انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 41 از 94:  « پیشین  1  ...  40  41  42  ...  93  94  پسین »

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها


زن


 
دریاچه نمک زیبا

ﺳﻼﻡ ﺑﺮﻭ ﺑﭻ ﺍﻣﯿﺮﻡ28ﺳﺎﻟﻪ ﺗﺮﻡ3 ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻢ ﺧﻮﺏ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻡ ﭼﻨﺪ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺭﺳﻤﯽ ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ..ﻓﻘﻂ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺧﻮﺷﮑﻞ ﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﻭ ﺷﺎﻡ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻋﺼﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﯿﺎﻡ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ ﺷﺎﻏﻞ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﻧﺎﻫﯿﺪ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﺎ ﯾﻪ ﻓﺴﺖ ﻓﻮﺩ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺷﺎﻡ ﻭ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﯿﺮﻡ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻧﺎﻫﯿﺪ)ﮐﻪ ﯾﺰﺩﯼ ﺑﻮﺩ(ﮔﻔﺖ ﺑﻬﺘﺮﻩ ﻣﻨﻢ ﺑﯿﺎﻡ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻢ ﺑﺰﻧﻢ ﺁﺧﻪ ﺍﻭﻥ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻫﺴﺖ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺣﺲ ﺧﻮﺑﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪﻡ ﻭﺣﺘﯽ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﺮﻭﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﯿﺎﺭﻡ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺑﺮﻕ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﺍﺑﮕﺎﻩ ﻭ ﻭﺳﺎﯾﻠﺸﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﻨﻢ ﯾﻪ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺑﮕﺎﻩ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺯﺩﻡ ﺳﺎﻋﺖ ﺣﺪﻭﺩ10ﺷﺪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﻣﻦ ﮐﻠﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﻨﻢ ﯾﻪ ﮐﻢ ﺣﺮﻓﺎﯼ ﺩﺍﻍ ﻭ ﺣﻮﺳﻨﺎﮎ ﺯﺩﯾﻢ...ﭼﺮﺍ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﻣﯿﭙﻮﺷﻦ....ﭼﺮﺍ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﻮﺋﻪ ﻣﺎﻝ ﭘﺴﺮ ﺑﯿﺮﻭﻧﻪ ﻭ...ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﻢ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﯾﻢ ﻭﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﭘﺎﯼ ﻫﻢ ﻧﯿﺸﮕﻮﻥ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ ﻧﻤﮏ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺻﺎﻑ ﻭ ﺍﺭﺍﻡ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﯾﻪ ﺳﺰﻭﯾﺲ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﯾﻢ ﻭ ﯾﻪ ﮐﻢ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﯾﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺑﺤﺚ ﺳﮑﺴﯽ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭﻥ ﯾﻪ ﺣﺮﻑ ﺭﮐﯿﮏ ﺯﺩ ﻭﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﻟﭙﺘﻮ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺑﻼﺧﺮﻩ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﮐﺮﺩ ﻣﻦ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺧﻮﺍﺑﻮﻧﺪﻣﺶ ﺭﻭ ﭘﺎﻡ ﻭ ﻟﭙﺸﻮ ﯾﻪ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﻟﺒﺸﻮ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺍﻭﻝ ﺗﻘﻼ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺭﺍﻡ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻭﻧﻢ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ...ﺧﻼﺻﻪ ﺣﺸﺮﯾﺎﺗﻤﻮﻥ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺯﺩ ﺑﺎﻻ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﺎﻫﯿﺪ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﯾﻪ ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﻫﺴﺖ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﯿﺪﻩ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻤﻮﻧﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻥ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﮑﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺗﻮ ﺍﺳﻔﺎﻟﺖ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺻﻮﺭﺕ.......ﺍﻭﻧﻮ ﺭﺍﺿﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﺩﻣﻢ ﻫﻢ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻫﻢ ﭘﻮﻝ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺳﺮﯾﻊ ﯾﻪ ﮐﻢ ﻧﺎﺯﺷﻮ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺑﻘﻞ ﻫﻢ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻟﺒﺎﺳﺎ ﺭﻭ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻦ ﺩﻝ ﻭﺯﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻭﺩﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺷﻮﺭﺗﺶ ﻭ ﺑﺎ ﮐﺲ ﻭ ﮐﻮﻥ ﻧﺎﺯﺵ ﻭﺭ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﻣﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻠﯽ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻥ ﮐﯿﺮﻡ ﺑﻪ ﻻﯼ ﭘﺎ ﻭ ﮐﺴﺶ ﺍﺏ ﺩﻫﻦ ﻣﺮﺗﺒﯽ ﺑﻪ ﮐﯿﺮﻡ ﺯﺩﻡ ﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻻﯼ ﮐﻮﻥ ﻧﺎﺯﺵ ﻭﺍﺭﻭﻡ ﻫﻞ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﻮﺵ ﺍﻭﻝ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﻔﺘﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﮐﻢ ﮐﻪ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺧﺮﺟﯿﺪﻡ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻟﺬﺕ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮﺵ ﺍﻣﺎ ﻣﺪﺍﻡ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﺲ ﺷﻮ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﺑﺮﺳﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻣﺶ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﺭﻭﻡ ﺻﺪﺍﺵ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﯾﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻇﺮﯾﻒ ﻭ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻠﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺲ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻭﺧﻮﺵ ﯾﻄﺮﺵ ﺍﻣﺎ ﺭﻭﻡ ﻧﺸﺪ ﺍﺯﺵ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻡ ﺳﺎﮎ ﺑﺰﻧﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺧﻮﺭﺩﻣﺶ ﺑﺎﺯﻡ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﺑﻤﻮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﭘﺸﺘﺶ.......ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺟﺮﯾﺎﻥ17ﻣﺎﻩ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻥ ﻧﺎﻣﺰﺩﯼ ﮐﺮﺩ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﯾﻢ.ﺍﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺶ ﻧﮑﻨﻢ ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
کردن دوست دختر دوستم

سلام خدمت دوستان عزیز.این داستان همین امروز اتفاق افتاد وداغ داغ براتون مینویسم.
بزارین یه ذره از گذشته براتون بگم. من حدودا 3و4 سال پیش با یه دختری به اسم شرمینه (مستعار) دوست شدم که به این دلیل که خودشو چس کرد با هم بهم زدیم... تا اینکه 4و5 ماه پیش تو خیابون دیدمش و سلام علیک کردیم و و شماره هامونو از هم گرفتیم و ....
شبش بهم اس داد که چقدر عوض شدیو تو اولین کسی بودی که دوسش داشتم و ازینجور صحبتها.اینم بگم من با یکی دیگه دوست بودم و نمیخواستم لاشی بازی در بیارم ولی خب این شرمینه بد رو مخم بود. 3و4 روز با هم اس بازی کردیم. قرار شد بریم بیروون اون با دوستش بیاد منم با دوستم که با هم دوستشون کنیم. اون شب اون 2تا با هم دوست شدن. منو شرمینه هم بخاطر اینکه نمیخواستم بکنمشو ولش کنم با هم بهم زدیم دوباره. کاوه دوستمم دو سه بار الهه دوست شرمینرو کرد تا اینکه الهه شروع کرد به اس دادن به من که کاوه سرد شده, منو نمیخواد و ازین کس شعرا...

امروز قرار گذاشتیم که تو دفتری که توش کار میکنم همدیگرو ببینیم. تو اون دفتر دو نفریم. قرار بود الهه که اومد با هم بریم بیرون که نیم ساعت قبل اومدنش همکارم گفت من کار دارم امروز زودتر میرم و این یعنی اینکه دفتر تا شب خالی بود. اینم بگم که الهه میدونست من در جریان سکسش با کاوه هستم و بعضی وقتا به منم نخ میداد در این حد که کاوه میخواست برنامه بریزه که دوتایی بکنیمش.
وقتی رسید من در دفترو بستم و چون برف میومدو هوا سرد بود رفتم براش چایی ریختمو خوردیم و 2و3 دقیقه صحبت کردیم. من که خیلی حشری شده بودم همینجوری نزدیکتر شدم بهش. دستمو گذاشتم رو پاش و دیدم اعتراضی نکرد. خودش سرشو گذاشت رو سینم. منم نمیدونم چیشد دیدم لبام رو لباشه و اونم داره منو کامل همراهی میکنه.
از روی مانتو شروع کردم به مالوندن سینه هاش که خودش مانتوشو دراورد. کاوه به من گفته بود خیلی حشریه ولی من دیگه فکر نمیکردم انقدر. یه ذره که سینه هاشو خوردم ازش خواستم ساک برنه و از اونجایی که همه دخترا از ساک زدن بدشون میاد!!!!!!!!! اولش مخالفت کرد اما بد طورس ساک میزد که من یه لحظه ترسدم از بیخ و بن بکندش. وقتی حسابی خوردو توقع داشت منم براش بخورم Big Grin من سریع رفتم سر اصل مطلب. شلوارشو دراوردم و کونشو که نسبتا بزرگه رو واسه اولین بار دیدم. بهش گفتم بشینه رو کیرم همشم تو این فکر بودم که نکنه داد بزنه ابروم بره اما کیره من که نسبتا بزرگه(18 سانته) خیلی راحت سر خورد رفت تو. اما اون یه آه ناز از سر شهوت کشید که منو خیلی حشری کردو خودش شروع کرد به تلمبه زدنو چنان اه اهی میکرد که من ترسیدم کسی بو ببره ولی خب....
تو حس بودم که کیرمو دراورد دوباره ساک زد برام که خیس شه و راحت تر بتونه تلمبه بزنه. اینبار رو زمین 4دست و پا نشست من شروع کردم به کردنو با یه دستم کس و چوچولشو میمالیدم. جفتمون تو فضا بودیم که دیدم ابم داره میاد گفتم کجا بریزم گفت میخوام بخورم که همشو تا ته خورد. یه چند مین همونجوری موندیم که موبایلش زنگ زد. و برای فردا برای سکس با کاوه قرار گذاشت تا به اونم حال بده.منم همه چیو واسه کاوه تعریف کردم قرار شد فردا که کردش همه چیو بهش بگه و باهاش بهم بزنه و منم بپیچمش.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
عشق لعنتی

داستان از روزی قبول شد که فهمیدم دانشگاه قبول شدم و خانواده ام خیلی خوشحال بودن چون اولین فرزندشون دانشگاه قبول شده بود من دوتا خواهر ویک برادر کوچیکتر از خودم دارم و پدرم شغل آزاد داره خلاصه روزهایه تابستون تموم شد و من به همراه پدرم به دانشگاه رفتیم و کارایه ثبت نام و اینجور چیزا... کلاسهایه دانشگاه شروع شد (راستی من شیمی قبول شدم) تویه دانشگاه با افراد زیادی آشنا و دوست شدم بعد از چند وقت فهمیدم یکی از همکلاسهام هرجا که میرم جلوم سبز میشه اسمش هم سعید بود یه روزی دلمو زدم به دریا و رفتم پیشش و گفتم چرا هرجا که میرم تعقیبم می کنی و از این جور حرفا خیلی عصبانی بودم بدبخت ماتو مبهوت مونده بود مه چی بگه یکم من من کرد و چیزی رو که انتظار نداشتم گفت گفتش که از شما خوشم اومده و من رفتم تویه خودم اون زیاد حرف زد و من اصلا متوجه حرفاش نشدم و سرم رو گرفتم پایین و رفتم یک و دو روز تویه خودم بودم یه روز رفتم جلویه آیینه و خودم رو نگاه کردم من چهره ام سبزه متمایل به سفید و قدی کشیده به خودم گفتم این سعید از چیه من خوشش اومده روز بعدش رفتم کلاس تویه کلاس خداییش یه حرکات سعید توجه میکردم خیلی بامزه به نظر می اومد بعدکلاس اومد ازم عذر خواهی کرد و منم گفتم اشکالی ندازه ناگفته نمونه که ازش خوشم اومد بعد از یک و دو روز یه شماره نااشنا بهم اس داد جواب ندادم که اون اس داد سعیدم جا خوردم جوابشو دادمو ازش پرسیدم که شماره رو از کی گرفتی که گفت یکی از پسرایه کلاس از مهتاب(همکلاسم) گرفته اول به بهانه جزوه اس می داد و کم کم اس ام اس عاشقانه

سرتون رو درد نیارم یه جورایی به هم وابسته شده بودیم هر روز همدیگه رو می دیدم و با هم حرف می زدیم تا اینکه یه روز بهم پیشنهاد ازدواج داد منم گونه هام قرمز شده بود و چیزی نگفتم و قرار شد که بعدا بهش جواب بدم و بالاخره جواب مثبت رو بهش دادم اون به خانواده اش اطلاع داد پدر و مادرش یه روز اومدن خواستگاری ناگفته نمونه که پدر سعید تاجر پارچه بود وضعش خوب بود بعداز چند جلسه اونا تونستن نظر پدرم رو جلب کنن و اون راضی شد قرار شد منو سعید با هم عقد کنیم تا پایان دانشگاه عقد کردیم و بین دوستانمون شیرینی هم پخش کردیم. یه روز سعید یه پیشنهاد بهم داد که الان پشیمونم که چرا قبول کردم بهم گفت این پنجشنبه جمعه بریم یکی از هتل هایه شهر (راستی ما دانشگاه نیشابور می خوندیم) منم قبول کردم و رفتیم

آخ اون دوشب اصلا از ذهنم پاک نمیشه وقتی رفتیم تویه اتاق من چادرم رو که در اوردم می خواستم به سعید یه چیزی بگم که سعید مثل یه شیر گرسنه منو تویه یه چشم بهم زن رویه تخت خوابوند و حسابی ازهم لب گرفتیم و کم کم لباسهایه هم دیگه رو در می آوردیم بعد از لب سعید شروع کرد به لیسیدن لپ هام و کم کم پایین می اومد و من اون داشتیم حسابی حال می کردیم و وقتی به سینه هام رسید چنان می خوردشون که داشتم از حال میرفتم و اون متوجه شد رفت سراغ چوچولم حسابی میک میزد و نوک بازبونش رو داخل کسم می کرد و زبونش رو هی این طرف و اون طرف می کرد اصلا دلم نمی خواست که دست از این کارش برداره تویه اوج شهوت بودم که یک لرزه ناگهانی بدنم رو فرا گرفت و من ارضا شدم سعید فهمید بعد اون سعید رفت از تویه جیبش یه کاندوم در اورد و کیرش رو گذاشت داخل و اومد سراغم بهم گفت لنگهاتو باز کن بعد کیرش رو گذاشت نوک کوسم و کم کم شروع به فشار دادن کرد بعد از اینکه یکمی رفت داخل پرده ام پاره شد سریع رفت یک دستمال از کیفم بیرون اورد و خون هارو پاک کرد بعدش دوباره شروع کرد این بار بی انصاف از همون ابتدا با یک فشاری کیرش رو داخل کوسم کرد ویک دردی بدنم رو فرا گرفت انگار که زغال داغ روت بذارن شروع کرد به تلمبه زدن یه کمی که گذشت کوسم باز ترشد و منم لذت می بردم بعد از چند دقیقه ابش اومد و کاندومش رو عوض کرد این بار بهم گفت پاهاتو بده بالا و تویه هوا پاهاتو بهم قلاب کن وقتی این کارو کردم با دو دستش پاهام رو گرفت شروع کرد به کردنم خیلی وحشیانه منو می کرد به کمرم فشار زیادی اومد از اون طرف درد کیرش شروع کردم زه اه و ناله کردم اشکم در اومد ولی اون همچنان می کرد من نمی دونستم گریه کنم یا لذت ببرم وقتی برایه بار دوم ابش اومد ولم کرد هردومون رویه تخت ولو شدیم و از هم لب می گرفتیم همون جا خوابمون برد وقتی بیدار شدیم شب شده بود رفتیم حموم و بعدش رفتیم بیرون پیتزا خوردیم وقتی اومدیم هتل رویه تخت نشتیم منو ناز می کرد قربون صدقم می رفت تویه موهام دست می کشیدداشتم کم کم شهوتی می شدم پریدم روش شروع کردیم به لب گرفتن سعید بهم گفت بیا واسم ساک بزن من که بلد نبود یه کمی که واسش ساک زدم دردش اومد چون دندونام به کیرش می خورد بهم گفت چپه شو می خوام از کون بکنمت بهش گفتم دردم میاد راضیم کرد یه تف انداخت رویه سوراخم و کیرش رو گذاشت رویه سوراخم وقتی که فشار داد از جام پریدم کونم بدجوری می سوخت بهش گفتم از جلو بکن قبول کرد بعد از این که ارضا شدیم رفتیم حموم و بعدش خوابیدیم

خلاصه بیشتر آخره هفته ها کارمون همین بود تا اینکه بعد از سه ماه بهم گفت پریسا دیگه ازت خوشم نمیاداین حرفش مثل یه اوار روم خراب شد هرچقدر بهش اصرار کردم که آبرومون میره قبول نکرد بی انصاف ازم طلاق گرفت و من دیگه نمی تونستم سرم رو جلویه دوستام و همکلاسیهایم آشناهام بلند کنم افسردگی گرفتم و ترک تحصیل کردم الانم بعد از چهار سال اون عوضی رو با یه دختر دیگه که مثل من خرش شده دیدم تصمیم گرفتم که برم به اون دختره قضیه رو بگم

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
زن


 
کاندوم تاخیری

سلام دوستان سکس دوست. من شانو هستم 28 سالمه ... این اولین داستانیه که براتون مینویسم البته کاملا واقعی و مال 08/10/91 هستش.
من تو غرب ایران زندگی میکنم . حدود 7 سال و نیم هست که با دوست پسرم دوستم . ما سکس های زیادی رو با هم داشتیم به قول خودش دست همه ی فیلم های پرونو رو از پشت بستیم .
شب جمعه بود من و پویا مدتها بود یه کم بینمون شکراب شده بود بماند چی شد که برگشت . تو این مدت یه چند باری بهم زنگ زد و کمک کم داشت همه چی به روال عادی برمیگشت . عصرش بهم زنگ زده بود و از اونجا که میشناسمش میدونستم حتما شب میاد پیشم. مهمونی خونه دوستم بودم اومد دنبالم عادت داشت میرفتیم خونه هرچی میخواستیم میخریدیم. من بخاطر کارم توی یه شهر دیگه تنها زندگی میکنم دور از خانواده ام ... از وقتی با پویا آشنا شده بودم با هم حتی وسایل خونه مون رو خریده بودیمو چیده بودیم.
خلاصه تقریبا یک ماهی میشد من و پویا همدیگه رو ندیده بودیم . رسیدیم خونه وسایل ها رو گذاشتم و اومدم کنار بخاری یه کم گرم شم از پشت بغلم کرد لبش رو از بغل سرم به گوشم نزدیک کردی و لیس زد . تو به حرکت برگشتم و بغلش کردم بلمامون رفته بود توی هم و خیلی با ولع لب میگرفتیم فقط از شدت دلتنگی یه جوری منو به خودش میچسپوند که داشتم میمردم. یه کم که لب گرفتیم من پالتو و شلوارمو در آوردم که بهم مجال نداد کل شلوارمو در آرم بغلم کرد و گذاشتم رو کاناپه .. با حرس نوک زبونش و به لاله گوشم میزد و از رو لپم برمیگشت دور لبام میچرخوند و دوباره ازم لب میگرفت . داشتم دیونه میشدم زبونش یا دستش به هر جای بدنم میخورد انگار برق میگرفتم از جام میپریدم ضعف کرده بودم . تو همون حالت بلندم کرد منو ببره تو اتاق خواب رو تخت یک نفره مون که تو تمام این سالها با هم صمیمی خوابیده بودیم روش . به محض اینکه منو گذاشت رو تخت یه پاشو گذاشت این ور کمرم و رو زانوهاش رو به من نشست . هنوز لباس تنش بود بلوزم و درآورد و و با انگشتاش شروع کرد نوازشم از شدت شهوت تمام پوست بدنم مور مور میشد. دستاش رو گذاشت روچشام و آروم لب هاشو آورد نزدیک لبم گرمای لباش داشت دیونه ام میکرد با نوک زبونش رو لب پاینی ام میکشید و جدا میکرد منم تا سرمو میآوردم جلو لباشو دور میکرد چون نمیدیدمش حشری تر شده بودم . دستاشو ور داشت و با زبون از کنار گردنم به پاین لیز میخورد جز نفس های من و اون چیزی شنیده نمیشد . زبونش رو کشید از وسط سینه ام به زیر خط سینه ام و قسمت خارجی سینم رو با زبون دایره ای لیس میزد فقط لبام به لاله گوشش رسیده بود که فقط میتونستم لب بازی کنم باهاش دستم از رو پلیورش میکشیدم به پشتش . تو همون حالت که سینه هامو لیس میزد با اون یک دستش با ناخن میکشید رو پوست پام از زانوم تا انتهای رانم . تحمل نکردم پلیورش و با زیر پیرنی اش یه جا از تنش در آوردم و نشسته شده بودم که برگشت و خوابید رو تخت امونش ندادم و با دندونام از رو شلوارش چند تا گاز کوچولو از کیرش گرفتم . خودش دست آورد جلو کمربندو شلوارش و باز کرد منم براش کشیدم پاین .. عاشق این بدن پر و گندمی اش بودم کیرش شق کرده بود و از رو شرتش میشد قشنگ دید . صورتمو بردم جلو و با تمام وجود بوش کردم یه بوی خاصی داره که من عاشقشم . پویا صدام زد گفت بده بالا جوابشو ندادم دوباره یکی زد به بازوم گفت میگم بده بالا توله سگ اما من بیشتر از اینها دلم واسه کیر و خایه هاش تنگ شده بود . زبونم و از خط کش شرتش دادم تو یه آه بلند مردانه کشید نگاش نکردم با ناخنم خیلی آروم انتهای کشاله رانش به سمت کیرش و نوازش کردم و انگشتم از از لای شرتش دادم تو . دیگه صداش در اومده بود که کشیدم پایین . وای این کیر خوش فرم (یه رنک سفید و صورتی قشنگ با بیضه های کم مو )کیرش زیاد بلند نبود اما کلفتی اش و رنگش و بوش رو دوس داشتم . نوک زبونم رو از ته بیضه هاش از وسط کشیدم روش که تا ته با زبون میومدم بالا به نوک کیرش . صدام کرد شانو یه دونه ای دردونی منی . دوباره رفتم سراغ بیضه هاش و با تمام وجود میک زدم اودم بالا با زبونم دور کله کیرش رو لیس زدم و یه جا کیرش رو تا ته کردم تو حلقم همزمان سرمو میچرخوندم و کیرش تو دهنم چرخ میخورد از کردن بیشتر بهم حال میداد . داد زد توله سگ بده بالا میگم . دستش و گذاشت رو صورتش گفت کستو دقیق بده بیاد اینجا . همون جوری رو تخت پا شدم و شورتم و در آوردم و برگشتم رو سورتش مجال نداد درست بشینم رو صورتش سرش رو آورد بالا یه لیس زد به تمام کسم که جیغم و در آورد . کمرم رو گرفتم و فشارم داد به سمت صورتش . (پویا دومین سال رفاقتمون کس و کرده.. البته ارتجاعی ام ولی دیگه ارتجاعی نمونده بود برام بعد این همه سال )زبونش رو تا جایی که میشد کرد تو کسم و به سمت چپ و راست کسم حرکتش میداد یه کم خم شدم و سرم و برم طرف کیرش که رو چوچولم مسلط شد و با نک زبونش روش حرکت میداد . نذاشت براش ساک بزنم برم گردوند و سرم و گذاشت این ور تخت پاهامو داد بالا و شروع کرد خوردن کسم یه لیس به کسم میزد یه لیس اطراف کسم . داد میزدم بکن تو کسم بکن دیگه که گفت شانو برات سورپرایز دارم .. کاندوم آورده بود از این تاخیری ها ... خلاصه کاندوم و باز کرد و قبلش مایع لیدو کاینشو پاک کرد و گذاشت رو کیرش که کیرش نخوابه یگی دیگه هم باز کرد و به من گف داگ استایل وایسم ما هر چند وقت یک بار با کاندم سکس میکنیم . سر کیرش و گذاشت دم کس خیسم که نبضش و حس میکردم میزد . یه کم که فشار داد تا ته رفت تو کسم با اون یکی انگشتشم مایع لیدوکایین کاندومو زد در کونم . من زیاد کون نمیدم ولی خوب قبلا کرده بودیم . اولش کونم داغ شد از این ور چون خیلی وقت بود کسم رو نکرده بود تنگی اش هم به خودم فاز میداد هم به اون . احساس کردم لذت کردن کسم 1000 برابر شده پرسیدم پویا چه حالی میده گفت میدونی 2 انگشتم رفته تو کونت . راست میگفت چون دستش تو کونم بود و کیرش تو کسم داشتم حال میکردم دیگه کاملا سر شده بود کونم و جا باز کرده بود گفتم میخوام خودم بایم روت .. چون حرکتمون زیاد بود خوابید رو زمین و منم پشن کردم به پویا و همونجوری رفتم رو کیرش کسم داغ شده بود زیر نافم خالی شده بود پویا صدام زد شانو دستم تو کونته و انگشتاشو تو معقدم رو به پایین فشار میداد و جلو عقبش میکرد که حس کردم یه چیزی از کل بدنم خالی شد . انقد بهم فشار اور که نفسم بند اومده بود فقط با دست ران پویا رو فشار میدادم . ارضا شدم . اما خسته نبودم برگشت و بدون اینکه چیزی بگم کیرش و ته دسته جا دادم تو کونم یه کم کمرم و دادم قب و با فاصله بالا پاین میکردم پویا آه میکشید اونم مردونه عاشق آه کشیدناش بودم . خدایی کون کردنم به من حال میداد بعضی وقتها یه جوری بهم حال میداد که احساس میکردم میخوام شاشم بگیره ... پویا یه 15 مین تو کونم دوم آورد همونجوری بلند شد و بغلم کرد هنوز کیرش تو کونم بود پاهام دورکمرش حلقه بود و با هر تکونی که میخوردم لباشو به سینه هام نزدیک تر میکرد یهو بغلم کرد و دیگه نذاشت کونمو تکون بدم یه کم دیگه کیرشو هل داد تو کونم و ارضا شد . جفتمون از عرق خیس شده بودیم . سرش و بالا آورد و ازم یه لب طولانی گرفت....

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
اولین سکس پسر 18ساله و دختر 17ساله

قتی با نگار اشنا شدم15 ساله بودم اولین دوشت دختر و دوست داشتنی ترن.الان 18 سالمه و از دوستی منو نگار 3 سال میگذره . امروز 13 دی ماجرایی که تعریف میکنم مربوط به دو روز پیش من الان دارم پیش دانشگاهی میخونم . اسمم سینا تنها فرزند خونواده.
دو روز پیش از امتحان نوبت اول بر گشتیم . چند روزی بود که سخت مشغول درس خوندن بودم حوصله نداشتم به نگار زنگ زدم بهش گفتم بریم بیرون رفتیم بیرون تا غروب با هم بودیم بهش گفتم شاید چن روزی نبینمت اخه قرار بود مامان بابام طی یه سفر برن یه شهر دیگه و من برم شهرستان خونه عموم .تا روز شنبه امتحان نداشتم . بهم گفت بچه میترسی تو خونه بمونی میترسی بکننت . این اولین باری بود که این واژه ها رو از زبونش میشنیدم . نگار یک سال از من کوچکتره . گفتم نه به اصرار مامانم میرم و گرنه دوس دارم تو خونه باشم . مامانم بابام رفت سفر و منم قرار بود برم خونه عموم ولی چون عموم مادرزنش فوت شده بود ......

نگار بهم زنگ زد گفت چیکار میکنی گفتم هیچی تو خونم نرفتم شهرستان.گفت خوش به حالت گفتم چرا گفت تنها تو خونه با خیال راحت درس میخونی به شوخی گفتم اگه دوس داری بیا این جا گفت نه ممنون پس فردا امتحان ریاضی دارم هیچیم بلد نیستم من که رشتم ریاضی بود گفتم اگه میخوای بیا تا برات بگم . گفت نه بیام چیکار خلاصه گذشت بعد از اینکه حرفمون تموم شد یه اس زدم گفتم ضرر کردی نیومدی . جواب داد واقعا بلدی ریاضی . گفتم اره گفت خوب باشه . ساعت 4 ظهر بود بهم زنگ زد که با دوستش میاد خونمون تا هم براش یه ذره درس بگم هم پیش هم باشیم . با دوستش اومد از در که اومد تو دستمو گرفت بوسم کرد گفت بچه خوشکل عجب خونه ای دارید من خجالت کشیدم بعد 3 تا چایی ریختم خلاصه ساعت 5 نشد که گفت ما بریم گفتم کجا هنوز که چیزی براتون نگفتم گفت نه دیگه دیره مامانم نگران میشه . شب که شد بهم زنگ زد ازش خواستم که بازم بیاد خونمون ولی نه با دوستش. گفت حالا تا ببینم منم اصرار نکردم . قبلا چند با ر با نگار از رو شلواری سکس داشته بودم . شب بهم اس داد فردا میام . منم برام عادی بود قصد نداشتم کاری بکنم ساعت 3 ظهر بود نگار اومد گفتم بیا تا بککنمت ریاضی دان. در حین اینکه داشتم براش ریاضی میگفتم متوجه شدم که یه نیم نگاهایی به کیرم داره . اخه یه خورده بعد از دیدن سینه های نگار ور اومده بود. یه چن دقه ای باهم استراحت کردیم گفتم خوب حالا بریم سراغ درس گفت درسو ولش کن عزیزم اومدم اینجا یه کم با هم باشیم درس بهونس. منم از خدا خواسته . رو مبل دراز کشیده بودم اونم سرش رو پاهام بود دستمم تو موهاش نازش میکردم . کیرم خیلی ضایع بودبهش گفت دشویی دارم رفتم دشویی یه کم که کیرم خوابید برگشتم بهم گفت بچه مامانی دیشتو کردی حالا برو بخواب منم گفتم نگار میکنمت ها . گفت واقعا میتونی گفتم اره . منظورشو فهمیده بودم و هم چنین اونم میدونست دارم به زور خودمو تحمل میکنم . رو مبل دراز کشید سرمو گذاشتم رو پاهاش اخ که چه پاهای نرمی . با اینکه 17 سالش بود هیکلش به دخترای 22 ساله میخورد یه لب ازم گرفت دستمو انداختم دور گردنش کیرم داشت میترکید بلند شدم هر دو خوابیدیم رو زمین دستمو بردم تو پاهاش کسشو مالیدم حسابی تحریک شده بود یه شلوار لی پاش یو مانتوشو در اورد از یه طرف پستونای نازشو میخوردم از یه طرف کیرم از رو شلوار رو کسش بو یه 5 دقیقه اینور اون ور کردم دیدم تلفن زگ خورد بیخیال شدم بار دوم زنگ خورد رفتم جواب دادم. بعد رفتم یه ترامادول 200 داشتم اونو خوردم به نگار گفتم میرم بیرون همسایمون کارم داره برای اینکه ترامادول اثر کنه بعد از 20 دقیقه اومدم دیدم نگار نیست صداش زدم جواب نداد میدونستم یه جایی خودشو قایم کرده یه هو دیدم رو چشامو گرفت . گفت تویی برگشتم دیدم کاملا لخت بود منم طوری شلوارمو درا وردم که پا گیر کرد به شلوار خشتکش پاره شد کیرمو گذاشتم تو پاش همینطور لب و سینه هاشو میخوردم و تو پایی باهاش میرفتم بعداز 10 دقیقه دیدم بالای کیرم خیس شد اه نگار ارضا شده یود گفت صبر کن ادامه دادم گفت لا اقل وایسا خودمو پاک کنم خودشو پاک کرد گفت حالا تو هم بیا تمومش کن ازش خواستم که کیرمو بذارم تو کونش قبول نکرد گفت درد میکنه و فلان منم هی اسرار نه خیر فایده نداشت دیگه مثل وحشیا شده بودم به زور کیرمو گذاشتم درکونش اونم دیگه داشت کم کم گریش میگرفت هرچی قسمم داد فایده نداشت گفت ولم کن اصلا میخوام برم گفتم یا میزارم تو کونت یا از اینجا سالم بیرون نمیری گریش گرفته بود به زور قبول کرد یه کم سر کیرمو بردم تو کونش یه داد کشید گفت تو رو خدا سینا با حالت گریه گفت تو رو خدا بذار برم گفت صبر کن الان تموم میشه سر کیرم تو کونش بود خیلی شهوتی شده بودم کیرمو تا اخر فشار دادم دیدم داره گریه میکنه گفت ایییییییییییییییییییییییی
ترامادوله تازه داشت اثر میکرد. یه لحظه به خودم اومدم دیدم نمیتونم خودمو کنترل کنم هر چی ادامه میدادم ابم نمیومد تموم بدنم شل شده بود . گریه های نگار داشت اتیشم میزد هنوز ابم نیومده بود کیرمو در اوردم دیدم خون خونه. چش که به خون افتاد تموم بدن لرزید شهوتم ریخت گفتم نگار تموم بیا گفت برو کنار کثافت . یه 5 دقیقه ای رفت تو توالت خودشو شست اومد بیرون اونقدر عصبانی بود که سریع کیفشو برداشت رفت منم گفت وای عجب غلطی کردم . خونه رو تمیز کردم زدم بیرون هر چی به نگار زنگ و اسمیدم جوابمو نمیده به دوستش زنگ زدم گفت که نگار گفته دیگه سینا تموم شد . نمیدونم چی شد و لی الان دو روزه که ازش خبری ندارم . به تموم پسرای هم سن خودم توصیه میکنم هیچوقت کار منو انجام ندید . نمیدونم چه بلایی سر نگار اومده به هر حال دو روزه خبری ازش ندارم.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
عشق با غزال...نفرت از سارا

من رضا 21 ساله هستم..قدم 190 و وزنم 100 هست.حدود 2سال پیش من با دختر زیبا با استایل سکسی به نام غزال اشنا شدم... دختری مانکن با قد 160 و وزن 56کیلو گرم.لب هاش غنچه با بینی کوچک و چشمانی زاغ.صورتی گرد با موهای مشکی. خونش چند خونه اونور تر از خونه ما بود. اولش فقط منو از لباش بهره مند میساخت اما کم کم با هم سکس کامل کردیم. تا اینکه گذشت و گذشت.. یه روز به من زنگ زد و بعد از احوال پرسی گفت تنهام.بیا پیشم. تا یادم نرفته پدر و مادرش به رحمت خدا رفته بودن و اون با خواهر بزرگترش زندگی میکرد.خواهرش 20 ساله و دانشجو بود. خودشم 17 سالش بود اون روز با دوستاشون رفته بودن بیرون و عشقم تنها مونده بود..تلفن قطع کردمو زود یه دوش گرفتمو لباسامو پوشیدمو رفتم.رسیدم در خونشون زنگشونو زدم.بدون اینکه جواب بده درو باز کرد. خونشون طبقه اول بود. اون روز استرس عجیبی داشتم.رفتم خونشون و دیدم غزال با ی تاپ صورتی و دامن قرمز با کلی ارایش درو ب روم باز کرد. از هم لب گرفتیمو من کاپشنمو دراورمو رو مبل نشستم.اونم رفت چای بیاره.راستش از صبح استرس عجیبی داشتم.طوری که غزال هم متوجه شد و ازم پرسید چیزی شده؟ من هم گفتم هیچی.کمی با هم صحبت کردیم و بعد غزال گفت بیا باهم برقصیم. گفتم باشه. ضبطو روشن کرد. کمی باهم رقصیدیم.خسته ک شدیم نشستیم. من فهمیدم ک غزال حشری شده اما ب روش نمیاوردم.تمام ذکرو فکرمم مربوط به اون استرس بود. از طرفیم خواهرش هر لحظه ممکن بود سر برسه.
شروع کردم نوازش موهاش.اگار خودشم همینو میخواست چون بدون معطلی سرشو گذاشت روی سینم.اما من جسمم اونجا بود فکرم جایی دیگه بود.دستمو بردم رو سینهاش.اونم چشماشو بسته بود.حدود 5 دقیقه بعد آروم گردنشو بوسیدمو تاپ تنگشو دراوردم.یه سوتین مشکی پوشیده بود که بینهایت سکسیش کرده بود.لبامونو رو هم گذاشتیم شروع کردیم به لب گرفتنو لب دادن.خیلی خوشمزه شده بود اونروز.در حین لب گرفتن سوتینشو دراوردم افتادم رو سینهاش.با ولع خاصی میخوردمشون.انگار بار آخرم بود که تو دستم میگرفتمشون.بغلش کردم بردمش رو تخت خوابش.دامنو شورتشو باهم پایین کشیدم.دوباره رفتم سراغ سینهاش.از شکمش تا کسشو اروم بوس میکردم.رسیدم به چوچولش.اول آروم بعدش مثل وحشیا شروع کردم به خوردنش.سمفونی قشنگی بود صدای آه و ملچ ملوچ زبونم با کسش. بلنش شد گفت :بسه عشقم . اومد تی شرتمو دراورد ی بوس از سینهام کرد اومد پایین کمربندمو باز کردمو بقیشو گذاشتم به عهده خودش.
شروع کرد شلوارمو کشید پایین کیرمو گرفت تو دستاش و شروع کرد به خوردن. با حرص ولع عجیبی میخورد.انگار جونم با ساک زدنش داشت از سوراخش در میاورد بیرون.دستشو گرفتم بلندش کردم ی بوس کوچولو ازش گرفتم رفتم سراغ باسنش (اینم بگم کلا از اسم کون بدم میاد و اصلا به کار نمیبرم ) از خط کسش تا سوراخ باسنشو لیس میزدم.زبونمو میکردم تو سوراخش.آخه خیلی دوست داشت.کیرمو دادم بخوره.خیس شد آروم گذاشتم تو سوراخش .کیرم معمولیه ولی یکم کلفت. اروم با مالش سینه هاش فشار دادم .تا کلاهکش رفت تو ی آه بلند کشید.منم گفتم جون.با کمی فشار تا نصفشو کردم.دردش اومده بود اما چیزی نگفت..شروع کردم تلمبه زدن و هر دفعه بیشتر فرو میکردم.صدای اه و نالش درومده بود. معلوم بود داشت لذت میبرد.
در حین تلمبه زدن سینه های خوش فرمشو فشار میدادم... بعد حدود 10 دقیقه داشتم ارضا میشدم و با یه داد همشو رو باسنش ریختم. اما هنوز غزال ارضا نشده بود.برش گردوندم بعد 20-30 ثانیه اونم لرضا شد.2 دقیقه بغل هم خوابیدیم..بعدشم رفت حموم منم رفتم خونمون
2 ساعت بعدش زنگ زد گفت :رضا جان من سرطان دارم..دنیا دور سرم میچرخید.نمیدونستم چیکار کنم....
غزال روحیشو بد باخته بود طوری که 2ماه بعد فوت کرد. اسم خواهرش سارا بود از غزال خوشگل ترو خوش فرم تر.. سر خاک سپاریش داییهاش تا منو دیدن شروع کردن به فحش دادنو کتک زدن... انگار دوستی سرطان میاره !
سارا که از همون وقتی که با غزال بودم با من راحت بود. چون اکثر فامیلاشون اونجا زندگی میکردن تقریبا همه از رابطه احساسی ما خبر داشتن . سارا منو به بهانه ی جمع و جور کردن خونشون با ماشینش برداشت تا مثلا منو برسونه. تو راه ی کلمه حرف نمیزدم فقط گریه میکردم. نامرد داییش ی مشت زده بود که لبم پاره شده بود.پای چشمم کبود شده بود.
رسیدیم دم خونشون. بدون تعارف رفتم بالا . موقع بالا رفتن انگار جونم از بدنم میومد بیرون. با همون وضیعت خونین و مالین رفتم سرمو گذاشتم رو تخت غزال و یه دل سیر گریه کردم... به خودم اومدم دیدم سارا 1 تیکه یخ با بتادین و پنبه همراهشه و داره میاد سمت من
بسه دیگه رضا از بس گریه کردی حالی واست نمونده بیا اینجا بینم..
خودشم دست کمی از من نداشت. در حین پانسمان رفتم به دوران خوش با غزال..چشماش..لباش...صورتش... 1 اشک از چشمم سر خورد اومد رو گونه هام. سارا گفت :
مگه نمیگم گریه نکن؟ صاف واسا زخمتو پانسمان کنم. برای اولین بار خیره به چشماش شدم... وای خدای من! چقد شبیه غزالم بود!!! انگار خودش بود... بهش گفتم غزال... و از فرط هیجان و خستگی بیهوش شدم. نمیدونم کی بود دیدم عمه های سارا اومدن کمکش. بدون هیچ یاللهی رفتم صورتمو شستمو زدم بیرون. 1 ساعت بعد سارا زنگ زد :
الو رضا؟ پس چرا میای؟ اینو گفت و صدای گریش بلند شد
چی شده سارا چرا گریه میکنی؟
ناسلامتی ختم غزاله پس بخندم ؟
یکم دلداریش دادمو گفتم : اگه نباشم بهتره آبرو ریزی نمیشه
رفتم سر خاک غزال. واسش هرچی شعر گفته بودمو خوندمو برگشو اتیش زدم. ساعت 7 بود بلند شدم رفتم خونه مادر بزرگم (نزدیک بهشت زهرا بود ) از این قضیه گذشت تا روز بعد چهل غزال....
سه شنبه ساعت 11 بود که سارا زنگ زد:
جانم سارا؟
سلام رضا خوبی؟ میخوام لباس بخرم منو میرسونی؟ حال نداشتم اما بی اراده گفتم باشه حاضر شو.
رفتم یه دوش گرفتم. از بس گریه کرده بودم شده بودم مثل مرده متحرک.رفتم حاضر شدمو جلو خونشون رسیدم زنگ زذم که بیاد .3 دقیقه بعد.....
سلام رضا جون خوبی؟ماماینا خوبن؟
مرسی سلام دارن. وقتی اومد تو ماشین بوی عطر غزالو میداد.....
میبری منو گیشا خرید کنم؟
باشه حتما. تو راه از هر دری گفت. انگار نه انگار که 41 روز از مرگه خواهرش گذشته... بوتیکارو زیرو کردیم. لباس انتخاب میکرد . هنگام پرو از من نظر میخواست. اما من اصلا دل و دماغ این کارو نداشتم. الکی نظر میدادم.بعد 2 ساعت چرخیدنو خرید کیف و کفش و لباس خانم.. رفتیم فست فود. تا غذا بیارن باز شروع کرد:
رضا جان چرا مشکیتو در نمیاری؟ بریم واسه تو هم خرید کنیم؟
نه سارا حالا چی شده تو لباس خریدی؟
با یه ذوق کودکانه گفت : خوب چهل غزال تموم شد دیگه خسته شدم از بس مشکی پوشیدم.!
حرفی نزدم. بعد غذا بردمش دم خونشون. اونقدر اصرار کرد و قسم خورد که رفتم بالا یه چیزی کوفت کنم بعد برم.رفتم بالا دیدم عجب...! کل دکوراسیون عوض کرده بود.یه عطر سکسی زده بود که ادم دوست داشت بخوردش . اما خوب... مرگ غزال و ... این جور چیزا بهم جرأت خطور چنین فکریو به ذهنم نمیداد. ی شربت واسم آورد رفت لباساشو عوض کنه. منم چشامو بستمو رفتم به دوران خوش گذشتم.تو خودم بودم که سارا با عشوه صدام کرد : رضا جون لباسا بهم میاد ؟
انگار خود غزال بود.با همون ظرافت صدا....با همون استایل.... خدایا دارم دیوونه میشم....خداااا
رضا کجایی؟ صداش سطل آب یخی بود به پیکره ی اتشین وجودم
آره سارا چقدر خوشگل شدی.
با عشوه گفت : سلیقه توء دیگه !
بی اختیار خندیدم... اونم خندید . یه خنده زیبا که صورتشو زیبا تر نشون میداد. انگار غزال بود... آروم صدا زدم غزالم تویی؟ غزال... غزااااااااال!!! دیگه چیزی نفهمیدم. چشامو باز کردم دیدم سارا بالا سرمه منم رو مبل دراز کشیدم. ساعت 5 بود.حس عجیبی داشتم. حس روزای عاشقی با غزال.گفتم سارا.. زدم زیر گریه.سارا بهت زده منو نگاه کرد بعد گفت چی شده؟ اما گریه امونم نمیداد. رفتو یه لیوان اب آورد واسم..ناخودآگاه دستم خورد به دستش... گفت چی شده رضا؟ گفتم غزال... و دوباره زدم زیر گریه. دستمو گرفت بعدش بغلم کرد. وای خودای من... حس عجیبی داشتم.یعنی عاشق شدم؟ خدا سارا چرا منو بغل کرد؟ چرا من اینجام؟ غزالم؟ غزالم کجایی؟.....
رضا عزیزم ...
جا خوردم.سارا بار اول بود منو عزیزم خطاب میکرد . چشمام تو چشماش گره خورد.یه چشمای آبی..آبی به رنگ دریا...
رضا من خیلی وقت میخوام یه مسئله ایو بگم لطفا گوش بده زود قضاوت نکن:
من عاشقتم رضا..آره درست شنیدی عاشقتم. فکر میکنی چرا اصلا با کسی نبودم؟ چون نمیتونم خودمو تو آغوش کس دیگه ای جز تو تصور کنم...کسی از مرگ خواهرش خوشحال نمیشه... اما من در عین ناراحتی خوشحال بودم که به تو میرسم... رضا من تورو دوست دارمو واسه تو حاضرم قید همرو بزنم....
نه نمیخوام بشنوم...نمیخوام.. سارا تو چقدر سنگدل بو....
نه رضا من عاشقم.. اینو که گفت دلم هری ریخت پایین.گفتم من .. من...
آره! انگار منم عاشقش بودم.... اما نه! ممکن نیست.. من عاشق غزال بودم و هستم... نه این حقیقت نداره. دیدم سارا با چشمای خوشگلش خیره ی منه. چقد چشاش قشنگ بود.نفهمیدم چی شد اما دیدم لباش رو لبامه و دستش پشت سرم. با حرص لبمو میمکید.صدای لب کل اتاقو برداشته بود. عشق..نفرت... خدایا این کیه؟ سارا یا غزاله؟ سارا... عاشقتم...
بگم 10 دقیقه لب تو لب بودیم اغراق نکردم.. مست شده بودم.حالیم نبود.حالا میفهمم.. عشوه ریختن سارا... لباسای سکسی... من اینجا...
بلند شدم لباساشو دراوردمو بدنشو با ولع خاصی میخوردم. حتی اجازه ندادم دست بزنه به لباساش. همشو خودم دراوردم.....رفتم سراغ کسش...سارا داد میزد: اره رضام بخور فقط مال توء 1 سال منتظر این روزم... اونقد بد خوردم چوچولشو که کبود شده بود... بلند شد منو لخت کرد کیرمو خورد... وای خدا این ساراست ؟ جونم داشت میزد بیرون. 69شدیم من کس اونو میخوردم اونم کیر منو..5 دقیقه ای ارضا شدم.بعد 10 دقیقه بعد ابش با فشار ریخت 5 دقیقه گیج بودم.با صدای بسته شدن در حموم به خودم اومدم. من به غزال خیانت کردم؟ لباسامو پوشیدم رفتم بیرون.سارا زنگ زد:
عشقم واسه شام بیا... انگار مجذوبش شدم.یه دسته گل خریدمو رفتم.بی شرف ماکارونی گذاشته بود. عاشقش بودم. هم غذا هم سارا...سارا بوی غزال میداد..
شب پیشش خوابیدم.. تا صبح بغل هم.صبح با بوسه بلندم کرد...رضام دوست دارم.
منم دوست دارم عزیزم.... قول بده تنهام نزاری..
زدم زیر گریه..من به غزال خیانت کردم سارا...تو به خواهرت خیانت کردی... نه
نه رضا... من هم به عشقم رسیدم هم اینکه نذاشتم دست نا محرم به عشق ابجیم برسه..بهونه بود.باور بود باوروند بهم...
سارا...عاشقتم

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
اولین مشروب با طعم سکس

سلام من پرستو 23 سالمه.میخوام خاطره اولین سکسم با دوست پسرم آرش رو واستون بنویسم.من و آرش اون موقع که این اتفاق افتاد حدود 6 ماه از دوستیمون میگذشت.تو اون مدت ما با هم عشق بازی و تل سکس و این چیزا رو داشتیم.بعضی وقتا خونه اش هم میرفتیم ولی سکس نداشتیم.یعنی یه جورایی رومون به هم باز نشده بود.در حد خوردن سینه و ... .حتی یه بار انقدر حشری شده بود که به زور شلوارمو کشید پایین تا کسمو ببینه.منم اون روز موهای کسمو نزده بودم و کلی خجالت کشیدم.تا این که بعد از چند ماه قرار شد بریم خونه اش و مشروب بخوریم.واسه من بار اول بود.قرار شد یه مشروب بگیره که خیلی سنگین نباشه و حالم بد نشه.اونم شامپاین خریده بود.اون روز بعد خوردن ناهار شروع کردیم به مشروب خوردن.اولش خیلی کم ریخت تو گیلاس منم یه کوچولو مزه مزه کردم.تلخ بود نمیخواستم بقیه اشو بخورم ترسیدم بالا بیارم.ولی احساس کردم معده ام داغ شد.این دفعه یه کم بیشتر خوردم همراه با تلخی یه مزه ترش مانند هم داشت.خوشم اومد.داشتم گرم میشدم.آرش هم خیلی عادی بود انگار نه انگار . کم کم سر گیجه بهم دست داد.خیلی حس خوبی داشت.تونستم یه گیلاس رو تموم کنم.آرش بغلم کرد و منو برد اتاق اون خیلی درشته و من ریز اندامم.منو گذاشت رو تخت و خودش کنارم دراز کشید.خیلی حشری شده بودم.اون همونجور موهامو ناز میکرد و گونه امو میبوسید.کم کم اومد روم و ازم لب گرفت.منم تو اون حال تی شرتشو از تنش در آوردم.بدنش مثل تنور داغ بود.بعدش اون شروع کرد به در آوردن لباسام.همونجور که لباسامو در میاورد بدنمو لیس میزد.این بار که خواست شلوارمو در بیاره مقاومت نکردم.چون خودمو واسه سکس آماده کرده بودم.به خاطر مشروب هم خجالتم ریخته بود.شلوار و شرتمو با هم کشید پایین.و یهو سرشو محکم آورد طرف کسم خواستم نزارم ولی دیگه مگه میشد آرش رو از رو کسم کند؟داشت کسمو میک میزد و ته ریشش به کسم میخورد و حال میکردم.پا شد شلوار و شورتمو کامل در آورد و پاهامو باز کرد و برد بالا و افتاد به جون کسم.لباش و زبونش خیلی داغ بود و دیوونه ام میکرد.زبونشو میکرد تو سوراخ کسم.از این حرکت خوشم نمیومد و میخواستم از زیرش پاشم که یهو منو برگردوند و لپای کونمو از هم باز کرد و شروع کرد به خوردن سوراخ کونم.داد میزدم آرش کثیفه نخوووووووووووور مگه گوش میداد.همش سعی میکرد زبونشو بکنه تو کونم.بعدش انگشتشو خیس کرد و آروم گذاشت در کونم.اولش حس خوبی داشت وقتی با سوراخم بازی میکرد.ولی بعدش که نوکشو کرد تو خواستم خودمو بکشم جلو.ولی نمیزاشت.محکم منو چسبیده بود و انگشتشو تو کونم عقب جلو میکرد خیلی درد داشت و من فقط داد میزدم.بعد دوباره شروع کرد به لیسیدن کونم.وااااااااااااای این دفعه چه حالی میداد.کونمو بالا دادم تا صورتش محکم تر بچسبه بهم.اونم که حشری تر شده بود محکم تر و تند تر میخورد.بعدش پاشد اومد خوابید روم.میخواست لب بگیره.چندشم میشد و نمیزاشتم چون کونمو لیس زده بود و صورتش خیس بود و چندشم میشد . اونم خوشش اومده بود و میخواست به زور لب بگیره.منم زیرش دست و پا میزدم و اونم از رو شلوارکش کیرشو به کسم میمالید.من هرچی بشتر دست و پا میزدم و نمیزاشتم ازم لب بگیره اون بیشتر آه و اوه میکرد و تند تر میمالید به منم این کارش خیلی حال میداد.شروع کرد به لیسیدن و خوردن سینه هام.انقدر با ولع میخورد و محکم میک میزد که تا 2 روز بعدش رو سینه هام لکه های کبودی بود.کیرش خیلی بزرگ شده بود و هر چی بشتر رو کسم فشارش میداد بیشتر حال میکردم.دیگه آه و ناله هام تبدیل به داد شده بود.تو همون حال داد زدم آرش داره میاااااااااااد اونم محکم تر کیرشو بهم میمالید.آبم اومد و بدنم شل شد آرش دوباره رفت پایین و زبونشو به کسم میزد و اون آب لزجی که ازم اومده بود رو میکشید و بازی میداد و کسمو لیس میزد پاشدم و شلوارکشو کشیدم پایین.شلوارکو شرتش خیس خیس بود.شکل کیرش از رو شرت مشخص بود اول از رو شرت دهنمو رو کیرش میکشیدم.یه بوی خاصی میداد ولی بوی بدی نبود.دیگه طاقت نیاورد و کیرشو در آورد بیرون.یه لحظه وحشت کردم.تا اون موقع کیرو از نزدیک ندیده بودم. آرش کیر خیلی کلفتی داشت ولی زیاد دراز نبود. کیرشو گرفته بود دستش و میمالید به همه جای صورتم.پیش آبشم اومده بود و نوک کیرش خیس بود.با دستم پاکش کردم و کردم تو دهنم.مزه شوری میداد.اولش بدم اومد و در آوردم بیرون.دوباره خودش کرد دهنم و شروع کرد به عقب جلو کردن.همش میگفت پرستو دندون نزن.منم بیشتر دهنمو باز میکردم و آرش بیشتر هل میداد تو دهنم.بعد این که چند بار گازش گرفتم کشید بیرون.دست خودم نبود بلد نبودم خوب!
خلاصه آرش منو خوابوند به شکم و گفت کونتو بده بالا و خودتو شل کن.بعد یه کرم آورد و انگشتشو چرب کرد و آروم آروم برد تو اولش درد داشت ولی بعدش لذت بخش بود تو همین حال بعضی وقتا هم با دست دیگه اش یه برا خودش جق میزد یا کس منو از زیر میمالید.بعد یه انگشت این دفعه دوتاشو کرد تو.یه جیغ بلند کشیدم و التماس میکردم دیگه نکنه.همش میگفت الان خوب میشه.بعد چند بار عقب جلو کردن انگشتش کونم باز شد و بازم داشت بهم حال میداد.بعد کیرشو چرب کرد و گذاشت در کونم.خواست فشار بده که لیز خورد و رفت لای کسم.واااااااااای دلم میخواست همونجا بمونه.انقدر که حال میداد.تو همون حالت چند بار عقب جلو کرد و دوباره خواست بکنه تو کونم این دفعه سرش رفته بود تو که شروع کردم به داد زدن.واقعا احساس میکردم دارم میمیرم.اشکم در اومده بود آرشم که دید دارم گریه میکنم کشیدش بیرون ودوباره گذاشت لای کسم.یه کم که آروم تر شدم شروع کرد به تکون دادن کیرش لای کسم.داشتم واقعا حال میکردم آه و اوه 2تامون شروع شده بود و با صدای شالاپ شولوپ کس و کیر ترکیب شده بود و واقعا حشری کننده بود.آرش پا شد و منو برگردوند و داد زد بمال کستو جنده من . منم خیلی با این حرکت تحریک شدم و شروع کردیم به تند تند مالیدن کسم.انقدر خیس شده بود که همش دستم لیز میخورد . خودشم داشت به من نگا میکردوداد میزد تند تر تند تر بمال کستوووووو و جق میزد برای خودش.که یهو احساس کردم داره میاد.داد زدم آرش داره میااااااد آرشم سریع کیرشو گرفت و شروع کرد به مالیدنش رو کسم.محکم و تند تند.آبم داشت میومد که تو همون حالت یهو آبش با شدت پاشید روم و همزمان ارضا شدیم.
این خاطره اولین سکسمون بود.من و آرش الان 2 ساله که با همیم. اگه خوشتون اومده باشه بازم خاطره ی سکسهای داغمون رو واستون مینویسم.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
خانه به جای کافه

سلام این خاطره که براتون نوشتم بر میگرده به زمستان پارسال یعنی سال 90.اسمم امید 21 سالمه.خلاصه بریم سر اصل مطلب.
من زمستونا وقتی هوا سرد میشه میرم تو کافه کار میکنم چون هم هواش گرمه هم قلیون و چای به راهه.یه روز یکی از دوستام بایک دختره اومد کافه تا قلیون بکشن.دختره اصلا به رفیق ما نمیخورد میدونین رفیق ما از نسل چنگیز بود و دختره عین فرشته ها.خلاصه قلیون کشیدن و رفتن ما هم طبق معمول رفتیم تختشون رو تمیز کردم.چند روز گذشت دیدم یه روز رفیقم تنها اومد.بهش گفتم کو دوست دخترت،گفت:باهاش بهم زدم.منم که دیدم حالا وقت ماهی گرفتنه بهش گفتم تو که باهاش به هم زدی شمارشو میدی بهم.میدونید بچه ها اون روز دوشنبه بود.خلاصه دوستم گفت:مریم پنج شنبه میخواد بره گنبد،شمال چون دانشگاهش اونجا بود.منم بهش گفتم اشکال نداره تو شمارشو بده خدا بزرگه یه کاریش میکنیم.خلاصه شماره دختره رو گرفتم.دوستم که رفت بهش زنگ زدم جواب داد گفتم:مریم خانوم گفت:بله خودم هستم شما.بهش گفتم من همون پسرم که تو کافه کار میکردم تو با فلانی اومدی واستون قلیون اوردم.
دختره گفت شمارمو از کجا اوردی؟گفتم فهمیدم بهم زدین شمارتو یواشکی از گوشی فلانی برداشتم چون از همون روز اول ازت خوشم اومد فقط تو رو خدا به فلانی نگی شمارتو برداشتم اینو واسه سیاکاری گفتم.
اونم قبول کرد.یه قرار باهم گذاشتیم واسه فرداش منم از صاحب کافه مرخصی گرفتم.خلاصه روز قرار رسید.از خودم بگم.قدم 180 سبزه همیشه اسپرت.موهامم فشنه.خلاصه همین تیپی با ماشین یکی از دوستام که پراید بود رفتم سر قرار.نیم ساعتی ما رو کاشت ولی وقتی اومد نگاهش میکردی کیرت بلند میشد.حالا از دختره بگم.قد حدودا 175 سبزه نه چاق نه لاغر هیکل روفرم مانتو سفید شلوار جین مشکی بایک شال مشکی.تعریف بسه دیگه.اومد جلو سوار ماشین شد سلام کردیم بهم و ازش پرسیدم من موندم تو با این خوشکلی چطور با فلانی بیرون میرفتی خجالت نمیکشیدی.اونم گفت بیرون رفتن من با اون جریان داره وگرنه من صد سال با امسال اون هم کلام هم نمیشم چه برسه باهاش بیرون برم.ازش جریان پرسیدم اونم گفت یه چند تا پسر مزاحمم شدن تا جایی که دستمالیم میکردن فلانی اومد با دوستش باهمشون دعوا کرد ومن تا خونه رسوندن.بعد ازم شماره خواست من خر هم بهش دادم.خلاصه باهاش رفتیم کافه نه کافه خودمون اونجا همه منو میشناختن واسه همین رفتیم یک جای دیگه.بعد کافه رفتیم دور زدن بعد رفتم تو یک کوچه خلوت نگه داشتم.بعد به مریم گفتم اگه یک چیز بهت بگم نه نمیگی.گفت حالا بگو.گفتم لباتو چند دقیقه ای بهم قرض میدی.دیدم جا خورد بعد بهش گفتم اگه ناراحتی نمیخواد اونم گفت نه این چیزا بین دختر،پسرا طبیعیه.رفتیم صندلی عقب نشستیم یواش لبامو گذاشتم رو لباش دیدم زبونشو کرد تو دهنم منم لباشو داشتم مثل دیوونه ها مخوردم طعم روژه لبش حالمو داشت بهم میزد ولی داشتم حالمو میکردم.دستم یه دفعه رفت رو سینه اش لبشو از رو لبم بر داشت گفت تو که گفتی لبامو قرض میخوای نه سینه هامو بهش گفتم اذیت نکن دیگه بزار حالمون بکنیم.بعد لبمو گذاشتم رو لبش بخور که میخوری.اروم دکمه مانتوش رو باز کردم دیدم چیزی نمیگه.البته روی مانتوش یک کاپشن داشت که وقتی سوار ماشین شد در اورد.دکمه مانتوش رو باز کردم وای خدا چی میدم دو تا هلو زیر سوتین قرمز که داشت چشمک میزد..به مریم نگاه کردم دیدم چیزی نمیگه سینه هاشو از زیر کرست در اوردم شروع کردم به خورن که یهو گرمی دستشو رو کیر شق کردم حس کردم در همین حین دیدم در یک خونه باز شد یک مرد مسن یک پلاستیک اشغال دستش بود گذاشت دم درشون.مریم ترسید وگفت واسه امروز بسه امید میترسم.منم گفتم باشه.ماشین و روشن کردم تا جایی که واسش مشکل درست نشه رسوندمش.بعد رفتم ماشین دوستم و بهش دادم.واسه فردا باهاش قرار گذاشتم. خونه این دوستم که ماشین داشت هم خالی بود.روز قرار ماشین ازش گرفتم کلید خونه رو هم داد.رفتم سوارش کردم و بهش گفتم بیا بریم خونه قلیون هست بکشیم .اولش ترسید بهم گفت فقط من و توییم دیگه نه.گفتم اره دیگه مگه قراره کس دیگه ای هم باشه دیدم خیالش کمی راحت شد.خلاصه رفتیم خونه قلیون کشیدیم بعد رو کاناپه لم دادم داشتم شبکه move ‎1 نگاه میکردم که یک اهنگ از مرحوم هایده گذاشته بود.دیدم مریم قلیون جمع کرد اومد رو پاهام نشست.یک نگاه بهم کردیم و لباشو گذاشت رو لبم بعد گفت من شنبه میخوام برم گنبد و تا عید نمیبینمت واسه همین امروز میخوام یک حال تپل بدم.بعد لباشو گذاشت رو لبم تو اسمونا بودیم بغلش کردم بردم تو اتاق خواب رو تخت لباشه داشتم میخوردم زبونامون بهم گره خورده بود.مانتوش رو در اوردم دیدم سوتینش عوض کرده و یک مشکی براق پوشیده.سوتینش رو باز کردم امروز از دیروز وحشیانه تر میخوردم مریم گفت به خدا مال خودت فرار نمیکنه ارومتر بایک دستم سر سینه اش رو میمالوندم اون سینه دیگه اش هم که تو دهنم بود.همین جور میلیسیدم شکمش رسیدم به شلوارش دکمه شلوارش رو باز کردم زیپش رو کشیدم پایین باورم نمیشد شرتش خیس خیس بود انگار تازه شسته پاش کرده دستمو کردم تو شرتش بردم رو چوچولش یک اهی کشید که کیرم از شق درد داشت میترکید.داشتم سینه هاشو میخوردم و با کسش بازی میکردم بهش گفتم مریم خیلی گرممه دارم ذوب میشم از گرما نمیخوای لباسامو در بیاری دیدم خندید و منو خوابوند اومد روم تیشرتم در اورد زیر گلومو میبوسید نوک سینه ام رو لیس میزد گاز میگرفت.شلوارمو هم زمان با شرتم کشید پاین بیچاره عبدولی ما نفس تازه کرد .خلاصه بادستای گرمش کیرمو گرفته بود می گفت مال خودمی تو دیگه تا عید نمیبینمت بعد تا ته کرد تو دهنش اینقدر ماهرانه ساک میزد که انگار عمری اینکارست کیرم داغ داغ بود.بلندش کردم سگی خوابوندمش یکم کرم به انگشت فاکم زدم کردم تو کونش چند دقیقه ای با سوراخش ور رفتم تا جا باز کرد.بعد به کیرم یکم کرم زدم اروم سرش رو کردم تو یک اهی کشید از درد یکم صبر کردم یواش فشار دادم کل کیر م رفت تو شروع کردم تلنبه زدن هر وقت یکم سرعت میگرفت تلنبه زدن ما اخ اوخ مریم بالامیگرفت.دیگه خسته شدم دراز کشیدم مریم اومد رو با زانو نشست اروم کیرم گرفت کرد تو کونش.همین جور که خودشو بالا پایین میکرد لبامون رو لب هم بود و هی اه اه میکرد.دیگه داشت ابم میومد بلندش کردم از رو کیرم اومدم روش و ابم همش رو ریختم رو سینه هاش.یک دستمال بهش دادم خودشو تمیز کرد و لباساشو پوشید و ازم به خاطر سکسی که باهاش داشتم تشکر کرد منم گفتم همچنین.خلاصه رسوندمش و اونم پس فرداش رفت گنبد.تا الان هم چندین بار با هم سکس داشتیم

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 

سکس با اولین دوست دخترم زهرا


داستان از اینجا شروع شد که من دوست دختری ندارم ولی از نظر قیافه درست درست هستم و ناقصی ندارم اینو جدی میگم بریم سراغ داستان و سرتون رو درد نیارم. ی روز طبق معمول ک داشتم از خونه میزدم بیرون تا برم باشگاه گوشیم زنگ خورد و جواب دادم دیدم دختری هست خشک شدم عرق کرده بودم و حرف برام نیومده بود. اینو بگم تا بحال با دختری حرف نزده بودم چون خوشم نمییومد و دوست داشتم دوست دختر داشته باشم ولی روم نمیشد چند باری پسر خالم بهم گفته بود تا برات پیدا کنم ولی من روم نمیشد خلاصه بعد کلی حرف زدن من قبول نکردم ولی چون دلم میخواست دو دل شدم و قبول کردم بعد فهمیدم که شماره منو از پسر خالم گرفته بود و اونی ک زنگ زده بود دوست دختر پسر خالم بود و طرف حساب من یکی دیگه بوده.... که دوست دوست دختر پسر خالم بود. راستی من اهل استان بوشهر هستم.. بعد قرار شد بیام اونو ببینم و من هم رفتم ولی با پسر خالم چون هنوز روم نمیشد.. رفتیم تو ی بازاری و منتظر اونا شدیم یچند دقیقه ای طول کشید ولی بالاخره اومدن و من اونو دیدم ای بدک نبود ولی خودم ازش خوش قیافه تر بودم خلاصه بعد دیدن بهش گفتم ای بدک نیستی تا اونم بهم گفت خیلیم خوشت بیاد واقعیتش خوشکل بود با اندامی مانکنی و خوش تراز خلاصه از نظر هیکل هیچی کم نداشت ی چند روزی با اس از رفتار و خلقخو همدیگه اشنا شدیم تا ک یروز بهش ی اس سکسی دادم تا نه خانوم هم از سکس بدش نمیاد و شروع کردیم پیام سکسی دادن و بهش گفتم بیا با هم حال کنیم ولی اون امتنا میکرد و میگفت خوشش نمیاد من ک دیدم داره امتنا میکنه زیاد کشش ندادم تا ک یروز جشن تولد دوستش بود و بهم گفت تمام دوستاش با دوست پسراشون میاند توام بیا من خوشم نمییومد چون تازه از مدرسه اومده بودم راستی من یادم رفت بگم من 19 سالم بوده و پیش دانشگاهی رشته ی تجربی میخوندم و این داستان مال پارسال بوده بعدش دوستش بهم زنگ زد و گفت بیا چون با هم اشتیشون داده بودم منظورمدوست دختر خودم و دوست دختر پسر خالم میخواست با این کار ازم تشکر بکنه بعد کلی التماس رازی شدم ک برم چون از این مراسما خوشم نمییومد بعد ناهار خوردن اماده شدم و ب دوستم گفتم بیا منو برسون جای و با ماشین بابام ک 206بود. اومدم دنبالش و بهش گفتم میخوام برم پارتی میای؟ گفت گفتم باشه پس فقط منو برسون و ماشینم دست تو باشه تا من بیام خلاصه بع کلی پرس و جو تا تونستیم ادرسو پیدا کنیم و رفتم ب پارتی تا داخل شدم کلی جا خوردم. دیدم اونجا پره از دختر و دوست دوستدخترم گفت زهرا بیا کیوان اومده دستشو گرفتم گفتم اینجا کجاست کلی ارایش کرده بود و خودشو ساخته بود. بعد رفتیم پیش بقیع دخترا نشستیم تا داخل شدم دیدم تمام نظرا ب من بود و دوست دخترم ی جای کنار اتاق نشستیم بعد کیک تولد اوردن و بعد کلی رقصیدن دخترا م باهوشن حال کردن بهم گفت بیا بریم بیرون دوست دخترم زهرا منم پاشدم و باهاش رفتم رفتیم تو حیاط و منو چسبوند ب دیوار و خودشو ب من چسبوند منم خیس عرق شدم چون اولین بارم بود گفت لبتو بیار و شروع کردیم ب لب گرفتن از هم دیگه... ی چند باری از هم دیگه لب گرفتیم و رفتیم تو حال نشستیم و کیک تو دهن همدیگه میزاشتیم تا اینکه موقع رفتن شد.همه اومدن بیرون تا برن خونه هاشون و ما هم رفتیم... اخرای سال مدرسه بود بهم اس داد گفت دلم برات تنگ شده گفتم من بدتر از توام قرار شد بیام ببینمش و ب دوستم گغتم تا خونه برادرش رو برام خالی کنه و اونم قبول کرد. صبح زود از خواب بیدار شدم و رفتم حموم و خودمو صاف کردم بعد لباسامو پوشیدم و به بابام گفتم ک میخوام برم پیش دوستام تا باهاش درس بخونم و اونم قبول کرد و کلید ماشینو بهم داد از خوشحالی داشتم پر در میوردم و رفتم تو شهر دنبالش ی جا ادرسو بهش دادم. و اونم اومد و سوارش کردم تو راه ب دوستم زنگ زدم ک چیکار کردی اونم گفت همه چی حله وای تا اینو شنیدم کیرم شق شد خلاصه رسیدیم ب خونه دوستم زهرا رو پیاده کردم و خودم ماشینو ب دوستم دادم و بهش گفتم برو ی جا پارکش بکن و کلیدشم پیش خودت باشه.من و زهرا رفتیم تو خونه و درو از پشت بستم و قفلش کردم. نشستیم و من اومدم نزدیکش و ی لب ازش گرفتم و خوابوندمش رو خودم و لباساشو دراوردم وای چ سینه های خوشکلی مثل حشری ها شروع کردم ب سینه خوردن اونم داشت با کیرم بازی میکرد بعد ک سینش خوردم دست کردم تو شرتش و با کسش ور رفتن اب کسشو دیدم ک داره میاد و داره ارضا میشه و بهش گفتم ابت داره میاد اونم گفت بزار بیاد از بس شهوتش بالا بود ک نمیدونست چیکار کنه بعدش گفت نوبت توء منم شلوارمو دراوردم و شروع کرد ب ساک زدن ی چند دقیقه ای برام ساک زد و بهش گفتم بسته دیگه اونم گفت باشه گفتم از پشت بخواب ولی اون گفت دردم میگیره گفتم زیاد داخلش نمیکنم ک دردت بگیره و شرتشو دراوردم و کون سفیدش مثل برف میدرخشید منم کیرمو ک با اب دهنم ی کم ریختم روش تا راحت بره تو کونش و دردش نگیره کیرموگذاشتم رو سوراخ کونش و با ی تمبله سر کیرم رفت داخل کونش بدبخت خودشو جمع کرد و ی اخخخخی کشید ک دلم براش کباب شد درش اوردم و دوباره کردم داخلش ی چند باری تمبله زدن راهش باز شد و میدونستم ب کسی تا بحال نداده بود چون خیلی تنگ بود کیرمو تا اخر کردم تو کونش و راحت میرفت و مییومد کیرم بزرگ نیست ولی کلفته ی چندبار تمبله زدن داشت ابم میومد ابم زیاد بود و همشو ریختم تو کونش وای وقتی خالیش کردم دیگه نای هیچی نداشتم و کیرمو همون حالت داخل لای پاش گذاشتم ...

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
کس نیمبازی

سلام به همه من اسمم علی هست 19 سالمه و 177 سانت قدمه هیکلم هم ای بگی نگی بد نی انتنم هم یه 20 سانتی هست حالا دیگه قطرش بماند خوب این داستانی که میگم کاملا حقیقته و دلیلی هم برا چرت پرت گفتن ندارم و زیاد هم اهل داستان نویسی نیستم پس اگر کم کثری داشت به بزرگی خودتون ببخشید حالا بریم سراغ خاطره ی من که مربوط به همین ماه قبلیه و البته شروعش مربوط به ماه قبلی هست و هنوزم هفته ای یک بار یا دو هفته ای یک بار انجام میشه حالا بریم سراغ اولین بار و این که چ جوری شرو شد :
اخرای تابستون بود که من برا تفریح رفته بودم بندرعباس خونه برادرم بعد اونجا چون از شدت گرما نمیشد برم بیرون باید صب تا شب تو خونه بشینم و هیچ سرگرمی نداشتم این شد که یگی از دوستام بهم گفت که نیمباز نصب کنم و خودمو باهاش سرگرم کنم بله ما رفتم تو اینترنت گوشی و نیمباز دانلود کردیم و نصبیدم اولاش زیاد ازش سر در نمی یاوردم ولی چون چاره ای نداشتم مجبور بودم باهاش بسازم تا این که یه شب رفتم تو یه روم(اتاق چت)شهرمون بعد چون اسم ایدیم (اسم یوزر)نیمباز بود معلوم نبود که پسرم یا دختر خلاصه یه پسره اومد خودمو جای دختر جا زدم و پسره رو اسکل کردم بعد یه دختره اومد گفت ابجی ادت کنم منم گفتم اره عزیزم بهد اونم اد کرد وخلاصه بعده یکی دو روز دختره انلاین شد بعد رفتم باهاش حرفیدم و بهش گفتم که دختر نیستم و پسرم وانم گفت خوب مشکلی نی بعد شرو کردم ازش اسم و ادرس پرسیدن بهد اون گفت که ساناز هست و 18 سالشه و پشت کنکوره منم پشت کنکوری هستم بعد درمورد درس حرفیدیم و ... بعد بهش گفتم که میخوام ببینمت اونم قبول کرد و وقتی که برگشتم شهرمون دل تو دلم نبود که برم ببینمش بعد یه روز رفتم تو شهر و اونم اومد و من دیدمش وای چ میدیدم یه دختر با 160 قد اندامی ووووووای چ هیکلی خلاصه اونم از من خوشش اومد و شرو کرد به زنگ زدن بهم می گفت عاشقت شدم و دوست دارم و ... تا این که یه روز بهش گفتم من خیلی دوس دارم تو رو ببوسم و بغلت کنم اونم قبول کرد خلاصه هر روزی که هم من حاظر بودم و هم اون خونه ی خالی جور نمی شد تا این که یه روز یکی از دوستام زنگ زد گفت خونه خالی نمی خوای منم گفتم چرا نخوام بعد بهش زنگیدم و گفتم ساعت 3 بیا به این ادرس اونم اومد نه من قصد سکس کردن داشتم و نه اون خلاصه اومد و من رفتم درو باز کردم و دستاشو گرفتم تو دستم و رفتیم تو خونه همین که وارده اتاق شدیم پریدمو بغلش کردم و دور خودم چر خیدم و همین جور که می چرخیدم انداختمش رو تخت و رو تخت دراز کشیدم اونم اومد رو من دراز کشید و هی کسشو به کیرم می مالوند بهش گفتم دیونه داری چ کار میکنی گفت میخوام به وسیله عشقم ارضا شم منم تریپ منفی برداشتم و گفتم این کارو نمی کنم اون اومد لبامو کرد تو دهن وای چ حالی داشت گفت حالا دیگه این کارو میکنی بازم کلاس گزاشتم گفتم نه گفت میرم ها گفتم برو همین جور که داشت میرفت دراتاق رو محکم کوبید به هم منم دو دستمو تو صورتم گذاشتمو چمباتمه زدم یهو در باز شد گفتم خدا کی میتونه باشه سرمو بلند کردم دیدم ساناز خانوم لخت لخت لخت جلوم وایساده کون قشنگشو کرد روبه روم دوتا تکون داد گفت حالا چی حالا این کارو میکنی منم که شق کرده بودم دیگه کنترلم از دستم رفت گفتم چرا این کارو نکنم اومد جلو و پیراهنم رو از تنم دراورد بعد اروم بعد منم کردمش تو بغل وووووووی چ حالی داشت اونم کیف میکرد بعد خودش خوابید رو تخت ووووی اصلا حواسم نبود یهویی چشم به کسش افتاد چ کسی بود دقیقا دو کیلو کس بود لامذهب بعد بهم نگاه کرد گفت نمی خوای بخوریش گفتم چی رو گفت کسمو میگم خوب منم خم شدم رو کسش شرو کردم به خوردم وووی اول با زبون همه جاش کشیدم بعد زبونمو زدم رفت تو کسش اونم یه اهی کشید بعد رفتم سراغ سوراخش دور اونو هم لیس زدم کاملا خیسش کردم اونم اومد و شلوارمو کاملا دراورد و کیرمو از زیر شرت دراورد و شرو کرد به لیس زدن نوک کیرم منم گفتم خوب بکنش تو دهن گفت نه خوشم نمی یاد گفتم خوشم نمی یاد نداریم بهش گفتم دهنتو باز کن اونم باز کرد منم زدمش رفت تو دهنش شرو کردم به تلمبه زدن یدم رنگش داره سرخ میشه دراوردمش بعد خوابید رو تخت راستش اولین بارم بود می خواستم با دختر رابطه بر قرار کنم زیاد وارد نبودم بهش گفتم یه جوری بخواب که راحت باشم خلاصه مث فیلمای سوپر من پایین تخت وایسادم اونم رو تخت قلومبش کرد همین که نوکشو گزاشتم جلو سوراخش یه اهی کشید منم اروم اروم کیرمو زدم رفت تو هنوز یه سانتش نرفته بود که شرو کرد به جیق کشیدن منم کوتاهی نمی کردم و هی فشار میدادم تا این که یه خورده سوراخش باز شد شرو کردم به تلومبه زدن یه دو سه دقیقه تلمبه زدم گفت هووووی چ کار میکنی مگه نمی خوای منو هم ارضا کنی گفتم ار گلم چرا تو رو ارضا نکنم اومدم و از اونور خوابوندمش و شرو کردم به لیس زدن کسش اونم اه اه اه میکرد شرو کردم به کشیدن کیرم رو کسش وووی چ حالی داشت یهویی دیدم داره رنگ عوض میکنه و یهویی اب کسش اومد منم کیرم رو از اب کسش خیس کردم و شورو کردم به گاییدنش از عقب وای دگه سوراخش شده بود مثه کس راحت کیرم میرفت و می یومد همین جوری میکردم که حس کردم ابم داره میاد گفتم چ کارش کنم گفت می خوامش گفتم می خوای چ کار گفت بده بخورمش منم گزاشتم تو دهنش شرو کردم به تلمبه زدن تا این که ابم اومد و ریختمش تو دهنش و بعد رفت تو حموم و خودشو تمیز کرد و اومد گفت عشقم گفتم جانم گفت بیا می خوام سرمو بزارم رو سینت بخوابم منم اومدم رو تخت خوابیدم و اومد رو سینم خوابیت و بعد یهویی دوستم زنگ زد گفت سریع برین بیرون که بابام اینا دارن میان خونه ماهم سریع جم کردیم و رفتیم بیرون بعد یه تاکسی گرفتم براش من تا شهر باهاش رفتم بعد گفتم که برسونتش تا دم در خونشون البته جوری وانمود می کردیم که خواهرمه و من تو شهر پیاده شدم و رفتم سمت خونمون این بود جریان اولین سکس من

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
صفحه  صفحه 41 از 94:  « پیشین  1  ...  40  41  42  ...  93  94  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA