انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 58 از 94:  « پیشین  1  ...  57  58  59  ...  93  94  پسین »

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها


مرد

 
کاش نمی شد

باعرض سلام خدمت تمامی دوستان خوبم این خاطره برای یک ماه پیشه
من مهران 22 سالمه از خودم بگم که سفید و خوشتیپ هستم و چون بدنسازی میرم و زیادی کراتین و پروتین میخورم هیکلی سکسی دارم حتی بخوام برم اشغال خونمونو بذارم سر کوچمون تیپ میزنم.من به قول بعضی ها خیلی خوشتیپم من ادمی مغرورهستم به همین دلیل هم زیاد به دخترای دور و برم اهمیعت نمیدم.شاید یه اخلاق بدیه ولی اینجوریم ولی یه مدت بود که از دختر خالم که دو سال از خودم کوچیکتره خوشم اومده بود ولی بازم به خاطر مغرور بودنم جدی نگرفته بودم ولی نگو که اونم بدجور دنبال نوازش من و اهمیعت منه یه مدت همینجوری میرفتیم خونشون و بهم نگاه میکردیم و حرف های الکی که با کی دوستی چکارا میکنی ؟دانشگاه چطوره؟منم جوابشو میدادم.


بعد از مدتی که من زیاد میرفتم با دوستام بیرون یک بار منو دید و بدجوری خودشو چسبوند به من و بهم دست داد و گفت مهران تو اینجا چکار میکنی؟کلی جلوی دوستاش کلاس گذاشت و میگفت میبینید چه پسر خاله ی خوشگلی دارم منم زیاد اهمیعت ندادم چون خجالت میکشیدم مثل بچه ها دربارم صحبت میکرد جلوی دوستام ابروم رفت و سریع قیچیش کردم و رفتم بعد از اونروز خیلی خودشو به من نزدیک میکرد
تا اینکه یک روز زنگ زد به گوشیم و
گفت: سلام مهران خوبی کجای؟
منم سلام دادم و گفتم :خونه ام ولی الان میخوام برم بیرون
گفت:نرو میخوام عکس های دوربینمون را بریزم رو سی دی من بلد نیستم گفتم نه حال ندارم و ببر اتلیه ها
گفت:نه عکس لخت دارم نمیخوام
با التماس قبول کردم اومد خونمون
در زد قلبم ریخت گفتم خدا بخیر کنه کی حال و حوصله ی سوال های اینو داره؟


اومد بالا خونه ی ما دو طبقه ست و من تو یکی از اتاقای بالا اتاق دارم اومد بالا و تو اتاقم سلام داد و بوسم کرد تعجب کردم گفتم عادیه .یکم گذشت عکساشو بدون توجه کردن رد کردم ریختم رو سی دی
گیر داد گفت امید بذار این عکسمو ببین دربارش نظر بده الکی گفتم من نظرهام به درد نمیخوره و گفت لوس نشو اقای مغرور اینو گفت بهم بر خورد گفتم باشه خودش اوردو گذاشت جلوم وای یه تاپ سفید با ساق مشکی و شورتک مجلسی سفید اون موقع انگار دنیا را بهم داده بودن بهم ای که چقدر سکسی شده بود کیرم راست شده بود .وقتی کیرمو سیخ شده دید خودشو چسبوند بهم و عکس های دیگش را نشون یکی از یکی زیبا تر تا اینکه نمیدونم چیشد وقتی به خودم اومدم دیدم لبمون بهم گره خورده و رو تخت خوابیدیم وای تو فضا بودم بدن خوش فرمی داشت هیکلی قد بلند کلا سکس بود.در همون حال بودیم که یک دفعه صدای در اومد دیدم داداشمه سریع خودمو جمع کردم گفت چیه؟گفت کلید ماشینتو میخوام گفتم اخه کپک مگر خودت گاری نداری ؟


گفت :دست دوستمه گفت بده یک ساعته میام گفتم: واس به دختر خالم گفتم برو تو کمد داداشم شک میکنه ابرومون را میبره کلیدو دادم بهش رفت واقعا که ضد حال موقع حال کردن خیلی بده وقتی رفت دیگه اون حالو نداشتم نشستم پشت سیستم که دیدم یه نفر داره بازوم را لیس میزنه دیدم دختر خالمه گفتم نکن اما وقتی بازوم را لیس میزد حشری تر میشدم بعد دوباره از هم لب گرفتیم اونموقع به خودم میگفتم مهران پس غرورت کو؟ولی اون حال و هوا غرور را له کرده بود لباسامو در اورد برام ساک نزد میگفت بدم میاد گفتم یکم ولی اصلا قبول نکرد ناچار شدم گفتم اگر نخوری میرم به زور قبول کرد و یه خورده خورد که کاش نمیخورد رید به هیکل کیرمون بلند ش کردم و بلوزش را درراور دوتا هلو زیر تاپش بود به حالت وحشیانه دراوردم و خوردم هی اه میکشید وای که سینه خوردن خیلی حال میده اگر تجربه داشته باشید میدونید بعد یواش یواش گردنش و پایین تر شورت ابیش را که خیس شده بود در اورده بود منم امان ندادم و شروع به خوردنش کردم وای خیلی حال داد بعدش کرم زدم دیگه طاقت نداشتم گفتم دمر بخواب و خوابید هر کاری کردیم نمیرفت تو تا حالا به کسی نداده بود مونده بودم چکار کنم اعصاب خورد حشر بالا دیونه شده بودم گفت با انگشتت بازش کن به زور انگشت کوچیکرو کردم توش یه خرده ول دادم توش یه خرده گشاد شده بود سرشو دادم تو یه جیغی زد که شاشیدم به خودم التماس میکرد دربیارمش گفتم بیخیال به زور کردم هر جور بود تلمبه زدم یواش یواش دیگه براش عادی شد و لذت میبرد حسابی کردمش صدا اه و ناله ی سکسیش بلند شد خیلی حال میکرد دیدم داره ابم میاد گفت نریزی تو کونم منم که اصلا حس نمیمونه برام وقتی ابم میادکه بگم کجا بریزم ؟و کجا نریزم؟وقتی داشت میمومد خودمو ولو کردم و ریختم تو کونش گفت :چکار کردی کثیف شدم.بعد از اون ماجرا بلند شد و رفت دستشویی و منم رفتم حمام و غسل کردم وقتی برگشتم نمیتونستم تو صورتش نگاه کنم بهش هم گفتم دیگه نمیخوام تنها باشیم اونم گفت :چرا و ... دیگه کشش ندادم و از اتاق زدم بیرون.

پایان
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
زن

 
سکس با دختر عموم

تولد بچه اش بود. همیشه توی این جور مراسم ها یه آرایش زیبا می کنه که دل آدم رو می بره. منم منتظر بودم که ببینم اون شب چطوری میشه. رفتیم دم خونه شون. در زدیم. خودش در رو باز کرد و بهمون خوش آمد گفت. همینکه دیدمش حظ کردم. خیلی خوشگل شده بود. از ابرو و چشماش گرفته تا دماغ و لب هاش. همه چیز داشت بهم لبخند میزد و داغونم میکرد که نمیتونستم بغلش کنم.

همیشه از روی لباساش به برجستگی بند سوتینش نگاه میکردم. اما اون شب یه لباس سفید پوشیده بود که نه تنها رد سوتین از زیرش پیدا بود بلکه رنگش هم بخوبی دیده میشد. انگار حواسش نبود که این لباسش زیادی حالت تور داره.
یه سوتین جگری رنگ بود. سایز سینه اش کاملا معلوم بود. همش لخت تصورش می کردم. وقتی راه می رفت، این سینه ها مثل فنر بالا و پایین می رفت. سایز ۷۵ بود.

شوهرش زیاد باهاش رابطه اش خوب نیست. اینه که می دونم سینه هاش زیاد دست نمی خوره و بهمین دلیل سایزش دیوانه کننده است و عین دختر مجردا میمونه. البته باسنش یکم برجسته تره. نه اینکه کونش گنده باشه. اصلا. خیلی هم حشری میکنه ادم رو.

خلاصه اون شب همه حواسم به سینه ها و اندامش بود و دائما توی ذهنم بااون لباس های چسبونیکه پوشیده بود، بصورت لخت تصورش می کردم. داشت دیوانه ام می کرد. موقع شام شد و اونم که میخواست ازمون پذیرایی کنه دائما جلوموم خم و راست میشد. یهویی از لای یقه اش سینه هاش رو دیدم. سفید عین برف بود.

ازم خواست که برای در آوردن یکی از ظرف ها از توی کمد دیواریش کمکش کنم چون بالا بود. منم از خدا خواسته دنبالش رفتم توی اتاق طبقه بالایی. همینکه وارد شدیم رفت در رو باز کرد و ازم خواست که کمکش کنم تا با همدیگه دیگه ظرف رو پایین بیاریم.

فاصله مون خیلی نزدیک شده بود. بوی تنش رو حس می کردم. حسابی صورتم سرخ و داغ شده بود. کیرم هم همینطور. همینکه داشتیم ظرف رو پایین می آوردیم بدنمون به هم خورد و چشم تو چشم شدیم. فهمیده بود که حالم عوض شده. بهم گفت چت شده؟ چرا اینقدر سرخ شدی؟

گفتم ببخشید که اینو می گم ولی دیوونه ات شدم. دارم از عشقت داغون میشم. دوست دارم همین جا بغلت کنم و ببوسمت. یکم شوکه شد و دلش برام سوخت و نتونست دست رد بهم بزنه. گفت آخی. عزیزم!

و منم یواش یواشش با دستم صورتش رو لمس کردم و گفتم دیوونه تم. و دیگه نتونستم صبر کنم و تا کسی نبود و بالا تنها بودیم بغلش کردم و حسابی فشارش دادم طوری که کاملا کیرم رو حس می کرد. و دید که اونم که تا اینجا پا داده بود، باهام راه اومد و لب گرفتیم. باورم نمیشد دارم لب های زهره رو می خورم. صورتش از همیشه بیشتر می درخشید. گفتمش چون وقت زیاد نیست بذار فوری بکنمت و بریم پایین.و فوری بدون اینکه منتظر جوابش باشم زیپم رو باز کردم و کیرم رو دید که چقدر باد کرده بود. اونم حشری شد و شلوارش رو تا زانو در آورد و خم شد و منم خیلی زود کیرم رو توی کسش کردم.

حسابی خیس شده بود و راحت داخل رفت. دو دقیقه یه پشت براش زدم و آبم داشت می اومد. گفتمش بریزم توی کست یا در بیارم؟ گفت من قرص می خورم و منم آب رو داخل کسش ریختم و کیرم رو در آوردم و با دستمال تمیز کردیم و زود محل رو ترک کردیم.

بعدها هم چندبار به بهانه مختلف رفتم خونه شون و این بار با خیال راحت سکس می کردیم و اونم از اینکه داره خیانت میکنه زیاد ناراحت نبود چون شوهرش محلش نمی ذاشت و حسابی نیاز داشت.

این بود خاطره من از سکس با دختر عموم.
     
  
مرد

 
دختر خاله عزیزم

سلام من 19 سالمه این خاطره ای که می خوام تعریف کنم ماله پارسال تابستونه یعنی ماله 18ساله گی. خونه واده ی من و خالم اینا با هم خیلی صمیمی ان . البته قبلا سر یه ماجرا 3 سال رابطه نداشتیم . بعد اون سه سال که پارسال ما تو اوج صمیمیت بودیم واسه اولین بار بعد 3 سال دختر خالمو میدیدم تر کونده بود نمی خوام مثل سایر داستانا تعریف کنم ولی هیکلش درشته پوستش یه چیزی ما بین سفت و نرم منظورم از سفتی اینه که چروک نداره خوش فرمو سر حال .21 سالشه واز من 2 سال بزرگه . یادمه وقتی بچه بودم تو خونه ی مادر بزرگم تو حموم حیاتشون که بلا استفاده شده بود یه کارایی با دودولم کرده بود همیشه هم وقتی مهمون میان دوستا ودرو همسایه بهم می گن شمارشو بده خالصه کلام خیلی توپه به خدا. یه روز وقتی از باشگاه برگشتم خونه دیدم خالم اینا واسه ناهار طبق معمول مهمونا یه سلامی کردمو عین اوم موتادا رفتم تو اتاق تاریکم که بشینم سر کامپیوترم یادم افتاد واسه شهریور امتحان زبان دارمو نشستم بخونم که مامانم امد دید نشستم دارم زبان می خونم گفت برو دختر خالت بهت یاد بده صداش کرد که بیا یادم بده(فامیل ما دختر زیاد داره زیادم میان خونه ما نا گفته نماند مامانم زنه خوبیه همه دوسش دارن ) منم چشمم شور نیست که دخترای فامیلو چک کنم وهمینم همه تو فامیل میدونن واسه همینم دخترا جولم راحتن هر کیم میاد خونه ما میاد اتاق من میشین کنارم هی میگه برو اون سات این سایت اینو دان کن اونو اد کن خلاصه بگذریم...



خلاصه دختر خاله ما اود که زبانو یاد بده دیدم بابا داره کوس میگه بلد نیست گفتم مهسا بی خیال خودم لغتا رو خفظ می کنم خودشم فهمید که داره کوس میگه رفت بیرون منم نشستم سر درسو مشق که دیدم مهسا درو زد امدتو گفترضا بیا داریم نهار می خوریم رفتم ناهارو خوردم بهد ناهارم حوصله درسو مشق نداشتم خوابیدم رو مبل بابامو شوهر خالمم یه چایی خورنو رفتن سر کارشون . همینطور چشمم داشت گرم میشد که تلفن زنگ زد دیدم مامانم یکم ناراحت شد که پسر عمش تصادف کرده مرده خالمو مامانم پاشدن که یه تاکسی بگیرن برن عزا. خالم به دختر خالم گفت که یکم دیگه به رضا می گی که با موتورش ببرتت خونه . منم که رو مبل سه نفری دراز کشیده بودم اصن به رو خودم نیوردم که خواب نیستم ....راستیتش خیلی وقت بود که تو کفش بودم فک کردم که امروز بتونم کاری بکنم مخصوصا مهسا بهم بایه حشر خاص نگا میکنه تو این فک بودم که دیدم مهسا بهم گفت پاتو جم کنمنم بشینم رو مبل منم که خودمو به خواب زده بودم گف میدونم خواب نیستی خر خودتی پاتو جم کن منم خندم گرفت پامو جم کردم اونم خندش گرفت گفت رضا دوست دختر داری گفتم اره گفت اسمش چیه گفتم ندا گفت فامیلیشم می گی گفتم چی کار داری(شهر ما کوچیکه همه هم دی گرو میشناسن)گف سن اللاه بگو خلاصه گفتم شناخت گف رضا حیف نی با اونی گفتم مگه چشه گفت تو به این خوش تیپی و خوش قیافه گی ولش کن گفتم کی از تو نظر خواست خلاصه به روش نیوردو گفت رضا میشه پسورد کامپیوترتو بدی گفتم چی کار داری گفت اون سری چند تا کلیپ دیدم خوشم اومد می خوام بندازه تو فلشم گفتم کی با کامپیوتر من کار کری(اخه کامم پر سوپر به هیچ کس نمیدم باهاش بازی کنه وعکس دوست دخترا)گفت اون سری رو حالت اسلیپ بود شانسی دستم خورد ماوس روشن شد .افتاد که بله خانم کونش می خواره گفتم بیا واست روشنش کنم روشن کردم دادم دستش ماوسو رفت چند تا کلیپ وا کرد بعد رفت سراغ سوپرا یه جوری رفتار می کرد که اتفاقی رفت تو اون فولدر منم به روم نیوردم وبازشون کرد بعد مثل بازیگرا عین برق پرید گفتم چته گف اینا چیه گفتم خوب فیلمه مگه کوری یه نگاهی بهم کرد قرمز شدم



دستشوگرفتم گفتم بشین گف خجالت نمی کشی گفتم چرا ولی دیگه طاقت ندارم دستمو کشیدم رو باسنش که دستو پرت کرد گفتم مهسا تو بدت میاد یه بار با من باشی هرفی نزد همون طور که سوپر باز بود از پشت گردنشو لیس میزدم گوششو می خوردم دیدیدم یواش یواش نفساش تن تن شد داشتم از شق درد می مردم. گفتم مهسا تو رو خدا هیچ کس نمی فهمه دفعه اولو اخر. هیچ چی نگفت فهمیدم که بله رفتن سراغ بدنش اون سینه هاش که مثل کره بودن من از سایز سینه سر در نمیارم ولی تو مشتم جا میشد بعد رفتم سراغ پاش از سر انگشت پاش شروع به بوسیدنو خوردنو بوسدن کردم صداش در اومد. گفتم اجازه هست شلوارتو بکشم .سرشو تکون داد منم منتظر نموندم کشیدم پایین وای می دونستم چیز خوبیه ولی تو این حد نه شروع کردم باسنشو خورم بعد چند دقیقه دیدم لرزیدو لرزیدو شرتشو خیس کرد پا شدم گفتم لختم کن اخه دوست دارم تو سکس دختر لختم کنه لختم کرد رفتم سراغ شرتش در اوردم کس خوشگل و بی مو وتمیزی داشت یه بوسی کردم از کوسش که خیلی خوشش اومد گفت رضا چند تا دیگه بوس می کنی منم که دیدم خوشش اومده کلی بوس کردم بعد کیرمو گرفت دستش بازی کنه که آبم ریخت نتونستم خودمو کنترل کنم چند دقیقه خوابیدم باهام بازی کنه که من حشرم برگرده پاشدم وازلین آوردم ودسمال کاغذی گفت این واسه چین گفتم واسه حال کردنمون سوراخشو یکم بوس کردم بعد وازلینو زدمو مالوندم با انگشتم وازلینو تو کردم



بهد یکمم به کیرم زدمو گذاشتم دم سوراخت یهو گفت رضا جون هر کی دوس داری گفتم در بیار در بیاریا گفتم چشم سر کیرمو بردم تو البته به زرو گف رضااااااااااااااااااااااااااااااا درش بیار درشاوردمو بازم آروم آروم کردم تو این دفه زیاد اذیت نشد ولی منمی خواستم همه ی کیرمو بکنم تو آروم آروم تا نصفه کردم تو یه جیغی کشدی منم دیدم دردش گرفت کشیدم بیرون به نیت این که این بار تا ته بکنم تو یواش یواش عقب جلو کردم که دیدم تا ته توشه یه حالی میداد که توزندگی تجربش نکرده بودم یه کون خوش فرمو بزرگ جلوم کیرمم توش داشت بهش حال میداد خودش عقب جلو می کرد منم خم شدم تا از پشت لباشو بخورم خلاصه خیلی حال کردیم بعد اون سکس 2بار تا الان سکس داشتیم وهر از گاهی که میاد خونمون یا می رم خونشون واسم کف دستی میکشه ساک میزنه منم کوسشو میخورم واسه چند ثانیه بعضا وقتا هم از روی شلوار.یا به هم لب میدیم واسه چند ثانیه ....
اومید وارم از این خاطرم خوشتون بیاد

پایان
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
↓ Advertisement ↓
مرد

 
سکس با دخترخاله در فصل برداشت برنج

با سلام خدمت تموم شهوتیای گل امید وارم که کیرتون چاق و کستون با حال .
من اسی هستم و21 سال دارم و در یکی از شهرهای مازندران زندگی میکنم این خاطره رو که واسه سال 86 هست واستون مینویسم که امیدوارم حال کنید.
اول داستان یه مقدمه کوتاه که من در اون زمان تو فامیل که هم سن خودم باشن فقط یه دختر خاله رو داشتم و که 2 سال از من کوچیکتر بود وبقیه 2یا3 ساله بودن.
القصه من در اون زمون 15 سال داشتم که تا بحال با کسی سکس نکرده بودم وهمین طور دختر خاله بنده قصه از اینجا شروع شد که موقع برداشت محصول برنج بود و همه اقوام دوست اشنا به روستا اومده بودن که برنجاشونو درو کنن .
درو کنندها رفتن سر مزرعه و منو خاله خواهرمو با مرضیه(دختر خاله) موندیم خونه تا ناهار واسه درو کنندها درست کنیم ببریم سرزمین موقع ناهار که شد بردیمو ناهارو سر زمین خوردیم کلی هم حال داد یکمی تو رود خونه که نزدیکی زمین بود تنی به آب زدیم اومدیم خونه تا رسیدم خونه ساعت شد 2:30 بعد قرار شد من ساعت 4 کلمن آب ببرم سر زمین که هوا بی نهایت گرم ونامرد بود بعد که ساعت نزدیک 4 شد من از آماده شدم آب ببرم سر زمین که دست بر قضا دختر خاله هم مثل بچه 2 ساله لج کرد که با من بیاد منم که از خدا خواسته ولی به سختی خاله رو راضی کردیم بالاخره راه افتادیم تو راه که میرفتیم من یکم کون تپل مرضیه رو دید میزدم که اون متوجه شد گفت هوی کجارو نگاه میکنی؟؟ که من بی اختیار بهش گفتم هیچی فقط نیگاه میکردم دختر خاله هم خندش گرفت گفت خیلی پررویی منم گفتم مگه من دل ندارم گفت بیشتر از دل دم داری واسه همین حرفش منم آبو گذاشتم زمین اینو تو خیابون دنبال کردم گوشه گیرش اوردم گفتم حالا من دم دارم بهت نشون میدم انگشت مبارکو از رو لباس کردم تو کونش اونم داد زد گفت نکن منم از ترس ریختن آبرو تو خیابون ولش کردم آبو گرفتم راه افتادیم واسش از چنتا فیلم سوپری که دیده بودم واسش تعریف کردم اون گفت تو هم میتونی انجام بدی؟ گفتم با تو چرا که نه! بعد گفتم حالا آبو ببریم برگشت یه کاری میکنیم .
آبو بردیم موقع برگشت دستم هی میزدم به کونش در میرفتم میخندیدیم گفتم واستا یکم فکر کردم که دیدم اینو ببرم تو باغ مرکبات پدر بزرگم بهش گفتم که بریم باغ بابازرگ اونم گفت با تردید گفت باشه ! تا رسیدن به باغ هم دلم شور میزد هم تو کونم عروسی بود تا رسیدیم به باغ رفتیم توش بعد رفتیم پشت یه درخت کته کلفت که دیده نشیم اول ممن تو فاز لب گرفتن اینا نبودم اول از رو لباس خودشو بهم میمالوند هم من شق درد شدم هم اون حالی به حولی شد گفتم ببینم این زیر چی داری دستم کردم تو شلوارش که یهو صورتمو گرفت لبشو محکم گرفت نمیدونم اینارو از کجا یاد گرفته بود خودم در تعجب بودم که شورت شلوارشو تا زانو کشیدم پایین وای تا حالا کس دختر 13 ساله از نزدیک ندیده بودم خیلی تمیز که حتی یه لک نداشت بعد کیرمو در اوردم اونم از دیدن کیرم یکم ترسید گفتم نترس لا پایی میزارم اول از جلو .کیرمو یه تف کوچولو زدم گذاشتم لاپاش بعد از تلمبه زدن با مه مه های تازه داشتن از تو پیله بیرون میومدن بازی کردم چه حالی میداد که بعد از 2یا 3 دقیقه دیدم ابم اومد واسه اولین بار بود که ابمو میدیدم اون هی ایش ایش میکرد من گفتم قربونت برم تو منمو مرد کردی جون هی ماچ مالی میکردم اون از بازی کردن انگشتم تو کسش ارضا شد بعد از اون چن بار دیگه هم سک داشتیم اگه دوست داشتین واستون تعریف کنم

نوشته: اسی
     
  
مرد

 
سکس با زن عموم تو کوه
با سلام من سروش هستم و اسم های در ون این داستان ساختگی هست ولی داستان واقعی هست
از خودم بگم تپل کیرم 15 سانت و کلفتیش 12 سانت هستش
من یه زنمو دارم به اسم اسیه که خیلی سکسی هست قدش 180حدود 35 سال سن سینه ی 70 کون درشت و سکسی کسش هم که حرف نداره من از خیلی وقت پیش های خیلی دوست داشتم بکنمش که امسال (1392) تصمیم گرفتیم یک روز قبل از سزده به در به کوه بریم که اونروز رفتیم کوه و من تمام مدت تو فکر سکس باهاش بودم یه دستشویی داشت خونه ی که ما توش بودیم که در نداشت به جاش یه موکت روش بود که یه سوراخ گنده هم روش بود من تو حیاط بودم که زنموم اومد بره دستشویی منم رفتم تا از اون سوراخ ببینمش که یهو دیدم گفت او هوی نگا نکنی منم گفتم نه نگاه نمی کنم با هم جور نبودیم که در بارهی سکس باهاش حرف بزنم منم گفتم نه دارم میرم تو باغ
شب شد و وخت خواب رسید خونه زیاد جا نداشتو داشتیم تلویزیون سریال پایتخت می دیدم که دیدم دراز کشیده از زیر پتو داره با کسش ور میره منم حشری شدم کیرم راست شد هی خدا خدا میکردم که امشب جفت من بخوابه که همینطور شد
دیدم موقع ی حواب میگه اگه بهت پشت کردم نا راحت میشی چون من عادت دارم پهلو بخوابم منم خومو زدم به اون راهو گفتم منم رو شکم میخوابم خوابیدم همون اول تاقت نیا وردم نیم ساعت بد شرو کردم کیرم رو از زیر پتو به دستش زدن فک کرد که پتو هستش و عکس العملی نشون نداددل و زدم به دریا از زیر پتو کیرمو در اوردم و هی میزدم به دستش که یهو دستش رو برد کنار منم ترسیدمو خودمو زدم به خواب دوباره از زیر پتو این دفعه زدم به کونش که بازم کاری نکرد دستمو زدم به کونش اوف چه کونی بلند شد کس شو کرد ترفم ولی خواب بود با کسش میخواستم ور برم که بچه اش از خواب بیدار شد و گر یه می کرد زن عموم که به من نگاه کنه منم از شهوت زیاد رفتم دستشویی جق زدمو خوابیدم دلم می خواد از این به بعد زیاد با هاش سکس کنم چه جوری مخشو بزنم...خوب دیگه اینم داستان من بود ببخشین اگه کوتاه بود پایان
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
مرد

 
خیانت ناخواسته

اين داستان عين واقعيت هستش وفقط اسم
زن محمد رو تغيير دادم ولی بقيه درسته
.
من تو
خوزستان و انديمشک زندگی ميکنم قد بلندی دارم
.
يه دوست دارم به اسم محمد نظری که در اصل کرد هستن
.
محمد
خيلی ادعای دختر بازی ميکنه
.
يه پرايد
۱۴۱
داره
وشب تا صبح دنبال دختراس
.
چند ماه پيش يهو خبر رسيد که محمد داره
ازدواج ميکنه اول
باورم نشد اما بعد معلوم شد دختره رو اوپن کرده
.
گذشت تا چند روز پيش که تازه از خواب بلند شدم وبه
اسرار مادرم رفتم نون بخرم
.
خونه ی ما توی کوچه باريک هستش
.
وقتی که ميرفتم حواسم پ
رت شد به گوشيم که يهو سر
نبش کوچه يکی خورد بهم اونم حواسش نبود
.
گوشيم افتاد وچند تيکه شد
.
اون يه دختر خوشکل با اندامی بيست جلوم وايس
اده
و شروع کرد به معذرت خواهی وتا اومدم خم بشم گوشيم رو بردارم اونم نشست واسه کمک به من
.
وقتی نشست انگار از
قصد پاشو باز کرد
طوری که برامدگی کسش از رو شلواره تنگش معلوم بود متوجه چشمام شد
.
منم ازقصد دوبار دستم رو
ماليدم به دستش اما ديدم يه لبخند با معنی بهم زد
.
گفتم عيبی نداره ميدم درستش کنن
.
گفت پس حداقل شمارتو بده ببينم چقدر
خرجش ميکنی
.
من که از خدام بود سريع شماره بهش دادم
.
اونم با لبخند شماره رو گرفت و رفت
.
خوشبختانه گوشيم مشکلی
نداشت و خودم سرهمش کردم
.
از ديدن اون دو روز گذشت من هم لحظه شماری کردم تا زنگ زد
.
خيلی با ناز حرف ميزد
.
گفت حلا که گوشيت درست شده و خرجی نداشته دوست دارم برات جبران کنم پس اجازه بده بهت بعضی وقتا اس
بدم منم
با کمال ميل گفتم باشه چون ميدونستم ميخاد بهم بده
.
ديگه اس بازی شروع شد
.
چند روز بعد مادرم و بابام رفتن دورود
.
خونه خالی اماده پذيرايی
.
سريع بهش اس دادم که بياد
.
اونم اومد
.
ديگه بهش فرصت ندادم سريع همون پشت در گرفتمش
بغل و لب تو لب شديم يه چند
دقيقه لب بازی اما تا خواس
تم مانتوشو باز کنم گفت نه من شوهر دارم
.
گفتم خوب داشته باش
مهم اينه که الان اينجايی
.
خلاصه با کلی مخ زنی قبول کرد لخت شه
.
جالب بود تا من لخت شدم وکيرم رو ديد يه اخ گفت و
سريع لخت شد من که محو تماشايی بدن ش بودم سريع شق کردم
.
مري
م سريع نشست رو دو زانو کيرم رو ميبوسيد وشروع
کرد به ساک زدن
.
انگار اين نبود که چند دقيقه پيش ناز ميکرد
.
اما واقعا حرفه ای ساک ميزد ط
وری که اه من درومد
.
وقتی
ديدم داره ابم مياد سرشو محکم گرفتم يهو ابم عين ابپاش اومد و همش خالی شد توی دهنش
.
سرشو کشيد عقب وسريع رفت
دستشويی ودهنش رو شست
.
وقتی اومد گفت عادت ندارم واسه اين بدم مياد
.
رفتم کنارش نشستم وبوسيدمش
گفتم دست
خودم نبود منو ببخش اون
م لبامو بوسيد گفت جبران کن
.
منم سريع پاهاشو باز کردم و شروع کردم به ليسيدن کسش وای که
ديونه ميکرد ادمو خيلی ناز بود
.
از در کونش تا چوچولش رو ليس ميزدم واهش درومد وسرم رو فشار ميداد رو کسش يهو
ديدم لرزيد و ابش اومد
.
منو گرفت وکشيد بالا رو خودش گفت مرتضی بکن
توش که دارم ميميرم منم که انگار نه انگار که
ابم اومده بود
سريع کيرم رو گذاشتم در کسش و با يه فشار کوچيک سرش رفت تو وای که کيرم داشت اتيش ميگرفت کس
تنگش عين تنور گرم بود ديگه نفهميدم همش رو دادم تو مريم يه جيغ کشيد وگفت بزن کسمو جر بده شروع کردم به تلمبه
زد
ن واقعا لذت ميبردم از کردنش وسرعت کردنم رو تند کردم مريم که انگار داشت پرواز ميکرد دوباره ارگاسم شد ووقتی
ديدم ابم دوباره داره مياد کشيدم بيرون
همزمان اب مريم پاشيد رو من ومنم ابم رو ريختم رو سينش
.
خودش با دست ابم رو
پهن کرد وميمالوندش به پستوناش
.
ديگه
واقعا رمقی نداشتم
..
با هم رفتيم حمام و اونجا هم کمی حال کرديم
.
وقتی لباساشو
ميپوشيد گفت خيلی لذت برده
.
گفتم مگه شوهرت نميتونه ارضات
کنه گفت خاک تو سرش که فقط مثل گاو ميکنه وبلند ميشه
گفتم حالا کی هست گفت محمد ن
ظری
.
خيلی جا خوردم گفتم دروغ ميگی ديدم قسم خور
د گفتم کجا کار ميکنه گفت ميره بار
فروشی کارگری ديدم راست ميگه
.
نميدونستم چی بگم اخه دوستم بود
.
گفتم مگه تو چادرنميزدی گفت قبلا اره
.
خلاصه تا
مادرم اينا بيان دو بارديگه به اسرار خودش اومد وواقعا حال ميداد
.
الان هم بعضی وقتا اس ميده
.
من دوست نداشتم به محمد
خيانت کنم اما واقعا نميدونستم مريم زنشه اگه دوباره جور شه دوباره ميکنمش چون نميتونم ازش رد شم
.
خوب دوستان
لطف کنيد نظر بديد چون اين ماجرا واقعی بود و ماجرايی ديگه هم دارم که نزديک بود جونم رو پای يه کس
بذارمپایان
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
مرد

 
سکس اجباری با پسرخاله شوهرم


سلام من طنازم 25 سالمه قدم 172 وزنم 65 کیلو هیکل خوش فرمو قیافه خوبی دارم.قاطع گفتم چون همه میگن.این خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم واسه دوسال قبله.که شوهرم سربازبودو صبح تا 2 میرفت سربازی.پسرخاله شوهرم(نادر) دانشجوی سنندج بود (ما سنندج زندگی میکنیم)همیشه برای آخر هفته ها میومد خونه ما.همینطور که میدونید کردها خیلی بسته ومحدود نیستن وتو فامیل راحتن.من پوشش بدی نداشتم اصلا فکرشم نمیکردم که تو این رفت وآمداش منو دید میزنه ونظری روم داره.حتی وقتی اون میومد من ارایش خاصی نمیکردم.میرم سر اصل مطلب ،نادر معمولا 5 شنبه ها ظهر میومد شنبه صبحم میرفت.یعنی شوهرم خونه بود.اما یک روز 5شنبه صبح بود که دیدم یکی زنگ میزنه گفتم شایدشوهرم زود اومده .فوری درو زدمودر ورودی رو باز کردم.اما اشتباه میکردم اون که اومد تو شوهرم نبود نادر بودشوکه شدم وفوری رفتم لباسامو پوشیدموپرسیدم چه زود اومدی،گفت کلاسم تشکیل نشده(اما دروغ میگفت پیچونده بود)
من رفتم آشپز خونه که جلو چشمش نباشم ومشغول غذادرست کردن شدم.فاصله سنی من ونادر کم بود( ۶ ماه)برای همین منو به اسم کوچیک صدا میکرد.گفت طناز آب برام میاری.آب بردمو دستمو گرفت گفت بشین کارت دارم.گفتم غذا روگازه کارتو بگو برم


گفت یه لحظه صبر کن رفت گازو خاموش کرد واومد.من کم کم داشت دوزاریم میوفتاد که حتما قصدی داره چون اصلا عوض شده بود تابلو بود که حشریه موبایلمو برداشتم که زنگ بزنم شوهرم زودتر بیاد که گوشیرو از دستم گرفت .گفتم چیکار میکنی تو؟تا اینو گفتم فوری روسریمو کشید گفتم دیوونه شدی مگه نادر به خدا دست بهم بزنی به محمد میگم(شوهرم)گفت من الان هیچی حالیم نیست.من تمام بدنم مثل بید میلرزید.انگار که دیوونه شده بودبا یک حرکت منو خابوند رومبلو شروع کرد به خوردن لبام من هرچقدر تقلا میکردم فایده نداشت آخه هیکل گندشوانداخته بود روم نمیتونستم تکون بخورم .گردنمو گوشمو زبون میزد من هیچ لذتی نداشتم همش به فکر شوهرم بودم میگفتم به محمد میگم اون تورو میکشدت انقد حشری بود میگفت جلو اونم میکنمت پیرهنی که تنم بود وتو تنم جر داد
وشروع کرد به لیسیدن سینم.من فقط گریه میکردمو فحش میدادم.ظاهرا این کار بیشتر باعث تحریکش شده بود باولع سینمو میخورد جوری که سینم بعدش کبود شده بوداصلا به این فکر نمیکرد که کبود میشه بعدش شوهرم میبینه.کیرش بلند شده بود فوری شلوارشو دراورد کیرشو نزدیک دهنم کرد گفتم نمیخورم گفت نخوری فیلم میگیرم ازت منم ناچار کیرشو کردم دهنم اما چنان بد میخوردم واسش که خودش در اورد گفت برگرد کونتو بده بالا


من انقد کونم تنگه وسکس از پشت واسم دردناکه که به شوهرم هم نمیدم .کیرشو گذاشت سر کونم وخواست بزنه که گفتم جون مادرت جون عزیزت این کارو نکن من به محمدم کون ندادم.گفت پس میکنم کوست با یک فشار محکم کرد تو کسم چشمم سیاهی رفت انقد محکم هل داد که فکر کردم دومتر کیرشه!یکم که تلمبه زد احساس لذت کردمو صدای آه آهم رفت بالا گفت دیدی حال داره گفتم آره بکن نادر تند تند بکن.نمیخواست زود ارضا بشه بهش خوش گذشته بود منو برگردوندوخوابید روم وکیرشو کرد تو کسم من واقعا داشتم لذت میبردم تلمبه زدن هاش کم کم تند تر شد فهمیدم داره ارضا میشه هرچی سعی کردم بزنمش کنار نتونستم تمام آبشو ریخت تو کوسموشاید یرب روب خوابید (.خوشبختانه ازش حامله نشدم).گفت بازم این کارو میکنم .من همش نگران تکرار این کارش بودم آخه اون دائما به خونه ما میومد.بخاطر همین من به محمد گفتم که دیگه نمیخوام نادر بیاد خونه ما گفت چرا؟گفتم چشم ناپاکه اول یذره اخم کرد ونارراحت شد گفتم محمد جان حتما حرفی زده که اینو میگم.



.کل هفته رو روی مخ محمد کار کردم اونم قبول کرد که بهش بگه قبل ازین که بیاد خونه به محمد زنگ بزنه وهماهنگ کنه.....ازش متنفرم.من عاشق شوهرم هستم ولی چیکار کنم که مزه کیرش هنوز زیر دندونمه و اگه منو تنها گیر بیاره با اینکه ازش متنفرم نمیتونم در مقابل کیرش مقاومت کنم و حتما بهش می‌دم.

پایان
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
مرد

 
داستان اولین سکس من

سلام
داستانی که میخوام تعریف کنم داستان اولین سکسه منه ...
اول بگم داستان من و سارا(مستعاره) از کجا شروع شد
ابجیش از خونه فرار کرده بود و زنگ زده بود ب فامیلای ما که شناسنامش رو واسش ببره فامیلمون هم زنگ زد به من و گفت میای با من بریم
گفتم باشه<منم تو نخ رفیق شدن با فامیل هامون بودم که رفبق نمیشد،چند وقت بود بهش میگفتم تنهام و میخوام با یه نفر رفیق بشم!!کسی که تک پر باشه و برام بمونه
اونم میگفت من رفیق نمیشم
تا اینکه رفتیم ا حرم که شناسنامه رو بدم به سمیرا ابجی سارا ولی فامیلمون به بابایه سمیرا گفته بود که من شناسنامه رو دادم شما قایمکی بگیریدش
خلاصه دختره رو گرفتن و تو راه برگشت فامیلمون بهم اس داد سارا رو میخوای؟؟
گفتم چی؟؟
گفت تک پره میخواید با هم رفیق شید؟؟ منم گفتم عب نداره چون خدایش خشکل بود
من با این دوست شدم و بعد شیش ماه گفت من دارم ازدواج میکنم
گفتم با کی؟؟گفت با فلانی..منم یارو رو شناختم گفتم این به درد نمیخوره ها!!گفت ن من رو دوس داره
گفتم باشه خداحافظ
من دو ماهی حال خرابی بودم عرق سیگار تیغ.....
چهر ماه از این قضیه گذشت که ی نفر اس داد مهدیم......
من موندم چون اون این جوری صدام میزد
گفتم شما گفت سارا
گفتم برا چی بهم اس دادی تو مال اونی ......
گفت ازش دارم طلاق میگیرم
گفتم واسه چی گفت فهمیده با تو دوست بودم
گفتم هر موقع طلاق گرفتی بهم اس بده همین خطم روشنه
گفت نــــــــــــــــــــ
تو رو خدا نرو بهت نیاز دارم
منم از دستش شاکی بودم ک چرا تنهام گذاشت و رفت
خلاصه تا تونست ناز من رو کشید
منم منت هر دختری رو نمیکشم
خودش میدونست دارم سگ محلی میکنم....
دو سه روز اس بازی کردیم که گفت خونتون رو میشه ببینم؟؟
گفتم خونه خودمون خالی نیست هیچ وقت خدا اما خالیش میکنم
رفتم و گفتم بابا بریم خونه دایی علی؟؟گفت چطور گفتم دلم واسه دایی و خانم بزرگ تنگ شده
گفت باشه جمعه میریم
پنج شنبه آخر شب بود که گفتم بابا من نمیایم گفت چرا؟؟گفتم تیممون تو لیگ بازی داره
(من دان دو تکواندو دارم) گفت پس هیچکس نمیره گفتم ن زشته دایی علی ناراحت میشه کلی تدارک دیده!!مادرمم که دنبال بهونه میگشت بره و مادرش رو ببینه گفت اره زشته
خلاصه جمعه صبح اونا رفتن و من رفتم سارا رو آوردم خونه
تا دکور رو دید گفت به به چه صلیغه ای
رفت رو مبل نشست و گفت چقدر گرمه منم گفتم کولر خرابه
گفت مشکلی نیس لباسم رو در بیارم؟
منم که دوس داشتم اون سینه هاشو دید بزنم گفتم ن جیگر در بیار
در آورد وایییی من چی میدیدم؟؟ دو تا سینه خش تراش و ناز که زیر تاب داشتن خود نمایی میکردن
گفتم که من برم یه چیز بیارم بخوریم
رفتم سراغ یخچال و چند تا موز و خیار و هلو بود آوردم
گفتم بیا جلو سارا بیا بخور نترس نمک نیاوردم نمک گیر نمیشی
شروع کردیم به خوردن و گپ زدن که یه هو گفت عکسات رو بلوتوث میکنی واسم؟
گفتم باشه
داشتم بلوتوث میکردم که ی هو تو عکسام یه عکس سکسی رفت تو گوشیشی گفت این چیه؟
گفتم هیچی اشتباه شد
گفت مهدی دوس داری؟
گفتم چی ؟؟
گفت بسکسیم؟؟
هیچی نگفتم.....اومد کنارم نشست و دستام رو گرفت تو دستش
منم که صدام در نمیومد
گفت مهدی از اولش میخواستم باهات سکس کنم خونه بهونه بود
گفتم چرا گفت بخاطر اینکه بهت نیاز دارم
این رو که گفت لبام رو بردم جلو و ازش دو سه تا لب گرفتم
صداش هنوز تو گوشمه که چه ملچ و ملوچی میکرد
خلاسه یواش یواش خوابید رو کاناپه و منم همین جوری که لیش رو میخوردم کشید طرف خودش کاملا روش بودم
لبام قفل لباش بود و با دستم داشتم با کسش ور میرفتم
خیلی نااز بود
یواش یواش لباس هایه همدیگه رو در آوردیم
رسیدم به سوتینش
ی سوتین طوری بود،از رو سوتین با سینه هاش ور رفتم و میمالیدمشون که گفت مهــــــــــــــــــــــــــــــدی!!!
گفتم جونم جیگر؟؟
چی میخوای گفت بخورشون
گفتم چشم
آروم سوتینش رو باز کردم و از تنش در آوردم!لبام رو قنچه کردم و آروم گذاشتم رو نوک سینش و ی بوس کوچولو کردم که دیدم نفسش داره بند می آد
آروم اروم میبوسیدمشون و با دستم ور میرفتم که گفت بخورشون!!! با زبونم لیسشون میزدم خیلی نرم و خوش مزه بودن!!
یه کم که خوردم آه و اوهش رفت بالا
یواش یواش رفتم پایین تر لیس میزدم بدنش رو اما خیلی آروم و با ظرافت!!!!تا اینکه رسیدم به نافش و دور نافش رو به صورت دایره ای میلیسیدم و میبوسیدم
نفس هاش عمیق تر شده بود...رسیدم به کسش اروم شرتش رو در آوردم با یه عشوه ی خاصی دیدم چشاش رو بسته و همین جور که داشت لب خودش رو میخورد ی خنده ی ریزی کرد فهمیدم که خوشش اومده و دارم بهش حال میدم!!!
دست زدم به کسش خیلی داغ بود !!یه کس صورتی رنگ و ناز بود
اروم زبونم رو گذاشتم رو چوچوله هاش و لیس زدم
یه هو یه آه کوچیکی کشید
فهمیدم که باید ادامه بدم!!اروم اروم میلیسیدم و به طور نا هماهنگی میلیسیدم
که هی آه و اوهش شدت میگرفت
بعد چند دقیقه لیس زدن یه هو سرم رو گرفت و فشار میداد طرف کسش و خودش رو تکون میداد
فهمیدم که داره میاد
لیس زدم و انگشتم رو کردم تو کسش و عقب جلو میکردم
دیگه آه و اوه نمیکرد
چون داش جیغ میزد
گفتم یواش
بابامینا خونه نیستن اما همسایه ها که خونه هستن
گفت هیچی نگو ادامه بده،منم دوباره شروع کردم به ور رفتن باهاش، به ده ثانیه نکشید که دیدم بدنش افتاد به لرزه،لرزه های ربز میزد اما تند تند بودن
خودم رو کشیدم عقب اما کیرم رو گرفتم زبر کسش تا با آب کسش خیس بشه
بعد که تموم شد گفت بیا جلو میخوام بخورمش
رفتم جلو و کیرم رو گرفت دستش و خیلی ماهرانه ساک میزد
آروم و یواش یواش تا زبر تخمم میرفت و برمیگشت بالا
واقعا سکس باحالی بود
پنج دقیقه ای ساک زد منم داشتم یواش یواش می اومدم بهش گفتم سارایی دارم میام ها چیکتر میکنی گفت بیا من حاظرم !!
من نفهمیدم منظورش چیه
داشت میومد آبم گ کفتم اومد ها!!گفت باشه چرا این جوری میکنی؟؟
دوباره مشغول شد به ساک زدن که هفت هشت ثانیه آبم اومد و همش ریختم تو دهنش،اونم نامردی نکرد و همش رو خورد
بعد دوباره ساک زد و کیرم رو تمیز تمیز کرد
بعد خوابید روی مبل و گفت یالا معطل نکن
منم رفتم سراغش
کسش که خیس خیس بود خیلی باحال بود!!کیرم رو گذاشتم لبه ی کسش و آروم فشار دادم و با یه فشار کوچیک رفت تو!!یه اهکوچیک کشید و منم اروم آروم ادامه دادم....!
یه خرده ک کردم دیدم که اصلا تو خودش نیست
فهمیدم بد جوری بهش ساخته
همون جوری آروم آروم انداختم
اروم و رون تا تهش میرفت تو
میث موج هایه دریا ا آروم آروم
تا اینکه دوباره ارضا شد
و گفت بلند شو از روم
من لند شدم وبه پشت رو زمین خوابید!!گفت بیا رفتم جلو و کیرم رو با آب دهانم خیس کردم و اومدم بذارم تو کسش گفت کجا؟؟؟
گفتم خوب میخوام بذارم دیگه
گفت از کون بکن کیرت خیلی بزرگه و خوش تراش دوست دارم از کون هم بکنی
گفتم باشه سرش رو کردم تو نفسش بالا نمی اومد گفت وای
من کشیدم بیرون و دوباره.....
جیغ میزد که غلط کردم بکش بیرون گو خوردم بکش بیرون
گفتم دیگه فایده ای نداره
میدونستم که اگه عادت کنه خوشش میاد برای همین ی خرده بیشتر کردم تو و ازش لب گرفتم تا داد و حوار نکنه و تکون نخوردم تا عادت منه!!
که یواش یواش دیدم اون سوراخ تنگ و سفت که کیرم توش داشت آتیش میگرفت یه کم گشاد تر شد و دیدم شل تر شد و دیگه تحرک و عجاه ای ندار!!
منم شروع کردم به تلمبه ردن!!!
چند سری ک رفتم اومدم گفت اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
چه حالی میده؟؟
باید انقد بکنیم تا صد بار ارضا بشم
این رو گفت و من که در حال کردن بودم کشیدم بیرون و پاشدم وایسادم
یه هو قفل کرد گفت چی شدش؟؟گفتم این جوری معاملمون نمیشه
گفت چه جور گفتم مگه من کمر فیل رو دارم که صد بار ارضات کنم
خندید و گفت کصافـــــــــــــــــــــط ترسوندیم
رفتم روش و دوباره شروع کردم به تلمبه زدن
پنج دقیقه ای گذشت و گفت دارم میام میهدی گفتم بیا
تند تر کزدم !!1جوری که تخمام میخورد به پاهاش میخواست بترکه
بلاخره خانم ارضا شدن !
منم داشتم می اومدم که گفتم سارا منم دارم میام گفت بریز تو
با فشار ریختم تو کونش و گفت ایی چه داغه دارم حس میکنم
افتادم روش ئ چند دقیقه ای رو همین جوری روش بودم بعدش گفت مهدی
گفتم چیه کس قلمبه
خندید و گفت دوستت دارم گفتم خب منم دوستت دارم
حال دادی دمت گرم
گفت بریم رو تخت بخوابیم گفتم باشه رفتیم و دو ساعتی رو تو بغل هم خوابیدی
گاهی ازم لب میگرف
و کسش رو میمالید به کیرم
گفتم ن فایده نداره!
تا ساعت 3 بعد از ظهر پیشم بود و چند بار با هم سکس کردیم
خیلی ناز بود
رنگ بدن برنزه سینه ها 65 ساده اگه پرتز میبست میشد 70
کون قلمیه ای داشت
کس که نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـگو بلا بگو
بعد اون چند دفعه ای سکس داشتیم اما هیچ کدوم عین اولی با حال نبود...

پایان
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
مرد

 
کون خواهرزنم

سلام. اسم من مجید هست و میخوام داستان کردن کون خواهر زنم زهرا رو واستون بگم. قبلش بگم که این جریان واقعی هست و هیچ دروغی نمیگم. من 26 سالمه و بعد از این که ازدواج کردم علاقه شدیدی به خواهر زنم پیدا کردم. آخه زهرا همیشه جلو من راحت میگشت و زیاد خودشو نمیگرفت حتی بعضی وقتها میومد رو پاهام مینشست. زهرا یه دختر 18ساله وزنش حدود 45 کیلو قد160 و کون نرم و پهنی داره. خلاصه علاقه من به زهرا روز به روز بیشتر شد و بعضی وقتها خودمو به لباسای زیرش میرسوندم و باهاشون جق میزدم. یه روز رفتم خونه مادر زنم دیدم زهرا تنهاست و هیچکس خونه نیست. زهرا هم جلو تلوزیون داشت یه فیلم کره ای به اسم دوست دختر من روباه است رو نگاه میکرد.یکم نشستم و دیدم کیرم داره شق میشه هر کاری کردم نتونستم خودمو کنترل کنم. آخه چند وقت بود تو کفش بودم گفتم موقعیت بهتر از این پیدا نمیشه. رفتم کنارش نشستم و با دست خوابوندمش رو زمین.و شرو کردم به بوسیدنش.



البته قبلا" هم بوسش میکردم و عادی ببود براش. کم کم شرو کردم رفتم زیر گلوش رو بوسیدن و لیس زدن گلوش. دیگه داشت مقاومت میکرد. میگفت چکار میکنی مجید؟ منم کار خودمو میکردم دیگه نمیفهمیدم. دستمو گذاشتم رو پستوناش و شرو کردم به مالیدنش وای چه پستونای کوچیکی داشت کیرم شق شق بود بلند شد که فرار کنه اما چون هیکل کوچیکی داشت راحت گرفتمش و خوابوندمش. با خودم گفتم تا اینجای کار رو اومدم باید تمومش کنم تا اونم نتونه چیزی به زنم یا مادرش بگه. دستمو بردم زیر سوتینش و پستوناشو بیرون کشیدم و شروع کردم به لیس زدن وای چه پستونایی همه اش تو دهنم جا میشد.دیگه هیچی نمیگفت چشماشو بسته بود و ساکت خوابیده بود. دستمو کردم تو شورتش وای دستم خیس خیس شد تمام آب کوسش تو دستم اومد. دیگه گفتم وقتشه. شلوارشو کشیدم پایین یه شورت قرمز پاش بود درش آوردم و رفتم سراغ کوسش یکم واسش لیس زدم بعد برش گردوندم و کون نرمشو لاشو باز کردم وای چه سوراخ کوچیکی داشت.



یه توف انداختم رو سوراخش و با انگشت باهاش بازی کردم کمکم انگشتمو کردم تو تا جا باز کنه. دیگه نمیفهمیدم کیرمو در آوردم و گذاشتم در سوراخش خیکی کوچیک بود سوراخش سر کیرمو کردم توش یه جیغ کشید داشت التماسم میکرد میگفت درد داره ولم کن. منم این چیزا حالیم نبود کردم تو کونش خیلی نرم بود کونش باورم نمیشد با این هیکل همچین کونی داشته باشه. چند تا تلمبه زدم و آبم اومد کشیدم بیرون ریختم رو کمرش و با شورتش کیرمو تمیز کردم. اونم بلند شد رفت تو حمام تا وقتی مامانش اومد از حموم اومد بیرون.حالا من مثل سگ میترسیدم یوقت چیزی بگه. اما هیچی نگفت ولی تا چند روز باهام حرف نمیزد. الان هم هر وقت ببینه با من تنها میشه از دستم فرار میکنه. و دیگه نشده که گیرش بیارم. این بود خاطره کردن خواهر زن عزیزم...

نوشته مجید
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
مرد

 
سکس با شوهرخواهر حشری


سلام .من پرستو هستم قبلا خاطره سکس با علی شوهرخواهرمو براتون نوشتم.امروز می خوام یکی دیگه از خاطراتم با علی رو براتون بذارم .اگه خوشتون اومد پیام بذارید تا بازم از خاطره هام براتون بگم.
یه مدتی بود علی شوهرخواهرم تو کف مونده بود و التماس میکرد که اجازه بدم بیاد خونه.خودمم بدجور دلم می خواست چون چندوقتی میشد که رضا شوهرم انقدر خسته میومد خونه که حتی نای حرف زدن با هام نداشت چه برسه به کردن و حال دادن.
صبح از خواب پا شدم رفتم حموم و طبق عادت هرروزم صفایی به کس و کون مبارکم دادمو صبحونه خوردم که تلفن زنگ زد.علی بود گفت هرطور شده امروز باید بیام دیگه نمی تونم تحمل کنم گفتم حالا ببینم چی میشه .خودمم خیلی هوای اون کیر سفید خوشگلش بسرم زده بود .دائم تو فکرش بودم و آب کسم راه افتاده بود.ساعت دوازده زنگ زد گفتم باشه بیا.اون روز اصرار داشت که تورو خدا حتما لباس خواب بپوش.بدم نمیومد تن سفیدمو که میگفت سفیدیش چشمو می زنه زیر لباس خواب قرمزی که جای پستونش حریر بود و از زیر سینه تا پایین چاک داشت با شورتی که جای چاک کسش باز بود قایم کنم تا بیشتر تحریکش کنم.اما روم نشد یه سارافون تنگ بلند تنم کردم و منتظر شدم.


ساعت دوونیم بود که صدای زنگ اومد.در رو براش باز کردم و منتظرش شدم تا بیاد بالا.اومد تو و سلام واحوالپرسی کرد و یه لیوان شربت براش آوردم .رو مبل کنارش نشستم یه نگاه هوسناک بهم کرد و یه دست کشید لای پستونام.یهو هلم داد که دراز شدم رو مبل شورت پام نبود شربتو می ریخت لای کسم و لیس میزد میگفت خوشمزه ترین شربتیه که تا حالا خوردم.شربت که تموم شد یخو کرد تو کسم و گفت پاشو برو لباس خواب بپوش.کسم از تو یخ زده بود وآب قطره قطره ازش بیرون میومد(یخه داشت آب میشد)لباس خوابرو تنم کردم اومدم تو پذیرایی.کسم از لای چاک شورته زده بود بیرون تا چشمش بهم افتاد شروع کرد به تعریف و تمجید .انقدر آخ و اوف گفت که داشتم دیوونه میشدم دلم می خواست زودتر بغلم کنه. عسلی جلوی مبل روکشید وسط و گفت برو روش و برقص برام قر بده.منم دیگه باقی مونده حیا رو گذاشتم کنار رفتم رو عسلی شروع کردم سرپا رقصیدن و قر دادن.اونم دراز کشیده بود روی زمین و نگاه می کرد.و حرفای تحریک کننده میزد.


چشماش از شدت شهوت سرخ شده بود.گفتم تیر آخر رو بزنم و همه شهوتشو مال خودم کنم.رو زانو نشستم و به حالت سگی دستام رو روی عسلی گذاشتم و رو بهش تو همون حالت قر دادم با شورتم بازی کردمو در آوردم پرت کردم طرفش صدای نفس هاش بلند شده بود. تو همون یهو پشت بهش کردمو کونم رو جلوش قمبل کردمو شرع کردم به قر دادن.لبای کسم به هم مالیده میشد و خودمم بیشتر تحریک میشدم.دیگه نتونست تحمل کنه اومد جلو و شروع کرد به لیس زدن کسم که خیس خیس بود و گفت به قر دادن ادامه بده.خیلی حال خوبی بود داشتم از ته وجودم کیف میکردم.بلند شد بغلم کرد و برد تو اتاق و خوابوند رو تخت.یه کم لیسم زدو خودش به پشت دراز کشید و گفت بیا کستو بذار تو دهنم.آروم آروم مثل یه گربه ملوس رفتم طرفش و نشستم رو صورتش یه گاز آروم از لبای کسم گرفت که واقعا به مرز دیوونگی رسیدم.خودم رو کمی بالا کشیدم تا بتونه راحت لیس بزنه و نفس بکشه بدنش خیلی داغ شده بود لیس میزد و زبونش رو می کشید لای کسم التماس می کرد بشاشم توی دهنش



این یکی رو واقعا خجالت کشیدم میگفت اگه نشاشی از کون میکنمت.صورتش از آب کسم خیس شده بود از رو صورتش پا شدم کونم رو قمبل کردم طرفش اونم شروع کرد به لیسیدن سوراخ کونم توی آینه خیلی خوب همه چیرو میدیدم.کیرش رو گذاشت در کونم گفت برام قر بده .قر میدادمو کیرش که به سوراخ کونم مالیده میشد می خواستم دو دستی بگیرمش و بکنمش تو کسم.داشت تلاش می کرد اون نازنین کیر رو بکنه تو کونم که فقط تو دوران عقد چند بار زوری رضا شوهرم گاییده بودش.تا سوزشش رو احساس کردم خودم رو ول کردم رو تخت اونم که دید دردش رو نمی تونم تحمل کنم بی خیال شد.دراز کشید و دستمو گرفت کشید طرفش گفت بیا کیرسواری منم اول پستونامو که حسابی سفت شده بودن مالیدم به تخماش و کیرش و رفتم روش کیرش که آروم آروم و با فشار می رفت تو کسم بدنم داغتر و داغتر میشد پستونامو گرفته بود و لیس میزد و زبونش رو میکشید لاش فکر میکردم پستونام دارن میترکن.شروع کردم رو کیرش قر دادن.



گفت تو امروز با این قر دادنت دیوونم کردی.هم زمان با قر من آروم کیرش رو زیر من بالا پایین میکرد.خیلی حس خوبی بود واقعا داشتم لذت میبردم.یهو فکری بسرم زد بلند شدمو این بار بر عکس روش نشستم رو به پاهاش با دستاش لمبرای کونم رو گرفته بود و باز نگه داشته بود و از سوراخ کونم میگفت.همیشه فکر لز تو سرم بود اما متاسفانه هنوز نتونستم کسی رو پیدا کنم.گفتم یه فکر تازه دارم گفت هر کار دوست داری بکن فقط حال کن.بالشتو کشیدم زیر کونش پاهاشو آوردم بالا فهمید که باید لنگاشو مثل زنا بکشه طرف صورتش.خودم بازم کونم رو بطرفش کردم و نشستم رو صندلی که از کون و بیضه هاش ساخته بودم کسم رو میمالیدم رو کیرش و اون بیضه های خوشگلش چقدر حال کردم قابل وصف نیست خانم ها حتما امتحان کنن تا بفهمن چی میگم.خیلی دلچسب ارضا شدم علی هم میگفت عالی بود.بلندم کرد و طاق باز خوابوند لنگامو انداخت رو دوششو با تمام توانش کیر کلفت و درازش رو کرد تو کسم یه کم تلمبه زد وپاهام رو خم کرد طرف خودم احساس میکردم قسمتای داخلی کسم هم زده بیرون کیرش رو در آورد تو همون حالت زبونش رو کرد لای کسم بعد میک میزد و اب کسم رو میمالید به صورتش و باز لیس میزد.



گفت می خوام تمومش کنم آماده ای ؟گفتم تورو خدا بکن جرم بده باورم نمیشد دارم بهش التماس میکنم.پاهامو گرفت کشید لب تخت پاهامو دوباره تا جایی که میشد آورد تا کنار گوشام .با دست پاهامو نگه داشته بودم .اونم لبای کسمو گرفته بود . از هم باز کرده بود و خودش سر پا رو زمین ایستاده بود و کمر من لب تخت کونم مونده بود رو هوا.کیرشو با تمام وجود هل داد تو کسم انگشت شصتشم کرد تو کونم.شروع کرد تلمبه زدن تندتر و تندتر میکرد عرقش می ریخت رو پستونام .اشک چشمام یه لحظه امان نمیداد.تا حالا این طور نشده بودم که موقع سکس اشکم در بیاد.هنوزم نفهمیدم چرا.گفت اومد وقتی در آوردم سریع برگرد یهو کشید بیرون منم برگشتم آبش رو ریخت روی کون و کمرم.داغ داغ.خیلی بهم خوش گذشت خیلی.کمرمو تمیز کرد . برم گردوند پستونا و کسم رو حسابی لیس زد و لباس تنش کردو رفت.هنوز وقتی یاد اون روز میفتم کسمو میمالم و به یاد کیرش با خیار مصنوعی سبد آشپزخونه یه حال کوچولو میکنم...
امیدوارم از خاطره من و علی لذت برده باشید.

نوشته پرستـــــــو
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
صفحه  صفحه 58 از 94:  « پیشین  1  ...  57  58  59  ...  93  94  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA