپوشونه، اما خوب، دستش رو کیر من بود دیگه!!! بدمصب شد سخت
تر از قبل! رویا هم بدش نیومد و یکی دوتا فشار داد و برگشت که: به قدت نمی خوره، اما کیرت خوش
اندازست!!! گفتم چاکر شماست! خندید و گفت حیف که نصیب نمی شه
.
اما همین موقع، تلفنش زنگ زد و رفیقم بود. تلفن رو گرفتم که کجایی سگ مصب؟ گفت حالا چته؟ گفتم کلید
خونت رو می خوام و خودت رو هم خارج از خونه! گفت تو فلان فلان شده مگه دوست دختر نداری توی
فرنگ، حالا اومدی حق مارو از دخترها بخوری؟ گفتم خفه، یا خونت یا جونت! گفت به ما چی می رسه؟
گفتم: سگ خور، می برمت چلوکبابی! گفت: کس کباب چی؟ گفتم: خفه، به تو نمی رسه. خندید و گفت باشه
بابا! کلید رو می ذارم زیر شمشادها و خودم هم گم می شم برای سه ساعت، اما یادت باشه ها
خلاصه، رویا و من با کیر شق و کس خیس رفتیم خونه رضا. خونه تک نفره از کجا آورده، بماند!
توی
محله خلوت از ماشین پیاده نشده بودم که دستم دور رویا بود و اصلا" انگار نه انگار که ایرانه. فکرش رو
می کنم می بینم این که الان زندون نیستم یآ مجبورم نکردن رویا رو عقد کنم، کلی شانسه
. دررو که بازکردم، رویا رو کشیدم تو و از همون پشت در شروع کردم به ماچش کردن. روپوشش رو
بازکردم. مدل تابستونی، زیرش پیرهن نداشت. سینه های کوچولو و سفت، اما باحال و سفید و صورتی.
شروع کردم به طور شدیدی سینه خوردن و در همین حال هم بغل هاش رو ماساژ می دادم و پشتشو که داغ
بشه. کشیدمش توی اتاق پذیرایی و جفتمون افتادیم روی کاناپه، رویا روی من. هلش دادم عقب که من این کیر
رو باید دربیارم که دردش داره پدرم رو در میاره. پاشدم و فکر کنم ده ثانیه نشد که لخت شدم. رویا نشسته بود
و داشت به این حشری بودن من می خندید که تو مطمئنی دوست دختر داری؟ انگار صدساله کس نکردی؟!
عجله نکن بابا، من اینجام
!
بلندش کردم و دکمه شلوار جینش رو باز کردم و شلوارش رو کشیدم پایین. زیر شلوار جین، شرت نپوشیده
بود!!!! کس آبناک و بی مو. گفتم مثل اینکه منتظر بودی؟ گفت: فکر کردی خرم؟ وقتی گفتی بیا منزل، می
دونستم امشب سکس خواهم داشت! گفتم بابا دمت گرم
. همینطوری که داشتم شلوارش رو در میاوردم و اون هم داشت جوراباش رو درمیورد، من هم کسش رو
انگشت می کردم. بعد از اینکه جوراباش رو درآورد، دست انداخت و کیرم رو گرفت و چندبار دستش رو جلو
عقب کرد. کیرم کاملا" سفت شده بود. به صورتم نگاه کرد و گفت: با این سیخت کباب هم درست می کنی؟
گفتم تا گوشتش چقدر نرم باشه؟ گفت امتحان کردی که! گفتم آره، اما هنوز خوب خوابونده نشده
. یک لب باحال ازش گرفتم. همینطور دستمون روی کس و کیر همدیگه بود. پشتش رو می مالیدم و اون هم
یکی از لمبرهام رو فشار می داد. لبم رو از لبش جدا کردم و گفتم: بهتره برسیم سر اصل مطلب. دوللا شدم و
از توی جیب عقب شلوارم یک کاندوم درآوردم و کشیدم روی کیرم و بعد بهش گفتم حاضری؟ گفت از این
حاضرتر نمی شه
!
خوابوندمش روی مبل و خودم رفتم روش. کیرم رو گرفت تو دستش و گفت: یواش بکن و سعی نکن همش رو
فرو کنی. گفتم من می گذارم به عهده خودت. یواش یواش با دست کیرم رو هدایت کرد توی کسش. بیشتر کیرم
توی کسش بود. شروع کردم به پمپ زدن. وای! هی می ترسیدم آبم سریع بیاد. هی یواش می کردم. آخر سر
کم کم باز شد و دیگه اونقدر روی کیرم فشار نمی یومد. حالا رویا هم آروم شده بود و داشت حال می کرد.
سرعت رو یک کم بیشتر کردم، به آه آه افتاد. بعد از حدود سه دقیقه، احساس کردم داره آبم میاد. کیرم رو
درآوردم و گفتم: رویا، برگرد و بخواب روی شکمت. برگشت. یکی از دستهاش از بغل کاناپه آویزون بود.
دوباره خوابیدم روش و ایندفعه کیرم رو از پشت کردم توی کسش و خودم هم خوابیدم روش. گفت آخ جون،
چقدر احساس خوبی می ده! گفتم: له نشدی که؟! گفت نه بابا! کارتو بکن
.
در این حالت، حدود یکربع تلمبه زدم. پشتش و گردن رو ماچ می کردم که حال کنه و داغ بمونه. وسطهاش،
دستم رو هم از زیر کردم و شروع کردم به بازی کردن با کلیتوریسش. کلی حال می کرد و به آه آه شدید افتاده
بود. راستش اینقدر به فکر این بودم که اون حال کنه که یک کمی از خودم غافل شدم و یکدفعه دیدم که رویا
دوسری ارگاسم کرده و کیر من هنوز سفت و سخت
!!
خودش برگشت و گفت که می خوای برات بخورمش؟ گفتم کور از خدا چی می خواد؟ یک ساک حسابی
! نشستم روی مبل. رویا نشست روی زمین بین پاهام و شروع کرد به ساک زدن. کیرم فرو کرد توی دهنش،
اما بیشتر از کلاهکش و کمی از خودش رو نمی تونست بکنه توی دهنش. اما از حق نگذریم، سعیش رو می کرد!
بگم، ساک زدن کار باحالیه، اما دخترها به هرحال با ساک زدن نمی تونن آب آدم رو بیارن. چونشون
خسته می شه و محکم ساک نمی زنن. حال می ده، اما آب نمی یاد! رویا هم فکر کنم از این قضیه خبر داشت
(ده دقیقه بود ساک می زد و انگار نه انگار!)
بعد از این مدت، پاهام رو باز کرد و شروع کرد به لیس زدن
تخمام و زیر تخمم. بهم گفت، با کیرت بازی کن، من هم لیس می زنم که آبت بیاد. گفت باشه، اما به شرطی که
آبم رو بریزم روی صورتت. گفت عمرا"، گفتم پس تا عمرداری باید تخم بلیسی!!! خندید و گفت، باشه، اما
آبت رو نمی خورم. گفتم باشه، اینقدری که بریزم روی صورتت
چقدر حال می داد. تخمام رو با دقت و حرارت لیس می زد و من هم برای اینکه زیاد حال کنم، کم کم جق می
زدم! زیر تخمام رسیده بود و مشغول بود، اما بازهم آبم نمی یومد )بدجنسی خودم هم بود!(. یکدفعه فکر کنم
بی جیالش شد و زبونش رو گذاشت دم سوراخ کونم و شروع کرد به شدت لیس زدن. بی تعارف، انتظارش رو
نداشتم! یکدفعه چنان آبم با شدت اومد که فرصت نشد بریزم روی صورتش و بجاش آبم پاشید روی شکم خودم
وکمی هم روی موهای رویا
. سرش رو بلند کرد و خندید و گفت: فکر کنم سوراخ دعا رو پیدا کردم؟ نه؟
چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
ارسالها: 178
#147
Posted: 19 Jul 2011 09:20
واقعی ترین سکس کیوان
سلام ، ماجرا از اونجایی شروع میشه که من یه دوست به اسم مرجان داشتم که یه دو ماهی بود باهاش زده بودم به . هم. منم پدر بزرگم 01 روز پیش فوت کرد و مامان و بابام رفتن کرمان شنبه من تازه از کلاس اومده بودم یه دختری زنگ زد طرفای ساعت 51:1 ظهر و گفت می تونم وقتتونوبگیرم؟ منم گفتم شما شماره منو از کجا آوردین؟ !اونم گفت که یکی از دوستاش داده که اذیتت کنم. بعد از کلی صحبت معلوم شد که اسمش مژده هست و دوست مرجانه و یه دوست پسر تو تهران داره که. باهاش زده به هم منم رفتم رو مخش از گیتار و کنسرتایی که گذاشتم و از این حرفا تا قبول کرد اگه همدیگرو دیدیم و ازهم خوشمون اومد با هم دوست شیم . من از فرصت استفاده کردم گفتم من خونمون کسی نیست میای خونمون اونم عین خلها گفت واسه من فرق نمی کنه. قرار گذاستیم سه شنبه صبح ساعت 9 وقتی رسید سر کوچمون تماس بگیره یک شنبه بازم زنگ زد گفت من نشستم فکر کردم دیدم من تو رو نمیشناسم الان بیا شهرک گلستان ببینمت و صحبت کنیم منم آدرسو گرفتم و ماشینه بابا رو دودره کردم رفتم دنبالش. دیدمش قیافش خوب بود ولی خیلی خوشگل نبود ولی یه هیکل نازی داشت یکم هم توپولی . دیگه سرتونو درد نیارم خلاصه اون روز تموم شد و سه شنبه شد منم خودمو واسه همه چیز آماده کردم از یکی از بچه ها هم دو تا آبجوی اصل سه اسبی گرفتم گذاشتم تو یخچال تا یخ زد . منتظر بود که سر ساعت 9 زنگ زد منم آدرس دادم در رو هم باز گذاشتم تا بیاد . اومد تو . کلی آرایش کرده بود با شلوار لی کوتاه مانتو تنگ مشکی با یه چکمه مشکی که براش تنگ بود دو ساعت طول کشید تا با کمک هم کفشاشو در آوردیم . اومد نشست. .هرچی بهش گفتم مانتو و روسریتو در بیار. می گفت نه راحتم. هی تو دلم می گفتم ای کیر تو شانسم . هرچی بهش گفتم نوشابه یا رانی یا یه چیزی بیارم بخوری گفت نه . فکر کنم می ترسید بیهوشش کنم . چون همش بهم می گفت تو رو خدا کسی رو نیاورده باشی خونه . منم بهش. می گفتم نه بابا خلاصه گفت گیتار بزن منم زدم . بعد بردمش تو اتاق رو تخت نشستیم . یه ده تا از اون فیلمایی که صحنه زیاد داشت گذاشتم. هر موقع به صحنش می رسید میگفتم میخوای بزنم جلو می گفت نه لازم نیست. وسطای فیلم سرشو گذاشت رو شونم دستامو گرفت منم بروی خودم نیاوردم . بعد بهش گفتم میخوای بخوابیم رو تخت نگاه کنیم اگه این جوری گردنت درد میگیره .گفت هر جور دوست داری بعد خوابیدیم با فاصله کنار هم . وسط فیلم بود ولی اصلا صحنه رمانتیک که نبود هیچ قسمت اکشن بود که باز دستمو گرفت یکم بهم نزدیک شد بعد با اون یکی دستش صورتمو گرفت و برگردوند طرف خودش فکر کردم می خواد قیافمو ببینه. یه دفعه دیدم اومد لب بده منم فکر کردم یه بوس تو لبی سادس ولی دیدم زبونشو داد تو دهنمو اینورو اونور می کرد منم همراهیش کردم . ولی بر خلاف همیشه یه حسی بهم میگفت خیلی دوسش دارم خیییلی . یه بیست دقیقه همینجوری گذشت که بهش گفتم بذار یه فیلم سوپر بذارم گفت بذار . گذاشتیم ولی یه لحظه هم نگاش نکردیم فقط صداش تحریکمون می کرد . بهش گفتم روسریتو حداقل در بیار گفت گیر نده دیگه راحتم . دیگه بعد ار کلی اصرار موهای خوشگلشو باز کرد که هیچ دکمه مانتوشو هم باز کرد . زیر مانتوش یه تاپ . سبز بود . موهاش بوی خیلی خوبی میداد تابلو بود حموم بوده . گفتم رو بدنت حساسی ؟ با دلخوری گفت آره . گفتم دیگه هیچ وقت همچین فرصتی پیش نمیاد که من خونه تنها باشم بذار نهایت استفاده رو بکنیم گفت خوب میخوای چیکار کنم؟ گفتم مانتو و تاپتو در بیارتا من سینه هاتو ببینم . گفت نه در نمیارم اگه بخوای می تونم تاپمو بزنم بالا گفتم خودم برات میزنم . گفت باشه . در حال لب گرفتن دستمو کردم زیر تاپشو سینه های خوشگلشو مالوندم یه کم تا سفت شد بعد لب گرفتنو متوقف کردم . تاپشو زدم بالا یه سوتین پارچه ای سفید داشت اونم زدم بالا شروع کردم به خوردنشون خودشم سرمو فشار میداد ولی تو فیلما دیده بودم که آه آه می کنن ولی از شانس بده من هیچ خبری از آه آه نبود دیدم اینجوری ضایعه منم لباسمو در آوردم خوابیدم روش و شروع کردم به لب گرفتن. بدنامون به هم چسبیده بودن خیلی حسه خوبی خوبیه . نفسامون خیلی تند تند میزد با حالت دلسوزی بهم گفت: قلبشو نگاه کن چه میزنه . بعد اومد مثل فیلما تو گوشم گفت خیلی دوست دارم . منم گفتم منم همینطور . گفت دوست دارم همیشه داشته باشمت تو چی؟ منم گفتم هیچ وقت بهت خیانت نمی کنم . بهم گفت چه لب نازی داری ! گفتم قابلی نداره. ولی خیلی دوست داشتم کسشو ببینم ولی هر چی گفتم قبول نکرد . ولی آخر گذاشت دستمو بکنم تو شلوارش از رو شرت بمالمش. منم شیطونی کردم دستمو کردم تو شرتش که دستمو کشید بیرود . من میدونستم چرا . چون موهاشو نزده بود خجالت می کشید. همینجور که لبای همدیگرو با ولع میخوردیم منم از رو شرط کسشو می مالیدم . دید دستمو بردم که کونشو هم بگیرم که بازم نذاشت منم بی خیالش شدم ساعت 1 ظهر شده بود اونم باید ۱:۲۰ میرفت خونه چون مامانش معلم بود لباسامونو پوشیدیم منم که حسه رانندگی نداشتم زنگ زدم تاکسی تلفنی که گفت 5 دقیقه دیگه میاد دم در ما هم لباسامونو پوشیدیم نگاه به کامپیوتر کردیم دیدم روی . قسمتی که کسه زنه له شده بود هنگ کرده خندمون گرفت . از در که می رفتیم بیرون یه لب توپ گرفتیم که خیلی حال داد راننده تاکسی هم به نظر مومن میومد نشستم جلو . مژده هم نشست عقب . خوب بچه ها از اینجا به بعدشم ماجرا داره اگه دوست داشتین تو نظرا بگین تا اونم بنویسم. قربانه همه شما. کیوان .
چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
ارسالها: 178
#148
Posted: 19 Jul 2011 09:27
مرد عوضی
اون روز حسابی كلافه بودم اعصابم از دست یكی از همكلاسی هام خرد شده بود یه كم بگو مگو كردیم و از دانشگاه اومدم بیرون توی راه هر چی منتظر تاكسی شدم تاكسی گیرم نیومد.
یه پیكان مدل ناصری(دوره ناصرالدین شاه) بوق زد گفتم تهرانپارس ترمز كرد
گفت چقدر میدی
گفتم نمیدونم
گفت دوهزار تومن خوبه
گفتم نه هزار تومان بیشتر نمیدم
گفت باشه بیا بالا
سوار شدم و گفتم پس چرا میگید دو هزار تومان
گفت خانم اصلا قابل نداره شما اگه كرایه هم نمیدادی من شما رو میرسوندم
تازه نگاهش كردم دیدم خیلی آشناست گفتم ببخشید شما خیلی به نظر آشنا میایید و یه دفعه دلم ریخت وای رضا بود ولی چه قدر فرق كرده بود خیلی خوشگل تر شده بود سینه بازش منو بی حال كرده بود
بهش گفتم یالا نگه دار پیاده میشم
گفت چرا
گفتم به خاطر این كه ازت لجم گرفته
با تعجب منو نگاه كرد
گفتم سه ماهه ازت خبر ندارم
متعجب و دستپاچه گفت برات میگم اتفاقی برام افتاده كه اگه بدونی دلت برام میسوزه
گفتم خوب بگو
گفت بریم یه جای خلوت
گفتم بریم خونه ما ( من توی تهران تنها زندگی میكنم)
رفتیم توی خونه وقتی وارد آپارتمان شدیم قلبم می تپید
گفتم خوب بگو
اومد جولو دستش رو انداخت دور كمرم گفت خوشگلم یه جایی گرفتار بودم كه اگه ندونی بهتره
دلم براش سوخت گفتم كجا
مهلت بهم نداد لباش رو گذاشت روی لبم من. میمردم برای این پر روییش لبش اونقدر خوشمزه بود كه با زبونم مزه مزه اش كردم
دستش رو برد توی موهام و با دست دیگه دكمه های مانتوم رو باز كرد و از روی شونه هام انداختش پایین دستش رو برد زیر پیرهنم و پشت كمرم رو نوازش میكرد داشتم روی اسمونها پر میكشیدم دستم رو انداختم دور گردنش منو بیشتر به خودش فشار داد دستش رو كرد توی شلوارم و شروع كرد به مالیدن باسنم بعد زیپ شلوارم رو كشید پایین و شلوارم رو به طرف پایین هل داد بعد آروم اومد سینه هام رو بوسید و جولوی پام زانو زد و شروع كرد به در آوردن شلوارم سرش رو گذاشت لای پام و شورتم رو با دندوناش گرفت و كسم رو بو كرد بعد بلند شد و بدون مكث پیرهنم رو از تنم بیرون آورد و شلوار و پیرهن خودش رو هم در آورد و كیرش رو از روی شورت گذاشت لای پاهام من
این كارش رو خیلی دوست داشتم دلم میخواست قبل از این كه كیرش به كسم بخوره فشارش رو از روی شورت حس كنم كرستم رو باز كرد و دستاش رو گذاشت روی سینه هام یه سینم رو گرفت به دندونش و با دستش اون یكی سینم رو میمالید بعد یه كم شورتم رو كشیو پایین و كیرش رو گذاشت لای پاهام وقتی كیرش به كسم خورد دیدم كه دارم كنده میشم
داشتم ارضا میشدم
فهمید منو بغل كرد و برد انداخت روی تخت منم بلافاصله برگشتم اونم معطل نكرد بقیه شورتم رو از پام در آورد و خوابید روی من
شكمش توی گودیه كمرم بود زانوهاش توی گودیه زانوهام و كیرش لای پام بود حسابی خیس شده بودم و كیرش با آب كسم لیز شده بود آروم كیرش رو گذاشت دم سوراخ كونم منم پاهام رو محكم به هم چسبودنم دلم میخواست وقتی با كیرش كونم رو پر میكنه خیلی دردم بیاد هرچی دردش بیشتر میشد بیشتر لذت میبردم كیرش رو فشار داد توی كونم حس كردم كه پر شدم
درد كیرش داشت همه وجودم رو میسوزوند داشتم از درد ناله میكردم ولی بازم درد بیشتری میخواستم تا آخر كرد توی كونم
پر پر بودم كیرش اقلا بیست پنج سانت بود و قطر كیرش شاید پنج سانت میشد از اون وقتی كه من ندیده بودمش كیرش هم خیلی كلفت تر شده بود داد میزدم محكم فشارم بده اون هم كیرش رو در آورد و با ضرب محكم دوباره داخل كونم كرد طوری كه دیگه داشتم از درد میمردم ولی لذت دردش اون قدر زیاد بود كه گفتم یه بار دیگه و اون چند بار این كار رو تكرار كرد و من دیگه آبم برای بار دوم كنده شده بود و بی حس افتاده بودم تا این كه گفت دارم میام كجا بریزم گفتم بریز توی كونم و اون یك بار دیگه كیرش رو بیرون كشید و با ضربه بسیار محكمی كه دیگه همه سوراخ كونم رو منفجر كرد دوباره داخل كرد و همون وقت آبش هم با فشار پاشید توی كونم دیگه مست مست بودم توی این مدت كه نبود خیلی كارا یاد گرفته بود اون قدر قشنگ منو میكرد كه دلم نمیخواست بزارم بره خوابیده بود روم و داشت كفلم رو میمالید بعد اومد كنارم و لبام رو بوسید بهش گفتم خوب حالا میگی كجا بودی
گفت من همین جا بودم تو كجا بودی حالا
گفتم مسخره بازی در نیار رضا راستش رو بگو
گفت آخه من رضا نیستم من اسمم صادقه
گفتم یعنی به من دروغ گفته بودی
گفت من هیچ وقت به تو چیزی از اسمم نگفتم الان دارم میگم اسم من صادقه
گفتم مگه تو رضا نیستی كه ...........و چند تا نشونی بهش دادم
گفت نه به خدا من امروز برای بار اول بود كه شما رو میدیدم ولی از بس خوشگل بودی كه نتونستم بهت بگم اشتباه گرفتی
گفتم پس چرا گفتی منو نمیشناسی
گفت خوب یه تیر توی تاریكی انداختم اگه نمیگرفت چیزی نمیشد اومدم باهاش دعوا كنم كه یاد كیر خوش تراشش و حالی كه بهم داده بود افتادم بهش گفتم بد جنس من توی عمرم به هیچ كس نداده بودم تو با حقه بازی منو كردی اونم گفت بد جنس منم تا حالا توی عمرم هیچ كس رو نكرده بودم تو باعث شدی كه تو رو بكنم من میدونستم كه اونم مثل من دروغ میگه ولی چاره ای نبود بعد از اون روز مجبور شدم كه هر هفته دوشنبه ها بهش بدم و این اولین اجبار زندگیم بود كه از یه هفته جولو تر انتظارش رو میكشیدم.
چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
ارسالها: 178
#149
Posted: 20 Jul 2011 03:16
من و رویا
سلام من آريا هستم 28 ساله از شمال،خاطره ي كه براتون مينويسم مربوط ميشه به خرداد ماه سال 90،داستان اينجوري شروع ميشه كه نزديك محل كارم ساختمونه تجاري هست كه چنتا واحد داره،يكي ازين واحدها نشريه است و يه خانمي هم تايپست اين نشريه بودن و از اونجايي كه ايشون حدود 30 سال داشتو در شرف ازدواج بود و هر روزم از جلوي محل كاره من رد ميشد ظاهرا يه جورايي از من خوشش اومد،البته ايشون با من طرح رفاقت نريختن،يه دختر خاله اي داشت به نام رویا كه دانشجوي معماريه،يه روزي كه واسه ساعت بيكاريش اومده بود پيش دختر خالش منو به رویا نشون ميده و به قول خودش كلي ازمن واسش تعريف ميكنه كه پسره خوبيه و برو باهاش دوست شو و ازين حرفا..به قول رویا بهش گفته بود شماره تله محل كارمو كه رو شيشه در زده بوديمو برداره و بهم بزنگه اما اون ممانعت كردو گفت نه و نميخوام.اما دور از چشم دختر خالش شمارمو برداشت.خلاصه يه روزي كه بيكار بودمو داشتم فيلم ميديم تل مغازم زنگيد،شماره آشنا نبود،گوشيو برداشتم گفتم بفرماييد اما كسي حرف نزد!يكي دو بار گفتم الو اما جوابي نيومد.قطع كردم،چند دقيقه بعد بازم زنگ زدو حرف نزد باز من چيزي نگفتم و قطع كردم،دفعه بعدي گوشيو برداشتم ديدم باز حرف نميزنه گفتم خوب يعني چي آخه اگه كار داري حرف بزن اگه نداري اذيت نكن ديگه..ايندفعه خودش قطع كرد،بعد از چند دقيقه ديدم باز زنگيدو خيلي يواش يه صداي دختر بهم گفت اگه ميشه شماره موبايلتو بده گفتم بله!چايي نخورده پسر خاله شدي!گفتم شما نه خودتو معرفي كردي اينهمه هم كه مارو هي اذيت كردي حالا شماره ميخواي؟گفتم نه نميتونم بدم.گفت باشه ببخشيد مزاحم شدم و قطع كرد.
طبق معمول اين حركتش مثه كرم افتاد تو سرم كه اين كي بود،چي بود،چي ميخواست،شمارشو يه جا يادداشت كردم داشته باشم،تا فردايش فوضوليم نذاشت خودمو نگه دارم دم دماي ظهر بود از يه خط ديگم بهش زنگيدم اما حرف نزدم اونم تيز بود چيزي نگفت،ديدم نه اينجوري نميشه،چن ساعت بعد از خط خودم بهش اس دادم گفتم مگه شماره موبايلمو نميخواستي؟پس چرا جواب نميدي،كه اس داد گفت سر كلاسم،خودم بهت اس ميدم..ازونجا دوستيه منو رویا كليد خورد.يه مدت باهم بوديم حرف ميزديم،بيرون ميرفيتم اما بعد از يه مدت تصميم گرفت ازم جدا شه،ميگفت ميترسم وايستت شم كه انگار داشت ميشد،ازون موضوع تا زماني كه اين خاطره پيش بياد حدودا 5 ماه گذشت و يه روزي رفته بودم آرايشگاه ديدم يه نفر هي به موبايلم ميس ميزنه و قطع ميكنه،يعني رو مخم بودا..منم نميتونستم جواب بدم آخه در حال آرايش بودم.كارم كه تموم شد انقدر كه اعصابمو با ميساش خورد كرده بود رفتم به خطه زنگيدم،ديدم يه دختر خانمه يكم حرف زدم شناختمش،و گفت دلش تنگم شده و ميخواد ببينتم،زمان امتحاناتشم بود،دقيقا يادم نمياد چطوري شد كه بعد يكي دو شب كه گذشت حرفاي عاديمون به سكسي تبديل شده بود،نميدونم اون شروع كرد يا من،اما طوري شده بود كه خيلي ازين حرفا خوشش ميومد،منه بدبختم چون خطم ثابته همش زنگ ميزدم آخه اون همش شارژ تموم ميكرد،خلاصه از هرچي كه بگين ما صحبت ميكرديم..تا اينكه يه شب بهش پيشنهاد دادم كه ميخواي باهم سكس داشته باشيم؟آهان اينحارو نگفتم كه قبلش طي اون شبايي كه دوباره باهم دوست شده بوديم و حرفاي سكسي ميزديم رویا 2 3 شب از طيق تل ارضا شد،يه شب كه كلا تشكشو به گفته خودش خيس كرده بود و فردايشم كلي كمر درد داشت،ظاهرا تا اون روز خود ارضايي نداشته،آره ديگه ما باهم واسه يه روز غروب ساعت 7 قرار گذاشتيم كه باهم سكس كنيم مكانشم شد همين محل كارم كه دارم اين خاطره رو مينويسم،رفتم دنبالش يه مانتو و شلواره پارچه ي سورمه ي پوشيده بود حسابي آرايش كرده بود خودشو يعني تيكه ي شده بود،اولش رفتيم بيرون يه چرخي زديم،بعدش اومديم مغازم رفتم طبقه بالا كه بالكنه مغازمه،از قبل تشك و تخت آماده كرده بودم،تخت بالا داشتيم اما تشك از خونه آوردم،بهم گفت جيش دارم،گفتم برو،منم رفتم پايين درو بستم برگشتم،همين كه اومدم بالا رفتم پيشش شروع كرد به بغل كردنو بوسيدنم،منم باهاش ميرفتم،خوابوندمش رو تخت،كلي از هم لب گرفتيم،اينم بگم كه خْْْْْْْْْْْــــــــــــــــــــيلي عاشق لب گرفتن،خــــــــــــــيلي،يعني اگه تا صبحم بهش لب بدي ميخوره،مانتو و شلوارش پارچه ي كه بودن ميشد از روشون بدنشو حس كرد،كم كم مانتوشو با كمك خودش در آوردم،زيرش چيزي جز سوتين مشكي صورتي تور توري نپوشيده بود،سينه هاش خوب بود فكنم 70 يا 75 بود،سفيد با نوكه قرمز كاملا دست نخورده،وقتي سينه هاشو ميماليدم جاي انگشتام رو سينه هاش ميموند،نوكه سينه هاشو شروع كردم به خوردن،ميك ميزدم اونم چشاشو بسته بودو فقط ميگفت جووووووووون..ازين جمله هميشه واسه سكسي شدن استفاده ميكرد،منم دوس داشتم جون گفتنشو،خواستم برم سمت كسش بهم گفت زوده بيا بالا لب بـــــــــــده..رفتم دوباره كلي بهم لب داديم،البته سينه هاشم همزمان ميماليدم،معلوم بود كه خيلي بيتابه،همش بخودش ميپيچيد،منم خودمو بردم سمت كسش كه شروع كنم به ماليدن و خوردنش بهم گفت لخت شو،پيرهنمو قبلا در آورده بودن شلوارم مونده بود،واسه اينكه كيرم سكسي تر ديده شه شبه قبلش رفتم حموم حسابي تميزش كرده بودم به رویام شب قبل سكسمون گفته بودم دوس دارم موي بالاي چاك كستو بذاري واسم خنديدو گفت باشه عزيزم حتما،شلوارمو در آوردم شرتمم سفيد پوشيده بودم،كيرم داشتم ميتركيد،شرتم سفيدم بود بزرگتر خودشو نشون ميداد،اگه تيره بپوشين كوچيكتر ديده ميشه،راستي سايز كيرم حدودا 17 سانته،خلاصه لخت شدمو وقتي واسه اولين بار منو لخت ديد يهو پاشود بغلم كرد،كيرمو از رو شرتم ماليد،اما من هلش دام پاهاشو وا كردم از رو شرت مشكي صورتيه تو توريش شروع كردم به ماليدنش،كم كم داشت آخ آخش بلند ميشد،بهش نگا ميكردم اصلا توين عالم نبود،داشت حال ميكرد،شرتشو خواستم در بيارم چشش وا شد،چشاش خماره خمار شده بود،باسن كوچيكشو بلند كرد،بهم كمك كرد شرتشو در آوردم،پاهاشو دوباره وا كردم كس تنگو خوشكلش جلوم بود،اولين كاري كه كردم ماليدمش،بعد دنبال چوچولش گشتم بس كه كوچيك بود زير لباي كسش مخفي شده بود،لباي كسشو وا كردم خم شدم سرمو نزديك كس تنگش اوردم چوچواشو كشيدم بيرون شروع كردم به ليس زدنش،ميك ميزدم كل شيكمش ميلرزيد،داشت ديوونه ميشد،بعضي وقتاي قلقلكش ميگرفت،بعد از كليماليدن كسش و خوردن چوچولو داخل كس تنگش كه خيلي م تنگ بود پاشد ازم لب گرفت،منو خوابوند و خودش اومد روم لب گرفت،سينه هامو گاز گرفت،همينجور رفت پاييتتر مثه حرفه اي ها عمل ميكرد،دوره شرتمو بوس ميكرد،بعد از رو شرتم كيرمو بوس ميكردو خيلي سكسي بهم نگاه ميكرد،دوس داشتم همونجا كيرمو تا ته فرو كنم تو دهنش،بعد آروم شرتمو در آورد،گرفت دستش باز گفت جوووووووون چقد بزرگه،بوسش كرد،ليسش ميزد،شروع كرد به خوردنش،تا ته نميخورد بهش گفتم بذا تا ته بره،گفت خيلي بزرگه اوق ميزنم،اما تا جايي كه ميتونست ميكرد تو دهنش،از چشاش داشت اشك ميومد،گفتم بسه،كشيدمش رو خودم،بوسيدمش،بعد يكم همو بغل كرديم و پاشدم از عقب بكنمش،كيرمو بردم بغل دهنش گفتنم خيسشش كن،آب دهنشو ريخت روش گفتم برگرد،برگشتو زانو زد،ديدم خيلي سوراخ كونش تنگه،اول با سوراخش ور رفتم انگشتمو كردم بره توش ديدم دادش در اومد،گفتم تحمل انگشتمو نداري چجوري ميخواي كيرمو توش كنم،ديدم نه نميشه،سر كيرمو گذاشتم جلو سوراخ كونش يكم كه فشار دادم داد ميزدو در ميرفت نميذاشت،دوست داشت بده اما درد اشت،يكم تقلي كرد ديدم نميشه تازه سوراخش خوني م شده بود،بيخيالش شدم،رفتم سراغ كسش،سر كسرمو ميماليدم لاي چاك كسش خيلي سعي كردم توش كنم اما نميخواست پردش پاره شه،منم ديدم نه از كون نه از كس تونستم بكنمش يه حالم گرفته شد،بهش گفتم توكه از عقب بهم دادي نه جلو حداقل خودت حال كن كيرمو گرفتم جلو كسش گفتم هر چقدر دوس داري بكن توش،اندازش با خودت فردا نري بگي پردمو زدي ..
كيره بدبخت ما شده بود اسباب بازيه خانم،داشت باهاش زندگي ميكرد،منم البته بيكاره بيكار نبودم،انقدر مظلوم نمايي ميكنم،بدنش نرم بود هرجوري كه دلم ميخواست ميتونستم بگردونمش،تقريبا كل سر كيرمو تو كسش مينداختم و از درد زياد تنگيه كسش هم درد ميكشيد هم خوشش ميومد،خلاصه اينكه 2 بار همينجوري سيمرا ارضا شد،منم آخره كاري پاشدم جلوش وايستادم واسم تند تند ميماليدم سر كيرمو ميخورد،خودمم بهش كمك ميكردم،تمام كيرمو خيلي خوب ميخورد،البته يكي دوبارم گازم گرفت دردم اومد،داشت آبم ميومد كه بهش گفتم داره مياد ولي هنوز كيرم تو دهنش بود توي همو ن حالت آبم با شدت ريخت تو دهنش و تا حلقش رفت،يهو كيرمو پرت كرد بيرون انگار داشت خفه ميشد،منم باقيه آبمو خالي كردنم رو سينه و بدنش..بعدش ازينكه كيرمو اونجوري پس زد كلي معذرت خواهي كرد،كلي بوسش كرد و خواست مثلا از دلم در بياره..بعدشم لباسامونو پوشيديم آماده شديم كه برسونمش اينم بگم كه از ساعت 7 تا 10.30 شب باهم بوديم و وقتي رسيد خونه كلي مامانش دعواش كرد،اما اون شب خيلي بابت روزي كه باهم داشتيم هردوتامون حس خوبي داشتيم..بعد ازون فعلا باهاش سكس نداشتم اگه پيش اومد كه مياد واستون مينويسم..
مرسي ازينكه وقت گذاشتين و خوندين.
چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
ارسالها: 3620
#150
Posted: 20 Jul 2011 12:46
داستان سکی من و دوست دوست دخترم
داستانی رو که براتون تعریف میکنم بر میگرده به تابستون همین سال 1386 من 21 سالمه و خیلی هم اهل حال هستم ، بابام چون وضع مالیش خوبه واسه من یه فروشگاه لوازم خانگی بازکرده که هم درسمو بخونم و هم خرج دانشگاه و خودمو در بیارم. داستان از اینجا شروع شد که یه روز ظهر بود هوا هم خیلی گرم من روی صندلی دراز کشیده بودم و پاهامو گذاشته بودم روی میز، تلفن زنگ زد و من گوشی رو برداشتم قبل از اینکه اینو بگم یه کم هم به عقب برمیگردم( من یه دوست دختر داشتم که خیلی عاشق هم بودیم ولی یکی از اشنایان رابطه ما رو زده بود و دو سالی میشد که من باهاش حرف نزده بودم دوتامون همدیگمونو دوست داریم و عاشق هم هستیم چون من سنم کمه بابام میگه زوده واسه خاستگاری و بلاخره خیلی هم الان دوسش دارم که با هم بریم بیرون و حرف بزنیم ولی چون رابطه من و اون به هم خورده و فقط یه راه جز ازدواج نمونده و دیگه هم نمیتونم باهاش تلفنی هم صحبت کنم) خوب برگردیم سر اصل مطلب!!! وقتی الو گفتم یه صدای دلنشین که خیلی هم به صدای نرگس ( عشقم ) شبیه بود من اول فکر کردم که خودشه ولی بعد از کمی احوال پرسی فهمیدم که اون نیست، من گفتم که من دوست دارم و خیلی هم دوسش دارم و نیازی به دوستی شما ندارم( واقعاً همینطوره ، اگه عاشق کسی بشی هر کی رو ببینی خیلی هم خوشگل باشه بازم خوشت نمیاد) با کلی اسرار قبول کردم ولی گفتم که شرط داره اگه شرط منو قبول کنی باهات دوست میشم. گفت شرط تو چیه ؟ منم بدون اینکه معطل کنم گفتم " سکس" اول خودشو زد به اون راه که نه من از این دخترا نیستم ولی من هم حرفی که زده بودم رو نمیشد پس گرفت . من گفتم خوب فکراتو بکن اگه خواستی زنگ بزن شماره موبایل خودمو دادم گفتم که با خودم تماس بگیره آخه من تو مغازه دو تا کارمند دارم و نخواستم که اونا بفهمند و از هیسیت من سواستفاده بکنند.
سه روز بعد گوشیم زنگ زد اره خودش بود من گوشی رو برداشتم و گفتم که فکراتو کردی یا نه ؟ گفت من دوست دارم نه به خاطر سکس و به خاطر سکس نمیخوام باهات دوست شم من هم گفتم که اگه تو دوستی سکس نباشه پایه دوستی محکم نمیشه و گوشی رو قطع کردم. بازم زنگ زد و ازم خواست که ببینمش من هم گفتم که فردا طرف ظهر بیا مغازه تا ببینمت اونم گفت باشه.
من چون هدفم یه سکس توپ بودشب رفتم و یه دوش گرفتم و موهای زاعد بدنمو زدم و منتظر یه سکس ، ساعت 12:30 شد به کارمندام گفتم که شما برید و من کار دارم میخوام برم، اونا رفتند و بعد از 20 دقیقه موبایلم زنگ خورد که دیدم خودشه گوشی رو برداشتم گفت چرا منو سر کار گذاشتی مغازه که بسته است گفتم بیا دم در مغازه درش بازه بیا تو من تو هستم. سریع رفتم دوربین های مدار بسته مغازه رو روشن کردم که یه فیلم ازش داشته باشم و بعد رفتم اسپری بی حس کننده زدم که بتونم جلوش خودمو کنترل کنم . اومد تو خیلی آرایش کرده بود چشم هر کی بهش میخورد کیرش سیخ میشد یه دختر 18 ساله حالا خودتون فکرشو بکنین ببینین چیه دیگه ، من رفتم جلو دیدم قیافش آشناست بعد از احوال پرسی گفتم من شما رو یه جایی دیدم گفت که آره چند روز پیش من با یکی از دوستام اومدم مغازتون و از شما خرید کردیم از اون روز تو دلم نشستی و من فرداش اومدم و شماره مغازتو از رو شیشه برداشتم. ازش پرسیدم که نهار خوردی گفت نه تو خونه گفتم که با یکی از دوستام میرم سینما و نها رو بیرون میخورم . من هم زنگ زدم که واسم دو تا پیتزا بیارن گفتم بیا بریم بالا آخه پشت مغازه دو طبقه بود و من یه دفتر اون بالا درست کرده بودم .بعد از یک ربع صحبت برگشتیم به گذشته من و دوستم که چطوری رابطه مون قطع شد . من خیلی حالم گرفته شد اشک از چشمام داشت میومد که اومد جلو و با یه دستمال کاغذی اشکامو پاک کرد و گفت میخوام الان یه کاری بکنم که فراموشش کنی ولی الان خیلی گرسنم بعد از 10 دقیقه پیتزا رو اوردن و بعد از خوردن به من گفت که در مورد اون شرطی که گفتی من خیلی فکر کردم و لی الان زوده بمونه واسه بعد ازدواجمون، من گفتم که قبلاً هم گفتم من فقط اونو میخوام اگه اون نباشه من هم نیستم و باز هم اشکام جاری شد اومد جلو و روبه روم نشست و با دستاش اشکامو پاک کرد که یهو من دیونه شدم اروم صورتشو اورد جلو و لبش رو رو لبم گذاشت و بعد از 5 دقیقه که به خودم اومدم دیدم که فقط اون داره با من حال میکنه و من هم دست به کار شدم و یواش یواش شروع به لب گرفتن کردم و روسریشو از سرش باز کردم و موهاشو دو دستم گرفتم و رفتم سراغ گوششاش لایه های گوشش رو خوردم و با یک دستم داشتم با سینه هاش ور میرفتم که اون هم تو این مدت بیکار نبود و داشت هشمت خان رو از خواب بیدار میکرد . من دکمه های مانتو شو یواش یواش باز کردم و مانتو شو در اوردم یه تاب صورتی رنگ زیرش بود که چشم هر کی بهش میخورد اب از دهنش میومد من به کمک خودش اون رو هم در اوردم و یه سوتین زیبا تر از تاپش اومد بیرون و دیگه داشت هشمت خان منو میکشت من سوتینشو در اوردم و با یه دستم پستون سمت راستشو ماساژ دادم و با یه دستم با موهاش ور میرفتم و یکی از پستونشو تو دهنم داشتم میخوردم یه پستونهایی داشت کوچلو و مامانی که دیگه نگو ، خودتون قضاوت کنید که پستونهای یه دختر 18 ساله چه جوره دیگه ، یواش یواش پستوناش داشتن سفت میشدن و من احساس میکردم بعد از 10 دقیقه خوردن پستوناش یواش یواش صداش در میومد و من یواش یواش اومدم پایین و دور نافشو لیس زدم و زبونمو تو نافش میکردم ( میخواستم که خیلی حشری بشه آخه یه نقشه تو سرم داشتم) و دستمو بردم سمت بهشتش و از رو شلوار لمسش کردم اول خجالت کشید دستمو کشید و پاهاشو به هم چسبوند ولی دید من ول کن نیستم خودشو به من سپرد و من شلوارشو یواش یواش تا روی زانوهاش کشیدم خدایا داشتم چی میدیدم وای یه شرط سفید که عکس قلب قرمز رنگ روش بود که هر ادمی رو حشری میکرد شلوارشو از پاش در اوردم و از نوک انگشتاش شروع کردم به خوردنو تا زانوش و بعد اونیکی پاشو خوردم و اومد تا باسنش دستمو اروم کشیدم روی کسش شرطش کاملا خیس شده بود یواش یواش شرطشو کشیدم پایین واییییییییییییییییییییییییییییی خدا چی میدیدم انگار خودش هم قبلا با برنامه ریزی واسه سکس امده بود کس تپل با لایه های گوشتی صورتی رنگ موهای کوسش رو هم زده بود من یه کم با کسش ور رفتم و بلند شدم و ایستادم اون فهمید که من چرا کارو ول کردم . تو کارش استاد بود اون شروع کرد به لب گرفتن 5 دقیقه ای لب گرفتیم بعد آروم دکمه های پیرهنم رو باز کرد و شروع کرد به لیس زدن بدنم وای الان که فکرشو میکنم بدنم مورمور میشه دستشو آروم میکشید به بدنم و هشمت خان دیگه داشت اون تو میترکید اروم کمربندمو باز کرو و شلوارمو به کمک اون در اوردم کیرم از من جلو تر سیخ شد از روی شرط کیرمو گرفت دستش و بالا و پایین کرد. بعد شرطمو در اورد و باکیرم و تخمام ور رفت اول ناز میکرد که برام ساک بزنه ولی رازیش کردم که این کارو واسم بکنه کیرمو اروم کرد دهنش و شروع کرد به ساک زرن من هم شروع کردم با موهاش ور رفتن و اخ و اوخ کردن 10 دقیقه ای به همین منوال گذشت من احساس کردم که ابم داره میاد بهش گفتم و اون هم قبول کرد که ساک نزنه بعد من شروع کردم به خوردن اون کس تپلی ول با دندونام الیه های کسشو باز کردم و بعد شروع کردم به خوردن کسش . کسش کاملا خیس بود و بوی شامپو میداد زبونمو فرستادم تو کسش ولی چون دختر بود زبونم توش نرفت 10 دقیقه ای من هم کسشو خوردم و با چوچولش ور رفتم وقتی چوچولشو گاز کوچولو میگرفتم دیونه میشد پاهاشو به صورتم فشار میداد. بعد به حالت 69 خوابیدیم من کسشو میخوردم اون هم کیرمو یواش یواش داشت بی حسی اسپری از بین میرفت من گفتم که بسه بلند شو اون هم بلند شد فهمید که منظورم چیه پشتشو به من کرد و زانوهاشو روی صندلی گذاشت من هم اول شروع کردم به چرب کردن سوراخش . سوراخ خوب و خوشگلی داشت معلوم بود دست نخرده است اول یکی از انگشتامو کردم تو خودشو جمع کرد بعد یه کم که شل شد باهاش ور رفتم دیدم داره درد میکشه گفتم اسپری دارم میخوای بیارم بزنیم دردش کمتر شه چون بار اولته یه کم درد داره اون هم قبول کرد و من از فرصت استفاده کردم چون پشتش به من بود اول کمی اسپری به سوراخش زدم بعد کمی هم به کیرم بعد از چند دقیقه که اسپری اثر کرد شروع کردم و به داد هشمت خان رسیدم سر کیرمو گذاشتم دم سوراخش و یواش هل دادم تو اولش نمیرفت خیلی زور دادم تا سرش رفت تو یه دفه خودشو کشید جلو من هم آروم نگه داشتم بعد یه کم دیگه هل دادم نصف کیرم تو کونش بود داشت از درد پشتی صندلی رو گاز میگرفت یه چند دقیقه ای ایستادم تا کیرم جا باز کنه بعد که اروم شد یه دفه همه کیرمو فرستادم تو و شروع کردم به تلنبه زدن وای چه لذتی داشت نزدیک به 15 دقیقه داشتم براش تلنبه میزدم دیگه خسته شده بودم یواش یواش کیرمو کشیدم بیرون سوراخش باز مونده بود بعد از دستش گرفتم و به پشت خوابوندمش زمین و خودم لای پاش نشستم و باز کسشو خوردم انقدر خوردم که دیونه شده بود میگفت بخور همش مال خودته من کیر میخوام من هم گفتم اجازه میدین که یه کم بیشتر حال بدم . منظورمو فهمید دستشو گذاشت جلوی کسش و گفت نه با اینجام کار نداشته باش من دخترم و من گفتم که من هم نمیخام که با احساساتت بازی کنم فقط میخوام کیرمو رو کست بمالم اون هم با هزار زحمت قبول کرد و من پاهاشو به هم چسبوندم و کیرمو لای پاش گذاشتم طوری که کیرم فقط از روی کسش رد بشه و بعد شروع کردم به لب گرفتن و یواش تو گوشش گفتم عزیزم دوست دارم ولی چون به عشقم قول داده بودم و نمیخواستم به عشقم خیانت کنم نمیتونستم با احساسات این هم بازی کنم و بلند شدم و پاهاشو دادم بالا و اروم سر کیرمو گذاشتم دم کسش کیرمو کشید کنار گفتم بابا نترس کاریت ندارم و باز دستشو کنار کشید و من اروم کیرمو فشار دادم تو خیلی حال میکرد یواش یواش فشار بیشتر شد نمیدونستم چی کار میکنم تو یه لحضه یه جیقی کشید و کیرمو انگار اب جوش ریختن روش داغ داغ شد و دورش خونی . وای چی کار کرده بودم خودم هم نمیخواستم اینجور بشه ولی دیگه کار از کار گذشته بود دختره شروع کرد به گریه کردن من هم داشتم دلداریش میدادم که دست خودم نبود جبران میکنم و با هم ازدواج میکنیم و از این هرفا یه دستمال کاغذی برداشتم و کیر خونین رو پاک کردم و بعد پاهای دختره رو از هم باز کردم و کسش رو تمیز کردم و بعد شروع کردم به خوردن کسش حالا دیگه کسش یه بوی دیگه رو میداد و بعد من کیرمو گذاشتم دم کسش و هل دادم تو اولش به خودش پیچید و کیرمو انگار تو اب ولرم فرو کردم دیواره های کسش به کیرم زور میگفتند بعد یه دقیقه شروع کردم به تلنبه زدن و اون هم اروم شد بعد از چند دقیقه که با حشری شد صدای اخ و اوخ ش مغازه رو پر کرده بود یه 10 دقیقه ای هم و کسش کار کردم و بعد برش گردوندم و کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش و با یه فشاد دادم تو و از پشت حال دادم دیگه داش یواش یواش ارضا میشد میگفت کون و کسمو یکی کردی منو بگا همش مال خودته و از این حرفا دیگه هم طاقت من تموم شده بود و هم طاقت اون یه لحضه تمام بدنش لرزید و بدون اینکه چیزی بگه افتاد و من هم روش افتادم و ارضا شدم و تمام ابمو تو کونش خالی کردم بعد از 20 دقیقه که روش خوابیده بودم دیدم داره تکون میخوره و میخواد از زیزم در بیاد هنوز کیرم تو سوراخش بود کیرمو کشیدم بیرون داشت از سوراخش ابم میومد بیرون من بردمش دستشویی و اونجا همه جاشو شستم و اوردم روی مبل لخت مادرزاد دراز کشید و خودم هم رفتم و یه دست و صورتم اب کشیدم نای رفتن نداشتم اومدم و اوبروش نشستم داشت گریه میکرد اروم رفتم جلوش و گفتم دوست دارم ولی گریش یه کم هم بیشتر شد حالا نظرم نسبت به این برگشته بود خیلی دوسش داشتم گفتم هر موقع که بگی میایم خواستگاری ولی یه شرط داره اولش من باید با نرگسم ازدواج کنم بعد با شما اونم که چون کار از کار گذشته بود قبول کرد و بعد من لباسهاشو کمک کردم پوشید و رفت منم خودمو جمو جور کردم خسته و کوفته روی مبل خوابیدم یه لحضه چشممو باز کزدم دیدم کارمندام اومدن و مشتری هم تو مغازست و ساعت 6 بعد از ظهره . رفتم فیلمی که با دوربین مدار بسته ظبط کرده بودمو جمو جور کردم و تو یه سی دی ریختم و از حافضه کامپیوتر پاکش کردم اومدم پایین و از مغازه زدم بیرون زنگ زدم به دختره یه بار جواب نداد دوباره گرفتم ولی دیر گوشی رو برداشت صداش خواب الود بود فهمیدم که اونم رفته و خوابیده گفتم چطوری حالت خوبه خوش گذشت یا نه بازم شروع کرد به گریه کردن و من هم داشتم دلداریش میدادم که ساکت شه . بعد رفتم به عشقم زنگ بزنم و همه چی رو بگم اولش هر چی خواستم زنگ بزنم نتونستم یعنی دستام میلرزید چون دو سالی بود که با هم حرف نزده بودیم و قرار بود دیگه من زنگ نزنم. یه اس ام اس دادم و گفتم که فردا فلان جا منتظرم بیا کار مهمی باهات دارم تا فردا فکر کردم که چی بگم فردا رسید و من سر قرار دیدم داره از ماشین پیاده میشه منم رفتم جلو و یه بوق زدم تا صدای بوق رو شنید سریع برگشت به عقب چون ما یه ریتم بوق قبلا گذاشته بودیم که هر وقت این بوق رو میزدم می امد جلوی پنجره تا من ببینمش زود امد سوار شد و من به راه افتادم به یاد گذشته ها باهم حرف زدیم من دیگه اشکامون داشت در میومد که چرا ماجرامون اینجوری شد میخواستم رابطمو با این دختره جدید بهش بگم که یه دفعه خودش شروع کرد به گفتن ماجرای من و اون و سکسمون .شاخ در اورده بودم نمیدونستم چه بگم ولی گفت من با اینکه خودم اون دختره و فرستاده بودم باز هم دوست دارم چون ثابت کردی که دوستم داشتی و از دوست داشتن من هم تعریف کردی حالا هم برام مهم نیست که باهاش چی کار کردی ولی اینو میگم که هر چه قدر منو دوست داری اونو دوست داشته باش چون من دیگه نیستم شاید یه ماه هم اینجا باشم و شاید هم همین روز . اون دختره رو من فرستادم که بیاد باهات دوست شه و باهاش هم ازدواج کنی اونو من وادار کردم که باهات سکس کنه تا دوستیتون پایدار بمونه و ا این حرفا من گفتم مگه میخوای کجا بری که معلوم نیست کی میخوای بری . شروع کرد به گریه کردن گفت از روزی که دوستیمون به هم خورد من دچار بیماری شدم بعد ها فهمیدیم که سرطان دارم و الان هم دکترا جوابم کردن و من رفتنی هستم دوتامون داشتیم گریه میکردیم و اشک از صورتمون جاریبود و صدای گریه منون ماشین رو پر کرده بود بعد گفت نمیدونم از این دختره خوشت میاد یا نه ولی اگه خوشت نمیاد هم برو باهاش ازدواج کن و بعد طلاقش بده چون گند کاری که باهاش کردی در نیاد . و اگه که دوسش داری به اندازه من دوسش داشته باش و بعد از ماشین پیاده شد و رفت من تو ماشین داشتم گریه میکردم یه یهو افسر راهنمائی رانندگی شیشه ماشین رو کوبید که چرا گریه میکنی و اینجا توقف کردی ماشین منو تا دم خونه اوردن و خودمو تو خونه پیاده کردن و رفتن من هم چند روزی داشتم تو اتاقم گریه میکردم و قید همه چی رو زده بودم که یهو تلفن زنگ خورد دوستم بود که تا گوشی رو برداشتم گریه کرد اره خوب حدس زدین عشقم ، عشقم از دست رفته بود یه کم هم دیونه شدم دیگه طاقت تحمل زندگی رو نداشتم اومدم برم بیرون که از پله ها افتادم و پام شکست یه ماهی هم پام تو گچ بود ولی بعد از اینکه ماجرا تموم شد من مادرمو واسه خواستگاری فرستادم و همه چی حل شد و من دوباره به عشق دومم رسیدم. شب اول عروسی مون هم چون شب هجله مونو تو دوران مجردی سپری کرده بودیم سی دی رو اوردم و دوباره شب زفاف برامون مرور شد. الان هم یه بچه تو راه داریم که دختره و اسمشو تصمیم گرفتیم بزاریم نرگس.
منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب