انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 32 از 94:  « پیشین  1  ...  31  32  33  ...  93  94  پسین »

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها


زن


 
کس زن برادر خانمم

سلام دوستان .خاطره ای که می خوام برایتان تعریف کنم بر می گرده به حدود سه ماه پیش .منزل من در جوار منزل برادر خانمم قرار گرفته وتقریبا سه سال است که باهم همسایه ایم.من از روزی که باینجا آمدم زن برادر خانمم حسابی چشمم را گرفت.راستی نگفتم اسم زن برادر خانمم هم مریم است وزن خوشگل وخوش اندامیه چون باسن های گوشتی وتپل وسینه های با سایز حدود 75 داره وصورتش بسیار نازه و30 سال سن داره یعنی با خودم دقیقا هم سنه.بگذریم.همیشه به هر طریقی که می شداورا دید میزدم حتی از اطاق بالایی تو حیاط نگاه می کردم واتفاقی چند باری اورا نیمه لخت دیده بودم وبهمین خاطر حسابی حشریم می کرد .قرار شد برادر خانمم بره یک مسفرت کوچک که سه یا چهار روزی نبودش من هم وقتی باخبر شدم دل تو دلم نموند وبقولی زیر دلم خالی شد .چون از قضاخانم خودم هم قرار بود بره مدرک دانشگاهیش راازدانشگاه محل تحصیلش بگیره وچند روزی هم پیش دوستش بمانه.موقعیت بهتر از این نبود.خلاصه برادر خانمم رفت وخانم خودم هم از این طرف زحمت کم کرد من ماندم ومریم خوشگله با یک دیوار حایل بینمان .من صبر وقرار نداشتم شب که شد همه در فکر بودم که چجوری وارد خانه شان بشم .مریم هم یک کم مذهبی بود و مطمئن بودم مقاومت مکنه .دل رابه دریا زدم حدود ساعت 11شب از دیوار بالا رفتم ووارد حیاطشان شدم برق حیاط خاموش بود پیدا بود که خوابیده بودولی مریم با سابقه ای که ازش داشتم مدونستم که تو زندگیش یکم بی خیاله ودرب منزل را قفل نمی کنه وبله رفتم درب قفل نبود درب رایواش باز کردم رفتم تو وبه طرف اطاق خوابشان رفتم از داخل خانه شان حسابی اطلاع داشتم چون زیاد خونه شان می رفتم.کیرم حسابی شق شده بو دواز یک طرف ترس هم داشتم که نقشه ام نگیره وحسابی آبروم بره.دم درب اطاق که رسیدم قلبم تند تند به تپش افتاد درب ربباز کردم یواشکی رفتم تو وای نمی دونید چی دیدم یکباره تمام بدنم به لرزه افتاد ترسم ریخت دد آن لحظه فقط به فکر کردن کس وکون مریم افتاده بودم وبا خودم گفتم اگه کسی بیاد هم باز می کنمش .بایک سوتین قرمز رنگ که رنگش آدم را دیوانه می کرد که اون سینه های سفیدش از بزرگی زده بودن بیرون وشورت مشکی که کس گوشتی وتپلش داخلش بود وخط کسش از رو شرتش پیدا بود .خیلی حشری شده بودم یکباره گی نفهمیدم چی شد خودم انداختم روشر وع کردم به لیسیدن بدن نازش که تکانی خورد وبیدار شد خواست جیغ بزند که دهانش را گرفتم وگفتم حمیدم ساکت شو هر چه تغلا کرد نگذاشتم از دستم در بره گفتم اومدم جرت بدم دیگه راهی نیست من رو آبروی خودم پا گذاردم ومی خوام امشب هر جوری که هست کون وکست را جر بدم دید راهی نیست آب از چشمش ریخت من شروع کردم دیوانه وار به لمس بدنش .شورت وسوتینش در آوردم واز بس کیرم داغ شده بود وشق مانده بود که آب از سر کیرم روان شد گذاشتم در کونش وفشار دادم اصلا از کون به شوهرش نداده بود چون می دونستم .خیلی سوراخ کونش تنگ بود ورنگ ارغوانی سوراخ کونش آدم را دیوونه می کرد یکم وازلین آوردم ومالیدم در کونش وبا فشار رفت داخل آهی کشید ولی همه حرکاتس با شرم همراه بود ومطمین بودم با خودش می گفت که حمید این جور آدمی نبود که نظر بدی داشته باشه بهر حال داشتم تلمبه میزدم آبم داشت میومد هماش ریختم داخل کونش که دیدم پر شد وزد بیرون کیرم درآوردم وجای کاندوم ازش پرسیدم یک کاندوم ازش گرفتم وکیرم کردم داخلش ودر کسش گذاشتم ویهو سر خورد ورفت داخل آهی از ته دل کشید دیدم در عین شرم وبی تابی داره حال می کنه بروش نیاوردم حسابی تلمبه زدم که باز آبم اومد کیرم در آوردم واز کاندوم خارجش کردم هوس کردم یبار بدون کاندوم کسش کنم سر کیرم یبار دیگه گذاشتم تو کسش وفشار دادم وبا تلمبه حسابی حال می کردم رضایتمندی از لبهای خوشگلش وچشم نازش پیدا بود آبم داشت میومد گفتم داخل بریزم گفت نه کار دستمان میدی من هم در آوردم وآبم ریختم رو کسش وگفتم دیگه بسه ولی ازت سیر نشدم ونمیشم حرفی نزد بلندشدم حسابی ازش لب گرفتم وبه حالت تهدید وناز بهش گفتم جایی حرفی نزنی که آبروی هردومان میره لباس پوشیدم ویواشکی زدم بیرون .شب با یاد کس وکون ناز مریم خوابیدم .از اون موقع به بعد هر وقت میبینمش یک چشمکی بهش میزنم اون هم از شرم سعی داره خودش را ازم قایم کنه ولی من عمدا تو مسیرش قرار می گیرم تا زجرش بدم آخه خیلی نازه . بعد آن شب دیگه فرصتی پیش نیو مده که یبار دیگه بکنمش .بعضی وقتها بیاد هیکل خوشگلش کیرم شق میشه وآب از سر کیرم جاری میشه.آخه نمی دونید.......

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
زندگی سگی جواد

تازه وارد 17 سالگی شده بودم . وضع مالی بابام بد نبود و تک بچه خونواده بودم . روحیه ام خفن داغون بود . 2 3 باری مخ زدم تلفنی ولی وقتی رفتم سر قرار دخترا بهم پا ندادن . اعتماد به نفسم شده بود صفر . کار و زندگیم توی تابستون این بود که از خواب بیدار بشم هنوز دستشویی نرفته کامپوتر رو روشن کنم بعد داستان بخونم و چندتا عکس سکسی ببینم و جقی بزنم . روزی 3 4 بار میزدم . از خودم متنفر شده بودم دیگه از زندگیم حالم بهم میخورد . بابام هم اینقدر آدم بد دلی هست که دهن آدمو میگاد . تا میری بیرون هی زنگ و اس که کجایی و اینا . هی ، زندگی سگی که میگن این بود . روحیه ام داغون بود اینقدر که حشری بودم به همه زنا و دخترای فامیل چشم داشتم . البته یه چند باری جنده خونه رفته بودم و کوس کرده بودم. یه روز اینقدر به مامان و بابام اصرار کردم که الان شهریوره یک ما دیگه مدرسه ها باز میشه بریم دهاتمون . تو اون دهات تو تا از دایی های مادرم بودن و یک خالش . قرار شد دو سه روزه برگردیم .

3 روز گذشت و ما میخواستیم برگردیم که پسر دایی مامانم نذاشت و گفت که میخوام بز ببرم بریم ناهار فردا بیرون و .... . صبح ساعت 7 از خواب بیدار شدم رفتم دست صورتمو شستم و رفتم خونه یکی از دایی ها . از پسرهای دهات شنیدم که یکی از دخترای این دایی با همه بوده . برای صبحانه دیدم دوتا خواهر دارن طویله رو جارو میکنن . البته بگم که یکی شون شوهر داشت . منم رفتم اونجا و اردک ها رو نگاه میکردم . گوسفند و گاو رو برده بودن چراگاه . اون خواهری که شوهر داشت رفت بیرون تا وسایل صبحونه رو آماده کنه . من موندیم و اون دختره یا همون زهرا توی طویله . نمیدونم چی شد که حرف از پسر و دخترهای تهران افتاد که دخترا پسرارو تیغ میزنن و فقط به خاطر پول رفیق میشن با پسرا که من ماجرای مسخره یکی از دوستام رو براش گفتم که دختره بهش گفته برای تولدم ساعت بخر اونم گفته اول یه بوس بده بعد میخرم . قضیه ما از اینجا شروع شد حالا منم هی پیش خودم تکرار میکردم اول یه بوس بده و میخندیدم الته به دختره نمیگفتما . میترسیدم بابا یه دختر 18 ساله اومدیم و به ننه و بابام میگفت چی میشد ؟ بعد اون که طویله رو جارو کرد آشغال هارو ریخت تو فرقون و گفت این سنگینه تو میبریش بیرون منم برگشتم گفتم اول یه بوس بده بعد میبرم اونم گفت که گمشو بیشعور . من بردم و اومد تا این دوباره آشغال هارو پر کنه تو فرقون یه بار دیگه به خنده گفتم اول یه بوس بده یهو دیدم وایساد و یه لب بهم داد . البته وارد نبود که درست و حسابی لب بده و فقط بلد بود یه بوس از لب هام بکنه . فرقون دوم رو بردم و اومدم دوباره توی طویله یه بوس دیگه کردمش ولی این دفعه سیناهشو گرفتم و اونم گفت نکن یهو کسی میاد . درحال مالیدن سینه هاش بودم که دیدم یکی داره میگه جواااااااد ... ای کیرم تو این شانس مامانم بود گفت بیا بیرون و شروع کرد نصیحت کردن که مگه تو حمالی که میری طویله رو تمیز میکنی و بعدشم اگه یکی ببینه شما دوتا پسر و دختر از طویله میاید بیرون چه فکری میکنه ؟؟ رفتیم سر صبحونه و بابام گفت پاشید بریم کوه ما هم بزه که قولش رو داده بود رو بردیم تو همون کوه زدیم زمین و یه آبگوشتی درست کردیم و خوردیم . حالا من حشری شدم کیرم 2 ساعت نیمه خواب مونده فکر و ذکرم پیش زهراس مامانم اینا هم میگن عجب هواییه تا شب بشینیم اینجا . باد های شدیدی میومد ساعت 6 شده بود که رفتم تو ماشین و به مامانم گفتم بریم دیگه سرم درد میکنه خیلی باد میاد . با هزار التماس ساعت 7 از اونجا راه افتادیم و یک ساعت هم راه تا دهات ساعت 8 رسیدیم اونجا . دیدیم خاله مامانم اومد و گفت شام خونه ما دعوتید . آقا دیگه میخواستم همه رو خفه کنم به هر دری میزدم بن بست بود . رفتیم خونه خاله . از اونجا پیچونم اومدم به هوای اینکه لباسم رو عوض کنم . اومدم به مامان زهرا گفتم که زهرا رو صدا کن تا من رو از جلوی این سگ ها رد کنه . زهرا قیافه ای نداشت ولی هیکلش خفن سکسی بود یعنی همه ی دخترای اونجا هیکلاشون خوب بودا چون زیاد کار میکردن .بهش گفتم میریم تو ماشین ما اود تو ماشین و یه بوس دیگه کردیم و بی معطلی سینه هاشو در آوردم وااااای سینه ها سایزش رو نمیدونم ولی خیلی خوب بود سفید و نرم هی خوردم و خوردم تا دیدم داره خجالت میکشه و چشم هاشو بسته دستم رو بردم از رو شلوار سمت کوسش که گفت بسته یهو یکی میاد در ماشین رو هی باز میکرد بره و من نگهش میداشتم . نیمیدونم از شانس کیری من بود یا چیز دیگه دکه اولی شلوارشو باز کردم دیدم پسر خاله مامانم داره میاد دنبال من که چرا دیر کردم . به زهرا گفتم بخواب رو صندلی تا الان بیام . سریع پیاده شدم و رفتم سمت پسره که نیاد و مارو ببینه . گفتم برو تو الان میام که گفت نه بابا سگ ها میگرنت سفره هم پهنه . هیچی رفتم لباسامو از ماشین برداشتم به زهرا هم گفتم در رو قفل نمیکنم من رفتم تو پیاده شو و برو . رفتیم شام رو خوردیم و از حشر درد داشتیم میمردیم . بعد شام بابام گیر داد که بریم دیگه زیاد زحمت دادیم ساعت 12 حرکت کنیم . یکی از اهالی همون ده اومد و گفت که فردا سالگرد پدرمه و میخام به کل ده غذا بدم تو مسجد شما بمونید و فردا بعد نهار برید . ما هم موندیم . به زهرا گفتم ساعت 3 بیدارشو تا بریم تو ماشین گفت باشه . ساعت 12 رفتم تو رخت خواب که اصلا نخوابم و خودمو به خواب بزنم . هنوز مامان و بابام نیومده بودن داشتم زیر پتو به یاد زهرا جق میزدم که اومدن منم خودمو زدم به خواب تا اینا بخوابن . حالا مگه خوابشون میبرد هی حرف میزدن از بی حوصلگی به حرف هاشون گوش میدادم یهو از خواب پریدم ای ریدم تو این شانس ساعت 6 صبحه . رفتم دم خونه زهرا اینا دیدم هنوز درشون قفله و بیدار نشدن هی اینور و اونور رفتم ساعت شد 7.30 که بابای زهرا درو باز کرد . زهرا ساعت 8 اومد بیرون و گفت چرا نیومدی پس ؟ من اومدم هیچ کس نبود تو دهات خالیه خالی . گفتم بابا خوابم برد اونم با خجالت گفت تو که اینجوری راست کرده بودی چه طوری خوابت برد ؟ گفتم تو چه طوری خوابت برد اونم گفت تا ساعت 4 بیدار بودم . گفت بذار همه برن تو مسجد اون موقع حال کنیم . ساعت 11 شد مردم کم کم میرفتن تو مسجد بهش گفتم بریم گفت نه اگه الان این کارو کنیم دیگه نمیتونیم بریم مسجد . گفت میرم لباس عوض کنم . منم پشت سرش رفتم از پشت شیشه میدیدم توی اتاق تنهاس و داره لباس میپوشه رفتم تو و نذاشتم شلوارشو بکشه گفتم ببینمش گفت نه زشته نمیخام ببینیش ولی همون طور که وایساده بود کشیدم پایین شلوارشو کوسش تپل مپل بود و صورتی سریع زبونمو بردم سمتش یه لیسی زدم زهرا که وایساده بود گفت بسته عمم داره میاد منم سریع جمش کردم . رفتیم مسجد نهارو خوردیم و حرکت کردیم به سمت تهران و کیر ما همچنان نیمه خواب موند .

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
سکس با خاله لیلا

سلام اسم مستعاره من لاو 25 ساله از اصفهان این داستان ماله6ساله پیشه اون موقع خالم رفت یه ماشین خرید وچون تازه گواهینامه گرفته بود به من گفت بیا رانندگی یادم بده منم قبول کردم اقا ما میرفتیم بیرون اون رانندگی میکرد یه روز که ظهر امدیم خونه هرکاری میکرد که شیشه اونطرف ماشین را بکشه بالا نمیومد منو صدا زد رفتم اونجا و ناخدا گاه همینطور که خالم خم شده بود منمخم شدم روش وکمکش کردم شیشه امد بالا من اونموقع که اینطوری شد یه حسی بهم داد.اقا امد خونه وناهار را خوردو رفت پا کامپیوتر شروع به بازی کردمن چشم به رونایه بزرگش که میفتاد و یاد ظهر میفتادم کیرم راست میشد.توهمین حین هوس کردم به هر نحوی شده خالم را بمالمش.منم دستم را گذاشتم رو دسته صندلی و بغلش رو زمین نشستم یه10دقیقه که گذشت دستم را یواش یواش اوردم رو رونش دیدم کاری نکرد بعد به بهانه اینکه میخوام تو بازی کمکش کنم و ورقهایی که اشتباه رفته من واسش کنترل زد بزنم وبرگردونم.پس واسه اینکار باید کشو میز را میکشید بیرون2و3بار که زدم دستم را اروم انداختم بین پاهاش ونه کشو جلو بود بقولی خجالت نمیکشیدیم خلاصه اون بازی میکرد منم با دستم داشتم رونش و کسش را میمالیدم بعد یدفه به خود امدم دیدم به به پاشو اورده بالا و منم دستم دیگه زیره کونش داره حرکت میکنه تو همین حال توفکر این بودم که دستم را به سینه اش برسونم که بزرگترین کیر را خوردم دیدم اون یه خالم امد خونه و تا امد صدا زد و از صداش من مجبور شدم دست بکشم و پاشم.بعد دباره تا شب یه 2بار رفتیم بیرون و بخاطر ترافیک خسته امدیم خونه وشام را خوردیم و زود خوابمون برد تو همین حال که داشتم میخوابیدم گفتم ای کاش نیمه شب بیدار بشم برم سروقتش از شانس ساعت 2بود بیدار شدم چون نزدیک هم خوابیده بودیم رفتم سراغش وپشتش به من بود منم اول کونش را مالیدم حسابی بعد کیرم را بهش چسباندم توهمین حال یه مدت زمانی را داشتم تلمبه میزدم که دیدم یدفعه برگشت ترسیدم خودمو یواش یواش کشیدم عقب یخورده که عقب بودم بعد 2باره دستمو بردم طرفه کسش و چون روناش رو هم بود دستم بکسش نمیرسید یهخورده که رونارا مالیدم پیشه خودم گفتم بزار ببینم میشه به زور متوسل شد که دیدم جواب داد به زور که دستو دادم جلو اونم روناشو از هم باز کرد ومنم از خدا خواسته دستو رسوندم به کس و مالیدم ترسمم بخاطر اینکارش دیگه ریخته بود وخیالم راحت بود که اون هم خودش دوست داره وهم بیداره پس منم رفتم چسبیدم بهش و سینه اش که85تا95 بود را مالیدم ببین چقدر سفید بود که تو اون تاریکی برق میزد یخورده که واسش خوردم دیدم سرمو داد عقب واون سینه را داد گفت بخور تو همین حال دست تو کسش بود و میمالیدمش امدم شلوارشو در بیارم که نزاشت وگفت مابقیش واسه فردا شب دم اذانه و حالا خاله پامیشه واسه نماز منم بوسش کردم و اون یه لب گرفت و خوابیدیم صبح که ساعت11از خواب پاشد دید غیر من کسی تو سالن نیست اخه خونه بابا بزرگم3طبقه است و طبقه1و3 دست خودشونه و2اجاره است.خالم کار بود بابا ومامان بزرگم هم طبقه سوم بودند خالم امد جلو وپرسید کجاند گفتم بالاند گفت پس من میرم حمام رفت تو حمام و بعد 10دقیقه صدام زد گفت بیا پشته منو کیسه بکش رفتم تو دیدم یه هلو پوست کنده جلوم نشسته کیسه را گرفتم وکشیدم بهش تو همین حین دستمالیشم میکردم سینه کس لپاش لبش و اون هی میگفت نکن یوقت یکی میاد توو میبینه در هم باز بو که کسی شک نکنه اقا گفت همه را صاف کردم واسه امشب و منو انداخت بیرون منم رفتم خونمون یه دوش گرفتم و صاف کردم و امدم دباره اونجا.....اقا شب شدو رفتیم بخوابیم که خالم گفت تو برو بالا رفتم بالا و دیدم دمش گرم جا انداخته واسه دوتایمون 2باره برگشتم پایین و دیدم خندید اقا اسپری بی حسی که از دوستم قرض گرفته بودم را زدم ورفتم طبقه2دوباره و یه دیده کامل زدم که کسی نباشه و در را قفل کردم رفتم پایین وبه بهانه اینکه ما هم میخوایم پایین بخوابیم خودمونو2تایی زدیم به خواب و خالم خوابید بعد پاشدیم رفتیم بالا ومن خالمو بغل کردم که ببرم بالا شما فکرشو بکنید یه دختره28ساله قد190سانیمتری وزن70کیلویی چقدر سخته واسه یه پسر 19ساله معمولی.خلاصه رفتیم بالا وشروع کردم به خوردن لباش تو که رفتیم وقتی انداختمش رو زمین تاپشو گرفتم پاره کردم و رفتم سراغه سوتین مشکی شما تجسم کن بدن مثل برف تاپ و سوتین مشکی رو این بدن چطور خودنمایی میکرد حسابی یه10دقیقه سینه هاشو خوردم که دیگه داشت اشکش در میومد گفتم چته گفت هیچی تو حالتو بکن یدفعه دیدم سینه هاش قرمز شده و داره ازش خون میاد بغلش کردم و ازش معذرت خواهی کردم و اونم بغلم کرد گفت طوری نیست2باره شروع که کردم ایندفعه رفتم سراغه شلوارکش که موقع شام نشسته بود جلوم و تا خالم هواسش نبود هی کسشو میمالید و به من چشمک میزد منم تا میدیدم داره اینطوری میکنه تا میدیدم خالم هواسش نیست با پام از زیره میز به کسش میزدم.خلاصه که شلوارکشو کشیدم پایین ودیدم یه شورت مشکی پوشیده که یدفعه بهش گفتم کسی مرده گه نه چطور گفتم سیاه پوش شدی کلی خندید و گفت واسه شما ست کردم خوشت نیومد که گفتم چرا همینطوری واسه خنده گفتم شرتو در اوردم و بوش کردم انداختم اونطرف و شروع به کس لیسی کردم کسه داغ وصورتی رنگ خیلی ناز بود حالا بعد 6سال که یادش می افتام کیرم سیخه سیخه بعد 10تا15دقیقه که خوردم اون شروع کرد به در اوردن لباسایه من از نوک شست پا لیس زد تا وسط پیشونیم امدم دیگه حمله به سوراخ عقب کنم که گفت نهههههههههههههههههه گفتم چرا چی شد؟گفت هیچی گفتم پس چرا که گفت درد داره گفتم از کجا میدونی که گفت بعد تعریف میکنم که وقتی تعریف کرد فهمیدم تو سن23سالگی یه دوست پسر داشته که از عقب میخواسته بکنه که زده کونو پاره کرده طرف ناشی بوده100%100چون بعدشم زده پرده را پاره کرده که بقوله خالم بدترین خاطره سکسی خالمه .خلاصه که نزاشت از عقب و منو به جلو راهنمایی کرد وبه کیرم فرمان داد تا رفت تو کسش خیلی داغ بود تنگم بود میگفت اینطوری که شد جراعت نکردم به کسی اعتماد کنم که نمیدونم چی شد به تو اعتماد کردم بعد10تا15دقیقه که کسشو کردم رفتم سراغه کونش که با کلی خواهش و تمنا قبول کرد واز عقب هم یه10تا15دقیقه کردمش که کونش نرم داغ تنگ خیلی حال داد دیگه داشت ابم میومد که گفتم کجا بریزم گفت بریز تو کسم گفتم اخه گفت قرص میخورم که حامله نشم و وقتی ریختم توش یه جیغه خفیفی کشید بعد کناره هم یخورده خوابیدیم وپاشد رفت تو دستشویی و خودشو شست وامد کنارم تا صبح خوابید.تا پارسال هم باهم سکس داشتیم دیگه از پارسال تا حالا نداریم چون با یه پسره که انگلیسی بود باباش ایرانی بود مامانش انگلیسی بود دوست شد بعد هم ازدواج کردند رفت اونجا بهش گفتم پس جلو گفت یه روز که مست بود وسکس کردیم صبح که بیدار شدیم انداختم گردنش و قبول کرد.امیدوارم خوشتون بیادpm یادتون نره.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
↓ Advertisement ↓

 
سکس با دخترخاله احمق

سلام امیدوارم همگی خوب باشید داستان من برمیگرده به 6 سال پیش پدربزرگم 4 سالی میشد سکته کرده بود و خانه نشین بود خونشون 2طبقه و خیلی ام بزرگ بود یکی خالم که پائین زندگی میکردن یه دختر داشت که از من 7 سال کوچیکتره چون شبا کسی نبود پیش پدربزرکم بخوابه تصمیم بر این شد که منو پسر خاله ام علی فقط شبا بریم پیشش بخوابیم که من تو این مدت با دخترخاله ام گرم گرفتم بودیم اون موقع 14 سالش بود الان 21 سالشه خذاییش خیلی ام خشگله.برم سر اصل داستان

سوم دائی بزرگم بود که خدا رحمتش کنه صبح همه رفتن سر مزار منم رفتم برا مسجد خرما و وسایل مورد نیازو بخرم برگشتنی دیدم دخترخاله مونده خونه تا بساط چای روبراه باشه(مراسم و خونه پدربزرگم برگزار میکردیم و مسجدم که جای خودش و داشت)من رفتم آشپزخونه وسایلی که خریده بودمو بزارم اونجا دختر خاله اومد خم شد از کشو چیزی برداره که کونش زد بیرون ووووووای پسر عجب کون خوش فرمی چون باهم راحت درمورد سکس حرف میزدیم و باهم زیاد لب بازی میکردیم سریع از پشت بغلش کردم اونم نگو حشرش زده بالا هیچی نگفت کیرم بدجور راست شده بود با دیستام پستوناشو میمالوندم گردنشو لیس میزدم و کیرمو درست جا کرده بودم تو چاک کونش یه کم حال کردیم بهش پیشنهاده سکس کردم شرایط و بررسی کردیم که گیر نیوفتیم من یواشکی رفتم طبقه پائین اونم بعد من اومد شروع کردیم همدیگرو لیسیدن و خوردن لب و لوچه بلوزشو درآوردم و وای پستوناش زد بیرون البته بعد اینکه سوتینشو باز کردم خوردم خوردم که دیدم چشاش از خماری قرمز شده و داره بسته میشه بعدش شلوارشو دادام پائین شورت صورتی پوشیده بود از رو شورتش کسش و گاز گرفتم بعدش شورتم کشیدم و کیرم که داشت منفجر میشد بیرون آوردم خوابوندمش رو زمین کیرمو 3/4 تایی کشیدم رو کسش که دیدم چنان منو بغل کرد و چنگم زد که نگو آبش اومدحالا نوبت من بود بهش گفتم برگرده قمبل کنه آقا چشتون روز بد نبینه چنان حشری و دست پاچه شده بودم که با کلی زحمت سره کیرمو که دادم تو مثل اسب همه آبمو خالی کردم تو کونش.الان تو این مدت خیلی باهم سکس داشتیم و داریم اما مثل اولین بار نیستم 2تامونم حرفه ای شدیم البته اینم بگم که شوهر کرده کسم باز شده کون و کس 2 تاشم بیشتر در اختبار منه تا شوهرش آخه یارو معتاد بود.همیدوارم خوشتون بیاد
     
  
زن


 
سکس با الهام جونم

اسم من امیره این قضیه ای که میگم برمیگرده به 1 سال پیش اونموقع من 21 سالم بود .بابام یه پسر خاله داره که خونشون تو یکی از حومه های شهرمون‏(شیراز‏)‏ قرار داره زن پسر خاله بابام دختر دایی بابام میشه و خلاصه خیلی با هم فامیل هستیم و خیلی هم رفت و آمد داریم این آقا یه پسر داره که 1سال از من کوچیک تره و خیلی با هم رفیقیم و چند باری هم کیرم رفت تو کون سفید و نرمش یه دختر داره که اسمش الهامه خلاصه سرتون درد نیارم پارسال عروسی خواهرم بود پسر خاله بابام رفته بود مأموریت و الهام اینا از چند شب قبلش میخواستن هر شب بیان خونه ما دو سه شب قبل از عروسی داداش الهام به من زنگ زد و گفت: مامانم اینا میخوان بیان خونه شما اگه میشه بیا دنبالشون .منم گفتم: چرا که نه.خلاصه سوار ماشین شدم و رفتم دنبالشون آخر شب هم برگردوندمشون خونه. هر شب میرفتم دنبالشون از بس تو آینه نگام به الهام افتاد یه احساسی بهش پیدا کردم‏(من تا قبل از اون به خاطر یه سری عقاید تخمی به دخترای فامیل چپم نگاه نکرده بودم‏)من از بس الهامو دید زدم یه جورایی متوجه شد.خلاصه روز عروسی با رفقا سرگرم عیش و نوش بودیم که ناقافل موبایلم زنگ خورد دیدم مامان الهامه گفت: امیر جون اگه زحمتی نیست بیا الهامو برسون خونه کار داره.منم که فرصتو مناسب دیدم گفتم:باشه فقط بمونم برگردونمش؟ گفت:آره.من الهامو سوار کردم تو راه الهام گفت: امیر یه کم تند تر برو من با خودم گفتم بذار سر شوخیو باز کنم .گفتم با کسی قرار داری؟ گفت: منظورت کیه؟ منم دلو زدم به دریا و گفتم:مثلا دوست پسرت.یه کم جا خورد و گفت: من اصلا از این کارا خوشم نمیاد.من گفتم: حالا خیلیم مطمئن نباش پسری بخواد با تو دوست بشه. گفت:مگه من چمه؟اندام به این خوبی.من یه کم احساس کردم حشری شده.گفتم:ببینیمو تعریف کنیم.مثل این که میخواست کم نیاره چادرشو انداخت کنار.چه سینه هایی داشت. گفتم همین.گفت: تو ماشین نمیشه بذار برسیم خونه.من که حسابی امیدوار شده بودم.کشوندم پنج و پامو رو گاز فشار دادم.رسیدیم در خونشون .پیاده شد و گفت: بیا تو گفتم مگه داداشت نیست؟ گفت کسی نیست.منم گفتم برو الان میام .خلاصه ماشینو یه کم جلوتر پارک کردمو رفتم تو خونه خدای من چی میدیدم الهام جون لباسشو درآورده و یه شورت و سوتین تنشه.گفت نظرت درباره اندامم چیه؟ منم که شوکه شده بودم با لکنت زبون گفتم عالیه و پریدم یه لب ازش گرفتم و گفتم دوست دارم.اون گفت من 4 سال دنباله تو أم. خلاصه حسابی لب گرفتمو بعد لباسمو در آورد و شروع کرد به خوردن کیرم یه جوری برام ساک میزد که انگار 10ساله اینکارست من که دیگه حسابی دیونه شده بودم بغلش کردمو بردم تو اتاق مامان باباش انداختمش رو تخت خواب و شروع کردم به خوردن سینه هاش حسابی حشری شده بود گفت منو بکن گفتم چشم امیر کوچولو رو گذاشتم دم دروازه بهشتیش یه لحظه ترسیدم گفتم: اوپنی؟ گفت:آره .امیر کوچولو رو تا ته فرستادم تو و چند دقیقه حرکتش ندادم بعد شروع کردم به تلمبه زدن کردم الهام آه آه میکرد و من سرعتمو بیشتر میکردم یه لحظه احساس کردم داره آبم میاد برگردوندمش و کیرمو گذاشتم تو کونش بعداز چندتا تلمبه آبمو تا ته ریختم تو کونش هرچند خیلی خسته بودم ولی با صد بدبختی لباسمو پوشیدمو خودمو به ماشین رسوندم چند دقیقه بعدش الهام اومد و برگشتیم عروسی

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
اولین سکس با دخترعمه شوهردار

سلام.این خاطره ای که براتون مینویسم برمیگرده به اواخر دورانه خدمتم.اسفنده 87 بود که واسه پایان دوره اومده بودم خونه.شبش عمم زنگ زدو گفت که فردا دسته جمعی میان خونه ما.یادم رفت بگم.من شهرام هستم.25 سالمه.از بچگیم دخترعممومیخواستم اما از من 6 7 سال بزرگتره.اونقدرمیخواستمش که وقتی ازدواج کرد 3 ماه مریض بودموخودشو از من پرستاری میکرد.بگذریم.اینم بگم من قدم 185 وزنم 85 سایزه کیرم 18 سانتی مترطول و10سانتی مترکلفتیشه.فردا شد و اونا اومدن و منم که توخدمت ورزش میکردم و بدنمو رو اورده بودم خوب به خودم رسیدم که جلودخترعمم خودنمایی کنم.چون میدونستم با شوهرش اختلاف داره از وقتی شنیدم اونم میاد توفکرکردنش بودم.چون میخواستم اولین سکسموبا عشقه دورانه بچگیم داشته باشم.اونا نشسته بودن که من با یه دست لباسه یقه باز جذب با هیکله روفرم اومدم توپذیرایی که دیدم 3تادخترعمه هام مخصوصا مهناز(اسم مستعار)میخه من شدن.پیشه خودم گفتم اگه الان تنها بودیم حتما کیرمو از جاش میکندن.نشستمو کلی حرف زدیمو گفتیمو خندیدیم.بعد حرفو کشوندم به گوشیه موبایلو از این کس شرا تا شمارشو گرفتم. مهناز شمال زندگی میکنه باشوهرش و تک دخترش.چند روزی به اس ام اس بازی گذشت تا اینکه مهناز از زندگیش و سختیا وتلخیاش برام گفت.اینکه شوهرش کارنمیکنه و خرجه زندگیشونو عمم اینا یا پدرشوهرش میدن. دلم براش سوخت اما از تصمیمم برنگشتم.تازه کور سویه امیدم به پرژکتورایه استادیوم ازادی تبدیل شده بود. هر روز خودمو بهش نزدیکترمیکردم تا اینکه یه روز این دیالوگ ها بین ما ردو بدل شد تو اس ام اسا:
مهناز:یه روز یه پیره زنه پینوکیو رو به اسمه کمک کردن میاره خونه. پینوکیو از همه جا بی خبر زندانی پیره زن میشه.پیرزن کله پینوکیو رو به زور میکنه تو شرتش و میگه تا چندتا دروغه آب دار نگی ولت نمیکنم.
من:مهناز این چه اس ام اسی بود که دادی(توکونم کارناوال راه افتاده بود)خجالت نمیکشی
مهناز:نه اینکه دوست نداری و اون روز با چشات داشتی کسمو لیس میزدی
من:خجالت بکش.به داداشتو به عممه میگم.
مهناز:به کسم.اما منم میدونم باهات چیکارکنم.
من:خوب که چی؟نکنه میخوای بیام از کس بکنمت؟
مهناز:اره!!!!!!
من:چرااین فکروکردی؟
مهناز:چون از طرز نگاه کردنتوحرفات 2زاریم افتاد که تا الان سکس نداشتیومنم که عشقه اولتم میخوام خودم کیرتو از آکبندی در بیارم.من اگه طرفمو نشناسم باید برم بمیرم.

این شروع و استارات سکسمون بود.هر روز در مورد سکس و اطلاعاتی که داشتم و تجربه های اون حرف میزدیمو اس ام اس میدادیم.بیشتره موقع ها اون کم میاوردومیگفت کاش تو شوهرم بودی.با این حرفاش به خودم افتخار میکردم.فیشه موبایلم 500هزار تومن اومد که هنوزم نتونستم بدمو نخواهم داد چون اون خط بدونه کسه مهناز ارزشی نداره.
(خطم بعده قطعه رابطه با مهناز قطع شد.اینو گفتم که نگید طرف کس شر میگه و فحشم بدید.در حالی که میدونم بده خوندنه داستان مزش به فحش دادن به نویسنده بدبخته)
بلاخره روزه موعود رسید و مهناز منو بعد از حدوده 3 ماه دعوتم کرد به خونشون تو شمال.(خدمتمم دیگه تموم شده بود)
من شب تو اینترنت بلیط رزرو کردم برایه فردا شب که طبقه برنامه ریزیه مهناز پس فدا صبح اونجا باشم.
فردا شب من حرکت کردم وسره ساعت رسیدم دمه دره خونه کسه مورده نظر.
چون شوهرش هنوز خونه بود اروم اومد در رو باز کردو من رفتم تو.یه سگ گوشه حیاط بود که تا منودید شروبه ضر ضر کردن کرد.خوارکسته عینه اسب بود.زود رفتم تو زیر زمین.شوهرش اومد دید خبری نیست رفت تریاکشوبکشه.یه 2 ساعت موندم اون تو تا کس کشه اعظم رفت بیرون.مهناز اومدومنو برد بالا.دختر کوچیکشم بود.نشستیموچند دقیقه ای حرف زدیم.مهناز برام یه گردن بنده نقره گرفته بود.گفت برگرد تا بندازم گردنت.وقتی برگشتم تا بندازه گردنم،یه بوس آتشین از گردنم کردودمه گوشم گفت که دنبالش برم توآشپزخونه.منم با کیره سیخ شدم رفتم دونبالش.داشت ادامس میجویید.این کاروخوب بلد بود.با این کارش کیره مرده زنده که هیچه.واسه مرده هارم سیخ میکنه.
گفتم ادامس داری به منم بدی؟
گفت اره.
گفتم بده!
یه دفعه لباشو گذاشت رو لبامو ازم لب گرفت.منم از فیلم سکسیاخوب یاد گرفته بودموپا به پاش میرفتمو زبونامونوبه هم میمالیدیموواسه هم دیگرومیخوردیم.من تو لب گرفتن ادامسواز دهنش کشیدم بیرونو به هم خندیدیموگفتم از این به بعد باید بیام از بغالیه تو جنسامو بگیرم.اونم گفت با کماله میل میدم.
گفت الان چی میل دارید.میبرید یا میخورید.
گفتم جفتش.
گفت دیگه چی.
گفتم اینکه میخوام با کیرم کستو جر بدم.گفت پس کونم چی؟بد میخواره!اول بایدکونمواز خارش بندازی!
گفتم ای به چشم.
باز شروع کردیم به لب بازی.از رو تیشرتش سینه های خوش استیلشو میمالیدم که خودش سینشو انداخت بیرونو سرمو برد رو سینشو گفت بخور که منم وحشیانه شرو کردم به کندنه سینه هاش که بعضی لحطه ها میزد توسرمو میگفت اروم الاغ.منم میخندیدم.دخترشم هی پارازیت بود برامون.مهناز ناله میزد.دخترش میگفت مامان چته!اونم میگفت دارم به عمئ غذا مییییییدممممممممممم.از راه اومده گشنشههههههههه.نیای توا دخترم.
هی میگفت بخور سینمو.جووووووون.عوضی تو باره اولت نیست.من اشتباه کردم.بخور لامسسسسسسسسسسب.انگاری صدساله هر لحظه سینه خوردی.
منم داشتم ارو اروم ذستمو میکردم تو شلوارش که دیدم بله خانوم کسش آب انداخته و طلبه کیر میکنه.نفهمیدم کی همدیگرو لخت کرده بودیم.اون داشت برام ساک میزد.این سکس تا اخره عمرم به یادم میمونه.به قوله امید خواننده تو یکی از کنسرتاش که میگه همیشه اولین ها به یاد ادم میموننو از بین نمیرن.
همچین ساک میزد که جونم داشت از سر کیرم میزد بیرون.گفتم داره ابم میاد.گوش نکردو ابم رو تا اخر تو دهنش نگه داشت .من گیج بودم.شل و سست شدمو نشستم زمین.مهناز ابمو قورت داد.اومد یه پیک شراب برام ریخت و به سلامتییه هم خوردیم.30 سانیه بعد وقتی چشمم به کسه لخته مهناز افتاد کیرم مثله پوتک شده بود وبهم میگفت الاغ کم اوردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کسشو ببین!!!!!!!!!!!من کس میخوام که اینه روانیاخواستم بکنمش که نمیدونستم کیرمو کجابفرستم.خودش با دستش کیرمو گذاشت تو کسش.اااااااااااااااههههههههههههههه جوووووووووووون چه کسه داغی داری لامسسسسسسسب.مردم.جججججججججججون چه کیره صر کیلومتری تو کسم داره تاب میخورههههههههه.جووووووووون.با این حرفا و صدایه شالاپ شلوپمون دورو برمون به کیرو کسمون نبود.فقط تو 2تا حالت کردمش.سگی و من زیر بودمو اون بالا پایین میکرد.
بعده نیم ساعت ابم داشت میومد که گفت یبریزم توکسش که گرمایه اب کیر میخواد.
بعد فهمیدم قرص خورده بود.تا عصر که شوهرش بیاد1بار هم از کون کردمش.کونش که یه عالمه دیگه ای داشت از کسش داغتر بود لامسسسسب. اینبار ابمو تو کووووونش ریختم. کارمون که تموم شد از اشپزخونه اومدیم بیرون تا مهنازم یه ناهار درست کنه تا بخوریم.ساعته 3بود که داشتیم غذامیخوردیم که شوهرش اومد خونه.تا دیدم اونه مثله فانتوم رفتم تو اتاقه پشته پذیرایی زیره تخته خواب مهناز.یه نیم ساعتم اونجابودم.غذاشو که خورد رفت.اومدم بیرون و با انرژی که از غذایه کمر پر کنه مهناز خورده بودم کشیدمش تو اتاقو در بستمو انداختمش رو تختو 2باره دیگه کردمش.باره اخر یه کم از کیره بدبختم خون اومد.عینه 2 بارم آبمو تو کسش خالی کردم.
خیلی بهم خوش گذشته بود.اما باید میرفتم.واسه ساعته 6 بلیط گرفته بود برام.ازش خداحافظی کردمو برگشتم سمته تهران با یه دنیا لذتو خاطره و شهوتی که هنوز سکسو طلب میکرد که تو همون راه برگشت قراره هفته بعدم گذاشتیم.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
سکس من و نگار

من افشین هستم 14 سالمه قیافم هم در موردش نظر نمی دم من و نگار از بچگی با هم بودیم البته نه همیشه فقط تابستونا چون خونه اونا شیرازه و ما اصفهان از قدیم این نگار خانوم ما می خوارید چون یادمه وقتی من چهارم دبستان بودم اون اول راهنمایی بود و یه روز عصر که هیچکس خونشون نبود به من گفت میخوای کار آدم بزرگارو انجام بدیم منم گفتم میره چندتا اسباب بازی میاره میگه من زن و تو شوهر یا من متمتن و تو پسر یا... که دیدم نزدیکم شدو دستشو کرد تو شرتم و دستمو برد تو شرتش من کسخول هم که هیچ حس سکسی بهم دست نمی داد و مونده بودم چی کار می کنه!!!!!
بعد اون قضیه من نگارو تا چند سال ندیدم یعنی خودم نمی خواستم چون نسبت به اون یه حس بدی داشتم تا یک سال پیش که فهمیدم چه تیکه ای رو از دست دادم ولی با وجود کم محلی های من هنوزم تو نخ من بود که با من دوست بشه گذشت تا همین اواخر مرداد که اومد واسه کنکور تو خونه نیم ساخته مادر بزرگم اینا درس بخونه نزدیکای ظهر بود که مادر بزرگم خوابید و من و نگار تنها موندیم نگا زیر چشمی هوامو داشت که بلند شد بره آب بخوره منم پشت سرش رفتم در یخچالو باز کرد من زود تر از اون تنگو برداشتم یهو با حالت هیجان زده برگشت و فکر کنم سر فحش خواهرو مادرو تو دلش کشید بهم منم گفتم چیه خوب تشنمه!!!
خندید و گفت اگه برای یه چیز نمی خواستمت زندت نمیزاشتم!! گفتم چی؟ یک دفعه هولم داد سمت دیوار و دم گوشم گفت هنوز خاله بازی بلدی؟؟؟؟؟
تنگ از دستم افتاد رو زمین خدارو شکر تنگ پلاستیکی بود و علاوه بر این که نشکست صداشم بلند نبود که کسی بیدار بشه
گفتم تا چطور خاله بازی باشه گفت همونی که چند سال پیش بازی کردیم! گفتم آره و لب تو لب شدیم دیدم لب گرفتن فایده نداره آروم آروم همینطور که دستم رو سینه هاش بود رفتم پائیین شلوارشو دادم پائین گفت حواست باشه بیچارم نکنی گفتم نترس حواسم هست عطر کسش داشت منو مست میکرد شرتشو آروم در آوردم لامصب سه تیغ کرده بود مثل آیینه زبونمو را شیار کسش بالا پائین میکردم در همین حین اونم می گفت میدونی چند ساله دنبالت بودم محل بهم نمیزاشتی؟؟؟؟
منم یه کم ناراحت شدم که بیچاره بخاطر من چقدر تحمل کرده تو همین فکرا بودم گفت مثل این که کسم بهت مزه داده قید کردنمو زدی گفتم نه در بیار تا بکنمت گفت خیلی هولی کیرتو در بیار میخوام برات ساک بزنم منم کیرمو در آوردم با دست میمالوندو میخورد یه 5 دقیقه ساک زد گفتم دیگه طاقت ندارم کونت داره دیوونم میکنه یه آه کشید و برگشت یه پشت و من حالا آماده کردن بودم کیرمو مثل وحشیا میخواستم بکنم تو دیدم نمیره گفت اسکل من تا حالا به کسی ندادم باید با انگشتت جا باز کنی من تازه فهمیدم چه سوتی دادم و اینقد دم از کردن این و اون میزدم هنوز یه آماتورم!
خلاصه با انگشتو زبون کون حاج خانومو مالوندیم تا بقول حودش جا باز کنه کم کم انگشتامو در آوردم و کیرمو هل دادم تو اینقدر گرم بود و حال میدادکه یادم رفته بود تو خونه یه نفر خوابه و اگه بیدار بشه آبروی هر جفتمون میره ولی خدارو شکر مفصل کردمش و آخر دست یه ساک مستحکم هم زد و آبمو ریختم رو صورتش بدو بدو رفت تو حیاط و صورتشو شست خلاصه نگارو بعد چند وقت کردمش شمارشم گرفتم!!!!
خلاصه شدیم مثل زن و شوهر تا وقتی شیراز بودم اکثر روزا عشق و حال بود الآنم دارم باش اس ام اس بازی میکنم!!!!

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
عشق ممنوع

سلام بچه ها من 26 سالمه اسم مستعار من شروينه شغلمم آزاده و بسيار هاتم این داستان رو که می خوام براتون بگم بر میگرده به چندین ماه پیش . يک سالو نيمي هست که ازدواج کردم رابطه سکسي من با همسرم از شانس ما بگي نگي سرده و بعد از جنجالهای که داشتیم دیدم به نتیجه ای نمیرسم به خاطر خوانواده هامون هم نمیشد طلاق گرفت و ديگه به اين برنامه عادت کردم .

يه روز زن داداش خانومم اومد در مغازه بعد سلام احوال پرسي يه کم جنسا مغازه رو زيرو رو کرد تا مشتري هاي من رفتن , ديم پا به پا ميکنه گفتم عسل خانوم چيزي شده گفت نه بعد من گفتم چرا يه چيزي هست , گفت آقا شروين ميتونيد به من يه کمکي بکنيد .حالا تو پرانتز (اينو داشته باشيد که من قبل اين برنامه از اون خوشم ميومد به خاطر بدن سکسي با سينه هاي توپول , بدون اينکه يه زره ناخالصي داشته باشه . من قبل اينکه با خانومم آشنا بشم تو کف این عسل بودم هميشه يه جوري ميخواستم بهش نزديک بشم اين کسو يه جوري بکنم که نميشد حالا اومده از من کمک مي خواد منم که تو کونم عروسي بود) گفتم اتفاقي افتاده عسل خانوم گفت به يک وام احتياج دارم من با تعجب بهش گفتم ميخواي چيکارچرا از علي شوهرت نميگري گفت اصلا نمي خوام اون بفهمه منم از پول تو جيبي که بهم ميده قسطشو ميدم برا همين از شما کمک خواستم من که هم خوشحال بودم از اينکه يه چيزي رو ازشوهرش داره قايم ميکنه هم ميترسيدم از اينکه کمکش کنم و گندش در بياد
بعد ازش پرسيدم چقدري ميخواي گفت يک ميليون بهش گفتم اگه فهميدن که من برات وام گرفتم چي , گفت اگه تو به کسي نگي منم نميگم و اين راز بين ما ميمونه وقتي ديدم اينجوري داره حرف ميزنه گفتم کسو کردم ,بهش گفتم باشه اما به يک شرط که تو هم با
من صاف و صادق باشي برا چي اين وام رو مي خواي گفت ميخوام لوازم نقاشي بخرم علي بهم نميده آخه نقاش حرفه ای بود .گفتم خودتي بعد علي بهت نميگه اين پولو از کجا آورديو اينا رو خريدي همين جوري ميخواي با من ندار باشي يهو گفت که مادرم يه انگشتر داشته دست من که اونو گم کردم ميخوام برم براش تاش رو بگيرم اگه اينو علي بفهمه قيامت به پا ميکنه من نمي خوام ايجوري شه. گفتم حالا شد برات يه کاريش ميکنم بعد بهش گفتم راستي حالا که با هم ندار شديم ميتونم ازت يه سوال خصوصي خصوصي بپرسم گفت اره بپرس گفتم چرا يه سال پيش ميخواستي از علي جدا بشي بعد با کمال پروي گفتم به خاطر
رابطه سکسي که با هم داشتيد بود از اين حرف من جا خورد و گفت تو از کجا ميدوني منم که از قبلا موتجه شده بودم الکي گفتم خود علي يه بار گفت , اون گفت که خيلي سرد بودي ميخوام بدونم اينطوريه , يهو در اومد گفت چرا ميخواي بدوني منم گفتم به خاطر انکه منم با خانومم همين مشگلو دارم من هاتم ولي اون خيلي خيلي سرده يهو در اومد گفت علي غلط کرد من بدم نمياد ولي اون مثل وحشي ها ميخواست با من سکس داشته باشه منم به خاطر همين مي خواستم ازش جدا بشم بعد يه کم منو نصيحت کرد که زنت خوب ميشه و همه مثل هم نيستند و از اين حرفا و رفت منم همين جور که در حال صحبت کردن با اون بودم تو نخ سينهاي اون هم بودم خودش هم فهميده بود که من ازش خوشم مياد گذشتو يک هفته بعد همه رفتيم باغ علي ظهر که شد غذا رو خورده و نخورده همشون گرفتند خوابيدنند من پا شدم رفتم تو محوطه باغ که يکدفعه ديدم عسلم اومد و گفت چي شد منم گفتم چي چي شد گفت وام ديگه منم که ديگه قيد اين پولو زده بودم گفتم جور شد ولي به شرط اينکه منو دريابي اونم يه خنده اي کردو گفت ميام در مغازه ازت ميگيرم . منم پيش خودم گفتم اين کس پام يک ميليون دراومد پس به هر نحفي شده بايد اين کس رو بکنم فردا اومد بعد از احوال پرسي يهو در اومد گفت منظورت از حرف ديروز چي بود من از ديروز تا حالا دارم بهش فکر ميکنم منم با تمام پرويي گفتم من از لحاظ سکسي روحيه بدي دارم ازت ميخوام که باهات حرف بزنم درد و دل کنم اگه موقيعتي پيش اومد با هم يجاي خلوت کنيمو گپ بزنيم اگه هم خودت از من خوشت نمياد بهم بگو تا يه کار ديگه بکنم من ديگه تحمل اين جور زندگي رو ندارم يه جورايي خودم رو براش لوس ميکردم از چشماش شهوت ميباريد که يهو در امومد گفت علي کامپيوتر شرکت رو آورده تو خونه منم ازش ميخوام که به تو بگه بيايي در مواقعي که بيکاري بهم کامپيوتر ياد بدي چون خودش هم از کامپيوتر زياد حاليش نمیشه . اينو که گفت حسابي حال کردم همش چشم به راه اين بودم که علي زنگ بزنه که فردا زنگ زد گفت زحمت بکش اگه وقت کردي يه سري ايراد کامپيوتري عسل داره بيا خونمون و بیبین میتونی کمکش کنی منم گفتم حالا تا ببینم چی میشه اگه شد میام منم همنون موقع چون ميدونستم کسي خونشون نيست در مغازه رو زود تر بستم رفتم اونجا وقتي زنگ خونه علي واينا رو زدم عسل در باز کردو من به رفتم داخل در ورودي رو که عسل باز کرد ديدم عسل آرايش کرده يه چادر از اين نازوکا سرش کرده بود که همه چي از زيرش پيدا بود يه تاپي پوشيده بود که خط سينه هاش پيدا با يه شلوار تنگ چسبون باهاش دست دادم و رفتم تو گفتم تا علي ندا داد اومدم همين جور که داشتم باهاش حرف ميزدم زير چادر رو ميديدم که چه سينه هاي توپي داره بعد بهش گفتم که چرا چادرت رو بر نمي داري گفت تو امدي با هم حرف بزنيو درد دل کنيو کامپيوتر يادم بدي چيکار به چادر من داري منم گفتم اگه ناراحتي از اينکه من اين پولو بهت دادم ازت توقعي دارم نگران نباش اگه راحت نيستي من ميرم که يهو در امد و گفت نه الان ميرم يه چيز راحت تر ميپوشمو چادرم رو بر ميدارم . تا رفت تو اتاق خوابشون تا اين کارو بکنه منم سريع رفتم دنبالشو موقعي که چادر رو برداشت ديگه دستم خودم نبود بدن سفيدي که داشت اون سينه هاي تپل از تاپ زده بيرون رو دیدم رفتم از پشت بغلش کردمو يه لب ازش گرفتم به خودم که اومدم ديدم لبم رو لبشه يهو ازش جدا شدم با کمال پرويي گفتم بيا همين جوري بشين کنارم اونم که بهت زده شده بود بهم نگاه کرد و گفت ميدونستم آخرش اين ميشه , منم بهش گفتم که حتي بعضي شبا ميشد که خواب ميديدم که با هم هستيم
همين جور که داشتم لب تخت خواب باهش حرف ميزدم دوباره ازش لب گرفتم که يهو ديدم از حال رفتو چشماشو گذاشت رو همو سفت منو گرفتو خوابوندم رو تخت منم شروع کردم سينهاش رو مالوندن حالا ديگه داشت آه و اوهش ميرفت بالا که دستمو بردم طرف کسش که گفت برا امروز بسه تو رو جون من , من امروزآمادگيش رو ندارم منم که تو کف اين کس بودم حال خودمو نمفهمدم تاپشو دادم پایین و شروع کردم به خوردن سينهاش اصلا اگه بخوام از سينهاش براتون تعريف کنم که کارتون ميشه بگذريم وقتي خوردن سينه هاش رو شروع کردم ديگه هيچي نگفت بعد هميجوري که داشتم اينکارو ميکردم رفتم سراغ کسش شروع کردم به
ماليدن کسش ديگه حال خودش رو نميفهميد دستم خيس خيس شده بود بعد لباسهاشو کامل در آوردم چشمم به کسش که افتاد واي جاتون خالي اين عکس کلوز آپا هست از کس هاي خوشگل ميزارند تو سايت تومايه اونا بود آب از دهنم راه افتاد يه کم براش خوردم که گفت ديگه نمي تونم برام بکن توش منم از بس که حال کرده بودم دوسالي ميشد سکس انجوري نداشتم که يهو ديدم اون ارضا شد منم تو آسمونا يهو ديدم داره آبم مياد بهش گفتم داره آبم مياد بريزم توش گفت نه بریز رو بدنم آبم که آمد ريختم روي سينه هاش بعد جفتمون ولو شديم رو تخت یکم دیگه از هم لب گرفتیم و پا شدیم

تو همین حین که من داشتم لباسهام رو می پوشیدم دیدم عسل داره گریه میکنه گفتم چت شده گفت فکر نمیکردم کاری که علی با من کردو باهاش بکنم کفتم منظورت چیه گفت چند وقته که با یکی ارتباط داره منم به خاطر همین خیلی وقته که زیاد باهاش سکس ندارم هر وقت هم میشد زوری بود هر بار هم فکر میکردم با توام برا همین بهم حال میداد فکر نمی کردم یه روزی باهات باشم از همون جا فهمیدیم که هم دیگه رو چقدر دوست داشتیم و حالا که من این داستان رو براتون تعریف میکنم عشق عجیبی بین ما شکل گرفته ولی هیچ وقت به هم نمی رسیم یه عشق ممنوع که همیشه با ما باقی میمونه حالاهم گه گداری که میشه با هم سکس داریم اما عشقی که بینمون هست خیلی دوست داشتنیه امیدوارم این داستانو دوست داشته باشید

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
اولین سکس عالم هستی من

سلام به دوستان عزیز در سایت.من پدرام هستم.داستانی که میخوام بگم از دخترعمه ی منه که خیلی دوستش دارم.از نجابت این دختر هر چه بگم کم گفتم.اما من نامرد باعث این کار شدم.ممکنه که باور نکنید اما همه ی این داستان واقعیه.اون متولد فروردین71 و من مهر 71.از من بزرگتره.من کلا خیلی عشق کامپیوترم.براش نرم افزار میبردم و ویندوز نصب میکردم.تا شد و نرم افزار یاهو برا گوشیش ریختم.چند وقت به طور مداوم شب ها با هم چت میکردیم.من خیلی اذیتش میکردم اما بحث رو به طور محسوس می پیچوند.اگه تعریف نباشه من خیلی تو جمع شوخی می کنم.(طبیعتا هر کسی دوست داره خودنمایی کنه.)یه روز ویندوزش پرید.عمه ام گفت بیا درست کن.من از خدا خواسته رفتم.دیدم عمه ام شب مهمونی داره و رفت خرید.پسر عمهی 9 ساله ام رو گذاشت خونه.میخ شده بود و تا آخر قضیه میخواست بشینه.هر چی می پیچوندم نمیشد.بالاخره دختر عمه ام اومد تا یه چایی بیاره.سلام و احوال پرسی و نشست و ... چه حبرا چه میکنی؟گفت حوصلم سر رفته اشکان اذیتم می کنه.(پسر عمه ی میخ من)
گفتم کاری نداره.لپتاپم رو دادم بهش وگفتم برو طبقه پایین و pes بازی کن.اون هم که لپ تاپ میخواست گرفت و رفت.اما قبلش تو ستینگ بازی رفتم و زمان بازی رو یک ساعت گذاشتم.من اینو گفتم که خوش شانسیم رو کرده.رو مخش راه رفتم.در مورد پسر و دختر و دوست پسر و ... گفتم و بالاخره بحث باز شد.گفت از پسر جماعت بدم میاد.منم خنده ای کردم و گفتم دست شما درد نکنه.گفت تو که خوبی.بعضی ها متلک میندازن.گفتم مثلا چی میگن!!!!گفت:حاشیه نرو.منم گفتم:خوب هر کسی دختری به این زیبایی ببینه دیوانه میشه.من خودم دیوونه ی تو هستم.گفت:شوخی نکن.منم نزدیک شدم و گفتم خانومی،من امشب ثابت میکنم.یه بوس روی لپش کردم و دیدم یه نفسی کشید.فهمیدم که دوست داره شیطونی کنه اما نمیدوونه چه بلایی سرش میاد.
گفتم یه سکس تو رو جلا میده.گفت هر جا دردم گرفت بس کن.منم گفتم هر چی تو بخوای.
لباسش رو در آورد و منم در آوردم.نمیدونم با این سرمایه ی پدری چرا یه تخت تو اتاقش نداشت.اینقدر رو زمین زانو زدم که شب از زانو درد خوابم نمیبرد.من میخواستم که کاری کنم همون اول از درد پشیمون نشه.پس بر خلاف میلم دولاش کردم و یه زبونی زدم.دیدم که یه نفس عمیقی کشید و گفت ادامه بده.منم شروع کردم و چشام رو بستم نگاه به هیچی نکردم و لیسیدم.اونقدر لیسیدم که از هوس شل شده بود.گفتم نوبت توئه.اومد و دهن گرفت از شق درد داشتم میمردم.دوستانی که اولین سکسشونو کردن میدونن چی میگم که دست به کس دختر زدن،برا اولین بار چه حال و هوایی داره.ساک زد برام.خداییش زبون زدن (ساک زدن) خیلی فاز میده.
بهش گفتم اینجاش چون بسته هستی درد زیاد ی داره ولی بعدش فاز زیادی داره.فقط اینو نمیدونستم که پرده پاره بشه خون میاد.اون شب من لبه ی کیرمو زدم تو و یه دفعه زدم تو.یه داغی خاصی رو حس کردم.و دیدم یهو زد تو سرش و گفت ملافه ی مـــــــــــــــــــــــادرم.دیدم که خون داره میاد.حول شده بودم زبونم بند اومده بود.یه قطره دو قطره که نبود.چشمام سیاه شد.جلو کسش رو گرفت رفت تو دستشویی و تمیز کاری کرد و برگشت.دیدم یه بسته دستمال اورده تا جلو خون دوباره رو بگیره.من بغلش کردم و رو همون ملافه شروع کردم بوسیدن.بعد سینه های صورتی و نازک پرپری شو گرفتم تو دستم و مالیدم.دیگه خودشم راضی به ادامه ی کار شده بود.من دراز کشیدم و اون روی من دراز کشید به سختی تو کسش انداختم.دیدم داره صداش در میاد.با یه دست کیرمو کنترل میکردم و با یه دست دهنشو نگه میداشتم.اینقدر تلمبه زدم تا دیدم داره آبم میاد .در آوردم و رفتم پی کونش.دیدم که نمیزاره.چون شنیده بود که یکی از دوستاش از کون داد و سه روز راه نمیرفت.پس رفتم پی لاس زدن.دیدم بهش حال نمیده رفت اسپری دندون درد آوردو زدم و شروع به تلبمبه کردم.کسش داغ داغ شده بود.15 دقیقه تا پایان بازی وقت داشتم.حالا هی من چک دوش میزنم سگی میزنم.اون ارضا داره میشه اما مال من بی حسه.دیگه شروع کردم پشت سر هم زدم.دستام رو سینه های گرم و نازکش و کیرم تو کسش در حال تلمبه که اون نفس گرفت تا جیق در بده من جلو دهنشو گرفتم و اون جیق کشید و ارضا شد.منم تا موقعی که تنور گرم بود کیرو دادم تو.اتاق کثیف کاری شده بود.اینقدر زدم تا آبم اومد.اما 5-6 تا دستمال گرفتم و ریختم روش و همین در پی جمع کردن بودیم صدای آیفون اومد.همه چیز رو جمع کردیم.ملافه رو نمیدونستیم چه کنیم.از پنجره انداختم پایین و ویندوز نصب نکرده زدیم بیرون به هوای این که یه سی دی خام بگیرم. یه ملافه رو هم ریدیم توش رفتیم.اما یه خاطره ای بسیار زیبا برای ما بود.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
نیلوفر دختر هلو

تمامی اسم ها غیر واقعی می باشد .
سلام اسم من سامانه و 18 سالمه این خاطره مربوط به 16 سالگیمه . من خیلی به زبان و کامپیوتر علاقه دارم چن جا هم میرم برا تدریس .ظاهرم هم بد نیس قدم 170 موهام خرمایی چشام عسلی هیکلم هم بد نیس ولی یه ذزه چاقم .
یه روز تو تابستون از کلاس که بر می گشتم دیدم یه میس رو گوشیم افتاده دیدم دختر عمومه بعد بش زنگ زدم گفتم چیکار داری گفت بیا خونمون لپ تاب رفیقم خرابه داره سکته می کنه منم رفتم خونشون دیدم فقط خودشه و رفیقش رفتم تو بعد از کلی حرف رفیقش رف لپ تابشو اورد منم درستش کردم .اول که رفتم همه حواسم به لپ تاب بود ولی موقع خدافظی نگام به سینه هاش افتاد که کاملا برجسته و باحال بود حتی وقتی داش تشکر می کردم نگام به سینه هاش بود که دختر عموم با پاش زد به پام منم خودمو جمع و جور کردم . خلاصه بعد از این که رفت من از دختر عموم پرسیدم این رفیقت کیه و از این حرفا اونم گفت اسمش نیلوفره و همسایه ماستو یه مدرسه میریمو ...
اون روز گذشت
چند روز بعد داشتم از مدرسه برمیگشتم که دیدم دختره داره با چنتا از رفیقاش میاد منم انگار ندیدمش سرمو انداختم پایین که خودش اومد جلو سلام کرد و دست دادو خودشو معرفی کرد به خاطره اون روز تشکر کرد مونده بودم چی بگم که هیچی نگفتم وقتی رفتش منم از یه طرف دیگه رفتم اعصابم کیری بود که چرا شمارشو نگرفتم بعد به سرم زد که شمارمو نوشتم رو یه کاغذ و دویدم سمتش صداش کردم برگشت شماره رو بش دادم گفتم اگه کاری بود زنگ بزنین .
شب که شد ساعت 12 دیدم یه شماره ناشناس بم اس داده : اون روز به چی نیگا می کردی ؟؟؟
اولش محل نذاشتم بعد دیدم همینو دوباره فرستاد گفتم شما ؟ گفت من نیلوفرم همینو که گف برق از کیرم پرید بعد یکم خجالت کشیدم گفتم هیچی ! (اینو بگم که من خیلی پسر سر به راهی بودم تا اون موقع هم با کسی سکس نداشتم فقط گاهی اوقات که حشر میزد بالا جلق میزدم) در جواب گف : عیب نداره بگو ! به کسی نمی گم
منم یه کم صمیمی تر شدم گفتم : به یه جف هلوی تازه ! اونم گفت: دوس داری مزشون کنی ؟ گفتم چرا که نه ! خلاصه کلی با هم لاس زدیم ساعت 1و خورده ای گفت فردا بت زنگ میزنم بات قرار بزارم بای . اینو که گفت تو کونم عروسی شد . شب خابم نبرد .فردای اون روز بهم زنگ زد و قرار گذاشت منم ساعت 5 رفتم سر قرار کلی با هم حرف زدیم فهمیدم اونم مثه من تاحالا سکس نداشته . ساعت 8 می خواست بره خونه که هوا تاریک بود گفت من میترسم منو میرسونی تا خونه . منم رسوندمش دم خونشون وقتی داشت میرفت سمت در من رفتم لپشو بوس کنم که دیدم لبشو گذاش رو لبم منم چون عاشق بوسه بودم یه ماچ حسابی کردمش بعد چسبوندمش به در دیدم لباشو برداشت گفت الان نه سامان یکی میادش منم چون دوس نداشتم تموم شه گفتم : پس کِی ؟ گف بت می گم منم یه بار دیگه ازش لب گرفتمو فرستادمش بالا . شب خوابم نمی برد همش تو فکر این بوسه بودم آخه این اولین بوسه ی عمرم بود مزه ی لباشو رو لبام حس می کردم .

سه روز بعدش بهم زنگ زد گفت بابام رفته بندر ماموریت مامانمم رفته با خواهرم جهاز بخرن تا عصر نمی اد . منم تو کونم عروسی شد به سرعت برق رفتم آماده شدم برم خونشون
وقتی رسیدم زنگ زدم درو وا کرد رفتم وقتی رسیدم به درشون دیدم یه تاپ صورتی با شلوار چسبون پاشه گف بیا تو منم رفتم با اون تاپه سینه هاش زده بود بیرون داشتم میمردم رفتیم نشستیم برام چای آورد بعد که خوردیم گف بیا بریم اتاقم رفتم تو دیدم پره عکسای خودشه خدایی هم قیافش بد نبود (اون قدش 160 پوستش سفید هیکل عالی چشاش سبز و سینه هاشم بزرگه ) رفتم سر لپ تابش بازش کردم دیدم چنتا عکس سکسی رو دسکتاپشه سریع اومد درشو ببنده من نذاشتم بعد عکسا رو دیدم حشری شدم اونم حشری شده بود که یهو کمرشو گرفتم اوردمش سمت خودم بعد ازش لب گرفتم بعد بغلش کردم بردمش رو تختش حسابی ازش لب گرفتم (اینا رو از تو فیلم یاد گرفته بودم )بعد کیرم داش منفجر میشد که به نیلوفر گفتم درش بیار اونم درش آورد گرفت تو دستش منم تاپشو در آوردم سوتینم نپوشیده بود بعد کلی سینه هاشو مِک زدم اونم با کیرم ور میرفت که بلندش کردم شلوارشو در آوردم دیدم شرتش خیسه بعد شرتشم در آوردم دیدم یه کس تبل بدون مو اون زیر قایم کرده بود کسشو یه کم لیس زدم که دیدم داره آه آه میکنه بعد دمر خوابوندمش که بکنمش یه کم کرم زدم سر کیرم گذاشتم دم سوراخ تنگ کونش گفتم شل کن منم کردم توش که جیغ زد بعد بیشتر بش کرم زدم و کردمش تو که خیلی براش درد داشت منم ازش لب می گرفتم که صداش زیاد نیاد یه کم تلمبه زدم و بعد دیدم میگه درار بذا لا پام منم در آوردم که کسشو جر بدم ولی دیدم یه عمر بدبخت میشیم میره برا همین دوباره کردم تو کونش این بار خیلی دردش نمی اومد من خوابیده بودم اونم برام تلمبه میزد که احساس کردم داره آبم میاد که گفتم بخواب بعد پاچیدم رو سینش بعد بی حال افتادم روش یه کم با هم حرف زدیم و بعد رفتیم حموم هم دیگه رو شستیم و از اون به بعد منو نیلوفر با هم دوست شدیمو چند بارم با هم سکس داشتیم.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
صفحه  صفحه 32 از 94:  « پیشین  1  ...  31  32  33  ...  93  94  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA