انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 60 از 94:  « پیشین  1  ...  59  60  61  ...  93  94  پسین »

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها


مرد

 
سارا عشق کودکی ام
سلام امروز میخواهم از سکسم با سارا بگم البته اسم ها جا به جا شدن تا خدا نکرده شوهر سارا جونم اگر این نوشته خواند باز هم متوجه نشه که چه زن کسو با حالی داره
از بچگی هر پسر فامیل اسمش رو 1 دختر دیگه فامیل بود من سارا هم همین طور سارا از بچگی هی دختر متوسطی بود سبزه قد بلند لاغر اندام مو لخت بلند ....


من سال 83 رفتم دانشگاه اهواز و انجا مشغول تحصیل شدم و از قضا سارا هم سال بعد اندیمشک قبول شد و امد خانه ما چون خانه ما اندیمشک بود .من کلا کم خانه می امدم و خیل کم سارا می دیدم این داستان ادامه داشت تا زمانی که من دیگه درسم تمام شد امدم اندیمشک سارا هم چون دیگه ترم اخر بود درس هاش غیر حضوری می گرفت و کمتر خانه ما می امد
فصل خرداد ماه بود که تو خانه نشسته بودم که سارا اس ام اس داد که میخواهم 1 چیزی بهت بگم ولی روم نمیشه من نمیدانستم چی میخواهد بگه تا اینکه کنجکاویم گل کرد اصرار کردم و ان هم ازم قول گرفت که ابروش نگه دارم و این حرفش جا دیگه نزنم شروع به اس دادن کرد و گفت من دددددددددددوست دارم می دانم که نباید دیگه دوستت داشته باشم چون من دیگه ازدواج کردم و شوهرمم دوست دارم(اخه چند سالی بود که با یک کارمند شرکت نفت ازدواج کرده بود)ولی نمی توانم تو را هیچ وقت فراموشت کنم حتی زمانی که خانه شما بودم بارها شده بود که دلم میخواست بپرم جلوت مخفیانه بوست کنم (باور کنید این حرف که شنیدم نمیدانستم خوشحال شم یا ناراحت)من هم اس دادم که من هم همینطور می دانستم که چند روز دیگه امتحان داره و باید بیاد خانه ما از ظهر منتظرش بودم که ساعت 4 رسید خانه خیلی عادی برخورد کردم کسی خانه نبود ان زمان جز من مامان سارا لباسش عوض کرد تو پذیرایی نشست پیش مامان من هم چند لحظه نشستم بعد رفتم تو اتاقم پشت کامپیوتر چشم همش به سارا بود با ان قد بلندش شلوار گرمکن خاکستریش پیراهن پسرانه خیلی زیبا شده بود (این هم بگم که سارا همیشه تو خانه ما روسری می پوشید ان روز هم همین طور)درست یادم نمیاد که خودش امد تو اتاق من یا من صداش کردم که بیا تو اتاق من درس بخوان تو پذیرایی جلو تلویزیون نمیشه درس خواند که امد تو اتاق پشت سرم ایستاده بود تو این فکر بودم که مامان تو اشپز خانه است و دید به اتاق من نداره بلند شدم از رو صندلی کنارش ایستادم بدون کلمه ای حرف ناگهان بغلش کردم لبم گذاشتم رو لبش عجب صحنه رومانتیکی ان من من ان لب میگرفتم زود از ترس اینکه کسی ببینه جدا شدیم..


راستش بخواهید درست یادم نمیاد همون روز بود یا فرداش اخه ساررا چند تا امتحان داشت تا چند روز خانه ما بود
من عصر شروع به غر زدن کردم که خیلی وقته باغ نرفتیم که سارا هم نشسته بود ان هم گفت من هم میام باغ که رفتیم با سارا رفتیم تو باغ شروع به چرخ زدن کردیم اخرای باغ بود که برگشتم سمتش باز م بغلش کردم واییییییییییی خدا بغل کردن بوسیدنش چه حالی میداد چه بوی خوبی میداد که پرسیدم گفت از لوسیونه حتی برا اینکه شیک باشه قبل اینکه بیاد خانه ما موهاش رو هم رنگ کرده بود دوست داشتم همانجا بکنمش ولی می دانستم که وقت زیاده و شب و فردا وقت هست گفتم اگر همین الان بچسبم بهش فکر میکنه فقط برای سکس بهش محل گذاشتم امدیم سمت اتاق باغ چند دقیقه نشسته بودیم که مامان خواست بره استخر شنا کنه به من سارا هم گفت شما هم بیاید سارا گفت اگه شوهرم بفهمه میکشه منو ولی قبول کرد که بدون روسری با لباس بیاد تو استخر چند دقیقه شنا کردیم که مامان رفت دستشویی مدام چشمم به سمت جاده بود با یه چشم با چشم دیگه سارا رفتم سمتش باز همدیگرو بغل کردیم عجب اندامی داشت باز هم لب گرفتن ولی از ترس زود از هم جدا میشدیم 1 بار هم دست کردم تو سوتینش که خودش جدا کرد گفت شیطون نشو به هر حال من از استخر امدم بیرون چون با خودم میگفتم مامان هر طور شده داره ما رو داره دید میزنه سارا هم لباسشو بدون اینکه بذاره من ببینم عوض کرد امد شب گفتم تو اتاق من بخواب من تو حیاط میخوابم اتاق من خنکه تره که قبول کرد من هم جلو بالکن در اتاق خودم که 1 در به حیاط داشت خوابیدم ولی چه خوابی تمام بیدار بودم تا ساعت 4 که دیگه دیدم چراغا خاموشه یواش در اتاقم باز کردم امدم تو اتاق خودم در که احالی خانه از داخل خانه می توانستن داخل اتاق من ببینند بستم رفتم بالا سر سارا نشستم



یواش شروع به ناز کردن موهاش کردم باور کنید خیلی می ترسیدم که نکنه بترسه و جیغ بزنه ولی خدارو شکر ارام از خواب بیدار شد شروع به لب گرفتن از همدیگه کردیم تو رخت خوابش دراز کشیدم هی میگفت من این در به سمت داخل خانه هیچ وقت نمی بندم اگر کسی ببینه بسته شک میکنه و میگفت برو ولی هر دو انچنان حسی به هم داشتیم که عقل نمی توانست ما را از هم جدا کنه شروع به بوسیدن گردنش گردم امدم به سمت سینه هاش کم کم دکمه ان پیراهن پسرانش باز کردم 1سوتین ابی (بهتون نگفتم سارا کون کوچیک سینه خوش فرم نه بزرگ نه کوچیک داشت که تو ان لباس پسرانه ان روز تمام چشم من به خودش معطوف کرده بود)سوتین دادم پایین ان سینه دیدم کاملا متفاوت بود ان سینه خوش فرم یه پستون کچولو با نوک سیخ به اندازه یک دکمه کوچیک بلند شده با ا هاله قهوه ای زیبا بود ولی ان سینه قلمبه که من دیده بودم نبود تمام ان پستون که من در طول روز دیده بودم 1 سوتین اسفنجی بوده!!!!!!!!!!!!!
شکمش لیس زدم لطیف ترین خوش اندام ترین دختر که تا حالا دیده بودم حالا تو بغل من بود
دستم بردم سمت شلوارش که کسش تحریک کنم که جلوم گرفت کفت انجا دیگه نمیشه انجا مال مجیده(شوهرش)حالا بود که شروع کرد به ضد حال زدن که تو اگر من میخواستی میخواتی من به دست بیاری باید با من ازدواج میکردی پس این دیگه مال تو نیست


خیلی ضد حال خوردم خودم کشیدم کنار ولی باز با خودم گفتم داره ناز میکنه باید حشریش کنم تا بتونم بکنمش شروع به لیسیدن گوش گردن سینش کردم باز هم رفتم پایین که باز هم راه نداد
همون موقع بود که از خانه هم صدا می امد من دیگه ترسیدم غلیرغم میلم تصمیم گرفتم برم سر جام بخوابم
فردا صبح که از خواب بیدار شدم دیدم سارا هنوز خوابه با یه بوس بیدارش کردم گفتم بشین درست بخوان تو خانه یه چرخ زدم دیدم مامان هم نیست نمیدانستم مامان کجاست ولی حدس میزدم که رفته بانک قسطاش پرداخت کنه باز هم چند باری ناخونک به سارا زدم ازش لب گرفتم تا ساعت 10 که سارا میخواست بره و امتحان بده کثافت ازم قول گرفت که تو اتاق نرم دنبالش تا لباس عوض کنه که من خاک تو سر هم نرفتم وقتی رفتم که ان شلوار جین تاپ خوشکلش پوشیده بود رفتم پشت سرش داشت موهاش شانه میزد از پشت چسبیدم به کونش گردنش بوس کردم مانتوش تنش کردم رفت
این جریان تا 2 روز ادامه داشت ولی کثافت اصلا نذاشت حتی شب بعد هم که رفتم بالا سرش باز دستی به کسش بزنم تا اینکه امتحانش داد رفت


این جریان گذشت تا ترم دیگه باز هم همان ماچ موس بازی ها ولی باز هم سکس نههههههههههه راه نداد
این زیبا ترین بدن بود که تا حالا دیده بودم ولطیف ترین بدن که تاحالا لمس کرده بودم ولی از فرداش بگم که زکام شدم گلوم گرفت نمیتوانستم راحت صحبت کنم دلیلش بعدا فهمیدم وقتی پستونش می خوردم از پستونش یه چیزی بیرون امد که همان باعثش بود که بعدا بهش زنگ زدم گفتم الوده که خیلی ناراحت شد گفت نه این طوری نبوده حتما سرما خوردینوشته آرش
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
مرد

 
امیر و ونوس
سلام اسم من ونوسه 17 سالمه و دوس پسرم اسمش امیره که یک سال ازمن بزرگتره.امیر سبزه بودو قد نسبتا بلندی داشت وهیکلش 20 بود.
من چند بار رفته بودم خونشون اما این داستان ماله شبیه ک خونه تنها بودم بهش زنگ زدم اونم از خدا خواستو اومد.با هزار استرسو دلهره بردمش تو اتاقم لامپ خاموش بودو فقط 2 تا شمع تزینی روشن بود نشستیم روتختو منو محکم تو بغلش فشار داد تغریبا یک ماهی بود که همو ندیده بودیم وحسابی تشنه سکس بودیم شروع کرد به مکیدن لبام زبونمو محکم مک میزدو میکشید شروع کرد به لیسیدن گوشامو گردنم منم با این کار خیلی حشری میشدم بلوزمو کند و بند سوتینمو باز کرد یه سینمو با دست میمالید یکیرم میمکید د دستشو روی شکمو پهلوام میکشید سرشو اور پایینو شیکممو لیسیدو زبونشو همش میکرد تونافم...


دستشو کرد تو شورتمو اروم میمالیدش شورتمو در اوردو سرشو گذاشت لای پام اون لحظه داشتم دیووونه میشدم کسمو میلیسید مک میزد حسابی خیسو داغ میشدم وقتی زبونه نرمشو رو کسم میکشید منو به پهلوخوابوندو از پشت چسبید بهم چون سوراخ کونم خیلی تنگه همش انگشتشو خیس میکردو تو کونم عقب جلو میکرد یهو یه سوزش بدی احساس کردمو سردم شد کیرشو بزور داشت جا میداد و من جیغ میکشیدمو دستشو محکم فشار میدادم کم کم کیر گندش رفت تو حسابی عقب جلو کرد تا گشاد شد کیرشو هرچند لحظه یک بار در میاورد و دوباره محکم تر میکرد من دیگه خسته شده بودمو ناله میکردم امیر بسه دیگه تا اینکه ابش داشت میومد سری پاشدم دسمال اوردم خیلی درد داشتمو نمیتونستم راه برم و کونم پرخون شده بود خودمو شستم و اومدم رو پاش نشستم و کلی نوازشم کردو زود فرستادمش بره....
اون اخرین دیدارمون بودو بعد یه مدت ازهم جدا شدیمو من دیگه ندیدمش...دعاکنین که برگرده پیشم بدجوری دلتنگشم....
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
مرد

 
انــــــــــــــــــجمن زبان
سلام
اسمم حمید و23 سالمه و داستانی رو که میخوام براتون بگم مربوط میشه به دو سه سال پیش تقریبا سالهای اول دانشگاهمه
سالهای اول خیلی جنبش و جوش داشتم و با همت و کمک چندتا از بچه ها انجمن زبان دانشگاه که فعالیتی نداشت رو راه انداختیم و این داستان مربوط میشه با این دوران
اوایل که انجمن راه افتاد بعنوان یکی از اساتید در کی از کلاسها کمک حال بچه ها بودم تا اینکه چشمم به ملیسا افتاد دختری نجیب و با وقار و خیلی خوشگل بود
اوایل به چشم یه همکلاسی نیگاش میکردم اما بعد ه ها مهرش به دلم نشست و پیشنهاد دوستی بهش دادم اما مخالفت کرد اینقد پاپیچش شدم که بالاخره رضایت داد اما کلی برام شرط و شروط گذاشت منم که فقط می خواستم باهاش باشم همش رو قبول کردم...


یکی از شروطی که قبول کردم این بودم که تو دانشگاه اش بود خودمون رو تابلو نکنیم و همه قرار مدارمون رو و رفت وآمدامون بیرون باشه به دور از چشم بقیه
گذشت تا اینکه یه روز باهاش بیرون بودم و دیدم خیلی ناراحت و پکره حال منم داشت می گرفت که گفت نمره یکی از درساش کم شده بود و حسابی امتحانش رو خراب کرده بود بغلم رو نیمکت نشسته بود به ذهنم رسید کخ کاری کنم که جو رو عوض کنم و از این فضا در بیام نامردی نکردم و حسابی قلقلکش دادم و کلی خندیدیم و جو رو عوض کردم چیزی که خیلی اون شب منو شوکه کرد این بود که شب ملیسا رو رسوندم واسه اولین بار تو این مدت بهم گفت دوستت دارم و بوسید منو رفت خونه
با هم بودیم تا اینکه تو دومین ماه زمستون که نزدیک تولدم بود همه دوستامو دعوت کردم و ملیسا هم به بهانه ی بچه های انجمن زبان دعوتش کردم
عجب شبی بود اولش با یه بارون نم نم زمستونی شروع شد و بعدشم که بچه ها تک تک اومدن و نوبت شروع شدن مراسم جشن تولدم شد
ملیسا هم اومد اون شب یه لباس مجلسی قرمز پوشیده بود که خیلی زیبا شده بود و زیباییش چند برابر شده بود و حسابی تو چشم بود و سکسی شده بود


اینم یادم رففت بگم که خونمون رو اون شب مکان کرده بودم و خانواده ام رو یه مسافرت اجباری فرستاده بودم
بعد از اینکه مطمئن شدم همه بچه ها اومدن کیک رو آوردم و مراسم رو شرو ع کردم بعد از اینکه کلی خوردیم شروع کردیم به بزن و برقص
بعد از اینکه مدتی از مراسم گذشت به پیشنهاد یکی از بچه ها و بیشتر برای کل کلش رفتیم داخل حیات خونه که داشت بارون تندی میومد رفتیم
بعداز کلی مسخره بازی و شوخی اومدیم داخل پامون که به داخل خونه رسید بچه ها تک تک رفتند ملیسا که با چند تا از دخترا اومده بود و کسی هم نبود که ببرتش چون همه ماشین ها پر بودن موند تا من زنگ بزنم آزانس
حالا مگه اونموقع شب ماشین گیر میاد ملیسا که از سرما داشت به خودش میلرزید بهش گفتم بره داخل خونه که ببینم میتونم ماشین گیر بیارم یا نه
داخل که اومدم دیدم ملیسا داره موهاشو خشک میکنه بهش گفتم که ماشین گیر نیاوردم به فکر فرو رفت و گفت عیبی نداره میمونم پیشت تو تمیز کردن خونه کمکت میکنم


من مات موندم از پیشنهادش اما خوشحال شدم که میخواد پیشم بمونه چشمم به لباس خیسش افتاد از ترس اینکه سرما بخوره کمد لباسای مامانمو بهش نشون دادم
تا لباسشو عوض کنه خودمم رفت سراغ خونه مشغول کار بودم تا اینکه چشمم به ملیسا افتاد عجب صحنه ای بود یه شلوارک سفید با یه تاپ صورتی تا حالا اینجوری ندیده بودمش
اومد کمکم و حسابی خونه رو جمع و جور کردیم من که حسابی خسته شده بودم روی کناپه ولو شدهم اونم اومد کنارم نشست چشمم که به
سینه هاش افتاد یه جوری شدم شروع کردم به سره صحبت رو باهاش باز کردن و خودمو چسبوندم بهش و دستش و گرفت تو دستم
دیدم که چیزی نمیگه شجاع تر شدم و دستم رو بردم دور کمرش و خودمو بهش چسبوندم و ازش لب گرفتم و اونم چیزی نگفت و باهام همراهی کرد
لباش خیلی داغ بود دستم رو بردم روی سینه هاش و سینه هاشو مالوندم دستم رو از زیر لباسش بردم و سیننه هاشو لمس کردم حسابی سفت شده بود
هنوز لبم روی لباش بود کم کم شروع کردم به خوردن گوشش و اومدم پایینتر لباسشو رو در آوردمو شروع کردم به خوردن سینه هاش
ملیسا خیلی ساکت بود و نفس نفس میزد معلوم بود که داره حسابی حال میکنه دستم رو بردم روی کسش و از روی شلوار میمالوندم که
نفس نفس زدناش ند تر شد دکمه شلوارش رو باز کردم و شلوارش رو از پاش درآوردم ملیسا فقط یه شورت قرمز پاش بود لباسام رو درآوردم و موندم با یه شرت
شرتش رو از پاش بیرون کشیدم و حسابی کسش رو خوردم کسش تلخ بود و اما به لذتش می ارزید ملیسا هم کم کم آخ و اوخش در اومد


دستش روی سرم بود و حسابی سر و صداش در اومده بود منم شرتم و درآوردم و کیرم که حسابی راست شده بود رو روی کسش میمالوندم به سرم زده بود
از عقب باهاش سکس داشته باشم اما دلم نیومد و فقط به همین یکم بسنده مردم اینقد کیرمو روی کسش عقب و جلو کردم که آبم اومد و آبم ریختم روی شکمش
اما ملیسا هنوز ارضاء نشده بود منم که حالی واسم نمونده بود با انگشت با کسش ور رفتم و اینقد عقب و جلو کردم که اونم ارضاء شد و
بی حس شد و روی کاناپه ولو شد
یه چند دقیقه ای تو بغلم هم بودیم تا اینکه بلند شدیم باهم رفتیم حموم و نا صبح تو بغل هم خوابیدیم
این اولین و تنها رابطه ام با ملیسا بوده تقریبا یه دو سالی هست که همو ندیدیم چون من واسه درسم اومدم مشهد و اون درسش تموم شده ورفت کرج
دعا کنین تا بازم ببینمشنوشته حمید
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
↓ Advertisement ↓
مرد

 
قشنگترین خاطراتم با خاطره
سلام به همه ی بچه ها
اول یه کم خودمو معرفی میکنم بعدش میرم واسه داستان.
اسمم نیماست.22 سالمه.اهل جنوب استان فارس هستم.قدم 180.وزنم 80 کیلو.هیکل رو فرم و دختر پسند با پوست سفید.
میخوام داستان یکی از دوست دخترام به اسم خاطره رو.براتون تعریف کنم که خیلی هم دوستش داشتم و حتی الان که ازدواج کردم،هنوز هم دوستش دارم.هرکاری کردم که برم خواستگاریش،خانوادم راضی نشدن.
داستان از اونجا شروع میشه که من یه دوست دختر خیلی ریلکس و پایه داشتم به اسم عاطفه که خیلی هم خوش هیکل و ناز و کون گنده بود که همیشه هم از کون میکردمش.یه روز ازش خواستم منو با یکی از دوستاش آشنا کنه که اونم خاطره جونم رو بهم معرفی کرد.شمارشو بهم داد و منم بهش زنگ زدم و با هزار بدبختی و مصیبت مخشو زدم و باهم دوست شدیم...


یه کم از خاطره ی خوشگلم میگم.دو سال از خودم کوچیکتره.قدش 165.وزنش هم حدود 55 کیلو.پوست سبزه و یه صورت ناز و خیلی خوشگل.با کون و سینه های خیلی باحال و گنده.
خلاصه بعد از یه مدت اس بازی و تلفنی حرف زدن تونستم راضیش کنم که برم خونشون.(یه توضیح دیگه میدم:شهر ما خیلی کوچیکه و همه همدیگه رو میشناسن.تقریبا میشه گفت که 70 درصد مردم اینجا با هم قوم و خویش میشن.هیچ دختر و پسری نمیتونن اینجا باهم قرار بزارن که باهم برن بیرون.)خونه ی خاطره تا خونه ی ما پیاده حدود 10 دقیقه راهه.خاطره سه تا داداش داره که دوتاشون عسلویه کار میکنن و یکیشون هم تهران دانشجوهه.یه خواهر هم داره که سنندج دانشجوهه.باباش زندانه.فقط.میمونن خاطره و مامانش که باهم زندگی میکنن.
روزا نمیشد برم پیشش.اما شبا از ساعتی که مامانش میخوابید تا وقت نماز صبح مجاز بودم که برم.همیشه باهم هماهنگ میکردیم و اونم در حیاط رو برام باز میزاشت.یه ساختمون نیمه کاره داخل حیاطشون بود که مال داداشش بود.همیشه میرفتیم داخل اون ساختمونه و باهم لب میگرفتیم و باهم حرف میزدیم.توی همین رفت و آمد ها راضیش کردم که سینه هاشو ببینم و به کس تپل و نازش از رو شلوار دست بزنم.
تا اینکه اون شب رویایی رسید.اون روز خیلی با اس ام اس رو مخش کار کرده بودم که بزاره کسشو ببینم.
مثل همیشه قرارمون واسه شب بود.اونشب بهترین لباسمو پوشیدم و بهترین ادکلنم رو زدم و رفتم.مثل همیشه درو برام باز گذاشته بود و خودش هم منتظرم وایستاده بود.دستشو گرفتم و باهم رفتیم سر جایه همیشگی.
بغلش کردم و شروع کردم بوسیدنش و اونم مثل همیشه خیلی گرم منو میبوسید و لبامو میخورد.همیشه طوری لبامو میک میزد که بعدش تا دو روز احساس میکردم لبام ورم داره و بزرگتر شده.(لبام خیلی درشت و باحاله.همیشه همه ی دوست دخترام عاشق لبام میشدن.)اونشب یه دامن پوشیده بود با یه لباس آستین بلند.دستمو بردم زیر لباسش و از رو سوتین شروع کردم به مالیدن سینه های درشت و باحالش.باورتون نمیشه که سینه هاش چقدر درشت بود.خیلی هم سفت بود.با اون دستم هم داشتم با کسش ور میرفتم.اونقدر شهوتی بود و اونقدر کسش خیس میشد که با وجود دامنش و شرتش بازم دستای من خیس میشد.کم کم نفساش تندتر شد و دستشو آوورد و کیرمو گرفت.کیرم 18 سانته و به طور وحشتناکی هم کلفته.اما سفید و خوشگله...


منم لباسشو زدم بالا.سوتینش کرم رنگ بود.زدمش کنار و شروع کردم به خوردن سینه های نازش.(تموم این کارا تو حالت ایستاده بود)از بس شهوتی شده بود نوک سینه هاش قولوپی زده بود بیرون.حسابی سینه های ناز و خوشگلشو خوردم که دیگه خودش سرمو فشار داد که برم پایین.منم رفتم سراغ کسشششششش.لامصّب عجب کسی داشت.خیلی تپل و باحال بود.تا الان هنوز کسی به اون باحالی ندیدم.
از قبل بهش گفته بودم که یه تیکه موکت بیاره و بندازه اونجا.خوابوندمش روی اون موکت و دامنشو زدم بالا و شرتشو در آووردم.بالاخره چشمم به دیدن جمال کسش روشن شد.نمیدونم چطوری کسشو براتون توصیف کنم.مثل وحشی ها شیرجه زدم رو کسش و شروع کردم به خوردن کس تپل و ناز و خوشبوی خاطره جونم.حسابی کسشو خوردم.میخواستم انگشتمو بکنم تو کسش ولی نزاشت.از پردش میترسید.بهم گفت کیرتو در بیار.
شلوارمو از پام در آووردم و کیرمو دادم دستش.بلند شد نشست و کیرمو گذاشت تو دهنش و خیلی آروم و با حوصله شروع کرد کیرمو ساک زدن.خیلی خوب این کارو میکرد.منم داشتم با کس بی نهایت خیسش بازی میکردم.من هیچ وقت با ساک زدن آبم نمیاد.جنیفر لوپز هم بیاد برام ساک بزنه محاله که آبم بیاد.


بعد از حدود ده دقیقه ساک زدن بهش گفتم دیگه کافیه.به شکم خوابوندمش و کیرمو تف زدم و گذاشتم لای پاش و خوابیدم روش.کیرمو جوری تنظیم کرده بودم که وقتی بالا و پایین میشدم ساییده میشد به کسش و خیلی حال میکرد.لای پاش هم که بدجور خیس بود.بعده چند دقیقه بهش گفتم چهار دست و پا شد و از پشت کس نازشو خوردم و با انگشت با سوراخ کونش بازی کردم.فهمید که میخوام کونشو بکنم.واسه همین میگفت نکن.ولی هرجوری بود راضیش کردم و انگشت اشارمو کردم تو کون تنگش.خیلی دردش اومد.خیلی کونش تنگ بود.بعد که یه کم جا باز کرد یه انگشت دیگه هم با زور کردم تو کونش و حسابی تو کونش بازی بازی دادم تا جا باز کنه.با اونیکی دستم هم کسشو میمالیدم.داشت حال میکرد و بدجوری آه و ناله میکرد که میترسیدم صداش بره بیرون و مامانشو بیدار کنه.(البته تا حدودی خیالم از بابت مامانش راحت بود.چون همیشه قرص خواب آور به خاطره میدادم که به خورد مامانش بده.اونم همیشه دوتا یا سه تاشو توی دوغ حل میکرد و میداد به مامانش)بعد که حسابی کون عزیزم جا باز کرد،کیرمو تف زدم و گذاشتم دم سوراخ تنگش و یواش یواش فشار دادم که بره داخل.سر کیرم که رفت داخل یه آخخخخخخخخخخخ گفت.بیچاره معلوم بود که خیلی درد داره.چون گفتم که کیرم خیلی کلفته.یه کم کیرمو نگه داشتم تا جا باز کنه و بعدش دوباره شروع کردم به فرو کردن.دو سانت میکردم داخل و یه سانت میکشیدم بیرون و خلاصه شروع کردم به تلنبه زدن تو کون خاطره ی عزیزم.باورم نمیشد که دارم خاطره رو میکنم.تو کونش تلنبه میزدم و با دستم با کسش ور میرفتم.خیلی داشت حال میکرد.همش آهههههههههههه و اووووهههههههه میکرد.ولی باور کنید تو تمام این مدت یه کلام حرف هم نزد.منم حرف نمیزدم.مگه اینکه بهش میگفتم اینکارو بکن یا اونکارو بکن.ولی اون هیچی نگفت.
حدود نیم ساعت تو کونش تلمبه زدم ولی اون ارضا نشد.هیچ وقت نتونستم ارضاش کنم.همیشه استرس داشت و ترس از بیدار شدن مادرش.


داشت آبم میومد.بدون اینکه بهش چیزی بگم آبمو تو کونش خالی کردم و کیرمو کشیدم بیرون.
اونم سریع بلند شد و یه کم خودشو مرتب کرد و رفت دستشویی که تو حیاطشون بود و خودشو شست و برگشت پیشم.یه نیم ساعت دیگه پیشش موندم و باهاش حرف زدم و ازش تشکر کردم و اونم گفت که خیلی حال کرده.بعدش بوسیدمش و ازش خداحافظی کردم.همیشه موقع خداحافظی خیلی براش سخت بود و به زور دستمو ول میکرد.
این اولین بار بود که باهم تا این حد پیش رفتیم ولی آخرین بار نبود.بعد از اونشب هم شبای خیلی زیادی رو پیشش رفتم و باهم سکس کردیم.
من عاشقش شده بودم.قبل از این جریانات عاشقش شده بودم.هرکاری کردم خانوادم راضی نشدن بریم خاستگاریش.دلیلشون هم این بود که میگفتن باباش معتاده و توی زندانه.
شروع رابطه ی من و خاطره سال 89 بود.این داستانم مال سال 90 بود.
بعد یه مدت خاطره گفت که براش خاستگار اومده و منم بهش گفتم که به خاستگارش جواب مثبت بده.اون عقد کرد.منم 10 روز بعدش تو تاریخ 10/3/91 با یه دختر دیگه عقد کردم.من و خاطره حتی بعد از عقدمون هم باهم رابطه داشتیم.
من 1/1/92 عروسی کردم.الان هم زنم حامله ست.بعد از عروسیم دیگه رابطه ای با خاطره ندارم.اما بعضی وقتا میبینمش.اون هنوز عروسی نکرده.تصمیم دارم اگه بچه ام دختر بود اسمشو بزارم خاطره.
ممنون که داستان منو خوندید.
دارم با موبایل تایپ میکنم.ببخشید اگه بد نوشتم.بار اولمه که داستان مینویسم.شرمنده که طولانی شد و نتونستم خوب توصیف کنم.نوشته مهندس
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
مرد

 
نمی کنمش
چیزی که بیشتر از همه بین اون و من مشهود بود اعتماد بود , همیشه می دونست به باکره بودنش احترام می گذارم به خاطر همین همیشه می گفت خیلی بهت اعتماد دارم اما خیلی وقتها ازم می خواست و التماس می کرد تا بکونمش اما من می دونستم تو اون لحظات اینقدر داغ و حشری شده که این خواسته رو داره , اما وقعاً داغ بود هر فرصتی که پیش می اومد با هم عشق بازی می کردیم خونشون , خونه خواهرش , تو ماشین و حتی گاهی بیرون شهر می رفتیم اما این داستان اولین باری که تمام بدنشو لخت کردم و وقتی کارمون تموم شد تو بغلم گریه کرد و گفت خیلی ممنون


اون رو زقرار بود برم دنبالش جلوی محل کارش تا بریم یک دوری بزنیم عدتمون بود وقتی همو می دیدیم لب بگیریم یه چرخی تو خیابونا زدیم و رسوندمش دم خونشون از هم که جدا شدیم بعد کمتر از 5 دقیقه زنگ زد گفت خونه خواهرش اینا که چند تا کوچه با اونها فاصله داشت خالیه , گفت : میای , گفتم باشه, دورزدم رفتم دنبالش که زنگ زد گفت به شرطی که منو بکونی , گفتم عزیزم حالا همو ببینیم اومد سوار ماشین شد و رفتیم خونه خواهرش اول اون رفت بالا و بعد زنگ زد گفت بیا وقتی رفتم بالا مانتوشو در آورده بود و تو آشپزخونه داشت میوه می شست برام بیاره گفتم مگه اومدم مهمونی , گفت تو عزیزه منی , از پشت بغلش کردم و گردنشو بوسیدم و لیس زدم خیلی حساس بود و خودش جمع می کرد اما می زاشت کارمو بکنم دستمو بردم زیر پیراهنش و شروع کردم بندشو نوازش کردن , یکباره تو بغلم چرخید و دهانشو باز کردو گفت , میخوام می خوام همچنان که لبای داغشو می خوردم لختش کردم فقط یک شورت و سوتین تنش بود اونم با وحشی گری لباسهای منو در می آورد , عاشق لب گرفتن بود به یکباره محکم بغلم کرد گفت نوبت تو , گفتم شدی (عادتم بود مدام بپرسم ارضاء شدی ) گفت تا شب صد دفعه میخوام بشم , پس کی می کنی منو , گفتم هر وقت زنم شدی



خندید گفت پس هیچ وقت , گفتم تو عشق منی و لباشو خوردم , نوک سینه های اینقر سفت شده بود از زیر سوتین داشت می زد بیرون , بازش کردمو شروع کردم به خوردنش و چون حساس بود به پوست بدنش خودشو جمع می کرد اما تک تک سینه هایشو دونه دوه می کرد تودهنم و هی در گوشم می گفت بکن بکن , گفتم الان یک کاری با هات می کنم اینقدر نگی بکن , شورتشو درآوردم انصافا ً کسش تازه تازه بود با اینکه 25 سالش بود اما کسش مثل یک نوجوان 15-16 ساله تازه تازه بود , گفتم برو بشورش , خیس خیس بود و چون نیم ساعتی بود داشتیم به هم ور می رفتیم بو گرفته بود , اینقدر شسته بود که مزه آب می داد صدای جیغ زدنش تمام خونه رو گرفته بود همش می گفت بسه تمام کسشو خوردم و مطمئنم چند بار ارضا شد کارش به التماس کشیده بود و قسم که ولش کردم و گرفتمش تو بغلم محکم بغلم کرد گفت مرسی گفتم هنوز می خوای بکونمت , گفت اونطوری مال تو می شم می خوام می خوام و باز لبامو گرفت تو دهنش ....
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
مرد

 
سکس غیرمنتظره با حمید
داستانی که میخوام براتون تعریف کنم ماله 4ماهه پیشه من نگارم و20سالمه از طریق دختر خالم با یه نفر دوست شدم که اسمش حمید بود من توی 2ماهه اول زیاد بهش محل نمیدادم اونم همین طور اما بعد ازاینکه چند بارهمو دیدیمو بعد از 3.4بار که قرار گذاشتیم کمکم بهش احساس پیدا کردم اونم یه کم تغییر کرد.
حالا از اینا بگذریم چون نمیخوام سرتونو درد بیارم .
یه روز با دختر خالم که اسمش شیرینه رفتم بیرون برای خرید من مامانم خیلی بهم شک داره به خاطر همین به شیرین گفته بود که حواسش به من باشه. با شیرین رفتم سمته تجریش که یه چرخی بزنیم یه دفعه گوشیم زنگ خورد جواب ندادم دوباره زنگ خورد برداشتم دیدم حمیده



گفتم:جانم
گفت:کجایی
بیرون
کجا؟
باشیرینم اومدم تجریش
تو با شیرین؟
اره دیگه
خوب حالا چیزی خریدین؟
نه
امروز نمیای ببینمت؟
فک نکنم بیام فعلا مامانم منو سپرده به شیرین
ول کن اون شیرینو بیا باید ببینمت
باشه حالا بزار ببینم چیکار میکنم
باید بیای
باشه


تلفونو قطع کردم گفتم شیرین دوستم ازم یه چیزی میخواد باید بهش ببرم بدم گفت:باشه باهم بریم گفتم باهم نمیشه گفت:چرا؟گفتم به من گفته تنها بیا من میرم سریع میام تو همین جا بچرخ تا من بیام گفت:باشه منم زنگ زدم حمید گفتم بیام کجا بهم یه ادرس داد گفتم باشه تا یه نیم ساعت دیگه میرسم حالا از همه جا بی خبر رفتم رسیدم دیدم وایساده 10متر جلوتر از من رفتم سلام کردم گفت خوبی گفتم خوبم ممنون کاری داشتی بگو باید برم سریع شیرین منتظره گفت بیا دنبالم رفت یه کم جلوتر پیپید تو یه کوچه گفتم کجا میری گفت بیا . رفتم دنبالش رسیدیم به یه خونه وایساد گفت اینجا خونمونه بیا تو گفتم من نهههههههههههههههههههههههههه نمییام گفت بیا دیگه رفتم بالا درو وا کرد دیدم یه خونه ی نقلی دارن خیلی بانمک بود خونشون گفت مامانم رفته دیدن خالم ولی بهش گفتم میای اینجا بابامم شب میاد دوتاییمون تنهاییم منم یه دفعه ترس تموم وجودمو گرفت نشستم رو مبل اومد سمتم گفتم برو عقب گفت میخوام بوست کنم گفتم نههههههههههههههههه گفت باشه بابا حد اقل کیفتو از روشونت بردار منم گفتم باشه کیفمو از روشونم برداشتم مانتومم دراوردم شالمم برداشتم یه لباس استین بلند تنم بود اومد جلو درگوشم گفت چه خبر منم گفتم سلامتی اومد سمت لبم رفتم عقب اومدجلو بغلم کرد چسبید به لبم مگه ول میکرد نفسم داشت بند می اومد به زور از خودم جداش کردم دوباره اود سمتم دیدم چاره ی دیگه ای ندارم ازم لب گرفت منم لبشو بوسیدم شلوارمو در اوردم شرتمو خودش در اورد شروع کردبه خوردن اهو اوهم بلند شد





اومد سمت سینه هام لباسمو در اوردم اونم شروع کرد به مالیدنشون بعد شروع کرد لباس خودشو در اورد من رو کاناپه دراز کشیده بودم اومد جلوم گفت برگرد برگشتم یهو انگشتشو کرد تو کونم بعد دوتا انگشتشو کرد تو کونم برگشت گفت چه جالب اصلا از کرم استفاده نکردم انگشتم رفت تو کونم گفتم من خودم انگوشتمو میکردم تو کونم به همین خاطره انگشتشو در اورد یهو کیرشو کرد تو کونم وای درد خیلی زیادی داشت وسط هییری ویری گوشیم زنگ خورد میدونستم شیرینه ولی جواب ندادم اخه نمیتونستم اینم داشت تلمبه میزد بعد یهو کیرشو در اورد گفت بشین نشستم گفت بخور گفت چیو گفت کیرمو منم گفتن هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان گفت جدی گفتم منم شروع کردم خوردن نمیدونستم چه جوری بخورم بدبختی .یهو گفت بسه برگرد برگشتم دوباره کیرشو کرد تو کونم شروع کرد تلمبه زدن یهو گفت دراز بکش دراز کشیدم ابشو ریخت رو سینم من با دستمال کاغدی پاک کردمش لباسمو پوشیدم گفتم حالا کارت باهام تموم شد گفت اره نشست رومبل منم مانتوموپوشیدم شال سرم کردم کیفمم برداشتم گفت خداحافظ گفتم خدافظ اومدم بیرون زنگ زدم به شیرین گفت کجایی گفتم دارم میام رفتم تجریش با شیرین رفتیم تو ی پاساژ همه چیرو بهش گفتم اونم راهنماییم کردو گفت بریم خونه دیگه منم گفتم باشه دوتایی رفتیم خونه

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
مرد

 
سکس با دختر درون
این داستان با همه داستانایی که خوندی فرق داره رفیق هم خرابت میکنه هم میسازتت انتخاب خوندنو نخوندنش با خودت
همه ما پسر ها یه دختر درون داریم که یه وقتایی به یادش جلق میزنیم یه وقتایی باهاش حرف میزنیم یه وقتایی تو خواب باهاش سکس میکنیم یه وقتایی هم دلمون براش تنگ میشه وقتایی که یه نفر دیگه تو زندگیمونه و شباهتی به دختر درونمون نداره
مال یکی موهای طلایی و سینه های بزرگ داره ماله یکی هم موهای مشکی هیکل تپل و درشت یکی بیست سالست و اون یکی سی و پنج اما برای تعداد کمی از ما پیش میاد که یه روز با اون ادم تو دنیای واقعی رو به رو شیم و به هم نزدیک شیم و باهم بخوابیم این داستان سکس من با دختر درونمه


فیس بوک جای عجیب غریبیه حد اقل بره به من که تو عکسام با 80% مردم فرق ظاهری چندانی ندارم
چندتا از عکساشو دیدم لباس پوشیدنشو نگاهاش حس شهوتی که پشت صورتش پنهان شده بود اون دختر که انگار از دله سینمای اروپا بیرون اومده با تصویر ذهنی من از دختر درونم شباهت زیادی داشت
یه بازیگر بود یه بازیگر که نقش های اصلیشو فقط برای چند نفر تو زندگی بازی میکنه یه بازیگر که یه روز با لباس مشکی بلند و رژ لب قرمز تیره میبینمش و یه روز با یه تاپ خاکستری و ساپورت کوتاه بنفش یه روز پرن استارت میشه و یه روز یه باکره تو اتاقم تو خیابون تو پشت بوم تو حموم همه جا کنار منه و فقط میخواد تحریکم کنه که ساعت ها بیفتم به جنونشو کیرمو با عشق و احساس و قدرت تو تمام سوراخ های بدنش فرو کنم اخرشم با چشمی که یه قطره اب رو پلکشه بهم نگاه کنه و با دهنی که پر از اب شده ازم تشکر کنه و خودش بره دستمال کاغذی برداره , زن هایی که با علم سینما اشنان جذاب ترین زن های زمینن
ساعت دو شب بود و اتاق نور بسیار کمی داشت و لامپ به اندازه ای سکسی شده بود که ارزو میکردم کاش لامپ بودم مشغول دیدن و ساختن همین قبیل رویا های تصویری ازش تو ذهنم بودم که درخواست دوستیمو تو فیس بوک قبول کرد بلافاصله پیجش رو باز کردم تا عکس هایی رو که بر اساس تنظیمات فقط دوستان میتونن ببیننو ببینم و بعد از درست کردنه یه پوشه به اسمش تو کامپیوتر و ذخیره کردن عکس هایی هم دیوونم میکرد هم عصبی هم احساساتی هم شهوتی درست مثله یه فیلم دوساعته جنون امیز از تارنتینو
استاتوس هاشو باز کردم خواسته بود که همه یه مطلب رو شیر کنن منم کردم و چند ثانیه بعد برای تشکر پیام داد و صحبت اغاز شد از سینما و کتاب تا دانشگاه تا شباهت های اخلاقی همه چیزمون شبیه هم بود هر وقت تو قرار اولتون با یه نفر بیشتر از یک ساعت هم کلام شدین و حوصلتون سر نرفت بدونین پاش به زندگیتون باز شده تو اینده باهم کار دارین چند روزی گذشت و من حرفی از دوستی و این چیزا نمیزدم و اون که تو یه شهر دیگه دانشجو بود گفت داره میاد تهران منم تنورو داغ دیدمو از اونجا که میدونستم مثل خودم تو زندگی ازاده و چارچوبای تخمی تخیلی بره خودش نمیسازه و فهمیده زندگی ازششو نداره و اهل تفریحه گفتم یه پک گل نااااااااب ناااب دارم دوست داشته باشی با هم میزنیم اونم اکی داد پرسیدم کجا بریم ؟ کوه خوبه ؟ گفت مگه جا نداری ؟


و از همینجا بود که چراغ سبز شد و من حرکت کردم خونه رو اکی کردم اومد تهران ولی مهلت نشد همدیگرو ببینیم جمعه شب قرار بود برگرده به شهری که اونجا دانشجو بود صبح مشغول صحبت بودیم و من دلگیر و عصبی از ندیدنش که گفت یه خبر خوب تا یکشنبه شب میمونه فرداه هم وقت داره همدیگرو ببینیم قرار رو برای شنبه یازده صبح اکی کردیم و من شب راحتی رو به سختی گذروندم !! بعد از ظهر همون جمعه ارایشگاه رفته بود و موهای کوتاه یعنی خیلی کوتاهشو بنفش کرده بود و پشت کمرشم تاتو فردا صبح با یک ساعت تاخیر راه افتاد منم خوشحال ازینکه از موتور نمیترسه و اهل چس افاده نیست که موتور سوار نمیشم هندامو روشن کردمو راه افتادم جلوی مترو مفتح منتظر دیدنش بودم که از اون طرف خیابون برام دست تکون داد و به سمتم اومد دو دقیقه اول کاملا هواسم به راه رفتن و حرکت دستها و حقیقت یا دروغ بودن لبخند دائمیش بود یه دختر لش لش با موهای بنفش و یه لباس لش تر هنری و پوستی برنزه و من و موتورم و توهم اینکه دارم تو کلمبیا زندگی میکنم یا ایران


راه افتادیم و ظاهر اون نظر اکثیریت مردم الاغ مارو تو خیابون به خودش جلب کرده بود و در گوشم گفت حاال میکنیا یه دختر خشگل سوار کردی همه بهت حسودی میکنن نوبت به خرید رسید فرستادمش تو مغازه گفتم هرجی میخوای بردار تا هم بیشتر رفتارو بدن سکسیشو انالیز کنم و هم بفهمم میره سراغ رد بول و هایپ یا جیب منم براش مهمه و چشمش از دنیا سیر و با دلستر بیشتر حال میکنه و دیدم با یه بسته پاستیل و یه چیپس و دلستر و پفک اومد بیرون در همین حین که پولو حساب میکردم کم کم داشت باورم میشد که دختر درونم امروز وقتشو تو دنیای کثیف واقعی با من میگزرونه اما هیجان زیاد فکرمو بیشتر درگیر کنترل خودمو نگاهم میکرد رسیدیم خونه اجاره گرفت که بشینه پای پی سی و فیسبوکش رو چک کنه و من طبق اخلاق شخصییتیم گفتم راحت باش اومدیم لذت ببریم من محدودت نمیکنم ازاده اازدی هرکاری میخوای بکن شایدم به خاطر همون اخلاقم اونروز تو اون خونه بود خودمم اهنگ گذاشتم و مشغول چاقیدن گل شدم و باهاش حرف میزدم و من فقط به این فکر میکردم که این توهمه یا واقعییت ؟لحظه به لحظه بیشتر ازش خوشم میومد نه اینکه خبر خاصی باشه فقط به خاطر شباهتش به دختر درون من فندکو که زدم اومد نشست پیشم و و شروع به کشیدن کردیم کم کم چتی شروع شد و من بره خودم حرف میزدم و قصه میگفتم و اون قهقه زنان میخندید من وقتی چت میکنم انقدر باحال میشم که بره دیدنم باید بلیط بفروشن مخصوصا بره دخترا که به نظرشون جذاب میاد و نمیدونم چرا
اتاقو تاریک کردیم و ما دیگه یه دختر و پسر نبودیم دوتا ادم بی هویت و بی جنسیت وسط یه اتاق سرد و یه جایی بین زمین و اسمون خارج از هر قانونی از وجود هم و زندگیمون لذت میبردیم و فقط میخندیدیم ما بودیم و صدای بلند موزیک
روی تخت من صورت افقی دراز کشیده بودیم سرمون رو بالشت بوده و اهنگی که میگه شنبه پارتی یکشنبه پارتی رو گوش میدادیم البته اهنگ فارسی نیست اون شروع کرد با اهنگ خوندن و من همه جا رو صحنه اهسته میدیدم باهاش میخوندم دستاشو با ریتم اهنگ تکون میداد هر انگشتش برام مثله یه صورت بود که میگفت بیــــا بیا منو بگـــا بیا جرم بده دستش خورد به دستمو و دستش و گرفتم و به دیوونه بازی های کودکانه ادامه دادیم



بدجور کره کرده بود و تو فاصله ای که اهنگ تموم شد و اهنگ بعدی پخش بشه پرسید غذا چی داریم گفتم هرچی که تو دوست داشته باشی گفت من هرچی شما دارین دوست دارم ومنم گفتم هرچی تو دوست داشته باشی ما داریم که با صدای غم انگیز گفت کو ؟؟ همزمان با هم صورتمونو به سمت هم چرخوندیم و از این همزمانی لبخندی زد وچشماشو بست و دستشو گذاشت رو شونم با چشمای باز رفتم جلو تر و لباشو بوسیدم و ادامه دادم یه جوری لبامو میخورد و انگشتشو فرو میکرد تو شونم که یادم رفته بود من کییم و اینجا کجاست چشمام باز بود و تماشای یه دختر که با چشمای بسته داره با عشق لباتو میخوره اونم صحنه اهسته خیلی لذت بخشه چه برسه به اینکه دختر درونت باشه مدت زیادی مشغول خوردن لباشو زبونش بودم کم کم دستمو از کمرش کشیدمو بردم پایین که جیغ کوتاهی زد و فهمیدم دستم خورده به تاتویی که روز قبل کرده کم کم دستم به کونش رسید نرم درست مثله پنبه نرم و کوچیک , به سمت عمودیه تخت چرخیدیم و کونش هنوز تو دست من بود و گاهی وقتا قدرت لامسه خودش عالم عجیبی داره , یه دفعه از لبام جدا شد چشماشو باز کرد و با صدای اروم گفت اشکالی نداره کبودش کنم ؟ خیره شدم تو چشماشو گفتم اشکالی نداره جرش بدم ؟ با صدای بلند میخندید و مثله یه زامبی لبامو میبلعید وپتو رو میکشید روی سرمون و مهربونیش که دلش نمیومد زیاد گاز بزنه دیگه کاملا بهم ثابت کرد که واقعا دختر درونمه که کنارم خوابیده دستمو اوردم بالا و سینه هاشو از زیر سوتیینش لمس کردم با یه بغض ریزی تو صداش گفت سینه هام کوچیکن گفتم من کوچیک دوست دارم گفت دروغ نگو همه مردا سینه گنده دوست دارن منم گفتم پس با این حساب من مرد نیستم خندید و در حالی که کمربندمو باز میکرد گفت تو چه قدر خوبی چه قدر مهربونی همیشه همیجوری ؟ یا فقط تو تخت ؟ منم سکوت کردم و کیرم دیگه تو دستاش بود دستمو بردم سمت کسش که همون نزدیکا مچمو گرفت منم دیگه دستمو تکون ندادم و پیش خودم گفتم شاید اپن نیست عیبی نداره مهم اینه مپکه داره خوش میگذره ایندفعه من پرسیدم عیبی نداره کبودت کنم ؟ و شروع به خوردن وحشیانه ی لباش کردم



یکی دو دقیقه نگذشته بود که گفت یه خبر بد منکه حدس میزدم چه خبره و این یه امتحانه سکوت کردم و اون لحظه به لحظه حشری تر میشد و مچم و فشار میداد یه دفعه دستمو ول کرد و خودش مشغول بازی با کسش شد دستشو کشیدمو گفتم خودم میارمش لباسش یکسره بود بندشو باز کردو کشید پایین پشت به من برگشت و دوباره پتو رو کشید رو سرمون من گفتم وایسا کاندوم بیارم و از کشوی کنار تخت یه کاندوم برداشتم و مشغول گذاشتن رو کیرم شدم انقدر چت بودم که یه بار داشتم به زور بر عکس میذاشتم و در اوردم و دوباره گذاشتم تو همین فاصله که منو نگاه میکرد و میخندید گفت تو خیلی خوش شانسی خیلی هم زرنگی اون موقع معنی حرفشو نفهمیدم پشتش خوابدم کیرم و با دستش روی سوراخ تنگ کسش تنظیم کرد و منم اروم اروم جوری که انگار دارم از عقب میکنم با مکث زیاد کردم تو و شروع به ضربه زدن کردم اولش عکس العملی نداشت و یه دفعه سرعتمو تا حد مرگ زیاد کردم رنگ پوستش عوض شد قرمز قرمز شده بود جوری ضربه میزدم که تخت به اون بی ادبی که همشیه جیغ میزد اولین بارش بود با دو نفر ادمی که روش بودن سر جاش تکون میخورد اما جیر جیر نمیکرد حرارت و خیسی کسش از کیرم حس میشد و به تمام بدنم میرسید جوری که انگار من یه موجود ریز بودم که تو کس اون زندگی میکنم جیغ هاش شروع شده بود و من خیلی چت بودم هیچی یادم نیست نمیدونم با اینکه به خودم قول داده بودم چرا این کارو کردم و کاندوم رو در اوردم و یه دفعه بدون کاندوم فرو کردم تو کس تنگش کسی مقاومی که داشت پاره میشد اما باز نمیشد با دستش تو موهام دست میکشد و چنگ میزد و صدای ای ای ش برام شده بود مثله ریتم یه اهنگ که حس غرور بهم میداد حس برتری گفتم داره میاد و گفت بریز رو شکمم سرعتمو بیشتر کردم و در حالی که اب و توی تموم رگ های بدنم به جای خون حس میکردم کیرم و در اوردم و گرفتم رو شکمش اولیش پاشید رو صورتش و اون درست مثله یه نفر که تو دستشویی که دنباله شیلنگ ابیه که با فشار زیاد رو زمین افتاده و اینورو اونور میره دنباله کیر من میکرد تا دستشو بگیره جلوش دومیش درست پاشید رو گونش دیگه بیخیال گرفتنش شد بقییش ریخت روی شکمش چند ثانیه گذشت و من چشامو بسته بودم و فقط داشتم دااد میزدم داد های بلند که شنیدم گفت اه اه یه نگاه به شیکمش کردم و دیدم پر از ابه به دستش که خیس شده بود یه نگاهی اندخت و با تعجب و کمی عصبانییت گفت چه قدر زیاد و غلیظه هنوز تو ژست داد زدن بودم و تو راهه اوردنه دستمال کاغذی که سرم گیج میرفت و تلو تلو میخردم و هر هر میخندیدم شکمشو پاک کردیم



اهنگ بهرام جی رو شروع به پخش شد کنارش خوابیدم سیگارمونو روشن کردیمو خیره شدیم به هم که گفت اگه تو تو اون شهر بودی باهات دوست میشدم ومیزدیم تو یه کاری ولی نمیزاشتم سوار موتور بشی چون خیلی خطرناکه اخه من یه پیک موتوریم پیک یه رستوران شاید هم یه روز برای شما غذا اورده باشم ولی تمام عذاب من ازین حرف شروع شد دلم برای خودمو اونو مهربونیش سوخت که چرا کاندوم رو در اوردم اگه ویروس اچ ای وی به اون هم سرایت کرده باشه چی ؟ تمام چتیم پرید و اون کم کم خوابش برد و ترس اومد سراغ من اون رو تخت من خواب بود و من پشت میز کامپیوترم به عکساش نگاه میکردم و گل میکشیدمو میترسیدم ترس تا این حد که رفتمو بیدارش کردم به زور نزاشتم بخوابه اون روز تموم شد و هر روز با خودم کلنجار رفتم اما هرچی که بود تو عالم دیوونگی و حالت غیر طبیعی بود و من موندمو یه دوراهی که بهش بگم یا نه و هر روز برای فرار ازین سوال دراگ رو انتخاب میکنم و هر روز دلم بیشتر براش تنگ میشه و اون تو انتهای همین قصه وقتی لینکشو بهش میدم تا بیاد و بخونه میفهمه که چرا من درگیرش شدم
و امیدوارم مبتلا نشده باشی و منو ببخخش که دیگه هیج اثری از من تو زندگیت نمیبینی ...

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
مرد

 
شروع مخ زنی

این داستان مال یه سال پیشه و کاملا واقعی
داستان از اونجا شروع میشه این دختر میومد پیش خواهر من واسه خیاطی)خواهرم خیاطه( و جلوی من زیاد حجابش رو رعایت نمیکرد و منم جوون و اوج شهوت و تو کفش بودم که باهاش سکس کنم یه روز که اومده بود خونمون خواهرم رفته بود بیرون رفت تو اتاق و منتظر خواهرم . با خودم گفتم الان موقعیت مناسبه رفتم در اتاق درزدم رفتم تو . دیدم داره خیاطی میکنه وقتی دیدمش همه حرفهایی که میخواستم بزنم از ذهنم اومد بیرون بهم گفت کاری داری بعد چند ثانیه فکر کردن گفتم آره شارژر گوشیم تو اتاقه اومدم بردارم شارژرو برداشتم اومدم بیرون


با خودم گفتم من نمیتونم حتی راحت باهاش حرف بزنم چجوری بهش پیشنهاد سکس بدم چند روز گذشت... بهش اس میدادم اس ام اسهای سکسی. ممکنه با خودتون بگین چه طوری تو نمیتونی باهاش حرف بزنی ولی بهش اس سکسی میدی ولی من شخصیت پروتری دارم موقع اس ام اس دادن و اونم دختره پایه ای بود و بهم اس سکسی میداد و حشر منو بیشتر میکرد تا اینکه من از پسرعموم شنیدم که تو گوشی زیدش چندتا فیلم سوپر دیده ازش پرسیده از کی گرفتی اونم گفته از نازنین ) دختری که میاد خونمون( و با خودم گفتم موقعیت فوق العاده ایه که گیرم اومده ولی آخه چه جوری بهش بگم؟؟؟؟؟؟؟؟
اس بهش دادم و گفتم از یکی یه چیزی در موردت شنیدم که دارم شاخ در میارم
2 دقیقه بعد اس داد گفت چی شنیدی؟؟؟؟؟ گفتم اس ام اسی نمیشه باید ببینمت گفت باشه عصر که اومدم خونتون بهم بگو. عصر شد اومد خونمون تا منو دید بدون اینکه بهم سلام کنه گفت چی میخواستی بهم بگی که اس ام اسی نمیشد بگی در مورد من چی بهت گفتن گفتم مفصله داشت از فضولی میمرد میخواست هر چه زودتر بدونه رفت تو اتاق بهش اس دادم گفتم هر وقت خواهرم رفت اس بده بیام بهت بگم اینو که گفتم اس فرستاد واسه چیییییییییییییی ها؟؟!!!؟؟


حرفی که میخوام بگم جلو خواهرم نمیتونم بگم. اس فرستاد باشه. 1 ساعت بعد اس فرستاد بیا خواهرت نیست
رفتم در اتاق در زدم رفتم تو داشت خیاطی میکرد باز تا دیدمش دستو پام شل شد. گفت بگو چی شنیدی؟
گفتم من اینو حرف رو از پسر عموم شنیدم میگه تو گوشی مریم چندتا فیلم سکسی دیده و اونم گفته از تو گرفته و من حرفشو باور نکردم اومدماز خودت بپرسم واقعیت داره یا... تا خواستم حرفم رو تموم کنم گفت نهههه.
با این نه گفتنش کاملا مطمئن شدم واقعیت داره. گفتم باشه و رفتم بیرون بعد چند دقیقه اس داد گفت همه حرفت همین بود منم مونده بودم چی بگم چون واقعا حرف دیگه ای نداشتم بزنم که یهو فکری به ذهنم خورد گفتم نه .
گفت: چرا رفتی بیرون اگه حرفت تموم نشده بود. گفتم: چون تو حرفت نه بود!!
گفت: یعنی چی؟؟ اگه میگفتم آره چی میخواستی بگی!!؟؟
با خودم گفتم اگه بگم ادامه حرفم این بود که میخواستم بهت پیشنهاد سکس بدم گفتم ممکنه به خواهرم بگه و آبرومو ببره
بعد 5 دقیقه اس داد منتظرم جواب بدی
گفتم حتما میدونه چی میخوام بهش بگم یا از روی کنجکاوی میخواد بدونه
منم با خودم گفتم خر که نیست دیگه حتما میدونه چی میخوام بهش بگم واسه همین اس دادم اگه آره بهت پیشنهاد سکس میدادم.


گفت: چییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟!!!!!
منم بدون توجه به اسی که داده گفتم من ازت خوشم میاد تو جلوی من بدون حجاب میای و میری منم تحریک میشم و نمیتونم جلو خودم رو بگیرم و دوست دارم باهات سکس کنم .
گفت: من از سکس خوشم نمیاد و نمیخوام تا وقتی که ازدواج نکردم سکس کنم.
گفتم: پس قضیه فیلمای سکسی چیه؟
گفت: آره من واسش ریختم ولی دلیل نمیشه که بخوام سکس کنم.
گفتم: پس اگه از سکس خوشت نمیاد واسه چی فیلماشو داری؟
گفت: خوشم میاد ولی با شوهرم فیلما رو واسه این داشتم چون کنجکاو بودم ببینم چه جوری سکس میکنن وقتی دیدمشون پاکشون کردم.
از پیامکاش میشه فهمید که هول شده اول میگه دوست دارم بعد میگه با شوهرم. نباید بدون مقدمه اس میدادم.
اس دادم: باشه بای.


گفت: بای
چند روز بعد دوباره اومد خونمون اومد داخل دید من تنهام ترسید. با لحن مضطرب پرسید خواهرم کجاست گفتم رفته خونه همسایه الان میاد. اگه میگفتمرفته خرید حتما میرفت و نمیموند . مثل همیشه رفت تو اتاق منم پشت سرش رفتم تو اتاق تا منو دید گفت تو کجا میای گفتم میخوام باهات حرف بزنم. گفت من حرفی با تو ندارم حرفامو اس ام اسی بهت گفتم
منم گفتم به نتیجه نرسیدیم گفتم تو به من اعتماد داری گفت آره. گفتم منم بهت اعتماد دارم خواهر و مامانم رفتن خرید بهش دروغ گفتم. اینو گفتم گرفتمش تو بغلم خیلی سعی کرد از بغلم بیاد بیرون ولی نمی تونست گفتم نمیخوام باهات سکس کنم فقط بزار سینه هاتو بخورم چون سینه های واقعا خوشگلی داشت ولی راضی نمیشد فقط تونستم ازش لب بگیرم و کیرم با داستاش بگیره و اینشروعی بود واسه ی من برای سکسبا نازنین.......
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
مرد

 
با سکس به اوج رفتم جایی بالاتر از ابرها

من بهار 24 ساله هستم.هنوز نمیدونم دارم خاطره ی بهترین یا تلخ ترین شب زندگیم رو مینویسم.شاهین پسر خیلی هاتی بودواحساسات قشنگی ام داشت شاید بخاطر این دو وجه اشتراک بود که تصمیم گرفتم واسه اولین بار یه دوس پسر برا خودم داشته باشم.قضیه 3سال پیشه..
قرار بود شب بریم خونش فیلم ببینیم.اونروز موهامو یه کم پیچ وتاب دار کردم و مانتو قرمز تقریبا جلو باز با جوراب شلواری مشکی و پاشنه بلند پوشیدم.همیشه با رفتارامو طرز نشستنم و پوششم سعی میکردم داغش کنم اما از یه طرفم اونقد خوب احترام بهش گذاشته بودم که تا نخام نتونه پاشو از گلیمش درازتر کنه
رسیدیم.خاستم برم اتاق لباسامو درارم گفت یه لحظه وایس و رفت تو بعد از چند دیقه گفت برو تو. رو زمین شمع چیده بود.رو تخت یه پیراهن دخترونه و یه حوله قرمز گذاشته بود.کشوی میز آرایشم نیمه باز بود با انواع واقسام شونه و گیره های دخترونه...


منم که از قبل آماده ی همچین شبی بودم تو دلم گفتم جووووووووووووووووون چه شبی بشه.
لباسامو عوض کردم یه تاپ سفید دکلته پوشیدم که بند سوتینم که پشت گردن گره میخورد معلوم بشه با یه دامن عروسکی صورتی و جوراب شیشه ای از اونجایی که سکس با کفش پاشنه دار و دوست دارم با همون کفشم
اومدم پیش شاهین..زل زد
بهم وسرتا پامو با لذت نگاه میکرد..آب میخوردمکه از پشت بغلم کرد و شونه هام رو بوسید آروم نرمی گوشمو میخورد و نفسای داغش داغترم میکرد
برگشتم سمتش از کمرم محکم گرفت و چسبوندم به خودش سرمو انداختم پایین تا موهام بریز تو صورتم با دستاش موهامو زد پشت گوشمو و با لباش صورتم رو لمس میکرد منم آروم صورتمو گردنم رو میچرخوندم تا همه جام خوب لمس شه...یه شکلات گذاشتم دهنم اینقد دااغ بودم که نفهمیدم کی آب شد .با همون کاکائوی تو دهنم شروع کردم لباشو خوردن/
زبونشو/دسمو گرفت بردم اتاق چسبوندمش به دیوار زل زدم تو چشماش کف دستم رو گذاشتم رو شکمش و کشیدم سمت بالا و با دستام بدن داغش رو لمس میکردم پیشونیش رو بوس کردم/چشماشو/از گوشش تا لبش/از لبش تا گوش بعدیشرو حسابی خوردم ..خوابوندمش رو تخت و تاپم رو درآواردم یه پامو از زانو خم کردم و گذاشتم لای پاهاشو کامل دراز کشیدم روش..وااااااااااااااای بازوهای مردونشو لیس میزدم نوک سینشو کردم دهنمو آروووم مییییک میزدم با انگشتم با موهای رو سینش بازی میکردم...شاهین نشست لبه ی تخت و من با عشوه رفتم نشستم رو پاش موهام رو انداختم پشت شونه هام
که دیگه طاقت نیاوارد گره ی سوتینمو باز کرد انگشتمو کردم دهنم و باهاش .دوره قسمت صورتی سینم میکشیدم اون میگفت اوووووووووففففففف سینه هامو میک میزد میخورد ومن آه و نالم دراومده بود آآآآآآآآآخخخخخخخخخخخخ شاهین گازش بگیر تا حشری تر شم نوکشو گاز میگرفتو من جییغغ میکشیدم..


همونجور که نشسته بود لبه تخت پاشدم جلوش وایسادم دامن تنگمو دراوارد و دستش رو انداخت زیر کسم با فشار میکشید و میگفت این کس مال کیه؟داشتم بیهوش میشدم از لذذذت.بنداشو از کمرم باز کرد و بالش گذاشت زیر کمرم با زبون لیسش میزد و میخوردش داد میزدم میگفتم آآآآخخخخ واااااااااااااای بخورم بکنم شاهین. جررررر بده منو تخت خیس خیس شده بود..دوباره خوابیدم روش و ویسکی ریختم رو شکمش و لیس میزدم اومدم پایین دور نافشو خوردم.شورتشو که دراواردم حس کردم تمام هورمونای بدنم بهم ریییخت.. وای چه کیر کلفتی چسبیده بود به شکمش پاهاشو باز کردمو کیرش و بووو کردم همه جاشو با دستم کیرشو گرفتمو چند بار فقط زیر نوک کیرشو میک زدم شاهین فقط میگفت جووووونمی اوووووففففف با دستم کیرشو عقب جلو کردمو مالیدم و کردمش دهنم جوووون مگه میشه یادم بره دااااغ بودنشو چه مزه ای داره این یه تیکه گوشت////مث سنگ سفت بود تا ته حلقم میرفت//تندش کردم عقب جلو عقب جلو/آب دهنم راه افتاده بود گاهی فقط با زبونم لیسش میزدم از نوکش تا ته..با همون دهن خیسم اومدم بالا یه لبی گرفتییم که تا نیم ساعت جاش درد میکرد.. انگشتمو گذاشتم دهنشو پاهاشو بیشتر باز کردم رفتم سراغ بیضه هاش
از پایین میکردم دهنم و شاهین انگشتمو میک میزد / دستام و/گاهی ام فقط بی حال میشد و چنگ میزد تو موهام/تا سوراخ کونشو لیس زدم شق شق شده بود هم کیر اون هم سینه ی من ...کسم از حشر پف کرده بود برگردوندمو چندتا سیلی زد کونم که صداش داااغترم میکردوسر کیرشو گذاشت لای کوونم اوووووووووووووممممممم دلم میخاست پارم کنه..فشار میداد و منو به سمت خودش میکشید تا کامل بره تو از درد ناله میکردم چه دردیی/چه درد لذت بخشی...شروع کرد تلمبه زدن آروووم آروووم من رو ابرا بودم عقب جلو میکرد و انگشتش رو لای کسم میکشید تندش کرد..


تا حدی که نفسم بند اومده بود داد میزدم منو جرر بده کونمو پاره کن .شاهین نفس نفس میزد تا حس کردم یه آب دااااااااغ تو کونم خالی شد چشماشو بسته بود و ناله میکرد.آبم تا ساق پام ریخته بود فقط دراز کشیدم تو بغلش حتی نایی واسه آخ اوخ کردنم نداشتم..لای سینه هام سوراخ درست کردم براش با کیرش تلمبه میزد و سینه هام رو چنگ میزد آبش رو ریخت لای سینه هام دوره لبم رو که زبون زدم دیدم آبش چه طعم عجیبی داره/موقع خواب تو بغلش بودم به بازوهاش نگاه میکردم که قرمز شده.رو سینه ی شاهین خابم برد
اینجوری بود که باسکس به اوج رفتم
فرداش که از خواب پاشدم نمیدونم چرا ولی شاهین رو ول کردم.هنوزم عاشقشم اما نمیخام قبولش کنم
{{{شاهین من .عزیزم دوست دارم اما نمیخام مال من باشی.شاید بنظرت برسه نسبت بهت بی تفاوتم اما هنوزمone last good bye رو به یاد تو گوش میدم}}}}نوشته بهار
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
مرد

 
بهترین تولد عمرم

سلام به همه دوستای خوب شهوتیم
امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشین . امروز میخوام براتون بهترین خاطره عمرم رو تعریف کنم یه کم طولانیه با تمام ریزه کاریا . امیدوارم خوشتون بیاد .
من ماهکم و 19 سالمه . امسال تازه رفتم دانشگاه قبل از هر چیز یه کم از خودم بگم . من سفیدم با موهای بلند و خرمایی 175 قدمه و 68 وزنم هیکلم متناسب و توو پره سایز سینه هام 80 و پر و چاچه و کس و کونم پر و پیمونه . من یه دوست پسر دارم که تمام زندگیمه خیلی خوب و مهربونه تو این 1 سالی که با هم هستیم ازش واقعا راضی بودم از همه لحاظ
امسال 2 مهر روز تولدم دقیقا روز دوم ورودم به دانشگاه کسری دوست پسرم بهم ساعت 7 صبح زنگ زد و گفت امروز نرو دانشگاه با هم بریم بیرون . منم قبول کردم , خلاصه ساعت 9 رسیدم دانشگاه دیدم اونور خیابون تو ماشین منتظرمه رفتم سوار شدم و با هم رفتیم گشتیم , مامان و باباشم رفته بودن شمال و کسری تنها مونده بود خونه , داشتیم حرف میزدیم بحث غذا بود که گفت خوش به حالت بری خونه غذا میخوری من هیچی ندارم ناهار , خسته شدم از غذای بیرون .
گفتم میخوای بریم خونتون برات غذا درست کنم ( من چون پدر مادرم جدا شدن و غذای خونه پای منه همه چیز بلدم )
گفت باشه بریم , راستش تا اون موقع هیچوقت به سکس با کسری یا کلا با کس دیگه فکر نکرده بودم , اما اینو بگم که عاشق سکس بودم و هستم یعنی با دیدن کوچیک ترین فیلمی سریع تحریک میشم , خلاصه رفتیم و رسیدیم خونشون , بهم ریخته بودتش چه جور لباساش یه طرف کتابا یه طرف , همه جارو مرتب کردم و براش مرغ گذاشتم بپزه واسه زرشک پلو , بعدش رفتم رو کاناپه نشستم تو بغلش داشت موهامو ناز میکرد وباهام حرف میزد , یه دفعه دلم گرفت و نمیدونم چی شد گریه کردم , هی میگفت آروم باش عزیزم چی شد و از این حرفا منم اشکام بند نمیومد که کسرا ازم یه لب آروم گرفت منم لباشو بوس کردم ,

سفت بغلش کرده بودم و خودمو براش لوس میکردم , اونم همش لپامو ماچ میکرد , دلم باز لباشو میخواست خیلی خوشمزه بود برام , گفتم لبام تلخ بود ؟ گفت نه خیر کی گفته ؟ گفتم آخه دیگه بوسش نکردی , تا گفتم لباشو گذاشت رو لبامو میخوردشون لبامو گاز گاز میکرد با زبونم بازی میکرد منم خیلی خوشم اومده بود , واقعا دلم میخواست باهاش لذتو تجربه کنم فکر کنم اونم فهمیده بود بغلم کرد منو برد تو اتاقش خوابوندم رو تختش اومد کنارم خوابید تو گوشم آروم میگفت تو عشق منی و اینا .
یه لحظه آروم زبونشو زد به گوشم که دلم یه طوری شد و یه تکون خوردم , گفت چی شد گفتم هیچی خوبه ادامه بده , اونم لاله گوشمو لیس میزد و منم هی دلم میریخت پایین , بعدش لبامو چسبوندم به لباشو مثل وحشیا میخوردم اونم دستشو آورد رو سینمو میملاوندش خلاصه نمیدونم چی شد به خودم اومدم دیدم دو تامون فقط شرت پامونه تو بغل همیم , گردنمو لیس میزد سینه هامو میمالوند و جفتمون دیوونه شده بودیم , سرشو برد پایین تر و لباشو گذاشت رو سینم منم آه کشیدم , گفت جوووووووووووووووووووووون و مثل قحطی زده ها سینه هامو میخورد منم حسابی کیف میکردم و با کف پام کیرشو از رو شرت میمالیدم , با لیس و گاز و اینا رفت لای پام , شرتمو درآورد و افتاد به جون کسم , اول کشاله ی رونمو لیس میزد منم هی میگفتم بخورش دیگه کشتیم , خیلی تحریک شده بودم , لبای به هم چسبیده کسمو باز کرد و یه نفس عمیق کشید و زبونشو زد به کسم , یه آهی کشیدم که بعدا بهم گفت نزدیک بود آبم بیاد با اون آهت , افتاد به جون کسم هی لیسش میزد میخوردش چوچولمو میک میزد منم تو ابرا بودم , نزدیک یه ربع خورد که یهو آبم اومد و یه جیغ کوتاه کشیدم و ارضا شدم و تمام آبمو خورد ,

گفتم بشین لبه تخت نوبت منه , نشست منم شرتشو با دندون کشیدم پایین , کیرش خیلی سالار بود , 20 سانت و کلفتیش انداره دور مچم , گرفتمش دستم و تکونش میدادم میذاشتم لای سینه هام سینمو به هم فشار میدادم , و زبون میزدم به نوکش, بعد سرمو درفت و کیرشو چپوند تو دهنم منم محکم ساک میزدم , عرق از سر و روش میچکید , گفت بسه دیگه نخور برگرد بخواب رو تخت , منم مثل سگ ترسیدم که نکنه بکنه تو کسم پردمو بزنه بیچاره بشم , گفتم چرا ؟
گفت نترس عشقم با کست کار ندارم تا قبل ازدواج , میخوام کونتو فتح کنم , منم گفتم وای نه تنگه من نمیتونم سخته درد میاد , گفت اولش درد داره خوب میشه بعد نترس , منم برگشتم خوابیدم , رفت از اتاق مامانش اینا روغن بادوم آورد و مالید به کیرشو سوراخ کونم , آروم سرشو میمالید به سوراخش , که بعد یه کم کرد تو منم جیغ کشیدم داشتم میمردم , اشکم درومده بود با هر بدبختی بود یه انگشت فرستاد توش , منم دردم کم شده بود و داشت خوشم میمومد دیگه روون شد و تند تند تلمبه میزه منم آه و ناله میکردم , خودشم هی آخ آخ میگفت , بعد از 47 دقیقه آبش اومد و خالی کرد رو سینه هام در صورتی که اسپری هم نزده بود , کمرش سفته ماشالااااااااه , جفتمون ارضا شدیم , بعدش کلی نازم کرد و حرفای عاشقونه بهم زد , رفتیم تنمونو یه آب زدیم و ناهارو همونجا با هم خوردیم کلی ازم تشکر کرد هم بابت غذا هم بابت سکس , بعدشم رفت برام کادویی که خریده بود آورد یه گردنبند نقره ی خوشگل که به جونم بستست و همیشه گردنمه , و بعدم منو برد رسوند خونه , اون روز بهترین روز عمرم بود هنوزم وقتی یادش میفتم لبخند میزنم
منو کسری هنوز با هم دوستیم علی رغم اینکه فکر میکرم پسرا بعد سکس دخترو ول میکنن و میرن و ازش زده میشن , ولی کسری باهام موند , خودش که میگه میام خواستگاریت حالا راستو دروغشو نمیدونم
من که خیلی دوستش دارم برامون دعا کنید ازدواج کنیم
امیدوارم لذت برده باشین...نوشته ماهک
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
صفحه  صفحه 60 از 94:  « پیشین  1  ...  59  60  61  ...  93  94  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

داستانهای سکسی مربوط به دوست دخترها و دوست پسرها

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA