انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 33 از 94:  « پیشین  1  ...  32  33  34  ...  93  94  پسین »

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها


زن


 
سکس من و سمیرا در ویلای خودمون

همه ی اسامی مستعار هستند
سلام من سامان هستم22 ساله و طرف سکس من هم دختر عموم سمیراست 21 ساله سمیرا کون بزرگ و قد نسبتا بلندی داره و من هم با کیر 18cm با اون سکس کردم.این مقرمه بود داستان هنوز شروع نشد.
تو تاریخ 18 شهریور ماه هوای بابلسر متعادل بود من ساعت 11 صبح که در کلاس زبان بودم ناگهان تلفنم زنگ خورد.بدیش این بود که رو سایلنت نبود و وقتی زنگ خورد درجا از جیبم درش اوردم و بدون انکه به اسمش نگاه کنم قطع کردم.بچه زدند زیر خنده و تا 2 دقیقه جو کلاس بهم ریخته بود.بعد از کلاس وقتی شماره رو چک کردم دیدم سمیرا دختر عمومه.اون لحظه شارژ پولی گوشیم تموم شده بود رفتم از سوپری سر خیابون یه شارژ گرفتم و بهش زنگ زدم
سامان:سلام سمیرا خودت میدونستی من سر کلاسم چرا زنگ زدی.
سمیرا:مگه گوشیت رو سایلنت نبود؟
سامان:نه بابا!تو کلاس همه بچه ها بهم خندیدند.
سمیرا:خوب ببخشید
سامان:باشه خوب با من چی کار داری؟
سمیرا:میخواستم بپرسم ویلای لب دریای شما امشب خالیه؟
سامان:اره چی شد مگه؟
سمیرا:من میخواستم با چندتا دوستام بیام اونجا امشب تا صبح عشق و حال کنیم.
سامان:از نظر جنسی یا با مشروب؟
سمیرا:به تو چه مربوطه؟
سامان:بلا!میخوای چیکار کنی امشب؟
سمیرا:مگه فضولی تو فقط بگو ویلا رو میدی یا نه؟
سامان:برم به بابا بگم ببینم چی میگه.
سمیرا:باشه بای
سامان:بای
به سمت خونه حرکت کردمو رسیدم به خونه ساعت 1/5 ظهر بود به پدرم موضوع رو گفتم.اولاش میگفت نه نه اجازه نمیدم بعدش یکم رو مغزش سمباده کشیدم که بالاخره قبول کرد.
به سمیرا اس ام اس دادم گفتم حله میتونین بیاین.
سمیرا جواب داد عاشقتم پسرعمو جوووووون.
من که با این حرفش دلم ریخت کف اتاق.
بعد بهش اس دادم گفتم ساعت چند میای کلید رو بگیری گفتش ساعت چند بیام خوبه؟
گفتم ساعت 7 یا 8 که من از باشگاه میام
گفت ok میام میبینمت بای.
ساعت 7/5 رسیدند.رفتم بیرون دیدم یه گله دختر و پسر تو ماشین های که کمترینش پراید و زیادترینش سوزوکی گراند ویتارا بود.
من که با دیدن این همه هیجان زده شدم از سمیرا پرسیدم گفتم منم بیام؟بعد از 5 ثانیه گفت تو این مهمونی رو سر و سامون دادی خوب تو هم بیا.
من درجا کم تر از 5 دقیقه اماده شدم و راه افتادیم به سمت ویلا.از سمیرا پرسیدم تو این همه گله رو میخوای تو ویلای 80 متری ما جا بدی؟
گفت اره بابا یکم جم و جور باشیم جا میگیریم گفتم باشه بریم دیگه.از خونمون تا ویلا 7 دقیقه راه بود.
بالا خره رسیدیمو بعضی ها که پیاده شدند داد زدن و رقصیدن رو شروع کردند.من رفتمو جلوشونو گرفتمو گفتم اقایون خانوما این جا ساحل دریا خزره نه ساحل میامی امریکا پس لطفا ارومتر چون اگه یه مامور از این جا رد بشه بجای این که تو ویلا جشن بگیرید باید تو بازداشگاه جشن بگیرید همه ساکت شدند و سریع رفتند داخل.
از سمیرا پرسیدم دوست پسرت کو؟
گفت:نیومد.
گفتم:پس امشب با کی میخوای برقصی و شادی کنی؟
گفت:فکر کنم تو خوب باشی!!!
گفتم:من؟!؟
گفت:اره مگه اون شاخ و دم داره تو نداری تو خوش اندام که هستی قیافتم که خیلی توپه حتی از اونم بهتری.
گفتم:پس بریم عشق و حال رفتم و دو گیلاس شامپاین گرفتم یکی دادم به سمیرا یکی دیگه رو خودم خوردم.
با هم تا ساعت 1/5 رقصیدیمو بعدش گفت سامان جون دیگه خسته شدم بریم رو تخت پدر و مادرت بخوابیم؟
من که منظورشو فهمیدم به دوستاش گفتم بچه ها کم کم مهمونی رو تموم کنید و برید با دوستای صمیمی تون یه شبه رویایی رو داشته باشید بعد از 30 دقیقه کم کم مهمونی تموم شد و همه روی زمین با دوستاشون خوابیدند ساعت 3/5 بود که برق ها رو خاموش کردمو من و سمیرا رفتیم تو رختخواب.
اولاش کمی در مورد مهمونی امشب ازم تشکر کرد بعد از چند لحظه دیدم پرید تو بغلمو منو سفت بغل کرد منم اونو سفت بغل کردمو بهش گفتم دوستت دارم بعدش شروع کردیم به لب گرفتن بعدش لباس هامونو در اوردیمو تازه عشق و حال واقعی شروع شد.
شروع کرد به ساک زدنو من هم که فهمیدم کم کم داره ابم میاد گفتم بسه بیا یه کم کستو لیس بزنم بعد از کمی لیس زدن کاملان ارضا شد و من هم کیر کلفت و درازمو کردم تو کونش کمی تلمبه که زنم تا زه کونش جا باز کرد بعدش ابم اومد و تا اخرین قطره رو ریختم تو کونش بعد ازش پرسیدم تو کست پرده داری؟ گفت نه دوست پسرم پردمو زدش منم از فرصت استفاده کردمو مستقیم گذاشتم تو کسش وای چه حالی میداد کسی که از 15 سالگی ارزو داشتم کسشو دست بزنم حالا کیرم تو کسشه بعد کمی تلمبه زدن ولش کردمو شرتمو با یه شلوارک پوشیدم و اون هم با یه شرت کنارم تا ساعت6 خوابیدیم و بعد از بیدار شدن لباس پوشیدیم رفتیم بقیه رو هم بیدار کردیم و همه چی رو جم و جور کردیمو در ویلارو قفل کردمو رفتیم سمت خونه ساعت 7/5 زنگ خونه رو زدم دیدم کسی خونه نیست بعدش دیدم پدر و مادرم برای کارشون ساعت 5 به سمت ساری حرکت کردند.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
کردن کون خوشگل نادیا

من سامان هستم قیافم متوسطه و اندام خوبی دارم ولی چون خوش صحبتم اکثرا با دخترا راحت بودم تو دانشگاه و بین فامیلا یا هر دختری که باهاش آشنا بودم.من 26 سالمه این داستانم مربوط میشه به 3 سال قبل.تو فامیلمون یه دختر بود که اسمش نادیا بود 23 سالش بود و دانشجو رشته حسابداری بود بعد اینکه شمارشو گرفتم اول با اس ام اس و بعدا با تلفن حرف میزدیم 2 ماه بود باهاش دوس بودم ولی راضی نمیشد بیاد از نزدیک ببینمش فقط چند تا عکس داده بود تو عکس زیاد خوشگل نبود ولی بعد 2 ماه که راضیش کردم بیاد ببینمش دیدم کلا با عکس خیلی فرق میکرد خیلی جیگر بود واقعا یه داف به تمام معنا من به محض اینکه دیدمش کیرم نزدیک بود شلوارمو پاره کنه تو این 2 ماه ما خیلی صمیمی شده بودیم و اکثرا شب ها سکس میکردیم پشت تلفن.اون روز که برا اولین بار از نزدیک دیدمش نتونستم کاری بکنم فقط تو کافی شاپ لباشو خوردم و همچنین وقتی داشتیم برمیگشتیم تو تاکسی دستشو گذاشته بود رو کیرم و بازیش میداد.گذشت و شب بهم زنگ زد که حال کردی منم گفتم نه مگه میشه با این چیزا ادم حال کنه بهش گفتم سکس کنیم ولی قبول نمیکرد که نمیکرد تا اینکه یه مدت گذشت نزدیک 8 ماه بود که با هم دوس بودیم و پشت تلفن سکس میکردیم و چند بارم بیرون همدیگرو دیده بودیم دیدم یه شب اس ام اس داد که خیلی دوس داری باهام از نزدیک سکس کنی منم گفتم از خدامه گفتم تو چی اونم گفت منم دوس دارم ولی باید با هم ازدواج کنیم تا بتونیم سکس کنیم از اولم بهش گفته بودم که من قصدم دوستیه نه چیز دیگه.خلاصه دیدم خودشم راضیه که سکس کنیم بازم رو مخش کار کردم گفت باشه فقط برا اولین و اخرین بار منم از خدا خواسته قبول کردم ولی بدبختی اینجا بود که جا نداشتم خلاصه خودمو به این در اون در زدم نتونستم جایی پیدا کنم بیشتر از 10 روز دنبال مکان بودم ولی جایی نبود تا اینکه یکی از دوستام گفت با یه هتلی اشناست ردیف میکنه بریم هتل و چون نادیا خوابگاه داشت میتونست شب بیاد پیشم.من تا اون موقع سکسی نداشتم و فقط فیلم میدیدم و خود ارضایی میکردم.خلاصه هتل که ردیف شد شب ساعت 9 رفتیم هتل تو راه فقط به این فکر میکردم که چیکار باید بکنم قبلا از اومدنم کلا موهای بدنمو زده بودم و اماده بودم رسیدیم هتل 90 هزار تومن گرفت واسه یه شب منم مجبور بودم بدم چون جایی نداشتم خلاصه وقتی وارد اتاق شدیم و در رو بستیم اولین کاری که کردیم همدیگرو بغل کردیم هر دومون داشتیم میمردیم
نزدیک 10 دیقه فقط لبای همو خوردیم بعد کفشامونو در اوردیم رفتیم تو نادیا مانتوشو در اورد یه تاب قرمز پوشیده بودو یه شلوار پارچه ای سیاه کون بزرگی داشت که این منو دیونه میکرد سینه هاشم که محشر بود نه زیاد بزرگ بود نه کوچیک نوکشم خیلی برجسته تر بود به خودشم گفته بودم کرم بیاره تا موقع سکس استفاده کنیم.رفتم نشستم رو مبل اونم اومد نشست رو پاهام دستاشم حلقه کرد دور گردنم منم دستامو گذاشتم تو کمرش دوباره لباشو خوردم خیلی حشری بود منم حشری شده بودم گردنشو لیس میزدم بنا گوششو میخوردم با دستامم سینه هاشو بازی میدادم دیگه نتونستم تحمل کنم بغلش کردم بلند شدم رفتم کنار تخت پرتش کردم رو تخت و خودمم رفتم روش دوباره لباشو خوردم و اروم اروم لباساشو در اوردم به غیر سوتین و شرت نارنجی رنگش(چون رنگ نارنجی رو دوس دارم گفته بودم نارنجی بپوشه)بعد من خوابیدم نادیا اومد روم و لباسهای منو در اورد از اون بالا از لبام شروع کرد به خوردن تا به کیرم رسید کیرم تقریبا 20 سانتی میشه قبل از اومدن چند بار پشت تلفن هماهنگ کرده بودیم چی کار بکنیم که بیشتر حال بده واسه همین اب انار گرفته بودم با کرم شکلات.آب انارو میریخت رو کیرم میخورد من دیگه هیچی حالیم نبود تو غرق لذت بودم مخصوصا وقتی تخم هامو میکرد دهنش و با حشر نگام میکرد من بدم میاد کس رو لیس بزنم واسه همین کسشو لیس نزدم وقتی سوتینشو باز کردم و سینه های خوشگلشو دیدم نزدیک بود سکته کنم خیلی خوش فرم بودم لامصبا شکلاتی رو که گرفته بودم میمالیدم به لباش و سینه هاش و میخوردم سینه هاش کلا شکلاتی شده بود خیلی حال میداد وقتی تو این حالت که سینه هاشو میخوردم با دستمم کوسشو بازی میدادم دیدم چشاشو بست و بازوهامو محکم فشار داد فهمیدم داره ارضا میشه بیشتر حشر شدم اون ارضا شد و منم کیرمو میمالیدم به کسش تا اینکه آب منم اومد ریختم شکمش. چند ساعت گذشت تو تخت لخت دراز کشیده بودیم و داشتیم کلیب های خنده دار تو گوشی نادیا رو میدیدیم و میخندیدم و منم داشتم با سینه و کون و کوسش بازی میکرم تا اینکه یه کلیب سکسی باز کردم اونو دیدیم چند دقیقه نگذشته بود که نادیا گفت من بدم میاد نگاه نکنیم منم گفتم باشه بغلش کردم دوباره شروع کردیم لباشو خوردمو با دندونام لب پایینشو میکشیدم که این خیلی حال میداد به نادیا. نوک سینه ها شم به من حال میداد واسه همین هی اینارو تکرار میکردم مخصوصا نوک سینه هاشو با دندونام میکشیدم نادیا هم یه جیغ کوچیک میزدو میگفت کثافت که واقعا این حرکت خیلی حال میداد.من همه جاشو لیس زدم بعد نوبت نادیا شد که اومد روم خوابید و همه جامو خورد وقتی سر کیرمو میخورد برگشت با خنده گفت گاز بگیرم میخواست تلافی کنه منم گفتم نههههههههه که خندید تا ته کرد دهنش بعد بلندش کردم کنار دیوار بردم دستاسو گذاشت رو دیوار منم از پشت چسبیدم بهش و چند دقیقه ای بدنشو میمالیدم هر چی تو فیلم ها یاد گرفته بودم انجام دادم اون شب بعد دیگه گفتم بکنمت اونم گفت اره چهار دست و پا شد منم کرمو زدم به سوراخ کونش و یه کمم مالیدم به کیرم سرشو گذاشت رو تخت با دستاش لای کونشو باز کرد اول با انگشتم نرمش کردم که باز بشه بعد با 2 تا انگشت نادیا هم فقط داد میزد تموم کن دردم میاد سر کیرمو که گذاشتم تو البته با زحمت رفت یه جیغ بلند کشید و زود برگشت دستشو گذاشت سرش خیلی دردش اومده بود گفت نمیخوام با کلی خواهش و التماس دوباره راضیش کردم که بکنمش دوباره برگشت اروم گذاشتم تو کونش و یواش یواش فشار دادم تا همش بره تو داد میزد زود باش جر خوردم من در اوردم دوباره کردم که هر چی فحش بود بام کرد گفت در نیار دردش 100 برابر میشه خلاصه من اروم تلمه زدم و تندترش کردم اونم داد میزد تموم کن تموم کن مردم منم میگفتم تحمل کن بعد از چند دقیقه تلمه زدن داشت ابم میومد که بهش گفته بودم باید بخوری قبول نمیکرد تا اینکه راضی شده بود دیدم داره ابم میاد برش گردوندم ابشو ریختم دهن و صورتش اونم تموم اب هارو ریخت بیرون از دهنش با حالت قهر روشو کرد اون طرف من نازش کردم و کنارش خوابیدم خیلی ناراحت بود من نتونستم خودمو کنترل کنم ملاحضه شو بکنم بعد چند دقیقه معذرت خواهی پاشدیم رفتیم حموم خودمونو شستیم لبای همدیگرو خوردیم و برگشتیم هتل دیگه درد داشت نتونستیم تا ظهر فرداش که با هم بودیم سکس کنیم فقط دستمالی میکردیم همدیگرو.
دو روز بعد زنگ زده بود شاکی بود که جرم دادی از کونم خون میاد نمیدونم قارچ گرفتم و این چیزا...
الان بازم باهاش در ارتباطم ماهی یک دو بار با هم سکس داریم خیلی دوس دارم کسشم بکنم

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
سکس در مرغداری

نیما 18سالمه می خواهم داستانی ازچندسال پیش رابراتون بگم اون موقع 16سالم بود تاحالاسکس علنی باکسی نداشتم البته تشنه ی سکس هم نبودم چون زیادمثل پسرهای جلقی 16ساله دیگه توکف مونده نبودم مایک مرغداری بزرگ داشتیم که خیلی ازکرمانشاه دورنبود باخانواده رفتیم مرغداری قراربودعصریکی ازدوستای پدرم بیاداونجا مثلاتفریح ساعت 6بودکه دیدم رسیدند من تاحالاخانواده ی این دوست پدرم روندیده بودم وقتی ازماشین پیاده شدم چی دیدم کاربه زنش ندارم خوشگل بودامادختره چیزدیگری بود قدبلند خوشگل یک مانتوقهوه ای کوتا باشلوارلی تنگ که کون گردش زده بودبیرون سینه هاش جای خودهمینجوری بودم که آقا بهرام اومدجلو همون دوست بابام سلام نیماجان چه طوری سلام خوبم شماچه طورین بعدهم به بقیه سلام دادم زیاد نگاه به دختره نمیکردم مردم شک کنن بسات کباب مشروب بود اونا میخوردن امامن به خاطرسن کمم نمیتونستم بخورم اماوقتی اوناخیلی مست بودن دوسه تاپیک همراهی کردم کمی پاتیل شدم ساعت نزدیک به11بود من مادر زن و دخترآقابهرام رفتیم بیرون هوا بخوریم کمی بعد مادرم اینارفتن تو اما مژده خانم نرفت گفت من هنوزمیخوام هوابخورم منم گفتم منم بعدامیام بعدباهم تنهاشدیم اولاش ساکت بودیم امابعدش سرصحبتوباز کردم ازدرسشوسنشوازین حرفا مرغداریه ماحیاط بزرگی داشت که ازوسط بایک دیوارنصف شده بو اونطرف دیوار سبزی کاشته بودیم یواش یواش رفتم اون طرف کلی گل گیاه بودداشتیم راه میرفتیم که چیزی باسرعت ازکنارمون ردشدگربه بوداون ترسیدپریدبغل من منهم ازفرصت استفاده کردم سفت بغلش کردم طوری که سینه هاش به سینم چسبیده بود گربس نترس چیزی نیست دوباره راه افتادیم ولی اینباردستشو گرفته بودم یواش یواش بهش نزدیک می شدم بعدبغلش کردم قداون ازمن بلندتربود175شاید180سنشم شاید18 باشه همین جوری توبغلم بود گفت سردمه بعدمن سفت تربغلش کردم همین جوری راه میرفتیم که واسادم به چشای آبیش خیره شدم دریک لحظه خواستم لب بگیرم دیدم قدم نمیرسه زایه میشم دیدم اون سرشو آورپاین منم شروع به خوردن لبش کردم گفتم اینجانمیشه بریم تواتاق کدوم اتاق تو سالون یک اتاق کوچیکه تختم هست رفتیم تواتاق بعدبعدلامپو روشن کردم رفتیم روتخت نشستیم بعددوباره ازش لب گرفتم دستم خودبه خودرفت روسینش شروع به مالوندن کردم گاهی یک آهی میکشید بعد گفتم فایده نداره تاپشودرآوردم سوتین آبی بسته بودوای چه سینه هایی سریع سوتینشو بازکردم شروع به خوردن کردم تواوج لذت بودیم لبشو گازگرفته بود وآه واوه میکرد شلوارشو دراوردم شورتش هم آبی بود ازروشرت کسشومیمالوندم وسینه هاشومی خوردم خسته شده بودم آروم شرتشو پایین آوردم چی کس تپلی بودشروع به خوردنش کردم زبونمو دورچوچولش می چرخوندم اونم باصدای بلند نفس نفس میزد کیرم شق بود پاشدم شلوارمو در آوردم گفتم این طرفی شوپاشد گفت من هنوزکیرنخوردم تازه نمی خواد ازکون بکنی پرده قبلاپاره شده تازه فهمیدم خانم این کارس نشست بعد بازبون باکیرم بازی میکرد بعداونو تاته تودهنش میکرد چند دقیقه این کارو کردطاقت نداشتم گفتم بسه دیره بزاربکنم بعد منو درازکرد پاشد کیرمو گرفت روکسش تنظیم کرد اول آروم بعدتندتندبالاپاین میکردوتلمبه میزد ازشدباپایین شدنش دلم درد گرفته تلمبه میزدوجیغ میکشید کیرم دارز نیست اما کلفته بازتلمبه میزد آه وای آخ خ آه ه دیگه داشت آبم میومد گفتم آبم داره میاد پاشد وگفت توکونم خالی کن تحمل نداشتم کیرم روتاته کردم توکونش تلمبه زدم تاآبم اومدهمزمان بامن مژده هم ابهرامشد ولی من سیرنشده بودم از اوناخیالم راحت بو دحتماخوابیدن مست بودن دوباره تو حالت سگی کیرم روتوکونش کردم تندتند تلمبه میزدم جیغ میکشید نامرد آروم آییییی دارم میسوزم امامن بیرحمانه تلمبه میزدم خسته شدم حال نداشتم کیرمو درآوردم کردم توکسش چندباری آروم تلنبه زدم داشت آبم میومد دوباره خالیش کردم توکونش اصلا حال نداشتم افتادم روتخت انم افتاد روی من باشه خودت واسه باردوم ابهرامشدی ولی منو به ارگاسم نرسوندی باشه واسه دفعه ی بعد به زورلباسامو پوشیدم رفتیم بیرون اولین سکس جانانه بو دقول داد که آخرین بارنباشه رفتیم خونه وخوابیدیم صبح اونارفتن اما تاالان خبری ازش نیست

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
زن


 
عشق دو خواهر
اسمم افشینه سی وسه سالمه خوشگل نیستم ولی بچها میگن قیافه و هیکلت زن پسنده. شش سال پیش ازدواج کردم زمان ازدواج من خواهر زنم که دو سال از زنم بزرگتر بود یک سال بود که طلاق گرفته و تو خونه بود زیاد از من رو نمیگرفت ولی خوب لخت هم نبود.یکی دو بار که با خامنم در مورد سکس حرف میزدیم گفت که من و سارا بعداز طلاقش با هم حال میکردیم. من زیاد تو بهرش نرفتم که چی میگه.تا اینکه یه روز رفتم خونه مادر زنم در که زدم سارا ایفونو زد رفتم تو حیاط دیدم با یه لباس خواب در هال وایساده اول سرم انداختم پایین ولی دیدم عین خیالش نیست گفتم این چیه گفت چی گفتم لباس خوابت جلو من گفت بابا من جلو مامان اینا رو میگیرم الان که کسی نیست. اینو گفت و رفت تو پشتشو که بمن کرد دیدم عجب کونی دار میلغزه هم زمان با تکون خوردن کیرم اب دهنمم قورت دادم یهو برگشت گفت چرا خشکت زده بیا تو دیگه هیچی خلاصه کفشمو در اوردمو رفتم داخل (قرار بود برم دنبال لباس برا خانمم) گفتمش لباسارو اماده کردی گفت نه الان اماده میکنم بیا تو هم کمک کن رفتم تو اتاق پشت سرش رو به کمد لباس . بوش میخورد به دماغم هم از شهوت هم از ترس داشتم میمردم (اخه نمیدونید خانمی که شش سال با لباس پوشیده جلوت بوده حالا با یه لباس خواب سکسی جلوت باشه ادم چه طوری میشه) کیرم بلند شده بود ولی تو شلوار لی زیاد تابلو نبود یه طرف کمد هم فقط شرت و کرست بود یه لباس از دستش افتاد خم شد برشداره کیرم رفت لای کونش بلند که شد گفت ها سیخ شده از دیدن لباس زیره یا از دیدن منه انی از سرم گذشت که مثل اینکه خیلی میخاره گفتم تا تو اینجایی شرتو کرست خرکی باشه و دستمو گذاشتم روی شون لختش واروم مالودمش دیدم مشکلی نیست امدم پایین رو سینهاش تو حین مالودن دیدم نفس نفس میزنه یکی از دستامو اوردم پایینتر از لباس گذاشتم رو کسش و ازرو لباس هی نازش کردم لبامم گذاشتم رو لباش شروع کردم با ناز خوردن یه خورده که گذشت ولش کردم ازپایین لباسشو گرفتم از بالا درش اوردم لخت که شد گفتم تو عجب گوشتی هستی کجا بودی تا حالا شرتشم در اوردم و خوبودمش رو زمین گفت لباساتودرار گفتم باشه سه سوت لخت شدم و شروع کردم به لیسدن چوچولش پاهاشو وا کرده بودم هی میلیسیدم میدونستم توکفه میخواستم به نحو احسنت حال کنه یهخورده که خوردم رفتم بغلش خوابیدم با انگشتام چوچولشو میمالودم تا ابش ریخت بیرون گفت پاشو بکن داخلش بلند شدم کیرمو مالودم به اب کسش یهو کردم تو جیغی کشید که نگو گفت لعنتی مگه جنده گیر اوردی یواش بکن اول پاره شدم یهخورده اروم اروم تلمبه زدم وا که شد سرعتمو زیاد کردم وایییییییییی چه حالی میداد حال کردن اون یه صداهایی میداد که اگه خودم نمیکردم هم ابم میومد بعد پنج دقیقه تلمبه زدن ابمو با فشار خالی کردم تو کسش بلند شدم ازتو هال دستمال کاغذی اوردم گذاشتم دم کسش و خودم افتادم کنارش بلند شد رفت خودشو بشوره منم بعد یه نفس خوردن لباسامو پوشیدمو زدم بیرون یادم رفت اصلا واسه چی امدم دوباره در زدم از پشت ایفون بهش گفتم لباسا رو بده گفت نمیخواد خودم بعدا بهش میدم دیگه پیله نکردمو سوار ماشین شدم طرفهای شب بود که رفتم خونه بعد از تعویض لباس رفتم حموم از حموم که امدم بیرون خانمم گفت نپوش بیا بغلم بخواب گفتم الان چه وقتشه بذار موقع خواب گفت من الان میخوام مجبوری رفتم پیشش خوابیدم دستشو گذاشت رو کیرم بهش گفتم دست نزن میخوام تو دهنت بزرگ شه کردش تو دهنش خوب که بزرگ شد داشت با دستش میمالوند خطاب به کیرم گفت امروز کجا بودی اینو گفت یهو همه کیرمو کرد تو حلقش مارو میگی برق دیماند از کونم پرید هنوز تو بهت بودم حس کردم یکی بالا سرمه برگشتم دیدم ساراست با یه شرت بدون کرست بالا سرم وایساده یهو تو کونم خرا پایکوبی کردن میترا(خانمم)به سارا گفت بیا تو هم بخور چههههههههههه حالی میداد کیرم تو دهن سارا بود میترا هم داشت استادانه تخمامو ملیسید یخورده که خوردن گفتم یکتون بخوابین میخوام بکنم میترا گفت سارا بخواب گفتم تازه دو ساعت پیش سارا رو کردم اول خودت بخواب گفت خیلی پررویی من به خدمت تو میرسم بعدا حالا هم هر چی من گفتم سارا رو بلند کردم گذاشتمش رو دسته مبل دو پاشو وا کردم کسش زد بیرون گفتم مثل اینکه خیلی بهت حال داده گفت عالی بود کیرمو با اب دهنم خیس کردم هلش دادم توکس سارا شروع کردم به تلمبه زدن دیدم میترا داره کسشو میماله گفتم تو هم میخوای گفت اره بیا بکن کسمو از تو کسه سارا درش اوردم با همون خیسی کردم تو کس میترا داشتم وحشیانه میکردم دیدم داره ابم میاد همشو با فشار ریختم تو کس میترا و بی حال افتادم پایین. بلند شدم رفتم خودمو تمیز کردم امدم دیدم میترا داره قیافه میگیره گفتم چیه گفت برنامه عصری نقشه جفتمون بود ولی خاک تو سرت فکر نمیکردم به این راحتی بتونه راضیت کنه بعدشم من سارارو خیلی دوست دارم اگه بفهمم اذیت شده دودمانتو به باد میدم. الان پنج ماه از روز میگذره سارا اکثر اوقات خونه ماستو سه نفر با هم عاشقونه سکس میکنیم

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
کردن زن سفید پسر عمه

این قضیه واسه هفته پیشه! من از سه سال پیش تو کف زن سفید پسر عمم که اسمش مریمه بودم - پسرعمم سه ماه پیش میره شمال . ده روز پیش زنش برمیگرده مشهد و سر راه هم خونه ما میاد - چون با مادرم زیاد رفت و آمد داشتن. روزی که میاد خونمون من خونه تنها بودم - وقتی اومد پشت در و گفتم خونه نیستن می خواس بره - ولی الکی گفتم که زود میان و اونم اومد داخل- دخترش خواب بود . وفتی اومد خونه من رفتم تو اتاقم و اونم تو حال نشسته بود - چون رفت و آمد خونوادگی داشتیم با هم راحت بودیم - مانتوش رو دراورده بود و با تاپ و دامن نشسته بود رو مبل - منم تو اتاق داشتم تو شهوانی عکسای جدید رو نیگا میکردم و کیرم شق شده بود داغون - یهو دیدم اومد تو اتاق تا از ساکش چیزی برداره - پشت به واستاده بود داشت تو کیفش دنبال گوشیش میگشت . منم دودل بودم برم جلو یا نه؟ چون بدجور حشری شده بودم - کارش با گوشیش تموم شده میخواس بره- منم دل به دریا زدم و رفتم طرفش - از پشت بغلش کردم و فشارش میدادم به خودم - تعجب کرده بود و گفت : ول کن پسره پرو!!
گفتم نمیخوام! بعد سینه هاش رو گرفتم و شروع کردم به مالیدن! دوباره خیلی جدی تر گفت ول کن دیگه! به حرفش توجه نکردم و شروع کردم به بوسیدن گردنش - تا رفتم سمت گوشش یکم زبون زدم احساس کردم شل شد بدنش! دیگه هیچی نمیگفت - ولی صدای نفس هاش رو میشنیدم - هرچی بیشتر میمالیدم سینه هاش رو سفت تر میشد . درخدی که توی سوتینش جا نمیشد! دل زدم به دریا و رفتم سمت کسش! ولی هنوز دستم نرسیده بود گفتم شاید نزاره - بزا یکم بیشتر حشریش کنم - یادم اومد دوست دخترم خیلی حال میکرد شکمش میالوندم! واسه همین دست گذاشتم رو شکمش - چون تاپش کوتاه بود میتونستم شکمش رو لمس کنم - زیاد خوش نیومد واسه همین رفتم سمت سینه هاش - ولی این بار دستم بردم زیر تاپ و سوتینش!
دوستم گرفت و میخواس دربیاره از سوتینش - بش گفتم اذیت نکن دیگه - نرمه دوس دارم بمالم - دست دیگه رو هم بردم زیر سوتینش و دستی می مالوندم - دوباره گفت خیلی بی چشم و رویی! گفتم دیگه نتونستم طاقت بیارم - یکم دیگه مالوندم و گفتمدستم خسته شد درمیاری سوتین رو؟ گفت برو بچه پررو! گفتم اذیت نکن دیگه معلومه خودهم داری حال میکنی! گفت از دست تو !!! دستت دربیار تا دربیارم لباسم - دستام اوردم بیرون سریع جدا شد گفت گول خوردی!
منم گفتم زرنگی! رفتم طرفش یکم رفت عقب ولی پشتش دیوار بود! گفتم تسلیم شو ! بعد تاپش رو گرفتم و دراوردم - گفتم سوتینت رو هم دربیار دیگه - گفت نه!
من چسبیدم بهش رو لب گرفتم ازش - اون نمیخورد - گفتم بخور دیگه میدونم دوس داری ولی روت نمیشه - لبم چسبوندم و اونم اول یه بوس ک.چیک کرد و بفدش لب پایینم کرد تو دهنش! منم لب بالاش رو میخوردم!سرگرک لب بازی بودیم که دستم بردم پشتش و دکمه سوتینش رو باز کردم و سریع دراوردمش!
لبش جدا کرد و گفت کثافت!! دوباره لبم چسبوندم بهش و لب میگرفتم و از پایین طرف هم سینه هاش رو میمالوندم! یکم که مالیدم احساس کردم کامل حشری شد دستم ار پشت کردم تو دامنش و کونش رو گرفتم - چون جثه و هیکل کوچیکی داره کون بزرگی هم نداشت ولی من اینجوری دوس دارم - محکم گرفته بودم دستم و فشار میدادم!
دوباره لبش رو جداکرد و بم چپ چپ نیگا کرد/ گفت یواش تر! بش گفتم اینجور که نیگا کردی گفتم الان میکشیم!
شروع کردیک به گرفتم که دستم اوردم جلو و لای پاش تا کسش رو بگیرم ولی نزاشت! گفت بسه بسه دیگه پررو نشو رو دادم بت!
گفتم اذیت نکن دیگه - دستم دراوردم - گفت حالا قهر نکن - بش گفتم خسته شدم بیا بریم رو تخت - گفت باشه - از دست تو رضا که مارو به این روز انداختی! بابات اینا نیان یهو! گفتم نه رفتم خون عمو تا شب هم نمیان!
گفت ای کثافت... رفت رو تحت خوابید - منم شلوارک و زیرپوشم رو دراوردم - رفتم رو تخت - بغلش کردم و یکم بوسیدمش - گفتمدربیار دامن رو - گفت مزاحم نیست گفتم چرا مزاحمه! دامنش رو دراورد منو بغل کرد و اومد روم و شروع کرد به لب گرفتن! چرخوندمش زیر و از لب گرفتم - بش گفتم اجازه هست جی جی بخورم؟ گفت بفرما - رفتم سمت سینه اش - تا شروع کردم به خوردن دیدم صدای اه میاد ازش - یکم خوردم و کم کم رفتم پایین - شکمش و نافش رو میبوسیدم - رفتم سمت کسش گفتم اجازه هست؟ گفت خرج داره! گفتم چی هرچی باشه میدم! گفت اگه شروع کنی باید کامل ارضام کنی! خندیدم و گفتم من تا طرفم رو ارضا نکنم ولش نمیکنم! گفت پس شروع کن! شرتش رو در اوردم - وای خدای من! چی میدیدم- یهدونه مو نداشتم! گفتم چه صافه گفت موبر زدم دیشب- دس کشیدم رو کسش لیز لیز شده بود! گفت دست نزن بخور تا داغه! منم شروع کردم به خوردن - بعد 30 ثانیه گفت رضا میدی منم بخورم؟ گفتم آره بیا - جهتم عوض کردم 6*8 خوابیدیم - سر کیرم کرد دهنش- داشتم منفجر می شدم!بش گفتم آبم اومد بت میگم گفت آره حنما بگو لازم دارمش! شروع کردیم به خوردم هم - زبونم میکردم تو کسش صداش درمیومد - یکم با زبون بازی کردم دیدم کیرم دراورده از دهنش - چشماش خمار شده بود تند تند نفس میکشید! گفتم الانه ارضا شی! گفت نه من خیلی دیر ارضا میشم - پسر عمت هم من ارضا نمیکنه - میگه خسته میشم! گفتم پس چرا اینجوری شدی؟ گفت مدلشه تا ارضا شم همینجوری حشری میمونم - دوباره کیرم کرد دهنش - با لباش پوست کیرم میکشید - امگار با دهن جلق میزد برام! بش گفتم داره میاد - گفت صبر کن - برو از تو کیفم یه فوطی کرم هست بیار!براش اوردم درش باز کرد من رو رو به پشت خوابوند - شروع کرد به خوردن - داشتم منفجر میشدم! گفتم داره میاد داره میاد! کیرم گرفت دستش برام زد تا آبم اومد - همه آبم خالی کرد تو قوطی کرم! گفتم میخوای چکار؟ گفت تو نت خوندم ماسک صورت مخلوط اسپرم و آب خیار و ... واسه صورت خیلی خوبه!! گفتم اه حالم بهم زدی!
گفت زود باش تا داغم ارضام کن! دوباره رفتم بین پاهاش و شروع کردم به خوردن! گفت برو تو ! گفتم اگه میخوای ارضا شی حالت سگی بشو - گفت باشه برگشت و کونش رو اورد بالا! وای پسر دوتا سوراخ جلوم بود! کم بیشتر همکلاسی هام رو از کون میکنم - هوس کردم برم تو ولی گفتم ولش بزا ارضاش کنم! کیرم گذاشتم دم سوراخش! گفتم رخصت؟ گفت رخصت پهلون! لیز لیز بود کسش! تا فرو کردم تا نصفه رفت تو - من کیرم 15 سانته! گفت یواش! گفتم دست خودم نیست - عقب جلو میکردم ولی تا نصفه! بعد سرعتم رو بیشتر کردم! گفت تو تر توتر! گفتم باشه با یه فشار کردم تو! واقعا کس تنگی داشت! گفتم چ تنگی ! گفت آره یه ماهه قهریم سکس نداشتم(راستی بگم واسه اینکه قهر بود اومده بود مشهد خونه مادرش) تا ته کردم تو و اونم ناله میکرد با سرعت تلمبه میزدم! صدای نفسای من و اون و صدای آه و آخ سکسی تو اتاق پر شده بود! - با سرعت میزدم که گفت داره میاد داره میاد! سرعتم رو بیشتر کردم! گفت دربیار - درآوردم رو به پشت خوابید و کسش تند تند میمالید! یهو یه آه بلند کشید و ارضا شد! عجب آبی داشت! بی حال افتاد رو تخت! بش گفتم آب خودتون بدرد نمیخوره؟ گفت نه!
دوبار دلم زدم به دریا و گفتم: دیدی پا حرفم بودم! گفت آره- گفتم حالا میزاری از پشت...
گفت نه فکرشم نکن! من فقط دوبار اونم تو نامزدی از پشت دادم! گفتم تا سه نشه بازی نشه!گفت نه! گفتم بدت اومد تمومش میکنیم! گفت باشه فقط چون ارضام کردی - با اینکه حال نداشت رو به شکم خوابید - بش گفتم حالت سگی! اونم حالت رو گفت!سر کیرم گذاشتم دم سوراخش و یه فشار دادم - خیلی تنگ بود بزور میرفت! یه داد کشید گفت تورو خدا نکن رضا درد داره! گفتم یه لحظه صبر کن! کیرم گذاشتم لای پاش و با آبش لیزش کردم ! سر کیرم لیز لیز بود - یکم سوراخش رو هم با آبش لیز کردم و دوتا امگشت کردم تو! یه آه کشید ولی چیزی نگفت!بش گفتم کرم مرطوب کننده داری گفت آره - همون قوطی مرطوب کننده بود! گفتم کرم بزن کیرمو! یکم کرم به دستش مالید کیرم چرب کرد! منم سه تا انگشتم توش بود! بش گفت شل کن خودتو دردش کمه! سر کیرم گذاشتم! بزور رفت تو ! یه اووووووم بلند گفت و کیرم گرفت! گفت صبر کن جا باز کنه! معلوم بود درد داشت!گفتم آماده ای گفت آره ولی یواش - فشار دادم چون لیز بود تا نصفه رفت تو! گفت چه کار میکنی جر خوردم!؟ گفتم ببخشید یکم آروم عقب جلو کذدم تا کامل جا باز کردم! گفتم آماده باش میخوام بیشتر برم تو! گفتتا همینجا پارم کردی بی خیال شو! توجه نکردم تا ته فشار دادم!حالت سگی داشت ولی از درد کمرش راست شد گفت رضا....
گفتم همینجوری بمون خوبه! یه دست از سینه هاش گرفتم و یه دست هم جلو شکمش! آروم عقب جلو کردم! یکم که بهتر شد دستاش گذاشت رو زمین (حالت سگی آرنجش رو زمین بود) یگم سرعت بیشتر کردم یهو دیدم ساکت شد! گفتم چی شده گفت داره میاد دوباره! منم همون موقع داشتم ارضا میشدم بش گفتم گفت دربیار.. دوباره ریخت تو همون قوطی!رو به شکم خوابوندمش! یه بالشت زیر شکمش گذاشتم و شروع کردم به کردن کونش! کونش بازشده بود- سرعتی میکردم و کیرم هم تا آخر میرفت تو! گفت بیا همون حالت 4دست و پا! 4دست و پا شد - کمرش گرفتم کیرم کردم تو! یکم که گدشت حالت سگی شد دوباره - منم چون خالت خوبی داشت میتونستم سرعتی تر بزنم - سرعتم اونقدر بالا بود که تخمام که آویزون بود به پاهای خودم یا کس اون میخورد!-
صدای آهش بلند شده بود! دراوردم کردم تو کسش با همون سرعت تلبه میزدم! منو از خوذش جدا کرد و بازهم ارضا شد!
گفتم چی شد 2 بار ارضا شدی؟ گفت درد کون حس عجیبی داشت برام!
دیگه نا نداشت! رفتم بغلش و لباش خوردم- یه جوری لبام می کید که سفید شده بودن! بعد اینکه به خال اومد گفت بابات اینا کی میان؟ یه زنگ زدم بابا گفت شب میرسیم!
بش گفتم گفت حال ندارم لباس عوض کنم! بعد برگشت و خوابید!منم از پشت بغلش کردم! کیرم شق بود هنوز!یهو دیدم گفت آخ! گفتم چی شده؟ گفت بسه دیگه نیگا کردم دیدم کیرم رفته تو کونش! ار بس گشاد شده بود لیز خورده بود تو! گفتم ببخشید الان درمیارم! گفت بزار باشه!......

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
زهره خواهر زنم

حدود چند سالي از ازدواج من با زنم ميگذشت.ايشون تو خونه سه تا خواهر ديگه هم داشت.دومي كه ازدواج كرده بود و اولي كه زهره بود هنوز مجرد بود.خيلي راحت بودن تو خونشون راحت لباس ميپوشيدن و بدون روسري.البته هميشه با بلوز و شلوار بودن نه اونقدر راحت.اونا هم مثه خانواده خودم بودن و احترامشون هم واجب بود.خيلي هم با هم صميمي بوديم.باهام شوخي ميكرد.و با هم بعضي وقتها به بازار هم ميرفتيم براي خريد.تا روزي كه من خونشون بودم روي مبل دو نفره نشسته بوديم و اونم كنارم بود تلوزيون نگاه ميكرد.يه تي شرت و شلوار تنش بود.معولا شلواراشم پارچه اي بود و كون كوچيكش تو اون هميشه معلوم بود.داشت تلوزيون نگاه ميكرد.كه يه باره تلفن زنگ خورد تلفن سمت راست من بود و اون هم سمت چپم نشسته بود هموجا دراز شد رو من و تلفن رو برداشت كه جواب بده.كه گردي سينه هاشو روي بازوم احساس كردم .اگه يكم دستمو مي اوردم بالاتر شايد ميشد بگيرمشون.يه باره سمت ديگه خونه رو نگاه كرد كه كسي نبينه.خدا را شكر تو اون لحظه كسي اون ور نبود و بعد از جواب دادن تلفنش كه زياد طول نكشيد از رو بلند شد.بهم گفت ببخشيد سنگين كه نبودم؟گفتم نه تو راحت بودي.نميگي يكي ميدي درست نبود؟گفت نه بابا بي خيال هواسم بود.
خيلي باهام راحت بود تا يه روز ديگه كه خونشون بوديم خانومم با مادرش رفته بودن خونه همسايه براي خريد لباس.خانمه از تهران لباس مياورد تو خونه و همسايه ها هم خريد ميكردن.اون روز زهره هم تو اون لحظه حمام بود.حمامشون طوري بود كه نميشد لباساشو ببره تو و دم در رو لباسشويي ميزاشتن.يه بيست دقيقه اي بود كه نشسته بودم كه صدا زد مامان مامان.رفتم درب حمام و گفتم كه رفتن خونه همسايه.گفت الان موقع رفتنشون بود؟گفتم كاري داري؟گفت اگه زخمتي نيست لباسامو بده گفتم باشه.اول حوله رو دادم بهش و بعد گفت اگه ميشه شلوار و بلوزمم بده.منم بهش دادم.ولي بين لباساش خبري از شرت و سوتين نبود.بهش گفتم همينا پس بقيش؟يه خنده اي كرد وگفت ميونه خوبي با لباس زير ندارم.دوست دارم راحت باشم.گفتم اينم يه نمونشه ديگه.بعد چند دقيقه اي اومد بيرون.تا گذشت و چند ماهي همينطوري.
تا يه روز زد و برادر زنم رفت خاستگاري و قبول كردن و بعد از بريز و بپاشاشون وقت عقد گذاشتن.قرار شد كه زهره براي پيچيدن ساندويچها بياد خونه ما و خانومم هم براي كمك به مادرش و چيدن سفره عقد بره خونشون.
صبح زود خانومم بلند شد و گفت من ميرم وبلند شو تو هم الان زهره مياد.گفتم باشه و منم بلند شدم و صبحانه مختصري خوردم و منتظر زهره شدم .برادر خانم ديگم با ماشين زهره رو اورد و خانومم هم با او رفت.زهره تا اومد خونمون رفت طبقه بالا و لباسش رو عوض كنه.وقتي اومد پايين چشمام چارتا شد با يه دامن بالا زانو و يه تاپ خوشگل آستين حلقه اي.گفتم آفتاب از كدوم طرف در اومده ها؟گفت فقط اينجا بتونم راحت باشم.تو خونه كه همش گير ميدن.نكنه تو هم ميخواي گير بدي؟گفتم من چكارت دارم هر طور راحتي بگرد من چكاره ام.
خلاصه نشست و شروع كرديم به درست كردن ساندويچا.مگه ميشد ساندويچ درست كرد.خانم يه طوري نشسته بود كه نميشد كار كرد.پاه هاي سبزشو انداخته بود بيرون و نسشسته بود.منم كه نميتونستم نگاش نكنم.بهش گفتم راحتي؟
گفت چطور مگه؟ گفتم يه نگاه به خودت كردي چطوري نشستي؟گفت چطور نشستم مگه؟تازه هنوز راحت نيستم.اگه ميشد با همينم نمينشستم و درش مياوردم.همش فكر اين بودم كه امروز هم شرت و سوتين پوشيده يا نه.بهش گفتم مستقيم از اينجا ميريم سالن ديگه گفت آره.گفتم پس برم حمام رو آماده كنم بري يه دوش بگيري لباس آوردي؟گفت آره آوردم.بهش گفتم ببخشيدا ميشه بگي براي چي لباس زير نميپوشي؟گفت خوشم نمياد و دوست دارم هميشه راحت باشم.گفتم نكنه الانم نپوشيدي؟گفت نه چطور مگه.گفتم باور نميكنم؟گفت دروغ نميگم بهت اصلا باور نميكني تا بهت ثابت كنم كه باور كني؟شاخم زد بيرون گفتم ثابت كني؟چطوري؟گفت دست بزني ميفهمي؟گفتم چطوري؟گفت چطوري داره؟بلند شد ايستاد و گفت نميشه نشونت بدم درست نيست دست بزني بهتره تا خيالت راحت بشه.من بلند شدم و از رو دامتنش دست بزنم گفتم اينطوري كه معلوم نميشه.گفت باشه هر طور كه مطمئن ميشي همونكار رو بكن.من نامردي نكردم ديدم خودش داره راه نشونم ميده.منم رفتم پشت سرش گفتم خوب دامنت ميره بالا درست نيست از پشت دست ميكنم.گفت باشه.منم پشت سرش ايستادم و دامنشو از جلو زدم بالا و دستمو بردم از روي رونش كشيدم تا نزديك كسش.ديدم نفسش داره تند تند ميشه و گفت زود باش منم دستمو گذاشتم رو كسش مثل الان كه دارم تايپ ميكنم ضربان قلبمو ميشنيدم.انگشتم و گذاشتم رو كسش و وسط خط كشش كشيدم به بالا و ديدم سرش رو گذاشت رو شونم و چيزي نگفت.يه بار ديگه انگشتمو سرندم وسط كسش اينبار انگشتمو و به سوراخش كشيدم انگشتم خيس شد و گفت مطمئن شدي.حرفاش با شهوت بود.منم گفتم هنوز نه.بهش گفتم چت شده ها؟گفت هيچي فقط زود باش گفتم باشه و منم انگشتمو ميكشيدم وسط كسش خيلي دوست داشتم ميديدمش.انگشتمو خم كردم در سوراخ كسش ببينم چي ميگه.ديدم حرفي نزد و بهش گفتم مثه اينكه شرت پات نيست؟گفت مگه احساس نميكني كه پام نيست و همينطور در سوراخش انگشتمو ميچر خوندم و بهش ميگفتم نه پات نيست انگشتم خيس خيس شده بود يه بند انگشتمو كردم تو هيچي نگفت.دلمو دادم دست خودش و انگشتمو يواش يواش كردم تو رو نك پنجش بلند شد و گفت آيييييييييييي.گفتمش نميشه اينطوري من نديدم هنوز همونجا نشست رو زمين و گفت ميخواي ببيني گفتم آره.پاشو باز كرد و كسش رو ديدم چه خوشگل بود من رفتم بين پاش و دستي كشيدم روش سرش و به ديوار زده بود و گفت زود ببين ديگه.من گفتم باشه سرم و بردم لاي پاش و يه ليسي به كسش زدم گفت آيييييييييي آييييييييييييييي.بعد انگشتمو يواش يواش كردم تو و آي آي ميكرد و نفس نفس ميزد.همونطور كه دراز كشيده بودم پايين پاش.يكم يكم گرمكنم رو كشيدم پايين و بلند شدم دستمو انداختم دور كمرش و خابوندمش رو زمين و خودمم رفتم بين پاهاش و كيرمو كه داش له له ميزد وگذاشتم رو سوراخ كسش و بلا پايينش ميكردم.سر كيرم ليز ليز شده بود با آب كسش.بعد گذاشتمش در سوراخشو يواش حلش دادم تو عجب حالي ميداد. كم كم كردمش تو داشتم ديونه ميشدم باورم نميشد كه اوپن باشه.كيرمو تا ته كردم تو گفتم خوبه راحتي گفت آره خوبه خيلي خوبه.منم شروع كردم به كردنش گفتم ميخواي بريم رو تخت گفت نه همينجا بهتره دوست ندارم از جام تكون بخورم.و من هم همينطور ميكردمش تا آبم داشت ميومد.اينقدر هيجانش بالا بود كه نشد بهش بگم چكار كنم كه زود كشيدمش بيرون و ريختمش رو لباسش.گفت اخ.خيلي خوب بود.خيلي حال كردم.آيييييييييييييييي.و همونجا دراز كشيد گفت خستمه و خوابم مياد.به زحمتي بلندش كردم و بردمش روتخت و لباساشو كامل در آوردم و پتو رو كشيدم روش.خودمم رفتم دوش گرفتم و اومدم لخت پهلوش دراز كشيدم.پشتش بهم بود و تا پتو رو زدم كنار چشمم به كسش افتاد كه از اون پشت زده بود بيرون.دستي روش كشيدم و تفي بهش زدم و دوباره كردمش تو خيلي حال ميداد تا بيست دقيقه ميكردمش تا آبم اومدو ريختمش رو كونش.خيلي حال داد اونروز.بعد از خوابش بلند شد رفت حمام و منم كا را رو انجام دادم تا اومد بيرون گفتم سر حالي گفت آره خوب خوابيدم و الانم كه دوشمو گرفتمو تموم رفتم جلوش دستمو بردم زير دامشو كشيدم رو كسش گفتم هنوز شرت پات نيست و يه لب اساسي ازش گرفتم.بعد گفت نه من شرت پام نميكنم.راستي من دوست پسر دارم و داريم با هم ازدواج ميكنيم اگه ديدي جلوم بازه كار اونه خيالت راحت.گفتم مبارك باشه هر چي باشه تو هم بايد لذت ببري.ديگه موقع رفتم بود و وسايل رو وساندويچا رو گذاشتيم تو سبد و زنگ زدم سرويس.ولي جاتون خالي بود.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
آرش جون و خواهر زن جنده

سلام خدمت همه دوستای گلم. ماجرایی که میخوام براتون بگم بین من و خواهر زنم اتفاق افتاد. البته بهتره برا اینکه باورتون بشه داستان تخیلی نیست یه پیش مقدمه از خواهر زنم براتون بگم. البته ببخشید یکم طولانی میشه.
اسم من ارش هست و اسم خواهر زنم شقایق. شقایق خانم چند سال پیش با یه یارو ازدواج کرد. بعد عروسی برا اینکه کمک خرج بشه تو زندگی برا کار به یه پلاستیک فروشی رفت و اونجا کار کرد بعد چند وقت گندش در اومد با صاحب کارش رابطه جنسی داره و شوهرش طلاقش داد. اینا رو که گفتم ما با این شقایق خانم قبل ازدواج با خواهرش فامیل بودیم باهم میدونستم. شقایق خانم 4 سالی مجرد (بیوه) بود و تو این مدت خیلی از مردای دور و بر ترتیبش رو دادن. تا اینکه مخ یه پسره که مجرد بود و یک سال از خودش کوچیکتر بود رو زد. این بنده خدا هم غریبه بود و از همه جا بی خبر. مراسم عقد و عروسی اینا برگزار شد و رفتن سر خونشون. تقریبا بعد 1 سال و اندی ماه من دامادشون شدم. من همیشه با شقایق راحت بودم اخه فامیل بودیم و در رفت وامد تقریبا شدید. همیشه به من گیر میداد سر دختر بازی تا اینکه دامادشون شدم.
خانمم در یکی از شهر های شمالی بودن و ما تو یه استان دیگه. البته همجوار بودیم با هم و راهمون نزدیک بود. ما به خوشی عروسی کردیم و اومدیم سر خونمون. برا اینکه راهمون دور بود هر وقت میرفتیم دیدن مادر و پدر خانمم چند روزی اونجا بودیم. من با باجناقم رابطمون خوب بود طوری که شب ها باهم میرفتیم اخر شب خونشون و پلی استیشن بازی میکردیم تا صبح. صبح اون میرفت سر کار و من میرفتم خونه پدر زنم که خانم من و خواهر زنم اونجا بودن. این قضیه رو ما چند وقتی داشتیم تا به اون روز خوش رسیدیم.
ما رفتیم دیدن پدر و مادر خانومم که قرار شد طبق معمول بعد شام بریم خونه باجناق و بازی کنیم و این کار رو کردیم. دم دمای صبح بود که خوابیدیم. باجناقم طبق عادت 8 صبح رفت مغازه و من تو خونه خواب بودم.
طرفای 11 بود از خواب بیدار شدم یهو احساس صدا کرم که از تو اتاق خواب میومد. صدای اه اوه کردن شقایق بود. اول فکر کردم با باجناق دارن سکس میکنن اما باز دلم واینستاد و رفتم کله کشیدم ببینم باجناق چهجوری داره میکنه که با صحنه ای یر قابل توصیف روبرو شدم. بله همون اقای صاحب کار قدیمی شقایق هنو باهاش در ارتباط بود و الان جای باجناق داشت به شدت تلمبه میزد. کسگش همچی عقب جلو میکرد انگار بار اولش داره کس میکنه.
اولش خواستم بیخیال شم و بیام از خونه بیرون که گفتم این بهترین موقعیت برا کردن شقایق بود. برگشتم سمت اتاق خواب و خیلی مودبانه در زدم و وارد شدم. جاتون خالی این دوتا تا من رو دیدن به خودشون ریدن. رفتم سمت شقایق که دیدم خودش رو داره از من دور میکنه و اقای صاحب کار هم کیرش تو کس شقایق خشک شده بود. خلاصه بگم اقا رو از خونه به بیرون هدایت کردم و رفت.
من موندم و شقایق جون با یه کس ناز که صاف صاف کرده بود. رفتم سمتش بهش گفتم چه توضیحی داری برا کاری که کردی. دیدم به گریه افتاد که اره شوهرم من رو ارضا نمیکنه و از این کسشرا. بهش گفتم من بعد شوهرت باید شوهرت باشم نه هر خر دیگه که دیدم فوری پرید تو حرفم و گفت چند بار خواستم بهت پیشنهاد بدم اما ترسیدم اینکاره نباشی. بلندش کردم و گفتم برو دوش بگیر و بیا بیرون میخوام تمیز باشی وقتی میخوام بکنمت که اونم قبول کرد و رفت حمام و سریع برگشت. موهاش رو براش سشوار کشیدم و اونم تو اون مدت داشت من رو میمالید. رفتیم رو تخت درزا کشیدیم شروع کردم به خوردن سینه هاش که مثل وحشی ها شد. من رو از روی خودش پرت کرد کنار و بلند شد به خوردن کیرم وای خدای من انگار شکلات چوبی میخورد. البته تو کارش استاد بود. بعد 3 دقیقه خوردن بلندش کردم و رفتم سراغ کسش. وای اب افتاده بود شدید من هم عاشق اب زن بودم. بوی زن خودم رو میداد. کلی براش خوردم میخواستم خودش بگه بلند شو شروع کن به فتح کس من. انقد خوردم تا گفت شوهر من بلند شو من رو بکن. من هم از خدا خواسته بلند شدم. یه تف اساسی زدم سر کیرم و بایه اشاره همش رفت تو. انگار وارد غار شده بود از بستی باز بود. جاتون خالی شروع کردم به تلمبه زدن. با تمام وجود عقب و جلو میکردم تا حس کردم داره بام میاد اما نمیخواستم این سکس رو تموم کنم. از روش بلند شدم و شروع کردم به خوردن لباش. میخواستم تو کارم تعویق بندازم. بکم خوردم اونم من رو همراهی کرد. خسته که شدم بهش گفتم برگرد میخوام بکنم تو کونت. از خدا خواسته برگشت. دم سوراخ کون شقایق رو با کرم چرب کردم البته به همراه کیر خودم رو. قسم میخورد تاحالا خیلی کم کون داده فقط در حد چند بار اونم کوتاه. من باور نکردم تا اینکه کیرم رو گزاشتم دم سوراخش وای واقعا تنگ بود و ناز. با یه فشار تمام کیرم رو تو کون شقایق جا دادم. اولش درد داشت یکم وایستادم تا اروم بشه بعد شروع کردم به تلمبه زدن. الان نزنی کی میخوای بزنی. خلاصه داشت ابم میومد که بهش گفتم چیکار کنم گفت بریز تو کونم. من هم با یه فشار همش رو تو کون شقایق خالی کردم. چند دقیقه بیحال رو تخت دراز کشیدم. بعد با هم یه دوش گرفیتم و رفتیم خونه پدر زنم. از اون به بعد تا الان که 1 سالی میگزره من تو کوچیک ترین فرصت خودم رو به شقایق میرسونم و یه سکس میکنیم. امیدوارم از اولین سکس من وخواهر زنم خوشتون اومده باشه. نظر یادتون نره

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
سکس با عشقم شایان

سلام من ساناز هستم 23سالمه استاد تکواندو دان 3از شیراز هستم.خصوصیات اندامی من قدم 175 و پوستم سفید با چشمای سبز یشمی وموهای مشکی و......
من باپسر استاد تکواندوی خودم شایان که 24 سالش هست وخصوصیات اندامی عشقم قدش 177 اندام ورزشکاری با چشمایی که من عاشقشم آبی و سفید پوست .....ازدواج کردم.
یه روز صبح که رفته بودیم تو آپارتمانی که شایان خریده بود واسه خودمون و داشتیم وسایلای خونه رو واسه چندروز دیگه که عروسیمون بود میچیدیم،من گرمم شد وتی شرتم دراوردم با یه سوتین و شلوار جینم رفتم دراز کشیدم رو کاناپه .
شایان:خانمی خسته شدی به این زودی؟
من:اره شایان خیلی خسته شدم ،توخسته نیستی؟
شایان :خانمی منم خیلی خسته هستم ،آب می خوری؟
من:شایان عشقم یکم استراحت کن،اره مرسی
شایان:الان میام سانازی من
شایان واسم اب اورد کنار من رو کاناپه دراز کشید،مثل همیشه که عادت داشت دساش بذار زیر سرم دستش گذاشت زیر سرم یه بوس از لبام کرد ومنو تو بغلش گرفت وبه خودش فشار میداد
من:شایان خانمیت داری له می کنیا!!!
شایان:قربون این خانمم برم،بااین چشمای سبزش دل مارواسیر خودش کرده
دیگه چیزی نگفتم وخودم فشار دادم تو بغلش،لبام گذاشت رو لباش شروع کردیم به لب گرفتن چشمای شایان بدجور خمار شده بود واز چشماش فهمیدم بدجور حشری شده،زبونش محکم مک میزدم وخودم بهش فشار میدادم،یه دفعه منو برد زیر خودش اومد رو من شروع کرد به خوردن لبای من،تو اون لحظه لبام بدجور درد گرفته بود وقتی شروع می کرد به لب خوردن ول کن نبود وتا اونارو قرمز نمی کرد دست بردار نبود،من عاشق این کارش بودم ودلم نمی خواست مخالفتی کنم من هم شروع کردم به خوردنای لبای اون وپاهام انداختم دور کمرش وزیر گلوش محکم مک میزدم
شایان:اههههه ساناز خودمی ،عشق خودمی،بذار این لبای نازت بخورم
من:شایان بازم می خوای لبام لبو کنی،قربونت برم؟
شایان:امروز فرق داره ،ساناز من دوست دارم بفهم اینو سانازززززززززز
خودم بیشتربهش نزدیک کردم وسرم وچسبوندم به سینه های مردونش بوی عرق و عطر مردونش منو دیوونه می کرددستم بردم زیر لباسش و تی شرت شایان دراوردم بوس از قفسه سینش برداشتم دستش اورد زیر سرم ومنو نشوند توبغلش زیر گلوم بوسه میزدبا دستش پشت کمرم نوازش می کرد داشتم تحریک می شدم،سوتین وباز وکرد وسرش بردزیر گلوم با زبونش از زیر گلوم تا قفسه سینم زبون کشید وسرش وبه قفسه سینم فشار داد منم دستم گذاشتم پشت سرش وسرش بوسه زدم وعشقم به خودم فشار میدادم.توبغلش داشتم از حال میرفتم با یک دستش سر یکی از سینه هام فشار میداد وبا زنوش یکی رو قلقلک میداد
من:شایان عشقم بخورش،مکش بزن واسه خودته
گذاشتش تو دهنش اروم مک زد بعد محکم شروع کرد به مک زدن واون یکی سینم فشار میداد
من:آهههههه فدات شم شایان عشقم گازش بگیر
درحین مک زدن یه گاز ازش گرفت ودوباره مک زد
من:اخخخخ
شایان:جونم سانازم بهم نگاه کن ساناز با چشمات بهم نگاه کن قربون چشمای نازت بشم عشقم
سرم وگذاشتم رو شونه های مردونش وسینه هام بهش چسبوندم خودم بهش فشار میدادم گریم گرفته بود نمیدونم چرا
شایان:سانازم داری گریه می کنم،ببینم چشمات
سرم برگردوند طرف خودش واشکام وپاک کرد وگونه هام بوس کرد وسرم به سینه هاش فشار داد
شایان:سانازم چیزی شده عشقم؟می خوای بهم بگی
من:شایان دوست دارم،هیچ وقت تنهان نذار من بدون تو میمیرم
شایان:نمیذارم هیچ چیزی منو از تو جدا کنه
بغلم کردو ومنو برد تو اتاق خوابی که از مدتها پیش واسه شب عروسی اماده کرده بودیم ومنو خوابوند رو تخت خودش اومد نشت کنارم شلوار جینم در اورد ویا دستش رو رونام یه دست کشید که بدنم مور مور شد نتونستم تحمل کنم بلندشدم بهش گفتم:شایان میذاری شلوارت دربیارم می خوام عشقم بدون هچ چیز که مانع من وعشقم باشه تو بغلم بگیرمش
شایان:اره عسیسم بذار الان خودم درش میارم
شلوارش دراورد ونشست لبه تخت،منم رفتم نشستم رو پاهاش سفتی کیرش واز زیر شورتش حس می کردم پاهام دور کمرش حلقه کردم بازم شروع کردم به لب گرفتن معلوم بود دیگه طاقتش تموم شده
شایان:سانازمی خوام اخرین چیزی که مانع بین منو تو شده برش دارم میذاری؟
ساناز:هرچی توبخوای عشقم ،من میترسم فقط
شایان:نترس گلم هوای تننازم دارم نمیذارم بهش فشار بیاد
شورتش دراورد ودراز کشید روتخت منم شورتم درواردم
شایان:برعکس بخواب رو من عشقم
منم کسم گذاشتم رو سینه های علی وسرم بردم طرف کیرش ،پاهام گرفت ومنو بایه تکون کشید بالاتر کسم رو دهنش بود،دهنش چسبوند به کسم با زبونش به چوچولم میزد
من:آههه شایان
شایان:جونم سانازم دوست داری عشقم می خورم واست عسلم
منم کیرشایان وگرفتم تودستم اول یه بوسه بهش زدم ولبام گذاشتم رو کلاهکش چندلحظه نگه داشتم
شایان:سانازم بخورش مکش بزن بالبای نازت بخورش
لبام رو کلاهکش تکون میدادم می خواستم تحریک بشه یکم کمرش داد بالا سرکیرش رفت تودهنم بازبونم تکونش میدادم یه دفعه محکم شروع کردم به مک زدم تا جایی که میتونستم مک میزدم
شایان:ساناز اههههههههه
اونم کسم محکم مک میزد خیلی وحشیانه این کار می کرد کیرش تو دهنم بود نمیتونستم جیغ بزنم وهرلحظه کیرش داشت بزرگ تر میشد دیگه راست راست شده بود درش اوردم دوباره به زور کردم تودهنم این دفعه شایان کسم محکم دندون گرفت که تا اومدم جیغ بزنم با کیرش تو دهنم لمبه میزد کیر 20سانتیش تا ته می کرد تو حلقم درمی اورد وکسم محکم مک میزد
شایان:سانازم می خوام جرت بدم
بدنم به لرزه افتاد وابم بافشار تو دهن شایان خالی شد کیرش اروم از تو دهنم کشید بیرون ومنم بی حال افتادم رو شایان
من:اهههه شایان عشقم
شایان:جونم سانازم فدای سانازم
منو از رو خودش برداشت منو برد زیر خوابید رو من باکیرش با کسم بازی می کرد لباش گذاشت رو لبام بوسه محکمی زد
شایان:عشقم اماده ای
من:اره شایان
ازترس نمیتونستم نفس بکشم شایان که حالم فهمید داشت تحریکم می کرد پاهام جمع کردم وبهم چسبوندم شایان پاهام باز کرد وکیرش گذاشت رو کسم وکیرش میزد به کسم به ضربه های خیلی شدید
من:آخخخخخخخخخ شایان منو می خوای بااین جر بدی
شایان:اره جرت میدم،می خوام پارت کنم عسلم
ضربه هاش شدید تر شده بود دستاش برد پشتم منو محکم تو بغلش گرفت ولبام همش کرد تودهنش کیرش یه دفعه فشار داد تو ،درد خیلی عجیبی داشت داشتم از درد میمردم اما شایان منو محک گرفته بود نمیتونستم کاری کنم ودهنم تودهنش قفل شده بود از درد اشکم سرازیر شد
شایان:گریه نکن عشق ناز من الان درست میشه منکه هنوز کاری نکردم عشقم
کیرش وهمونجوری توکسم نگه داشته بود داشتم می ترکیدم خیلی کلفت وبزرگ بود کیرش واروم کشید بیرون چندلحظه صبر کرد دوباره گذاشت دم کسم با بیشترین فشار کرد تو که نتونستم تحمل کنم محکم جیغ کشیدم
من:آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ شایان درش بیار توروخدا جون ساناز
شایان:جانم عشقم فدات شم خوب میشی سانازم
دوباره نگهش داشت منکه همینجوری داشتم اه وناله می کردم دوباره لبام گرفت وکیرش دراورد وباتمام قدرتش کیرش زد تو
من:اخخخخخخخخخخ شایان چیکار می کنی اههههههههه
شایان:دارم پارت می کنم می خوام جرت بدم
محکم پاهام دور کمرش قفل کردم دیگه نتونست درش بیاره همونجا شروع کرد به عقب جلو کردن با فشار خیلی زیاد
من:اهههه شایان درددارمم
شایان:قربون صدای نازت برم جووووووووووونم
کیرش داشت پارم می کرد خیلی بزرگ شده بود سینه هام داشت مک میزد اما ولم نمی کرد داشتم تو بغلش له میشدم اما خیلی داشت بهم حال میداد ضربه هاش شدید تر کرده بود
من:اههههههههه اخخخ
شایان:جانم
من:درش بیار شایان جون ساناز
شایان:الان میاد تحمل کن عشقم کجا بریزمش می خوای بریزم تو کونت
من:نه شایان تحمل از پشت ندارم
شایان:خیلی بهت حال میده عشقم کونت بده تا بریزم توش
دلم نمی خواست مخالفت کنم اما دردش واییییی
من:بیا عشقم بیا بریز
کیرش محکم کشید بیرون واییییییییییییییی پرخون بود منو سریع برگردوند یکم چربش کرد سر کیرش گذاشت رو کونم کمرم محکم گرفت با یه فشار تا ته کرد تو
من:آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ شایان واییییییییییییییییییییییییییییییییی
شایان:قربون صدات برم جوووووووووونم سانازم
محکم کمرم گرفته بود نمیتونستم از زیرش در برم کیرش دراورد وسینه های منو محکم از پشت گرفت دوباره کیرش تا ته کرد تو
شایان:کونت داره کیرم وله می کنه
من:داری جرم میدی درش بیار شایان
واقعا درد زیادی داشتم شایانم که این فهمیده بود سرم برگردوند طرف خودش لبام شروع کرد به خوردن دردم کمتر شده بود اونم شروع کرد به کمر زدن
هردومون صدامون بلند شده بود شایان منو محکم بغل کرد خوابید روم خودش خالی کرد تو من بافشار زادی ابش وریخت تو کونم داشتم میمردم از پشت گردنم می خورد واروم کیرش دراورد وکرد توکسم
من:اهههههههه شایان
شایان:جونم ساناز فقط میذارم توش
منو برگردوند طرف خودش پیشونیم بوس کرد وسرم گرفت تو بغلش وکیرش دراورد منم که عاشق این کارش بودم پاهام قفل کرم توپاهاش تاجایی که میتونستم خودم تو بغلش فشار دادم تقریبا یه یه ساعتی توبغلش خوابیدم وقتی بیدار شدم بوسم کرد منم بوسش کردم دوباره خودم توبغلش جا دادم
شایان:سانازم عشقم خیلی درد داری؟
من:نه شایان جان شایان خیلی دوست دارم
شایان:منم دوست دارم عشقم،عشقم داره ازت خون میره بذار بلندشم تمیزت کنم واست لباس بیارم
واییی راست میگفت حسابی ازم خون رفته بود وملافه رو تخت پرخون شده بود واسم نوار بهداشتی اورد وشورتم پام کرد وملافه رو جمع کرد خودش اومد روتخت بغلم کرد وسرم گذاشت رو سینه هاش یکم باهم صحبت کردیم بعدشم خوابیدیم

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
عالم از ناله عشاق مبادا خالی

الان که دارم این داستانو می نویسم خیلی دلم برای تنها عشق زندگیم تنگ شده.چون من شهرستان زندگی می کنم و اون تهران.از اونجایی که من تهران درس می خونم بیشتر وقتها تهرانم اما الان چند وقته اومدم شهر خودم و هنوز ترم جدید شروع نشده.
اسم عشقم یا بهتره بگم مرد زندگیم سعیده و اسم خودم هم مهسا هست.از اونجا که من و سعید با هم فامیل هستیم زیاد خونشون میرم تا وقتایی که تهرانم احساس تنهایی نکنم و مسلما یه وقتایی تنها می شدیم.این داستانی که دارم واستون می نویسم واسه یکی از اون وقتاییه که تنها شدیم.
کنار هم نشسته بودیم روی مبل داشتیم با هم حرف می زدیم و به هم ابراز احساسات می کردیم،خیره شده بود بهم،چشم از هم برنمی داشتیم،یهو همزمان صورتمونو بهم نزدیکتر کردیمو لبامون بهم گره خورد،چند ثانیه همینطوری لبامون رو لبای هم ثابت بود،بعدش شروع کردیم به خوردن لبای همدیگه و با زبون حسابی لیس زدیم.سعید دستشو دور کمرم حلقه کرده بودو محکم بغلم کرده بود،شرع کرد به خوردن گردنم،منم شونه هاشو می مالیدم.بعدش ازم خواست بشینم رو پاهاش،منم نشستمم دوباره لبای همو ایندفعه تندتر لیس زدیم،بعد بلیزمو درآوردو منم بلیزشو درآوردم،اول یکم بالای سینمو لیس زد بعد سوتینمو درآورد و شروع کرد به مالیدن،وای که چقدر دوست دارم وقتی با نوک سینه هام بازی می کنه.یکی از سینه هامو بادست می مالیدو اونیکی رو می خورد،منم گوششو زبون میزدم،نقطه ضعفش گوشاشه،وقتی میخورم دیوونه میشه.بعدش بغلم کرد و خوابوندم رو تخت،شلوارو شورتمو در آورد،منم پاشدم شلوارک و شورتشو درآوردم و بهش گفتم رو شکم بخوابه تا ماساژش بدم.نشستم روش،خوابیدم رو کمرش،از پشت سر گوششو خوردم،عاشق این کاره،بعد بازبون کمرشو قلقلک می دادم،بعد با تف یه ذره کمرشو خیس کردم و نوک سینه هامو مالوندم بهش،خیلی حشریش می کرد این کارم،بعدم با دست حسابی کمرشو ماساژ دادم.هم کیر اون حسابی راست شده بود هم کس من حسابی خیس شده بود.برگشت خوابیدم روش،کیرشو گذاشت لای پام،وقتی کیرش خیسی کسمو حس کرد گفت جووووونم،قربون کس داغ و خیست برم،منم لبامو گذاشتم رو لباشو شروع کردم به خوردن،بعدش منو تخت خوابوند شروع کرد از گردن تا نوک پامو با زبون لیسید،واااااااایییی خیلی حشری شده بودم،آه و نالم درومده بود،بعد از اینکه همه جامو زبون زد،شروع کرد به مالیدن کسم و بعدم خوردن کسم،با زبونش چوچولمو قلقلک میداد،چه حالی داشت،خیلی خوب کسمو می خوره ،دیوونه میشم از این کار.بعدش منم واسش ساک زدم،اول با زبون با نوک کیرش بازی کردم،بعد کیرشو تا ته کردم تو دهنم و ساک زدم واسش.بعد که دیگه جفتمون خیلی خیلی حشری شده بودیم و می خواستیم ارضا شیم،من رو شکم خوابیدم،اونم یه ذره تف انداخت لای پامو کونم تا لیز شه،بعد کیرشو گذاشت لای پام و منم پاهامو چسبوندم به هم و بعد خوابید روم و دستشو آورد زیر سینه هامو گرفتشون و مالید،کیرشم لای پام عقب جلو می کرد و فشار میاورد به کسم.بعد از چند دقیقه آبش اومد و منم ارضا شدم.بعد همو بغل کردیم و لبای همو بوسیدیم و نیم ساعتی بغل هم خوابیدیم.
من و سعید با وجود مشکلات زیاد همیشه کنار هم هستیم . هیچوقت همدیگه رو تنها نمیذاریم و عاشقانه همو دوست داریم.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
زن


 
رابطه من و پریسا جون

سلام دوستان رامین هستم 22 سالمه خونمون مشهده.185 قدمه 85 وزنم نمیگم پسر خوش تیپی هستم ولی اینطور که همه تو فامیل و دوستان میگن خوش تیپم چهرم شبیه علی صادقیه-این داستن به مرگ مادرم واقعیه-من خیلی آدم شیرین زبونی هستم زیادم به دخترا محل نمیدم دوس دارم دخترا دنبالم باشن که واقعا هستن-یه روز جمعه بود منو پدرم رفتیم به الماس شرق ساعتای 11 بود وقتی برگشتیم دیدم داییم اینا با زنشو دخترش با پریسا جون اومده بودن خونمون وقتی سلامو احوال پرسی کردیم به پسر داییم گفتم این دختره کیه گفت دوست مرجانه اومد خونه ما از تهران ما هم اوردیمش دیگه نشستیم پریسا از لحظه اول خیلی بهم نگاه میکرد منم محل بهش نمیزاشتم وقتی ناهارو خوردیم بابام گفت رامین برو ارگ تو بیار برای داییت ارگ بزن .در ضمن من ارگ زن ماهری هستم تو مجلسا زیاد میرم برای ارگ زدن خلاصه پریسا نمی دونست که من ارگ زنم وقتی شروع به ارگ زدن کردم پریسا دیگه چشم از روم برنمیداشت خلاصه وقتی داشتم ارگ میزدم به گوشیم اس اومد وقتی آهنگ تموم شد نگاه کذدم دیدم مرجانه اس داده بود که میشه شمارتو بدم به پریسا منم اس دادم بده اونم مثل خواهرمه اصلا فکرشم نمیکردم که عاشقم شده.خلاصه دوسه ساعتی رو با خانواده زدیمو رقصیدیم ساعتای 7 شب بود که داییم گفت بریم اینا آماده شدن رفتن

وقتی رفتن بعد دو سه ساعت برای گوشیم اس اومد که ون پریسام ببخشید شمارتونو از مرجان گرفتم خیلی قشنگ ارگ میزدی منم جواب دادم خیلی سنگین که قابلی نداشت چند روزی بود که تعارف تیکه پاره میکردیم بعد ی روز پریسا یه جک سکسی فرستاد منم اس دادم که خجالت نمیکشی گفت رامین چقد تو سفتی چند روزه خودم دارم جر میدم اصلا تو این بحثا نمیری منم گفتم والا دوس دارم اما بده زشته گفت زشته چیه زشت زیر پتویه آقا منو میگی انگار سرم سوت کشید بهد گفت فردا میام دنبالت بریم طرقبه شام میهمان من منم قبول کردم فرداش ساعت 7 بود بهم زنگ زد گفت بیا سر کوچه منم تیپ کس مادی زدم رفتم تو ماشین نشستم بعد گفت تو بیا پشت فرمون منم گفتم باشه تو راه پریسا میگفت رامین عاشقتم دیوانه تورو خدا بزار ازت لب بگیرم منم یه لب ساده ازس گرفتم وقتی داشتیم شامو میخوردیم گفت رامین من پس فردا دارم میرم تهران میای پیشم منم یه کم فکر کردم گفتم بهت قول نمیدم اما شاید بیام خلاصه رفتم خونه به پدرم گفتم بابا مجلس دارم تهران پول خوبی میدن یکی از دوستامه میزاری برم گفت برو خلاصه برای شب پنج شنبه بلیط قطار گرفتم رفتم تهران

پریسا تو راه آهن اومده بود دنبالم از قطار پیاده شدم ارگمو برداشتم رو دوشم بعد پریسا گفت چرا ارگ تو اوردی منم مثلا مجلس دارم خلاصه رفتیم خونه دوس پریسا خونش خالی بود رفتم شامو خریدیم از بیرون رفتیم خونه خالی وایییییییی چی شد اون شب شامو خوردیم دیدم پریسا گفت تو تا وقته ارگ بزن من میرم حمام منم ارگ زدم تمام حواسم به پریسا بود که چی میشه امشب از حمام اود گفت تو ام برو تمیز بشی از راه اومدی منم رفتمو اومدم دیدیم وای پزیسا تخت آرایش با شرت سوتین قشنگ جلوم واستاده خیره شده بودم به لباش آقا بدنمو جنگی خشک کردم رفتم تو بقلش چسبیدم بهش دیگه کنترول نداشتم هر کاری بود میکردم ازش لب گرفتم صدای آهش در اومده بود بقلش کردم بردمش رو تخت چسبیدم به سینش اینقد مک زدم که کبود شد اونم بد جور حشری شده بود صدای اه و نالش دیوانم کرده بود رفتم سراغ کس قشنگش اینقد براش مالوندم که به اوج لذت رسید ارضا شد یه کسه لبی داشت که تا حالا من ندیده بودم خلاصه پریسا میگفت رامین جرم بده داد میزد منم پاهاشو دادم بالا ی دفه گذاشتم توش به تلمبه زدن دیگه حالیم نبو صدای پریسا ده دقیقه ای بود که تلمبه میزدم که دیدم پریسا پرتم کرد آبش اومد گفت جرم دادی واستا من بیام روت خلاصه اومد رو من گذاشت توکسش یه ربی بود داشت تلمبه میزد که خسته شد من دوباره افتادم روش گردنشو گرفتم مثل وحشی ها کردم تو کسش که دیدم داره آبم میاد کیرمو در اوردم مستقیم کردم تو کونش پری بالا محکم گرفتمش که در نیاره همه آبمو ریختم تو کونش وقتی ریختم مثل مرده ها افتادم پریسا رفت دست شویی خودشو بشوره بعد اومد کنارم تا صبح لخت لخت تو بغل هم خوابیدیم صبح که بیدار شدم دیدم پزیسا نیست صداش زدم گفت بیا جیگر صبحانه رفتم سره میز گفت کونمو جر دادی درد میکنه گفتم ببخشد من تو سکس وحشی ام خلاصه بعد ظهر شد که من بلیط داشتم برای مشهد ازش خدافظی کردم تازه پول مجلسم بهم داد اومدم مشهد و رابطه ما هنوز که هنوزه ادامه داره

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
  
صفحه  صفحه 33 از 94:  « پیشین  1  ...  32  33  34  ...  93  94  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA