ارسالها: 2517
#521
Posted: 2 Jun 2013 14:18
سکس ناقص منو دوس پسرم ته کوچه
سلام ملیسا هستم اولین باره ک میخوام واستون داستان بنویسم 18سالمه و این خاطره برمیگرده به چندماه پیش وقتی ک با دوس پسرم ب اسم رضا بعد از مدتها قرار داشتم.مثه همه داستانا نمیگم رضا قدش ی مترو بوقه هیکلشم آرنولدی با یه کیره25سانتی با قطر5چون درووغه.رضا پسری با هیکل و قد کاملا معمولی و ی کیری ک نا خیلی بلنده نه کلفت.
چندماهی بود آشنا شده بودیم رضا دانشجویه ی شهر دور بود هرازگاهی میومد تهران شاید میگذشت و من یک ماه نمیدیدمش و تنها ارتباط ما تلفنی بود اکثر شبها هم با سکس تل خالی میشدم اما وقتی ک بعد از دوماه اومد و من رفتم ک ببینمش بی هدف داشتیم تویه خیابون قدم میزدیم ساعت 4 عصر بود گفت بریم داخل ی کوچه ک دیگه خیلی خلوت باشه مخالفتی نکردم وارد کوچه شدیم یادمه خیلی راه رفتیم تا بلاخره به ته کوچه رسیدیم که ی باغه متروکه بود نشست رویه ی سکو کنار کوچه منم نشستم کنارش دستشو انداخت دورگردنم گفت خب حاله عشقه من چطوره لبش رفت روز لبام یواش یواش دستشو برد روی صورتم کشید دستش برد پایینتر روی سینم گذاشت از روی مانتو سینمو میمیالید منم بعد از دوماه داشتم با ولع لباشو میخوردم تویه حاله خودم بودم ک گفت بیا بیشن تو بغلم نشستم رو پاش دستشو گذاشت وسط پام شروع کردن از روی شلوار مالیدن کسم هیچی نمیفهمیدم فقط دلم میخواست وسط کوچه نبودیم تا لختشم کسمو بزارم دهنش دستشو برد زیر مانتوم سینمو از سوتینم درآورد میمالیدشو نوکشو میکند گفت من گشنمه میخوام بخورمش دکمه های بالای مانتومو باز کرد سنمو گذاشت دهنش فقط به خودم میپیچیدم سرشو فشار میدادم ب سینم.خیس خیس بودم استرس این ک یکی هم بیاد داخل کوچه رو هم داشتم دستمو گذاشته بودم روی رونش چنگ میزدم آه میکشیدم اونم حشری تر شده بود میگفت جووووون...دستمو گذاشتم رویه کیرش ک داشت شلوارشو پاره میکرد میمالیدمش.گفت بسه باید بخوریش گفتم رضا چشماتو باز کن وسط کوچه هستیا به حرفام توجه نکرد شلوارشو باز کرد منو کشوند نشوند رو زمین بین پاش گفت بخور،کیر بزرگی هم نداره اما توی اون حالت حشری من واسم از هرچیزی بهتر بود گذاشتمش دهنم نوکشو مک میزدم ک سرمو فشار داد تا نوک کیرش بخور ب حلقم داشتم خفه میشدم اما لذتم میبردم بلاخره سرمو ول کرد شروع کردم دور تا دور کیرشو لیس زدن مک های کوچولو روش میزدم تخماش ک هنوز تویه شورت بودو در آوردم مثه آبنبات مک میزدم دورش با زبونم حلقه میکشیدم.شروع کرد دهنمو گاییدن چندبار عق زدم اما عاشقه اینم ک با فشار تلمبه بزن تو دهنم هیچی نمیفهمیدم ک ی هو دیدم از حرکت وایساد گفت ملیسا سرتو بلند نکن تکونم نخور تعجب کردم دیدم داره دورترو نگاه میکنه برگشتم نگاه کردم دیدم وای ی ماشین داره میاد سمت در باغه اومدم بلندشم سرمو گرفت کیرشو کرد تو دهنم گفت میگم تکون نخور یا میره تو باغ یا هیچ غلطی نمیکنه بخور تا کیرم نپکیده گرمای دهنتو میخواد ماشینه هم تا ب ما نزدیک شد ی ترمز زد شانس آوردیم ی خانوم توش بود شعورش رسید سریع دنده عقب گرفتو برگشت کیرشو ک خوب خوردم گفت پاشو بشین سینتو بچسبون بهم سینمو چسبونده بودم بهم کیرشو گذاشت وسطه دوتا سینم بالا پایین کرد زبونمو آوردم بیرون هربار زبونمو میزدم نوکش داشتم منفجر میشدم فقط میخواستم جرم بده اما تو اون موقعیت محال بود دستشو کرد تو شرتم با چوچولم بازی کرد خوب تو دستش مالیدش با انگشتش میکشید وسطش با ی دستم کیرشو میمالیدم بعدم تند تند با کف دستش کشید رو کسم ی دفعه کف دستش خیسه خیس شد با اون یکی دسته دیگش سینمو میمالیدو کنار گوشم میگفت حیف ک اینجاییم وگرنه پارت میکردم دختر منم گفتم جون همینجوری پارم کن کیرشو گذاشت دهنم واسش ساک زدم تا آبشو ریخت تو دهنم.بلند شدیم خودمونو مرتب کردیم و قرار ی سکس خفن هم تو خونه گذاشتیم(ک اونم داستانی داشت واسه خودش)رفتیم هرچند سکس کامل نبود اما واسه مدتها بی کیری خیلی خوب بود...

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#522
Posted: 3 Jun 2013 23:08
باران و آب گرم امیر
سلام بارانم یه دختر عادی مث همه ی دخترا با یه سرگذشت شاید شنیدنی که فکر نمیکنم این سایت جای بازگو کردنش باشه . ماجرایی که میخوام براتون نعریف کنم به تازگی برام اتفاق افتاده ولی باید قبلش یه فلش بک مختصر به روابطم در گذشته بزنم... موقعی که هنوز دانشجو بودم با پسری دوست شدم که با تمام وجود عاشقش شدم و اون متاسفانه لیاقت عشق من رو نداشت و ثابت کرد که فقط و فقط به خاطر سکس با منه . من باکره بودم و هیچ وقتم به جز به بار که خیلی اصرار کرد بهش از پشت نداده بودم که هیچ لذتی هم برام نداشت اون همیشه با من لاپایی سکس میکرد تا اینکه اواخر دوستیمون تو مستی وقتی که هیچ کدوممون تو حال خودمون نبودیم پرده ی من پاره شد و بعد اون رابطمون با خیانت اون به من کمرنگ و کمرنگ تر شد تا اینکه کاملن قطع شد .
خلاصه مدتی طول کشید تا بتونم با خودم و اتفاقی که برام افتاده کنار بیام اما دیگه نمیتونستم به پسری اعتماد کنم و تا اون حد اون رو به دلم راه بدم با هر پسری هم که آشنا میشدم بعد از یه مدت از من سکس میخواست و من نمیتونستم باهاش رابطه ی فیزیکی برقرار کنم چرا که احساسم مال کس دیگه ای بود گاهی اوقات با دوستام در مورد پسرا و رفتارهاشون حرف میزدیم و هیچ وقت نمیتونستیم بفهمیم که چه جوری میشه بهشون اعتماد کرد یا سر از کارشون در آورد روزها میگذشت و سه سال از آخرین باری که سکس داشتم و روزی که بکارتمو از دست دادم گذشت.. بدون هیچ رابطه ای بدون هیچ هیجانی و بدون هیچ محبتی ... نیازمند آغوش یه مرد بودم تا بتونه حداقل از نظر روحی تامینم کنه احساس نیاز به چیزی بکنی و نتونی داشته باشی خلایی رو برات به وجود میاره که واقعن آزاردهندس. از حدود یکسال پیش به این نتیجه رسیدم که دوره ی عاشق شدن من به سر اومده و دیگه نباید امیدوار باشم به اینکه بتونم آدمی رو پیدا کنم که لیاقت عشق من رو داشته باشه . شاید زیادی خودم و احساسم رو دست بالا میگرفتم و خیالات برم داشته بود ولی خوب این فکر من بود فکری که شاید بیشتر ساعات شبانه روز و که بیدار بودم باهاش درگیر بودم تصمیم گرفتم حداقل از نظر جنسی خودمو آزار ندم چون حالا یه دختر 25 ساله ی پر از نیاز جنسی بودم که مدتها بود سکس نکرده بودم تصمیم گرفتم با آدمای مختلف آشنا بشم و اگه احساس کردم که اگه از کسی خوشم اومد و اون آدم هم شعورش رو داشت باهاش باشم تا حداقل نیاز جنسیمو برطرف کنم و دیگه دور عشق رو خط قرمز کشیدم متاعی که هر چقدر دنبالش گشتم پیدا نشد ... با پسرای مختلفی آشنا میشدم و میرفتم و میومدم مث دفعات قبل با این تفاوت که این دفعه دنبال عشق نبودم معیارهای دیگه ای داشتم که باهاشون جفت و جور نمیشد تا اینکه با امیر آشنا شدم پسری که اصلن نمیخواست دوست پسر من باشه جمع چند نفره ای داشتیم که دور هم میگفتیمو میخندیدیمو شوخی میکردیم تفریح و مهمونیمونم با هم بود اما هیچ رابطه ی دوست دختر و پسری ای در کار نبود و هیچ کس هم به هیچ کس پیشنهاد نمیداد . احساس میکردم امیر همون آدمیه که من لازمش دارم شوخ مودب و در عین حال کسی بود که میشد بهش اعتماد کرد ماهها از آشناییمون میگذشت و طبق روال معمول همدیگه رو میدیدیم تو جمعامون و معاشرتی میکردیم و تمام . تا اینکه یه شب که آنلاین شده بودم دیدم چراغ آیدیش روشنه تا اومدم بهش پی ام بدم و طبق معمول سر به سرش بذارم خودش پی ام داد و سر حرف زدن باز شد تا رسید به اینکه آره من با دوست دخترام کنار نمیام و چرا همه ی دخترا تا باهاشون حرف میزنی یاد آیندشون میفتن و کلی درددل کرد و با هم صحبت کردیم قرار بود آخر هفته با بچه ها خونه ی یکیمون جمع بشیم اما چون خورده بود به تعطیلات اکثر جمع همیشگی مسافرت بودن و برنامه کنسل شد . امیرم مث من تهران میموند و حسابی پکر بود گفت کاش برنامه کنسل نمیشد و این چند روز تعطیلی رو چیکار کنیم و منم که حسابی بی برنامه بودم واسه این چند روز باهاش موافقت میکردم تا اینکه زده شد اون حرفی که باید زده میشد و اینکه امیر به من گفت باران اگه شد بیا آخر هفته خودمون با هم مشروب بخوریم حالا بچه ها نیستن چرا ما کف کنیم از بیکاری .کلی از پیشنهادش ذوق زده شده بودم خدا رو شکر میکردم که قیافمو از پشت مونیتور نمیبینه. گفتم اکی ولی کجا بخوریم تو خیابون که نمیشه که گفت چون تعطیلاته میتونیم بریم دفتر کار من . اینم بگم که امیر وارد کننده ی قطعات کامپیوتره و چون تازه کارشو شروع کرده هنوز به وضعیت ثابت مالی نرسیده که بتونه خونه مجزا از خانوادش بگیره و همیشه از این مسئله شاکیه.خلاصه برنامه این شد که شب جمعه بریم دفتر کارش و با هم مشروب بخوریم ظاهر ماجرا این بود که دو تا دوست که هیچ رابطه ای با هم ندارن میخوان آخر هفته با هم خوش بگذرونن اما خوب کسی از دل من خبر نداشت که واقعن ذوق داشتن یه سکس واقعی رو بعد چند سال داشت و حسابی به خودم وعده دادم و آماده شدم سعی کردم حسابی مرتب باشم و خوشبو .برناممون برای 9 شب بود حدس میزدم که موندگار شم پس به خانواده گفتم میرم پیش ساناز دوستم که اینجا تنها زندگی میکنه و شبم نمیام . با ساناز هماهنگ کردم و رفتم سمت دفترش که خیلیم با خونه ی ما فاصله داشت وقتی رسیدم از تمیزی و مرتبی اونحا حسابی تعجب کردم چون فک نمیکردم دفتر کار خیلی شیکی داشته باشه ولی داشت ! تو اتاقش میز کار بزرگ و شیکی داشت و دو تا کاناپه ی خیلی بزرگ و یه میز مربع قهوه ای سوخته هارمونی رنگش فوق العاده بود بعدش فهمیدم که کاناپه ها تخت خواب شو هستن و امیر با یه تیر دو نشون زده و خیلی از شبا دفتر میمونه اسمیرنوف بلو لیبل روی میز خودنمایی میکرد ! نقطه ضعف منه این اسمیرنوف نمیدونم چرا اینجوری کله پام میکنه مانتومو در آوردم و نشستم یه بلوز مشکی یقه شل که آستینای گشادی داره و از روی شونه آستینش بازه تا پایین و یه شلوار جین تیره و تنگ با شورت و سوتین سرخابی که عاشق رنگشم که پوست بدنمو تیره تر نشون میده پوشیده بودم روبروی هم نشستیم و آهنگم پخش میشد و حرف میزدیم و مزه خوری میکردیم تا اینکه اولین شات و ریخت و اومدیم به سلامتی هم بخوریم که امیر گفت چقد فاصله داریم از هم این میز چه بزرگه و با این حرف شاتش و برداشت و اومد پیش من نشست و قندی بود که تو دل من آب میشد! این یعنی یک قدم نزدیکتر به خواسته ی دلم. شات اول و دوم و سوم رو خوردیم و منکه دیگه مست مست بودم سیگار در آوردم و بحث و کشوندم به دخترایی که اون شب تو چت میگفت که همه به فکر آیندشون میفتن و اونم شروع کرد به تعریف کردن اینکه من نمیخوام ازدواج کنم و شرایطشو ندارم و میخوام از ایران برم و دخترا چرا نمیتونن با یه نفر دوست باشن بدون اینکه برنامه ی ازدواج داشته باشن و ... برای اینکه بهش بفهمونم تفکرش اشتباهه خودمو براش مثال زدم که با کسی دوست نمیشم و برنامه ی ازدواج ندارم و ال و بل که یه دفعه امیر بهم گفت تو چرا با کسی دوست نمیشی نیازاتو چیکار میکنی ؟دقیقن میدونستم منظورش از نیاز چیه گفتم تا الان سرکوبش میکردم و الان مدتیه دنبال یه آدمیم که به عنوان پارتنر بتونم روش حساب کنم مست شده بودم و دقیقن هر چی دلم میخواست گفتم اینکه الان تو سنیم که نیاز هام یه شکل دیگه پیدا کرده و مث قبل دنبال رابطه و .. نیستم و امیر با دقت حرفامو گوش میکرد و دستمو گرفته بود و وسط حرفام اظهار نظر هم میکرد ولی خوب احساس میکردم بدش نمیاد یه دستی به سر و گوشم بکشه و شاید هنوز باورش نمیشد بارانی که این همه مدته میشناسه بتونه انقد راحت در مورد نیازهاش حرف بزنه یه شات دیگه ریخت داد دستم همونجوریشم گیج گیج بودم و به اندازه ی کافی مست بودم که هر کاری بکنم اما با این حال شات بعدی رو هم رفتم بالا و پشت بندش مزه . از جام بلند شدم و گفتم میخوام برقصم . آهنگ و عوض کرد و اومد طرفم و گفت بیا دو تایی برقصیم برای اینکه سایه هامون از پشت پنجره تو خیابون نیفته چراغارو خاموش کرد و با نور مانیتور و نوری که از خیابون میومد اتاق یکمی روشن شده بود دستمو گرفت و شروع کردیم به رقصیدن با فاصله ی خیلی کمی از همدیگه میرقصیدیم و به خاطر اینکه من خیلی مست بودم هی به هم برخورد میکردیم وقتی آهنگ تموم شد دستمو گرفت تا بشینیم و من یه جوری نشستم که تو بغلش بودم . مست بودم و کنترل حرکاتم و نداشتم و از ته دل سکس باهاشو میخواستم (پس کرم های ریخته شده را به پای جندگی من نذارید که اگه جنده بودم تو این چند سال میتونستم حسابی بدم.) امیر بهم گفت باران خوبی ؟ یه جوری که بیشتر تو بغلش فرو برم خودمو بهش فشار دادم و سرمو بردم تو بغلش و اونم دستشو که دورم بود بیشتر حلقه کرد و با اون یکی دستشم شروع به نوازش موهام کرد دیگه طاقت نداشتم سرمو آوردم بالا و نگاهش کردم سرشو آورد پایین و لبهاشو روی لبم گذاشت و شروع به مکیدن کرد از شدت هیجان میلرزیدم همونطور که ازم لب مبگرفت دستشو آورد پایین و شروع به مالوندن سینه هام کرد یکم که سینه هامو مالید جاهامونو جوری تغییر داد که من دراز کشیده باشم و خودشم به صورت کج کنارم دراز باشه دوباره لباشو گذاشت روی لبم و این بار زبونشو وارد دهنم میکرد و زبونمو میمکید و همزمان از روی لباس سینه هامو میمالید بلوزم رو از تنم در آورد و از پشت بند سوتینمو باز کرد سوتینو پرت کرد یه گوشه و افتاد رو سینه هام و شروع به مکیدن نوک سینه هام کرد و همزمان دکمه ی شلوارمو باز کرد و دستشو کردتو شورتم صدای آه و ناله ی من فضا رو پر کرده بود و با این حرکت آخرش جیغ کوتاهی از لذت زدم انگشت وسطشو رسونده بود به خط کسم و حالا داشت فشار میداد به سمت داخل و همزمان سینه ی چپم توی دهنش بود و سینه ی راستمو میمالید ناله میکردم و به خودم پیچ و تاب میدادم دوست داشتم همون لحظه منو بکنه اما اون آروم انگشتشو فشار میداد به سمت سوراخ کسم کنار گوشم گفت باران دختر که نیستی؟گفتم نه و انگشتش رو فشار داد دردم گرفت آخ کوچیکی گفتم و جمله ی جوون چه کس تنگی داری رو شنیدم یکم انگشتشو تو کسم جلو عقب کرد خودمو فشار میدادم به انگشتش اما فایده ای نداشت دستشو از تو شورتم در آورد و شلوار و شورتمو با یه حرکت کشید پایین و تی شرت خودشم در آورد دوباره ازم لب گرفت و از گردنم شروع به خوردن کرد تا رسید به سینه هامو بعد آروم آروم اومد به سمت شکمم و همونطور که با لباش روی بدنم میکشید رسید به کسم زبونشو گذاشت روی خط کسم با دستش بازش کرد و با زبون کشید روش آه بلندی کشیدم و دوباره اینکارو تکرار کرد زبونشو روی چوچولم گذاشته و به سرعت لیس میزد و صدای آه و ناله و هر از گاهی جیغ من بلند میشد تا اینکه ارضا شدم یکم بی حال کنارش دراز کشیدم یه سیگار روشن کرد و داد دستم همونطور که سیگار و میکشیدم با انگشت اشاره بدنمو نوازش میکرد سیگارمو که تموم کردم از جام بلند شدم و دست انداختم تو سگگ کمربند امیر و کمرشو باز کردم دکمه ی شلوارشو باز کردم و به کمک خودش شلوارشو در آوردم دستمو از روی شورت گذاشتم رو کیرش کیرش بزرگ شده بود و سفت یکم از روی شورت دستمو بالا و پایین کردم راستش زیاد سکس رو بلد نبودم کل تجربه ی سکسی من محدود به عشق قدیمیم بود که زیاد جالب نبود . کیرشو درآوردم سرش یکم خیس بود با انگشتم پخشش کردم سر کیرشو شروع کردم به مالوندنش بعد از یکم مالوندن کیرش سرمو خم کردم به پایین و کیرشو کردم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن همزمان به آرومی تخماشو میمالوندم این کارو از رابطه ی قبلیم یاد گرفته بودم کیرشو از تو دهنم بیرون آوردم و با زبون افتادم به جونش از بالا تا پایین اومدم تا رسیدم به تخماش . تخماشو که لیس میزدم با تمام وجود ناله میکرد وقتی حسابی براش ساک زدم اومدم بالا و شروع کردم ازش لب گرفتن همونجور که از هم لب میگرفتیم روی کاناپه چرخیدیم و اون اومد روی من و دوباره انگشتشو برد سمت کسم که حسابی خیس شده بود انگشتو فرو کرد و شروع کرد به جلو عقب و دو باره آه و ناله ی من بود که سر داده شدکم کم انگشت دومش رو هم وارد کرد و دو باره دردم گرفت با یکم جلو عقب کردن احساس لذت بیشتری بهم دست داد !بلند شد و شورتشو کامل در آورد اومد روی من و آروم آروم کیرشو به کسم نزدیک کرد یکم روی کسم مالید و با آب کسم خیسش کرد و سرشو گذاشت روی سوراخ کسم و فشار داد آه بلندی از روی درد و لذت همزمان کشیدم و دوباره فشار داد و سرش وارد شد آروم آروم کیرشو تو کسم کرد و شروع کرد با ملایمت جلو و عقب کردن هنوز درد داشتم ولی از دردش راضی بودم چون داشتم لذتی رو میبردم که خودمو ازش محروم کرده بودم کم کم و با تلنبه زدن پشت سر هم دردم هم کمتر و لذت بیشتر شد پاهامو برد بالا و خم کرد و باز تلنبه زد کل اتاق رو سر صدامون برداشته بود به خاطر اینکه روی کاناپه بودیم نمیتونستیم پوزیشن ها ی زیادی رو امتحان کنیم ولی همین هم برای من غنیمت بود بعد از چند دقیقه دوباره ارضا شدم که همزمان شد با ارضای امیر کیرشو از توی کسم کشید بیرون و آب گرمشو روی شکمم ریخت ...

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#523
Posted: 5 Jun 2013 16:01
سکسی ترین لحظات من با عشقم
سلام
الان که دارم به این خاطره فکر میکنم قلبم درد میگیره
من عاشق پسری بودم که از لحاظ مالی توپ بود منم درسته وضع مالیه متوسطی دارم ولی زیبایی من هر پسری رو سمتم جذب میکنه
اون تنها دوست پسر من بود و قبل از اون با هیچ پسره دیگه ای دوست نشده بودم
ما حدود دو سال با هم دوست بودیم و عاشق هم بودیم. راستی اسمش علی بود.علی قبل از من دوست دخترای زیادی داشت که با همشون سکس داشت. روزای اول وقتی با هم بیرون میرفتیم اصرار داشت دستمو بگیره یا بذارم موهامو ببینه ولی من هیچوقت بهش اجازه نداه بودم. اونم دیگه هیچوقت ازم نخواست که بهم دست بزنه تا اینکه یه روز که داشتیم با هم تلفنی حرف میزدیم متوجه شدم علی خیلی حشریه و دوست داره حرفای سکسی بزنه.منم چون عاشقش بودم تو ذوقش نزدم و همراهیش کردم.تا اینکه بهم گفت خیلی دوست دارم باهات سکس کنم و در اولین فرصت این کارو میکنم.من حرفشو جدی نگرفتم چون بارها با هم تنها شدیم و اون دست به من نزده بود. راستی یادم رفت بگم علی از نجابت من خوشش اومده بود قصد ازدواج با منو داشت و به خانوادشم گفته بود منم کمو بیش مامانم از جریان علاقه ام به علی و خواستگاری اون خبر داشت. خلاصه یه روز که با هم تو ماشین بودیم و داشتیم تو خیابون میچرخیدیم دیدیم رفت سمت خونشون و در پارکینگو با ریموت باز کرد و ماشینو برد گوشه پارکینگ خونشون پارک کرد. بهش گفتم چرا این کارو کردی گفت میخوام بوست کنم. رنگ عوض کردم قلبم تند تند میزد احساس کردم قلبم اومده تو سرم چون ضربانشو تو سر و صورتم حس میکردم. دستمو گرفت. یه نیرویی نمیذاشت دستمو از دستاش جدا کنم آخه من با تمام وجودم عاشقش بودم علی دنیای من بود.با دست راستش دست گذاشت رو گردنم درست زیر گوشم.و صورتشو اورد نزدیک صورتم. فکر کردم میخوام لپمو ببوسه ولی دیدم لباشو از هم باز کرده انگار میخواد لبامو بخوره. رومو برگردوندم گفت ببین ما قراره با هم ازدواج کنم این موضوعات طبیعیه تو هم عادی باش. گفتم نه علی رژم پاک میشه. گفت اشکال نداره. خودمم از بهونه ای که اورده بودم خنده ام گرفته بود. صورتشو اورد نزدیگتر من چشامو بستم و دیگه به هیچی فکر نمیکردم. آروم با لباش با لبام بازی میکرد و لبامو میخورد حس کردم داره زبونشو میذاره تو دهنم یه جوریم شد خودشم متوجه شد من خوشم نیومد زبونشو در اورد و گفت تو زبونشو در بیار و شروع به مکیدن زبونم کرد نمیدونم چند دقیقه تو همون حالت بودیم که یهو دیدم داره شالمو در میاره. من که تو حس بودم اعتراضی نداشتم . گردنمو خورد و با دست سینه هامو میمالید منم دستم رو دستش بود که دستشو برداره ولی قدرت اینو نداشتم که از کاری که داره میکنه جلوگیری کنم. گفت بریم صندلی عقب ماشین؟ گفتم نه. گفت خواهش میکنم ببین کیرم چقدر بزرگ شده اگه ارضا نشم خیلی اذیت میشم. منم حسابی حشری بودم گفتم باشه ولی اذیتم نکنیا علی. گفت باشه قول میدم تو بیا عقب من اذیتت نیکنم. ماشینش پرادو بود و عقبش حسابی جا دار بود. رفتیم عقب گفت دراز بکش دراز کشیدم. اونم کنارم دراز کشید و من رو کمر بودم اون رو پهلو. نگاه به صورتم میکرد و موهامو ناز میکرد. از نگاهش عشقو حس میکردم . بازم شروع به لب گرفتن کرد بعد رفت سراغ گردنم بعد دکمه های مانتمو باز کرد گفتم علی چیکار میکنی گفت میخوام سینه ای زنمو ببینم و شروع به باز کردن دکمه هام کرد. تاپ زردرنگی تنم بود خیلی ناز و کشی بود .تاپمو زد بالا و سینه هامو از سوتین در اورد شروع به خوردن کرد اونقدر لذت میبردم که دوست داشتم ساعتها این کارو ادامه بده . منم نگاه به کاراش میکردم چه چطور با سینه ام ور میره و میخورشون در حین خودن سینه هام دکمه شلوارمو باز کرد و با یه حرکت شلوارمو در اورد گفتم علی می خوای چیکار کنی؟ در حالی که خودشم شلوار و شرتشو در میاورد گفت کاری نمیکنم فقط میخوام بهت حال بدم نترس. کیر بزرگی داشت . تا حالا کیر از نزدیک ندیده بودم. گفتم من دیگه نیستم آخه علی خیلی ترسناک شده بود. گفت خواهش میکنم کیرم داره میترکه. دلم واسش سوخت اون زندگیه من بود چطور دلم میومد بذارم التماسم کنه؟ گفتم مواظبی؟ گفت به خدا حواسم هست. شرتمو که خواست در بیاره بی اختیار کششو گرفتم ولی دیگه دیر شده بود اون شرتمو کشیده بود پایین. کامل درش اورد و انداختش رو شلوارم. بعد یه نگاه به کسم کرد و گفت چه کسه تپلی داری. چقدر نازه بعد بوسش کرد.دست کشد بهش و بعد زبونشو گذاشت لاش. داشتم از تعجب شاخ در میوردم آخه یه جورایی کارایی که باهام میکرد عجیب بود فکر نمیکردم تو واقعیت سکس اینطوری باشه. گفت نمیشه چوچولشو بخورم پاهاتو باز میکنی؟ منم یکم باز کردم آخه از خوردن کسم خیلی خوشم اومده بود . زانوهامو خم کرد و خواست پاهامو باز کنه من مخالفت کردم و فقط یه پام که سمت خودش بود رو باز کردم و یه پام هنوز به همون حالت بود . علی هم دیگه اصرار نکرد. شروع به خوردن کسم کرد و منم همش نگاه میکرد میدیدم که چوچولمو چطور میمکه و با دست با کسم بازی میکنه. ازم پرسید خوشت میاد با سر بهش گفتم آره. گفت برگرد . کون تپلو برجسته ای دارم دست کرد لاشو از هم باز کرد و با انگشت کرد تو سوراخش بعد کیرشو با آب دهنش خیس کرد و گذاشت تو کونم وای خدا هر چی لذت برده بودم از تو چشام در اومد. خیلی درد داشت خیلی. احساس کردم کونم داره پاره میشه خیلی سعی کردم مقاومت کنم که علی هم لذت ببره و مانع لذت برنش نشم ولی دیگه نتونستم و با گریه گفتم بسه دارم میمیرم. علی هم تا دید دارم گریه میکنم زود کیرشو در اورد و منو بوسید و معذرت خواهی کرد. بعد کیرشو مالید رو چاک کونم. گفتم علی بسه ممکنه کسی ما رو ببینه. گفت یعنی ارضا شم؟ گفتم آره. گفت خوش میگذره ها. گفتم ارضا شو دیگه من میترسم. اونم آبشو ریخت رو کونم و بعد خودش با یه دسمال کاغذی تمیزم کرد. گفت تو هم ارضا شدی؟ گفتم نه نمیخوام ارضا بشم. گفت نه اینطوری نمیشه تو هم باید ارضا شی. برم گردوندو خوابید روم و شروع به خوردن سینه هام کرد تا جایی که بعد نوک سینه هام زخم شد. بعد دوباره رفت سراغ کسم، کاری که اوج لذتو بهم میداد. با انگشت با چوچولم بازی کرد و شروع به خوردن کرد. ازم پرسید بخورم یا با انگشت بازی کنم؟ گفتم هر طور خودت خوشت میاد. اونم با دست کسمو باز کردو اینبار با تمام وجودش مک میزد و منم ناخداگاه شروع کردم به ناله کردن. چشامو بستمو فقط ناله میکردم دستشو گذاشت رو دهنم گفت یواشتر. منم که حال خودمو نداشتم دستمو گذاشتم رو دهن خودم که صدام در نیاد. پاهامو کامل باز کردم دستم بی اراده رفت سمت کسم که بمالمش. اون دستمو زد کنارو خودش شروع کردبه مالیدن کسم یهو ارضا شدم و گفتم بسه. ولی اون باز ادامه داد. گفتم خواهش میکنم بسه اضا شدم. دیگه نای بلند شدن نداشتم. علی نگام کردو عاشقانه منو بغل کرد و بوسید یه چند دیقیقه ای تو بغلش بودم بعد لباسامونو پوشیدیم و علی گفت بریم یه چیزی بخوریم من گفتم نه سر و وضعم خیلی به هم ریخته و ناجور شده منو برسون خونه. یه رژ از کیفم در اوردم و زدم که یکم معقولتر بشم و مامانم شک نکنه. رسیدم خونه و تا مدتها به اون صحنه فکر میکردم. منو علی دیگه هیچوقت با هم سکس نداشتیم چون دیگه نخواستم باهاش تنها باشم که بازم اون اتفاق بیفته. الانم که دارم این داستانو مینویسم دلم واسه علی یه ذره شده ولی دیگه نمیخوام باهاش حرف بزنم چون از اون جریان که دو سال ازش میگذره علی دیگه حرفی از ازدواج نزد و احساس کردم دوستیشو داره به امید اینکه یه بار دیگه بتونه باهام سکس کنه،ادامه میده. یه روز بهش گفتم از انتظار خسته شدم میخوام ازدواج کنم دیگه بهم زنگ نزن. قبول نکرد . گفتم اگه به قول خودت مشکل داری و نمیتونی ازدواج کنی بذار من برم دنبال زندیگ.قبول کرد ولی به سختی.چند بار زنگ زد ولی من شمارشو تو بلک لیست گذاشته بودم.اونم دیگه بهم زنگ نزد.ببخشید طولانی شد. کاشکی هیچوقت باهاش راه نمیومدم. خیلی پشیمونم. احساس میکنم گولشو خوردم ولی هنوز عاشقشم.هر روز عاشقتر از دیروز.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#524
Posted: 6 Jun 2013 13:56
سکس در شهر غریب
سلام خوبید؟من علی هستم 21سالمه این اتفاق تو 19سالگیم افتاد زمانی که زیاد اهل چت بودم درس خون نیستم ولی الان دانشگام گفتم که نگید اسکله بچه لاتیم خب کلا بگم تو چت یکی رو مخ کردم اسمش فرزانه ی سال ازم بزرگ تر بود بد نبود قیافش استیلش استیل زنانه بود تو پر بوده عکساش و میدیدم خوب بود برا سرگرمی بین دوس دخترایه دیگم که باهم میرفتیم بیرون فقط تو این حد فرزانه هم بود تلفنی البته سه چهار ماهی گذشت دیدم داره منو میخوره تو اس ام اس هایه سکسی که الان رو مده واقعا جوری باهاش رفتار کرده بودم که خاطر خوام شده بود سرتونو درد نیارم اسرار پشت اسرار که بیا ببینمت منم پولو ازش گرفتم بلیت خریدم با vipخلاصه رسیدم رشت با تلفن پیدا کردیم همو بعد من که گرسنم بود پیشنهاد دادم بریم سادوویچی هوا گرم بود خیلی خب فرصت خوبی بود بهم نگاه کنیم جایه این چند ماه خلاصه ساندویچارو خوردیمو گفتم کجا بریم گفت بریم جنگل ماهم از ورودی رفتیم تو نگهبان گیر داد نصبتتون اولین بارم بود با مآمور حرف میزدم حول کردم و گفتم هم کلاسی دانشگاهیم دمش گرم گفت برین ازینجا بیرون اینجا جایه اینکارا نیس منم حرفی نزدم که جرو بحث نشه تو تاکسی گفتیم کجا بریم قرار شد بریم سینما جاتون خالی فیلم خوابم میاد رضا عطاران بود اوایه فیلمو دیدیم بعدش شروع به حرف زدن کردیم برایه اینکه صدامون کسیو اذیت نکه صورتمونو جفت هم میکردیم میحرفیدیم سرشو گذاشت رو شونم و احساس خوبی داشتم منم سرمو تکیه دادم به سرش دیگه طاقت نداشتیم تو تاریکی گوشه ی اون سینما لبامون بهم گره خورد حدود 5ثانیه سرع ازهم جدا شدیم خدا لب بازی زیاد داشتم ولی استرس و شهوت باهم قاتی شده بود کیرم بلند شده بود خدا دستمو انداختم دور گردنش و سینه هاشو مالوندم با اوندستم هیچ کاری نمیکردم تا ضایع نباشه حرفایه شهوتی که دوست دارم و میخوامتو ای کاش میشد باهم باشیمش دمه گوشم طاقتمو طاق کرده بود ی لحظه چمشش خورد به کیرم دمه گوشم گفت علی شازده بلند شده آخه تو اس هامون بهش میگفت شازده منم کسشو میگفتم سفید برفی خدا دستشو گذاشت رو کیرم مالوند و بعد اب هوسوم جلو شورتمو خیس کرده بود مالو اونو نمیدونستم ولی خیلی او لحظاتو دوس داشتم اصلا نفهمیدیم کی فیلم تموم شد یهو همه جا روشن شد من ک سیخ کرده بودم واستادم تا کیرم بخوابه اخرین نفر بریم بیرون تو اون مدت گفتم حالا چکار کنیم اخه من همش میگفتم اون بیاد ولی نمیتونس میگفت من بیام برات برنامه ریزی دارم گفت میخوام یجا ببرمت که خوشت میاد گفتم کجا گفت خونه خودمونو میخوام بهت نشون بدم منم ترسیدم خداییش گفتم کسی نیس مگه اخه 2تا داداش داشت ازدواج کرده بودن و پدرش افسر راهنمایی رانندگی بوده مادرشم خونه دارجواب داد نه مادرش خونه خالشه ک حاملست اونام که دمه ظهر نبودن جوابی بهش ندادم بهش گفتم الان میام کیرم که از تعجب و ترس خوابیده بود رفتم دسشوییه سینما زنگیدم خونه ی فرزانه که کسی اگه هست بخواد سر به سر مارو بگیره بهش ی دستی بزنم کسی بر نداشت تلفنو بازم اعتماد نداشتم تو شهر غریب ولی شهوتم راه فکر کردنو ازم گرفته بود رفتیم با ی در بست دره ابی و سفید و باز کرد خونه ی طبقه ک با ی حیاط سرسبز رفتیم بالا هم ذوغ داشتم هم استرس پایه جونو زندگیه ایندم در میون بود نشستیم بالآ کوله امو کنارم گذاشتم رفت تو اشپزخونه سماورو روشن کرد گفتم ی اب خنک برام بیار لطفا اوورد خوردم نشست کنارم بحث وکشوندم به سینما که چیزی از بوس ه و لبهایی ک گرفتیم نفهمیدم صورتشو اوورد نزدیکم و ی احساس خوب که تمامه استرسو ازم گرفته بود بهم داد داغ داغ شدیم دور گردنش دستمو غلاب کردمو ی دستمم رو سینش بود اونم ی دستش کنار لبم و اون دستش رویه پام بود شروع به خوردنه گردنش کردم چند دقیقه گذشت به مالوندنه سینه هایه گرذش که داشت منفجر میشد ادامه دادمو دستمو برد م رو کسش اهی کشیدو کشید عقب خودشو به بهونه سماور رفت تو اشپزخونه انگاری بد جور بهش فشار اومده بود از پشت بهش چسبیدم کنار گاز گردنشو خوردم و کیر شق کردمو مالوندم به کونش از پشت کیرمو گرفت و گفت میخوای اتاقم و بهت نشون بدم منم کشوند تو اتقش کیرم تو دستش بود خیلی حال میداد حتی از رویه شلوارتا تختشو دیدم حولش دادم و افتاد رو تخت قرار گذاشتیم اون منو لختم کنه و منم اونو اول اون منو لختم کرد تی شرتمو ک خیس عرق شده بود شلوار مو بعدشم شورتمو ک خیس بودو داشت منفجر میشد کیرمو که دید گفت سلام شازده خوبی اومدی سفید برفیو ببینی؟ خندیدمو دستاشو گرفتم بعد باهم ی لب گرفتیم اوج شهوتم بود هر لحظه دوس داشتم بدنشو ببینم مانتوشو بعدش تی شرتشو بعد شلوارشو در اووردم خدایا سره کیرم داشت گیز گیز میکرد قرمز شده بودم سینه هاشو مالیدم بوسشون کردم چرخوندمش کرستشو در اووردم جفت ش شدمو کیرم رفته بود لایه پاش پاشو جفت کردمو دستمو انداختم دوره سینه هاش از پشت خیلی نما نداشت گفتم یدفعه شورتشم دربیارم و دراووردم وای دو طرفه کونشو گرفتم تو دستامو بازی دادمش بوس کردمو ی گاز گرفتم اخ کردو برگشت وای چه سینه هایی اندامش خوب بود واقعا سینه هاش عین هندق بود گرد گرفتمشونو میمکیدم نوکشونو داشت حال میکرد سرمو گرفت تو دستاش منم میمکیدم دستاشو حین مکیدن ورداشتم گذاشتم رو کیرم اونم برام بالا پایین میکرد خدا گفتم الان آبم میاد سرمو بللند کردم و خوابوندمش لل
ایه سینش گذاشتم ابم با ی تقه میومد ول کردگففتم ساک میزنی ؟؟گفت بدم میاد منم گفتم باشه همه بهم میگن ادمه مغروریم پاهاشو وا کردم فکر کرد ممیخوام بخورم ولی فقط تو دستم گرفم کس سفیدشو که پف کرده بود و چوچوش در اومده بود گفت بخورش.گفتم بدم میاد دستمو تو دهنش گذاشتم خیس کردم کسش درست لبه تخت بود ی دستم رو شکمش بود ی دستمو ک خیس کرده بودو کردم لایه کست ارو اروم مالوندم چوچولشو میکشیدم اخ اخ میکرددستم با ابه کسش لیز میخورد یهو دستم بیشتر خیس شده بود فکر نمیکردم ارضا شده صداش در نمیومد دستمو کردم تو کونش دو انگشتی ی اه کشید اگشتامو از هم جدا کردم کونش قهوه ای بود سوراخ تنگی داشت س انگشتی کردم تو منم ابم رفته بود بالا و گفتم هنوز نمیخوای شازدرو خیسش کنی منو من کردو پاشد کیرمو گرفت نشستم لبه تخت گذاشت تو دهنش در اوورد ی نگاهی بهم کردو من سرشو بردم جلو کیرم زبون زدو گفتم چیزی نیس عشقم خودمو برم بالا تر کردم تو دهنش دیگه براش عادی شد انگار خوابیدم تا ابم بیاد حدود40ثانیه پشت سره هم ساک زدو نگفتم ابم داره میاد تو دهنش خالی شد سرشو نگه داشته بودم که همونجا خالیشه عرق کرده بودیم حرارتمون بالا بود تف کرد بیرون ی نگاهی کردو گفت دارم برات منم کیرمو تمیز کردم با دسمال و دباره کردم دهنش تا سیخ شه اخه گفت نمیخوای بکنی منم گفتم سیخش کن بعد مجبوری خورد سیخ شد همراه با قلقلکایه اولیه بعد اب اومدن دستشو گرفتم حالت چهار دستو پا گذاشتمش کیرمو اروم فشار دادم تو راحت تر از اونچیزی که فکر میکردم رفت تو اخیش چه گرماییی چه حسه خوبی تکون نمیخوردم فقط تو او حالت که کیرم توش بود کسشو میمالوندم یهو شروع به تلنبه زدن کردم جیغ کشید و منم گفتم جون بخورمت فدات شم دستشو گذاشتم رو کسش حدوده 1دقیقه سریع و خشن تلنبه زدن که داشت جر میخورد ابمو ریختم تو کونش وای کیرم داشت میسوخت کمرشو بوس کردمو طوری که کیرم در نیاد به پشت رو هم دیگه خوابیدیم بند شدو لب گرفت باهام وولی من هیچ حالی نداشتم رفت دوش گرفت منم لباسامو پوشیدم اومد بیرون کسشو بوس کردم و خندید بعدش من رفتم کلا سه بار همو دیدیم دوبار سکس کردیم سر اینکه اون بیاد ی بار خونه ما دعوامون شد منم قول بهم زدیم رفت دنباله زندگیش طولانی شد نه؟؟؟؟شرمنده

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#525
Posted: 8 Jun 2013 13:56
آفتاب هم رنگ کونم و ندیده بود
سلام من مریم 18 سالمه دیگه وارد جزییات خودم نمیشم فقط براتون داستانی رو تعریف میکنم که حدود 4ماه پیش اتفاق افتاد 16 سالم ک بود یه بار با دوستم شیرین رفتیم سینما البته شیرین با دوست پسرش قرار داشت من وقتی میدیدم که علی(دوست شیرین)چجور قربون صدقه ی شیرین میرفت حسودیم میشد بعد علی اونروز با کیوان دوست خودش امده بود تا اونو واسه من ردیف کنه اما من به خاطر این که پس فردا شیرین منتی سرم نزاره قبول نکردم ولی کیوان ولکنم نبود همش تیکه بهم مینداخت ومزه میرخت انروز تموم شد و کیوان به مرادش نرسید تا این که 3.4 روز بعد برای من از ی شماره .... اس ام اس های عاشقونه میومد اولش فک کردم کسیه داره اس اشتباهی میده چون که میزدم u ج میداد یعنی تو منو نمیشناسی منم جدی نمیگرفتم کم کم به اسمس هاش عادت کرده بودم ی روز اسمس نمیداد هی گوشیمو نگاه میکردم ببینم اس داده یا نه 2.3 روز بود دیکه اس نمیداد تا این که ی میس بهش انداختم چند تا اس دادو زنگ زد با هم صحبت کردیم بهش گیر دادم شمارمو از کجا اوردی اونم گف شانسی گرفته و دوس داره دوستی شانسی رو تجربه کنه منم سخت نگرفتمو باهاش دوس شدم بعد ی مدت گفت بیا همدیکرو ببینیم من قبول نکردم تا ی چند وقتی گذشت دیدم پسر خوشزبونو بامزس بهش گفتم عکستو برام بفرس قبول نکرد و هر سری هم بهونه های میاورد گفت فردا میام تهران تا تو رو ببینم (گفته بود بچه اراکه) منم گفتم بیرون نمیام گف من فردا میام اگه نیای دیگه کاری باهات ندارم چون فقط به خاطره تو میام بعدام گوشیشو خاموش کرد فردای انروز شد و اس داد کجای زدم خونه خالم هستم بعد زنگ زدو گفت کجا بیام دنبالت بعد از یکم ناز و تمنا نمیتونم و این حرفا ادرس بهش دادم اومد با ی پراید سفید دیدمش شوکه شدم چون که حدود 1 سال بود تصویرشو نداشتم فقط صداشو داشتم سوار ماشینش شدم ی کلاه و ی عینک دودی هم زده بود که رفتیم جلوی ی ساختمون ماشینشو خاموش کرد گفتم ایجا اومدی چیکار که یهو عینکو کلاشو برداش اولش زیاد نشناختم ولی بعد 10 .2. ثانیه دیدم خود کیوانه از شدت هیجان نمیتونستم نفس بکشم تعارف زد خونشون تا اونجا بریم صحبت کنیم گفت اینجا محل مونه کسی منو با دختر ببینه ابروم میره خلاصه رفتیم خونشون و بعد 15 دیقه پذیرایی نزدیکم نشستو شروع کرد ب بوسیدنم گفتم بدم میاد گفت نمیتونم جیگرمو ببوسم بعد کم کم دستشو انداخت لای پام شروع کرد ب مالوندن لاپام باور کنید دیگه به بعدش مال خودم نشم شل شدم تو بغلش لبشو چسبوند به لبم زبونشو کرد تو دهنم منم زبونش میخوردم بعد شروع کرد به خوردن سینه هام رفت پایین تر از رو شلوار کسمو خرد شلوارمو در اورد دوباره کسمو خورد منم از شدت شهوت دوس داشتم چیغ بزنم بعد برگردوندمو شورع کرد بوسیدن کونم ی خورده کونمم لیس زد و بلند شد و کیرشو کرد تو دهنم منم کیرشو میخوردم دوباره رو هم دیگه خوابیدمو همدیگرو میبوسیدیم بعد برمگردوندو کیرشو گذاشت دم سوراخ کونم یواش یواش فشار داد تو خیلی درد داشت خیلی خیلی حریفش نشدم و 2 کله از کون کرد و ابشم میریخت توش کله دومش به منم حال داد و سکس انروز تموم شد اب اقا کیوانم بهم ساخت و الان اگه 60 کیلو باشم 59 کیلوش تو کونم خوابیده ممنون که وقت گذاشتین.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#526
Posted: 8 Jun 2013 13:58
از اولین تجربه ام تا عاشق شدنم
حدودا مهر سال پیش بود با رفیقم امیر رفته بودم قهوه خونه تازه با رفیقم سارا بهم زده بوودم بعد 3 سال باهاش بودم
تو قهوه خونه با رفیقم نشسته بودم که به رفیقم گفتم امیر دختر مختر تو دستو بالت داری
(چون خداوکیلی اصن از ول گردی تو خیابونو مخ دختر زدن خوشم نمیاد)گفتش اره دوست دختره(سحر) من ی رفیق داره اون سری که با سحر قرار گذاشتم رفیقشم اورده بووود از سیستمش خوشم اوومد حصین میخوای اونو برات ردیفش کنم گفتم:باشه داداش شمارشو از سحر بگیر بده من
اون روووز تموم شد فرداش امیر شماره رفیقه سحرو برام فرستاد
بهش اس دادم به هزار بدبختی مخش کردم
باهم قرار گذاشتیم
حدودا 12 مهر بوود من نزدیکه چهلم پدره رفیقم با دختره قرار گذاشتم منم با لباس مشکی شلواره مشکی با ی کفش dc آبی با صورتم که 34-5 روز نزده بودمش رفتم سره قرار
بهش زنگ زدم
موقعی که اومد باهم دست دادیم وای ی یی ی رفقا چه سیستمی داشت باهم قدم زدیم رفت خونشون
بعد از چند وقت باهم کمکم صمیمی شدیم
از دوست دخترم بگم قدش 170 بوود یکمی چاق چشای درشششت لبای کوچییک
سینههاش از رو مانتو بزرگ بنظر میومد حدودا 85 بعدش گفتش 70 هستش
خلاصه ه ه قرار گذاشتیم بیاد خونمون چون بخاطر شغل پدر مادرم هرروز خونه خالیه(مکانه)
حاجی خلاصه اومد خونمون منم برای اولین بار نشست تو اتاقم براش شربت اوردم صحبت کردیمو اخرش به لب ختم شد
بعد از یه مدت خیلی بهونه میگرفت گفتم دردت چیه نمیگفت
خیلی بهم وابسته شده بوود بهش گفتم اگه نگی چته باید قیدمو بزنی
واقعا دوسش داشتم تنها دختری بوود که منو بخاطر خودم دوس داشت
به هزار بدبختی گفتش موقعی که 14 سالم بود با یکی به اسمه معین دوست شدم 4 سال باهاش رفیق بوودم کاملا بهش اعتماد داشتم رفتم خونشون مشروب خوردیم مشت کردیم پرمو زد ولم کرد(خیلی خلاصه توضیح دادم ببخشید)
من تا اینو فهمیدم که طرف پرده نداره انگاری دنیا رو سرم خراب شده خدا شاهده
گفتش میخواستم خودکشی کنم چون از بعد پاره شدنه پردم از خون میترسیدم نتونستم کاری کنم(طرف پردشو زد بعد 4 سال بعد ولش کرد)
بهش دلداری دادم با اینکه واقعا حالم بد بود کلی اون شب گریه کردم گفتم یکیم که واقعا منو بخاطر خودم دوس داره پرده نداره
بعد حدودا 6 ماه گذشت بخاطر ترس از اون رفیقه حرومزادش نمیتونستیم سکس کنیم میترسید منم ولش کنم
نمیدوست که منم فقط خودشو دوست دارم نه مثه بعضی از پسرا که فقط بخاطر اون چیزی که بین پای دختراس دوسشون دارن
کم کم اعتمادشو جلب کردم میومد خونمون فقط لب میگرفتیمو کس کلک بازی میکردیم بعد میرفت
شب بووود بهش اس دادم فردا میای گفتش اره میام زود میرم گفتم من نمیدونم فردا باید سینهاتو بخورم
در عین ناباوری گفتش اتفاقا منم میخوام فردا کیره تورو بخورم
حاجی هیچی دیگه کشش ندادم که عنش در نیاد گفتم باشه و
فردا اومد خونمون خیلی عادی طبق معمول ی چیزی خوردیم یکم اهنگ گوش دادیم بعد تو صورتش نگاه کردم اونم همینطور ازش لب گرفتم هی اذیتش میکردم میخواستم سگش کنم(حشری) یهو محکم لبمو گذاشتم رو لبش داشت لبمو میکند دستمو از رو مانتوش گذاشتم رو سینش هیچی نگفت باورم نمیشد بلاخره دارم به وصال عشقم میرسم
دستم رو سینش بود از رو صندلی بلندش کردم رفتیم تو پذیرایی دکمه های مانتوشو باز کردم هنوز لبم رو لباش بود خیلی کوچیکو گوشتی بوود دوس داشتم لباشو
مانتوشو در اوردم ی تاپ سفید زیرش تنش بود من با عرق گیر مشکی بودم
عرق گیرمو در اورد انداختمش زمین افتادم بجون گردنش رو گردن و گوشش خیلی حساس بود قبلا بهم گفته بود
گوششو میخوردم سرشو کج میکرد اه اه میکرد
تاپشو در اوردم ی سوتین ابی فیروزه ای تنش بود وسط سینه هاشو بوسیدم خیلی سینه هاش نسبت به اون چیزی که فکر میکردم کوچیک بود یعنی کوچیک نبود ولی از رو مانتو خیلی گنده تر نشون میداد سوتینشو وا کردم سینهاش افتاد بیرون عرق گیرمو در اورد
شروع کردم به خوردن سینه هاش
نوک سینه هاش کوچیک بووود اروم میک میزدم ی گاز ریز میگرفتم که هر موقع گاز میگرفتم صداش در میومد پشته کمرمو با خنجاش داغون کرده بود
اومدم پایین تر شیکمشو خوردم زبون میزدم دور نافش دیوونه میشد موهامو میکشید
رفتم پایین دکمه های شلوارشو باز کنم بلند شد هلم داد عقب اومد روم نشست شروع کرد گردنمو خوردن من رو گردنم حساس نبودم ولی حس جالبی بهم دست میداد
کیرم بلند شده بود کیرم زیاد دراز نیست ولی انصافا خیلی کلفته ریاضیم خوب نیست بگم قطرش چقده ولی کلفته بعد از گردن اومد سینهامو خورد که اصن حال نداد چیزی نگفتم بهش شلوارمو از پام در اورد خیلی خجالت میکشیدم ولی شهوت دیگه کاره خودشو کرده بوود شرتمم در اورد شروع کرد به خوردن کیرم اصن حرفه ای نبوود نبایدم زیاد ازش توقع میداشتم هر موقع که با دهنش رو کیرم بالا پایین میشد دندوناش میخورد به کلاهک کیرم
بعده سکس کیرم قشنک زخم شده بود بهش نگفتم که ناراحت شه کیرمو 5 دقه خورد بلندش کردم شلوارشو در اوردم ی شورت مشکی پاش بود اونم در اوردم اومدم بخورم چوچولشو گفت نه دوست ندارم
بعدها بهم گفت که بخاطر خودت بوده که دوست نداشتم چوچولمو بخوری
من تاحالا با دختر سکس نداشتم دستمو بردم سمته چوچولش خیلی لیز بود چشماشو بسته بود سروصدا میکرد
کیرمو میمالیدم به چوچولش میترسیدم تا کیرمو بکنم تو کسش ابم بیاد برا همین خیلی میترسیدم چون خیلی زود ارضا میشم سره کیرمو تا اومدم بکنم تو کسش گفت نه حصین شاید پردم اسیب دیده کامل پاره نشده باشه گفتم عزیزم پاره شده فدات من انگشتم قشنگ تو کست بود(قبلش انگستمو کرده بودم تو کسش)
گفتش باشه اروم سره کیرمو فرو کردم تو خعلی تنگ بود اروم فرو کردم تو خیلی دردش اومد تقریبا اشکش درومده بود نگه داشتم 1 دقه بعد اروم تلنبه زدم اصن اون تصوری که از کس داشتم نبود زیاد حال نمیداد فقط خیلی گرم بود داخلش اروم تلنبه میزدم با دستاش داش کمرمو خنج مینداخت تند تند تلنبه زدم دیگه داشت ابم میومد ی ذره صبر کردم باز افتادم بجون سینههاشو گوشش با دستمم چوچولشو میمالیدم سرو صداش زیاد شده بود باز دوباره کیرمو کردم تو کسش این دفه راحت رفت 5 دقه تلنبه زدم بهش گفتم ابم داره میاد چیکار کنم گفت هرجا دوس داری بریز کیرمو کشیدم بیرون به خودم اجازه ندادم بربزم رو بدنش اب کیرمو ریختم رو دستم رفتم دستمو شستم اومدم بغلش خوابیدم گفتم ارضا شدی مرگ حصین گفتش اره موقعی که داشتی چوچولمو میمالیدیو گوشمو میخوردی ارضا شدم پوشودیم اماده شدیم رفتیم ی چیزی به بدن زدیم خداحافظی کردیم
الان حدودا ی سال از رابطمون میگذره از بعد سکس اولم خیلی باهم سکس داشتیم
بهم اطمینان کرد که باهام خوابید منم بهش قول دادم هیچ موقع اعتمادشو نسبت به خودم صلب نکنم

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#527
Posted: 9 Jun 2013 13:42
نیروی انتظامی
سلام بچه ها.ببخشید که داستانم طولانیه.قسمت اولش آشناییم با دوست پسرمه قسمت دومش اصل داستانه. کسایی که داستانهای بلند دوست ندارن میتونن از پاراگراف دوم به بعد بخونن. داستانم شاید باور نکردنی به نظر بیاد ولی واقعیه فقط خواستم خاطره ام رو به اشتراک بزارم اصراری هم ندارم که باور کنید.
حدودا 2سال پیش با یه نفر به اسم عرفان تلفنی آشنا شدم.تا چند وقت ارتباطمون از طریق sms بود .اوایل ازش خوشم نمیامد و جوابشو نمیدادم ولی کم کم ازش خوشم اومد و یه جورایی به smsهایی که میداد عادت کرده بودم.یه آدم شوخ و پر انرژی که همیشه انرژیشو بهم انتقال میداد.خیلی دوست داشتم ببینمش ولی هیچ وقت بهش نگفتم.چند ماه به همین روال گذشت و یه روز عرفان گفت میخوام ببینمت.هر روز ساعت 8 میرفتم سرکار گفت ساعت 7 میام سراغت یه دوری میزنیم بعد میرسونمت محل کارت.شبش دل تو دلم نبود دوست داشتم زودتر صبح بشه.صبح حسابی به خودم رسیدمو زدم بیرون.سرکوچه منتظرم بود ولی چون شیشه های ماشینش دودی بود داخلشو نمیدیدم. رفتم جلو و در ماشینو باز کردم و نشستم و همزمان که در رو میبستم سلام دادم و برگشتم که نگاهش کنم زبونم بند اومد. فکرشم نمیکردم با همچین صحنه ای روبرو بشم.از قیافش معلوم بود که اونم حسابی جا خورده.اون کسی که پشت تلفن شیفته شوخی ها و شیطنتهاش شده بودم ظاهرش با من از زمین تا آسون فرق میکرد. ته ریش داشت و موهاشو خیلی ساده شونه زده بود یه پیرهن سفید و شلوار مشکی تنش بود. اونم توقع نداشت من تیپ دخترهای داف رو داشته باشم.یه کم دور زدیم و بعد رسوندم محل کارم و گفت عصر میاد سراغم تا صحبت کنیم.ساعت 4 از محل کار زدم بیرون و رفتیم پارک.یکی دو ساعتی صحبت کردیم و دیدم ظاهرش با باطنش خیلی فرق داره و اخلاق و طرز فکرش تقریبا مثل خودمه. و اون ظاهرش هم بخاطر شغلش بود(شغلش نظامی بود). رفاقتمون شروع شد و هر روز یا ناهار رو باهم میخوردیم یا عصر میرفتیم تفریح و پارک و باغ وحش و این جور جاها جمعه ها هم میرفتیم کوه.خلاصه رفاقتمون حسابی جدی شده بود و به هم عادت کرده بودیم.من هم کم کم ظاهرم رو کمی تغییر دادم و ساده تر لباس میپوشیدم و دیگه تمایلی نداشتم داف باشم ولی همچنان سعی میکردم شیک پوش باشم اما ساده. بهترین لحظه های زندگیم همون روزها بود. با پسرهای زیادی دوستی داشتم ولی هیچ وقت احساسی که با عرفان داشتم رو با اونا تجربه نکردم.با هیچ پسری هم سکس نداشتم نمیخوام بگم خوشم نمیامد یا میترسیم و این جور حرفای بچگانه ولی نمیخواستم هرجایی باشم.به قول یه نفر آدم باید تک پر باشه نه پرپر. هیج وقت نسبت به کسی حسی نداشتم همیشه دلم میخواست با کسی سکس رو تجربه کنم که با تمام وجود دوستش داشته باشم به همین دلیل تو رفاقتم با عرفان سکس هم وارد شد.البته تا چند فقط عشق بازی بود خجالت میکشیدم بدنمو ببینه . بعد از یک ماه یه بار انقدر اصرار کرد راضی به لاپایی شدم.بعد از اون هفته ای یک الی دو بار سکس لاپایی داشتیم.
چهار ماهی گذشته بود که یه روز عرفان قرار شد برای یه کاری بره تهران.از منم خواست که همراهیش کنم. صبح رفتیم تهران تا ظهر کاراشو انجام داد بعد رفتیم دوری زدیم تو خیابونا و ساعت 5بود که تصمیم گرفتیم برگردیم که من تا ساعت 8 برسم خونمون .نیمه های راه بودیم و یک ساعتی مونده بود تا برسیم. پاییز بود و هوا هم تاریک شده بود. هردومون بدجوری حوس کرده بودیم.عرفان زد کنار و گفت برو صندلی عقب بشین خودش هم اومد کنارم و شروع کرد لباسامو درآورد و خودشم لخت شد. روی دو زانو نشستم عرفان هم پشتم نشست یه دستش روی سینه ام بود و دست دیگه اش رو کوسم منم سرمو عقب گرفته بودم و هم زمان لبامو میخورد.انقدر مست شده بودیم که حواسمون نبود داریم چه حماقتی میکنیم و اصلا به این فکر نکردیم که تو اونجا نباید کامل لخت بشیم. اونجا برای اولین بار سکس از پشت رو تجربه کردم اولش خیلی درد داشت و از درد دستمو گاز میگرفتم ولی کمی بعد که به کیرش عادت کردم دیگه درد نداشت. تو اوج حال کردن بودیم که یهو دیدم یه نور قرمز افتاد تو ماشین
"بدبخت شدیم پلیس....." این حرف عرفان مثل پتک خورد تو سرم. ماشین پلیس وایساده بود کنارمون. عرفان سریع شلوارشو پوشید و از ترس اینکه مأمورا نیان درو باز کنن و منو لخت ببینن بدون اینکه پیرهنشو بپوشه رفت بیرون. منم انقدر دستپاچه شده بودم که شلوارمو پشت و رو پوشیدم. عرفان اومد تو ماشین مدارکشو برداشت و آروم بهم گفت لباساتو تنت کن و درو بست.حرفاشونو نمیشنیدم ولی میدیدم مامورا دارن مدارکشو زیرورو میکنن. با هزار بدبختی لباسامو تنم کردم. عرفان اومد تو و ماشینو روشن کرد و حرکت کرد. گفتم چی شد گفت میریم پاسگاه. بهشون گفته بود زنمه، ماشینمون جوش آورده زدیم کنار. اونا هم گفته بودن میریم پاسگاه معلوم میشه. عجیب اینجا بود که گذاشته بودن تو ماشین عرفان بمونم. داشتم سکته میکردم التماس میکردم یه کاری کن بریم پاسگاه زنگ میزنن خانواده ام بدبخت میشم اونم با اینکه خیلی ترسیده بود سعی میکرد منو آروم کنه منم مدام جیغ جیغ میکردم که یه کاری کن بدبخت شدم... بدبخت شدم..... بهم گفت رفتیم اونجا هرچی ازت پرسیدن هیچی نمیگی خودم جواب میدم خانواده ات هم که اومدن میگم دزدیمت میگم به زور کردمت (خداییش خیلی با معرفته تاحالا از هیچ محبتی دریغ نکرده.هرکسی حاضر نمیشه همچین کاری کنه)
چون بهشون گفته بود ماشین جوش آورده و این جور حرفا واسه همین همش با دنده 2 حرکت میکرد مأمورا هم پشت سرمون میامدن. خلاصه 40-50 کیلومتری رفتیم که یهو ماشین پلیس اومد کنارمون و اشاره کرد بزن بغل. عرفان از ماشین پیاده شد این بار شیشه ماشین پایین بود و صداشونو میشنیدم. مأموره بهش گفت خداییش زنته یا دوست دخترت؟ گفت زنمه. یارو گفت ازدواج کردین؟ عرفان گفت نه عقد کردیم. یارو با خنده گفت چرا عروسی نمیکنین؟ عرفان هم باکمال پررویی واعتمادبنفس گفت پدر زنم نمیزاره، مرتیکه 2ساله خون مارو تو شیشه گرفته نه میزاره بریم سر خونه زندگیمون نه میزاره 2دقیقه باهم تنها باشیم. این میگفت اونا هم به همدیگه نگاه میکردن و میخندیدن. با کمال خونسردی هم گفت بریم پاسگاه زنگ میزنیم پدرزنم میاد اگرهم مشگلی هست یکی از شما بیاید تو ماشین من خانومم بیاد تو ماشین شما. مأموره هم گفت نیازی نیست مدارک عرفان رو داد بهش و گفت شما نظامی هستی همکار ما حساب میشی اگه دوست دخترت هم بود نمی بردیمتون.بعدشم گفت این جاده تا صبح تو حفاظت ما هستش هرکجا که دوست داشتین نگه دارین.یه خورده تخمه هم بهمون تعارف کردن و رفتن. خدا خیلی بهمون رحم کرد اون شب وقتی رفتم خونه تا صبح تو شوک بودم هنوزم باورم نمیشد چه اتفاقی افتاده.
الان 2ساله باهم هستیم و دوستیمون از قبل خیلی جدی تر و صمیمی تر شده و من با تمام وجودم به عرفان افتخار میکنم و بهش وفادارم

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#528
Posted: 9 Jun 2013 13:43
اولین لب و لاپایی عمرم
اوضاع خونه خیلی بهم ریخته بود هر روز دعوا خسته شده بودم دلم یه تنوع میخواست مدتی بود سر راه مدرسه پسری میدیدم تا اون موقع دوست پسر نداشتم بعد از یه مدت شمارمو از دوستم گرفته بود و این شد اشنایی ما!!! 8 سال از من بزرگتر بود هم محله ای بودیم بد جور بهش عادت کرده بودم و وابسته شده بودم دوسش داشتم اون موقع 14 سالم بود هیچ تجربه ی سکسی نداشتم تو مدرسه حرف میزدیم اما اطلاعاتمون سطحی بود،اولین جرقه های ماجرا های سکسی من با دوست پسرم خورده شد کم کم سر صحبت در مورد سکس باز کرده بود و من هم مشتاق شده بودم که تجربه کنم.خیلی کم پیش میومد همو ببینیم بعد از حرفای سکسی که بینمون رد و بدل شد رابطمون خیلی تغییر کرد هر بار که همو میدیم سعی میکرد به سینم و کوسم دست بزنه منم خوشم میومد از کارش دوست داشتم بیشتر ادامه بده،چند مدتی گذشت تا یک روز دعوتم کرد خونشون و قرار شد لذت واقعی سکس بهم نشون بده، خیلی هیجان داشتم
روز موعود رسید از خونه اومدم بیرون 2 ساعت بیشتر اجازه نداشتم خونشون نزدیک بود زود رسیدم، اولش حرفای همیشگی و احوال پرسی تو بغلش بودم که اولین لب عمرمو دادم ناشی بودم اما لذت بخش بود، یکم منو از خودش جدا کرد و شروع کرد به لیسیدن گردنم حالم دست خودم نبود واقعا لذت میبردم تی شرتمو در اورد و از رو سوتینم سینه هامو فشار میداد اندامی ریزی دارم سینم راحت تو دستش جا میشد،میمالیدش و گاهی زبون میزد، کمی کمرمو اورد بالا و شلوارمو از پام در اورد و از رو شورتم کوسمو میمالید خیسی شورتمو احساس میکردم هم خجالت میکشیدم هم دوست داشتم ، خودمو کامل در اختیارش گذاشته بودم شورتمو از پام در اورد و پاهامو باز کرد و با دست کوسمو باز کرد و بازیش میداد و من دیگه نمیتونستم جلوی ناله هامو بگیرم ، یکدفعه زبونشو رو کوسم احساس کردم که نا خداگاه جیغ کشیدم بهترین حس دنیا بود، یه مقدار ادامه داد احساس میکردم سبک شدم و بدنم کمی لرزید این شد که برای اولین بار ارضا شدم !! و حالا نوبت من بود که اونو ارضا کنم شلوارشو در اوردم تا بحال کیر از نزدیک ندیده بودم با اکراه زبون میزدم و کم کم میکردم تو دهنم، دندونم اذیتش میکرد منصرف شد دوباره منو خوابوند و کیرشو گذاشت لای پام و جلو عقب میکرد تا ابش اومد و داغی ابش رو بدنم احساس میکردم ، خودمون رو تمیز کردیم و برگشتم خونه تا مدت ها بهترین خاطره بود برام ، چند بار دیگه ازم سکس خواست ولی موقعیتش برام جور نشد و رابطه ما روز به روز سردتر میشد تا اینکه یک روز زنگ زد و گفت میخواد همه چیو تموم کنه و منو صرفا برای سکس میخواسته و بهش رسیده نمیدونستم چی بگم بعد از حدودا 2 سال از هم جدا شدیم ، روز ها به سختی میگذشت و از کاری که کردم و همچنین خودم بیشتر متنفر میشدم

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#529
Posted: 13 Jun 2013 07:21
فرشته ی آرزو هام پر زد و رفت
داستان مربوط به زمانی هست که من 18 ساله بودم و سال اخر دبیرستان بودم . ظاهر خیلی خوبی نداشتم همینطور که الانم ندارم . بینی شکسته و گونه های بیرون زده و کلن ظاهر نه چندان زیبا باعث شده بود که همیشه احساس کنم با هیچ دختری نمیتونم ارتباط برقرار کنم و خب چون توی دوره ای بودم که این مسائل بشدت برام مهم بودن البته الانم هستن ، خیلی ناراحت بودم و احساس ضعف میکردم . از لحاظ جسمی هم بدلیل چند سالی که به اصرار برادرم و پیش خودش ورزش کرده بودم میشه گفت بدن خوبی داشتم و نسبت به هم سن و سالهای خودم قوی تر بودم .
من هم مثل بقیه تمایل زیادی به مسائل جنسی و سکس داشتم اما حقیقت اینه که همیشه به ازدواج فکر میکردم و اینقدر رویایی که حتی تعداد فرزندان و بقیه چیزها رو هم تصور میکردم اما میدونستم من که نه پولی دارم و نه ظاهر خوبی ، هیچوقت به این رویای های شیرین نخواهم رسید .. بگذریم .. اون زمون وبلاگی داشتم که از سر تنهایی مینوشتم . مدتی بود خانومی با اسم فرشته برای هر پست چندتا کامنت میذاشت و من هم در پستهای وبلاگش کامنتی هایی رو میذاشتم .. اوایل همه چی عادی بود و حتی من نمیدونستم ساکن کدوم شهر هست . کم کم کار به کامنتهای خصوصی و سوالات خصوصی تر کشید و بعد یه مدت هم ایدی همدیگه رو داشتیم و چت میکردیم .. من یکی از عکسهایی رو که از فاصله تقریبا دور بود شر کردم و اون هم همینطور . مدتی این ارتباط ادامه پیدا کرد و حالا از همدیگه شماره داشتیم و با هم صحبت میکردیم و میدونستیم همشهری هستیم و هر دو ساکن کرج و فرشته یه سال از من کوچکتر هست و جایی درس میخونه که چهار خیابون پایین تر از مدرسه من هست . اینقدر زیبا و مودب حرف میزد که احساس میکردم واقعا با یه فرشته طرف هستم و اگر من رو ببینه حتما از اینکه این مدت با من ارتباط داشته پشیمون میشه .. روز ها میگذشت و هر دو دوست داشتیم همدیگه رو ببینیم اما جفتمون حرفی نمیزدیم و جوری نشون میدادیم که همین حد ارتباط کافی هست . کم کم اینقدر صمیمی شدیم که واقعا تحمل اینکه یک روز با هم صحبت نکنیم رو نداشتیم . اواخر زمستون بود که یه روز فرشته سر حرف رو باز کرد و گفت دلم خیلی گرفته و من هم از دهنم در رفت و گفتم منم دلم گرفته کاش پیشت بودم . همین کافی بود تا فرشته هم ادامه حرف رو بگیره و بگه خب میخوای همدیگه رو ببینیم .. نمیدونستم چی بگم فقط ناچار شدم دل رو به دریا بزنم و بگم باشه و امیدم به این بود که حداقل قرارمون برای چند روز دیگه باشه که فرشته پیشنهاد کرد امروز غروب من میرم کلاس زبان و میتونیم همدیگه رو ببینیم . خودمم نفهمیدم چطور شد که قبول کردم و بعدش خداحافظی کردیم تا غروب جلوی کانون همدیگه رو ببینیم . به خودم میگفتم اخه دیوانه کی از همچین پسری خوشش میاد اما چاره ای نبود و باید میرفتم . حقیقتش از همون صبح که قرار گذاشتیم احساس کردم امروز غروب اول تحقیر میشم و بعد هم همه چیز بین ما تموم میشه . هیچ اشتیاقی در من برای رفتن به این قرار وجود نداشت برعکس همه اونایی که برای اولین قرار اشتیاق زیادی دارن . نزدیکای ظهر بود یه پیام به فرشته دادم و نوشتم فرشته من خوشگل نیستما تو هم خیلی خوشگل نیا لطفا. جواب داد این چه حرفیه من خوشگلی برام مهم نیست . پیش خودم گفتم نرم سر قرار و گوشیم رو خاموش کنم و همه چی رو تموم کنم اینجوری حداقل تحقیر نمیشم و فرشته هم همیشه فکر میکنه من نخواستمش نه اینکه اون من رو پس بزنه .. هر قدر که تصمیم میگرفتم باز تصمیمم عوض میشد تا اینکه دل رو زدم به دریا و اماده رفتن به قرار شدم . سعی کردم بهتر از همیشه باشم و بالاخره موعد مقرر فرا رسید و این استرس لعنتی داشت پدرم رو در میاورد . رفتم و سر ساعت 7 جلوی کانون بودم و منتظر .. از خدام بود که فرشته نیاد که یهو دیدم یه دختری بدجور نگاهم میکنه و در حال نزدیک شدن هست ، اومد جلو و پرسید محسن ؟ و من هم همزمان پرسیدم فرشته ؟ .. متوجه شدم شخص روبروم فرشته هست همون فرشته ای که از نظر من نباید چیزی از فرشته ها کم میداشت . خدا در و تخته رو به هم جور کرده بود . فرشته هم با کلی ارایش یه جورایی در سطح خودم بود . نمیدونستم باید خوشحال باشم یا ناراحت .. کمی قدم زدیم و رفتیم پارک و روی نیمکت سرد نشستیم . انصافا فرشته اون طور که فکر میکردم زیبایی ظاهری نداشت ولی از نظر زیبایی فکر و ذهن از اون چیزی که فکر میکردم هم خیلی بالاتر بود .. زیبا صحبت میکرد و جذب کننده .. اون شب فقط چند باری دست همدیگه رو گرفتیم و وقتی به خونه رفتیم احساس کردم بهترین اتفاقی که میتونست برام افتاده و هر دو در یک سطح و یک خط فکری هستیم .. مدتها از ارتباط ما گذشت و اینقدر همدیگه رو دیده بودیم که دیگه برامون عادی بود . توی حرفهامون هر دو تمایل به ازدواج داشتیم اما نه الان بلکه چند سال دیگه .. یه روز توی همون پارکی که اولین بار و اغلب اوقات میرفتیم روی یه نیمکت وسط درختها نشسته بودیم .. پارک خلوت بود و پرنده پر نمیزد . صحبت از نیاز عاطفی شد و رسید به نیاز جنسی ، احساس کردم هر دو تحریک شدیم و نا خدا اگاه دستم رو انداختم پشت فرشته و به خودم نزدیکش کردم . اون هم خودش رو توی اغوشم قرار داد . سرمون رو بهم نزدک کردیم و من دست دیگم رو اروم گذاشتم روی سینه هاش اما هیچ حرکتی نکردم و بعد چند لحظه کمی فشار دستم رو به سینه هاش بیشتر کردم ، این اولین حرکات سکس ما بود و شروع کار ، از اون روز به بعد هر وقت که همو میدیدیم از این حرکات داشتیم تا اینکه یه روز توی همون پارک به خودم جرات دادم و یکی از دکمه های مانتوش رو باز کردم و دستم رو بردم توی بدنش برجستگی سینه هاش رو حس میکردم و اروم دستش رو گذاشتم روی کیرم که از زیر شلوار سفت شده بود .. اصلا فکرش رو نمیکردم اما فرشته دکمه های شلوار رو باز کرد و سر کیرم رو خارج کرد و شروع به مالیدنش کرد .. یه جورایی ترسیدم که نکنه کسی در حال دیدن ما باشه و سعی کردم زود از اون حال بیایم بیرون و حالا میدونستم فرشته هم تمایل به سکس داره . مدتی توی فکر موقعیت مناسب بودم تا اینکه یه روز خونواده برای یه سفر چند روزه اماده شدن و اینبار من با اصرار خواستم که همراهشون نباشم و خونه بمونم و اونها هم بعد کلی اصرار برای اولین بار قبول کردن .. خونه ما معمولا خیلی کم خالی میشه و چون بار اول بود که میخوستیم سکس داشته باشیم اینقدر راحت نبودم که از فرشته بخوام تا بریم خونه اون ها .. خونواده رفتن و من فردای اون روز که با فرشته بیرون همدیگه رو دیدیم پیشنهاد دادم برای استراحت بریم خونه .. اومدیم خونه و مستقیم رفتیم به اتاق من یکمی صحبت کردیم تا اینکه اروم خودم رو نزدیک کردم به فرشته و توی اغوش هم قرار گرفتیم مثل اون موقع هایی که توی پارک بودیم اما اینبار بدون ترس و مواظب بودن به اطراف . کمی که با هم ور رفتیم خوابوندمش روی تخت و شروع کردم به در اوردن لباس هاش .. هر دو اولین بارمون بود و اماتور بودیم .. کامل لختش کردم و فرشته هم هیچ مخالفتی نکرد ، فکر کنم توی رویاهاش بارها این صحنه رو تجسم کرده بود . لباسهای خودم رو هم در اوردم و رفتم کنارش خوابیدم . کیرم راست شده بود و همدیگه رو محکم بغل گرفته بودیم .. چرخیدیم و اوردمش روی خودم و شروع کردم به خوردن سینه هاش .. بعد چند لحظه چرخید و کیرم رو توی دستاش گرفت و شروع کرد به جلق زدن که اروم بهش گفتم اگه دوست داشتی بخورش و اون هم با کمی مکس شروع کرد به خوردن و فقط سر کیرم رو میخورد تا اینکه یکم سرش رو به پایین هدایت کردم تا قسمت بیشری رو بخوره و بعد چند دقیقه خودش از خوردن دست کشید و من هم چرخوندمش به پشت و خواستم که از پشت بی و مقدمه فرو کنم اما فرشته گفت نه دوست ندارم که منم بلندش کردم و از پشت لاپایی کردمش و بعد چندتا تلمبه احساس کردم ابم داره میاد که اگه میریخت روی تخت جم کردنش مکافات بود . فرشته رو چرخوندم و بالای سینه هاش وایستادم و اب کیرم رو ریختم روی سینه هاش .. کمی دراز کشیدیم و بعدش دوش گرفتیم که فرشته باید میرفت و من تا جایی همراهیش کردم . بعد و اون روز تا حدود دو سال بعد ما بارها کارمون به خونه خالی کشید و هر بار حرفه ای تر میشدیم .. کم کم فهمیدم باید فرشته رو ارضا کنم و خلاصه هر بار سعی میکردم سکس بهتری داشته باشیم . توی این مدت از پشت بار ها سکس داشتیم و جلو رو هم طبق قرارمون گذاشتیم برای اولین شب بعد ازدواج .. من واقعا میخواستمش و اون هم همینطور میدونستم فقط من توی زندگیش بودم و اون هم میدونست اولین دختر زندگیم هست .
بعد دو سال یه روز بهم گفت خواستگار دارم و پدرم هم اصرار به ازدواجم داره .. قضیه جدی بود با اینکه خیلی برام سخت بود و برادر بزرگم هنوز ازدواج نکرده بود با خونواده صحبت کردم و رفتم خواستگاری اما جواب نه پدرش رو شنیدم و میگفت جواب دخترم نه هست اما من میدونستم جوابش به من اره هست .. خونواده خودم هم میگفتن جوابشون نه هست و ما خودمون رو کوچیک نمیکنیم که دوباره بریم . به فرشته گفتم بیا بریم دور از خونواده ها زندگی کنیم اما گفت محسن من نمیتونم . بعد ها مردم چی میگن .، برای تو که پسری مشکلی نیست اما برای من خیلی بد میشه .. گفتم ازدواج رو قبول نکن و پام بمون من تا اخرش هستم و بالاخره خونواده ها راضی میشن ..گفت باشه اما چشمی بهم زدم دیدم مقدمات ازدواج چیده شد .. بهم گفت من خودم رو میکشم و تن به این ازدواج نمیدم ، من فقط تو رو میخوام محسن .. اما خودشو که نکشت هیچ ازدواج کرد و الان با همسرش زندگی میکنه . فکر کنم توی عسلویه باشن و شاید هم بچشون توی راه باشه .. میدونم خیلی نامردیه که زن اون ادم یه زمونی با من روی تخت میومد و صدای نفس نفس زدنش خونه رو پر میکرد اما خدا شاهده من همیشه فرشته رو همسر خودم میدیدم و احساس میکردم اخرش به ازدواج میرسیم . هیچوقت فکر نمیکردم اینجوری بشه و من هم فرشته رو از دست بدم و هم حالم از خودم بهم بخوره .. من دلم پیش فرشته موند و هیچوقت هم نمیتونم فراموشش کنم .

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#530
Posted: 13 Jun 2013 07:22
سکس گروهی با دوست پسر سحر
سلام ميخام ي خاطره توپ از سكسم با دوست پسر دوستم براتون بگم ك حين واقعيته اميدوارم بتونم اون طور ك اتفاق افتاده برام براتون تعريف كنم ما دوره دانشجويي چون دانشگاه خابگاه نداشت خونه اجار كرده بوديم بچه هاي ما 4 نفر بوديم و 2تا اتاق و 1آشپزخونه داشت و ي حموم دستشويي باهم ؛؛خونمون تو ي كوچه خلوت بود من سحر با هم خيلي جور بوديم و با دوست پسرامون ميرفتيم بيرون و خوش ميگذرونديم ك طي ي موضوعاتي ك پيش اومد من و حميد دوست پسرم بهم زديم ا سحرو نادر همو دوست داشتن و بودن باهم 1هفته قبل عيد و تعطيلات بچه ها رفته بودن و من و سحر خونه تنها بوديم ك عمدأ نرفته بوديم ك خوش بگذرونيم سحر زنگ زد نادر ك بياد خونه ما كلأ باهم راحت بوديم تا اينكه نادر اومدو بعد احوال پرسي و روبوسي من رفتم تو ي اتاق ديگه ك اونا راحت باشن ؛ تو اتاق خودمو سر گرم كرده بودم با مجله ك ديدم صداي خنده هاشون مياد راستش حسوديم شده بود و دلم واسه حميد تنگ شده بود ك ديدم صداي خنده هاي سحر تبديل شده ب آه و ناله پا شدم اومدم پشت در حس فضوليم حسابي گل كرده بود ك ديدم صداي آه و اوه نادرم بلند شده سحر داد ميزد فشار بده لامصب بكن تا تهش ميخام آه آه من حسابي خودمو خيس كرده بودم دستم بردم تو شرتمو با 2حركت ارضا شدم بس ك حشري شده بودم بعد چن دق سحر اومد بيرون و صدام زد گفت بيا پيش ما تنها نشين منم ك تاپ و شلوارك بودم همونجور رفتم تو اتاق نادر بهم خيره شد آخه هيكلم سكسي بود اينو حميد هميشه بهم ميگفتو هيکلمو دوست داشت ولي نادر اين شكلي نديده بودم تا اون موقع آخه مانتو تنم بود ؛سحر گفت من ميرم دستشويي ميام و شما راحت باشين سحر ك رفت نادر ك فقط ي شرت سكسي پاش بود و تا اون موقع لحاف كشيده بود رو پاهاش از جاش بلند شدو اومد طرف من تا اون موقع هيچ وقت جلوش خجالت نكشيده بودم چسبيده بودم ب ديوار اومد نزديكم دستشو گذاشت رو ديوارو بهم نزديكتر شد طوري نفساش و حس ميكردم رو صورتم يكم ترسيده بودم بهم گفت نازي ميدونستي خيلي سكسي هستي نميدونستم چي بگم تا خاستم چيزي بگم لبشو گذاشت رو لبمو حالا نخور كي بخور زبونشو كرده بود تو دهنم خيلي حرفه اي اينكارو ميكرد منم بدم نمومدو رامش شده بودم همش ترسم از اين بود ك سحر بياد و ببينه و دوستيمون خراب شه حلش دادم اون ور و گفتم سحر مياد ميبينه بد ميشه دوباره اومد طرفمو گفت سحر با من و شروع كرد ب لب خوردن ك سحر اومد يخ كردم سحر گفت شيطون صبر نكردي من بيام زودتر شروع كردي اون وقت بود ك دوزاريم افتاد ك طبق نقشه قبلي بوده منم از خدا خواسته دستمو دور گردن نادر آوردمو رفتم تو حس سحر ك با شرتو كرست بود از پشت خودشو ميماليد ب نادر ؛نادر تو ي چشم بهم زدن تاپ و سوتينمو در آورد و افتاد ب جون سينه هام سحر اومد شلواركمو در آورد و دستشو كرد تو شرتم و كس خيسمو ميماليد انگشتاشو برده بود لاي كوسم شرتمو در آوردو همونجور ك وايساده بودم رفت لاي پامو كسمو كامل كرده بود تو دهنش بعد چن دق ليسيدن سحر نادر خابوندمو پاهامو داد بالا و رفت لاي كسمو ليس ميزد زبونشو لوله كرده بودو فشار ميداد تو كسم سحر كسشو آورد جلو صورتم كس لاغري داشت آخه لاغر بود باله هاي كسشو براش ميك ميزدم نادر پاشد كير حسابي شق شدشو گذاشت در كسم كير كلفت و قوي داشت با ي حركت همشو حول داد تو كسم ك باعث شد جيغ بزنم سوختم نادر ؛نادر گفت ميخام جرت بدم نازي محكم تلمبه ميزد بي حال شده بودم سحر حالت 69اومد خابید رومو همونجور ك كیر تو كسم بود ليسش ميژد وا ای انگار تو فضا بودم كسم كير بيشتر ميخاست جيغ زدم بكن نادر جرم بده لامصب و دهنمو كامل كردم تو كس سحر و تكون تكون دادم صداي آه آه سحرم بلند شد وا اي عجب حالي ميداد نادر بلندم كرد نشوندم رو خودش ك خودم تلمبه بزنم ولي من حسابي بي رمق شده بودم گفتم سحر بيا نوبت توإ سحر بلند شد نشست رو كير نادر تند تند بالا پايين ميكرد كس من جلو دهن نادر بودو كسمو ميكشيدم رو صورتش ك سحر ارضا شدو محكم خودشو فشار داد رو كير نادر و تا ته رفت تو كسش و بعد چن دق پاشد نادر گفت آب منم ميخاد بيا منو ب شكم خابوند باسنمو دادم بالا و از پشت كرد تو كسم جو و و ن بعد چن تا تلمبه نادر داد زد نازي چ كوس تنگي آآ آه داره كيرم ميتركه منم داد زدم نادر جر بده تندتر آآه ك يهو كيرشو در آورد همشو خالي كرد رو كمرم عجب آب داغي بود و كيرشو كمي ماليد رو كونمو ولو شد كنارم بي حال سحر كمرمو با دستمال پاك كردو 2تايي خابيدیم تو بغلش يهو گفت خاك تو سر حميد ك قدرتو ندونست هر سه مون خنديديم بعدش خابيديم تا غروب ك بايد ميرفت اخه مام بليط داشتيم اينم خاطره ي من اميدوارم خوشتون اومده باشه

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash