ارسالها: 9253
#611
Posted: 18 Dec 2013 01:04
کنجکاوی زیاد ممکنه باعث بگا رفتن بشه
یادش بخیر19سالم بود سال اول دانشگاه تو زنجان بودم که با یه دختره به اسم مرجان رفیق بودم.توی دانشگاه یه رفیق داشتم به اسم بابک که چون زنجانی بود وخونشون نزدیک خونه مرجان بود بیشتر شبا میرفتیم خونه اونا،تا صبحها بتونم مرجان رو ببینم و غروبها که مرجان از مدرسه میومد ببینمش .القصه رابطه من ومرجان خیلی بیخ پیدا کرده بود و هرروز میومد نوبغلم وکلی باهم سکس میکردیم.تواین داستان نمیخوام از رابطه خودم با مرجان بنویسم و داستان سکسهای من با مرجان بمونه واسه بعد . بلکه میخوام داستان کردن یه دختر دیگه رو بنویسم که زاغ سیاه مارو چوب میزد و بخاطر کنجکاوی زیادش به گا رفت .من صبحها که مرجان میرفت مدرسه (چون دبیرستانی بود)میومدم سر کوچه و مرجان رو با خودم میبردم داخل حیاط خونه بابک اینا که یه انباری داشت ویه سکس چند دقیقه ای سرپا انجام میدادم وبیشتر روزها این کار من بود .بیشتر روزها که من سرکوچه منتظر مرجان بودم یه دختر حدوده پانزده ساله از کنار من رد میشد و هر روز متلک میگفت وچند باری هم دیده بود که من مرجان رو میبرم داخل خونه ومدام این مسئله رووقتی از کنار من رد میشد تکرار میکردو متلک میگفت میپرسید با اون دختره چکار کردی؟
کم کمک نظر من به این دختر بچه جلب شد و تصمیم گرفتم یه جوری بکنمش که دیگه هوس کنجکاوی نکنه.چند روزی رفتم تو کارش و بعد چند روز مخشو زدم.و خلاصه یه روزتو زمستون اونسال که برف زیادی هم باریده بودوسرتاسر زمین پر ازبرف بود باچرب زبونی آوردمش داخل حیاط و از اونجا بردمش داخل انباری،موقع رفتن یک مشت برف هم با خودم برداشتم و بمحض اینکه داخل انبار شدم گلوله برفو انداختم داخل کرستش واون هرکاری میکرد که برف رو در بیاره من نمیذاشتم شروع کردم به لب گرفتن و با دست دیگه کاپشن و لبسهاشو در اوردن وشروع کردم به خوردن سینه های خیلی کوچیکش و اونم خودشو کامل در اختیار من گذاشته بود و فقط آه میکشید .سریع شلوارمو دادم پایین و کیرمو که چند روزی بود منتظر این لحظه بود دادم دست دختره واون با دیدن کیر با هیبت من خودشو کامل باخته بود و فکر میکرد اگه این کیر بزرگ بره تو سوراخ خیلی کوچیکش چه فاجعه ای اتفاق میافته و من هم شروع کردم بهش آرامش و دلداری دادن که نترس اذیت نمیشی.بعد ازچند دقیقه خوردن سینه هاش با اصرار زید شلوارشو (مانتوو شلوار مدرسه تنش بود )دادم پایین وبه به چی میدیدم یه کون تر و تمیز داخل یه شرت سفید با رونهای گوشتالو که داشت از شدت سرما بخودش میلرزید وقرمز شده بود...
یواش کیرمو گذاشتم داخل لای پاهاش که بمحض برخورد کیرم با بدنش خودشو کشید جلوتر ولی من سریع بغلش کردم و گفتم نترس اذیت نمیشی واونم باور کرد غافل ازاینکه چه نقشه شومی در انتظارشه!!!بهش گفتم پاهاشو واکنه و اونم قبول کرد وپاهاشو واکرد ولی فقط خواهش میکرد که لاپایی بکنم و نذارم داخل کونش.خلاصه سرتونو درد نیارم همینجوری که پاهاشم باز کرده بود من کیرمودم سوراخش تنظیم کردم و تابیاد به خودش بجنبه با سرعت و قدرت هرچه تمامتر فشار دادم داخل کونش و فشار دادن همانا و پا ره شدن کون دختر بچه وجیغ زدن و گریه کردن دختر همانا.با هرمصیبتی که بود ازچنگم فرار کرد و نشست روی زانوهاش و یه دستش رو در کونش گرفته بود و یه دستش رو هم جلوی صورتش و جیغ میزد و شیون میکرد .پیش خودس فکر میکرد من بیخیال میشم اما کور خونده بود.داخل انباری یه دستشویی بود که فرستادم خودشو تمیز کرد و اشکاشو پاک کرد و وقتی فهمید که من قصد دارم کارم رو ادامه بدم به دست و پام افتاد و خواهش میکرد خلاصه من که گوشم به این حرفا بدهکار نبود کشیدمش به سمت خودم ومجددا در حالی که گریه میکرد سر کیرمو گذاشتم دم سوراخش ویکم فشار دادم که دوباره جیغش بلند شد نسش بند اومده بودو خواهش میکرد که واسم ساک بزنه تا بیخیال بشم منم وقتی دیدم راه دیگه ای نمونده واین کیررو واسه این سوراخ نساخته اند و این کیر با هیبت بهیچوجه داخل این سوراخ نخودی اون جا نمیشه دیگه بیخیال شدم و به ساک زدنش راضی شدم .اونم از خدا خواسته یه ساک توپ واسم زد و آبم رو روی صورت و لباش ریختم یواش بدون اینکه کسی ببینه راهیش کردم که بره و از اون ببعد دیگه هیچوقت اون دختر رو رو ندیدم شاید مسیر رفتن به مدرسشو عوض کرده بودو یا شاید سرویس مدرسه گرفته بود ولیدیگه جلوی چشم من پیداش نشد.دوستان عزیز از این خاطره نتنیجه میگیریم که کنجکاوی زیاد ممکنه باعث بکا رفتن ادم بشه .امیدوارم خوشتون اومده باشه در داستانهای بعدیم سکسهای آنچنانی با مرجان را براتون مینویسم.اگه خوشتون اومد نظر یادتون نره.
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 3650
#612
Posted: 19 Dec 2013 22:37
بوس کوچولو
تابستون بود و منم برای اینکه تو خونه نمونمو با دوستام باشم کلاس برداشته بودم .کلاسام اغلب تا ساعت 7 طول میکشید .یه روز کلاسم ساعت 5 تموم شد تو مسیر خونه بودم که دوست پسرم زنگیدو گفت که خونشون خالیه و من برم پیشش هر چی گفتم که نزدیک خونه امو بابام گیر میده که چرا دیر رسیدی هی اصرار کرد که بیا دیگه موقعیت پیش نمیاد باهم باشیم.آخه مهدی از دانشگاه اخراج شده بود و چند ماهی میشد سرباز بود و زیاد همو نمیدیدیم.خلاصه از اصراروانکارامون که بگذریم با این که خسته بودم قبول کردمو فاصله ی خونه هامونم زیاد نبود شاید پیاده نیم ساعتی راه بود با اینکه گفته بود با ماشین برم اما کل راهو دویدم رسیدم سر کوچه ای که آدرس داده بود خودش اومد دنبالمو باهم رفتیم داخل خونه.گفتم کسی مارو نبینه گفت فوقش میگم دختر خاله می .اول که رفتم تو داخل راهرو جلوی در از دیدن چند تا کفش و کتونی مردونه شوکه شدمو تو ذهنم از این فیلم جنایی ها ساختم اما به خودم دلداری دادم که بیخیال انقدم دنیا هر کی هر کی نیست.رفتم تو و نشستم .مهدی 1 لیوان شربت داد دستمو نشست کنارم.گفت راحت باش مانتوتو مقنعه تو در بیار.منم گفتم راحتم.گفت بیا بریم اتاقمو ببین .دستمو گرفتو رفتیم.نشستیم رو تخت گفت میذاری بوست کنم ؟ گفتم نه گفت ترو خدا.گفتم باشه گونه امو بوسیدولبشو کشید سمت لبم منم بدم نمیومد دلم لباشو میخواست.دستم انداختم گردنشو همراهیش کردم.دست انداخت مقنعه مو در آورد و خوابوندم روتخت شروع به باز کردن دکمه هام کرد.منم زیرش 1 نیم تنه پوشیده بودم.خم شد رومنو لبامو با ولع خاصی میخورد .حالا که روم بود سنگینی تنشو دوسداشتم.نمیخواستمم تو ذوقش بزنم.برجستگی کیرشو رو کسم حس میکردم.رفت پایینتر و شروع کرد گردنمو لیسیدن.منم به موهاش چنگ میزدم.ازم خواست تاپمو در بیارم .وقتی سینه هامو دید که از بالای سوتینم زده بیرون از خودش بیخود شد.افتاد به جونشون.لیس میزد. سوتینمو کشید بالا.سینه هام افتاد بیرون.نوکشونو به دهن گرفتو سخت مکید همینجور که سینه هامو میخورد قربون صدقه ام هم میرفت با اینکارش منو بیشتر تحریک میکرد.تو دلم میگفتم چقدم فقط میخواستی بوسم کنی!!!!!!!!!!!!!هر چی زبونش رو تنم پایینتر میرفت آهو ناله من بلندتر میشد رسید به نافمو زبونشو دورش چرخوند.دکمه شلوارمو باز کردو کشیدش پایین پاهامو بردم بالا که کامل درش بیاره.از روی شورت 1 کم کسمو مالوند.منم همش با آهو ناله صداش میزدم.مهدییییییییییییی................آخخخخخ ..بخورششش.جووووون.وایییییی....دارم دیوونه میشم...اونم با جوووون جوابمو میداد. گفت دوسداری بخورمش عزیزم؟منم گفتم زودباش که بیتابم.شرتمم در آوردوزبون داغشو که گذاشت رو کسم حس کردم رو ابرام...داشت کسمو میخورد منم دسمو گذاشته بودم رو سرشو به خودم فشارش میدادم وکیف میکردم. زبونشو میزد به کسم.میکشید وسطشوچوچولمو میمکید.آهههههههههه.........عزیییییییییییززززززززززززممممممممممممممم.زبونت چه داغههههه...بلند شد نشست1کم باز با انگشتاش بالای کسمو مالوند تا لرزیدمو ارضا شدم.اما باز بایه دستش کسمو با دست دیگش سینه هام میمالید.یکم که گذشت گفتم کی میشه منم چیزای خوشمزه بخورم؟
اونم انگار منتظر همچین موقعیتی بود سریع پیرهنو شلوارشو در آورد من بلند شدم نشستم خودم شورتشو در آوردم.کیر کلفتی داشت اما قدش زیاد نبود.گرفتم تو دستمو یکم مالیدم داغ بود.گفتم جووون چه نرمه. نوکشو بوس کردمو زبونمو کشیدم نوکش یکمشو کردم تودهنم دیدم زیاد بد طعم نیست شروع کردم به خوردن اولش آروم میخوردم اما یکم که جاشو تو دهنم پیدا کرد دیگه تا ته میکردم تو حلقمو حسابی میکش میزدم حسابی صدای مهدی در اومده بودو منم از اینکه لذت میبره و کارمو درست انجام میدم کلی خر کیف میشدم همینجور که میخوردم با دستمم میمالیدمش دستمو میکشیدم رو تخماش سرتاسرشو میلیسیدم مهدی هم همش میگفت بخور عزیزم بخورشششششششششششششششششش عشقم آخ چقد قشنگ میخوری قربونت برم.1هو با دستش موهامو از پشت سر جمع کردوتودهنم کیرشو عقب جلو میکرد و حسااااابی حال میکرد.کیرشو در آوردو هولم داد که بخوابم.اومد روتختو لای پامو باز کرد و خودشم وسط پام نشست کیرشو گذاشت رو کسم و مالوند خیلی کیف میداد کیرش خیلی نرم بود و وقتی میکشیدش رو کسم 1مزه(حال) خاصی میداد.من خیلی دیر ارضا میشمو تازه اونموقع فهمیدم که چقد بم مزه داده که برای بار دوم دارم ارضا میشم.گفت قشنگم میخوام از پشت بکنمت.منم گفتم نه درد داره گفت آخه خیلی گرده و نازه میخوام قمبل کنی برام.منم تو دلم گفتم گفتم عب نداره بابا بیخیال.یه دفعه اس دیگه.بذار جفتمون حالشووووو ببریم. یه کم که با کرم لیزش کردو با انگشت تو سوراخ کونم جاباز کرد کیرشو چپوند تو کونم منم یه جیغ بلند کشیدمو گفتم آروم بابا .میسوزه.اونم گفت ببخشید عشقم.وایسا خوب میشه.یکم صبر کرد بعد آروم کشید بیرون باز فرو کرد.چندبار این کارو تکرار کرد.منم کم کمک داشت خوشم میومد.که گفت میخاد تندترش کنه.منم با عشوه گفتم باشه برو بریم عزیزم.میخام ببینم چجوری جرم میدی.یالا.لحظه به لحظه تندتر و محکم تر فرو میکردو در میاورد .دیگه به اوجش رسیده بود که من همش میگفتم جوووووون ادامه بده تندتر محکم تر واییییی جرم بده میخواااااااااام.آخخخخ جووووون .قربون کیرت.همش همین بود یالااااااااااا فشارش بده....آههههه.....حسابی عرق کرده بودیم.اما خستگی حالیمون نبود.همینجور که اون تلمبه میزد حس میکردم سینه هام انقد عقب جلو میشن که دارن کنده میشن.دستشو انداخت دورکمرمو به پهلو شد.1پامو بادستش گرفت بالا و باز عقب جلو کرد.گفت میخام بیام.بیا بخورش.وقتی خواست بیاد میکشم بیرون میریزم روت.منم میدونستم باید خیلی خوب تو دهنم عقب جلوش کنم.آخه شنیده بودم مردا موقع ارضا تندتر تلمبه میزنن.کیرشو گرفتم تو دستو حسابی ساکش زدموعقب جلو کردم بادست مالیدم.انگشتامو حلقه کرده بودمو رو کیرش جلو دهنم عقب جلو میکردم که 1هو دادش بلند شد و کشیدش بیرون اما کمی از آبش ریخت تو دهنم منم نا خوادآگاه قورتش دادم.شاید باورتون نشه اما خیلی خوشمزه بود.فکرکنم دلیلشم همون شربتی بود که قبلش خوردیمو با عرق نعناعو گلاب بود.1دستمال برداشتموسرسری 1کم خودمو تمیز کردم.بیحال پیش هم دراز کشیدیم.بعدش مهدی جونم بادستمال تنمو بهتر تمیزکرد و لباسامم پوشوندو 1 لبم ازم گرفتو پیشونیمم بوسید 1 آژانس گرفتو راهیم کرد.بعد از اون دیگه همدیگرو ندیدیم . آخه من سیمکارتم سوختو شمارشم حفظ نبودم.اینم داستان من. بچه ها فحش ندید.ممنون میشم.من اولین داستانم بود خودم قبول دارم به داستانای حرفه ای شما نمیرسه.نکته ها رو گوشزد کنید.شاید طولانی شده باشه.عذر.شاید غلط املایی داشته باشه بازم عذر.شاید ایراد ادبی داشته باشه بازم عذر
فدای همتون
رز جذاااااااااااااااااااااب
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
من اما
ساکت و خاموشم
ارسالها: 3650
#613
Posted: 19 Dec 2013 22:42
یک شب رویایی با لیلاجون
سلام. اسم من امیره و 18سالمه.داستانی که دارم مینویسم کاملاواقعیه.
حدودا دوهفته پیش سرکلاس فیزیک یکی ازدوستام میگفت که یکی از دوستای خواهرش رومیشناسه که پایه سکسه(البته به من نگفت چه جوری فهمیده) ولی میگفت که همکلاسی خواهرشه.خلاصه پیله ما شده بودکه برو مخ دختره رو بزن یه حالی بکنیم. منم قبول کردم و قرارشد که زنگ سوم ازمدرسه فرارکنیم و بریم سمت دبیرستان دخترانه.همین کار رو هم کردیم ومنتظرشدیم که تعطیل شدن ودختره که اسمش لیلا بود باخواهر رفیقم ازمدرسه اومدن بیرون.هرچی ازخوشگلیش و خوش فرمی بدنش بگم کم گفتم.لباس فرم مدرسه شوخیلی تنگ کرده بود. ازهمه جای بدنش بیشتراون کون نازو سینه های گندش چشم منوگرفته بود.بعد ازچند دقیقه که راه رفتن خواهر رفیقم ازلیلا جدا شد منم که فرصت رومناسب دیدم رفتم جلو به دختره پیله شدم وخلاصه بعداز10دقیقه شمارمو بهش دادم.اون روز گذشت وفرداش اس داد.چندروزی که باهم تلفنی صحبت کردیم کلی رومون باهم بازشده بود و براش اس ام اس های سکسی میفرستادم اونم خوشش میومدوجوابمو میداد.یه شب حدودایک ساعت باهاش تلفنی صحبت کردم وهمش حرفای سکسی میزدیم.این قدرازش سوال پرسیدم که میتونستم اندامشوتوذهنم تصورکنم.یادمه تورخت خواب دمرخوابیده بودمو یه بالشتوگذاشته بودم زیرکیرم هی کیرموبهش میمالیدم .شارژگوشیم تمام شدورفتم سرکوچه شارژبخرم که به گوشیم زنگ زد.میگفت که میخوادمنو ببینه.ساعت12ونیم بود.منم قبول کردم و باهم تو یه پارک قرارگذاشتیم.توراه که میرفتم دل تودلم نبود وضربان قلبم بالارفته بودوخیلی اضطراب داشتم.وقتی رسیدم دیدم رویه نیمکت نشسته.ازپشت رفتم وترسوندمش وبلندشد باهم دست دادیم.1ساعتی باهم دیگه صحبت کردیم. خلاصه کلی به هم حرفای عشقولانه زدیم.من که دیگه کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد که بزنه بیرون منتظربودم پارک خلوت شه.یه خانواده روبرومون نشسته بودن هی بهمون چپ چپ نگاه میکردن لیلا گفت که بریم اونورپارک.بلندشدیم رفتیم سمت یه نیمکت دیگه.همین که خواستیم بشینیم دستموگذاشتم رو رون پاش.اول یکم جا خورد ومیترسیدکسی ببینمون ومدام اینور اونور رو نگاه میکرد.دستمو گذاشتم روگردنشو صورتشو آوردم جلوی صورتم و پیشونیموگذاشتم روپیشونیشوآروم بهش گفتم لیلا عزیزم الان ساعت2نصف شبه کسی اینجانیست که بخوادماروببینه.اینوکه گفتم بهم نگاه کردوخندید وآروم لباشوگذاشت رولبهام.اون لحظه رو هیچ وقت ازیادنمیبرم.گرمی لبهاش خیلی ارومم کرد.نفس داغی که ازبینیش بیرون میومدرواستشمام میکردم.تابه حال یه هم چین حس خوبی روتجربه نکرده بودم.آروم دستموگذاشتم پشت سرشو وبه سمت خودم فشاردادم.چندثانیه ای که گذشت احساس کردم که داره زبونشو میاره داخل دهنم.بهترین لحظه زندگیم بود.یواش یواش شروع کرد یه خوردن لبام منم که دیگه راه افتاده بودم لباشو میخوردم.داشتیم روابرا راه میرفتیم که صدای قدم زدن چندنفر مارو متوجه خودشون کردو ماهم سریع خودمونو جمعو جور کردیم.همون خانواده بودن واومده بودن سمت وسایل ورزشی پارک واونجا هم دیگه امن نبود.بلندشدیم ودست همدیگه رو گرفته بودیم وتوپارک قدم میزدیم ومن که زده بودم به درپوررویی بهش گفتم که مغازه یکی از رفیقام جای مناسبیه وبریم کلیداشو بگیرم.همینو که گفتم بلند زد زیر خنده وگفت واسه چی بریم تومغازه رفیقت؟گفتم الان مناسب ترین جا همین مغازه رفیقمه مگه توجای بهتری سراغ داری؟گفت آره باباخونمون کسی نیست .گفتم یعنی خالیه؟گفت خالی خالی که نه مادربزرگم هم توخونس ولی خیالت جمع اون فلجه و الآن هم باید خواب باشه.میگفت پدر مادرم رفتن مشهدوخواهرامن شوهر کردن.منم توکونم عروسی بود ودستشو گرفتمو راه افتادیم سمت خونشون.هنوزچندتاکوچه مونده بودبرسیم گفت توهمین جا وایسا یکم که ازت دور شدم پشت سرم راه بیفت بیا من که رفتم تو چند دقیقه صبرکن بعدش بیا آیفون رو بزن درو برات بازکنم.لیلا رفت تومنم زنگ زدمودر باز کرد.وقتی رفتم تو دیدم بایه تیشرت چسب ویه شلوار راحتی توی پذیرایی ایستاده.خیلی یواش گفت که بیاتو.دستمو گرفت ومنو برد تو اتاق درو بست وقفل کرد.بهش گفتم مادربزرگت کجاست؟گفت تو اتاق روبرویی خوابه خبالت راحت اون گوشاش سنگینه.اینوکه گفت رفتم توبغلش ولباشو میخوردم.بلندش کردمو انداختمش روتختو تیشرتشو در آوردم هیچی زیرش نپوشیده بود.وقتی سیه هاشودیدم نمیدونستم ازکجا باید شروع کنم.سینه های گنده وتپل.سرسینه هاش قهوه ای بود.وقتی سینه هاشو میمکیدم آخ واوخ میکردوانگشتاشولای موهام کرده بودوروسرم میکشید.سینه هاش حسابی خیس شده بود.وقتی به خودم اومدم دیدم که شلوارشو درآوده وداره کسشو میماله.سریع رفتم سراع کسش .کسش خیس خیس بود وبوی عرق میداد.شلوارشو برداشتمو باهاش کسشو خشک کردم.وقتی این صحنه رودید زدزیرخنده(کلادخترخوش خنده ای بود)یکم که کسشو خوردم یادکیر بیچارم افتادم.بلند شدم وهمه ی لباسامودرآوردمو کیرمو گرفتم جلودهنش که ساک بزنه.ولی نامردساک نزد.میگفت دفعه آخری که ساک زده آب یارو ریخته توحلقش وخیلی شوربوده این بدبختم بالا آورده بوده تا دوروز لب به غذا نزده منم خیلی اصرار نکردم رفتم سراغ کون قشنگشویکم باهاش ور رفتمو مالیدمش و یک دفعه انگشت کوچیکموکردم تو سوراخش ویه جیغی زدکه مو به تنم سیخ شد.نامرد نذاشت بکنمش میگفت که سوراخش خیلی خیلی تنگه ودوست پسر قبلیش دوساعت روسراخش کارکرده ولی موفق به بازکردنش نشده.اینو گفتوشروع کردیم لب گرفتن اونم واسم جلق زد تا آبم اومد.آبم دوبرابر همیشه اومد.چند دقیقه روتخت ولوشدم اونم رومن دراز کشیده بودولبهامو میخورد که حس کردم پاهام خیس شده.بله آب لیلا خانومم اومده بود.بلندشدیم ودوتایی رفتیم دوش گرفتیم من رفتم تو اتاقونشستم پای کامپیوترلیلا جونم رفت به مامان بزرگش غذابده.اون شب دوباردیگه باهم سکس داشتیم.فرداش رفتم خونه ورفتم مدرسه واسه رفیقم تعریف کردم ولی باورنمیکرد.بعد ازمدرسه ساعت 2ظهر بودکه رفتم خونشون تا شب موندم.نزاش شب بمونم میگفت فردا مامان باباش برمیگردن وممکنه خواهراش امشب بیان اینجا.ازاین ماجرایک هفته میگذره و منو لیلا روز به روز بیشترهم دیگرو دوس داریم.خواستم کلیدای مغازه رفیقمو بگیرم اونم گفت منم باید دختره رو بکنم که قبول نکردم والآنم منتظرم یه خونه خالی گیر بیارم داستان بعدی رو واستون بنویسم.
بای
نوشته: امیر
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
من اما
ساکت و خاموشم
ارسالها: 3650
#614
Posted: 19 Dec 2013 22:50
اولین سکس: بهترین خاطره
سلام به همه برو بچ گل ....... امیدوارم که همیشه کیرتون راست و کستون آبدار باشه.
من یک پسر30 ساله هستم با قد 180 و وزن 78 کیلویی و این خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم در عین صداقت مینویسم و بر اساس واقعیت که مربوط میشه به 12 سال پیش من در اون زمان در یک مجتمع تجاری در شهرک غرب یک فروشگاه لباس بچه گانه داشتم که بنا بر قانون مجتمع همیشه از ساعت 1 تا 4 همه فروشگاهها تعطیل میشدند و هر کس به فراخور سنو سالش به کاری مشغول میشد .
در یک روز گرم تابستانی و در همون لحظات تعطیلی پاساژ منو دوستم که حسابی تو کف بودیم و حوصلمون هم کلی سر رفته بود داشتیم تو راهروهای پاساژ قدم میزدیم که یهو چشمون به دو دختر توپ یا به قول خودمون دو تا فنچ لاتی افتاد که کنار آبسردکن وایساده بودن و مشغول آب خوردن بودن ،غافل از اینکه چهارتا چشم حریص و حشری داشتن از سر تا پای اونا رو دید میزدن و مشغول طراحی نقشه ای برای زدن مخشون بودن.
من که تو اون لحظات دوست داشتم یه جورایی وقتم پر شه و زمانو تا ساعت4 که مغازمو میخواستم باز کنم بگذرونم دلمو زدم به دریا و رفتم تو کار اشاره بازی و این حرفا که یهو دیدم به به، بچه خودشم از ما تو کف تره ظاهرا و از ما بیشتر حوله و به قول معروف از او به یک اشاره از ما به سر دویدن.
تا اومدم بجنبم دیدم بله رفیقمون هم از من سریع تر دست و دست یکی دیگه از دافا گذاشته دلو قلوه هست که داره ردو بدل میشه و بعدشم رفتن تو مغازشو الهی به امید تو000000000
منم دیدم که اگه نجنبم قافیه رو باختم دست اون یکی بچهرو گرفتم و ما هم رفتیم تو مغازه من، ضمنا باید بگم که تو اون زمان من خیلی تو مسایل سکس وارد نبودم و خلاصه من بودم یه دختر 16 یا 17 ساله خوشگل که قد متوسطی داشت با هیکل کاملا متناسب و سینه هایی که از روی مانتو تشخیص دادم که نباید خیلی بزرگ باشه ولی کاملا سفت دیده میشد و از همه مهمتر کون کاملا برجسته که از حق نگذریم تو دل من جشن تولدی برپا کرده بود.
من تو اون لحظات سرشار از شهوت مونده بودم که از کجا شروع کنم که با خودم گفتم بزار اول یه غذایی بخوریم تا کم کم رومون هم به هم باز شه و جاتون خالی بعد از صرف غذا دختره گفت سیگار داری منم یدونه روشن کردم که بهم گفت بده به من ولی من که منتظر یه فرصت برای شروع بودم بهش گفتم عزیزم تا حالا دود سیگارو از دهن یه مرد گرفتی و بلافاصله یه کام گرفتمو دهنمو یا بهتر بگم لبمو بردم جلوی دهنشو دودو دادم طرفش که چند بار دیگه این کارو کردیم و هر بار لبامون بیشتر به هم گره میخورد تا جایی که دیگه کاملا من داشتم داغی لبهاشو روی لبهای خودم حس میکردم و چون اولین بارم بود سعی میکردم تمام کارهایی که توی فیلمهای پورنو دیده بودم با جزییات انجام بدم.
دیگه سیگاری در کار نبود و ما داشتیم از هم لب میگرفتیم من با هر بار مکیدن زبونش و بوسیدن لبهاش خودمو تو آسمانها میدیدمو اونم که دیگه کم کم داشت به نفس نفس میافتاد یهو منو کشید طرف خودشو با ولع خاصی لبو زبونمو گاز میگرفت و من هم مشغول مالش سینه هاش و رونش و گردنش شدم که دیدم داره با صدای خفیف آه میکشه و داره دکمه های پیرهنمو باز میکنه و من هم همون کارو با مانتو و شومیز اون میکردم بعد از لخت شدنش دیدم که یه فرشته با بدن کاملا برنزه و سینه های گرد و سفت و یک کس تپل که از شدت شهوت مثل بادکنک شده بود با یک کون درشت و فرم دار جلوم وایساده که یک لحظه عقل از سرم برد.
من تا بخودم اومدم دیدم که کیرم که اون موقع شبیه باتوم شده بودو کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن و لیسیدنو بوسیدنو و خلاصه انگار که از قحطی اومده باشه با ولع تمام ساک میزد و من هم چون خیلی تجربه نداشتم که نباید انقدر غرق لذت بشم تا آبم بیاد تا بخودم اومدم دیدم آبم داره میادو از شدت شهوت نتونستم که حتی بهش بگم و یک لحظه آبم که انگار از عمق وجودم میومد با شدت خاصی تو دهنش خالی شد ، راستش من اولش خجالت کشیدم ولی بعد از اینکه دیدم عکس العملی نشون نداد یکم خیالم راحت شد و بعد از این مراسم بستنی خورون بهم گفت حالا نوبت تو هستش که منو سر حال بیاری .
(راستی من نگفتم که به اقتضای شغلم ویترین مغازمو خودم میزدم و طوری طراحی کرده بودم که تو ساعات تعطیلی پاساژ از بیرون داخل مغازم معلوم نبود ولی از داخل یک روزنه باز کرده بودم که بشه آمار بیرونو بگیری.)
بعد از گفتن این حرف از طرف اون دختر که نه اون فرشته من که بعد از لخت شدنم روی صندلی نشسته بودم بلافاصله یک زیرانداز انداختم کف مغازه و با لباس هم بالشت درست کردمو با کلی ناز اونو خابوندم و خودم هم کنارش دراز کشیدم ، با اینکه از خوردن کس چندشم میشد ولی چون با ساک زدنش خیلی حال کرده بودم و از طرفی اون کس تپلی رو با تمام وجود میخواستم شروع کردم به خوردن کسش و سینهاش ، باور کنید با هر بار زبون زدن به کسش و لیسیدن رونهاش و سینش تمام بدنشو کاملا جمع میکردو به طرف بالا میکشید و با یک آه حشری کننده خودشو شل میکرد و با این حرکات موزونش باعث شد که کیر من دوباره تبدیل به باتوم بشه .
بعد از این کار یک جور روغن یا شایدم کرم یا لوسیون از کیفش در آوردو کمیشو مالید روی رونها و سینه های جفتمون و یکدفعه منو کشید رو خودشو گفت خودتو رو بدن من سر بده و جاتون خالی نمیدونید با این کارش هردومونو به اوج شهوت و لذت رسوند و من بی جنبه داشت دوباره آبم میومد که دیدم متوجه شد و یه چیزی مالید روی کیرم که بعدا فهمیدم ژل لیدوکایین بوده و با این کارش من تونستم خودمو کنترل کنم و دوباره گرم معاشقه شدیم تا اینکه من کم کم احساس کردم اون هم دلش یک سکس کامل میخواد ولی من فکر میکردم اوپن نباشه که گفت پردشو دوستش که یک پسر سیاه پوست بوده تو آمریکا برداشته( البته راستو دروغش گردن خودش) و با این حرفش انگار دنیا رو به من داد و منم از خدا خواسته برای اولین بار طعم شیرین و گرم کسو با تمام وجودم احساس کردم و به لطف اون بیحس کننده که روی کیرم زده بود یه بیست دقیقه ای گرم تلمبه زدن شدم و گهگاهی خودش مدل سکسمونو عوض میکرد و منم که تو آسمون سیر میکردم یک لحظه حس خوب اورگاسمو تجربه کردم و اولین تجربه سکسمو جزء بهترین خاطراتم ثبت کردم.
بعد از پایان کار و پوشیدن لباس تازه متوجه شدم که الان دوساعته که با همیم و مثل باد گذشته . و وقتی هم که از مغازه رفتیم بیرون دیدیم دوستم و اون یکی بچه هم دارن باهم قدم میزننو بعد از ردو بدل کردن شماره از هم خداحافظی کردیم.
بعدها بهم گفت که اون روز داشته برای سکس میرفته خونه دوس پسرش که تو راه تلفنی باهاش دعواش میشه و بقیه ماجرا برای همین اون روز اونقدر مجهز بوده.
امیدوارم از خاطره من خوشتون اومده باشه، ببخشین اگر بد نوشتم و از ذکر نام خودداری کردم چون حفظ حریم شخصی افراد برام خیلی اهمیت داره اگر خاطرمو پسندیدین بگین که خاطرات بعدیمو براتون بنویسم .برای همتون آرزوی سلامتی و موفقیت میکنم.
از طرف آقاپسر
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
من اما
ساکت و خاموشم
ارسالها: 3650
#615
Posted: 19 Dec 2013 22:52
انگشتر مریم خانم سربه هوا
ادم تنهایی هستم دوست دختر زیاد داشتم ولی طولانی ترین رابطم بیشتر از یک هفته نبودش . همیشه به همه خترا به چشم ازدواج نگاه میکردم . برام دوستی معنی نداشت . برای همین هم بود که با همه بهم میزدم میدیدم بدرد هم نمیخوریم و واقع بین بودم
داستان من از جایی شروع شد که مدرک دیپلم رو گرفتم و با اصرار شدید خانواده موافقت کردم که تو کنکور شرکت کنم کنکور ازاد رو دادم . و همون دانشگاهی که میخواستم قبول شدم . بچه درس خون نبودم ولی از طرفی خوشحال بودم جو فیلمای ایرانی منو گرفته بود و فکر میکردم با ورود به دانشگاه همه دخترا میان و بهم ابراز علاقه میکنن . سر اولین کلاس بود رفتم نشستم کلی جو گیر بودم تا تونستم به استاد تیکه انداختم تا خودی نشان دهم موفق هم بودم ولی خود واقعیم نبود چون تو جلسات دیگه کلاس حوصله نخاله بازی نداشتم و ساکت میشستم سر جام ترم ها گذشت دخترای خوشکلی سر کلاس ما بودن ولی باز من از هیچ کدومشون خوشم نمی امد دوستام میگفتن تو چرا اینطوری جواب میدادم این دخترا لاشی هستن بدرد من نمیخورن . اونا هم میگفتن خفه شو بگو روم نمیشه برم جلو تو دانشگاه برام اتفاقات زیادی افتاد ولی تا تر م اخر وارد هیچ رابطه یی نشدم . سر کلاس کارگاه بودم دوستم اس ام اس داد برم جلو در منم رفتم گفت کلاست ساعت چند تموم میشه با هم بریم قهوه خونه . باهم قرار گذاشتیم وقت نهار بریم قهوه خونه بعدشم باهم بریم سر کلاس ریاضی . خدافظی کرد منم رفتم دسشویی . عادتم بود تا بکار میشدم میرفتم دسشویی موهامو تو اینه میدیدم که مشکل نداشته باشه اخه موهام یکمی بلند بود و بد حالت تو راه برگشت سر کلاس دختری نظر منو بخودش جلب کرد داشت رو زمین دنبال چیزی میگشت رفتم کنارش
گفتم هر کی پیدا کرد مال خودش . خندید
گفتم حالا چی گمشده
گفت انگشترم
گفتم کی ؟
گفت همین الان از دستم درش اوردم یهو از دستم افتاد نمیدونم کجا افتاد
منم کمی گشتم یاد کلاسم افتادم
گفتم حیف که کار دارم وگرنه کمکتون میکردم پیداش کنید
رفتم سر کلاس اخرای کلاس بود هی خدا خدا میکردم کلاس تموم شه برم پیش دختره
بعد کلی خود خوری کلاس تموم شد سریع نفر اول از کلاس زدم بیرون رفتم اونجا دختره رو ندیدم
مثل اینکه رفته بود کمی اونطرف تر صندلی بود رفتم نشستم رو صندلی اس ام اس زدم به دوستم که بیاد با هم بریم قهوه خونه
جواب داد 20 دقیقه دیگه کلاس تموم میشه منم کمی نشستم دیگه خسته شده بودم پاشدم کمی راه برم وقتی داشتم راه میرفتم احساس کردم یه چیزی رو شوت کردم بله همون انگشتر بود انگشتر رو برداشتم موندم چیکارش کنم . تو قهوه خونه داستان رو برا دوستم تعریف کردم گفتم انگشترو چند میخرن می ارزه بفروشمش اونم گفت وزنی نداره مفت نمیخرن
ما هم انگشتر رو گذاشتیم خونه چند روز بعد خیلی اتفاقی اون دختره رو تو دانشگاه دیدم با یه پسره بود منم خواستم برم جلو گفتم ولش پسره براش یکی دیگه میخره چرا برم خود شیرینی کنم ولی بعدش کرمم گرفت که برم رفتم جلو سلام کردم
تا من سلام کردم پسره گفت خانم حمیدی من بدستتون میرسونم و خدافظی کرد دوباره گفتم نمیخوای جواب سلام منو بدی گفت ببخشید سلام امری داشتین
گفتم فکر کنم انگشترتونو پیدا کردم
گفت جدی
گفتم اره گفت خواب کوش
گفتم نشونشو بده
گفت طلا سفید تک نگین سفید
گفتم درسته
گفت پس لطف میکنی
گفتم دست من نی
گفت مسخره کردی
گفتم بیکار نیستم خونمونه نمیدونستم باد هر روز یه انگشتر دخترونه با خودم بیارم دانشگاه
گفت چرا ؟ شاید نیاز شه
گفتم چرا باید نیاز شه
گفت شاید بخوای درخواست ازدواج بدی
گفتم اون حلقه میخواد
گفت ربطی نداره
گفتم بگزریم حالا چیکار کنم انگشترو
چیرو چیکار کنی برام بیارش
گفتم من چهار شنبه دانشگام شما چی
گفت منم کلاس دارم
گفتم شمارتونو بده با هم هماهنگ کنیم
گفت ادرس خونه رو هم بدم چطوره
گفتم شما بخودت شک داری و رفتم سمت سالن دوید سمتم گفت ببخشید چرا ناراحت میشی گفتم من با اون اویزونایی که هر چی دلت میخواد بارشون میکنی فرق دارم گفت حالا چیکار کنم انگشترو میدی یا نه شمارم رو بهش دادم گفتم برو با تلفن عمومی زنگ بزن شمارت نیوفته ظهر کلاسام تموم شد رفتم خونه زنگ زد به گوشیم گفت با دوستشه اگه خونتون نزدیکه بیام انگشتر رو بگیرم
منم ادرس دادم امدن اول محل ما زنگ زد گفت بخدا من ادرس این کوچه هارو بلد نیستم اگه میشه خودت بیا این انگشترو بده به من قرار گذاشتیم تو دپارک منم با ماشین بابام رفتم سر قرار زنگ زدم کجایین تو پارک نشستیم چقدر زود امدی
گفتم با ماشین امدم
انگشترو دادم کلی تشکر کرد گفتم حالا خوبه انگشترت وزن هم نداره انقدر دنبالش میگشتی از این ستا هزاراس ادم دلش میسوزه میخواد یچیز دستی هم بت بده رفیقش زد زیر خنده اونم کم نیاورد یه شکلات از تو کیفش در اورد بهم داد منم گفتم ورشکست نشی گفت نترس نمیشم
گفتم کار نداری بری دیگه ریختتم نبینم گفت واه چقدر بی ادب گفتم حرکت امروزت تو دانشگاه یادم نرفته گفت من که معزرت خواهی کردم منم گفتم خوب ببخشید گفت تو مگه معزرت خواهی منو قبول کردی که من قبول کنم
منم گفتم من که میدونم دنبال چی
اونم با تعجب گفت چی
گفتم بیا بگیر نخواستیم اینم شکلاتت
دختره خندید گفت گمشو
گفتم ببخشد شما جز خانم حمیدی اسم دیگه یی نداری گفت من مریم هستم
گفتم خوشبختم منم امیر هستم رفیقش گفت منم اتنا هستم من گفتم خوب باش سریع گفتم شوخی کردم خوشبختم
گفت خیلی بدی گفتم خوب بفرمایید منزل چایی قلیونی چیزی در خدمت باشیم
دوستش اتنا سریع گفت مریم پاشو بریم چایی
منم پرو بازی جلو جلو رفتم سوار ماشین شدم اونا هم یه 206 داشتن پشت من امدن هی گاز میدادن منو گم کنن ولی انگار ول کن ماجرا نبودن رفتم جلو در خونه انا هم پیاده شدن گفتم جدی جدی مخواین بیاین بالا گفتن خوب اره گفتم بگم غلت کردم کافیه گفتن نه ما چایی میخوایم از جیبم 1000 تومن در اوردم گفتم بیا برو دوتا تی بگ بخور گفت جراتشو نداری حرف نزن منم هم به رگ غیرتم ور خورده بود هم جراتشو نداشتم تو دلم گفتم عمرن بیان حرف میزنن گفتم خوب مهمون حبیب خداس بریم بالا زنگ در رو زدم مادرم اف اف رو جواب داد گفتم مادر مهمون داریم رفتیم بالا دیدم دارن میان قلبم داشت از دهنم میومد بیرون خلاصه وارد خونه شدم اونا هم امدن مادر م چشاش در امد بردمشون تو اوتاق سریع دیدم پیش مادرم گفتم اینا امدن برا پروژه دانشگاه اگه زحمتی نی یه چایی به ما میدی مادرم گفت زشته دختر غریبه خونه پسر غریبه گفتم مادر چی میگی به هوای شما امدن بالا کلی اسرار کردم مادرم خونس بیاین بریم بالا بعدشم کامپیوتر به اون گندگی رو نمیتونستم ببرم پایین که خواهشن گیر نده گفت خوب لپ تاپ رو میبردی گفتم میخوای بیرونشون کنم گفت نه من که کاریت ندارم فقط قبل اینکه مهمون دعوت کنی به خونه هم یه خبر بده امدم برم مادرم گفت امیر مامان شر نشه گفتم چی میگی شر چیه رفتم تو اوتاق کامپیوتر رو روشن کردم گفتم یه بنده خدایی صبح شمارشو نمیداد بعد ظهرش بزور خودشو چپوند تو اوتاق من گفت خودت دعوتمون کردی که
گفتم مریم جان حالا من یه چیزی گفتم شما باید جدی بگیری
آتنا گفت حالا مگه چی شده تو هم شب بیا خونه ما
گفتم خونه شما چیکار
گفت البته خرج داره
گفتم چه خرجی من یه انگشتر که به شما دادم بزور خونمون هم که امدین رازیتون نکرد جیبما رو هم میخواین خالی کنین
خندید گفت چه دلش پره . تولدمه دست خالی که نمیتونی بیای
گفتم میتونم ببین چجوری هم میام
مادرم در زد رفتم چایی هاروازش گرفتم تشکر کردم
آتنا گفت اخر چی شد میای یا نه گفتم بیام اونجا ننه بابات نمیگن این کیه
گفت نه چرا بگم
بعدشم تو قرار با مریم بیای گفتم مریم
گفت اره اونجا همه با بی اف هاشون میان مریم بی اف نداره گفتم با هم بیاین
گفتم من با این عمرا با این اخلاقش
مریم گفت خیلی دالت بخواد اصلا من بات نمیام
ادرس رو داد گفت میل خودته خاصی بیا گفتم باشه ببینم چی میشه
پاشدن که برن گفت مهم خودتی کادو برام مهم نی هر چی خردیدی شخصیتت رو نشون میده
منم گفتم برازنده شخصیتت میخرم
رفتن 1 ساعت بعد باز یه شماره نا شناس اس ام اس داد بازش کردم گفت اتنام امیر یه زنگ به مریم بزن با هم هماهنگ کنین چی برام میخواین بخرین
گفتم حالا کی میخواد بیاد
گفت امیر تورو خدا نمیخوام مریم احساس غریبی کنه تو جشن تنها بشینه یه گوشه
گفتم خوب تو هستی چرا تنها برا تو میاد
گفت من که پیش علی هستم
گفتم علی کدوم خریه
گفت درست حرف بزن نامزدمه
گفتم من مشکلی ندارم ولی مریم از کجا بیابم
گفت امروز بت زنگ زد همون شمارشه
گفتم ببینم چی میشه
گفت منتظرم
زنگ زدم بش
الو سلام
مریم : سلام
امیر : خوبی عزیزم
مریم : عزیزم بیا برا همین بت شماره نمیدادم دو ساعت نشده شدم عزیزت
امیر : من خرم که بهت احترام میزارم میخوام کارت راه بیوفته اصلا بای
مریم : چرا گریه میکنی شوخی کردم ممنون که زنگ زدی
قرار شد من برم دنبالش با هم بریم خونه آتنا
تو فکر تلافی کار امروز بودم یهو فکرم به یه جعبه کاغذی که توی خونمون همیشه افتاده بود رسید حالا هیشه تو چشم بودا کلی گشتم تا پیداش کردم
سویچ ماشینو گرفتم به خانواده گفتم من دارم میرم خونه دوستم مادرم گفت دختره یا پسر گفتم جانم دختر ؟ مادرم گفت با اون حرکت امروز هیچ چیز از تو بعیید نیست
منم گفتم حوصله ندارم ما رفتیم
رفتم یه چند نخ سیگار گرفتم خرج راه بغاله جا مابقی پول شکلات داد منم منم همونجا یاد شکلات بعدظهری افتادم شکلات رو گذاشتم تو پاکت مونده بود یه چسب رفتم دم خونه مریم گفتم بپر پایین تیزی بریم حوصلتو ندارم گفت صبر کن الان میام
باز بش زنگ زدم گفت مگه شاش داری بزار دو دقیقه بگزره دارم میام
گفتم نفس بکش میخواستم بگم چسب نواری اگه رمان هم داری بیار
گفت از کجام بیارم گفتم از کون ملا مگه برا اتنا کادو نخریدی
گفت بی ادب یکاریش میکنم
امد نشست تو ماشین دستم رو بردم جلو چسب رو داد بهم
گفتم حولی دست بده سلام کن بی ادب
گفت خیلی پرررو ییییی
بعد دست داد منو دستام یخ بود گفت اوووووف چقدر سردی گفتم از تنهایی زن بگیرم درست میشم
گفت زن میگیری بخاری که نمیگیری
گفتم من یه کوه چربی میگیرم که بپرم بغلش کنم گرمم کنه
گفت اه حال بهم زن سریع کادو رو در اوردم یکم درستش کردم
گف چی خریدی گفتم طلا گفت گمشو جدی توش چیه
گفتم چی میخوای باشه
گفت این انگشتر بدلا
گفتم نوچ
گفت پس چی
گفتم شکلات
گفت بزن بغل پیاده میشم
گفتم چی شد
گفت ابرومونو میبری
گفتم مگه تو کادو نخریدی
گفت چرا
گفتم اینو میدیم بعد که دیدیم بد شده کادوی تورو میدیدم
گفت امیر بد نشه
گفتم نمیشه
سیگار روشن کردم که بکشم
گفت سیگاری هستی گفتم نه
گفت پس چرا میکشی
گفتم حال میده تو هم میکشی
گفت اره
روشن کرد شروع کرد به کشیدن
گفتم سیگاری هستی
گفت نه
گفتم چرا میکشی پس
گفت گمشو
تا خونه اتنا کلی رفتم رو مخش و کل زندگیشو کشیدم بیرون گرم حرف زدن بودیم
رفتیم خونه اتنا همه امده بودن ما هم اخرین مهمونا بودیم کلی داف هولو ولی نمیشد بری سمتشون همه لباسای سکسی تنشون اووووف چه فضایی بود
رفتیم جاتون خالی بسات همهچی بود مریم رفت لباساشو عوضکنه من قفل جمعیت بودم داشتم دید میزدم کم مونده بود گوشیمو در بیارم فیلم بگیرم ببرم به دوستام نشون بدم کلا کب کرده بودم کیرم راست شده بود کیررو به هزار زحمت درست کردم از حالت خیمه درش اوردم یهو دیدم اتنا امد جلو دستم رو بردم جلو دست داد و امد منو بوسید گفت ممنونم که امده خیلی لطف کردی گفت پس شیطون خانم کوش گفتم رفته اماده شه گفت شیطون رفته فرشته شه که یهو مریم امد من شوکه شدم
قسمت دوم هم اگه استقبال بشه مینویسم
بعد اینکه با لباسای جدید دیدمش شوکه شدم
نوشته: امیر
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
من اما
ساکت و خاموشم
ارسالها: 3650
#616
Posted: 19 Dec 2013 23:07
من و الیسا
سلام داستانی رو که میگم خیالیه اما واقعیاتی هم داره هر چی هم دلتون خواست فش بدین اهمیتی به فش هاتون نمیدم اما اگه نظر خواصی دارید بگید.
ما یه خونه کنار خونمون داشتیم که مال فامیلمون بود و اونرو اجاره میداد.ساکنین زیادی داشت که یکی دو سالی می اومدند و می رفتند تا اینکه یه خونواده ای اومدند که از شانس خوب ما یه دختر خوشکل وخوش اندام با موهای بلند و سیاه داشتند به اسمه الیسا(اولین اسمی که به یادم اومد و اشنا نبود رو نوشتم اگه خوشتون نیومد میتونید تو خیالتون کل اسم وشکلش رو عوض کنید)البته یه سال از من بزرگتر بود اما من که به سن وسالش اهمیت نمی دادم فقط کونش رو می خواستم واینکه باهاش یه سکس حسابی بکنم .
اوایل اومدنشون زیاد با ما رفت وامدی نداشتند اما بعد مدتی شروع کردند به اومدن خونه ی ما وحرف زدن با مادرم و درس دادن خاله ام به الیسا وبعداخواستن موس و فلش و بازی از من و شروع کردیم به حرف زدن با هم و رفتن من به هر بهونه ای به خونشون تا یه لحظه هم که شده ببینمش.
میشد فهمید که هر دومون به هم احساسی داریم اما سعی میکنیم که خودمون رو جلو خونواده هامون ضایع نکنیم و این احساسات روجلو همه نشون ندیم اما اگه خلوتی گیرمون میومد با هم لبی میگرفتیم پدر الیسا خیلی بهش شک داشت و میتونستم صدا زدن پدرش رو بر اون بشنوم.
تا یه روزی که پدر ومادر وبچه های کوچیک خونواده به مسافرت کوتاهی رفتند و الیسا رو همراه برادرش تو خونه تنها گذاشتن برادرش 13-14 سال بیشتر نداشت و الیسا بزرگترین فرزند خونواده بود .پستقریبا همه چیز اماده بود برای یه شب سکسی.من تا نصف شب منتظر خوابیدن برادر الیسا شدم و بعداون بهم زنگ زد و گفت بیا من هم بدونه هیچ وقت تلف کردنی از دیوار کناری پریدیم و خودم روبه حیاط خونه رسوندم.الیسا تو حیاط منتظرم بود و وقتی که من رو دید پرید تو بغلم و من هم یه لب اتشین ازش گرفتم.الیسا دست منو گرفت و یواشکی منو به اتاق خودش برد.
با کمترین صدای ممکن که میتونیستیم لباس های همه دیگه رو به سرعت از تن هم کندییم و رو تخت خواب افتادیم اول من شروع کردم و لبهاش رو با ولع خاصی میخوردم لبش انچنان برام شیرین بود که نمیشه اون رووصف کرد حتی از عسل هم برام شیرینتر بودبعد دو سه دقیقه پایینتر رفتم و با دهنم یکی از پستونهاش رو میخوردم ودیگری رو با دستم می مالیدم پستون هاش انچنان بزرگ نبود که بزرگتر از کله اش باشن ماله یه دختر معمولی 18ساله اما سفت وخوردنی.زیادطول نکشید که دستش رو رو سرم گذاشت ومن رو به پایین کشوند و در ابتدا کمی برگشتم وکسش رو از فاصله نگاهی کردم صورتی و دست نخورده و بی حتی یه تار مو بود انچنان تمیز بود که نمیتونستم در برابرش مقاومت کنم وبا کله به جونش افتادم و شروع به خوردنش کردم
تا اینکه نوک زبونم به کسش رسید یه اخخخخخخخخی گفت که منو دیونه کرد صداش کم کم داشت بلند میشد برا همین دستم رو روی دهنش گذاشتم و کمی بعد خوردم تا اینکه یه لحظه به خودش لرزید و ارضا شد دست ما روم یه گازی گرفت.بعد چند دقیقه سرحال شدو گفت که نوبت منه که شروع کنم اول کیرم رو دستش گرفت و کمی باهاش بازی کرد (کیر ما هم طولی معمولی داره اما گردن کلفته و کمرمون هم سفت شده و دیر رس)بعد سریع سرش رو تودهنش گذاشت و کمی از گرمیش رو کم کرد.انچنان تو ساک زدن ماهر نبود اما این هم برا من کافی بود که الیسا برام ساک بزنه.
بعد چند دقیقه ی کوتاه بهش گفتم که از کون میدی گفت نه درد داره گفتم فقط اولش کمی درد داره و سعی میکنم اروم بکنم و قبول کرد گفتم کرم رو بیاره.کرم رو اورد و با دستش اونرو رو رو کیرم کشید و حسابی چربش کرد بعد بهش گفتم که به حالت سگی بشینه و کرم رو گرفتم و تا اونجا که ممکن بود سوراخ کونش روچرب کردم بهم گفت که اروم بزن اولین باره که میدم من هم گفتم چشم خانومی نگران نباش فقط یه پارچه ای چیزی جلو دهنت بزار که صدات بلند نشه .
اول انگشت شستم رو با کرمچرب کردم و تو کونش گذاشتم تا اینجاکه اروم بود و فقط یه اخ کوچیک گفت سپس دو انگشت روذاشتم کمی اونارو چرخوندم تا جا باز کنن بعد انگشت سوم رو گذاشتم سرش روبه بالش فشار داد و گفت یواشتر دارم میسوزم گفتم باشه چند لحظه صبر کن دردت اروم میشه حالا نوبت اصل کاری بود به ارومی سرش رو جلو سوراخ میزون کردم و فشار کوچیکی دادم به خوبی وارد شد الیسا تو این مدت شروع به گاز گرفتن بالش کرد و صدایی از در نمی اومد اما میشد دردش رو احساس کرد فشار دیگه ای دادمو تا نصفه رفت تو یه فشار دیگر و تا اخر رفت.
مدتی صبر کردم تا جا خوش کنه و الیسا اروم بشه و سپس تلنبه زدنم رو شروع کردم بعد مدتی هم الیسا لذتش رو کشید و شروع کرد به اخخخخخخ و اوووف گفتن ومنو مجبور کردکه تندتر تلنبه بزنم چند تلنبه ای زدم والیسا شروع به لرزیدن کرد و ارضا شد بعد 5-6 تلنبه من هم حس کردم که دارم ارضا میشم وبهش گفتم که ابم رو کجا بریزم و گفت بریز رو کمرم من هم اونرو در اوردم وبا شدت رو کمرش خالی کردم.
بعد رفتم و کنارش خوابیدم یه لب ازش گرفتم و اونرو برای لحظاتی گرچه اندک در آغوش گرفتم سپس کمرش را تمیز کردم و لباس ها را پوشیدیم و تا در همراهیم کرد وقتی که به خونه برگشتم به ساعت نگاه کردم ساعت نزدیکای 4صبح بود و ازرفتنم 2ساعت میگذشت باور نمیکردم که این لحظات 2ساعت طول کشیدن.
بعد 2-3ماه الیسا با خانواده اش بار کشیدند و رفتند و این اولین و اخرین سکس من با الیسا بود.من در اون لحظه خونه نبودم و وقتی خبر رو شنیدم رک بگم کونم سوخت .
یه چند نکته هم بگم: این داستان همانطور که اول گفتم خیالی بود اما چیزای خاصی هم داشت که واقعی بودن.در ضمن این اولین داستانمه اما خیلی وقته که بقیه داستانا رو میخونم و اگه اشکالی هم داشت یا به بزرگی خودتون ببخشید ویا با فش دادنتون خالی کنید.وفکر کنم هم کمی بلند شده داستانش.
در ضمن در طول این داستان نوشتنمون هیچ جغی نزدم و همش داشتم تایپ میکردم
نوشته: فعلا بی نام
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
من اما
ساکت و خاموشم
ارسالها: 9253
#617
Posted: 28 Dec 2013 22:45
تور کردن پریسا دوست مریم
من حسينم والان 30سال سنمه و تو قزوين زندكي ميكنم حدودأ 5سال پيش بودكه با يه دختر آشنا شدم به اسم پریسا. پریسا بچه تاكستان بود30كيلومتري قزوينه با پریسا توسط دوستش مریم آشناشدم جون من اول با مریم دوست بودم ولي رابطه سكسي نداشتيم يادمه يه روزكه به مریم زنك زده بودم ديدم صداي خودش نيست خيلي فرق ميكردصداش كفتم شماسلام دادوكفت كه من پریسام دوست مریم فعلأ مریم نميتونه حرف بزنه. امري داشتين كفتم نه همينطوري زنك زدم كارخاصي نداشتم بعدش هم يه كم با پریسا حرف زدم حدود20دقيقه اي باهم حرف زديم خيلي از صداش وطرز گفتارش خوشم اومده بودوهمين باعث شدكه ازش شمارشو بخوام و اونم بدون جون وجرا با شمارش بهم تك انداخت داشتم ازتعجب شاخ درمياوردم ولي قبلش ازم خواست كه مریم جيزي نفهمه واين همين جيزي بودكه منم ازش ميخواستم واونم قبول كرد. راستشو بخواين رابطه من ومریم زيادتعريف نداشت جون مریم خيلي نازنازي بودوواسه هركاري دوست داشت منتشوبكشي ومنم اصلأاينطوري دوست نداشتم. وهمين شدكه روزبعدش يه اس ازكوشي مریم براي من اومدبرام نوشته بودكه ديكه دوست ندارم باهات باشم ومنم منتظرهمين موقعيت بودم جون دوست نداشتم ازم دلخوربشه ومنم درجوابش نوشتم كه هرجوركه راحتي مراقب خودت باش باي. تقريبابعدازاون روزيه هفته اي طول كشيدكه باپریساقراركذاشتم وهمديكروديديم.
پریسا دختري بودباقد1و60وبوست سفيد اندامش تپل بودولي نه زياد.باسن نسبتا بزرگي داشت باسينه هاي سايز60كه وقتي ميديديشون آب دهنت راه ميفتاد. خلاصه اونروز تويه پارك داخل تاكستان حدوددوساعتي باهم از هر دري حرف زديم الا سكس تا اينكه وقتي بركشتم خونمون شب موقع خواب بهش اس دادم ورك وراست بهش كفتم كه خيلي دوست دارم باهات سكس داشته باشم نظرت جيه. كفت كه نميدونم دوست داري چي بشنوي. كفتم اونيكه تودلته بهم بكو. نوشت باشه ولي به يه شرط كفتم جيه كفتش بايد بياي خونه ما من جاي ديكه نميتونم بيام. راستش اولش خيلي ترسيده بودم چون نميدونستم تو سرش چي ميكذره تااينكه يه مدت كذشتوتونستم بيشتربشناسمش وفهميدم دختري نيست دنبال شوهر بچرخه وبخوادبه همين خاطرمنو ببره خونشونو و كيرم بندازه. خلاصه بعداز2ماه ديكه نتونستم طاقت بيارم ورفتم خونشون اونروز كلي به خودم رسيدمو رفتم سراغش خونشون تو طبقه سوم يه آبارتمان بود تا رسيدم دم درشون خواستم زنك بزنم يه لحظه نزديك بودبشيمون بشم ولي دلوزدم به درياوزنكشونوزدم پریساآيفونو برداشت و با اون صداي نازش كفت كيه كفتم منم حسين كه كفت بيا بالا جيگرم.
از پله هارفتم بالارسيدم جلوي واحدشون دروكه بازكردشوكه شدم خيلي خوشكل شده بودجون من هميشه فقط بايه مانتو ميديدمش به همين خاطربرام تازگي داشت رفتم تووپریساهم داشت كفشاموميذاشت داخل كه تادروبست ازروبروجسبيديم بهمديكه وتاتونستم لبشوخوردم جون كفته بودخيلي ازاين كارخوشش ميادرفتيم نشستيم رومبل وميخواست كه بذيرايي كنه ولي بهش اجازه ندادم جون اصلأدوست نداشتم برامون اتفاقي بيفته به همين دليل وقت روغنيمت شمردم وازش خواستم كه بريم سراصل مطلب واونم كفت هرجوركه توبخواي. بهش كفتم ازمبل بريم بايين كه كفت بريم اتاق خودم ومنم بغلش كردموبردم اتاق خودش اندأختمش روتخت خوابش يه تاب نارنجي تنش بودباشلوارتنك مشكي كه جفتشومثل برق ازتنش درآوردم پریساتواين مدت صداش درنميومدوفقط روبه من درازكشيده بودوكاهي لبخندميرد منم روش خوابيده بودم وداشتم باسينه هاش اززيرسوتين ورميرفتم كه يواش يواش داشت صداي ناله ش به كوشم ميرسيدكه جرخوندمش وسوتينشوبازكردم وشروع كردم به زبون كشيدن رونوك سينه هاش كه جشماش ديكه بسته شده بودوفقط آه آه ميكردكه رفتم سراغ كوس نازش كه وقتي ازروي شرت دست كشيدم بهش مشخص بودكه نم برداشته شرتشوكشيدم ازباش درآوردم وقتي كه زبونموكشيدم روكسش پریساجنان جيغي زدكه ترس برم داشت
پریساخيلي داشت حال ميكردكه بهش كفتم كونتوميخوام جون پریسادختربودواونموقع19سالش بودونميتونستم به خاطرحال خودم زندكي يكي ديكه روخراب كنم كه پریساكفت امروزهرجي كه دوست داري ازم بخوا من دراختيارتوام عزيزم منم جرخوندمش وبادستام باسنشوكرفتموازهم بازكردم ولي سوراخش خيلي تنك بودباخودم كفتم جطورميخواد كيربه اين كلفتي روبرداره كه شروع كردم به وررفتن باسوراخش كه حتي انكشتمم بهش ميخوردخودشوجمع ميكردكه بهش كفتم خودتوشل كن وبيخيال باش بذارزودتموم بشه كه ميكفت آخه دردداره بهش كفتم اكه دوست نداري لابايي بزنم كه قبول نكردوكفت دوست دارم حال كني شايدديكه همجين فرصتي كيرمون نيادخلاصه باشدم ازروي ميزآرايشش واكس موشوبيارم كه ندأازم خواست كه لخت بشم ومنم كل لباساموكندم ولخت لخت بودم كه ديدم پریساانكارترسيده باشه داشت يه جوري به كيرم نكاه ميكردكفتم جي شده كه كفت خيلي بزرك وكلفته راستشوبخواي يه كم ترسيدم كه ديدمش كه يه دفعه ديدم باشدنشست روتختوكيرموكرفت تودستش وداشت زبون ميزدكه بهش كفتم هروقت سيرشدي بكوتاجرت بدم ميكفت اينجوري نكوميترسم بهت نميدماحدود10دقيقه اي باهاش بازي كردولي ساك نزدمنم ازش نخواستم بهش كفتم باسنتوازهم بازكن ميخوام واكس بزنم به سوراخت همين كاروكردوتاتونستم واكسوباانكشتم ماليدم اطراف سوراخش كه حتي ازحرارت كونش كمي هم آب شدورفت توسوراخش بهش كفتم به بهلوبخوابه منم بشتش درازكشيدموكيرموجسبوندم به كونش يه كم كه بالابايين كردم سرشوكذاشتم دم سوراخش يه كم كه فشاردادم يه دفعه خودشوسفت كردبهش كفتم اين كاروبكني بدتره فقط خودتوشل كن وبهش فكرنكن تاتموم بشه دوباره همين كاروكردم كه دوباره جابه جاشد از تخت كشيدمش بايين و جهاردستو باش كردمو سرشوجسبوندم به ديوارو كيرمو چرب كردموكذاشتم دم سوراخش انكارخودش ميدونست جي ميخوادبشه كه تابشوبرداشتوكردتودهنش تاصداش درنياد منم يه كم فشاردادم كه كله كيرمودادم تو يه تكون خوردولي جيزي نكفت منم بادستام زيرشكمشوكرفتمويه دفعه تاخايه دادم توكه پریساميخواست ديواروسوراخ كنه كه فورأ تابشو فشاردادم جلوي دهنش وتوكوشش كفتم كه تكون نخورالان آروم ميشه حدود5دقيقه همينطورمونده بودم وداشتم اززيرباسينه هاش ورميرفتم كه پریساتابوبرداشت روبه من كفت توتكون نخورمن خودم عقب جلو ميكنم
شروع كردحدودسه دقيقه اي همين كاروكردكه كفت حسين خيلي درددارم انكارجرخوردم اكه ميشه تمومش كن توهمون حالت خوابوندمش روزمينوجندبارآهسته عقب جلوكردم بهش كفتم آبم دارميادكجابريزم كفت بريزتوكونم بزاردردش كم بشه كه يه دفعه تاجايي كه تونستم فروكردم توكونش وآبموهمون جاخالي كردم كه پریساهمش ميكفت آي سوختم آي سوختم. وقتي كه كشيدم بيرون پریسايه آخ كفت كه كلي به حال كردنم اضافه شدوازم خواست دستمال كاغذي روازتوكشوي ميزش بيارم آوردم خودمونوباك كرديمو يه كم از كونش خون اومده بودكه انگار پریسا ناراحت شده بود ولي صداشو درنياورد و منم ازش معذرت خواهي كردم اگه اذيت شده ولي بهم كفت كه خيلي حال كرده. ببخشيد اگه طولاني شد.
قربون همتون. . ..
نوشته: حسین
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#618
Posted: 28 Dec 2013 22:50
اولین سکس با امیر
این قضیه بر میگرده به 2 سال پیش.وقتی 17 سالم بود.2 3 ماهی از اشناییم با امیر میگذشت.البته من اصلا دختر پسر بازی نبودم و امیر اولین دوست پسرم بود.نه اینکه بگم خیلی دختر مثبتی بودم نه.فقط حوصله دردسر نداشتم.ولی بعد اینکه امیر کلی دنبالم افتاد و ادای آدمای عاشقو دراورد قبولش کردم.خب داشتم میگفتم که 2 3 ماهی گذشته بود و کاملا با امیر دیگه راحت شده بود.راستش پسر خیلی خوبی بود و اصلا ازم سواستفاده نمیکرد.حتی با اینکه خیلی وقتا با هم تنها بودیم.حالا داستانی که میخوام بگم مال روزیه که مامان و بابام میخواستن برن جایی و تا شب برنمیگشتن.زنگ زدم امیر و جریان وگفتم و گفتم که بیاد خونمون.اونم قبول کرد.صبح اونروز که پا شدم داشتم از استرس میمردم.اولین بار بود که یه پسر قرار بود بیاد خونمون و همش میترسیدم یهو یکی سر برسه و....خلاصه بعد رفتن مامان و بابام رفتم حموم و حسابی خودمو شستم برق انداختم وقتی اومدم بیرون نیم ساعت مونده بود تا امیر برسه قلبم داشت تند تند میزد.اصلا نمیتونستم تمرکز کنم.آخر یه دامن تنگ و کوتاه مشکی پوشیدم با یه تاپ سرخابی و یکم آرایش کردم ومنتظر شدم تا بیاد.تا امیر برسه
از استرس داشتم میمردم حتی یه بار گوشیمو برداشتم که بگم نیاد که خودش زنگ زد که درو باز کنم.وقتی رسید بالا و درو باز کردم سریع اومد تو تا یه وقت همسایه ها نبینن.واسم گل گرفته بود.کلی ذوق کردم و بغلش کردم بعدش تعارفش کردم که بشینه منم رفتم چایی آوردم و نشستم پیشش.کلی حرف زدیم و خندیدیم.دیگه داشتم نا امید میشدم که اصلا قصد دست زدن به منو هم نداره.تلویزیون داشت اهنگ مورد علاقمو نشون میداد منم محو نگا کردنش بودم که احساس کردم امیر داره نگام میکنه برگشتم و یه لبخند زدم و رفتم نزدیکش و لبامو گذاشتم رو لباش بعد چند لحظه خودشو ازم جدا کرد و گفت مطمئنی عزیزم؟نمیخوام مجبورت کنم؟منم گفتم اره خیلی وقته منتظر یه همچین لحظه ای هستم.
قبلا همه فکرامو کرده بودم میخواستم اگه با امیر سکس کردم پردمو بزنه به خودشم گفته بودم.راستش من معتقدم که باکره بودن به یه پرده نیس وچه فایده که به 10 تا پسر از عقب بدی اونوقت پردتو نگه داری واسه ازدواج.اگه قراره پاک و باکره باشم پس نباید بزارم یه پسر حتی بهم دست بزنه.منم که همچین آدمی نبودم نمیخواستم از عقب بدم و ادای دخترای باکره رو در بیارم پس گفتم هرچه بادا باد...
این دفعه امیر شروع کرد به لبامو خوردن.تقریبا یه ربع داشت میخورد و منم همراهیش میکردم از روی لبام رفت روی گردنم.خیلی رو گردنم حساسم.دستشم همزمان رفت روی سینه هام.راستش سینه های کوچیک ولی خوش فرمی دارم.یه کم از رو لباس مالید و شروع کرد لباسامو دراورد منم از فرصت استفاده کردمو لباس اونو دراوردم.همزمان داشت حرفای عاشقانه هم میزد که این بیشتر منو دیوونه میکرد.2باره لبامو خورد بعد رفت سراغ گوشام زبونشو میکرد تو. نرمه گوشمو میمکید و گاز میگرفت دیگه اه و اوهم در اومده بود.رفت سراغ سینه هام.اونقدر خورد که دیگه احساس درد میکردم.خوابیده بودم رو مبل ولی دیدم جا نیس گفتم بریم تو اتاق نرسیده بودیم به اتاق که بغلم کرد انداختم رو تخت و رفت سراغ کسم یه دستی روش کشید و گفت وااااااااای جونم این عجب چیزیه.بعدشم وحشیانه شروع کرد به خوردن.از بالا تا پایین لیس میزد و چوچولمو محکم میمکید.دیگه داشتم روااانی میشدم.یه اه و ناله ای سر داده بودم که نگوو.زبونشو میکرد توکسم.لیس میزد.گاز کوچولو میگرفت که یهو یه حسی بهم دست داد و یه اه بلند کشیدم و لرزیدم.فهمیدم ارضا شدم.حالا نوبت من بود که یه حال اساسی بهش بدم ولی تا حالا ساک نزده بودم.خیلی میترسیدم که گند بزنم و خوشش نیاد.ولی به هر حال کردم تو دهنو شروع کردم به خوردن اونم با موهام بازی میکرد که بعد چند مین دیدم دیگه تو حال خودش نیس.که گفت دیگه بسه.منو خوابوند و سر کیرشو گذاشت رو کسم و گفت اجازه هست خانومی؟گفتم آره ولی قبلش کرم بزن تا دردم نگیره.
روی میز کرم هست.اونم حرفمو گوش کرد و کرم زد به کیرشو پاهامو به شکل 7 گرفت بالا و گذاشت در کسم و با یه فشار کرد تو.ته دلم خالی شد یه درد وسوزش عجیب داشت.داشت تلنبه میزد خیلی دردم میومد ولی دیگه نتونستم تحمل کنم و زدم زیر گریه.تا دید دارم گریه میکنم در اورد اول کیرشو پاک کرد که خونی بود بعد شروع کرد به معذرت خواهی و کلی بوسم کرد که گفتم مهم نیس به کارت ادامه بده.اونم 2باره کرد تو کسم ولی اینبار بهتر بود و زیاد درد نداشت.تازه یکمم داشت حال میداد.آبش خیلی دیر اومد و من یه بار دیگه ارضا شدم.وقتی آبش اومد دراورد و همه رو ریخت روی سینم و بی حال افتاد بغلم.بوسم کرد و ازم تشکر کرد.بعد گوشیش زنگ زد.مامانش بود باید سریع میرفت خونه.دلم نمیخواست بره ولی مجبور بود.لباساشو زود پوشید و رفت منم اونقد خسته و بی حال بودم که در همون حال چند ساعت خوابیدم
نوشته؟؟؟؟؟
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#619
Posted: 30 Dec 2013 20:09
کس دادن شهرزاد
اين ماجرا برميگرده به چندين سال پيش كه يه دختر اروم و ساده بودم.
اون وقت ها بيشتر حواسم به درسو كتاب و دانشگاه بود. توى بهترين دانشگاه سراسري تهران رشته مورد علاقه ام رو ميخوندم و همه چيزم عالي و رو اصول بود. نسبتا يه دختر موفق و ايده ال محسوب ميشدم ، شيطوني هم كم نميكردم و كلي با پسر ها سر و كله ميزدم. اما هيچ كدوم اينها در حد سكس نبودن.
سال اول از طريق يكي از دوستهام كه اسمش شهرزاد بود، با يه اكيپ جديد اشنا شدم. دخترهاشونو كه سه چهار نفر بودن از قبل ميشناختم. يكيشون هم مثل شهرزاد از دوستهاي دبيرستانم بود .
اما پسرهاشون همه براي من جديد بودن. همه سال اولي و هم سن بوديم. پسرها كه حدودا هشت نه نفر بودن، اكثرشون معمولي بودن و با وارد شدن يه دختري مثل من كه هم قد بلند و هم خوشتيپ بودم و چهره ام هم در حد خودش خوب بود،همشون ، به جز اونهايي كه دوست دختر داشتن، يه جورايي ميشه گفت كه تو كف بودن.
اما بعدا متوجه شدن كه من اصلا تو بحر اين حرفها نيستم و سرم توي دنياي فانتزي خودم گرمه. به خاطر همين شد كه راحت و بي دقدقه هممون دوستهاي خوب و صميمي شديم.
من هم اون موقع ها عاشق سينه چاك يه پسري توي كلاس زبانم بودم به اسم پارسا. و قسمت بدش اين بود كه اون خودش دوست دختر داشت.
از اونجايي كه هممون صميمي بوديم، هم پسرها و هم دخترها ميدونستن كه من عاشق پارسا ام. اخه بديش اين بود كه با پارسا هم هميشه دوست هاي معمولي بوديم و حتي توي برنامه هاي مختلف ميديديمش...Sad
و من، متاسفانه بايد بگم با اينكه رواني پارشا بودم، اما از يكي از همين پسرها كه اسمش عرفان بود خوشم ميومد يه جورايي.
پسر قد بلند و خوش هيكلي بود، شونه هاي ريادي پهن، لباسهاي زيادي خوب، چهره كاملا معمولي كه با پارساي جذاب و دلرباي من قابل قياس نبود اصلا. اما پسري بود كه حرف زدنش همه رو جذب ميكرد و اون هم توي دانشگاه ما مكانيك ميخوند. ازش خوشم ميومد اما خودم نميدونستم. و ناخوداگاه با هم كلي صميمي شديم. من عاشق پارسا بودم، عرفان هم يه مدت با يه دختري دوست شد و من تازه اون موقع بود كه كلي حسودي كردم.
اما هيچ واكنشي نشون ندادم.
....
دو سال گذشت و توي اون دو سال، همه جا دوستهاي خوب و صميمي بوديم. كلي مهموني ميرفتيم اكيپي... كوه، قليون، شام، دورهمي، سينما، تئاتر، كافه. بعد ازدو سال وقتي سال سوم بوديم، سرمون به درس كرم شدو كمتر از هم خبر گرفتيم. نزديكاي بهمن بود كه همگي رفته بوديم برفبازي، وقتي فهميد كه من چند هفتس كه با يه پسر بيست و شش ساله خوب دوست شدم، همه چيز عوض شد.
از اون به بعد، اون عرفان خشك كه به هم فقط شوخي و مسخره بازي ميكرديم و حتي هيچ وقت به هم خيره نميشديم، تبديل به جنتل من ترين پسر دنيا شد و گفت كه هميشه منو دوست داشته و فكر ميكرده كه نميتونه با من دوست بشه. بعد از يك ماه، با بي افم به هم زدم و ماه بعدش، بعد از اخرين روز دانشگاه قبل از عيد، براي اولين بار دست تو دست هم راه رفتيم و خيلي رسمي دوست شديم. و بعد از اون...
بعد از اون توي عيد، كاي مهموني و دور همي رفتيم و حتي نبوسيديم همو، اما اخراي عيد كه سه روز همگي رفته بوديم كيش ويلاي يكي از دوستهامون... ماجرا تغيير كرد.به من و عرفان يه اتاق با تخت دونفره داده بودن.
ظهر روز اول كه از پلاژ برگشتيم، كلي روي تخت دراز كشيديم و بوسيديم همو.
و شب، مست مست تو بغل هم چرت و پرت ميگفتيم و بلند بلند ميخنديديم. انقدر كه نذاشتيم كسي راحت بخوابه. اما چيزي كه ميفهميدم اين بود كه اون يقينا بيشتر ميخواست. طوري كه بدنم رو لمس ميكرد و لبهامو ميبوسيد...
طوري كه وقتي گردنش رو ميبوسيدم به نفس نفس ميافتاد... خيلي واضح بود كه اون بيشتر ميخواست. اما مراعات حال منو ميكرد. يه وقتايي هم نميكرد و من قال و قيل راه ميانداختم.
يك هفته بعد از تعتيلات عيد، جمعه، مهموني مهديار يكي از دوستهامونخارج از تهران بود، من و عرفان مثل هميشه خل و چل و مست.
اون لباس هاي مرزونه خيلي شيك تنش كرده بود و من هم يه پيراهن مشكي كه از هر وفتي تو زندگيم سكسي تر شده بودم.
پوست برنزه داشتم و موهاي فر و بلند مشكي. هيكلم بد نبود. سينه هام كوچيك بودن اما تو اون پيراهن عالي به نظر ميومدن.
همينجوري كه مست از جمعيت دور شديم، به خودمون اومديم و ديديم كه تو اتاق طبقه دوميم.
دستهامو دور كردن عرفان حلقه كرده بودم و اونهم دستهاش دور كمرم بود و همو ميبوسيديم. با اينكه قدم بلند بود و ١٢ سانت پاشنه داشتم، همچنان ارش كوتاهتر بودم. منو به ديوار تكيه داد و لبهامو بوسيد.
بعد از يه كم، هولش دادم وبردمش سمت تخت يك نفره برادر مهديار. دراز كشيدم و از يقه اش، كشيدمش سمت خودم.
پاهاش دو طرف كمرم بود وبه موهام بازي ميكرد و لبهاي همو گاز ميگرفتيم. مست بوديم. مست مست.
كردنم رو ميبوسيد و من نفسهام تندتر و تندتر ميشد، و كه مونده بود كه اه و ناله كنم كه هلش دادم وخوابوندمش رو تخت و شروع كردم دكمه هاي پيراهنش رو يكي يكي باز كردن و بوسيدن كردنش و بعد شونه ها و بازوهاش. عرفان رو ديوونه كرده بودم. نفسهاش انقدر تند بودن كه باورم نميشد. صورتش سرخ شده بود و به موهام چنگ ميزد و پشت هم ميگفت : سارا تنهام نذار. من هم وحشي شده بودم و همه جاشو ميبوسيدم و گاز ميگرفتم.
دوباره اون منو رو تخت خوابوند و بوسيد و دوباره من اونو روي تخت خوابوندم. كيرش زير شلوارش داشت منفجر ميشد. به بدنم و موهام چنگ ميزد و من ميبوسيدمش و ريتم نفسهامون ديوونه كننده بود. دستم رو روي بدنش كشيدم و بعد دو طرف كمر بندش رو گرفتم و بعد در حالي كه يه دستم رو گونه اش بود، اونيكي رو روي كيرش گذاشتم. يه اه كوچيك كشيد و بلند شد و درو قفل كرد و روي من دراز كشيد. كونه هامو نوازش ميكرد، موهامو چنگ ميزد. و جوري روي من بود كه كيرش از روي لبايهامون، دقيقا رو كس من بود و هي كيرش رو بالا پايين ميكرد. تو تمام اين مدت هي قربون صدقه هم ميرفتيم به هم ميگفتيم كه چند مليون تا دوست داريم همو.
و بعد عرفان كه شهوت داشت ديوونش ميكرد، پاهاي منو كي يكي بلند كرد و از رون تا پايين اينچ به اينچ بوسيد و گاز گرفت و بعد لباسم رو كه از جلو زيپ داشت باز كرد و دستاشو دور كمرم حلقه كرد. من حشري شده بودم و دوبارا دستم رو رو كيرش گذاشتم و اون هم رو پيدا كرد و پيرهن منو گرفت بالا و با دستش شروع كرد به نوازش كسم از رو شرت. من ديگه چشمام هيچ جا رو نميديد و پيچ و تاب ميخوردم. پيرهنم رو كامل دراورد و شروع كرد به بوسيدن بدنم ... نفسهاش پوستم رو گرم ميكرد و من تو اسمون بودم. شكمم رو بوسيد و گاز گرفت و زبونش رو هم يه بار داخل نافم كرد. طوري كه به زور نفس ميكشيدم. و بعد دستامو دور گردنش پيچيدم، يه كم منو بالاتر اورد تا تونست و سوتينم رو از پشت باز كرد. اولين بار بود كه سينه هام رو كسي ميديد. خجالت كشيده بودم حسابي. شروع به خوردن سينه هام كرد و من به روتختي چنگ ميزدم. بعد از يه كم، كم كم بوسه هاشو پايين تر اورد و بعد شرتم رو هم درو ورد.
من از خجالت دستهامو رو چشمام گذاشته بودمو يواشكي نگاه ميكردم. سرش و اورد بالا و گفت اي جان، قربونت برم من كه خجالت كشيدي اخه عزيزم بدن به اين خوشگلي خجالت نداره كه. لپم رو بوسيد و دوباره رفت پايين و شروع كرد به خوردن. من از شدت لذت پاهامو به سرش فشار ميدادم ... و اه و ناله هاي خفيف ميكردم، بهد از كمي ارضا شدم و اه كشيدم و چند ثانيه به سقف نگاه كردم. عرفان سرش رو بالا اورده بود و اروم لبهامو ميبوسيد. عاشقش بودم كه انقدر خوب منو ارضا كرده بود. گونه مو بوسيد و گفت : جايزه هم دارم؟
من با پوزخندگفتم جايزه؟!
و چهره عرفان نا اميد شد. بعد بلند شدم و گفتم لباساتو بپوش، عرفان بلند شد.بك دقيقه به زمين خيره شد و اه كشيد و لباسش رو از رو تخت برداشت كه اونو از دستش كشيدم و يه گوشه پرت كردم و بعد زانو زدم و كمربندشو باز كردم و شلوار و شورتشو پايين كشيدم.
اوووه... من تاحالا كير رو از نزديك نديده بودم. و يكم ترسيدم. بعد ياد پورنها افتادم و شروع كردم به زبون زدن دور تا دور كيرش و بعد براش ساك حسابي زدم. عرفان هم به موهام چنگ ميزد و اه هاي كوتاه ميكشيد. و بعدش منو از پشت روي تخت خوابوند. دوطرف باسنم رو كه يخ زده بود نوازش كرد و بوسيد و گفت: اين هم جايزه شما. من گفتم نه... درد داره. از جلو ميخوام. و گفت نه عزيزم من دختر بودنتو نميگيرم ازت. (و واقعا ممنونم ازش كه اينكارو نكرد)
همونجوري كه بوديم اول با انگشت داخل سوراخم كرد و بعد كم كم كيرشو وارد ماجرا كرد. من نجواكنان، التماس ميكردم كه نكنه، چون واقعا حس جر خوردن داشتم. امما اون يه دفعه تا ته....
و من دهنم رو به بالش فشار دادم كه صداي جيغم تا طبقه پايين نره.
درد درد درد...
و بعد لذتم شروع شد و ميگفتم: اووووه، عاليه . زود باش. بعد تلنبه زدنش رو تند تر و تند تر شد طوري كه دوباره به ارگاسم رسيدم . عرفان همچنان كه كيرش داخل كونم بود، گردنم رو از پشت بوسيد و ابش رو تو كونم خالي كرد و من اتيش گرفتم.
بعد تا ساعت يازده كنار هم ولو بوديم و به چشماي هم خيره شده بوديم و با صداي زنگ موبايلم از جا پريدم:
شهرزاد: "كدوم گوري هستي؟!"
نوشته: soxoxo
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#620
Posted: 30 Dec 2013 20:22
سکس با استاد ادبیات عرب
من 31 سالم هست ،10 سال پیش با یکی از اقوام نزدیک ازدواج کردم و بعد از 8ماه زندگی همسرم تصادف کرد و از دستش دادم بعدش دیگه ازدواج نکردم و با هیچ کسی رابطه برقرار نکردم تا اینکه تصمیم گرفتم برم دانشگاه ،دقیقا ترم 5بود که یه واحد درسی خیلی سخت داشتم ،بنام اعراب قرآن ،اونایی که ادبیات عرب و یا فقه خوندن می دونن چقدر این درس سخته،مونده بودم که چطور این واحد رو پاس کنم تصمیم گرفتم با استادم در این باره صحبت کنم و بهش بگم توی امتحانات منو در نظر بگیره،بعد کلاس رفتم پیشش و گفتم استاد من توی این درس خیلی ضعیفم و ازتون می خوام کمکم کنید ایشون هم برگشت گفت :خب برات خصوصی تدریس میکنم تا پایه قوی داشته باشی و کلا مشکلت حل بشه خلاصه سر صحبت همین جوری باز شد و بعد از چند بار صحبت بعد از کلاس،یه روزی به من گفت اگه فردا وقت داری بیا کمی با هم صرف و نحو عربی کار کنیم ،منم قبول کردم و ازش آدرس رو گرفتم فرداش به آپارتمانی که دعوتم کرده بود رفتم البته کاملا می دونستم چه منظوری داره و خودم رو آماده کرده بودم اینجوری نبود که فکر کنم اون واقعا میخواد به من چیزی یاد بده!
خونش که رسیدم بهم گفت اونجا خونه مجردیش هست و کاملا می تونم راحت باشم بعد چای و شیرینی آورد و با هم صحبت کردیم بعد شروع کرد به گرفتن دست من و گفت که از من خیلی خوشش میومده ومنتظر فرصتی بوده که بهم بگه،بعد از من خواست مانتو رو در بیارم و خودشم کمکم کرد حس میکردم میل جنسی دارم و هیچ ترس و ابایی در اون مکان بودن نداشتم به تنها چیزی که فکر میکردم سکس بود اونم با استادی که خیلی جذاب بود و حدودا 45سالش بود.
خیلی آروم منو بلند کرد و توی بغلش گرفت و به اتاق خوابش برد بدنم کاملا داغ شده بود و اون کاملا به شدت میل جنسی من پی برده بود همه لباس هامو از تنم بیرون آورد و آروم آروم شروع کرد به بوسیدنم از لبهام شروع کرد اومد زیر گردن بعد پایین تر تا رسید به سینه هام و زبونش رو روی نوک سینه هام کشید داشتم می مردم از لذت ،بعد از اون همه سال حالا یه مرد جا افتاده و خوش تیپ داشت سینه هامو لیس می زد صدای آه و اوه من بلند شده بود اونم فقط میگفت جااااااااانم و منو بیشتر حشری میکرد.
همین جوری اومد پایین و روی شکمم رو لیس میزد با دستش هم کس ام رو می مالید آب کس ام همه دستش رو خیس کرده بود
ازم پرسید که باکره هستم یا نه وقتی بهش گفتم نه با دستش یه سیلی رو کس ام زد و گفت جان چه کسی به تور کیرم افتاده،منم که تشنه کیر بودم و توی اون لحظه فقط به کیرش فکر میکردم و اینکه قراره الان اون کیرش کس منو جر بده،شورتش رو کشید پایین و من با دیدن کیرش بیشتر حشری شدم یه کیر 25سانتی و خیلی کلفت!دیگه حشرم زده بود بالا ازش خواستم زودتر کیرش رو توی کس ام بکنه ولیاون خندید و گفت حالا زوده جگرم باید حسابی این کیر رو بخوری و برام ساک بزنی بعد کیرش رو آورد شید روی لب های من و همه جای صورتم رو با کیرش نوازش میداد بعد منو روی تخت خوابوند و کیرش رو به طرف دهنم آورد و مثل اینکه توی کس ام تلمبه بزنه توی دهنم این کارو می کرد بعد حس کردم رفتارش عوض شده و اونم خیلی حشری هست و از اونایی که سکس هارد رو دوس داره موهامو با دستش محکم می کشید و کیرش رو میکرد توی دهنم اونقدر این کارو انجام داد که دیگه حالم داشت بد می شد
بعد کیرش رو روی چاک کس ام گداشت و هی بالا و پایین می کشید با این کارش داشتم روانی می شدم ازش خواهش میکردم که کیرش رو توی کس ام بکنه ولی اون می گفت بیشتر التماس کن آب کس ام همه جا رو خیس کرده بود دیگه آروم آروم کیرش رو گذاشت روی سوراخ کس ام و فشارش داد کس منم توی این همه سال کاملا تنگ شده بود و مثل یه دختر باکره شده بودم اون قدر درد گرفت که وقتی شوهرم پردمو زده بود این همه درد نداشتم چند بار کیرش رو از توی کسم بیرون کشید بعد تا ته کرد توی کس ام.وای حس میکردم کیرش تا شکمم میره تو و بیرون میاد داشتم زیرش دیونه می شدم شروع کرد به تلمبه زدن وقتی تلمبه میزد سینه های بزرگ من بالا و پایین می رفتن اونم هر دفعه با سیلی میزد رو سینه هام بعدش کیرش محکم میکرد توی کسم .
20دقیقه تمام داشت منو میگایید حس میکردم کس ام دیگه زخمی شده حسابی داشت به کس ام صفا می داد همش بهش میگفتم می خوام جرم بدی می خوام با اون گیر گنده خودت کس ام رو گشاد کنی اونم بیشتر حشری می شد هر پوزیشنی که به فکرش می رسید منو میگایید سگی،69،استاده،نشسته دیگه کاملا سیر سیرم کرده بود داشتم از حال می رفتم هیچ وقت این همه لذت نبرده بودم آب دهنش رو می ریخت رو سینه هام کیرش رو می کشید رو سینه های گرد و بزرگم و این کارش منو دیونه می کرد آخرش ازم خواست سینه هامو با دستام بگیرم و اون کیرش رو گذاشت لای سینه هام و تلمبه زد تا اینکه آبش اومد و سینه هامو خیس کرد بعد از کمی استراحت با هم رفتیم دوش گرفتیم.
قول نمره 20 رو بهم داد البته سکس با اون اصلا به خاطر نمره نبود بلکه میل شخصی خودم به سکس با اون بود که البته الان بعد سالها هم ادامه داره اگه دوست داشتید بازم براتون می نویسم.
نوشته: تینا
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم