ارسالها: 2517
#241
Posted: 24 Aug 2012 07:43
سکس غیر منتظره با پریسا
دوستان این داستان با تخیل و واقعیت ترکیب شده و اسم ها مستعار هستند.
من با پریسا تو نت آشنا شدم.اوایل آشناییمون زیاد با هم خوب نبودیم اصلا هم فکرشو نمیکردیم که ما یه روزی بتونیم با هم دیگه سکس داشته باشیم.
داستان من و پریسا از جایی شنیدنیه که....
اون شب من خیلی حالم گرفته شده بود.از اون روزای بود که همه چیز واست بد شانسی میاره.من اون شب با خونواده دعوام شده بود و با اعصاب خورد نشسته بودم پای کامپیوتر که شاید یکمی سرگرم بشم و یادم بره چی پیش اومده.
یاهو رو آن کردم و داشتم آف میخوندم که دیدم پریسا پی ام داد.
مکالمه من و پریسا:
پریسا:سلام.
من:سلام خوبی؟
پریسا:ممنون.منتظرت بودم
من :منتظر من؟:O
پریسا:آره میخواستم یه چیزی ازت بپرسم.
من:بپرس.
پریسا:میخواستم بدونم تا حالا با کسی سکس داشتی؟
کمی مکث کردم بعد جواب دادم:چطور؟
پریسا:بگو کار دارم.
من:خب آره.
پریسا:منم خیلی دوست دارم تجربه کنم .
من:چه جالب!چرا میخوای تجربه کنی؟
پریسا:به همون دلیلی که تو سکس کردی خب منم دوست دارم بدونم چه لذتی داره.
یکمی حرف زدیم و قرار گذاشتیم روز بعد تو پارک همدیگرو ببینیم.
(تا یادم نرفته بگم که خونه ما و پریسا اینا نزدیکه همدیگه اس.یعنی تو یه محله زندگی میکنیم)
خلاصه روز بعد رسید و من و پریسا راجع به سکس حرف زدیم.من هرچی بیشتر به پریسا از لذت سکس میگفتم تو چشماش بیشتر شهوت دیده میشد.تو همین حال و هوا بودیم که پریسا یکدفعه دستشو گذاشت رو کیرم و محکم گرفتش و گفت:میلاد میخوامش!!!منو میگی یه لحظه هم ترسیدم کسی ببینه هم شکه شده بودم و حال میکردم.دستشو از رو کیرم برداشتم و گفتم:اینجا که نمیشه یه روز بهت خبر میدم بیای پیشم.
اونم سریع قبول کرد.چند دقیقه بعد از پریسا خداحافظی کردم و به طرف خونه راه افتادم.تو راه همش سینه های قلمبه و کون گرد پریسا که از شلوار تنگ سفیدش چشمک میزد جلو چشمم بود.اون شب همش به فکرش بودم و به این که چطوری بکنمش و چیکار کنم که زودتر بیاد تا یه حالی بهش بدم.تو همین حال و هوا بودم که یکدفعه مثل اینکه خدا صدامو شنیده باشه تلفن زنگ زد و ما برای فردا ظهر ناهار خونه داییم دعوت شدیم.آقا تو کونم عروسی بود!!!
سریع تلفنو برداشتم و به پریسا اس دادم:سلام گلم یه خبر خوب واست دارم.فردا خونه واسه من و تو خالیه!!!
خلاصه سرتونو درد نیارم.من به بهونه درس و دانشگاه موندم خونه و خونواده رفتن خونه داییم.ده دقیقه بعدشم پریسا اومد.بیشرف یه شلوار قرمز پوشیده بود با یه مانتوی کوتاه مشکی که خیلی سکسی نشونش میداد.منم بی جنبه بازی در نیاوردم و راهنماییش کردم سمت پذیرایی.وقتی رو مبل نشست من رفتم واسش شربت درست کردم.رفتم پیشش و لیوان شربتو دادم دستش.یه جرعه از شربت خورد و بهم گفت:کجا مانتومو در بیارم؟منم اتاقمو نشونش دادم و رفت تا مانتوشو در بیاره.منم با خودم تجسم میکردم که بدونه مانتو چه طوریه و چی پوشیده.تو همین فکر بودم که دیدم یه پری با یه تاپ سبز جلوم وایساده!!!هیکل خوشگلی داشت سینه های معمولی با کمر باریک و کون برآمده.وقتی نیمرخ وایمیستاد برآمدگی کونش مثل دست انداز خیابونا بود!!!خلاصه این هلو اومد و نشست سر جاش و لیوان شربتشو از رو میز برداشت شروع کرد به خوردن که یهو یه ذره شربت ریخت رو سینه اشو راه افتاد و رفت وسط پستوناش!
پریسا با خجالت و انگار که هول کرده باشه گفت:دستمال میاری؟منم دیدم فرصت خوبیه گفتم دستمال میخوای چیکار؟بیا خودم پاکش میکنم!گفت چطوری؟گفتم بیا بگم!اونم پا شد اومد جلوم وایستاد منم دستاشو گرفتم و نشوندمش رو پام و لای سینه اشو لیسیدم!بوی ادکلنش و شربت خیلی شهوتیم میکرد پریسا هم انگار که خوشش اومده سرمو بیشتر فشار میداد لای سینه های خوشگلش.
دیگه کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد از رو پام بلندش کردمو تاپشو در آوردم و بعد سوتینش.سوتین رو که در آوردم دو تا سینه توپی شکل داشتن نگام میکردن!منم با لیس زدن و مکیدنشون داشتم به حاصبشون حال میدادم.دیدم پریسا نمیتونه وایسه و خیلی حشری شده.دستشو گرفتمو بردمش روی تختم.انداختمش رو تخت و خودم خوابیدم روش و شروع کردم به خوردن سینه هاش.پریسا آه و ناله میکرد و پاهاشو رو تخت میکشید معلوم بود خیلی حشریه.منم وقتی اینو دیدم رفتم رو لباش و ازش یه لب تپل گرفتم.از گردنش شروع کردم به ها کردن و بوسیدن تا رسیدم به پستوناش.پستوناشم دوباره خوردم و باز شروع کردم به بوسیدن تا رسیدم به کسش که زیر شلوار قایم شده بود.منم تند تند دکمه و زیپ شلوارشو باز کردم و شلوارشو در آوردم و رفتم از انگشت پاش بوسیدم تا رو کسش.کسشو یکمی از رو شرت مالیدم و بوسیدم و لیسیدم تا اینکه دیدم خیلی وضعش خرابه و خیلی حشری شده.شرتشو در آوردم مثل دیوونه ها شروع کردم به لیسیدن کسشو چوچولش.پریسا داشت دیوونه میشد و همش قربون صدقه ام میرفت.دیگه دیدم خیلی داره پررو میشه و بلندش کردم و گفتم نوبت توئه.اونم پا شد و شلوار و شرت منو در آورد و کیرم که مثل سنگ سفت شده بودو کرد تو دهنش.اولش خوب ساک نمیزد و دندوناشو میکشید رو کیرم اما بعد یادش دادم.خلاصه لیسید و مکید که احساس کردم آبم میخواد بیاد.کیرمو از دهنش در آوردمو مالیدم به کسش.با این کار خیلی حال میکرد و بدنش میلرزید.داشت ارضا میشد.منم کسشو مالیدم و آبش اومد.بعد بهش گفتم:عشقم حالا دیگه نوبت توئه بهم حال بدی.اونم گفت باشه اما بلد نیستم بگو چیکار کنم.منم دمر رو تخت خوابوندمش و یکمی با سوراخ کونش بازی کردم و انگشتمو میکردم تو کونش تا راه باز کنه اما لامصب انقدر تنگ بود که انگشت به زور جا میشد.دیدم فایده نداره!رفتم کرم آوردم و مالیدم رو سوراخشو دوباره اون کارارو تکرار کردم.سوراخش که جا باز کرد خوابیدم روشو کیرمو گذاشتم دمه سوراخشو آروم آروم کردم تو.
صدای آه و ناله اش بلند شدم و میگفت درش بیار خیلی درد داره اما مگه من اونموقع حالیم میشد؟مثل دیوونه ها کیرمو میکردم تو و در میاوردم میدونستم خیلی دردش میاد اما من حال میکردم.یکمی اینطوری گذشت تا اینکه کیر مبارک قشنگ جاشو پیدا کرد و دیگه از درد آنچنانی خبری نبود.وقتی که کونش باز شد من خوابیدم رو تخت و بلندش کردم بهش گفتم رو کیرم بشینه.اونم چون فیلم سوپر زیاد میبینه فهمید منظورم چیه و اومد و کیرمو کرد تو کونش.اینطوری درد دو برابر کمتر میشه و مرد خیلی بیشتر حال میکنه چون کیر کامل میره داخل.گرمای کون پریسا مثل آتیش جهنم بود.داغ داغ.پریسا خودش بالا پایین میرفت و منم با سینه هاش بازی میکردم خیلی از این کار خوشش میومد و گاهی وقتها که خسته میشد یکمی بلند میشد تا من بتونم بکنمش.وقتی من کیرمو بالا پایین میکردم خیلی بهش حال میداد اما درد میکشید.چند دقیقه به این حالت گذشت که من احساس کردم آبم داره میاد.بلندش کردم و خوابوندمش رو تخت و پاهاشو گذاشتم رو شونه هام و کیرمو کردم تو کونش.اینطوری کیر کامل میره توحتی واسه خایه ها هم جا هست!اما دختر یا زن خیلی درد میکشه اما دوبرابرم حال میکنه.خلاصه یه دقیقه ای اونجوری گاییدمش تا اینکه آبم داشت میومد و چون میدونستم اگه بریزم تو کونش میترسه و میخواد بچه بازی در بیاره کیرمو در آوردمو رفتم رو پاهاش نشستم و آبمو ریختم رو سینه هاش.خیلی حال میکرد و همش میگقت:جوووووووووووون چه دااااغه!
منم از حال رفته بودم و مث جنازه کنار پریسا دراز کشیدم.
از اون روز به بعد رابطه منو پریسا روز به روز بهتر و صمیمی تر و داغتر میشد و هروقت موقعیت پیش میومد ما سکس میکردیم.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#242
Posted: 26 Aug 2012 06:37
آرمیر و عسل
سلام خدمت همه دوستان
آقا منم گفتم تنها خاطره سکسیمو بگم دیگه شرمنده اگه نگارشو از این جریاناتمون زیاد جالبناک نیست....
اسمم آرمیر 26 سالمه اهوازی هستم...این سکسمون بر میگرده به 2 سال پیش وقتی 24 سالم بود..من زیاد توی نت بودمو با دوستام سر تالکو از این جریانا زیاد کل مینداختیم البته کسی هم میخورد به پستمون زیاد میپیچوندیمو میخندیدیمش..بعضی هاشونم واقعا پا میدادن..اون موقع جی.اف داشتم...خلاصه توو نت بودیمو از بیکاری با بچه ها داشتیم سر تالک گیری رقابت میکردیم..که یه دختره که البته بعد فهمیدم زنه به من پی ام داد و چسبید به ما..منم که اولین بار بود توو نت با کسی آشنا میشدمو بهش یه جورایی پا میدادم.ازش خوشم اومد دیگه بعد کلی حرف زدن شمارشو داد گفت همین الان منتظرم زنگ بزن منم زنگ زدم بهش قرار فردارو گذاشتیم.البته 50% گفتم سرکاریه نرم.به دوستم گفتم.گفت نمیمیری که برو اومدیمو نپیچونده بود.منم دیدم همچین ضرر نمیکنم دیگه فردا صبحش زنگش زدم رفتیم سر قرار میدان الم(دانشجو)..اونجا دیدمش اندامش خوب بود اما یه خورده قدش کوتاه بود..خدایی هم سینه داشت هم قمبل رفتم جلو سلام دادمو سوار ماشین شد.یه دوری زدیمو بسنی هم دادم به خوردش.مثلا از من خوشش اومد.فکر کرد بچه مایه دارم.ماشین ماله داییم بود که گرفته بودم.بعدش هم آوردمش جلو آپارتمانشون پیادش کردمو رفت منم رفتم خونه.هنوز فکر میکردم دختره.اون روز هرچی زنگ زدمو مسیج دادم جوا نداد با خودم گفتم بستنی میخواستی این همه خودتو زحمت دادی دیگه مطمئن شدم پیچونده .که شبش بود که مسیج داد ببخشید عزیزم من شوهرم پیشم بوود..یه لحظه هنگ کردم موندم چی بگم اون شبم با کلی مسیج بازی گذشت تا فردا صبحش باز رفتم پیشش..توو پارک ساحلی کلی حرف زدیم بهم گفت میتونی 50 تومن بدی لازم دارم گفتم باشه فردا بهت میدم اما خدایی نداشتم یه هفته بود بدجوری به بی پولی خورده بودم باز نذاشت ببوسمش فقط دستشو میداد من..منم خیلی ازش خواستم اما نشد آخر سر قاطی کردمو گفتم: نامردیه این تو با شوهرت عشق و حالتو میکنی بعد من حق ندارم حتی ببوسمت منم نیاز دارم وقتی با منی باید به منم توجه کنی...دیدم قیافش عوض شد بلند شد خداحافظی کرد رفت...
نشستم همونجا پشیمون که چرا اون حرفو زدم نمیخواستم از دست بدمش میخواستم هرطور شده باهاش بخوابم...رفتم خونه شب بود مسیج داد فردا بیا خونمون 50 تومنو هم بیار گفتم باشه فقط فردا باید 50 تومنو از دوستم بگیرم بدم..خودم الان ندارم قبول کرد...مطمئن بودم که فردا روز منه کلی خودمو تمیز کردم براش توو دوستام من قدبلندترینشون هستم وزنمم بد نیست 187 قدمه وزنمم 59.60 کیلو میشه دوستایی که اینو میخونن و خصوصیتایی مثل من دارن خودشون میدونن که نثبت به سنشون یه ذره بیس از اندازه کیرشون بلنده کلفتیشم معموله نمیدونم فکر کنم یه 18-20 سانتی میشد..الان ولی به 20 میرسه..خلاصه فردا رسیدو من رفتم جلو آپارتمانشون.البته بگم که شوهرش استاد دانشگاه بودو صبح تا 3 بعد از ظهر دانشگاه بود..بهش زنگ زدم اسمش عسل بود زنگ زدم گفتم اونور خیابون وایسادم جلو آپارتمان گفت بیا اینور جلو بهت دست تکون میدم میبینی..رفتم جلو هرچی نگاه کردم کسیو ندیدم زنگ زدم بهش گفتم بابا کجایی پس کلی نشونی داد که از پشت پنچره پیداش کنم که دید نمیشه کس خلم پنجره رو باز کرد دستشو آورد بیرون..حالا دیگه میدونستم کجای ساختمون باید برم..توو محوطه مجتمع بودم گفت بیا بالا با گوشی داشتیم حرف میزدیم آدرس میداد توو راه پله بودم رسیدم جلو درشون گفت برو بالا الان همسایه رویرویمون میاد با زنش میره میبیننت دیگه رفتم بالا یه 5 دقیقه ای منتظر شدم اینا اومدن رفتن ساعت تازه 8 شده بود صبحونه هم عجله داشتم یه سیب خوردم که بو نده دهنم..اولین بار بود دیگه کولی هول بودمو استرس هم داشتم..رفتم جلو در نذاشت درو بزنم بازش کرد..قلبم یه جوره بدی میزد یه تاپ سبز روشن پوشیده بود با یه شلوارک تا بالای زانو زودی سلام کردو لبمو بوســیـد منم همکاری کردم زودی بیخیال شدیم.کفشمو درآوردم رفتیم نشستیم توو سالن جلوم بود داشتیم میخندیدیم نمیدونستم چیکار کنم از یه چیزه دیگه داشتیم حرف میزدیم دید من کاری نمیکنم بلند شد دستمو گرفت گفت بریم توو اتاق بردم اونجا نشستیم رو تخت یه تلویزیون جلو بود..انگاری از قبل آماده کرده بود فیلمو گذاشت که حال منو خراب کنه..خرابم شدم شهوتم بالابود سرم پیج میرفت...همه بدنم بیحال بودن دوست داشتم رو لباش خالی کنم استرسمو..خداروشکر باز خودش اومد جلو زل زد به من دوتایی میخواستیم دیگه نتونستم خودمو بگیرم لبامو چسبوندم به لباش..وای خداا هیچ وفت یاد نمیره سکسمو الکی از دست دادمش..همینجوری که لبی همو داشتیم مک میزدیم شروع کردم مالیدن سینه هاش بزرگ بودن همونجوری که میخواستم توو دستم جا نمیشد اما هر دفعه که میمالیدم با لبای بستش یه آه میکشید...دیدم خرابتر از منه بلند شد جلوم تاپشو با سوتینشو درآورد آخ چه سینه های خوردنی داشت بعدش شلوارکشو درآورد ظاهرا شرت نپوشیده بوود..
وای اولین بار بود یه کس لخت جلو میدیدم بی اختیار کیرم سیخ میشد اومد منو خوابونت رو تخت..خوابید روم اول کلی لبای همو مک زدیم بعد سینه هاشو داد بخورم واای چه نرمو باحال بودن یکیشو میگرفتم توو دستم میمالیدمو اون یکیو با نوک زبونم سرشو لیس میزدم سعی میکردم هرچی توو فیلم های پورنو دیده بودم اجرا کنم..آه ه ه میکشید و میگفت آرمیر جونم بخورشوون محکم بخورشوووون...بدجوری حرفام حشریم میرد حسایس سینه هاشو خوردم تا ولم کرد اومد از رو شلوار کیرمو مالید و گفت واای چه کیری داری ..بعد با کمک هم درش آوردیم...یادم نمیره لبای نازشو که گذاشت سر کیرم انگاری رو زمین نبودم یه نرمی و قلقلک خاصی سر کیرم حس کردم چشامو بستمو سعی کردم تمام لذتشو تجربه کنم.آروم اومد پایین این قلقلکو دور کیرم که میومد پایین حس میکردمو سر کیرم حالا یه جای گرمو خیس بود آرومو حرفه ای این کارو میکرد هر بار که میومد تا سر کیرمو باز میرفت تا پایین همه بدنم مور مور میشدو اون حس همه بدنمو میلرزوند..آروم آروم تندترش کرد دوست داشتم فحشش بدم ..هر دفعه که میخورد بدون اینکه دسته خودم باشه یه آ ه ه ه ه بلند میکشید واییی عسل منی عشقم کیرم ماله توئه همشو بخور خوشگلم..آ ه ه ه..با حرفام هم اون حشریتر میشد هم من..کیرمو گاید تا ولش کرد.بهش گفتم آماده عزیزم گفت آره آزمیر جونم کیرتو میخوام نامد میدونست چی بگه حشریم کنه..خوابید گفت اینجوری دوست دارم منو بکنی چیزی نگقتم حسابی حشری بودم..پاشو باز کرد بگی 1 دونه موو تو بدنش نداشت چه برسه به کس نازش فوق العاده بود اومدم روش خوابیدم یه خورده سعی کردم سوراخ کسشو پیدا کنم اما نشد کیرمو که میمالیدم کلی حال میداد دید نمیتونم پیدا کنم خودش کیرمو گرفت گذاشت جلوش گفت آمادست عزیزم اینقدر حول بودم که نفهمیدم چطوری کردم توو کسش یه لحظه بدجوری داغ شدم..واای داشتم کس میکردم منی که اصلا توو فکرش نبودم حالا کیرم تووی کس یه خوشگل بود..چشامو بستم کیرمو نگه داشتم..عسل صدام زد آرمیر جونم نمیخوای منو بکنی باز اومدم توو حس و حال سعی میردم که تند تند بکنمش اما توو فیلما که دیده بود اول آرو میکردن حتما یه دلیلی داشت کیرمو آروم کشیدم عقب انگاری کسش نمیذاشت بکشم یه هس مکشی داشت که روی پوست کیرم درون کسشو میکشید که دیوونم میکرد آوردم عقب باز آرو کردم تووووش چه کس تنگی خدایی تنگ بود عالی بود..یه آ ه ه ه ه نازی کشید و تهش گفت کیرتو میخوام منم توو حسو حال داشتم آه میکشیدمو آروم میکردم..کیرمو یه خورده تندتر کردم توو آ ه ه ه ه عسل منی خوشگلم...ازم میخواست حرفای سکس بزنم...گفت تندترش کن آرمیر جر بده کس تنگمو آره ه ه ه کسم تنگه ه ه کیرتو میخواااد جرش بدی بکن توووووش کیر خوشگل و تازتو میخواااام بکن بکن بکن...کسمو بکن آ ه ه ه ه رو زمین نبودم داشتم تند تند میکردم پاهاشو آورده بود بالا همونجوری که میوخاستم هر دفعه که میزدم سینه هاش کلی بالا پایین میشدن دستشو بالای تخت گرفته بود منم داشتم کس سفیدو خوشگلشو جر میدادم..بعد اینکه کردمش از جلو گفتم میشه از عقب بکنمب..گفت تا حالا ندادم اما باشه...بوسش کردمو قبول کرد...بچه ها باور کنین نه میدونستم بی حسی چیه که بزنم به کیرم نه کاندوم تاخیری..اما خدایی آبم دیر اومد یه 15 دقیقه داشتم میکردمش..بعد به حالت چهار دستو پا(سگی) خوابید گفت من آماده ام فرمانده رفتم جلو سر کیرمو گذاشتم جلو سوراخ کونش تازه از اون نما کسشو دیدم محشر بووود سر کیرمو حل دادم بدنو دردسری رفت تو تعجب کردم من شنیده بودم به زور میره!!!حالا کونش تنگتر بود و گوشتالو تر یه حس باحاتری داشت اما خوبی کسش این بود که خیس بود و داغتر تا ته ته کردم توووش آ ه ه ه...چندبار بدجوری آه کشید فکر کنم بدجوری اذیت شد..اما از اینکه میدیدم تا ته کیرم توو کونشه کلی حال میکردم..دلم سوخت اینجوری آه کشید گفتم عسل جونم میخوای درش بیارم به یه زوری گفت نه دیگه اینجوری که گفت دلم سوخت درش آوردم باز خوابیدو من رفتم روش کیر درازمو کردم توو کس تنگ و داغش یه آ ه ه ه خوشگل کشید کفتم جووووون عروسکم دیدی کیر آرمیر کوچولو کستو پاره کرده فدات شم کیرم الان توشه نگاش کن عسلم آ ه ه ه جنده خودمی اونم حشری آره کیر طلای منی آرمیر کیرت مال منــــه واسه کسه منه جر بده عسلتو عشقتو بگا ا ا اه ه ه ه کوس مفت گیرت اومده پارش کـــــن دیگه دست خودم نبود داشت آبم میومد بهش گفتم عسل داره آبم میاد گقت درش بیار در آوردم بردم جلوش با دستش گرفت تند تند و محکم کیرمو مالیــــد آ ه ه ه ه ه ه ه ه ارضا شدمو همه آبمو ریختم رو سینش که اونم همزمان دیدم چشاشو بسته و هی میگــــه جو و و و و ون اینارو باید بریزی تو کسم تهش هم یه آ ه ه کشید که فکر کنم ارضا شد بلند شدیم اون رفت حموم خوشو بشوره منم رفتم دستشویی کیرمو شستم ...
اومدم توو اتاق نشستم لبه تخت لخت اومد جلوم یه باری سریع نشست رو کیرمو تند تند 2.3 بار بالا پایین شد بعد بلند شد گفت دفعه بعد اینجوری بهت کس میدم گفتم چشم خوشگل الان باز استرس پوله اومد سراغم الکی گوشیو گذاشتم رو گوشم که مثلا دارم با دوستم حرف میزنم عدشم بهش گفتم که دوستم پایانه نمازی منتظره من باید سریع برم پولو ازش بگیرم که میخواد بره ..گفت باشه گلم برو تا منم بیام...بوسیدیم همو سریع از در زدم بیرونو دویدم میترسیدم که کردمش اما راضی هم بودم که دیگه پیشه بچه ها میتونم کلی پز بدم که آره منم کس کردم...گوشیمو خاموش کردمو رفتم توو پارک نیم ساعنی نشستمو بعد رفتم خونه گوشیمو روشن کردم کلی بدو بیراه مسیج کردو دیگه رفت...افســــــــــوس که الکی از دست دادمش...و نگران که اینجوری پیچوندمش گناه داشت...اما خدایی بچه ها من خودمم نمیدونستم چیکار میکردم...کاااش اون روزا بر میگشت بهش میگقتم الان ندارم که بدم ..یا باهام میموند یا هم نمیموند..شاید هم بیخود فکــر کردم واسه پول سکس با من داشته...اما ممنون بخاطر لطفی که به من کرد اما من نامردی کردم...الان دیگه شرایطم فرق میکنه دوست دارم باز ببینمش هرچی که بخواد بهش میدم.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#243
Posted: 26 Aug 2012 06:40
خاطره اولين سكس من با غزل
سلام بچه ها
من سهيل دانشجوي عمران
تو يكي از كلان شهر هاي ايران درس ميخونم
اولين باريه كه ميخوام واستون بنويسم
دوران دبيرستان داستان ميخوندم،ولي از وقتي رفتم دانشگاه ديگه وقت نبود،الان دوباره حوس كردمو اومدم
چند تا از خاطرات دوران دانشگاهم رو واستون مينويسم،اميدوارم فوشم نديد چون باره اولمه...
ببخشيد پررررر حرفي كردم
اما داستان:
منم عين خيلي از جوون هاي اين مملكت سال٨٨ بود كه رفتم دانشگاه دوس دختر نداشتم،ببخشيد ها خيلي تو كف بودم،سال اولو رفتم خابگاه.چند ماهي از ورودم به دانشگاه نگذشته بود كه يكي از دوستام يه دختريو بم پيشنهاد داد،منم با كلي استرس رفتم جلو بش پيشنهاد دادمو قبول كرد،اسمش مژده بود،دختره قد بلندو تقريبا جذاب(البته واسه من كه اولين دوس دخترم بود)
يه ٢ ماهي با هم بوديمو خيلي با هم جور شديم ك گير داده بودبيا خاستگاريم،كلي باش حرف زدمو فايده نداشت،صبح تا شب كارمون شده بود دعواو...
زندگيمو به هم ريخته بود،گند زده بود به دوران دانشجويم
شماره دوست صميميشو داشتم،اسمش غزل(مستعار) بود،غزل با مژده ١٨٠ درجه فرق داشت،دختره فوووووق العاده جذابو مهربوني بود
هرررچي ازش بگم كم گفتم ،تقريبا سبزه،با قد حدود ١٧٠،هررررچي از اندامش بگم كم گفتم،تو دانشگاه كه راه ميرفت تمام پسرا ميخ كوب ميشدن بش ،لامسسسب بد كونو سينه ي داشت...
خلاصه كم كم با غزل جورشدم،غزلم از من بدش نميومد،من جون خوشتيپي هستم،قدم ١٨٧،سبزه،دماغ عمليو،با مو هاي بلند...
بعدا ها بم گفت از اول منتظره بوده كه برم بش پيشنهاد بدم وقتي به مژده دادم شكّه شده..
خلاصه منم كلي مخ زني كردم كه تو خيلي از من سريو من از اول تو رو خواستمو جرات نكردم بت بگمو خواستم از طريق مژده بت نزديك شمو...از اين كس شعرا
خلاصه سرتون رو درد نيارم فك ميكردم تو دنيا هيييشكي اندازه من شاد نيستو همه دنياا مال منه،مني كه تا چند ماه پيش تو كف صداي يه دختر بودم الان با شااااااخ دانشگاه بودم،تو خيابون كه راه ميرفتيم ملت نگامون ميكردن،منم از اينكه ملت تو كفه دوس دخترمن كيييف ميكردم
نگيد بي غيرتمو ...نيستم ب خدا
فقط وقتي ميديدم پسرا با ماشين هاي ٥٠،٦٠ ميليوني دونبال طرف مننو، اون با منه و بم خيانت نميكنه حال ميكردم...
خدايش منم ديگه به هيچ دختري نگاه نميكردم.چون خداااي دخترا مال من بود...
اون ترم دانشگاه جفتمون گند زديم،من معدلم ١٢/٠٣ صدم شدو اونم يه كم بيشتر..
چون از صبح تا شب با هم بوديم،يه كافي شاپ گير اورده بوديمو از ١٠ صبح تا ٤ بعد از ظهر با هم بوديم،وااااي دنيا مال ما بود
كم كم بش نزديكتر ميشدمو عين باقي رابطه ها يه س ي نياز هاي جديدو جفتمون حس ميكرديم..
كم كم اندامش،لباش،سينه هاش هي جلو چشم بودن،وقتاي باش حرف ميزدم يا اس ميدادم از اندامش تعريف ميكردمو اينكه دلم ميخوادشو...(ميترسيدم بش بگمو از دستش بدم،ولي فهميزم اونم ١٠٠٠ برابر من حشريو محتاج من)
ديگه هر جا ميرفتيم كارمون شده بودلب گرفتنو حال كردن با بند هم،از دانشگاه گرفته تا كافي شاپو سينما،حتي كوچه پس كوچه هاي پشت خوابگاهو....(ادم وقتيتو كف باشه از هررر جاي استفاده ميكنه،ميدونم واسه همتون پيش اومده)
خلاصه چندماهي گذشت تا از شانس فوووووووووق العاده توپه من كه همه بم ميگن سهيل خرشانس مامان بزرگه غزل راهي كربلا شد كه الهي دردو بلاي امام حسينو باقي اماماو اسلامو صداام حسين حتي بخوره تو سره من كه اون شبا رو واسه منو عشقم جور كرد...
مامان بزرگ غزل طبقه پايين خونه اينا بود،غزلم به دختر عموش كه پايه بود گفته بود بياد اونجا تا ٢ نفري بيان پايين و منم برم شبا...
غزل ي خانواده ٥ نفره داشتن كه باباش نظامي بودو مامانش خانه دارو يه اجيه كوچولو با يه داداش ك ١ سال از ما كوچيكتر بود...
هزااااار تا نقشه كشيديم تا داداش جونش پايين نيادو من برم كه البته چند شبيو توله سگ اومدو كير كرد تو اعصابمون...
شب ساعت ١٠،١١ ميرفتمو صبح ساعت ٦،٧ بر ميگشتم
اولين شبي ك گفت بيا رفتم حمومو كلي به خودم رسيدمو يه اژانس گرفتمو كلي خرتو پرت گرفتمو رفتم...
خونشون رو ميدونستم كجاست،چند بار تا دره خونه باش رفته بودم..
اروم درو باز كردو رفتم تو،واااي خدا چي ميديدم
همون جا داشت ابم ميومد،غزللل من چي شدده بود
وااااااااااااااااي
ارايش خوششگلي كرده بودو يه شلوارك نازو يه تااپه نازو...
الانم بش فك ميكنم كيرم راست ميشه
فقط نگاش ميكردمو هي ميگفت چته ادم نديدي؟زشت شدم؟گفتم ديوووونه از تو بهتري وجود نداره،اومدم لبامو بخوره نذاشتم گفتم حيف تو ني با من باشي!!!دستمو گرفتو با يه اشوووه ناز گفت ديونه!!بيا كارت دارم امشب
رفتمو با دختر عموه سلامو احوال پرسيو رفتيم تو اتاق مامان بزرگ كه الهي ١٥٠ سال عمر كنه،يه شوهر توپ امام حسين واسش گير بياره..
تا رفتيم تو اتاق پرييد بغلمو شروع كرد خوردن لبامو عين ديوونه ها لباسامو در اوردو بدنمو ليس ميزد،اصلا فك نميكردم غزلم اينقد تو كف سكس بام باشه،هي ميگفت كجااا بودي تا حالا عشقه من،واي ميخوامتو...
منم كلي باش ور رفتمو عشقو حالو..
جاتون خاليه،يه لحظه تصور اولين سكستون رو بكنيد بعد دركم ميكنيد كه چي ميگم
بعد لخت كردن هم فقط نگاش كردم،وااااااااااي چي ميديدم،يه بدن خوشگل،بدون مو،با سينه هاي فوووق العاده خوردنيو خوش فرم،يه كون بي نظير كه بعد ي قوس نااز از كمرش شروع ميشد،يه كسه بي مو خوشگل كه ادم دلت نميومد دست بش بزني،پدر سگ ميدونست چيكار كنه،يه عطر سكسي زده بود به تمام بدنش كه ادمو ديونه ميكرد،نخوره مست شدم،شايد بگيد دا ه كسسس ميگه ولي به ولله تك بود همه چيش
افتادم روشو شرو كردم خورنش،١ ساعتي فقط همو خورديمو از اين كار لذت ميبورديم،چون باره اولمون بود،وقتي دست كرد تو شرتمو كيره راست شدمو ديد يه اوووووف گفتو گذاشت تو دهنش،اي پدره كيرمو در اورد با دندوناش..
جفتمون هرچي بلد بوديم از خوندن داستان بودو ديدن فيلمو تجربه عملي نداشتيم..ولي داشتيم واسه لذت بردن جفتمون تمتم سعيمون رو ميكرديم
واي من سينه هاي روميخورم كه فكر خوردنشون داشت ديونم ميكرد،لب هاي رو چند ساعت خوردم كه واسه خوردن چند دقيقه ايشون تو يه محيط جز كوچه و كافيشاپو سينما حاضر بودم جونمو بدم..
خلاصه ساعت داشت حدود ٣ ميشدو ما تو بغل هم چند بار ارضا شده بوديم ولي مگه ول كن بوديم ،كيرمو گذاشتم لاي كسش كه عيين چشمه ازش اب ميومدو اروم عقب جلو ميكردم رو كسش كه صداهاي غزل از خودش در مياورد ديونم ميكرد،كل اتاق پره ااااي اوووووي عشقم بود،كه مژده داد زد ارووم تر تا پليس نيومده كه جفتمون زديم زيره خنده..
ابم اين بار دير تر اومدو كلي تو بغلش حال كردمو تمااام بدنشو كبود كردم كه غزل گفت تا ٣ هفته مجبور شده تو خونه پيرهن بپوشه كه نبيننو...
ساعت حدود ٦ بود كه صداي اذان ميومد،مام همچنان مشغول خوردنو حال كردن...
ك گفت بسه برو تا ١١ شب،منم كه داشتم ميمردمو ولي بازم كلي شوق داشتم قبول كردمو داشتم ميرفتم كه اومد دمه درو بازم كلييي لب گرفتو جفتمون حشري شديمو همون جا تو تاريكيه راه رو همو ارضا كرديم
زنگ زدم اژانسو رفتم دره خوابگاه زنگ زدم يكي از بچه ها اوند درو باز كردو رفتم تا ٤ بعد از ظهر خوابيدم
از ١١ شبي كه مامان بزرگ(بي بي) نبود ٧ شبشو اونجا بودم
بهترين شباي زندگيم بود

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#244
Posted: 29 Aug 2012 13:07
سکس با مرضیه زیر بارون
سلام به همه ی کسایی که داستان میخونن و فش نمیدن.این داستان واقعیه هر کی باور نمیکنه از همین اولش نخونه بهتره.اسمم رامینه .آذریم و شاید تایپ کردنم با لهجه ی آذری باشه.من تقریبا شش ماه پیش با یه دختر به اسم مرضیه آشنا شدم که اولش به زور تونستم بهش شماره بدم.از اون دختر افاده ایا بود و بلند کردنشم سخت.وقتی شماره رو گرفت اولش از کیوسک بهم زنگ زد و بعد به زور با گوشیش بهم زنگ و اس میزد.قرار شد بیاد سوار ماشین بشه تا بیشتر همو بشناسیم و از نزدیک با هم حرف بزنیم.
خلاصه یه روز عصر کلاسشو کنسل کرد و اومد با ماشین من رفتیم بیرون.زیاد نمیتونستم داخل شهر برم و همون اطراف شهر یه چرخی زدیم .تو ماشین که نشست بیشتر حواسم به لباش و پاهاش بود.آرایشم کم کرده بود.اینم بگم که 21 سالش بود و منم 25.بیشتر دختر رومانتیکی بود و همش از عشق و عاطفه و ازدواج حرف میزد.منم که میدونستم واسه ازدواج نمیخوامش و همش فکر خوردن لباش و سینه هاش و ... بودم.کیرمم بلند شده بود و از شلوار لی یکم معلوم میبشد . تی شرتمو انداختم رو شلوار دیده نشه.بهش گفتم من فعلا به ازدواج فکر نمیکنم و فقط قصدم دوستی و عشق و حاله.اولش از این حرفم بدش اومد ولی بعدش دیگه باهام کنار اومد.خلاصه اون روز بعد از یه ساعت بردم سر کوچشون و رفت خونشون.حتی دستم ندادیم به هم چه برسه به بوس و لبو ...من تو خونه همش فکر این بودم که چجوری لبامو به لباش برسونم.
بهش چند تا اس ام اس دادم که توشون از لب و بوس و این جور چیزا بود.دیدم عکس العملاش عادیه.بعدش دلو زدم به دریا و گفتم که دفعه بعد اگه سوار ماشین شدی من میخوام دستاتو بگیرم و بوست کنم.گفت که با دست موافقم ولی بوس نه.گفتم آخه من دوستت دارم چجوری دووم بیارم و بوست نکنم.؟ گفت حالا بعدا باشه فعلا زوده.منم فرداش باهاش قرار گذاشتم .ساعت 5 عصر بود که اومد سوار شد.با خجالت بهم دست داد و منم دستشو گرفتم و چند دقیقه دستاش تو دستام بود.همینجوری داشتیم خیابونارو چرخ میزدیم.گفتم میشه دستمو بذارم رو پاهات اینجوری اروم میشم.گفت باشه.ولی یکم ترسیده بود.دست راستمو گذاشته بودو رو روناش و با دست چپم فرمونو گرفته بودم.هر وقت دنده عوض میکردم و بازم دستمو میذاشتم رو پاهاش دستمو بالاتر میبردم.احساس میکردم پاش عرق کرده.همش تو کف لبو سینه هاش بودم.نمیدونم اون چه حسی داشت.سر بحثو باز کرد و بهم گفت چند تا دوس دختر داشتی و با چند نفر رابطه داشتی و از این جور حرفا.
منم که تا حالا فقط دو تا دوس دختر داشتم و این سومیش بود .بهش گفتم که من فقط دو تا دوس دختر داشتم و دوبار لب و سینه خوردم فقط.اینو که گفتم تعجب کرد و کفت حالا فکر میکنی دو بار کمه؟!!!!
گفتم لبای تو از اون دو تا خوشگلتر و خوردنی تره.گفت اینا مال شوهرمه .گفتم از گجا معلوم من از لبات خوشم اومد و شوهرت شدم.گفت هر وقت شوهرم بشی مال تو میشه.هوا هم خیلی ابری شده بود و منم از خدا میخواستم بارون بگیره بلکه تو بارون بشه لباشو خورد.بارون دیگه داشت میبارید و از ابرا معلوم بود که یه ساعتی میخواد بباره.منم فقط دستم روا پاهاش بود و از آینده و ازدواج باهاش حرف میزدم.
دیدم بارون شیشه های ماشینو بخار میکنه و توی ماشین کمتر معلومه و تو یه کوچه خلوت راحت میشه لباشو خورد و حتی بتونم کونشم بکنم.کونش از اون کونای ژله ای بود و وقتی را میرفت آدمو دیوونه میکرد.بارون شدیدتر شده بود و ما همینطور یه ساعتی میشد که داشتیم از این خیابون به اون خیابون میرفتیم.یه خیابون بود که قبلا چکش کرده بودم و کوچه هاش بزرگ و پر از درخت و معمولا خلوت بود جون میداد واسه شلوغ کاری.رفتم همون خیابون و همون کوجه وسطاش ماشینو نگر داشتم و گفتم بذا بارون بند بیاد بریم.برف پاک کنو نزدم تا داخل ماشین دیده نشه.دستاشو گرفتم و گفتم میشه دو تایی بریم پشت ماشین؟گفت نه تو کوچه تابلو میشه.گفتم کسی نیست من این کوچه رو میشناسم.با صد تا خواهشو تمنا بردمش صندلی عقب ماشین.چسبیده بودم بهش و دستاش تو دستم بود گفت چرا اومدیم عقب؟بارونم که بند نمیاد .گفتم من خیلی دوستت دارم و این شاید آخرین باره که همدیگرو میبینیم.گفت منم ازت خوشم اومده و پسر خوبی هستی.گفتم میخوام از رو لبات چند تا بوس کوچولو بردارم البته اگه اجازه بدی.گفت آخه من بلد نیستم از این کارا.(تو دلم گفتم کیرم تو کون هر کی دروغ بگه)گفتم آخه نداره دیگه .آروم لبامو بردم طرفش آونم سرخ شده بود و خجالت میکشید.دیگه لبام با لباش یه بند انگشت فاصله داشت.اون یه بندم خودش اومد جلو و بالاخره لبام چسبید به لباش و داشتم زیر بارون لباشو میخوردم.اونم خوشش میومد و حتی زبونشو با زبونم بازی میداد.بعد چهار پنج دقیقه که لباشو خوردم گفتم سینه هاتم خیلی قشنگه.گفت دیکه روتو زیادتر نکن فقط لب.بازم لبمو بردم طرفشو اینبار میخواستم سینه هاشو بمالم.همینجور که داشتم لباشو میخوردم دستمو بردم طرف سینه هاش دیدم چیزی نمیگه و آروم دستمو گذاشتم رو سینه هاش و لمسشون کردم.لذت لب خورردن با مالش سینه هاش چند برابر شده بود .اونم داشت حال میکرد و بعضی وقتام اطراف ماشینو نگا میکرد تا کسی نیاد.اون موقع فقط دو تا ماشین از کوچه رد شد که نمیدونم مارو دیدن یا نه.ولی فک نکنم چون شیشه های ماشین بخار بود و بارونم هنور شدید بود.
......یه زبع تو ماشین بودیم و درست و حسابی خوردمش.احسا س میکرم عشقش نسبت بهم زیادتر شده.بعد گفت دیرم شده و برسونمش خونه.وقتی رسیدیم سر کوچشون یه بارم لباشو بوسیدمو رفت.شب بهش اس زدم که امروز چطور بود؟گفت حس خوبی داشتم و تجربه خوبی بود.منم گفتم دوس داشتم همه جاتو لیس بزنم ولی روم نشد بهت بگم.اونم گفت راستش منم همین حسو داشتم.دیکه تو دلم گفتم که دفعه بعد کارتو میسازم.بهش گفتم دوس داری غیر از لبام کجاهارو بخوری؟گفت همه جا.گفتم مثلا؟گفت دیگه نمیتونم با اس بگم.قرار شد فزدا عصر اگه بازم بارون بیاد بریم بیرون.منم از صبح فردا انتظار بارونو میکشیدم که دیدم حول و حوش ساعت 4 هوا بدجوری داره ابری میشه.خیلی خوشال شدم و بهش اس زدم که بارونم مثل اینکه با ما دوس شده.اونم نوشت : آره خدا کنه بباره.ساعت 5/30 دیگه بارون بارید و بهش زنگ زدم که کجایی؟گفت دانشگام .گفتم تا بارون بند نیومده بیا .گفت باشه یه ربع دیگه کلاس تموم میشه.یه کرم خونه بود اونم برداشتم که شاید لازم باشه.!رفتم جلو دانشگاشون و سوارش کردم.ایندفه بارون و تگرگ با هم میبارید و شدید تر بود.منم که خوشحال از بارش باران.دوس داشتم سیل بیاد حتی...!
ایندفه دیگه راحتتر بودیم و با اس ام اسا زمینه سازی کرده بودم.از همون اول که سوار شد لباشو بوسیدم. .دستمم رو پاش بودو ایندفه با کسش میلیمتری فاصله داشت.بازم خیسی کسشو احساس میکردم.هرچند شلوارش جین بود.پاهاشم بهم چسبونده بود دستم لای پاهاش مونده بود.خیلی حس خوبی بود.کیرم داشت از جا کنده میشد.ایندفه بردم نزدیکای باغمون اطراف شهر بود.اون کوچه دیگه تابلو شده بود.کنار باغمون از بارش بارون خیس و گلی شده بود نمیشد پیاده بشیم.بارونم که میبارید هنوز.دیگه زده بودم به سیم آخر کیرم داشت منفحر میشد.بازم رفتیم صندلی عقب و شروع کردیم به خوردن هم.لباشو خوردم و اونم یه دستش پشت گردنم بود.دست دیگشو گرفتمو آروم گذاشتم روی کیرم .اونم آروم داشت کیرمو میمالید.منم با یه دست کسشو میمالیدم و با یه دست سینه هاشو از رو مانتو میمالیدم .خیلی حس خوبی بود.صدای بارونم لذت کارو بیشتر میکرد.خیسیه کسش از رو شلوارش معلوم بود.زیپ شلوارمو باز کردمو یکم شلوارمو کشیدم پایین .با دیدن کیرم چشاش گرد شد و خندش گرفت.یه 14 سانتی میشد و بنظرم کوچیک بود کیرم.البته نسبت به کیرایی که تو فیلما میدیدم.گففتم تو هم مانتوتو در آر شلوارتم مثل من بده پایین تا راحت شیم.دکمه های مانتوشو باز کرد و منم شلوارشو باز کردم و تا نصفه کشیدم پایین.زبونمو به سر سینه هاش میزدم و این خیلی حال میداد بهش.کم کم به فکر کونش افتادم.از کوس خوردنم اصلا خوشم نمیاد و اونم مجبور نکردم کیرمو بخوره.گفتم میخوام از پشت بهت حال بدم قول میدم که دردتم نیاد.گفت آخه شنیدم خیلی درد داره.گفتم نه کرم آوردم و این کارمونو راحت میکنه.رو صندلی دراز کشید و هنوز مانتو وشلوارم تنش بود.شلوارو یکمم کشیدم پایین و اول کونشو با دستم بررسی کردم.سبزه بود خیلی تنگ.همش فکر این بودم من که بار اولمه چجوری کیرمو توش جا بدم؟!یاد فیلما افتادمو یکم با کسش بازی کردم و یه ذره از آب کوسش اومد بیرون و با سر انگشتم اونو مالیدم به سوراخ کونش.خیلی حال میداد.انگشتمو میکردم تو کسش که گفت بیشعور دخترما یه وقت پاره نشه.گفتم نترس با انگشت که پاره نمیشه.خیلی حال میکرد وقتی کسشو لمس میکردم.دیگه وقتش بود کونشو بکنم.از کرم مالیدم سر کیرم یه مقدارم زدم به سوراخ کونش و با آب کسش قاطی کردم.انگشتمو چند بار کردم تو کونش تا راه واسه کیرم باز شه.ولی حیف که کاندوم تاخیری نیاوردم.اصلا یادم نبود.خیس عرق شده بودیم هردومون.از یه طرفم شیشه های ماشین بالا بود و گرمارو بیشتر میکرد.چند بار که با انگشت کونشو باز کردم و مرضیه خانمم آخ و اوخ میکرد و میگفت خیلی دردم میاد زود تمومش کن بریم.منم سر کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونشو روش دراز کشیدم.گفتم کونتو بده بالا تا راحتتر بره توش.اصلا وارد نبودیم فقط از فیلما تقلید میکردیم.سر کیرم به زور رفت تو.داشت یواشکی جیغ میکشید و این بیشتر تحریکم میکرد.دیکه داشت جا واسه کیرم باز میشد.آروم آروم کیرمو فرستادم تو که صداش زیادتر شده بود و با یه دستش صندلیه جلورو محکم چنگ میزد.کیرم که توش جا شد آروم شروع کردم به عقب جلو کردن کیرم.تو عمرم اینطوری حال نکرده بودم.فقط نگرانیم این بود که یکی اینجاها باشه و مارو ببینه که خداروشکر بارون کارمونو راحت کرده بود.یه هفت هشت دقیقه تلمبه زدم و دیگه آبم داشت میومد.مرضیه هم کم مونده بود اشک از چشاش بیاد.بیچاره خیلی سعی میکرد صداش در نیاد ولی نمیشد.آبمو همونجا تو کونش خالی کردمو اون خوشش نیومد.یکمی هم ریخت بیرون کونش که با دسمال پاکش کردم.بدنم خیلی بی جون شده بود.بهش گفتم برگرد و لبامو گذاشتم رو لباش و یه چند دقیقه همینجوری افتادم روش .اخه بدنم خالی شده بود و خیلی بی حال بودم.گردنشو لیس زدمو گفتم خیلی حال داد ایول.معذرت که دردت اومد.ایشالا دفه بعد بهتر میشه.گفت نه خوب بود منم خوشم اومد.خجالت میکشید.ولی خوب ارضا نشده بود.چون یه دستش رو کسش بود.من پیاده شدم و اونم خودشو جم و جور کرد و رفتیم شهر .تو راه گفت اگه بارون نمیبارید چیکار میکردی؟به شوخی گفتم که میموند واسه زمستون تا برف بیاد.موقع پیاده شدن سر کوچشون یه لب کوچیک ازش گرفتمو رفت.این آخرین دیدار من و مرضیه بود.واقعا ازش خوشم اومده بود و لحظات خوبیو باهاش داشتم.بهش گفتم که امیدوارم خوشبخت شی و منم عروسیت دعوت کنی.این حرفم ناراحتش کرد و دیگه باهام تماس نگرفت .ولی من هر رور به گوشیش زنگ میزنم الانم شاید این داستانو میخونه.امیدوارم داستانم خوب باشه و لذت برده باشین.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#245
Posted: 3 Sep 2012 14:56
دوست پسر ورزشکارم
سلام اسم من بهار 22 سالمه و یه دوست پسر 27 ساله به اسم مهراد دارم این خاطره هم خاطره ی سکس من و مهراد
اول از ظاهرمون میگم که بتونید ما رو تصور کنید من قدم 167 وزنم50 سایز سینه 75 ، صورت تقریبا گرد ،چشمای درشت قهوه ای ،لب های گوشتی صورتی و موهای لخت و بلند خرمایی اجزای صورتمو تشکیل میدن
مهراد قدش 183 وزنش 74 پوستش تقریبا برنزه هیکلش ورزشکاری چون مربی کاراته ست چشماش عسلی و موهاشم قهوه ایه و اما لباش که من دیوونشونم گوشتی و نرم هوممممم عاشقشم
خب حالا بریم سراغ خاطره
توی خونه تنها بودم مامان و بابا هم واسه یه ماموریت کاری رفته بودن سفر حدود 2 هفته بود که مهراد رو ندیده بودم و بیش از حد دلم براش تنگ شده بود موبایل رو برداشتمو بهش زنگ زدم باهاش هماهنگ کردم که برای یک ساعت دیگه خونه ی ما باشه خودمم شروع کردم به مرتب کردن خونه و اماده کردن خودم واسه دیدن مهراد ، سریع رفتم حمام و یه عملیات پاکسازی انجام دادم یه ست مشکی پوشیدم چون پوستم سفید بود بهم میومد روشم یه تاپ یقه باز سفید و یه دامن لی کوتاه تنم کردم موهامم همونطور باز گذاشتم تا خشک بشن و طبق معمول یه دوش حسابی با عطرم گرفتم
وسایل پذیرایی رو آماده کردم دیگه همه چی آماده بود منتظر مهراد بودم
مهراد که اومد وقتی اون هیکل قشنگ ورزشکاریشو دیدم مثل همیشه دلم براش ضعف رفت دستاشو که باز کرد پریدم بغلشو لبای گوشتیشو بوسیدم انقدر دل تنگش بودم که دلم نمیومد ازش جدا بشم منو محکم گرفته بود و همونطور که لب پایینم تو دهنش بود منو به خودش فشار میداد منم که اون لحظه اصلا تو حال خودم نبودم و کم کم نفسام داشت تند میشد مهراد با یه حرکت دست انداخت زیر زانوم منو بغل کردو به سمت اتاقم رفت آروم گذاشتم روی تخت و اومد کنارم دراز کشید هیچ حرفی نمیزدیم فقط تو چشمای هم خیره شده بودیم داشتم فکر میکردم که اگه جریان رفتنم درست بشه من با این دل تنگی و ندیدن مهراد چه کنم که احساس کردم لبام داغ شدن به خودم که اومدم دیدم داره لبامو میبوسه اول آروم و ملایم بعد با ولع و تند تند با دستش سینمو فشار میداد اومد پایین گردنمو بوسید یقه ی تاپمو کشید پایین و سینمو بوسید دست برد زیر تاپم از پشت سگک سوتینمو باز کرد آروم تاپ و سوتین رو از تنم درآورد دوباره شروع کرد به بوسیدنم و هم زمان با نوک سینم که برآمده شده بود بازی میکرد و با زانوش به کسم فشار میاورد سرشو آورد پایینو سینمو کرد تو دهنش و نوک سینم رو با زبونش میمالید و میخورد داغ داغ شدم و صدای آه و ناله م بلند شد و گفتم آه اوووم مهرااااد مهرداد گفت جوووووونم میخوامت عزیزم، دستمو بردم پشت کمرش و آروم نوازشش کردم
اومد پایینتر رو شکم و نافمو بوسید دامن و شورتمو درآورد کسم و که دید گفت هووم بهار عجب کسی داری میخوامش سرش آورد نزدیکش زبونش زد به کسم ، دیوونه شدم با دوتا دستش لبه های کسمو از هم باز کرد و کسم و میخورد از لذت به خودم میپیچیدم و با دستم تو موهاش چنگ زدم و سرشو به کسم فشار دادم صدام دیگه دست خودم نبود و خیلی بلند شده بود همینم مهراد و مشتاق تر میکرد که کارشو ادامه بده داشتم به اوج لذت میرسیدم یه آآآه بلند کشیدم و بدنم به لرزه اوفتاد مهراد سرشو بلند کردو اومد بالا لبامو بوسید حالا نوبت من بود یه غلت خوردم حالا مهراد زیر بود و من رو لباشو میبوسیدم و میخوردم تی شرتشو درآوردم گردنشو بوسیدم و زبون زدم اومدم پایینتر روی سینه های سفتشو بوسیدم رسیدم به شکمش شکمشم بوسیدم تا اینکه رسیدم به شلوارش کمربندشو باز کردم و آروم شلوارشو از پاش درآوردم دستمو گوذاشتم روی کیرش از زیر شرت هم مشخص بود که سفت و بزرگ شده شرتشو درآوردم کیرشو گرفتم تو دستم و سرش و آروم کردم تو دهنم یه مک که زدم آه مهراد بلند شد صدای آهش منو تحریک میکرد واسه همین با ولع کیرشو خوردم از سر تا تهش با خایه هاش ور میرفتم و به اونا زبون میزدم و صدای مهراد کاملا بلند شده بود کیرش رو تا ته کردم تو دهنم قبل از اینکه حالم به هم بخوره درش آوردم مهراد یه آه خیلی بلند گفت و منو کشوند بالا خوابوندم رو تخت پاهامو از هم باز کرد سر کیرش رو میمالید به کسم خوشم میومد ولی دوس داشتم زودتر بکنه تو کسم گفتم مهراد بکن زودتر کیرتو میخوام گفت ای جان الان عزیزم همش مال خودته سرشو گذاشت رو سوراخ کسم و آروم فشار داد چون یه مدت زیادی بود که سکس نداشتم دردم گرفت متوجه شد میخواست بکشه کنار که نذاشتم گفتم بکن تحمل میکنم یه فشار دیگه داد که سر کیرش رفت تو کسم اروم اروم عقب جلو کرد تا اینکه کیرش تا نصف تو کسم جا گرفت احساس میکردم یه چیز خیلی داغ تو وجودم شروع کرد به تلمبه زدن اول آروم بعد تندترش کرد نفس های دوتامون تند شده بود و عرق کرده بودیم دستمو بردم پشت کمرش و با ناخونام کمر و کتفشو چنگ میزدم مهراد از این حرکت خیلی خوشش میاد گفت جووووون بهارم دارم میکنمت مال خودمی سرعتش رو بیشتر کرد داشتم ارضا میشدم یه اه بلند گفتم لرزیدم مهرادم بعد از من گفت بهار داره میاد کجا بریزم کیرشو درآورد دهنم رو بردم جلو و زبونم و کشیدم به سر کیرش اونم آبشو با فشار خالی کرد توی دهنم تموم آبش جمع کردم و ریختم بیرون همونطور که نگاش میکردم آبش از گوشه های دهنم میریخت بیرون مهراد یه دستمال کاغذی برداشت دهنمو تمیز کرد و لبامو عمیق بوسید بلند شدم رفتم تو دست شویی دهنمو شستم و مسواک زدم برگشتم تو اتاقم دیدم مهراد دراز کشیده رو تخت منم رفتم کنارش سرمو گذاشتم رو سینه ش و خوابیدم

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#246
Posted: 8 Sep 2012 10:41
پارسال عشق/امسال تنفر
اولین خاطره عشقیم با یه دختر(که به قول مامانش فرهنگشون اروپایی بود)14 ساله اتفاق افتاد اسمش رومینا بود اوایل دوستیمون فقط smsمیدادیم هر کاریش میکردم قرار بزاریم ببینمش میگفت مامانم نمیزاره تنها برم بیرون.خلاصه اب پاکیو ریختم رو دستش گفتم اگه نیای ببینمت دیگه جوابتو نمیدم که یه روز ادرس مدرسشون به داد وقتی تعطیل شدن 10دیقه باهم حرف زدیم البته باباش میومد دنبالش راست میگفت وقت زیادی نداشت.ازوقتی همدیگرو دیدیم عاشق همدیگه شدیم بعد چندوقت مامانش فهمید باهم هستیم منم خودمو انداختم جلو که از دخترت خوشم اومده البته رومینا هم به مامانش گفته بود احمدو میخام مامانشم وقتی دید اینجوریه باهم قرار گذاشتیم هم بابام اومد هم بابای رومینا تا بیشتر با هم اشنا بشیم.دیگه آخرای امتحانات ترمم بود رومینا هم امتحاناش تموم شده بود اوایل تابستون بود چند باری با رومینا ومامانش رفتیم بیرون البته چون هوا گرم بود غروب که میشد میرفتیم وچند ساعتی بیرون بودیم توی اصفهان یه جای باحال داره که شبا خیلی فاز میده.دیگه با رومینا راحت بودم حتی مامانشم میدونست وقتی راه میریم دستاش توی دستمه خلاصه چند باری که میرفتیم شبش تا دیر وقت smsمیداد معلوم بود حالش دست خودش نیست که یادمه یه شب ساعت2/5که داشتم smsمیدادم بهش مامانش بهم اس داد که احمدآقا اگه میشه به رومینا بگو بسه چون نگرانشم(آخه مامانش میدونست داره به من اس میده)منم به رومینا گفتم عزیزم خابم میاد برو بخاب دیگه.تا فرداش اس داد گفت1چیزی بگم گفتم بگو بهم گفت نمیخای که از هم سرد بشیم گفتم چطور مگه؟گفت دیشب حالم بدشده بود راستش هر وقت باهم میریم بیرون اینطوری میشم منم ازخدا خاسته گفتم خوب باید چکار کنم عزیزم؟گفت میخام بوست کنم گفتم باشه عزیزم تا هفته بعد که میخاستیم بریم بیرون هر شب در مورد نحوه لب گرفتن میگفت که باید چکار کنیم وبلد نیستم و...
خلاصه روزی که خاستیم بریم فرا رسید از بعداز ظهر ساعت3 تا ساعت8که همدیگرو دیدیم داشت اس میداد خلاصه حسابی رو خش کار کردم ووقتی خاستم برم1 کرم از داروخانه گرفتم محض احتیاط راستش منم بد جوری واسه عشقم راست کرده بودم از شب قبلش رفتم ببینم کجای پارک ناژوان خلوت تره تا ببرمش همونجا.وقتی باهاش قرار گذاشتم خیلی تیپ خشکلی زده بود اخه یکم لاغر بود ولی اندامش به قدش میخورد وقتی اومده بود یه شلوار پارچه ایه پاچه گشاد پوشیده بود خیلی بهش میومد مامانشم که همیشه اروپایی تیپ میزد وقتی رسیدیم توی پارک طبق عادت همیشگی مامانش میگفت شما برین حرفاتونو بزنین و بیاین ولی دیر نکنینا!درضمن از همین اطرافم زیاد دور نشین.وقتی من و رومینا رو به حال خودمون گذاشت همون اول دستشو گرفتم ورفتیم به طرف جایی که خیلی کم رفت و آمد میشد پشت سرمونم یه زمین پر درختای چنار بلند بود که هیچ نوری پیدا نمیشد یکم که نشستیم روی صندلی داشت به گوشیش ور میرفت منم حواسم به اطراف بود که کسی نیاد یه دقیقه ای سکوت بینمون بود که دستمو بردم دور گردنش وگذاشتم روی سینه هاش یه دفه نگام کرد منم گفتم دوست دارم عزیزم اونم همینو گفت و زودی لپمو بوس کرد بهش گفتم حالت خوبه گفت بهتر ازین نمیشه بهش گفتم بلند شو بریم1جای دیگه اینجا نمیشه گفت باشه وقتی خاستم ببرمش طرف تاریکی ترسید گفت نمیام گفتم نترس من باهاتم خلاصه تا وسطای درختا رفتیم گفت احمد بسه دیگه کجامیری که همونجا تکیه دادم به یه درخت بزرگ وبغلش کردم اونم حسابی داشت لبامو میک میزد چند دقیقه ای تو فضا بودیم که یه دفه گوشیش زنگ خورد میدونستم مامانش بود آخه همیشه هر20دقیقه یه بار زنگ میزد ببینه اتفاقی برامون نیافتاده باشه خلاصه تا گوشیش قطع کرد گفت بریم فقط کنم دیگه حالشو کرده بود ولی بهترین موقعیت واسه من بود که باهاش حال کنم گفتم بزار یکم دیگه بمونیم بعدش میبرمت ایندفه دستم زدم زیره سوتینش سینه هاش خیلی نرم ولطیف بودن اونم مقاومت نمیکرد کم نمیزاشت که یه دفه سینه راستشو از زیره سوتین بیرون آوردمو فقط میخوردمش خیلی خوشمزه بود امیدوارم نصیبتون بشه همینجور که داشتم میخوردم دوباره حالش بد شد ونفسش تند تند میزد صدای قلبشو میشد بفهمی دستم بردم سمت رون پاهاش شلوارش کشی بود ومیومد پایین ولی نیاوردم پایین منتظر بود همینکارو بکنم خودم شلواره خودمو باز کردم دستشو گرفتم گذاشتم روی شرتم آروم داشت برام میمالید که اونم شلوارشو یکم آورد پایین ودستمو گذاشت روی شرتش جفتمون دوباره به اوج رسیده بودیم که بازم طاقت نیاورد دستمو از روی شرت بلند کرد هدایت کرد زیره شرتش اولین باری بود که دستم داره کس یه دختره 14ساله رو لمس میکنه دستام خشک بود ولی تا کردم لای کسش یه دفه خیس شد و روون.همینجورمه داشتم میمالیدم دره گوشم گفت اون دوتا رو بگیر یکم فشار بده نفهمیدم چی میگه ولی یکم که ور رفتم چوچولشو پیدا کردم وازینکه میکشیدمش خیلی ناله میزد هر چی بیشتر میکشیدم بیشتر کیرمو تو دستش فشار میداد که یه دفه تخمامو گرفتو فشار داد که هر چی حال کرده بودم باهاش پرید!بهش گفتم میخام بکنمت ومخالفت کرد ونمیزاشت بهر حال خرش کردم وشرتشو تا زانوهاش کشیدم پایین یکم کیرمو چرب کردم ولی اون دولا نمیشد به زور خمش کردم کیرمو دادم دستش گفتم بزار دمش یکم که خاستم بکنم خیلی دردش اومدخیلی کونش تنگ بود منم چون زود انزال بودم یکم که لاش کردم آبم اومد ریختم رو زمین.دیگه خسته شده بودیم زودی لباسامون پوشیدیم رفتیم.
چند ماه بعد یه سیمکارت ایرانسل بهش دادم که میخام این خط دستت باشه وقتی ازش پرینت گرفتم با چنتای دیگم دوست بود بااینکه خیلی دوسش داشتم دیگه حالم ازش بهم میخوره چون خیلی نامردی کرد در حقم هیچوقتم نمیبخشمش.
این داستان سکسی نبود قصه زندگی من بود/

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#247
Posted: 15 Sep 2012 10:55
سکس گروهی با دختران مست
سلام.توپاییزسال گذشته,وقتی ازخواب عصر بیدار شدم,دیدم هیچکس خونه نیست,از قبل میدونستم مامان بابام قرار برن کرج عروسیه دوست بابام,اما داداشمو نمیدونستم کجاست.وقتی بهش زنگ زدم گفت بارفیقاش رفته فشم,اعصابم خیلی کیری شد چون ما همه جاباهم میرفتیم.حوصلمم خیلی سر رفته بود زنگ زدم رفیقم,مهدی,گفتم بیاد پیشم.وقتی اومد من بهش پیشنهاد دادم که به سارا و شبنم بگیم بیان(ساراوشبنم باهم دوستن,سارا دوست دختر من بود,شبنمم دوست دخترمهدی).قبل از اینکه بهشون تلفن کنیم به این نتیجه رسیدیم که;من سارا رو کردم,توام که شبنمو کردی,پس بیا مشروب بگیریم مستشون کنیم,اول من سارارومیکنم,توام شبنمو,بعدش عوض میکنیم.خلاصه سرتونو درد نیارم,بعد از اینکه زنگ زدیم بهشون و کلی کس لیسی کردیم تا بیان, 1ساعت بعد اومدن.البته لازم به ذکر است که باهاشون فابریک نبودیم.وقتی اومدن نشستیم به مشروب خوردن.خوب که مست شدیم مهدی طبق معمول شبنمو برد تو اطاق,سارا هم با اون کون گندش اومد نشست رو پام,منم لباشو خوردمو کسه تپلشو که از زیر شلوار گرمکن زده بود بیرونو گرفتم.دستمو گرفت کرد تو شرتش,منم که همینطوری داشتم میمالوندمش تو این فکر بودم که چطوری بریم تو اطاق پیش اونا.
دستمو در اوردم بهش گفتم بریم ببینیم اونا چیکار میکنن؟
دخترام که خوراکشون فضولیه,گفت بریم,بعد رفتیم پیش اونا که رفته بودن تو اطاق مامانم اینا.وقتی رفتیم تو شبنم یه خورده جیغو ویغ کرد منم زدم تو شوخیو گفتم ما نصف تختو میخوایم,به شما کاری نداریم که.بعد منو سارا رفتیم بغلشون خوابیدیم.مثله همیشه لب بازی کردیمو... بعد بهش گفتم واسم ساک بزن ولی اونم مثله همیشه نه و نوو کرد,منم که تعریف ساک زدنه شبنمو از مهدی شنیده بودم,تمام فکر و ذکرم این بود که چطوری جامو عوض کنم.بعد طی یه حرکت انقلابی و از قبل هماهنگ شده با مهدی,مهدی رفت زیر پتو که کسه سارا رو بخوره منم رفتم رو شبنم خوابیدم,,, اول یه نگاه به سارا کردم,وقتی دیدم اوکی خیالم راحت شد. وقتی رفتم روش همچین خودشو زد به مستی که انگار خوار کسده یه شیشه عرق سگیو خورده.البته مست بود ولی نه اونطوری که نفهمه منم!منم که از خدا خواسته افتادم روش لب و گردنشو خوردم,اونم هی اهو اوه میکرد,بعد گوشاشو میک زدمو همینطوری اومدم پایین,یه جوری سینهاشو خوردم که موهای سرمو کند!
بعد رفتم پایین تر سراغ کسش,اول یه خورده انگشتمو کردم تو کسش بعد افتادم به جون کسش,یه جوری میک زدمو خوردم که داشت از حال میرفت.میخواستم بیشتر بخورم تا بیشتر حشری شه ولی دیدم اگه ادامه بدم دیگه مویی تو سرم نمیمونه!
بعد اومدم بالا دوباره لب بازی کردیم.
فقط خدا خدا میکردم که واسم ساک بزنه که دیدم منو از رو خودش پرت کرد پایین و اومد روم و خیلی وحشیانه رفت سراغ کیرم.لامصب مثه این پورن استارا ساک میزد,داشتم هلاک میشدم.نزدیک این بود که دیگه ابم بیاد ولی از لرزشه تنم فهمید که ابم داره میاد,واسه همینم سریع کیرمو از دهنش در اورد رفت سراغ تخمام و تخمامو خورد.انصافا که کارش درست بود.منم چرخوندمشو خوابیدم روش,اول کیرمو مالوندم به کسش بعد اروم کردم تو... دیگه داشت دیونه میشد.همینطوری که داشتم تلمبه میزدم,ازش لبم میگرفتم.چند تا تلمبه زدمو ابم اومد.ابمو ریختم رو شیکمش. با اینکه کلم داغ بود ولی بخاطر ساکی که زده بود زود ابم اومد.
با اینکه فرداش زنگ زدنو گفتن شما از مستیه ما سو استفاده کردید و از این کس و شعرا و دیگه هم پیداشون نشد,ولی یکی از بهترین تجربه های زندگیم بود.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#248
Posted: 16 Sep 2012 11:17
سکس با دختر میدون نارمک
داستانی که میخوام واستون بگم ماله همین چند وقت پیشه که بهترین سکسم بود.نمیخوام زیاد لفتش بدمو سرتونو درد بیارم.
اول از خودم میگم بعد از شاهزاده خانوم قصمون.من قدم 176 خوش هیکل بخاطر 6سال شنا کار کردن(تعریف از خود نباشه) تیپم خوبه و قیافم جذاب البته دخترا میگن.لیلا یه دختر قد 165 با استیل بدنی توووپ که همه پسرای محلمون دنبال این بودن کون این جیگر بزارن.پوستشم برنزه ی شوکولاتی با یه کون خوش فرم خوش خوراک.رابطه من با لیلا از جایی شروع شد که من 13 سالم بود و اون 11.همیشه اسکیت پاش بود و کس چرخ میزد ولی از همون بچگیش از این دخترای کونی بود که با همه لاس میزد و گرم میگرفت.مثلا خواستم ادمش کنم باهاش دوس شدم ولی خبر نداشتم خودم از همه بدترم.رابطه من با لیلا 4 سال بود که 2 سال اول فقط بازی میکردیمو ملا کسخل بودیم.ولی از سال سوم رابطون دیگه هردومون کامل معنی سکسو فهمیده بودیم ولی تو روی همدیگه از این حرفا نمیزدیم.کم کم رومون به هم باز شد و با اس به هم حرفای سکسی میزدیم که چند بارم سکس تل داشتیم که هم اب من اومد هم لیلا جونم.ولی وقتی با هم قرار میزاشتیم که همو ببینیم اصلا از این جور حرفا خبری نبود.
تا اون موقع تنها کاری که با هم کرده بودیم بوس بود و بغل کردن.کم کم رومون به هم باز شد و دیگه تو کوچه خیابون لب میگرفتیم.البته تو کوچه دمیرچی چون تو کل تهران جا از اینجا خلوت تر پیدا نمیشه.یادمه یه روز داشت بارون شدید میومد که من سردم شد به لیلا گفتم منو سفت بغل کرد و بوسید.تو دلم گفتم این جنده خانومو باید یه حالی بهش بدم.اونروز زیر بارون اینقدر از همدیگه لب گرفتیم که لیلا یه لرزی تو تنش افتاد و از جاش بلند شد سریع گفت بریم خونه.من نفهمیدم چی شد که دیدم شبش لیلا دوباه کونش میخاره اس سکسی میده.بعد از یه سکس اس ام اسی مشتی ازش پرسیدک امروز چی شد که سریع رفتی گفت ابم اومد.شبش یه جق مشتی به یاد لیلا خانوم گل زدمو گفتم دیگه باید بکنمش.بعد رفته بودم تو نخ کونش.از اون روز به بعد سعی میکردم سر قرار یا پشت اس حرفای سکسی بزنم تا رومون به هم باز شه.
یه 2ماهی گذشت تا یه روز که خونمون تا شبش خالی بود مثه همیشه زنگ زدم به لیلا و با هم صحبت کردیم که اونم گفت مامانش رفته کلاس فلسفه و تا شب نمیاد.داداش بزرگترش(بهادر)سربازی بود وباباشم که معتاد بود و تا نصفه شبا خونه نمیومد.دیدم دوباره بحث سکس وسط کشیده شد که ازم پرشید تو سکس کجاش بیشتر به تو حال میده منم گفتم کس خوردن که گفت وااااای خوش به حال زن ایندت منم پررو شدم گفتم زن اینده من تویی.یه ذره خجالت کشید که من بهش گفتم لیلا تو که تنهایی منم که تنهام خب بیا خونمو تا شب با هم باشیمو قلیون بکشیمو پاسورو.... اولش گفت نه و بهونه اورد که گفت مگه من جنده ام برم خونه پسر و...که منم اعصابم خورد شد گوشیو فط کردم.2 دیقه نشد زنگ زد عذر خواهی کرد منم دوباره بهش گفتم بیا که یهو گفت باشه من نیم ساعت دیگه اونجام.ساعت 12 بود قرار بود که تا نیم ساعت بعد خونمون باشه.تو دلم گفتم این دفه بیاد نکنمش شاید دیگه نتونمو یکی دیگه کردش اون وقت من کونم میسوزه.سریع رفتم حموم یه حالی به بدنم دادم تا اومدم بیرون دیدم 2تا میسکال انداخته.زنگ زدم گفت نمیتونم بیام منم گفتم پس کیرم تو کس ننتو قط کردم.هی زنگ میزد جواب نمیدادم که دیدم اس داد.اسو خوندم دیدم نوشته بیشعور دم خونتونم بی جنبه!!!!!انگار اب سرد روم خالی کرده باشن ریدم به خودم رفتم دم در دیدم لیلا با یه تیپ جیگر منتظر منه.صداش کردم داشت میومد سمتم.عجب کسی شده بود بیناموس با اون مانتو شلوار جذبش.اومد سلام کردیمو گفت رام نمیدی بیام تو؟؟؟؟منم تو کونم عروسی شد گفتم بفرمایید تو عزیزم.یذره عشوه خرکی اومد اومد تو خونه یه راست رفت سمت یکی از اتاقا شالشو دراورد گفت میخوام راحت باشم.اومد تو حال نشست رو مبل تلوزیون روشن کرد داشت میدید منم رفتم یه شربت درست کردم اومدم دادم خورد.نشستیم بغل هم تلوزیون نگاه میکردیم.یه ساعت گذشت لیلا بلند شد چراغارو خاموش کرد گفت خوابم گرفته.اومد رو مبل سرشو گذاشت رو پام خوابید منم داشتم با موهاش ور میرفتم که یهو بلند شد رفت سمت اتاق من رو تخت من دراز کشید.منم اومد رو تخت کنارم که مال دادشمه دراز کشیدم که بلند شد گفت برو اونور میشخوتم پیش تو بخوابم.منم از خدا خواسته یذره اومدم ایورتر اونم اومد صاف خوابید تو بقلم.کیرم سیخ شده بود زیر پتو بودیم که لیلا گفت گرممه یه لباس بده بپشوشم.منم یه لباس استین حلقه ای خوشگل دادم بهش که دیدم مانتوشو دراورد زیرش فقط یه سوتین لیمویی که چشم قفل شد رو سینه های سایز 75اش.یهو گفت سینا چته؟منم گفتم هیچی ولی تو دلم گفتم باید اینو بکنمش.دوباره اومدیم بغل هم خوابیدیم که بحثمون به سکس کشیده شد و اونم که سگ حشری.تا به خودم اومدم دیدم لبامو داره میخوره منم که دیدم اب از سرمون گذشته همراهیش کردم.یه نیم ساعتی داشتیم لب میگررفتیم که بلند شد رفت تو اشپزخونه یه لیوان اب یخ خورد یذره حشرش بخوابه میخواست بره که چسبوندمش به در اتاق دوباره لب گرفتم ازش اونم دوباره حالش بد شد و همراهی کرد.یهو از زیر زانوش بلندش کردمو انداختمش رو تخت شرو کردم گردنشو لیس زدن که داد زد سینا نکن دادرم حشری میشم نمیتونم خودمو جم کنم.منم که خودم حالم کیری بود بهش گوش ندادمو ادامه دادم که دیگه داشت رام میشد.گردنشو لیس زدم داشتم میرفتیم پایین به سمت سینش دیدم خودشو سفت کرد گفتم چته؟؟گفت عاشقتم ولی تو رو خدا به کسی نگو!!!منم گفتم باشه و ادامه دادم لباسمو که بهش داده بودم از تنش دراوردم دیدم جووووووون چه بدن برنزه و خوشگلی داره.طاقت نیاورم از زیر گردنش شرو کردم تا رسیدم به سوتینش.سینه هاشو با دستام گرفتم یه ذره فشار دادم بین 2تا سینشو از پایین چاکش تا بالاش لیس زدم که یه اخی گفت نزدیک بود ابم بیاد.سوتینشو دراوردم دیدم 2تا سینه سفتو اناری خوشگل جلومه سرشو کردم تو دهنم شرو کردم میک زدن.دیگه صدای اه و اوهش کل خونرو ورداشته بود.2تا سینشو خوردم رفتم سراغ نافش دورشو لیس زدم اروم رفتم سمت شلوار تنگش.اینقدر حشری شده بود که نمیتونست از جاش تکون بخوره.شلوارشو دراوردم رون پاشو لیس زدم.یه شورت خوشگل ابی پوشیده بود دماغمو گذاشتم روش و بو کشیدم.دیدم خودش شورتشو کشید پایین تا کسشو دیدم پشمام ریخت.دختر 15 ساله اینقدر کسش خوشگلو تمیز باشه؟؟؟سرمو گذاشت جلوی کسش فهمیدم باید بخورمش.یه ذره ابش اومده بود که وقتی کسشو لیس زدم مزش شور بود ولی بعدش خیلی خوش مزه شد اینقدر خوردم کسشو تا بلند شد پرتم کرد روی اون یکی تخته شلوارو شورتمو همزمان کشید پایین کیرمو گذاشت تو دهنش.از گرمای دهنش داشتم اتیش میگرفت خیلی خوب ساک میزد.لباسمم دراوردم خوابوندمش رو تخت که بکنم تو کونش پشماش ریخت گفت من کون نمیدمو...بهش گفتم درد نداره اروم میکنم تا راضی شد.خوابوندمش یه ذره کرم زدم به کیر یه ذره ام در کون لیلا.اول با انگتام بازش کردم که یذره درد کشید تا سوراخش شد درز!!!اروم کیرمو گذاشتم در سوراخش فشار دادم دیدم خودشو سفت میکنه.دو تا چک بیناموسی گذاشتم رو کونش که شل کنه اخرم کرد.کله کیرمو گذاشتم فشار دادم هل دادم تا سرش رفت تو یهو یه داد کشید گفت بکش بیرون جرررررررر خوردم منم نکیشدم بیرون تا عادت کنه.همینجوری تو کونش بود که عادت کرد منم فشارو بیشتر کردم اونم دوباره دادو...تا اخرش تا ته کردم تو بعد چند دقیقه دیگه داشت حشری میشدو حال میکرد منم داشتم تلمبه میزدم که دراوردمو افتادم روشو کسشو خوردم داشت دیوونه میشد گفت کسکش بلند شو بکن تو کونم دارم میمرم.د.باره کیرمو گذاشتم دم سوراخش ولی تو نکردم داشتم رو کسش میمالیدم که گریش گرفت گفت جون مادرت بکن تو کونم.سر کیرمو گذاشتم رو سوراخش که یهو محکم خودشو هل داد عقبو کیرمو تو مونش غیب کردو یه اههههههههه گفتو لرزید که فهمیدم ارضا شده.حالا من مونده بودم.اب کسش کم بود ولی سر خورد اومد رو سوراخ کونش کار منو راحت تر کرد دیگه داشتم تلمبه میزدم که احساس کردم ابم داره میاد بهش نگفتم.اینقدر تندش کردم که ابم با فشار خیلی زیاد ریخت تو کونش که لیلا گفت جووووووووووون سوختم چقدر داغ بود.منم همینجوری کیرم تو کونش بودو روش خوایسدم تا کیرم خوابیدو خود به خود اومد بیرون.یه نگاه به سوراخش کردم دیدم بیچاره خیلی گشاد کرده ولی بجاش هردومون حال کردیم.اومد در گوشم گفت فقط کافیه زنگ بزنی بگی خونتون خالیه با کله میام تا بهت کون بدم بعدم گفت دوستت دارم.اون روز خیلی به منو لیلا حال دادو تا شبشم با هم حرف نزدیم چون هردومون نای حرف زدنو نداشتیم.
بعد این قضیه یه چند بار دیگه ام شد که اومدو کردمش.هنوزم بچه میدون ... نارمکه.دوست داشتین برین دنبالش بکنینش!!!!

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#249
Posted: 19 Sep 2012 14:40
جرخوردن کونم به دست مهران مهربونم
سلام اسمم رعناس یه دختر توپر ولی زیاد چاق نیستم سینه هام و باسنم بزرگه طوری که همه تو کفشن 21سالمه این داستان هم برمیگرده به 1سال پیش من تجربه سکس ودوست پسر واینجورچیزارو نداشتم ولی وقتی تودانشگاه قبول شدم وارد اونجاشدم کلی بهم پیشنهاد دادن آخه مامان اینازیاد نمیزاشتن تنها بیرون برم یعنی اصلا نمیزاشتن ولی وقتی دانشگاه قبول شدم یکم راضی شدن تنهابرم خوب برگردیم تودانشگاه بایه وسواس خاصی بایه پسر دوس شدم اسمش مهران بود خیلی جذاب وخوشگل ولی همه میگن تومهران خوشگلتری!بعد یک هفته رفت وآمدم به خونشون شروع شد آخه خونه مجری داشت واینجا دانشجو بود من خودم یکم هاتم ولی بیچاره مهران حتی بوسمم نمیکردفقط نازم میکرد بعدش خودش گف بخاطرمعصومیتت بود که بهت دس نمیزدم بعدازمدتی سکس لاپایی ما شروع شد یه روز بهش گفتم میخوام ازپشت بکنی گف نه امکان نداره دردت میاد منم گفتم باید بکنی خلاصه قبول کرد کیرش یکم بزرگه آخه اهل کردستانه خلاصه لختم کرد وشروع کرد به لب گرفتن وبازی کردن باسینه هام اونقد سینه هامو خورد که نوکشون زد بیرون وکبودشون کرد هی قربون صدقم میرف خودشم میگف فقط ناله کن دوس دارم زن ناله کنه احساس رضایت میکنم منم هی موهاشو میکشیدم و ناله میکرد تا اینکه دستش خورد به کسم و آه ونالم زیاد شد وقتی کسمو میخورد دیگه تو خودم نبودم وهمش بازوهاشو فشار میدادم کیرشو آورد جلو دهنم که ساک بزنم منم بلد نبودم وهی دندون میزدم وداد میزد دندون نزن تا اینکه تخماشو کردم تو دهنم خیلی حال کرد وموهامو میکشی بعد برگش گف بزار بکنم توکونت من ترسیدم ولی گفتم باشه کیرشو گذاشت لب سوراخ کونم همین که فشار داد رفتم بالا ولی اون زرنگتر بود و نگهم داشت و یطوری خشک خشک کرد تو کونم که خون اومد دوتامون ترسیدیم جدی جر خورده بودم ولی باز ادامه داد تا آبش اومد و ریخت تو کونم آب وخون قاطی شد ومهران رف دستمال آورد وتمیز کرد بعدش مثل مرده افتاد کنارم بعد1ساعت گف باید بریم دکتر رفتیم دکتر وجندتا آمپول و...داد تا عفونت نکنه و جاش خوب شه کرم تنگ کننده هم داد بعدازاون قضیه دیگه از پشت ندادم بهش خودشم اصلا نخواست تا اینکه با قرص وداروها برگشت به حالت اولش والانم هر وقت بخواد دستشو بکنه تو کونم اصلا نمیره توش چون تنگ تنگ شدم بعد اون قضیه اومد خواستگاریم و بابام گف درست باید تموم شه تا موافقت کنه ماهم قبول کردیم...اگه خوشتون اومد بگین تا داستان پارگی پردمم به دست عشق ماهم مهران جان که جونش واسم درمیاد و واسه خوشحالیه هم همه کار میکنیم رو براتون بگم که خیلی جالبتره تازه قراره سال دیگه عروسی کنیم دعا کنین.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#250
Posted: 20 Sep 2012 10:19
عشق 10 ساله
وقتی باهاش دوس شدم فقط 16سال سن داشتم و اونم یک پسر17ساله بود.اولین و آخرین مرد زندگیم،صبحو با عشق به شب میرسوندیم.روزای قشنگی بود..روزایی پر از شورو حالو جوونی. دختری بودم شدیدا احساساتی..سرمسائل بیخودی جروبحثمون میشد بیشتروقتا ولی با این حال جونمونو واسه هم میدادیم.اولین باری که مزه لباشو چشیدم هیچوقت فراموش نمیکنم. یک روز برفی بود. قرار گذاشته بودیم تو پارک. خلوت بود .پرنده پر نمیزد.وقتی دستم تو دستاش بود تموم سرمای اون لحظرو فراموش میکردم. نمیشد رو نیمکتا بشینیم برف نشسته بود روشون . همینطور که در حال قدم زدن بودیم بهش گفتم علی خسته شدم کمرم درد گرفت از بس راه رفتیم(پریود بودم).یک آلاچیق خداروشکر اونجا بود سریع رفتیم به سمتش و نشستیم.تنها جا واسه نشستن بود.خودمو مچاله کرده بودم تو بغلش. اونم دستاشو دور کمرم حلقه کرده بود. سرمو آوردم بالا گفتم علی دوستت دارم اونم یهو لباشو گذاشت رو لبام. داغ شده بودم ازین کارش. سریع لبامو از لبش جدا کردم گفتم علی تو پارکیما الان یکی میبینه شر میشه. تا بلند شدیم بریم یک مأمورو از دور دیدم سرعت قدمامونو زیاد کردیم .شانسمون گرفت مارو تو اون حالت ندید. وقتی سوار تاکسی شدیم علی دستامو گرفت گفت ببخشید دست خودم نبود. منم سرمو انداختم پایین گفتم عیب نداره عزیزم.وقتی یاد اون روزا میفتم خندم میگیره. دوتا دخترپسر نیم وجبی!ولی تک تک اون روزا واسم لذت بخشه. دوستی ما روز به روز عمیق تر میشد و همچنین عشقمون. خانواده هامونم اطلاع داشتن از دوستی ما. ولی از طرف خانواده ما همیشه یک سری سختگیری هایی میشد که اعصاب نمیذاشت واس آدم. گذشتو گذشت تا اینکه من دیگه شده بودم یک دخی 22ساله و اونم یک پسر 23ساله با یک عشق 6ساله. شاید باورتون نشه ولی تا اون موقع از لب فراتر نرفته بودیم. دلیلشو الانم که فکرمیکنم نمیتونم بفهمم چیبود که مانع سکس ما باهم میشد. شاید به احترام عشق پاکمون یا حرمتایی که بینمون بود. بگذریم. تو یک روز بهاری خانواده مرد مهربون زندگیم زنگ زدن خونمون و قرار خواستگاری گذاشتن. وصف اون روزا و حسی که داشتم قابل بیان نیست فقط میتونم بگم قشنگ ترین روزا زندگیم بود. حدود یک ماه بعد منو علی به عقد هم درومدیم. وقتی از پله های محضر پایین میومدیم دستمو محکم گرفت و گفت یلدا دیگه تموم شد تو خانوم خودم شدی فرشته نازنازی. دخترا میدونن چه حالی میده وقتی یک مرد نازشونو بکشه یا ازشون تعریف کنه.خلاصه قرار جشن عروسیمون رو 2ماه بعد تعیین کردن. تا اون روز جشن منو علی سکس کامل نکردیم. در حدو مالوندنو اینا بود. گرچه این حقو داشت که هرکاری بکنه خب زن شرعی و قانونیش بودم ولی شاید خندتون بگیره اگه بگم آرزو داشت بار اول با لباس عروسی منو بکنه.من که خودم خندم گرفته بود ولی خب هرکسی یک آرزو هایی داره دیگه.روز جشن فرا رسید. وقتی علی اومد دنبالم تا منو دید گفت چه جیگری شدی خانوم خوشگلم جوووون. منم هی خودمو لوس میکردم مثل این دختربچه ها.خب واسم لذت داشت. تا وقتی مراسم تموم بشه علی هرلحظه زیر گوشم نجواهای عاشقونه میخوند. جشن عقد بود واسه همین خونو و کاشانه نداشتیم هنوز. بعد تموم شدن عروسی رفتیم خونه ما. مامان بابا سریع رفتن خوابیدن. تک دخترم واسه همین خواهربرادرم نداشتم که مزاحم بشن.وقتی وارد اتاق شدیم علی یک دستشو انداخت دور کمرم و یکیو زیر رون های پام و بلندم کرد گذاشت رو تخت. گفتم عشقم بزار لباس عروسیو درارم. گفت خانومی آرزو منو یادت رفت؟ گفتم با لباس؟ در جواب سوالم فقط گفت جووووون.. سر سینه هام سفت شده بود.کتو شلوارو پیرهنشو در آورد و با یک شرت چسب که کیرشو قلمبه نشون میداد اومد کنارم دراز کشید..لباس عروسم دکولته بود.سینه هامو آورد بیرون از بالای لباس و یک نگاه تو چشمام کردو بعد شروع کرد به مالیدنشون..لبای داغشو گذاشت رو لبام که هنوز رژ صورتیم روش خودنمایی میکرد. اونقد لبا و زبونه همو خوردیم که نفسم به شمارش افتاده بود. حسابی حشری شده بودم.چشام مست شده بود. نگاه کردم بهش گفتم علی لباسامو درار راحت نیسم. گفت اگه راحت نیسی چشم فرشته کوچولو. بعد درآوردن لباسم راحت تر شدم.روی هم دراز کشیده بودیم و خودمونو بهم میمالیدیم منم کسم بدجور آب راه انداخته بود. گوش و لبا و گردنشو میک میزدم اومدم پایین تر کیرشو گرفتم تو دستم.واااااای عجب کیر داغی داشت .کلفت شده بود.وقتی فکرشو میکردم این کیر قراره بره تو کوسم حشری ترمیشدم و محکم ساک میزدم.علی هم ناله هاش شهوتیم میکرد بیشتر پشت سرهم آآآه میکشید و میگفت جووووون جوووون بخورش یلدا آره همینه محکم تر..جوووون... بعدش منو خوابوند و پاهامو از هم باز کرد تا چشمش به کوسم افتاد انگار وحشی شده بود. گفت وای چه سفید و کپله کوس خانومی من. خودم میکنمش آره جووون. با ولع میخورد و زبونشو میکرد تو کوسم.تند تند زبونشو میکرد تو کوس داغم و درمیاورد.گفتم علی مردم بکنش تو. گفت جانم دیوونه حشری شدنتم هلوی من.داشتم آتیش میگرفتم. یکم کیرشو با کرم رو میز آرایشم چرب کرد و آروم گذاشت رو لبه کوسم و فرو کرد توش. یک جیغ نسبتا بلند کشیدم و اشک تو چشمام جمع شده بود. با صدای خمار و شهوتیش آهسته گفت چیه گل نازم؟دردت گرفت؟ قربونت بره علی. جووون چه داغه. و شروع کرد به تلمبه زدن. ارضا شده بودم و آبم با شدت پاشید بیرون.کاملا تو فضا بودیم دوتامون. کیرشو کشید بیرون و یهو آبشو ریخت تو صورتم. منم با زبونم آبشو که اطراف لبم بود کشیدم و خوردم.نگاه به روتختی کردم دیدم خونی شده.اونقد تو فضا بودیم اصلا متوجه نشدیم. بغض کردم گفتم علی زن شدم؟گفت آره هلوی من .زن خودم،فرشته خودم و لبامو بوسید.
الان 4سال ازون شب میگذره و هیچوقت اون شبو فراموش نمیکنم. بهترین و پرعشق ترین شب زندگیم بود. بعد این همه مدت هنوزم عاشقانه همسرمو دوس دارم و تا آخرعمر بهش وفادارم..این بود عشق بازی با اولین و آخرین مرد زندگیم.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash