انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 40 از 94:  « پیشین  1  ...  39  40  41  ...  93  94  پسین »

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها


زن


 
پروژه درسی و پروژه سکسی

سلام من پدرام ٢٧ سالمه و ٤ ساله كه فارغ التحصيل شدم. اين خاطره مربوط به ترم اول رانشگاس. من در رشته كامپيوتر قبول شده بودم و حسابي خوشحال بودم كه بالاخره وارد دانشگاه شدم و از طرفي هم با دخترا هم كلاس مي شدم! من رشتمو خيلي دوس داشتم و با علاقه زياد اين رشته رو انتخاب كرده بودم و تونستم سريع توش پيشرفت كنم و به اصطلاح خودشيرين كلاسا و استادا شده بودم تا اينكه يكي از استادا يك پروژه خيلي سخت داد و تا ٢هفته بيشتر مهلت نداد واسه ارايه من پروژه خودمو انجام داده بودم تا ٢روز مونده به ارايه پروژه يكي از دختراي كلاس تو راهرو صدام زد وقتي برگشتم ديدم خوشگلترين دختر كلاس اومد جلو با يه تبسم رو لبش گفت سلام و احوالپرسي كرد من كه فهميده بودم واسه چي به من داره سلام ميكونه از روي بي ميلي جوابشو دادم و قبل اينكه حرف ديگه اي بزنه گفتم من خودم پروژمو انجام ندادم يه لبخند از روي شيطنت زد و گفت اوووههه چه جديو بد اخلاق رو به دوستش كه ميترا بود اسمش كردو گفت بيا بريم اين درسو حذف كنيم فايده نداره ! منم رامو كشيدم رفتم وقتي تو راه برگشت به خونه بودم فكر شومي به سرم زد اينكه پروژمو بهشون بفروشم با پولش اون ساعت مورد علاقمو بخرم چون سپيده و ميترا بچه پول داراي دانشگامون بودن هر پسري حاضر بود حتي به خاطر ديدن تو ماشيناشون باهاشون دوست بشه البته بهتر بگم ارزوشو داشتن

ساعت ٤ كه باهاشون كلاس داشتيم اخر كلاس صداش زدم اومد جلو با اون لبخند شيطونش يه عطري به خودش زده بود كه واقعا دلپذير بود بهش گفتم خانوم عباسی من ميتونم بهتون تو انجام پروژه كمك كنم تا بتونين اين درسو حداقل پاس كنين،خوشحال شد گفت واااااااااي مرسي شمارتونو ميشه بدين؟ خلاصه شمارمو گرفتو رفت شب اس ام اس داد گفت اقا پدرام ما كي شما رو ببينيم فردا كه دانشگاه تعطيله با خودم فكر كردم ديدم راس مي گه فردا جمعه اس و پس فردا تحويل پروژه اس دادم نميدونم ميخواهين شنبه صبح زود ببينمتون اونم گفت نه خواهش ميكنم فردا بيايين خونه ما تا ما تا شنبه بتونيم اماده شيم خلاصه منم از فكر اون پول مجبور شدم قبول كنم،فرداي اونروز رفتم خونشون در زدم در باز شد يه حياط يا بهتر بگم يه باغ بزگ و سر سبز وارد ساختمون شدم مجذوب اين قصر بودم كه يهو يكي گفت سلام اقا پدرام تا برگشتم ديدم سپيدس با يه دامن نسبتا كوتاه كرم رنگ با يه تاپ سفيد رنگ جوري كه بند سوتين سفيد رنگش ديده ميشد واقعا معنا شهوت تازه مي فهميدم من اين صحنه رو يه بار فقط تو فيلم سوپر ديده بودم بعد ٣٠ ثانيه به خودم امدم و بهش سلام كردم گفتم دوستتون نيستن گفت بفرمايين اونم مياد از پله ها من برد بالا پشت سرش از پله ها بالا رفتم به پاهاي سفيدش نگا ميكردم رفتيم تو اتاقش جلوي لپ تاپ نشيتيم رو صندلي نشستو پاهاشو انداخت رو هم دامنش تا جاي كه جا داشت بالا رفته بود ديگه اصلا به ال سي دي تمركز نداشتم كه با دستش اروم زد به پام با اون لبخند هميشگيش پرسيد به كجا نگا ميكني؟؟؟؟ منم هل شده بودم و قرمز گفت پدرام شاگرد اول كلاس بهت نميخوره تو هم مثل بقيه مردا باشي! خودمو زدم به اون راه پرسيدم راستي قيمت پروژرو بهتون گفتم؟كه يهو ديدم ميترا اومد تو گفت سلام اقا پدرام برگشتم طرف در چشمتون روز بد نبينه ديدم ميترا با يه تونيك ابي جوراب شلواريه رنگ پا اومد كنارم نشست گفت زود باشين اقا پدرام مهموني دعوتم زود بايد برم سپيده برگشت يه نگاه معني داري به ميترا كرد بعد ميترا گفت چيه اخه بايد برم زشته نرم سپيده خواست ميترا رو نيشگون بگيره كه بيخود كردي ميخواهي بري كه يهو دستش به كير راست شده من خورد يه كم از جام پريدم ديدم ٢تاي اروم دارن منو نگا ميكنن ديدم دست سپيده هنوز رو شلوارم اروم داره به سمت كيرم ميره صداي تااااپ تااااااااپ قلبمو ميشنديم بدنم قفل شده بود سپيده با دستاي سفيدش كيرم از رو شلوار گرفته بود هيچ كدوم هيچ حرفي نميزديم اروم زيپ شلوارمو باز كرد دستشو برد تو نمي خواستم هيچ چيزي مانعش بشه حس ميكردم تو ابرام دستمو اروم گذاشتم رو پاهاي سپيده نميدونستم تا اين لحظه عكس العمل ميترا چيه برگشتم سمتش كه ديدم دستشو داره مياره سمت كيرم به خودم اومدم ديدم دوتايي دارن با كيرم ور ميرن سپيده سرشو برد نزديك كيرمو اروم سر كيرم خورد واسه اولين بار سپيده اين سكوت شكست با يه اه كوچولو گفت چه گندست حس كردم از كاراي دو تاييشون ابم داره مياد دستمو زير دامن هر دوشون بردم اونقدر هول شده بودم كه نميدونستم چيكار بكنم جفتشونو لخت كردم سينه هاي خوشگل و سفيد جفتشونو خوردمو حسابي مالوندم خوابيدم تا كوس سپيدرو بخورم ااااه اههه سپيده بلند شد چشامو بسته بودم با اه اه سپيده حال ميكردم كه ديدم كيرم دااااغ شد چشامو وا كردم ديدم ميترا نشسته رو كيرمو كيرمو كرده تو اون كسه تنگو داغو خيسش ديگه تو بهشت بودم يه كس سفيد تو دهنم يه كس سفيد رو كيرم اونقدر ادامه داديم تا سپيده ارضا شد واسه اولين بار بود اب دخترا رو ميديدم ميترا سرعتو بيشتر كرده بود سينه هاي سپيده تو دستام بود با خشونت ميمالوندمشون كه يهو ابم با تمام فشار ريخت تو كس ميترا هممون بي حال افتاديم تا اينكه سپيده گفت واااي مامانم اينا نيم ساعت ديگه ميان خونه سريع لباس پوشيديم رفتيم اس دادم بهش كه فردا تو يوني ميبينمتون اون ترم اون درسو من ١٩ شدم اون ٢تا هم سر پروژه ١١/٥ شدن ولي قرار شد جاي پول پروژه هر وقت خواستم باهام يكس كنن الان ديگه از ميترا بي خبرم ولي سپيده شده همسرم

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
اوج لذت دوست دخترم

سلام ب همه.خوب هستین؟من تیامم و 17 سالمه قد متوسط پوست روشن هیکل خوب.میخوام یکی از داستان های زندگیمو واستون تعریف کنم.داستان از اونجایی شروع شد ک اومدن خاستگاری خواهرم.منم خوشتیپ خوشگل کردم و حاضر شدم.وقتی اومدن ی دختری ک اندام فوق العاده ای داشت روانیم کرد ب محض دیدنش زوم کردم رو سینه های سفت و اناریش و اون رون و کون ملسش خلاصه اومدن و نشستن ک مامانم صدام زد و گفت بیا چای ببر.منم سینی چای رو گرفتم و بردم سمت مهمونا . آقایون ک برداشتن رفتم سمت خانوما همه برداشتن وقتی ک ب مینا رسیدم چای رو برداشت و آروم گفت مرسی آقا تیام و خندید منم خندیدمو رفتم.خلاصه آبجیم نامزد شد ک ی روز قرار شد با مینا اینا بریم تفریح ابشار وارک.آماده شدمو راه افتادیم.اونجا ک رسیدیم یکم با هم گرم شدیم و بعد شام سمت خونه حرکت کردیم.سوار 206تازه دامادمون بودیم ک با هم حرف میزدیم ناگفته نمونه آجیم جلو نشسته بود تازه داماد هم راننده بود من و مینا و داداش عباسم و پسر عموی مینا هم چهار نفری عقب بودیم.من سمت راست عباس جفتم بعدش پسر عموی مینا و بعدیش خود مینا بود.همه خسته بودن و گرفتن خوابیدن ولی من و مینا همش فک میزدیم ک داداش عباسم گفت کشتید مارو بیا برو بشین پیشش ک ما هم بخوابیم.منم با کمال میل رفتم پیشش دیگه همش در گوشی حرف میزدیم وای خدا صداش دیوونم میکرد گرمی نفساش ک میخورد ب گوش و گردنم کیرمو شق شق کرده بود اونم چون جا نبود سینهاشو چسبوند بهم و دستشو انداخت دور گردنم و در گوشی حرف میزدیم وای خدا ب نفس نفس افتاده بودیم ک رسیدیم خونه شمارشو گرفتم وبعد از مدتی پای سکسو داد.

بعد از چند وقت خونمون خالی شد و بهش زنگیدم و اوردمش.در خونرو باز کردم و رفتیم تو . داخل ک شیم من ی آهنگ ملایم گذاشتم و بهش گفتم راحت باش.اونم مانتو و شالشو در اورد و با ی تاپ صورتی نشست منم ازش پذیرایی کردم.معلوم بود ترسیده.رفتم کنارش و نگاش میکردم.بهش گفتم خوشگل شدی گفت ن ب اندازه ی تو ک آروم چش تو چش ب هم نزدیک شدیم و یواش لباشو رو لبام حس کردم.همینطور آروم لب میگرفتیم ک بردمش تو اتاق خوابم.جون نداشت شل شده بود خودشو انداخت رو تخت و آروم گفت بیا نفسم کیرتو میخوام منم لخت شدم و خودمو انداختم روش.وای گرمای بدنش میسوزوندم لباشو خوردم دوباره و رفتم سراغ گردنش ک دیدم داره با کسش بازی میکنه این حرکتش بد جوری حشریم کردم تاپشو در اوردم وای سینهاش هیچوقت یادم نمیره یکم با دست باشون ور رفتم.مینا بدجوری حشری شده بود نفس نفس میزد چشاش خمار بودن ک با نفساش گفت تیام بخورشون بخورشون لامصب بخورشون فدات.و گردنمو گرفت و چسبوند ب سینهاش منم ترکوندم سینهاشو سرخ سرخ شده بودن ک پایین تر رفتم و نافشو خوردم.انگار خیلی بهش حال داده بود چون همش پیچ و تاب میخورد زیرم منم شلوارشو در اوردم و پای راستشو گرفتم و ساق پاشو خوردم و کم کم پایین میومدم خیلی بهش حال میداد کمرش ی متر بالا اورده بود و هی پیچ و تاب میخورد و با صداهاش روانیم میکرد رسیدم ب پشت زانوش حسابی خوردمشو رفتم سمت پشت رونشو بالاخره ب کس پف کردش رسیدم شرتشو ترکونده بود و خیسش کرده بود منم کنار کسشو ک تقریبا آخر رونش بودو خوردم و بعدش از روی شرت کسشو با زبونم تکون میدادم همش میگفت آه اوه بخورش آه ه ه ه وای تندتر تندتر منم شرتشو در اوردم و حسابی کس باد کردشو خوردم بعدش دراز کشیدمو گفتم بخورش.کیرمو گرفتو تا ته کردش تو دهنش و مک میزد و زبون میکشید تا گفت بسه دیگه جرم بده.منم حالت سگی گذاشتمشو کونشو خوردم وای خدا پف کسش یادم نمیره کیرمو گذاشتم در کونشو آروم فشار دادم خیلی داغ و نرم و تنگ بود ی آه بلند کشید و با کسش بازی میکرد ک یدفه صداش شدت گرفت و نفس نفس زنان گفت آبم آبم داره میاد ک یدفه ی جیغ خیلی کوچیک کشیدو آبش ریخت رو تختم منم با این صحنه آبم اومد و همشو ریختم تو کون نازش.بعدش بیحال کنار هم افتادیم کاملا عرق کرده بودیم هنوز نفس نفس میزدیم و لب میگرفتیم ک بلند شد و دوباره کیرمو خورد بعدش برش گردوندم و سوراخ کون خوشگلشو بوس کردم.لباسارو پوشیدیم و تختو تمیز کردیم بعدش بردمش خونشون.لطفا نظر بزارید

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
همه چیز از ۱ بطری بازی شروع شد

سلام
من ماریا هستم ، ایران زندگی نمیکنم
میخوام یکی از بهترین سکسایی که داشتمو بگم
راستش من اینجا دانشجو دندان هستم ، اینجا ایرانی زیاده ، روی تجربم میگم که هیچی پسره ایرانی نمیشه
یه ۵ سالی هست که اینجام ۳ تا دوست پسر داشتم که یکیش ایرانی بود (آصف)
خیلی بچه بود ، تقریبا ۱ سالی هست که بهم زدیم
یکی از دوستای آصف که اسمش سعید بود که راستش من خیلی ازش بدم میامد بعد از ۱ یا ۲ ماه دورهمی و پارتی رفتن ، خوب خیلی شوخی میکردیم ... باهم بهتر شدیم
یه دفعه سر بطری بازی قرار شد که آصف پاشه گوشه منو بخوره که جای حساسه منه ، سر همین قضیه
به خودم قول دادم یجا هاله سعید و بگیرم که این حکمو داد
یه شب بعد یکی از پارتیای دانشگاه که برگشتیم خونه که دوره هم باشیم همه مست و پاتیل
رفتم دمه گوشه سعید گفتم دارم برات... و وایسادم گردنشو خوردن
که فهمیدم نقطه حساسش گردنشه ، گذشت و همونجا یکی از دوستام سارا آمد وایساد از سعید لب گرفتن که سعید هلش داد عقب از من لب گرفت ... من باورم نمیشود !!!! اصلا من حالته شوخی داشتم
که یهو پاشدم رفتم سیگار کشیدم و سارا وایساد لب گرفتن از سعید ،بچه هام قبلش همه علف کشیده بودن
اما ....... من که دیدم سعید با چتی و عشقه تمام سارا رو بوس میکنه حالم خیلی بعد شد
وایسادم گریه ، منه خرم فک کردم سعید نمیفهمه
ساعت که شد ۵:۳۰ صبح همه خب بودن جز منو سعید ، چندتا آهنگ گذشتمو
از اونجا که سعید داشت چند روز بعدش میرفت انگلیس گرفتمش بغل گفتم دلم برات تنگ میشه و بوسش کردم
دیدم حامی تاختاو مبلا پره آدمه حمام خوابن
گفتم سعید من میرم خونه ساراو گلناز که نزدیک بود بخابم ، سعید گفت میرسونمت کلیدو برداشتم رفتیم
خونه که رسیدیم داشتم سیگار میکشیدم که سعید آمد ازم لب گرفت ، گفت دیدم گریه کردی
منم بش گفتم فک نمیکردم یه روزی دوست داشته باشم
رفتیم بالا توی اتاق من لباسامو عوض کردم خودمو زدم به خواب ، گفتم شاید بره ،چون اگه میامد طرفم دوست داشتم باهاش سکس کنم .....
دیدم صدای پاهاش میاد ... صدای لباس در آوردنش میاد .... داشتم میمردم .....
آمد خوابید کنارم دمه گوشم گفت پس خوابی ؟؟؟!!!!!
شروع کرد به خوردنه گردنو گوشم منم نتونستم دووم بیارم برگشتم ازش لب گرفتم ،عاشقانه ترین لبی بود که تا الان گرفتم ،
لباسامو در آورد منم هیچی تنم نبود ، سینهامو جوری میخورد که من تو بهشت بودم
رفت پایینتر بهم گفت ماریا کوچولو چه خوشگله !!!.... پیشونیمو بوس کرد ...
یه لیس زد به کسم من تو آسمونا بودم زبونشو میکرد توی کسم ...واااای ،کارشو خوب بلد بود طوری کسمو میخورد که بعد 5 دیقه داشتم ارضا میشدم که فهمید بلند شد منو کشید روی خودش من ازش لب گفتم
گردنشو میخوردم اونم فوش میداد میگفت تو دیگه چه کثافتی هستی ...
خودش که خیلی خوش تیپ و خوش هیکل بود کیرشم خوب چیزی بود
اول یه بوسش کردم بعد دورشو لیس زدم ، شروع کردم ساک زدن واسش نگاش که میکردم رو ابرا بود.....
سرمو بلند کرد منو نشوند روی کمرش خیلی وقت بود بخاطره امتحانا سکس نداشتم اولش که کرد توی کسم خیلی درد داشت ..... یه اااااهه کشیدم از درد اونم گفت جووو ون
بعد آروم آروم کیرشو جلو عقب میکرد عالی بود ... ازش لب میگرفتم ، خیلی عاشقانه بود
بعد من خوابیدم آمد روم دوباره کسمو خورد تند تند ساک میزد که من ارضا شدم
توی بهش بودم ...... وااااااای .... کیرشو کرد تو کسم تند تند ، یکم آروم کرد منم خوب میدونستم چکار کنم بش حال بده
کسم و تنگ میکردم که سعید اهش بلند شد ، بش خندیدم گفتم چی شده پسر ؟ گفت کیرم تو بهشته اشغال چقد کست داغه
با این حرکتم کاری کردم ارضا بشه
آبش که آمد اینقد داغ بود که ازش نگذشتم بقیشو خوردم ، تا ساعت ۱۱ سکس میکردیم
۳ روز پشته سرهم باهم بودیم که دیگه بلیط گرفتو رفت
که یکی از روزای که آمد خونم آصف آماده بود پشته داره خونم فهمیده بود رفقاتشون بهم خورد اما آشتی دادامشون
همین ۳ روز پیشم رفت
منم خیلی دوسش دارم تا ۲ ماه دیگه که برگرده منتظرش میمونم
اما ....... اگه برگرده
دوسش دارم

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
↓ Advertisement ↓
زن


 
من و سوگلی

سلام من رضا 28 سالمه .این بهترین خا طره سکسی که برام اتفاق افتاده .من حدود 2 سال قبل با خانمی اشنا شدم که بس این هلو بود دلم نمیخواست ناراحت بشهاسمش وحیده بود.واسم حکم اس بین دوستام داشت.با هم با تل حرف میزدیم.روزا میگذشتو من بیشتر وابسته میشدم.اولین قرارو باهم گذاشتیم.اون با بچش اومد منم جا خوردم.حالم گرفته شد.اخه من عاشقش شده بودم.کم کم از زندگیش واسم گفت واین که شوهرش ادم بی احساس و نفهمی بود من تازه حالیم میشد که چی به چی.باهم قرار گذاشتیم من ماشینو با هر نقشه ای بود از بابام گرفتم.ساعت 11 امد .ارایش عربی کرده بود که من هنگ کردم تو دلم گفتم اوه.............عجب هلویی.خوش به حال شوهرش.تو این فکر بودم که سلام کرد و سوار شد دستشو گذاشت رو دستم قلبم داشت وا میستاد بهم گفت روشن کن بریم.گفتم کجا؟گفت بریم بیرون شهر تو کوه و کمر.منم رفتم در و دهات.رفتیم نشستیم لب رودخونه رو 1 سنگ بزرگ.باهم حرف میزدیم از بچگی و گذشته.وحیده برگشت گفت من زورم زیاده منم خندیدم.گفت باور نداری الان بلندت میکنم.تا شنیدم کیرم راست شد.گفتم گندت بزنن.حالا من نمخواستم وحیده بفهمه .خواست رو در رو واسم گفتم نه تنگی نفس دارم.مجبورش کردم از بغل ورم داره.منو مگی تا بلندم کرد سینیهاش خورد به بدنم داشتم میمردم.حالا نوبت من بود بلندش کنم.دستمو انداختم زیر کونش کونشو حس میکردم.اینقدر نرم بود.سر بزنگاه زد خشتک شلوارم موقع بلند کردن جر خورد 2تای زدیم زیر خنده.کیرم داشت منفجر میشدوتخمام ورم کرده بود و آویزون داشتن میترکیدن.قلبم تندو تند میزد ولی خودمو کنترول میکردم.گفتم بریم من کار دارم.سوار ماشین شدیم من هی نفس عمیق میکشیدم تا آروم شم ولی نمیشد تا بهش نگا میکردم بازم بدتر میشدم.با خودم گفتم برم دلی از عزا در ارم جلقی بزنم و راحت شم ماشینو زدم کنار.به وحیده گفتم برم شاشی بزنم بیام گفت حالت خرابه منم میام.هر کاری کردم راضی نشد.من تو دلم هی فوش میدادم.آخر راضی شدم بیاد.باهم رفتیم پاین.رفتم زیر پل اونم اونور وایساد هلکی رفتم این لا مروتو در آوردم چند قطره ای شاشیدم دیدم حال کیرم خرابه.اومدم بیرون نگام به نگاش گره خورد.بهم گفت چی میخوای؟بوس؟ من کوپ کردم.تو دلم گفتم شاید داره امتحانم می کنه!دلو زدم به دریا گفتم آره گونشو نشونم دادو گفت بیا تو ذوقم خورد.گفتم مامانمو میبوسم.گفت پس انار میخوای؟گفتم آره گفت پس بیا بگیر؟
لب و گذاشتم رو لبش داغ داغ بود.اینقدر خوردم که حشرش زد بالا داشت لبمو از جا میکند نگو این حالش از من خرابتره دستمو آروم بردم رو سینهاش آز زیر مانتو مالوندم سفت شده بود.باهم رفتیم زیر پل دستمو بردم زیر شرتش خیس خیس بود کمی با چوچولش ور رفتم.صداش بلند شد آخ.............جون.زیپ شلوارمو داد پایین شروع کرد برام ساک زدن داشتم میمردم.منم نامردی نکردم تا ته فرو کردم تو دهنش.خوشش امد.1 لنگ شلوارشو از پاش کندم وای چه کوسی داشت خوش تراش و صیقلی.تا سر کیرمو گذاشتم تو کوسش یهو نالش بلند شد آخ.............جو ن .....وای بکن تا ته بکن .منم مثل سگ وحشیانه داشتم تلمبه میزدم حالا نکن کی بکن آبم داشت میومد گفتم داره میاد چیکار کنم گفت بریز رو سینم منم تمام ابمو ریختم رو سینش کارمون که تموم شد باهم سوار ماشین شدیم و ازم بخاطر سکسمون تشکر کرد منم بوسش کردمو رسوندمش به سر کوچه شون باهم خداحافظی کردیمو اون رفت بعد از این چند بار دیگه باهم سکس داشتیم ولی هیچکدوم اون اولی نمیشه .........

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
دختری که دوستش داشتم ولی بهم خیانت کرد

با سلام خدمت دوستای عزیز اسم من کوروش هسته من 20ساله هستم از کرمان
من توی دانشگاه ... درس میخونم و میخوام داستانمو از روز اولی که اومدم تودانشگاه تعریف کنم سال90بود که توی دانشگاه قبول شدم خیلی حال هوای دانشگاه رو داشتم با چندتا از دوستام رفتیم دانشگاه وارد دانشگاه که شدیم دوتا دختر خوشگل رو دیدم که توی سالن واستاده بودن که دیدم که یکی از اون دخترا یه نگاه عجیبی به من کرد و من از کنارش رد شدم ورفتیم سر یه کلاس که هیچکس تو اون کلاس نبود به دوستم گفتم دختره خیلی نگام کرد گفت بیخیال بیا یکم اذیتشون کنیم گفتم باشه گفت برو بهشون بگو که اگه مال کلاس ما هستن بیا استاد اومده رفتم پیششون گفتم شما ترم یک دندون پزشکی هستین (یادم رفت من ترم یک دندون پزشکی بودم)گفتن اره گفتم استاد اومده با عجله اومدن تو کلاس که دیدین دوستم داره جای استاد درس میده با عصبانی در کلاسو بست و رفت گفتم فرزاد(اسم دوستم فرزاد بود)خیط کردیم گفت بیخیال بابا کیرت توش ریدم تو این ذهن خرابت یه چند روز گذشت و اونا یه نگاهم به من میکردم (اول داستان یادم رفت دختره اسمش نیلو بود و خیلی خوشگل و پسر کش و مغرور)گفتم فرزاد بد تو نخشم به منم محل نمیده دوستم خیلی پررو بود گفت الان میرم بهش میگم که دوستم عاشقتونه گفتم نه قبول دار نشد رفت به نیلو گفت که دوستم عاشقته اونم با یه لق دهنی جواب دوستمم داد و گفت تو و دوستت برید گم شید خیلی ناراحت شدم و گفتم که دیگه کاری یه کارش ندارم بازم چند روز گذشت نزدیک امتحانات ترم دیدم داره دوباره بهم پا میده و میخنده به فرزاد گفتم داره پامیده گفت نه بابا توهم زدی گفتم به خدا راست میگم گفت خوب برو پیشش دلو زدم به دریا و رفتم پیشش گفتم سلام گفت به فرمایید گفتم اومدم معذرت خواهی کنم گفت بابته گفتم روز اول دانشگاه گفت من فراموشش کردم گفتم ممنون با عجله گفت کاری نداری گفتم نه و اون رفت قصد کردم شمارشو پیدا کنم به یه بدبختی پیدا کردمو زنگ زدم گفتم سلام گفت بفرمایید گفتم کوروش ...هستم گفت سلام بفرمایید گفتم میخوام باهاتون حرف بزنم گفت درمورد... گفتم یه موضوع اشکال نداره گفت بفرمایید خیلی دوسش داشتم تموم حرفای دلمو زدم و قطع کردیم بعد از چند روز انتظار یه ظهر گوشم اس امد دیدم شماره نیلوه یه اس عاشقونه داده بود خیلی خوشحال شدم منم بهش اس دادم یه دو روزی بود اس میدادیم بعد از دو روز بهش زنگ زدم جواب داد گفتم میخوام ببینمت گفت عصر دانشگا سر کلاس من میرم بیرون بعد بیا با هم صحبت کنیم عصر شد و همین کارو کردیم رفتیم بیرون رو محوطه تو چمن نشتیم باهاش صحبت عاشقونه کردم اونم همینجور و بعد از مدتی ازصحبت بلند شدیم و رفتیم سر کلاس اون روز گذشت و قصد کردم که دفعه دیگه ببرمش خونه و باهاش سکس کنم روز بعد بهش گفتم میای با هم بریم خونه گفت اگه خواستی من با دوستم میام (من ماشنم یه بی ام دبلیویه کوپه بود)بهش گفتم عزیز ماشنم که کوپه هستش نهمیشه جا ندارم به یه بدبختی مخشو زدم وگفت باشه با هم رفتیم توی پارکینگ دانشگاه و سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه اونجا که رسیدم بهش گفتم من دوست دارم اونم گفت منم همینطور گفتم پس یه بوس بده گفت نه گفتم چرا اما بازی در میاری به تریپش بر خورد گفت باشه بیا شروع کردم باهاش لب گرفتن هی میخواستم سینه هاشو بمالم نمیزاشت گفتم چرا گفت همینجور بعد دستمو کردم تو شلوارش دستمو کشاد بیرون خیلی حشری شده بود ولی بروی خودشم نیاوورد به زور گفتم اگه دوسم داری باید بزاری باهات سکس کنم یه طوری راضیش کردم و گذاشت شلوار و شورتشو دربیارم اما نزاشت تاپ و شورتشو در بیارم یه کون سفید بدون یه ایراد و یه کس ناز که قابل تعریف نبود داشت کسشو خواسم بخورم نذاشت بزور اینکارو کردم یه کم کسشو خوردم بعد خودم لخت شدم و کیرمو گفتم بخور نخورد من بهش گیر ندادم ناگفته نماند به کسش میومد که پرده نداره شک کرده بودم اومدم گفتم که بیا بریم توی اتاق روی تختم بردمش تو بغلم خابید و منم بصورت بغلکی کیرمو خواستم بکنم توی کونش بابا هرکار کردم کیرم تو نرفت از بس تنگ بود (کرم زدم تف زدم همه کار کردم)جواب نداد تا اینکه خودش بزور کردتش تو و من هم کمک دادم یه جیغ بلند کشید ولی کسی تو خونه نبود گفتم اروم خودت خواستی گفت درد داره بعد مدتی سوراخش یه کم گشاد تر شده بود داشت حال میکرد خواست ابم بیاد گفتم بریزم بیرون گفت نه بزار تو باشه امو ریختم تو و نذاشت کیرمو در بیارم گذشت و بعد چند دقیقه ای سوار ماشین شدیم رفتیم تو دانشگاه بدبخت پق پق راه میرفت گذشت و بعد چند روز رفیقم گفت که اون پرده نداره و یه بچه 1ساله داره واز شوهرش جدا شده ویه تک پرونه و به بچه پولدار حال میده و هنوزم اینکار را رو انجام میده باورم نشد تا فیلمشو که یکی از دوستای فرزاد گرفته بودو فرزاد نشونم داد خیلی ریختم بهم فهمیدم که چرا سینه هاشو نداد بمالونم چون شیر داشتن نارحت شدم بهش گفتم که نامردی و چرا نگفتی به من بچه داری گفت ترسیدم گفت اون به کنار چرا با کسای دیگه سکس میکنی قبول دار نشد گفتم بیا تو پارکینگ تا بهت ثابت کنم اومد فیلمشو نشونش دادم دیدیم زد زیر گریه که دروغه من نیستم از این حرفا با فرزاد سوار ماشین شدم ورفتم بد جور شکست عشقی خوردم

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
مرد

 
عاقبت شک بی دلیل

سلام. من سینا هستم 25 سال سن دارم و این اولین داستانمه که براتون مینویسم. اول از خودم براتون بگم که پسری نسبتا قد بلند 180 با پوست سفید و وزن حدودا 74 موی مشکی و خوش تیپ. از دور چهرم داد میزنه مهندس باشم. محل زندگیمم غرب تهرانه. بریم سراغ اصل داستان. یه روز رفته بودم خونه عمه جونم که یکی از همسایهاشون با دخترش اومد اونجا. با این همسایشون زیاد رفت و آمد میکردن و با هم خیلی خودمونی و راحت بودن منم که با همه راحتم و زود تو دل همه جا باز میکنم با دیدن این صحنه به خودم گفتم مامانش که حل شد میمونه خود دختره... با همون نگاه اول از دختره خوشم اومد. قد بلند 170 پوست سفیید با اندام میزون و چشمای درشت و خوش تیپ. خلاصه همونی بود که دنبالش بودم. اسمشم نازنین بود. اون روز من حسابی با خودش و مامانش حرف زدم و گفتم و خندیدم. نازنین و مامانش رفتن و من دلم موند پیشش. چند ماهی از اون قضیه گذشت و من هنوز تو فکرش بودم اخه اونم یه جوری نگام میکرد که فکر میکردم به من احساسی داره. اون گذشت تا اینکه یه روز زنگ زدم خونه عمه که دیدم یه دختر گوشی رو برداشت. اول فکر کردم اشتباه گرفتم ولی بعد متوجه شدم که بلهههه... نازنین خانوم تلفن رو جواب داد و گفت که عمه خانوم بیرونه و اومد میگم زنگ بزنه. اینم بگم که من با موبایلم زنگ زده بودم و شماره هم افتاده بود. اون روزم گذشت و فرداش دیدیم یه شماره قریب بهم اس داد. منم همون اول شک کردم که نازنینه با همون اس جوابشو جوری دادم که فکر نکنه دله ی دخترم. اونم کلی حال کرد و خلاصه خودشو معرفی کرد قرار شد همدیگرو ببینیم. خونشون به خونمون نزدیک بود فردای اون روز همدیگرو دیدیم و کلی با هم صحبت کردیم و قرار شد دفعه بعد بیاد خونمون. چند روز بعد اومد خونمون تا با هم راحتتر صحبت کنیم. من یه ذره استرس داشتم و نمیدونستم باید چیکار کنیم و چی بگیم. صحبت شرو شد و تو همون صحبتهای اول گفتش که من اهل سکس نیستم و با کسی نبودم و... منم چون دوسش داشتم و میخواستم که بدستش بیارم هرچی که گفت رو حرفش نه نگفتم. تو همون جلسه اول دیدم که نازنین خانوم یه دختره کاملا حسود و شککاکی تشریف دارن چون ازم گوشیمو گرفت و کاملا گشت تا یه چیز از یه دختر پیدا کنه منم که با قبلیه تازه به هم زده بودم گذاشتم با خیال راحت کارشو بکنه و اونم چیزی پیدا نکرد و خیالش راحت شد. اون روز گذشت و یه روز دیگه اومد خونمون دوباره. من عادت ندارم زیاد به طرفم زنگ بزنم و هی بهش اس بدم و این شد بهانه ی خانوم که تو با یکی دیگه هستی و منو دوست نداری و.... و دوباره شروع کرد به گشتن گوشی من. منم اصلا از این کارها خوشم نمیاد و بهش گفتم که اگه بخوام کاری کنم همچین میکنم که روحتم خبردار نشه پس انقدر شک نکن. جلسه دوم با من بهتر شده بود تو بغلم میومد و لب بازی و... خلاصه چند ماه از رابطه ما گذشت و دیگه اون کاملا به من وابسته شده بود جوری که بعضی وقتها شوخی یا جدی میگفت بیا منو بگیر(خواستگاری). بعد از این همه وقت اون هنوز این شکاکی رو ترک نکرده بود و من هم هنوز باهاش سکس نداشتم که دیدم اینجوری فایده نداره. هرچی من میگفتم گوش نمیکرد و به شکاکی ادامه میداد و اعصاب منو خورد میکرد و این شد که من تصمیم گرفتم ازش انتقام بگیرم, اونم چه انتقامی... یه نقشه کشیدم تا دفعه بعد که اومد خونمون همچین بکمنش تا این چیزا از یادش بره.
بالاخره روز انتقام فرا رسید. اومد خونمون و مثل قبل شروع کردم باهاش به ور رفتن و بعد از کمی ور رفتنو لب بازیو مالوندنش بهش گفتم که میخوام با هم سکس کنیم. اولش برق سه فازش پرید و شروع کرد به قرقر کردن و من روز اول گفتم سکس نه این جور حرفها, منم که میدونستم نازنین دیگه مال منه و بهش بگم بمیر هم میمیره خیلی خونسرد گفتم که بعد از این همه مدت تو هنوز به من اعتماد نداری؟؟؟ باشه اگه اینجوریه دیگه رابطه ما باید تموم شه که دیدم اشکش در اومد و به غلط کردن افتاده و خلاصه راضی شد. منم شروع کردم به در آوردن لباسهاش که یه چیزی دیدم که تا حالا ندیده بودم. جاتون خالی انگار بدن باربی رو از روی بدن اون ساخته بودن. 1 دونه مو تو بدن این بشر نبود هنوز لخت نشده کیر من داشت شلوارمو پاره میکرد. منم لخت شدم و با دیدن کیر من داشت منصرف میشد(آخه کیر من یه نمه زیادی بزرگه) که منم بهش گفتم یواش میکنم تو و درد نداره و... تا راضی شد. یه خورده مالوندمش و باهاش ور رفتم تا حسابی حشری شه بعد بتونم کونش بذارم. حسابی که حشری شد یه تف سر کیر مبارک انداختمو یه تفم در سوراخ نازنین. سر کیرمو گذاشتم در سوراخش یواش هل دادم بره تو هنوز سرشم تو نرفته بود که گریش در اومد. آآآییییییییی... درد داره... دارم پاره میشم... بسه دیگه... تا ته نکنی توو... منم بهش گفته تازه سرش رفته. باید تحمل کنی. شلش کن. یه خورده نگهش داشتم تا هم شل کنه هم جا باز کنه. بعد از چند دقیقه کیرمو بیرون آوردم یه تف دیگه دوباره کردم تو کونش. دوباره گریه زاری شروع شد ولی این بار من اعتنا نکردم و یواش یواش کردم تو. واااااای اون تنگترین و بهترین کونی بود که تا اون روز کرده بودم. هنوز کیرم تا نصف هم تو کونش نرفته بود که ترسیدم یه وقت کونش پاره شه از یه طرف هم از گریه زاریهاش دلم به رحم اومد و دیگه بیشتر توش نکردم. اون روز گذشت و چند روز بعد دوباره قرار شد بیاد خونمون. اومد خونمونو از دفعه قبل هنوز ناراحت بود و گفت کونش هنوز درد میکنه اون روز نتونسته بشینه و... منم که خوب نتونسته بودم انتقاممو بگیرم دیدم دوباره داره تو گوشیه من سرک میکشه و داغ دلم دوباره تازه شد. به خودم گفتم این دفعه دیگه رحم ایله یخدی, یعنی رحم تعطیله. دوباره نازنین جونمو با هزار نازو اخم لخت کردم و خوابوندمش رو تختم, خودمم افتادم روش. اون دفعه دهنش سرویس شده بود میترسید که کون بده, هر جوری بود راضیش کردمو خوابوندمش یه تف انداختمو کیر مبارکمو گذاشتم در سوراخش دوباره آه و نالهاش شروع شد ولی کمتر از دفعه قبل . هنوز کیرم تا نصف نرفته همونجوری مثل قبل به غلط کردن افتاد منم کیرمو همونجا گذاشتم یه خورده موند تا جا وا کنه بعد در آوردمو یه تف جانانه زدمو دوباره تا نصف کردم تو بازم داشت جیغ و داد میکرد منم دیگه توجه نکردمو یه فکر پلید زد به سرم که کیرمو یوهو تا بیخ بکنم تو کونش و همین کارم کردم. یادش که میافتم خندم میگیره. یوهو کیرمو تا دسته کردم تو کون نازنین وای چه حالی بهم داد. میخواستم همون جا بمیرم از حال. اولش نفس نازنین بند اومده بود تا 10 ثانیه ای هنگ کرده بود نمیدونست چیکار کنه. بعد که خون به کونش رسید تازه فهمید که چی بهش رفته. شروع کرد به گریه زاری و میخواست که فرار کنه از زیر کیر بنده که من بهش اجازه نمیدادم. سفت گرفته بودمش و نمیذاشتم جون بخوره. اونم میگفت پاره شدم... جر خوردم... دیگه پیشت نمیام... این حرفها . منم که دیگه حشرم زده بود بالا و میخواستم حسابی خودمو ارضا کنم و به حرفهاش گوش نمیدادمو شروع کردم به تلنبه زدن. حالا بکن کی بکن لامصب آبمم نمیومد یه 10 دقیقه یه ربعی تلمبه زدم. وای چه حالی داد. میخواستم تو همون حال بمیرم. بعد از چند دقیقه کیرم مانند آتشفشان در حال انفجار شروع کرد به فوران کردن و آبشم تا قطره آخر توی کونش خالی کردم. چند دقیقه ای همونجا رو نازنین خوابیدمو بعد بلند شدم کیرمو کشیدم از کونش بیرون و یه بوس از کونش کردم و اونم با عصبانیت بهم نگاه کرد و منم که داشت خندم میگرفت و داشتم کنترلش میکردم یه لبخند ملیح بهش زدم و گفتم: دیدی درد نداشت عزیزم.
اینم از داستان من و شک بدون دلیل دوست دخترم که باعث آزار خودش شد. امیدوارم خوشتون اومده باشه. لطفا نظرات و امتیاز یادتون نره.
ارادتمند شما.....sina0076
     
  
زن


 
و اما عشق


نمیدونم داستانمو از کجا شروع کنم..از خوشی هاش بگم یا ناراحتیاش..از عشق بگم یا تنفر..از وفاداریش یا خیانت... 19 سالم بود که عاشق شدم.عاشق محمد شب و روز باهم بودیم.هر وقت که میتونستم خونه یا کلاسو می پیچوندم که باهم باشیم.رابطمون از روی عشق بود نه هوس.همیشه سعی می کردیم حریم بینمون شکسته نشه و هوس جای عشقمونو نگیره من ادمی نیستم که هر روزدوست پسر داشته باشم و بخوام با یه نفر باشم در واقع محمد عشق اولم بود اشناییمون از دانشگاه شروع شد که من و محمد تو یکی از درسا کلاسمون مشترک بود و من برا اولین بار محمد و دیدم طبق عادت همیشگی منو دوستم نگار تو ردیف اول نشسته بودیمو داشتیم باهم دیگه حرف می زدیم.همون طور که چشمم هم به نگار هم به درکلاس بود برا اولین بار محمد و دیدم.یه پسر چشم ابرو مشکی که قد و هیکل نسبتا خوبی داشت.یه لحظه ته دلم خالی شد.خیلی کم پیش میومد که از پسری خوشم بیاد .مثل بقیه دخترا نبودم که عاشق تک تک پسرای دانشگاه باشم.اما این یکی بدجور به دلم نشست. چون وسط حرف زدنم یهو ساکت شدم نگار تعجب کرد و گفت:چی شد یهو کپ کردی؟ من: هیچی داشتم فکر می کردم نگار:به چی مثلا؟ من:هیچی بابا.داشتم چی می گفتم؟ نگار یه نگاه عاقل اندر صفیح به من انداخت و دوباره مشغول حرف زدن شد اما من همش به فکر محمد بودم که دو ردیف پشت سر ما نشسته بودن.تو کلاس اصلا حواسم به استاد نبود و داشتم فکر می کردم که این پسره اسمش چیه و چجور ادمیی . هزارجور فکر و خیال دیگه.اخر کلاس به نگار گفتم که این پسره رو میشناسی؟ نگار:کدوم؟نیمارو میگی من:نه بابا.کناریش نگار:اها!محمد بعد یه چشمکی زد و گفت: فهمیدم چه مرگت بود!!! من:کوفت.این چه طرز حرف زدنه.من مثل همیشم و هیچ مرگمم نیست نگار:اره ارواح عمت.منم گوشام درازه نمیفهمم که همش تو کلاس داشتی به کی نگاه میکردی من:به کی مثلا؟ نگار:بلند گفت محمدددد من:خب که چی؟؟؟نگاه کردنم عیب داره؟ نگار:نگاه داریم تا نگاه عزیز من!!! من:حالا تو فکر کن که ازش خوشم اومده.میشه امارشو واسم در بیاری؟ نگار:ببینم چی میشه گوشیشو از کیفش در اورد و زنگ زد به یکی از بچه ها که bbc دانشگاه بود و میتونست امار جد و ابد طرفم در بیاره.بعد از کلی وراجی بالاخره گوشی و قطع کرد و گفت نگار:خاک تو سرت با این سلیقت وا!!چی گفت مگه؟ نگار:دیگه چی میخواستی بگه.طرف عوضیه وکلی دوست دختر داره یه لحظه جا خوردم.چون اصلا به قیافش نمی خورد که همچین ادمی باشه.حالم گرفته شد و با خودم گفتم که باید بیخیالش بشم نگار که حال گرفته منو دید گفت: نگار:عزیز دلمی دیگه، دلم نمیاد اذیتت کنم.شوخی کردم عزیزم.مرجان گفت تا اونجا که می دونه بچه خوبیه و دوست دخترم نداره من:خونت حلال شد دیگه میکشمت!! نگارم هرهر زد زیر خنده که نه مثل اینکه بدجور دلتو برده هاااا همین که خواستم با کیفم به زنم تو سرش دیدم محمد و دوستش دارن میان طرف ما.یه لحظه خشکم زد و نگاهم با نگاهش گره خورد.تمام تنم داغ شد خدایا یعنی میخواد چی بگه؟..اومد جلو و یه سلام مختصر داد و گفت: ببخشید میتونم جزوه معادلاتتونو قرض بگیرم؟جزوه جلسه های اول رو ندارم.منم که دست و پامو گم کرده بودم به تته پته افتادمو با هزار مصیبت جزوه رواز کیفم در اوردم و بهش دادم تشکر کرد و رفت نگارم یه نگاه معنا دار به من انداخت و گفت: نه مثل اینکه دل اونم گیر کرده هاااا من:نه بابا.بیچاره یدونه جزوه خواست دیگه!اما ته دلم غوغا بود... چند روز بعد محمد و تو محوطه دانشگاه دیدم و اومد طرفم و جزومو دادو ازم تشکر کرد و رفت.عصری که رفتم خونه داشتم جزوه هامو مرتب میکردم که چشمم به جزوه ای افتاد که دست محمد بود.خواستم برش دارم که از لاش یه برگه کاغذ بیرون افتاد برگه رو از رو زمین برداشتم و با هر خطی که میخوندم دلم بیشتر می لرزید برگه واسه محمد بود که نوشته بود خیلی وقته که منو میشناسه و دوسم داره و مدت هاست که دنبال یه فرصت میگرده تا به من بگه اما نمیدونسته که چجوری حرفشو بزنه اخر نامشم شمارشو گذاشته بود و نوشته بود که اگه منم بهش حسی دارم بهش زنگ بزنم و بگم اگرم که نه زنگ نزنم که اونوقت واسه همیشه میره و دیگه مزاحمم نمیشه نمیدونستم باید چکار کنم.اونقدر شکه شده بودم که کلا قید زنگ و زدم و تصمیم گرفتم که منم حرف دلم و صادقانه واسش sms کنم.بهش گفتم منم مدتیه که از شما خوشم اومده بود و یجورایی دلم میخواست که پیش قدم بشین اما حالا که فهمیدم حسی که داشتم یکطرفه نبوده با خودم گفتم که من اصلا اهل اینجور رابطه ها نیستم که بخوام واسه تفریح و خوش گذرونی با پسری دوست باشم و بعد یه مدت بیخیال هم بشیم.معظرت میخوام اما باید به پیشنهادتون جواب رد بدم Sms رو سند کردم و یکم بعد دیدم که محمد اس داده که مثل اینکه شما منظور منو اشتباه متوجه شدین.من دنبال دوست دختر نیستم بلکه دنبال یه رابطه جدییم مدتی هم هست که شما رو میشناسم و از رفتار و نحوه برخوردتون خوشم اومده و میخواستم یه مدت باهم باشیم که شما هم منو کامل بشناسید و ببینیم که اصلا به درد هم میخوریم یا نه... دوسش داشتم.نمیتونستم راحت ازش بگذرم و بیخیالش بشم... تقریبا یه سال بود که از رابطمون میگذشت و یه روز که با محمد بیرون بودم به من گفت: بهار،من دیگه خسته شدم.همش میترسم یکی بیاد تورو از من بگیره من:عزیزم.این چه حرفیه.هیچ کس نمیتونه مارم از هم جدا کنه محمد:دیگه طاقتشو ندارم.امروز با مامانم راجه به تو صحبت کردم و راضی شد که بیان خواستگاری منم که از خوشحالی نمیدونستم چکار کنم پریدم بغلش و گفتم یعنی ما واقعا برا همدیگه میشیم؟ خیلی دوست دارم که دیدم محمد ساکته.یه لحظه به حال خودم اومدم و فهمیدم که چکار کردم.خواستم از بغلش بیام بیرون که دستشو دور کمرم حلقه کردو یه لبخند قشنگ زد. منم سرمو گذاشتم رو شونش و اروم دم گوشم گفت:عاشقتم بهار... قرار خواستگاری گذاشته شد و ما ظرف چند هفته باهم نامزد کردیم.حس میکردم که خوشبخت ترین ادم دنیام و هیچی کم ندارم.حتی تو مدت نامزدیمون محمد از من سکس نخواست و رابطمون از بغل کردن فراتر نرفت شاید اصلا موقعیتش پیش نیومده بود که ازم چیزی بخواد تا اینکه قرار شده بود که با خونواده محمد بریم کیش. وقتی که به هتل رسیدم فهمیدم که برای من و محمدم اتاق جداگانه گرفتن.تا حالا نشده بود که بخوایم شب رو باهم بخوابیم.حس عجیبی داشتم.هم حس شیرین و لذت بخشی بود هم ترس و استرس که ممکنه که چه اتفاقی بیفته... رفتیم تو اتاق و وسایلامونو جابجا کردیم.قرار بود ساعت 8 جلوی اتاق مامان اینا باشیم که باهم واسه شام بریم پایین خیلی خسته بودم و دلم میخواست یکم دراز بکشم.بعد از اینکه شامو خوردیم محمد که خستگی منو دید به مامان اینا گفت که بهار خستست و ما دیگه با شما نمی یایم بیرون و از بقیه عذر خواهی کردیم و رفتیم به طرف اتاقمون.یادم افتاد که قراره دوتایی تنها بشیم و الان که دیگه نامزد کردیم قضیه فرق میکنه و تنها بودنمون هم یه معنی دیگه میده..یهو همه خستگی و خواب الودگیم تبدیل به دلهره و استرس شد حتی محمدم متوجه حالم شد و پرسید: عزیزم چیزی شده؟حالت خوب نیست؟ من:نه عزیزم،فقط خستم یکم بخوابم درست میشم رفتیم تو اتق و محمد جراغ هارو روشن کرد و منم رفتم تو اتاق خواب.چشمم که به تخت دو نفره افتاد یجوری شدم.محمد رو از ته دلم دوست داشتم اما اصلا امادگی سکس رو نداشتم.همیشه از دردی که موقع زدن پرده میگفتن میترسیدم.دلم نمیخواست امشب همچین اتفاقی بیفته محمدم پشت سر من اومد تو اتاق خواب و وقتی که سکوت من و خیره موندنم به تخت رو دید با خنده گفت: به به همه چیزم که واسه برنامه امشب مهیاست!!! من:شوخی نکن محمد.میزنمتااا محمد:واقعا دلت میاد منو بزنی؟؟؟ با خودم فکر کردم و دیدم هیج وقت نمیتونم حتی به شوخی هم که شده بزنمش.گفتم:نه نمیتونم محمد اومد طرفم و بغلم کرد وگفت: عاشقتم.نفسمی بهار اروم پیشونیمو بوس کرد و ازش جدا شدم و گفتم میرم دوش بگیرم بعد بیام بخوابم محمدم با یه لحن خاصی گفت:باشه اینجوری خوشمزه تر میشی منم رو تخت منتظرت می مونم!!! من:کوفت.واقعا میام میزنمتاااا محمد:میام میخورمتاااا که یهو یه ژست حمله گرفت و به طرفم اومد منم از ترس زود رفتم تو حموم و درو بستم غافل از اینکه حوله و وسایل تمیز و با خودم نیاورده بودم و حواسمم هم اصلا نبود دوش اب گرم یکم حالمو جا اورد و اروم تر شدم.اما وقتی که خواستم بیام بیرون دیدم که حوله و لباس ندارم.نمی دونستم چکار کنم.نمیتونستم به محمدم بگم که واسم لباس بیاره.دوست نداشتم منو اینجوری ببینه از طرفیم میترسیدم باز شوخیش گل کنه.. اروم در حمو رو باز کردم به امید اینکه محمد این دور و بر نباشه یا خواب باشه.دیدم که روی تخت خوابیده.اهسته صداش کردم که ببینم خوابه یا بیدار محمد محمد... جوابی نشنیدم و خیالم راحت شد که خوابیده پاورچین پاورچین به طرف ساکم رفتم تا حوله و لباس بردارم و خودمو خشک کنم.لباسامو هم پوشیدم.داشتم میمردم از خستگی.رفتم و روی تخت دراز کشیدم .به طرف محمد که برگشتم دیدم چشماش بازه و داره نگاهم میکنه ترسیدم یه لحظه.یعنی از اولم خواب نبود و داشت به من نگاه میکرد؟ دستشو دور کمرم حلقه کرد وکشیدم سمت خودش اروم گفتم:محمد از اولش هم بیدار بودی؟ محمد:اره عزیزم من:پس چرا صدات کردم جوابمو ندادی؟دوست نداشتم منو اونجوری ببینی محمد:تو دیگه خانم منی.اینجور چیزا باید برات عادی بشه عزیزم من:میدونم.اما از الان زوده.خجالت میکشم محمد:قربون خانم خجالتیم برم من... بعد اروم غلت زد روم و از پیشونیم بوسید.داغی لباشو رو پیشونیم حس کردم.یکم مکث کرد.انتظار داشتم که دوباره برگرده سر جاش اما همونجوری مونده بود سرشو اورد بالا و نگام کرد.نگاهش با همیشه فرق داشت.نمیدونم باید چجوری توصیفش کنم اما مثل همیشه نبود.سرشو اورد پایین و لباش رو گذاشت رو لبام.تمام وجودم گر گرفت و ناخوداگاه لرزیدم انتظار این عمل رو ازش نداشتم گیج شده بودم.بهد از کمی مکث لباشو از لبام جدا کرد و نگام کرد.سکوت کردم.در واقع لال شده بودم و نمیتونستم هیچی بگم.سکوتم و به نشونه رضایت برداشت کرد و دوباره لباش رو گذاشت رو لبام.لب پایینمو گرفت و میک زد.میتونستم طمع دهنشو حس کنم.حس عجیبی داشتم. یه حس تازه بود برام.زبونشو رو لبام کشید و لبامو از هم باز کرد و زبونشو برد توی دهنم.تنم مور مور شد.محمدم فهمید و گفت:نفسم؟ به خودم اومدمو گفتم:محمد محمد:جونم من:محمد نکن.من امادگیشو ندارم محمد:بهار،وقتی اونجوری دیدمت دیوونه شدم. دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم.عزیزم قول میدم که در همین حد بمونه و کارمو تا اونجایی که خودت بخوای ادامه بدم دوباره لباشو گذاشت رو لبام.به قولی که داده بود اعتماد کردم و سعی کردم منم عکس العمل نشون بدم.اروم لباشو بوسیدم چند دقیقه تو همین حال بودیم.خیلی برام لذت بخش بود.از لبام بوسید و اروم به طرف گوشم رفت.گوشمو خیس کرد و میک میزد.حس خیلی خوبی داشتم.دوست داشتم این لحظه ها هیچ وقت تموم نشه.دیگه نتونستم بیصدا باشم و اه کشیدم اه ه ه ه ه .... محمد:قربون اه کشیدنت برم من.. اومد سمت گردنم اروم و ریز میبوسیدش.حسابی تحریک شده بودم .خیسی شرتمو کاملا حس میکردم.هم گردنمو میخورد هم با یه دستش سینه هامو میمالید.سرشو اورد بالا و دوباره لب گرفتیم.دلم میخواست تا ابد لباش رو لبام بمونه دستشو برد پایین که بلوزمو از تنم در بیاره.خجالت کشیدم و دستشو گرفتم محمد:خانمم؟ من:محمد خجالت میکشم محمد:خجالت نداره که.تو مگه خانم من نیستی؟پس نباید خجالت بکشی ازم عزیزم بلوز خودشو در اورد و بلوز منم با کمک خودم دراود و دستشو برد پشت سرم که بند سوتینمو باز کنه.از خجالت سرخ شده بودم.سوتینمو باز کرد و منو خوابوند و خودشم خوابید روم و گوشمو با دندونش گرفت و شروع کرد به خوردن.دوباره تو حال خودم نبودم.تن لختمون که به هم خورد احساس کردم که از ته دل عاشقشم و دوسش دارم.ضربان قلبش،گرمای تنش همه واسم خیلی لذت بخش بود رفت سراغ سینه هام و بوسیدشون.سینه راستمو گذاشت تو دهنش و میک زد.اه بلندی از روی لذت کشیدم.سینه هامو دونه دونه میک میزد و میخوردشون.داشتم میمردم از لذت اههههه...محمد خیلی میخوامت بلند شد و شلوارمو از تنم دراورد.اونقدر تحریک شده بودم که دیگه نای مخالفت نداشتم .شلوار خودشم در اورد.برجستگی شورتش کاملا معلوم بود.شرتمو از تنم در اورد وپاهامو که از خجالت کنار هم جمع کرده بودم و از هم باز کرد و گفت: جووووون.چه کس ناز و خوشمزه ای داره خانممممم سرشو برد به طرف کسم.گرمای نفسشو حس میکردم.زبونشو از بالا تا پایین کسم کشید و کرد توی سوراخ کسم و شروع کرد به عقب جلو کردن زبونش. دیگه حال خودمو نمی فهمیدم فقط اه میکشیدمو سرشو به کسم فشار میاوردم که بیشتر بخوره .یه لحظه همه تنم لرزید و ارضا شدم اههههههه... قیافه محمد وقتی که سرشو اورد بالا دیدنی بود.تمام دهنو چونش از اب من خیس بود.خندم گرفت محمد:به من میخندی دیگه!!!!نشونت میدممم اومد و لباشو گذاشت رو لبام .دهنش طمع اب کسمو میداد.دوسش نداشتم اما باید تقاص خندمو پس میدادم .... حلا نوبت محمد بود که ارضا شه.نمی دونستم که چجوری میخواد ارضا بشه .باید یه کاری میکردم منم بهش گفتم:محمد شرتتو در میاری محمد با شیطنت گفت:میخوای چیکار شیطون؟؟/ من:در بیار دیگه تا پشیمون نشدم وگرنه میخوابماااا محمد:باشه باشه غلط کردم شرتشو که دراورد کیر نیمه راستش رو دیدم.اولین بار بود که از نزدیک میدیدم.دستمو بردم طرفش و لمسش کردم محمد:پسندیدیییی من:چیو محمد:محمد کوچولو رو دیگههه من:من از کجا بدونم که پسندیدنیه یا نه!!! محمد خنده ای کرد و گفت:وقتی کاملا خانمم شدی می فهمی عزیزممم اومد و خوابید روم. کیرشو کاملا روی کسم حس میکردم.دوباره داغ شدم.بازم محمد شروع کرد به خوردن سینه هام جووون.چقدر خوشمزست سینه های خانمم.هرچقدر میخورم سیر نمیشو.حرفاش حشری ترم میکرد.محمدم عین قحطی زده ها سینه هامو میخورد .یکم اومد بالا و شروع کرد به بالا و پایین کردن کیرش روی کسم وایییییی..خیلی حال میداد تمام اتاقو صدای اه من پر کرده بود محمدم همش میگفت جووون که حس کردم حرکاتش سریع تر شد و یه اه بلند کشید و ارضا شد.منم به صدای اه محمد به نقطه اوج رسیدمو تقریبا همزمان ارضا شدیم.دیگه نای تکون خوردن نداشتم.محمد از روم بلند شد و با دستمال کسمو پاک کرد و بغلم کرد و گفت: عاشقتم بهار.بهترین شب عمرم بود..

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
وقتی زن شدم

25سالمه کونم خیلی سکسیو گندست و کمرمم باریکه تا زمان آشنایی با رامین دختر بودم ولی از کوون زیاد داده بودم تو سکسم خیلی وحشیم طوری ک طرفم بعد سکس بیهوش میشه از خستگی ولی من هنوز میخام اون چیزیم ک واسم مهم بوده وهست لذت بردنه واسه همین از ساک زدن و آب خوردن و اینا چندشم نمیشه برگردم سر داستانم با رامین که آشنا شدم اولا فقط بیرون میرفتیم و تو ماشین که بودیم لب میگرفت و سینم و میمالیید حسابی هم رو مخم داشت کار میکرد واسه ی سکس اساسی ولی چون جا نداشتیم جور نمیشد برناممون.ی روز زنگید بهم گفت شوهر عمش مرده و مامانش اینا خونه نیستن منم گفتم یکی دو ساعت دیگه بیا دنبالم گوشی ک قطع کردم زدم تو سرم کسم در حد بنز مو داشت خلاصه بدو بدو رفتم حموم شروع کردم ب صفا دادن کارم ک تموم شد خودم و تو آینه دیدم خیلی سفید و تر تمیز شده بود با خودم گفتم رامین کفتت بشه ک میخای مفت مفت بکنی و خندیدم ی ست قرمز تنم کردم و ی لباس سفیدم روش لاک قرمز رژ جیگری و آرایش چشمم مشکیه مشکی بود تک زد منم رفتم دم در واسه اینکه تابلو نشه همیشه کوچه روبرو وایمیستاد تا بیام تو مسیر از نگاه مردا فهمیدم کارم و درست انجام دادم سوار ک شدم دست دادیم وگفت:من الان باید نگات کنم یا بخدمورت؟من فقط خندیدم نگاش کردن و گفت:خودم بلدم چ کار کنم..... خلاصه تا برسیم راهی نبود منم سکوت کرده بودم و حس میکردم این سکس با بقیه سکسام فرق داره وقتی رفتیم تو ب در و دیوار نگاه کردم ی خونه نسبتا تر و تمیزو شیک بود ازم برسید چی میخورم چایی یا شربت؟منم ی لیوان شربت گرفتم و نشستم رو مبل نشست کنارم هی با گردنم و موهام ور میرفت لیوانو ک گذاشتم رو میز عین ی ببر افتاد روم شروع کرد ب خوردن لبام منم میگفتم امممممممم بیشتر ....یهو بلند شد گفت بلند شو بریم تو اتاق رفتیم تو اتاق مامان باباش(من از عکس فهمیدم اتاق مامان باباش)چسبوند ب دیوارو لب گرفت و لباسامو میکند رسید ب شورت و سوتینم و دو قدم رفت عقب نگاه کرد گفت اووووف اومد گفت بخوابیم رو تخت؟منم ک محو کیرش ک داشت شلوارشو جر میداد بودم گفتم باشه بریم عزیزم انداخت رو تخت منم از رو شکم افتادم رو تخت دردم اومد ولی مهلت نداد چیزی بگم افتاد روم دهنمو گرفت با ی دست سوتینم و باز کرد گفت برگرد دوباره افتاد روم وزنش زیاد بود بود گفتم آییییییی گفت حالا تا جیغ بزنی مونده دو تا محکم زد ب سینم گفتم نزن وحشی خندید شروع کرد ب خوردن با دندونش نوک سینمو میگرفت میکشید بالا منم میگفتتتتتتتتتتتتتتتم ااااهههه واییی میسوزه نککککنن بلند شروع کرد ب لیس زدن شکمم وایی چ حالی میداااد شورتم و ک در اورد داشتم از شهوت میمردم گفت این کردن دارهههها مال منه؟گفتم همش واسه تو شرو کرد ماللیدن رو سوراخمو میمالید من داشتم دیونه میشدم اااااااااههه بیشتر محکمتر مثل وحشیا بمال گازش بگیر جرش بده اونم هی میگفت جججججججووووون یهو سرشو خم کرد ی گاز محکم از کس آکبندم گرفت منم دیگه نفهمیدم چی شد یهو شل شدم... بلند شد لباس شلوارشو در اورد از دیدن کیرش آب از دهنم را افتاد خیلی کلفت بود نشست رو سینم گفت دوسش داری؟مهلت نداد جواب دم تا نصفه کرد تو دهنم منم استاد ساک زدن بودم اول نوکش و میک زدم بعد رگ زیرشو با زبونم بازی دادم بعدم تخمش و کردم تو دهنم یهو کشید بیرون گفت زوده کار دارم هنوز باز شرو کرد مالوندن کسم منم هی داد زدم جر بده محکمتر بیشتر کییییرتو بکن توش نشست روبروم کیرشو میمالوند ب کسم گفتم بکن توششش یههههو سرم از درد سوت کشید فهمیدم کرده توش گریم گرفته بود میلرزیدم همه جام میسوخت اونم هی بیشتر و تند تر میکرد توش و میگفت تنگییییی مال خودمیییی همزمان سینمو فشار میداد یهو ی ضربه محکم زد کیرشو کشید بیرون آبشو ریخت رو شکمم کیرش خونیه خونی بودروتختیم خونی شده بود دراز کشید کنارم اشکام و تمیز کرد گفت من دوستت دارم مریمم تو زنمی از چی میترسی بعدم برام نوار بهداشتی گذاشت و لباسامم تنم کرد و کنارم خوابید گفت ببخش اذیت شدی من اینجوریم منم هیجی نگفتم نگران بودم دیگه دختر نبودم...اونروز رامین کلی بوسم کرد رسوندم خونه الان ی ماه نامزدیم ومن و با سکسای مردونش دیونه کرده

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
اولین سکس عاشقانه با امیر

اسمم نفسه 23سالمه اهل تهرانم قدم170نه لاغرم ونه چاق نه خیلی خوشگل و نه زشت درکل همه شاکر بودم ازخدای خودم.حالا میریم سر داستان خودم با امیر.منوامیر5ساله باهم آشنا شدیم داستان آشناییمون وقتی بودکه من پیش دانشگاهی بودم اون موقع ها بخاطر شیطنت هایی که داشتم و بخاطر سن پایینم . نمیتونستم تنها با امیر باشم دوست های . بقول معروف اجتماعی هم داشتم که باعث میشد امیر ازم دلگیرشه.1سال از دوستیمون گذشته بود که امیر واقعا عاشقم شده بود ولی من ازش جدا شدم در ضمن اینم خدمت دوستای گل شهوانیم بگم که هیچوقت منوامیر تو طول دوستیمون حتی عشق بازی)لب.سینه.گوش...(نداشتیم جفتمون داغ داغ بودیم اما رومون نمیشد.4سال با امیر مثل 2تا دوست ساده بودیم اون همچنان عاشق من اما منه بقول خودش سنگدل رو نمیدادم بهش که دوباره دوستیمون مثل 1سال اول دوستی بشه
القصه من گشتمو گشتم دیدم عاشقتر و پاکتر از امیر پیدا نمیکنم دوباره جذبش شدم دوباره برق عشقو تو چشمای خودم دیدم.یه روز که مثل خیلی وقتا باهم بیرون بودیم توی جاده کن سولوقان یهو یه جای خلوت . ماشینشو پارک کرد آخرای . شهریور بود اونجام که تابستوناش خنکه اون موقعم داشتیم به فصل عاشقا پاییز نزدیک میشدیم هوا سردبود پیاده شدیم به ماشین تکیه دادیم بهش گفتم امیرم سردمه یه .بادگیر پاییزی تنش بود درآورددادپوشیدم از حالت چشاش میشد فهمید به قول بچه ها آمپر چسبونده آخ که من چقدر چشماشو دوس داشتم وقتی میرفت فضا خمار میشد.گفت بریم تو ماشین
بریم.سوار ماشین شدیم گفتم امیرم راه نیوفت من آرایش کنم آرایشم کمرنگ شده.یهو . نه گذاشت نه برداشت لبشو آورد جلوی لبم گفت نمیخواد عشقم آرایش کنی دیوونه تر میشم میخورمتا!من که از تعجب چشام گرد شده بود گفتم وا امیییر خوبی چت شده گفت چم شده بیاجلو رفتم جلو یهولبشو چسبوند به لبمو شروع کرد به خوردن)انگار داشت عقده این چندسالو که فقط دستامو میبوسید و خالی میکرد از وجودش(وای فقط عاشقا حس اون لحطه مارو میدونن چقد لباش خوشمزه بود . من داشتم ازحال میرفتم جوجوی امیر توی اون شلوار جین تنگ داشت منفجر میشد اما برای سری اول اونم بعد5سال آشنایی خیلی زیاده روی و پرو بازی بود.با ایستادن یه ماشین کنار ما باترس و از روی اجبار جدا شدیم از هم
)دوستای گلم باید بگم از اینجای قصه به بعد جریان سکس من با امیر پیش اومد که واسه 1هفته پیشه(
هفته پیش زنداییم به من زنگ زد و گفت که داییت شبکاره )داییم توی شرکت سایپا کار میکنه(گفت پاشو بیا اینجا خلاصه بعداز کلی خواهش از مامانو بابا گفتم من میرم خونه دایی.تو راه که بودم جریانو به امیر گفتم . گفت اوکی برو.اینو بگم من با زنداییم خیلی راحتم و کامل ازجریان امیر خبر داره.خلاصه من رفتمو ساعت7بود بازنداییم داشتیم ماهواره نگاه میکردیم امیر زنگ زد گفت که با دوستش سامانو نامزدش زهرا و علی ودوست دخترش مریم که اتفاقا همشونو میشناختمو خیلی بیرونتو رفتیم باهم همشون میخوان برن ویلای . پسرخاله علی توی محمدشهر کرج امیر گفت توام میای به زنداییم گفتم گفت نخیر مثلا اومدی پیش من تنها نباشم کلی با امیر خواهشو تمنا کردیم امیر از پشت تلفن منم کنار زنداییم انقد گفتیم تا دلش سوخت قبول کرد گفت برید اما به شرط اینکه تا6صبح برگردید که داییت ساعت 7خونس.خلاصه ساعت 8:30بود که اومدن دنبالم کلی خرید کرده بودن ولی من امیر به چیز دیگه فکر میکردیم اونا واسشون عادی بو نرفتن خونه یا دیر رفتن چون سامانو زهرا که نامزد بودن علی مریمم که راحت بودن مریم مطلقه بود خودش بودو خودش امیرم که پسر بود راحت بود فقط بقول علی بچه خوبه من بودم که راس ساعت 7.8شب باید خونه بودم و اون فرصتو اون شب واسه منو امیر مثل این بود که چندتا پسر دخترندیده چشم باز کنن ببینن تو تایلند تو پاتایا لب ساحلن تا این حد ما خوشحا ل بودیم . وقتی رسیدیم ساعت 10:20بود.چه ویلای قشنگی بو د بااینکه پاییز بود برگی رو درختا نبود اما حیاط باصفایی داشت هوا سرد بود ولی آدم وقتی پیش عشقش باشه روسیه ام باشه تحمل میکنه.خلاصه رفتیم توی ویلا .خوشبختانه چون دیر وقت راه افتادیمو دیرم رسیدیم وقت نبو د مرغ بگیریمو طبق عادت همه ایرانیا جوجو سیخ کنیم تو راه بچه ها هایدا خریدن خوردیم.جاتون خالی دلتون نخواد.مثل همیشه علی که ارازل جمع ما بود مشروب آورده بود با کلی خرتوپرتو مزه بغلش هرکی پیش عشقش نشسته بود منتظر بود علی گیلاسشو پر کنه اونشب چشمای امیر حاتی داشت که اونروزتو ماشین لبامو که میخورد اون حالت شده بود.
خوردنو خوردنو خوردن.چرا میگم خوردن چون من خیلی بی جنبه ام 5.6تا پیک که میخورم بسمه وامیر نمیذاره بیشتر بخورم.همه تا خرخره خوردنو یه خورده چرتو پرت گفتنو هرکی دست جفتشو گرفت رفت تو یکی از اتاقا جز منو امیر من که داغ کرده بودم به امیر گفتم بریم حیاط رو تاپ بشینیم گفت بریم.ازاین تاپ 2نفره . های رمانتیک امیر نشستو من . دراز کشیدم رو پاش خودمو جمع کرده بودم تا روی تاپ دراز بکشم امیر مست مست گفت نفسم؟منم تو چشمای خمارش نگا کردم :جانم زندگیم همونجور که با موهام بازی میکرد گفت چه شبیه امشب تا حالا باهم تنها نبودیم اونم اینجوری که روپام دراز بکشی.خم شدو به صورتم نزدیک شد وای خدا چه حرارتی داشت نگاش قد یه نف س فاصله داشتم پیشونیشو بوس کردم گفتم عزیزم تو عشقت به من ثابت شده فهمیدم که به چشم شهوت بهم نگا نمیکنی بوسم کردو گفت آرزوی این جمله رو داشتم ازت لبخندزدمو گفتم دوستت دارم مثل بچه ها ذوق کرده گفت منم دوستت دارم.یهو اومد جلو چشمامو بستمو آروم زمزمه کردم :عزیزم اولینو اخرین کسی هستیکه بدن منو لمس میکنی قول میدم برات بهتری باشم از امشب تا همیشه برای توام.بعداین جمله خودم با ولع تمام هجوم بردم سمت لبش دیوانه وار لبهاشو ستایش میکردم توی اونشب هوا سرد بود اما تن منواون کوه آتشفشان آتشفشانی که بعد چندسال . بیدار شده بود.
بعدلب بازی قشنگمون امیر گفت بریم اتاق جو نداشتم جوابشو بدم با چشام و با تکون دادن پلکهام جواب دادم بریم حالمو فهمید که روی تاپ بلندم کردو بردتم تویکی از اتاقا روتخت گذاشت امیر خیلی حرفه ای بود قبل من دوست دختر داشته وسکسم تجربه داشت اما من . اصلا نه اینکه بدم میومد نه میترسیدم تجربش کنمو اسیرش شم چون شنیده بودم مثل اعتیاد وابستگی میاره.امادوس داشتم باکسی که تموم زندگیمه این لذتو تجربه کنم.
امیر منو خوابوند رو تختو خودش اومد کنارم انقد آرومو حرفه ای شروع کرد که داشت دیوونم میکرد دقیقا میدونست من چجوری دوس دارم من فیلم سوپر که میدیدم عاشق سکس آروم بودم.همونجور که لبای همو میخوردیم رفت سمت گوشمو گفت خانومم اجازه هست امشب جز عشق بازی یه لذت دیگه ببریم بیحال گفتم آخ عزیزم امشب من مال توام فقط هم مال تو میمونم.وای بعد اینکه این جمله رو گفتم با زبون آروم شروع کرد به خوردن لاله گوشم آخ اون نفس داشت دیوونم میکرد وقتی که گوشمو میخوردو توگوشم میگفت جونم عزیزم حا میده عشقم.امیرت پیشته اونیکه نزدیکتر از نفس به توء امیرته دیگه طاقت نداشتم انقد زیرکانه وماهرانه میخورد گوشو گردنمو جون نداشتم حرف بزنم.با دستش رفت سراغ سینه هام دستش که خورد یه آخ از ته دل گفت که منو بیشتر دیوونم کرد)باید بگم که سینه های بزرگی ندارم متوسطه اما بدن فوق العاده سفید وکمر باریکی دارم(جوری که امیر بلوزمو درآورد یه جوووون غلیظ گفتو بعد ادامه داد نفسم تو چیو اینهمه سال از من دریغ کردی بازبون شروع کرد شکمو پهلوهامو خوردن دیگه صدام . بلند شده بودو بلند آه آه میکردم.با نوک زبونش میزد به نوک صورتی سینه هام اول آرومو بعد تند تند انقد توی اون لحظه تو اوج لذت بودم که میخواستم . ارضا شم فقط همین.امیر با زبون بعداینکه سینمو با اشتها خورد رفت سراغ شکمو پهلوهام دیگه داشتم جون میدادم متکای روی تختو با دستم فشار میدادمو انگشت دستمو گاز میگرفتم که امیر شروع کرد دکمه و زیپ منو باز کردن با دستش شلوارمو در میاورد و با دست دیگش با سینم بازی میکردو لبش که باتموم وجود رو لبم بودو میخوردیم همو.شلوارمو که در آورد دستشو خیس کردو گذاشت رو گوگولیم واتشو که گذاشت یه آخ جانانه از من شنید که در جواب گفت نفسم حال میده؟گفتم امیرم دارم دیوونه میشم گفت جوون تازه قسمت اصلیش مونده من ای حالتو دوس دارم بعد یه لب گرفتو رفت سراغ گوگولی زبونشو زدو شروع کرد به بخوردن وای خدای من این چه حالی بود توی این 23سال چرا محروم بودم ازش . داشتم ارضا میشدم که امیر گفت بذار تندتند بخورم حال بده بهت شروع کرد به تندتند خوردن دیدم تموم بدنم داره میلرزه و دارم جیغ میزم...ارضا شدموامیر بدون اینکه بدش بیاد یا چندشش شه تمام مایع خارج شده از گوگولیمو خورد...
حال داد عشقم؟
جون نداشتم جوابشو بدم باچشمای نیمه بازم یه لبخند زدمو گفتم مرسی
ای جانم قربون خندیدنت
یه کن که سرحال تر شدم گفتم تو چی نمیخوای ارضا شی؟
نه عزیزم تو استراحت کن تو که حال کردی بسمه.)نمیخواستم اینجوری تموم شه اون به بهترین شکل یه حالی به من داده بود خفن من نمیخواستم فکر کنه سوء استفاده کردم.(
با اینکه چندشم میشد اما شلوار امیر درآوردمو فقط واسه اینکه حال کنه تصمیم گرفتم جوجوشو بخورم.
وااای چقد بزرگه امیرم گفت دیگه دیگه
لبمو با تردید جلو بردمو هر چی تو فیلما دیده بودم انجام دادم با اینکه سری اول بود اما بد نبود اینو از آخ و اوخ های امیر میفهمیدم انقد حالش بد بود که گفت بخواب رو تخت میخوام بکنم گفتم امیییر . من دخترما نمیخوام گفت نترس از پشت میکنم با تموم ترسی که داشتم بخاطر اینکه ارضاشه قبول کردم 2تا پامو گرفت یکیشو روی . یکی از شونه هاش اونیکی پامم روی شونه دیگش.اصلا توی حال خودش نبود مثل چند دقیقه پیش خودم.اولبا انگشت کرد تو کونم یه آخ بلند گفتم که بیشتر تحریک شد گفت بگو تا میتونی بگو جیغ بزن بامن که حرف میزد یهو جوجوشو کرد تو کونم...چنان جیغی زدم که امیرم پشت سر من جیغ زده جوجوشو در آوردآبشو ریخت رو شکمم...خودشم افتاد رومو چشاشو بست بعد چند دیقه چشاشو باز کرد خندیدم بهشو گفتم خسته نباشی عزیزم...

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
سکس با جوجه نازم

سلام
ارش 23سالمه قد 176 وزن 85تو پرم بدن سازی کار میکنم.
تهران زندگی میکنم اما تهرانی نیستم.
داستانم شنیدنی نیست اما خالی از لطفم نیست.
6ماه پیش با لاله به هم زدم سر اینکه خیلی بهم مشکوک بود به همه چی گیر الکی میداد دعوا میکردیم من بهش خیانت نمیکردم اما اون قبول نداشت بعد یکی از همین دعواها گوشیش خاموش کرد لاله دختر خوشگلی بود چشای ابی با موهای بلوند پوست سفید ناز کرد بود منم خودم کردم تو شمال دانشگاه با هم اشنا شدیم اونا مقیم اونجا بودن من عاشقش بودم کلی هم با هم سکس داشتیم و... تموم شد من کلی سر این رابطه ضربه خوردم درسم تموم شد امدم تهران همون روزای اول یه کار جور کردم من تو کار کابینت mdfکارم خوبه شروع به کار کردم کمتر به لاله فکر میکردم کل تابستون فقط کار کردم اخرای تابستون بود رفتم یجا واسه گرفتن کار جدید منشیش یه دختر بود قبل اینکه برم بهم زنگ زد هماهنگ کرد واسه کی برم واسه قرار داد رفتم اونجا تنها بود داداشش رئیس بود که هنوز نیومده بود خیلی نگاه میکرد همش میخواست سر حرفو باز کنه منم حس نداشتم داداشه امد قراردادمون شکل نگرفت امدم بیرون از اون روز مزاحم واسم پیدا شد باهاش حرف زدم من منتظر بودم که بگه فلانی هستم اما نبود بعد کلی حرف فهمیدم اشتباه گرفته حوس کرده با من دوست شه تو کتم نمیرفت که یه دختر اینجوری دوست پسر بگیره اسمش ناهید بود بعد کلی حرف باورم شد که تصادفی بوده منم دیگه از کابینت جدا شدم امدم تو شرکت پسر خالم شروع به کار کردم کارمند شدم رابطم با ناهید خوب صمیمی شد دختر باحالی بود گرم و صمیمی

بهش گفتم میخوام ببینمت گفت ارش نمیشه گفتم چرا اول نمیگفت بعد گفت من سنم خیلی بیشتر از تو گفتم چقدر گفت 9سال واسم مهم نبود دوست بودیم بعد کلی حرف زدن قرار گذاشتیم امد با یه دختر بچه 15ساله رفتیم دور دور یه قلیون کشیدیم ناهید قیافش خوب نبود اما دوستم بود دیگه اما اون دختر زیبا بود مژگان خیلی با مزه بود کلی تحویلش گرفتم بهش بد نگذره اخر شب بود رسوندمشون خونه مژگان ناهید خالش میشد برگشتم با ناهید کلی حرف زدیم گفت تو خیلی بچه ای به درد من نمیخوری از این حرفا منم گفتم هر جور راحتی گفت بیا با برادر زادم دوست شو هم سنته به درد هم میخورین منم قبول کردم یکی بهم زنگ زد گفت من مینام برادر زاده ناهید با هم اشنا شدیم به راحتی که با ناهید بودم با این نبودم گذشت تا با مینا صمیمی شدم قرار گذاشتیم رفتم تو یه پارک دیدمش 22سالش بود نازو خوشگل بیبی فیس فکر کردم 12سالشه کلی حرف زدیم برگشتم خونه رابطمون خیلی خوب شد حرفی از سکس نبود من کلا تو دوستی حرفی از سکس نمیزنم اما سکس میکنم دوباره قرار گذاشتیم 5شنبه ها شرکت تعتیله امد شرکت منم حسابی ازش پذیرای کردم نشسته بودیم هی حرف میزد با اون لبای نازش منم نگاش میکردم از همه جا گفتیم یواش یواش رفتم نزدیکش نشستم دستاشو گرفتم بعد به خودم نزدیکش کردم اینقد نار بود که ادم دوست داشت همش نگاش کنه لبامو نزدیک لباش کردم اونم انگار منتظر بود لبامون به هم چسبید بیشتر به خودم نزدیکش کردم جدا میشدیم بعد چند دقیقه یه نیروی جاذبه قوی مارو به جون هم مینداخت بلند شدیم چسبوندمش به دیوار گردنشو خوردم لیس زدم اهش در امد سینشو از رو لباس میمالیدم سفت بودن نمیخواستم سکس کنیم اونم نظرش همین بود اما من خیلی تو کف بودم 6ماه بود سکس نکرده بودم جاشم نبود اخه بعد کلی حرف بردم رسوندمش

دوستی ما صمیمی تر شد بعضی شبا از سکس میگفتیم که جفمون بهش نیاز داشتیم 2هفته بعد که امروز باشه باز قرار گذاشتیم دیدم اینجوری نمیشه باید یه کاری کنم خونه هم نمیشد از تو سایت یه تخت بادی سفارش دادم بعد 1ساعت امد مینا هم تو یه شرکت تبلیغاتی کار میکنه مرخصی گرفت امد تختو زدم به برق باد شد اماده شد واسه یه روز توپ مینا 9صبح امد پیشم از در امد گفت من خوابم میاد ارش دیشب نخوابیدم گفتم منم الکی گفتم بیا بخوابیم شرکتو گرم کردم دراز کشیدیم لباسام در اوردم گفتم من لخت میخوابم مشکلی نداری گفت نه اونم مانتوشو در اورد با روسری دراز کشیدیم اول با یکم فاصله مینا گفت سرده ارش منم زودی بغلش کردم گفتم الان گرم میشی جوجه من همیشه با این اسم صداش میزنم خودشو تو بغلم گم کرد از پشت بغلش کرده بودم شیطنتم گل کرد دستم انداختم رو سینش طوری که کامل زیر دستم بود اروم فشار دادم گفت کرم نریز من خوابم میاد من بیشتر کرم ریختم پامو تو پاش قلاب کردم چسبیدم بهش یکم تو این حالت بودیم سیخ کردم برش گردوندم از جلو بغلش کردم لبامو به لبش نزدیک کردم لبمو بوسید سرشو کشید عقب دوباره بردم جلو خودم بهش چسبیدم سفت ازش لب گرفتم شروع کردیم لب خوری دیگه داشتم دیونه میشدم اروم گونشو بوسیدم با بوسه های پی در پی رفتم گردنشو خوردن اول اروم بعد سرعتمو بیشتر کردم بدجوری صداش در امد دستش رفت تو موهام منم رفتم بالا که مسلط باشم لباسشو دادم بالا یه سوتین مشکی بسته بود تن گندمیش بوی دیونه کننده ای میداد تاپشو در اوردم باز ازش لب گرفتم داز کشیدم کنارش پشتشو نوارش میکردم اروم بند سوتینشو باز کردم لبام که رو لباش بود باز رفتم بالا کلی لباشو خوردم از گردنش بوسیدم تا سینش سینش خیلی نازو خوش فرم بود نوکشو گاز میگرفتم میخوردم جوجم همش اه اوه میکرد شکمشو لیس میزدم بوس میکردم رفتم پایین از رو شلوار کسشو گاز گرفتم با دندون دکمشو باز کردم با یه صدای خفیف گفت نه باز امدم بالا لباشو خوردن دیدم تصلیمه رفتم شلوارشو کشیدم پایین شورت توریش بدجوری تو تنش تناری میکرد از رو شرت کسشو بوسیدم گاز گرفتم شرتشو کنار زدم یه کس ناز صورتی پر اب داشت بهم چشمک میزد بی ارده دهنمو بهش چسبوندم خوردم دادش در امد به خودش میپیچید منم تا میتونستم وحشیانه مک میزدم زبونم توش مکردم پاهاشو چسبونده بود به سرم اه میکشید تنش میلرزید بعد اروم شد منم شرتشو پایین کشیدم بعد شرت خودمو در اوردم رفتم روش باز شروع کردم گردنشو مک زدن که باز سر حال بیاد منم سیخ سیخ بودم کیرمو خیس کردم گذاشتم لا پاش رو کسش لیز میدادم میخواستم بکنم تو گفت من پرده دارم منم رو کسش لیز میدادم کلشو دم کسش گذاشتم گفتم مواظبم اروم ریز توش ضربه میزدم چون خیلی وفت بود سکس نداشتم زودی ارضا شدم اما سیر نشدم همچنان سیخ بود کنارش دراز کشیدم به تنش میمالیدم که باز اماده کردن شدم دست به کونش کشیدم گفت نه منم گفتم میخوام سیر نشدم از اون انکار از من اصرار که نرم شد انگشتم خیس کردم کردم تو سفت سفت بود اینقد مالیدم که نرم کله کیرمو لیز کردم دمرو خوابوندمش گذاشتم دم کونشو اروم فشار دادم میخواست در بره از دردش که تا دسته جا کردم خشک شد وایساد سفت گرفتمش نگه داشتم اروم ریز تلمبه زدم اما هرچی بیشتر ادامه پیدا میکرد بیشتر درد میکشد منم دیگه سرعتمو زیاد کردم تا دسته جا میکردم میخواستم راحتش کنم اما تازه ارضا شده بودم نمیومد بی صاحب کلی طول کشید منم تو فضا بودم اونم اروم گریه میکرد تا امد همونجا ریختم کشیدم بیرون پریدم بغلش کردم کلی ازش معذرت خواهی کردم اونم خندید بوسم کرد بلند شدم رفتم صبحانه حاضر کردم خوردیم گفتیم خندیدیم تا غروب پیشم بود بازم سکس کردیم 5بار همش میگفت بیچاره اونی که میخواد زن تو بشه اما بار پنجم خودش پیشنهاد داد که ساعت4بود 5رفت اخریش از همشون باحالتر بود وحشیانه سکس کردیم چه حالی داد

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
صفحه  صفحه 40 از 94:  « پیشین  1  ...  39  40  41  ...  93  94  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA