ارسالها: 889
#631
Posted: 19 Jun 2015 15:20
سکس گی با نوجوون تو خونه م
پسره رو چند وقتی بود که تو خیابون میدیدم. تو کوچه ها پرسه می زد؛ همراشم همیشه دو تا از اون بچه کونیا بودن که اعصاب آدمو خرد می کنن. میومد وزنگ درو می زد و می گفت میخواد ازم ویسکی بخره. نه... معتادم نبود. ولی پول هم نداشت. منم عادت ندارم به کسایی که پول ندارن چیزی بفروشم.
من فروشنده مشروبم. مشتریام میان دم خونهم، تا یه چیکه از اون آب حیاتو بگیرن و یه پولی هم به من بدن. پسره رو دو سه بار اول دکش کردم، چارمین بار زدم در گوشش تا فقط دست از مزاحمت برداره. شاید دوم سوم دبیرستان بود. با وجودی که با لاتا می گشت خودش زیاد شبیه اونا نبود. صورتش قشنگ بود، با چشم های سیاهی که عمق عجیب و مرموزی داشت. وقتی بهشون نگاه می کردم حس می کردم دارم به چشمای یه گربه نگاه می کنم. با احتیاط، وحشی، ولی با این همه یه نرمشی هم داشت. انگار بهم می گفت «ما از یه جنسیم... می تونیم به هم نزدیک تر بشیم؟»
آپارتمان من یه خونه ی معمولی بود. عادت داشتم شبا صدای تلویزیونو زیاد کنم تا تنهایی اذیتم نکنه. همه ی چراغا رو روشن می کردم، لم میدادم به مبل کرم رنگ تو اتاق پذیراییم و تلویزیون میدیدم. معمولا شبا چت می کردم. با آدمای مختلف، گاهی سکس چت و گاهی هم صحبتای معمولی. به قدری عمر کرده بودم که بفهمم از پسرا خوشم میاد. یه سال پیش با یه نفر تو چت روم آشنا شده بودم. اسمش فربد بود. هرروز با هم چت می کردیم ولی حرفی از سکس نبود. بعد از یه مدتی حدس زده بودم که دگرجنسگرا باشه. چند بار برام پیام گذاشته بود و از دوست دخترش حرف زده بود. یه جمله ای که بهم گفته بود هیچ وقت یادم نمیرفت: آدم خوبی هستی... چون فقط نمیخوای از مردم یه چیزی بکنی.
میگفت با هم دوستیم. درمورد چیزای مختلف حرف می زدیم. گاهی هم کس شر می گفتیم ولی من ازش خوشم میومد. قبلا تنهاییم رو پر می کرد اما حالا سه ماهی بود که هیچ خبری ازش نشده بود. غیر از ایمیلش هیچی ازش نداشتم که بخوام باهاش تماس بگیرم. واسه همین بیخیالش شدم.
پدر و مادرم رو چند سالی می شد از دست داده بودم. با ارثیه ای که بهم رسیده بود میتونستم از پس زندگیم بربیام. به خاطر مذهبم نذاشتن برم دانشگاه و منم شدم مشروب فروشی که الان هستم. بیرون بارون میومد، صدای شرشرش روی ایوون حالمو تازه می کرد. همین جور که نشسته بودم یهو صدای زنگ در خورد. زیرلب فحش دادم. من کسی رو دعوت نکرده بودم. رفتم آیفونو برداشتم. تصویر همون پسر مزاحمه رو دیدم. اسمش سیاوش بود. بنظر تو حال خوبی نمیومد. حوصله ی دردسر نداشتم نمیخواستم یه گربه خیابونی رو بیارم تو خونه م که بخواد چنگولم بزنه و بره... ولی فکر کردم بد هم نیست باهاش حرف بزنم. از تنهایی دیگه حالم به هم میخورد.
صداش اومد که گفت: «کیوان؟ سلام؟» نفسی کشیدم و گفتم: «علیک سلام. کارت چیه؟» تو صفحه ی آیفون یکم عقب رفت. انگار هنوز مطمئن نبود چی میخواست بگه. گفت: «میشه یکم با هم حرف بزنیم؟» صداش می لرزید. تصورش کردم که حتما زیر بارون مث موش آبکشیده خیس شده و سردش شده. وقتی کسی تو موضع ضعفه، نمیتونم جلوی خودمو بگیرم که کمکش نکنم. چرا بنظر انقدر درمونده میومد؟ گفتم: «خیلی خوب بیا تو پسر.»
و درو براش باز کردم و متنظر شدم که از راه پله برسه به خونه م. یه سیگاری روشن کردم. واقعا ایده ای نداشتم چی میخواد بگه... اما از دیدنش خوشحال بودم. ممکنه فک کنین که میخواستم ازش سو استفاده کنم؛ شایدم کردم... ولی بهرحال نیت بدی نداشتم. از چشمی در نگاه انداختم و دیدمش که به سمت در میومد. درو باز کردم و گفتم بیاد تو. واقعا هم انگار یه دفعه تو حوض اب فرو کرده بودنش و درآورده بودنش. با سیگار توی دهنم گفتم: «پسرجون تو که رسما گاییدی خودتو. چقد آب می چکه ازت!» خندید و گفت: «آره... بارون دهنمو سرویس کرد.» بهش یه حوله دادم و گفتم بشینه. سویی شرت خاکستری و شلوار براق سیاه رنگی پوشیده بود. نشست رو مبل و به اطراف نگاه کرد و گفت: «خونه ت قشنگه ها.» دستاش رو تو جیبش فرو کرده بود، لبخند محوی رو صورتش نقش بسته بود. گفتم: «خب کارت چیه؟» با نیشخند گفت: «امروز خیلی خوش اخلاق شدی. دفعه های پیش که میخواستی گلومو پاره کنی.» با اخم گفتم: «الانم ممکنه همین کارو بکنم. بگو کارت چیه؟» گفت: «این دفعه پولش رو دارم. پول ویسکی رو میگم... » از داخل جیبش اسکناسای پنجاه تومنی رودرآورد. بهش گفتم: «پس صبر کن بیارمش.» «نه... نمیخوام بخرمش...» من وسط راه وایسادم و گفتم: «خب پس چی میگی؟» این که این جوری حرف می زد داشت می رفت رو اعصابم. از نوجوونایی که فک میکنن خیلی باهوشن بدم میاد. گفت: «با هم بزنیم؟»
با تعجب بهش نگاه کردم. بنظر کاملا جدی میومد. یاد این افتادم که فردا صبح باید می رفتم کلی کار داشتم... بگذریم که اگه با کسی که حتی رفیقم هم نبود تو خونه م مست می کردم ممکن بود چیزی ازم بدزده. بالاخره منم باید جوانبو میسنجیدم. گفتم: «الان حسشو ندارم.» «من پول کل بطری رو می دم. اصلا تو فقط یه شات با من بزن. چطوره؟ » «حالا چی شده آویزون شدی به من؟ » «آخه پایه ی مشروب خوری ندارم...» پوزخند زدم. گفتم: «آدم به مزاحماش هم عادت می کنه، منم همین جوری به سریشی مث تو عادت کردم. صب کن برم بیارمش.» رفتم تو اتاقم و شنیدم که میگفت: «چاکرتم!» وقتی بطری و جامش رو آوردم و رو میز گذاشتم با شوق خم شد تا از نزدیک تر ببینه. پرسید: «خودشه دیگه نه؟» «پس چیه اسکول. فکر کردی من سر مشتریام کلاه می ذارم؟ » با شک و تردید منو ورانداز کرد و گفت: «نه بنظر که نمیاد.» بعد از اون بود که رفتیم تو کار مشروب. براش مشروب رو ریختم تو جامش، اونقدر مرغوب بود که مث یاقوت می درخشید. جاممون رو به هم زدیم و سر کشیدیم. صورتش با مزه کردن تلخی الکل در هم رفت. زبونش رو روی لباش کشید و گفت: «عالی بود.» براش بازم ریختم. اونم سریع سر می کشید و گاهی وسطاش از مزه هایی که رو میز گذاشته بودم می خورد. چار شات خورد. بعد بهش گفتم: «رفیق، فک کنم دیگه زیاد داری می خوری.» گفت: «جون کیوان، بازم برام بریز.» گفتم: «یکم راه برو، ببین حالت چطوریه. فک کنم هنوز نگرفتت پسر.» وقتی پا شد تلوتلو خورد و یهو افتاد رو مبل. بعد با سرخوشی خندید و گفت: «خوبم بابا.»
میدونستم که الکی می گه. الان تازه سرگیجه گرفته بود... در بطری رو بستم و گفتم: «سیاوش بودی دیگه نه؟ چی کاره ای؟» اون وقت شروع کرد برام تعریف کردن. گفت که سال دوم دبیرستانه، رشته انسانی. پیش مامان و باباش تو کرج زندگی می کرد. وقتی چونه ش گرم شده بود بهش نزدیکتر شدم و دستمو انداختم دور گردنش. زمزمه کردم: «خوبی؟» گفت: «محشرم! » آروم خودش رو انداخت بغلم و خندید. موهای سیاه رنگش به گلوم می خورد و حس عجیبی بهم میداد. گفتم: «چرا اومدی پیش من؟ » گفت: «گفتم که... میخواستم ویسکی... بخورم...» با اخم گفتم: «پسره داری خودتو می مالی به من. خودتو جمع کن.» بازوهاش رو چسبونده بود به سینه م و سرش رو انداخته بود پایین و توی بغلم وول می خورد. «اه... آخه گرمی.» خودش رو بیشتر بهم فشار داد. چشماش بسته و لبخند زده بود، انگار که درحال دیدن یه رویا باشه. از جام بلند شدم. سیاوش اعتراض کرد: «کیوان؟ کجا رفتی؟»
حتما زیادی الکل خورده بود. باید صبر می کردم تا تاثیر مشروب تموم بشه و بعد میتونستم چند تا کللمه حرف منطقیی باهاش بزنم. واسه همینم اصلا برام مهم نبود الان چی میگه. با خودم گفتم اگه یه وقت از دستم در بره و یه کاریش بکنم و فردا شاکی بشه چی کارش کنم. ولی اون از جاش پا شد و پشت سر من راه افتاد. با غصه گفت: «کیوان؟ کیوان؟» کج راه می رفت. حالش دست خودش نبود. به لباسم چنگ زد و گفت: «سرم گیج می ره.» «بشین، خوب می شی. اه کون لقت، داری عصبیم میکنی.» «تو کجا داری می ری؟» «به تو چه. برو همون جا بشین. خرابی.» خندید و چار دست و پا رو زمین نشست. کونش با شلوار سیاه براقش خودش رو نشون میداد. موهاش به هم ریخته بود... ولی اونقدر بهش میومد که وقتی این جوری دیدمش حالم یه جور دیگه ای شد. داشتم تحریک می شدم، خون تو رگ های کیرم هجوم آورد، حس کردم که کیرم راست کرده. چقد دلم میخواست اون لبا کیرم رو خیس کنن. چقد میخواستم اون کون لعنتی رو که انگار از عمد این جوری تو هوا بود رو بکنم... بهش حتی یه لحظه هم زمان نمیدادم که نفس بکشه... اونقدر تو کونش کیرمو تلمبه می کردم که از حال بره.
رفتم پیشش و با خشونت کمرش رو چسبوندم به کمرم. کون خوشترکیبش از رو شلوار به کیرم می مالید. بهش گفتم: «چی میخوای؟» با بیحالی گفت: «چی کار داری میکنی؟» زدم در گوشش. وقتی حشری می شدم خشن تر می شدم. گفتم: «وقتی ازت سوال می پرسم جوابمو بده.» اون از رو شونه ش به من نگاه کرد. گفت: «بهت حشری ام... خیلی وقته این جوریم... از وقتی دیدمت... ازت خوشم میاد... » موهاشو کشیدم و سرش رو آوردم طرف کیرم که از روی برآمدگی شلوارم می شد فهمید که راست کرده. بهش گفتم دستاشو پشت کمرش بذاره و با دندوناش زیپ شلوارم رو باز کنه. اون هم با دندونش زیپ رو پایین کشید و بعد با چونه ش شورتم رو آورد پایین و لباشو دور کیرم محکم کرد. خیسی و گرمی زبونش منو مث برق از جا پروند. از شدت لذت چشامو بستم. سیاوش برام ساک زد. زبون خیسش مث مخمل رو سر کیرم، جایی که بشتر از همه حساس بود می لغزید. دستم رو تو موهای سیاهش فرو بردم و مث سگ نوازشش کردم. انقدر خوب ساک می زد که کم مونده بود تو دهنم آبم بیاد. پیشونی ش رو هل دادم و گفتم بسه. چشاش که دوباره به چشام خورد دلم لرزید. بعد یه فکری به ذهنم رسید. کمربند شلوارم رو بیرون کشیدم و دور گردنش بستم. سیاه و نقره ای بود. درست مثل یه قلاده. بهش گفتم: «بلدی سگم بشی؟» اون با گیجی گفت: «چی؟» سر قلاده ش رو کشیدم و گفتم: «پارس کن.» دستم رو گرفتم جلوی دهنش و گفتم:« لیسش بزن.»
اونم شروع کرد لیس زدن. برام له له زد و پارس کرد. دستمو کردم تو شورتش و کیرش رو تو دستم گرفتم. راست کرده بود. اون از تماس دستم، یکدفعه لبش رو گاز گرفت و با لذت آه کشید. لباساشو از تنش درآوردم... تن لختش با اون قلاده ی دور گردنش بیشتر حشریم کرد. وقتی به تنش دست می زدم زبونش رو روی لبش می کشید. اونقدرا که فک میکردم خجالتی نبود. شورتش رو که درآوردم کونش معلوم شد. بدون لباس از اون ترکیبی هم که با شلوارش داشت قشنگ تر بود. دستمو به کون گرد و خوش ترکیبش مالیدم و به تخماش و کیرش دست زدم. اون زیر لب گفت: «حشری ام بهت... حشری... ام... » گفتم: «آره؟ پس باید تاوونش هم بدی.» بعد سر کیر کلفتم رو چسبوندم به سوراخ کون کوچیکش. شاید اصلا تو کونش جا نمیشد... پوست نرم باسنش به کمرم می مالید و کیرم بیشتر تو چاک کونش فرو می رفت. اول انگشتم رو تو کونش کردم تا یکم جاش باز شه. اون یهو گفت: «آخخخخخخخخ.» گفتم: «چیه؟ نمیخوای کونتو بکنم؟» درحالی که نفس نفسش رو می شنیدم گفت: «می خوام... میخوام... کونمو بکنی.» انگشتم رو از کونش درآوردم و با آب دهنم کیرم رو خیس کردم. بعد کیرم رو فرو کردم تو کون خوشگلش. صدای خفه ش رو شنیدم که میگفت: «آخخخخخخخخخخخ... آییییی...»
و دیدم ساعدش رو گاز گرفته که داد نزنه اما نتونسته بود صداشو نگه داره. کونش واقعا خوب بود... تنگ و بکر بود. حلقه ی سوراخ کونش دور کیرم رو گرفته بود و فشارش می داد. تخمام به تخماش می خورد. کونش به آدم جوری حال میداد که آرزو می کرد فقط همین شریک جنسی رو بهش بدن. میگن وقتی بری بهش بهت حوری می دن. فکر نمی کنم بهشت برم ولی اگه قرار بود بهم حوری بدن میخواستم یه همچین پسر کونی حشری ای باشه. کیرش رو دستم گرفته بودم تا بیشتر حال کنه. گفتم: «چطوره؟» اون در حالی که نفس نفس می زد گفت:«... خو...خوبه...» یک دفعه کیرمو تا دسته تو کونش کردم. نفسش برید و داد زد. گفتم: «هنوزم خوبه؟» اون جویده جویده گفت: «خو..به... به خدا... خوبه... نکن...» دستمو مالیدم زیر تخماش که تو دستای بزرگ من گم می شد. داشت واقعا ازش خوشم میومد. از اون تن ظریف و اون روحیه ی سفت و سختش. اون زیر بدن قوی من مث یه بچه گربه سر و صدا می کرد. با کیرش ور رفتم و سر سینه هاش رو آروم نیشگون گرفتم. نفس هاش داشت داغ تر و شدیدتر می شد. وقتی داشتم کیرش رو دستمالی می کردم یک دفعه ناله ی کشداری کرد؛ عضلاتش منقبض شد و چشاشو بست. آبش دستامو خیس کرد و از لای انگشتام پایین چکید. زیاد طول نکشید منم از ارضای اون ارضا شدم و آبم اومد تو کون کوچولوش. جفتمون بیحال رو زمین افتاده بودیم و لذت ارضا رو آروم آروم مزه مزه می کردیم. بالاخره کیرمو از تو کونش درآوردم که ناله ی کوتاهی ازش بلند شد. بعد از پشت بغلش کردم. اون بازوی من رو بغل گرفته بود. با درموندگی گفت: «دوستم داری؟» بهش گفتم دوستش دارم... بهش گفتم که بهترین سکسی بود که تا حالا داشته م. اما بنظر میومد هنوزم راضی نشده. بنظر ناامید میومد و مث بچه دبستانی ها قیافه ی غمگینی به خودش گرفته بود. موهای ژولیده و گردنش خیس از عرقش رو نوازش کردم. گفت: «میدونی... یه چیزی هست که تو درمورد من نمیدونی.» خندیدم و گفتم: «مگه اصلا چیزی ازت میدونم؟» گفت: «نه... تو منو از قبل می شناسی.» «منظور؟» نگاهش رو پایین انداخته بود تا با من چشم تو چشم نشه. این پا و اون پا کرد و بعد گفت: «میخوام بگم... من فربدم... بهت درمورد اسمم دروغ گفته بودم. راستش حتی تعداد دروغام هم یادم رفته.» با تعجب سینه خیز شدم و گفتم:« چی؟» گفت: «من از قبل تو چت می شناختمت... باور کن نمیخواستم بهت دروغ بگم... اولش برام جدی نبود... بعدش که دیدم... با اون هویتم میتونم جذبت کنم... همین جوری ادامه دادم. تا وقتی که فهمیدم کجا زندگی می کنی... خودت بهم گفتی یادته؟» سر جام میخکوب شده بودم. خاطره ی فربد تو ذهنم اومد که تو چت می گفت بیست سالشه و عاشق بسکتباله. پسری که جلوم میدیدم همون بود؟ با غصه گفت: «اه میدونم... خیلی بد کردم... اخه هیچ ایده ای نداشتم که درموردم چه فکری میکنی. پولدارم نیستم و از چیزی که گفته بودم کم سن ترم... » «چرا بهم گفتی دوست دختر داری؟» گفت: «واقعا داشتم. ولی دوستش نداشتم. اصلا وقتی که رابطه م رو باهاش به هم زدم تازه فهمیدم چقد تو برام مهم بودی... میخواستم پیدات کنم... ولی فکر کردم اگه ازم خوشت نیاد... » این پسر داشت دیوونه م می کرد. گرفتمش بغل و سرشو به سینه م فشردم. پیشونیشو بوسیدم و گفتم: «نه... واقعا یه تخته ت کمه.» خندیدم. اونم اول خندید و بعد با چشای خیس بهم نگاه کرد و گفت: «دوستم داری؟» جوابش رو ندادم. لبهاشو بوسیدم و یه بار دیگه اومدم روش. امشب کار جفتمون خراب بود. باید یه بار دیگه می کردمش. ----- کسایی که خوندن نظر بدن.
نوشته: god of death
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
ارسالها: 889
#635
Posted: 21 Aug 2015 10:43
تمرکز عضلات کونم فقط روی کلاهک کیر کلفتت
بعد یک ساعت بدنم خیس عرق بودو از شدت اصطکاک کیرت، سوراخ تنگم داغ داغ شده بود... بدنم از شدت خستگی و حشر میلرزید تو غرق لذت بودی و هیچ همکاری ای هم بابت تموم کردنش باهام نداشتی .... 3 بار برات ساک زده بودم یه بار آروم و با حس، یه بار خیس و سکسی وقتی که یه ربع جلو و عقبم کرده بودی و دفعه آخر وحشیانه و تند، اما نمیومد که نمی اومد.... چاره ای نداشتم و میباید به سکس خسته و پر لذتم ادامه میدادم... روی لبه تخت نشوندمت و آروم شروع کردم به مکیدن و فرو کردن کیرت توی دهنم. بوی تند عرق لای رونات دیوونم میکرد و بینیمو پر کرده بودو کیر کلفتت دهنمو ... حس زیادت هم مغذمو .... از سکس دیوونه شده بودمو نمیدونستم میخوام ادامش بدم یا نه ... پستی بلندی رگای کیرتو با زبونم حس میکردم. با دندونام کاندومو در آوردمو کیرتو که خیس عرق بدنت بودو تا ته توی حلقم فرو کردم. میدونستم بدون کاندوم حست بیشتر میشه. ساک زدنم بزرگ ترش کرده بود و دیگه سخت توی دهنم میرفت. پاشدم و روبروت لب تو لبت روی کیرت نشستم. آروم نوک کیرتو که داشت از بزرگی میترکید رو روی سوراخم گذاشتم و روی حرکات بدنم و کونم تمرکز کردم.... روی لبه سوراخ مالیدمش ، دوست داشت لیز بخوره و تو بره اما نمیذاشتم. با تمام قدرتم سوراخمو جمع کردم تا تنگ تنگ باشم و آروم کیرتو فرو کردم... 1 تا 2 سانتشو احساس میکردم .... بیحس شده بودی و لبات سرد سرد بود ... لباتو رو لبام گذاشتمو شروع کردم به مکیدن لبای قلوه ای مردونت ... مزه دهنت سرد و گس بود اما برام یه دنیا سکسی و پر احساس بود... روی کلاهک کیرت تمرکز کرده بودم و آروم بیرون آوردمش و دوباره ماهیچه هامو سفت تر کردمو داخلش کردم. کم کم ریتممو تند تر کردم و تمام تمرکزم روی سفت کردن ماهیچه هام و بیشتر کردن اصطکاکش با دیواره کونم بود. صدای ناله هات بلند تر شده بود. آروم و با تمرکز بالا و پایین میکردم و تورو با حرکاتم غرق لذت میدیدم. عادت به تکون خوردن نداشتیو همه خستگی ها مال من بود و همه لذت ها مال تو. البته منم تو اوج خستگیم عاشق سکس باهات بودمو برات هر کاری میکردم... حرکت بالاپایینمو به چپ و راست تغییر دادم و با هر حرکتم ناله های تو توی گوشام بیشتر و بلند تر میشد.... داشتم موفق میشدم و خوشحال بودم که میتونم کمی بعد آروم بدن خیستو بغل کنم و بخوابم. کلاهک کیرت بیرو ن میومدو تو میرفت و اینقدر سفت بود که هیچ اشتباهی هم در کار نبود. دقیق دقیق مسیرشو پیدا میکرد.... لنبه های باسنمو سفت کردم تا وقت بیرون اومدن کیرت اونا نوازشش کنن و مجددا به مسیر دوست داشتنیش هدایتش کنن. دیگه ناله هات به فریاد تبدیل شده بود اما بازم ادامه داشتو قطره های آب روی پیشونیت با لبام قاطی میشد. لباتو دونه دونه توی دهنم میبردمو میک میزدم... با بیشتر شدن حست سردی لبات بیشتر میشد ... دیگه مثل ملکه دوست داشتنیت سوار کیرت بودمو داشتم زندگیو بهت میدادم. آروم تا ته فرو کردمش . به خاطر قطرش سخت جا میشد و وقتی توی حالت نشسته بودم تا ته ته جونمو نوازش میدادو قلقلک میداد ... حرکتمو چرخشی کردمو با دستام لنبه های باسنمو روی هم فشار میدادم.... چرخش اول.... دوم .... دستات دور کمرم سفت سفت شد .... و گرمای آبت و توی جونم حس کردم.....
...............
سکس در حمام
انگشتت تو کونم فرو کرده بودیو داشتی باهاش بازی میکردیساعت 12 ظهر بود لبام دیگه رنگ کیرت شده بودو طعم کیرت طعم همیشگی دهنم! برات ساک میزدمو به رابطمون فکر میکردم! با وجودی که دوستت داشتم ولی هیچی بینمون جز کیر و کون و آب کیر نبود! حتی باهام تاحالا جز چند کلمه حرف هم نزده بودی کیرت بزرگ و بزرگ تر میشد. هنوز آب کیر های دیشب توی دهنم بود و روی کیرت سفیدی هاش مونده بود. ذره ذره سفیدی ها آب میشدنو لزج کرده بودن کیرتو. همین بهم حس آنچنانی سکس باهات رو 10 برابر میکرد تو چشات نیگا میکردمو کیرتو با دستم میکردم توی دهنمو درش میآوردم! همیشه سکس اول صبح رو دوست داشتم اما نمیدونستم آیا با تمام ماجراهای دیشب برات آبی و رمقی مونده یا نه؟ کونم کیرتو میخواست و داشت هوا میخورد! زود تر دلم میخواست پاشمو بکنمش تا ته تو! البته فک کنم دیگه سایزت شده بودو دردم موقع سکس باهات کمتر میشد. که هم خوب بود و هم بد! کم کمک داشت دادو فریادت بلند میشد و کیرت به لحظه انفجار نزدیک! دوست نداشتم تموم شه! آهههههههههههههه جوووووووووووووون بخورشششششششششششش میگفتی و سرمو بیشتر روی کیرت هل میدادی داشت آبت میومد .... دوست نداشتم تموم شه فکری به ذهنم رسید. دیگه میدونستم کی میخواد آبت بیاد! خوردمش و خوردمش محکم و محکم تر! داد و فریادت هوا بود رگای کیرت زده بود بیرونو بزرگترین حالتش شده بود! داشت آبت میومد که پاشدم و در عین تعجب تو نشستم روی کیرتو تا ته کردمش توی کونم! خشک بود سوراخم ولی آب دهنم که با آب کیر دیشبت میکس شده بود راهو برای کیر کلفتت حسابی هموار کرد! تا ته تو بود ! میدونستم یه بالا پایین بکنم منفجر میشی و چه بهتر که داغی آبتو اینبار توی سوراخ تنگ و سفیدم حس کنم! التماس میکردی که تمومش کنم ولی با تموم وزنم نشسته بودم روت و نمیتونستی تکون بخوری! روت خوابیدم و لبامو روی لبات گذاشتم و آروم گفتم دوست دارم کیر کلفت من! دلم برات سوخت چشات ملتمسانه منو نگاه میکرد و میخواست که از اوج لذتت خلاصت کنم! باشه! لبامو محکم روی لبات گذاشتمو زبونم روی زبونت . دو تا تکون به باسن عزیزم کافی بود! جلوووووووووووو! عقب!!! دادت درومد! داغ شدم! حالا وقت سکس اصلی باهات رسیده بود! میخواستم باهات حال کنم وحشیانه شروع کردم به لرزوندن بدنم و بالا پایین کردن روت داد میزدی و حالا نوبت من بود که به جای تو با کیر کلفتت حال کنم . لیز لیز شده بود و بیرون اومدنو تو رفتنش ددددییییووونم میکرد! بسسسسه! ولی من گوش نمیدادم . میخواستم ارضا شم با کیرت ! جلو ! عقب لبات گاز از سینه هات زیر بغلت جلو عقب بدنت میلرزید از شدت لذت و حس که بازم شروع کردی به آه کشیدن و گفتی لعنتی بسهههه اومممممد بازم! برای بار دوم ارضات کرده بودمو خوشحال از این کارم همچنان جلو و عقب میرفتم. اجازه هست منم آبم بیاد؟ آرهههه عزیزم توام حال کن! بدنم میلرزید از شدت لذت .... بیحس بودمو تنها چیزی که حس میکردم کیرت بود توی یه سکس صبحگاهی! و...... بدون اینکه به کیرم دست بزنم آبم خالی شد روی شیکمتو تمومی نداشت!
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
اوج لذت
بیدار شدم.... سرم روی سینت بودو توام غرق خواب شیرینت بودی... دیشب بیهوشت کرده بودم ! از شدت لذت.... کیرت کوچیک شده بودو تیکه های شکلات و آب کیر سفیدت که روش خشک شده بود هنوز روش مونده بود.... روتختی چروک بودو شکلاتی..... بوی بدنت کل فضا رو پر کرده بود... آروم بیدار شدم و رفتم توی حموم . خودمو توی آیینه نیگاه کردم ... بدنم روی فرم بود... سفید و عضلانی و با انرژی... یه دوش داغ گرفتم ... حیف که تموم اثرای سکس دیشبمون از بین رفت.... ولی نه فرصت زیاد بود.... خودمو حسابی با پماد استریل که توی اینترنت دو روز پیش خریده بودم هلو کردمو آماده شدم برای یه سکس داغ از عقب.... با انگشت آروم آروم سوراخ کونمو آماده وارد شدن یه کیر با قطر ۵ سانتی کلفت و ۱۶ سانتی کردم! (این سایزارو خودت توی اینترنت برام نوشته بودی .... یادته ؟! ) لوسیون بدن خوشبوی زنونه ای رو که خریده بودمو زدم... وای چه جیگری شده بودم.... یه شرت قرمز زنونه نخ در بهشت هم تنم کردم. کون سفیدم که حسابی بهش رسیده بودمو توی آیینه که دیدم خودم واسه خودم راست کردم.... اییی جونممممممممممممم جونننن میده واسه کردن!!!! حشر توی چشام و جونم موج میزد!!! چراغا رو خاموش کردم و اومدم بالای سرت ..... فکر کردم بهتره شروع کنم! ساعت از ۴ گذشته بودو تو بعد یه ۱.۵ ساعت دادو هوار کردن مثل بچه ها خوابیده بودی... اومدی بودی که لذت ببری و فک کنم تا اینجاش موفق شده بودم... انگاری بچم شده بودی که دوست داشتم از جون برات مایه بذارم.... آروم سرمو بردم لای رونات ... کیر کوچولوت جلوی چمشم بود... بوی آب کیر میداد.... با نوک زبونم شروع کردم به لیسیدنش.... آب کیر شکلاتیت روش خشک شده بود و طعم واقعی کیرو برام ساخته بود.... آروم آروم لیسش میزدم ... صدای نفس هات آروم و عمیق بود... آروم کردمش توی دهنم و شروع کردم به مکیدنش... آب کیرا لزج و خوشمزش کرده بود.. داشتن کم کم آب میشدن و میخوردمشون.... شکلاتای باقیمونده شده بود صبحونه ۴ صبح من!!! صدای نفس هات عوض شده بودو کم کم کیر کوچولوی ۷-۸ سانتیت داشت توی دهنم جون میگرفت... آروم شروع کردم به لیسیدن رونات ... تخمات.... جمع شده بودنو کوچولو....! خبر نداشتن که باید از حالا به بعد یه عالمه آب کیر خوشمزه برام درست کنن!!! آه..... آروم آروم کیرت توی خواب بزرگ تر میشد و منم آروم آروم داشتم لیسش میزدم.... نفسات بلند تر و نامرتب شده بود... سرمو بالا بردم... بیدار شده بودی و داشتی با شهوت نیگام می کردی.... هیچی نگفتی و فقط نیگام کردی.... از جام بلند شدم... بالای سرت شروع کردم به یه رقص سکسی که بیشتر خل و چل و دیووونت کنم.... سینه هام به بزرگی سینه های دخترا نبودن ولی تپل و توی دست اومدنی بودن... میمالوندمشون! آروممممم باسنمو میچرخوندمو تا جلوی صورتت نزدیکش میکردم که بوی بدنم دیووونت کنه! من تمیز و هلو بودمو و تو کثیف و پر بوی عرق و شکلات و آب کیر.... پشتمو بهت کردم ... باسنمو قلنبه کردمو خم شدم دستام روی زمین بود و لنبه های باسنم از هم جدا شده بود... باسنمو میلرزوندمو یزات دلبری میکردم..... یه دامن کوچولوی توری که گلدوزی مشکی داشت و برداشتم و آروم آروم تنم کردم.... فقط دیگه پایین باسنمو میدیدی... نور کم بودو سکسی...سایه های سکسی بدنم روی صورتت افتاده بود... نزدیکت شدم ووو باسنمو میمالوندم..... سینه هامو .... گردنمو .....رونامو ....پشت بهت باسنمو هوا کردمو سینه هامو گذاشتم روی زمین.... باسنمو تکون میدادم برات که بیا منو بکن!!! از زیر دامن انگشتمو کردم توی سوراخ تنگ و خوشگلم ۲-۳ بار تا میشد کردمش تو ... درآوردمش.... لبخند میزدم بهت و با چشام هیکل سکسی تو قورت میدادم.... فک کنم یه ربعی برات رقصیدمو دلبری کردم.... توام مثل پادشاها لم داده بودی و نیگام می کردی.... اومدی دم گوشم آروم گفتی میخوام بکنمت عزیزم..... منم لبامو نزدیک لاله گوشت آوردم و گفتم.... زود تر عزیزممممم. منو بکن ! دارم دیووووهنه میشم برات ..... من مال توام! روی لبه تخت نشستی و منم اومدم برعکسی توی بغلت نشستم... لبامو گذاشتم روی لبات و زبونامون توی همدیگه قاطی شد... طعم لبات برام آشنا بود... سکسی بووود.... ۳-۴ دقیقه ای لب گرفتم ازت ... دیگه زده بود بالا ..... خوابوندیم..... افتادی رومو گردنمو لیس میزدی .... دوباره ازم لب گرفتیوووو یه کمی هم گاز گرفتی لبامو..... دیووونه شده بودیم ... قبلا بهت گفته بودم که اگه نوک سینه هامو گاز بگیری دیگه تمومه و هر کاری بخوای برات میکنم ... دقیقا همین کارو کردی... با زبونت سینه هامو لیس میزدیو نوک سینه هامو گاز میگرفتی ... اآحخخخخخخخخخخخ یواش تر... داری میکنیشون... ولی به هیچ صراطی مستقیم نبودی.... قرمز شده بودو سفت ده بود بیرون نوکشون و لای دندونای تو بود..... دیگه میخواستم التماست کنم که منو بکن !.... ولی نوبت تو بود که منو سرویسس کنی.... سینه هامو ول نمیکردی.... داشت قلبم از جا درمیومد و تو لذت میبردی ... وحشی شده بودی .... منم وحشی ترت میکردم با بوی بدن سکسیم و آه و ناله هام که کم کمک هوا رفته بود.... دمرم کردی روی لبه تخت.... شققق.... با کف دستتت کوبیدی روی باسنم... یواشششش..... صداش اتاقو پر کرد.... آخخخخ ... یکی دیگه... آههههههههههههههههه شقققق ...... یکی دیگه ..... باسنم میسوخت از شدت درد ... شق.... شقققق شققق.... تند تر میزدی... دیوووووونه..... یواش تر... شقققققققق محکمترش میکردی.... دیگه بیحس شده بود پوستش... فک کنم ۲۰ تایی نصیب هر کدومشون شد و اینکارت هم حشری ترت کرده بود و هم تحمل کیرتو برای من آسون تر کیرتو آوردی جلو! شدت حشرت یه کم خوابونده بودش! تا ته کردیش تو دهنم داشتم داشتم بالا می آوردم وخشیانه جلو عقبش میکردی و من فقط لبامو سفت کرده بودم که بیشتر با کارت حال کنی... میرفت تا توی حلقمو میومد بیرون نمی خواستی ولی پاشدم و لبامو که یخ کرده بود از شدت نفس نفس زدن و حشری شدن و گذاشتم روی لبات.... تا میتونستم خوردمشون بوی عرق بدنت با بوی خوشبوی بدنم قاطی شده بود. بازوهاتو زدم بالا و با زبونم تموم زیر بغلتو لیس زدم آخخخخخخخخخخخ که چه حسییی داشت. الان میفهمم که آدم برای کسی که دوستش داره توی سکس حاضره هر کاری بکنه ... زیر پوست زیر بغلت شکلاتی بودو بوی شدید عرق بعد از سکسی رو میداد که توی حالت عادی فراری بودم ازش ولی الان ذره ذرش دیوونم میکردو با تموم وجود لیسش میزدم و میخوردمشون. دستت رفت روی باسنمم چنگ مینداختی روشون و فشارشون میدادی. سینه هاتو میخوردم و لیس میزدم .... شکمت..... رونات ..... باسنت .... برعکس شدم و رفتم روی پاهات باسنم جلوت بود و تو مشغول مالوندش وحشیانشون شدی... کف پاتو لیسیدم ... لای انگشتای پات.... آه............... انگشتت و فرو کردی توی سوراخم .... محکم تر میلیسیدمت ... انگشت پات شده بود پستونکم.... لذت میبردم و نفس هامون صداش بلند و بلند تر میشد... دوست نداشتم لحظه ها تموم بشه... آروم انگشتت و میچرخوندی جووووووووووون چه کونییییییی چه باسنیییی قربون کونت بشم ووو میخوام کیرمو تا ته بکنم توش خودتو آماده کن الان قراره زیر کیرم فریاد بزنی... قراره التماسم و بکنی که یواش تر... میگفتی و محکم تر انگشتت و فرو میکردیو در می آوردی.... دیگه داشت همه چی برای لحظات طلاییمون آماده می شد... برام جالب بود که چه پوزیشنی رو انتخاب میکنی... میدونستی که دوست دارم بیافتی رومو بغلم کنی ... این پوزیشن مورد علاقم بود.... ولی نه ... نشستی بغل تخت دوباره ... بلند م کردی ... نشوندیم روم... چشات توی چشام بود ولبات روی لبام.... نفست توی نفسم بود... آروم بهت گفتم میخوام بهترین قسمت وجودمو بهت بدم... ازش لذت ببر... لبمو بوسیدی .. خم شدی و ظرف شکلات که کمیش مونده بودو برداشتی ... کیرتو کردی تهش و هر چی مونده بودو روی کلاهکش جمع کردی... آروم گفتی آماده ای؟ با احترام و التماس گفتم : آره عزیزم ... لطفا من رو بکن.... بشین روش.... با حس عامرانه و دستوری و خشن گفتیش... بغلت کردم ... تو روی لبه تخت نشسته بودی و من روی پاهات پاهام اینور اونورت روی تخت بودو لمبه های باسنم باز شده بود ... کیرت محکم و سیخ بود.... یه دستم دور کمرت بود که نیافتمو با دست دیگم کیرتو گذاشتم روی سوراخم ... تنگ و داغ بود برات... بزرگ و داغ بود برام... گفتم بکنش تو.... محکمممممم.... کلاهکش روی سوراخ بودو یواش هلش دادی تو .... نمیرفت... من تنگ بودم و تو کلفت.. فشار آوردی ... شکلاتا رو احساس میکردم که داره بین کیرتو سوراخم اینور و اونر میره.... جای کرم بود ولی به اندازه اون نرم و روون نبود... فشار دادیش... منم دستمو دور کمرت محکم تر کردم... با لبات از سینم شروع کردی به گاز گرفتن... خوب بلد بودی کارتو.... آروم آروم فشار میدادی ... میدونستم درد داره .... آخخخخخخ............... لبمو گذاشتم روی لبات و شروع کردم به خوردنشون شقق.... محکم تر از همیشه باسنمو با دستتات میزدیو با هر ضربه لبام توی لبات فرو تر میرفت و کیرت توی کونم عمیق ترمی شد... درد تموم وجودمو پر کرده بود.... سوزش باسنم لذت بخش کرده بود درد کششیدنم رو .... شقققق..... و کیرت قسمتیش تو رفته بود.... با وجود حشرت که میدونستم میخواستی جرم بدی هوامو داشتی ... با صدام که از شدت درد میلرزید گفتم اونکاریو بکن که دوس داری ... من دوست دارم... دوست دارم خوشحال باشی.... درد من تموم میشه ولی دوست دارم لذت ببری... بوسیدمتو سرمو گذاشتم روی شونه هات و کونمو بدنمو در اختیارت گذاشتم.... شروع کردی به جلو عقب کردنش ... میرفت بیرون و بیشتر تو می رفت... انگاری یه لوله ضخیم و سفت رو داشتی توی کونم میکردی... بیرونننن تووووو بیرووون تووو.... بدنم میلرزید و تو نفس نفس میزدی توی صورتم ... لبات و میبوسیدمو از لذت بردنت درد میکشیدم... آخخخخخ ............ تا ته فروش کردی تو... فکر نمیکردم کیر کلفتت تا ته جا بشه توش ... دیگه وزنم روی کیرت بود و کامل نشسته بودم توی بغلت ... درد میکشیدم و لب میگرفتم ازت... توام بی توجه به در کشیدنم شروع کردی به بالا پایین بردنم ... آرو م در آوردیش ... دوباره کردیش.... داشتم جر می خوردم.... از کلفتیش.... فک نمی کردم اینقدر کلفت باشه .... تووووو.... بیرووووننن تووووووووووووو.... بیروون توووووووووووووووووووووووو بیرونننننننننننن توووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو بیرووووون آهههه آخخخخخخ درد تمومی نداشت و تو لذت می بردی... آروم گفتی چه کون تنگی داری... سفت میکنمت .... دوباره حرفای سکسیت شروع شده بود... با صدای بریده بریده گفتم مال توه! بکنش سفتتتت. تند کردی ... آههههههههه دیکه صدام درومده بود و اشک توی چشام جمع شده بود.... آههههه آخخخخخخخخخخخخخ آیییییییییییی آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ کم کمک درد جاشو به لذت و درد قاطی پاتی داد.... به خودم اومدم دیدم تو نشستیو من دارم بالا پایین میرم.... حس یه زنو داشتم که داشت با تموم وجود خودشو در اختیار شوهرش قرار میداد... با تموم وجودم داشتم بالا و پایین میرفتم . کیرت داغ و کلفت بود. کلاهکش رو توی جونم حس میکردم... لذتش بیشتر و بیشتر میشد... دیگه درد و یادم رفته بود... لبامو روی لبات گذاشته بودم و حسسسابی مشغول سکس داغ و هاتم باهات شده بودم.... هوا گرم شده بود و دونه های عرق روی بدنمون با تکوناشون لیز میخورد و باهم قاطی پاتی میشد. درست مثل من و تو که الان قاطی و درهم بودیم.... تو جزیی از بدن من بودی و علاوه بر لذت مادی روح هامون هم باهم درگیر بود... آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ جوووووووووووووووووووون بکن منوووو عزیزم مممممم سفففففففت وووووووووووووووو آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ هههههههههههههههههههه اییییییییییییییییییییی سسسسسسسسسسسسس ففففففففففففففففففففففتتت بکن بکن بککککککککککککککککن مننننننننننننو من مال توام..... فقط نفس میزدی و هیچی نمیگفتی .... تخت داشت میشکست از شدت تحرکمون... همینجوری که لبام روی لبات بودو کیرت تا ته توی کونم بالا پایین میرفت هلت دادم و تو خوابیدی و من روت افتادم و حالا نکن هی بکن ادامه داشت... ۲ دقیقه... ۵ دقیقه... شروع کردم به لیسیدن لاله گوشهات ... نفس نفس میزدیمو عششششق و حاااالمون به را بودددد!!!! ۳-۴ دقیقه ای هم اینجوری کردی منو.... کیرت بیرون اومد... اومدم جاش بزنم که گفتی نه پاشو... روی کف زمین خوابوندیم.... دمر.... کونم مالت بود و توم بدنم در اختیارت ... هیکل خیستو روم انداختیو گردنمو کج کردی با دستتت و لبامو گاز گرفتی.... گفتم عرفاننن این پوزیشنو دوسسس دارم... گفتی میدونم عشقمممم میخوام یه عالمه اینجووری بکنمت... تو آروم بخواب و از کیرم لذت ببر... آخخخخخخخخخخخ که چه حسی بود... توی تموم تصوراتم اینشکلی تصورت میکردم... دستت رو روی شکمم گذاشتیو سفت فشارم دادی به خودت.. کیرت سر جاش بود... هلش دادی تو... آخخخخخخخخخخخخخخخ هنور کمی درد داشت ... لعنتی بزرگ تر از همیشه شده بود.... آروم بیرونش آوردی دوباره محکم تر کردیش تو... بیروووووووووووووون توووووووووووووو بیرووووووون توووووووو تووووو تووووووووووووووووووووووووووووووووووو آهههههههههههههههه جوووووووووووووووووووووون دیگه وحشی شده بودی ... فحش میدادی و سفتت میکردی... قطره های عرقت روی گردنمو بدنم میریخت و من سست زیر دستت مثل یه دختر ۱۴ ساله حس شیرین سکس رو برای اولین بار تجربه میکردم.... دوست نداشتم تموم بشه از قصد آبتو آورده بودم با خوردنم که کمرت سفت باشه و زودی تموم نشه! راضی بودم از خودم ... آخخخخخخ عرفان دوستتتت دارم کردنتو ... تند تر بکن جرم بده من کوووون توام من کیییرتو میخوام همیشه منو اینشکلی بکنننن کیییییرت توی کونمهههه... آههههههههههههههه آرهههه تند ترش کن... (و تو وحشیانه تر شالاپو شولوپ میکردیم....) عرفان بسسسسه خسته شدی بذار من بیام روتتتت. رفتیم روی تخت... خوابوندمت .... مثل زن جنده ای که کارشو خوب بلده نشستم روی کیرت ووو شروع کردم به بالا پایین کردن خودم روی کیر خوشگل تراش خوردت... توی بالا پایین کردنم ساعتو نیگا کردم ...5.5 صبح بود ...یه ساعت بود بیدارت کرده بودم دستمو گذاشتم زیر رونات ...چنگ انداختمشون و بالا و پاییت میپریدم.... دیگه یاد گرفته بودم... کیرت دیگه در نمیاومد. نشونه گیریت هم دقیق شده بود.... صاف میکردیش تو سوراخم که دیگه فک کنم تنگ نبود.... شروع کردم به چرخوندن کونم .... کیرت دیواره های کونمو جلا میداد و لذت میبردم ازش... آروم خوابیده بودیو نفس نفس میزدی ... افتادم روت و شروع کردم به لیسیدنت.... بوی عرق تموم بدنتو پر کرده بود.... آخخخخ که چقدر خوشمزه بودی.... زیر بغلت بوی تند عرق بعد سکس میداد... لیسش میزدمو کیرتو بالا پایین میکردم.... حشری تر و حشری تر میشدم..... دلم میخواست دوباره تموم آبتو بپاشی توی صورتمو دهنم ... ولی انگاری اصلا خبری نبود... خسته شده بودم از شدت تحرک... گفتم عرفان تو بکن حالا جونم رفت عزیزم... بلند شدم ... نشوندیم روی صندلی ... پاهامو بالا دادی و گذاشتیشون روی شونه هات... هلم دادی لبه صندلی .... کیر کلفتتتو که حالا خوب میدیدمو گذاشتیش روی سوراخمو تا ته هلش دادی تو... آخخخخخ که چه حسسسی بود... دیگه زمانو نمیفهمیدم... ثانیه هام شده بود جلو عقب کردنای تو! یواش تر میکردی زمان آروم بودو برعکس.... چشام توی چشای خمارت بود و دستم توی دستات... خیس عرق بودی و بوی بدنت دیوونم میکرد.... انگاری اون لحظه ها نمیخواست تموم شن! بهت افتخار میکردم که با اون بدن عضلانیت اینقدر کیر سفت و کمر محکمی داری! آههههههههههههههه یواشششش عزیزم دیوووووونت شدما!!! وایییییییییییییی جوووووووووووووووووووووون تخمات شالاپو شولوپ به لمبه های باسنم میخوردو کیرت دیگه تا میلیمتر آخرش سوراخمو نوازش میداد. بدنم میلرزید و ته لذت بودم ... فریاد زدی.... کیرتو درآوردی و کاندومو بیرون کشیدیو با همون فریاد تا ته حلقم فروش کردی... داشتم بالا میاوردم .... یازم فشارش دادی... دیگه تخمات روی لبام بود و کیر متورمت کامل توی دهنم کلاهکش توی مریم بود.... داغی آبتو که با فشار توی دهنم خالی میشدو احساس کردم... توی دهنم نه! توی ته حلقم! انگاری ۲۰ تا ۳۰ ثانیه طول کشید و انگاری یه لیوان آبو صاف خالی کردی توی دهنم... مزشو احساس نمیکردم چون زبونم اصلا درگیرش نیود فقط داشتم خفه میشدم که کشیدیش بیرونو افتادی روم... آخخخخخخخخخخخخخخخ که چه لذتی داشت! صندلی داشت میشکست از وزنت و من انگاری غرق عرق تو بودم! آروم خوابیدی روی زمینو منم توی بغلت .... در اوج لذت خوابمون برد....
نوشته: بهراد
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
ارسالها: 889
#636
Posted: 21 Aug 2015 10:44
کون دادن من به شاگرد کبابی
سلام خدمت دوستان عزیز داستانی که رو میخوام تعریف کنم مربوط به کون دادن من هستش به شاگرد کبابی
من محمد هستم 34ساله و تو زمان اتفاق حدودا سال 88بود من ساکن شهر بندرخمیر هستم و تو یه شب سرد زمستان ساعت 2 نصف شب بود از محل کارم گشنه ام شده بود و رفتم کبابی که همیشه میرفتم ولی دیدم یه نفر جدید اومده و من سفارشم رو دادم و بعد از خوردن کباب سفارش یه قلیون دادم و نشستم و رفتم پیش شاگرد کبابی و با هم حرف میزدیم که میگفت افغانی هستش و 14سالش بود و قدش از من بزرگتر بوذ و نشستم قلیونمو که میکشیدم داشتم با گوشیم فیلم سکسی نگاه میکردم گوشیم n95بود و نشست پیشم و خواست فیلم گوشیمو نشونش بدم و نشست فیلما رو که نگاه میکرد متوجه بلند شدن کیرش شدم و خندم گرفت و اون نگاه میکرد و تا وقتی متوجه شدم ساعت نزدیک 5صبحه و من وقتی خواستم برم ازم خواست فردا شبم بیام و منم گفتم باشه و من دو باره فردا شب رفتم و سفارش و دیشب و همون کار دیشب و اون نشست کنار من و فقط فیلم تماشا میکرد و عملا کبابی رو به حالت تعطیل در اورد و ایندفعه متوجه شدم کیرش از روی شلوارش خیلی بزرگ تر از دیشبه و میخواست شلوارشو پاره بکنه و من یهو یه حال عجیبی بهم دست داد و حشری شده بودم و هرکاری میکردم که بیخالش بشم نمیشد هی برامدگی شلوارس جلو روم میومد یه حس عجیبی اومد سراغم که براش ساک بزنم و کیرشو بخورم ولی ترس داشتم و روم نمیشد
خلاصه اون شبم با حال خراب رفتم و فردا دوباره برگشتم و همون کار دیشب تکرار شد و فقط اونو زیر نظر گرفته بودم و میخواستم خواسته ام رو بهش بگم میترسیدم ولی ساعت 3.30 با هر جون کندنی بود و درحالی که کبابی خلوت خلوت بود با یه صدای که امیخته با لرز شهوت ترس هیجان بود ملتمسانه بهش گفتم کیرتو میخوام بخورم بنده خدا شوکه شده بود و گفت ول کن الان حالت خوب نیست و خواست بره دستشو گرفتم و التماسش کردم و گفتم کیرتو میخوام بخورم و دوباره خواست بره که نذاشتم بره و خیلی صدام میلرزید و گفتم خواهش میکنم نیاز دارم یهو برگشت سمت من و گفت باشه قبوله ولی به یه شرط گفتم شرطت هرچه باشه قبوله از خوشحالی نبودم بهم گفت میخوای تا بکنمت من جا خوردم وقتی گفت بکنمت گفتم من میخوام کیرتو بخورم گفت هم میکنمت هم کیرمو ساک میزنی ناچارا قبول کردم سریع رفت درب کبابی رو بست و منو برد به انبار و من سریع شلوارشو کشیدم پایین و کیرشو گذاشتم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن عجب کیری داشت این پسر 14 ساله و بعد از چند دقیقه ساک زدن وایستادیم و اون منو بغل کرد و بهم سواری داد سپس لختم کرد و روغن بود نمیدونم چی بود اول کشید به در کون من و انگشتم میکرد و بعد کیرشو کذاشت در کونم یه درد شدیدی تمام بدنمو فراگرفت و داد زدم و اشک از چشمام داشت میومد و من التماسش میکردم کیرشو در بیاره که دارم میمیرم ولی اون گوشش بدهکار نبود و سرعت تلمبه زدنشو کمتر کرد و صبر کرد کیرش تو کونم جا بگیره خوب که جا گرفت یواش یواش شروع کرد به تلمبه زدن و بعد رگباری تلمبه میزد حالا من تو اوج لذت بودم و از کون دادن ناخواسته ام داشتم لذت میبردم و پاهامو دور کمر پسره حلقه زدم و پسره هم متوجه لذت بردن من از کون دادن بهش شده بود و گفت حالا بسه کیرمو میارم بیرون و من گفتم نه فقط بکن تورو خدا درش نیار همینطور که می خندید گفت تو که دردت میومد حالا پس خوشت میاد نه همینجور که کیرش تو کونم بود ابم اومد و اون هنوز داشت منو میگایید بعد ایستاده منو کرد و سپس سگی و خواست هفتی بکنه که من نتونستم ازم پرسید چند سالته و وقتی بهش گفتم 28سالمه باورش نشد و گفت چه احساسی داری که الان یه پسربچه 14ساله داره میکندت من بهش گفتم بهترین حس دنیا رو دارم الان و گفت دست داری حس بهتری داشته باشی,گفتم اره پس گفت پس بلندشو وایستا و من ایستادم و همینجور تقریبا رو در رو کیرشو کردتو کونم و بعد دستاشو از زیر کونم رد کرد و همینجور که میگایدم بلندم کرد از زمین و سوار کیرش کرد و سورپرایزم کرد دوباره ابم اومد دیگه کیرم رمقی براش نمونده بود و همینجور از شدت ضربه های که به کونم وارد میشد بالا و پایین میرفت و میرقصید دیدم داره بهم میگه کم کم داره ابم میاد کجا بریزم و گفتم هر جای دوست داری بریز سریع کیرشو از کونم کشید بیرون و منو خوابوند رو زمین و ابشو با جند حرکت دست که با کیرش ور رفت ریخت رو سینه و شکمم چه پرتاب ابی داشت و دست اخر دوباره رفتم کیرشو ساک زدم و اون همش میخندید و سرمو گرفته بود تو دستاش و عقب و جلو میکرد و بعد بهم گفت خوب گاییدمت و من همینجور که کیرشو میخوردم با سر بهش اشاره کردم که عالی بود و بعدبلند شدم و گفتم بغلم میکنی و اون هم بغلم کرد و حتی بلندم کرد با دوتا دستاش روی سرش اون شب هرکاری دوست داشت باهام کرد و بهم گفت هر شب بیا هر شب میکنمت طوری که ولم نکنی ولی من بعد از اون شب دیگه نرفتم سروقتش و حتی یه بار تو خیابون دیدمش میخواستم از دستش در برم دستمو گرفت و بردم تو یه کوچه خلوت و تو گوشم گفت میخوای دوباره مث اون شب بکنمت من فقط با سر اشاره کردم که میخوام و خیلی حشری شدم وقتی دیدمش و.بی اختیار من دستمو گذاشتم رو کیرش و گفت این مال خودته و تو دلم اتیش روشن کرد و اروم گفت بکنت اماده هست تا دوباره بکندت خواستی بیا من دیگه نرفتم و اون کلا از شهرما رفت و بعد اون هم من دوبار کون دادم به دو نفر ولی هیچکدوم شاگرد کبابی نشدند هم قوی بود هم کم سن بود هم واقعا بکن بود میترسیدم که شاید ابروم و ببره ولی کاش میرفتم و ازش نهایت استفاده رو میکردم همون شب طوری گاییدم که تا چند وقت سیرم کرد و وقتی بهش نیاز پیدا کردم اون نبود و بعد هم دوتا داستان کون دادنم رو به دونفر مینویسم خیلی احساس نیاز پیدا کردم دوباره به یکی مث شاگرد کبابیه.
نوشته: ؟
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
ارسالها: 889
#637
Posted: 21 Aug 2015 11:27
یهویی شد
سلام من سیاوش هستم 16 سالمه 181 قدمه وزنم 75 پوستمم سفیده بالبای کاملا صورتی وچشمای عسلی موهم که اصلا ندارم هیکلمم مثل Nicki minaj نیکی میاژه وباسنم وقتی که راه میرم یا با کوچیک ترین حرکت میلرزه باسنم بزرگو سفیده خب بریم سر اصل مطلب داستان از اون جایی شرو میشه که من رفتم تهران خونه عمم که خوش بگذرونم ولی نمیدونم چرا هروقت میرفتم اونجا پسر عمم که اسمش رضاست از این رو به اون رو میشد هی خودشو میچسبوند به من هی منو انگولک میکرد خلاصه هر طور شده خودشو به من میچسبوند بعضنی وقتا هم که میخواستم لباس عوض کنم منو دید میزد یه بارم داشتم راه میرفتم بهم زیر پا داد افتادم اونم خودشو پرت کرد روم هی خودشو فشار میداد به من اونم بعد از کلی زور از زیر دستش در رفتم بعد من من تصمیم گرفتم همونجا برم کلاس والیبال از هفته بعد کلاسای والیبال شرو شدن منم مرتب میرفتم یه روز داشتم میرفتم که دیدم رضا با دوستاش تو محوطه مجتمع نشستن منم از پیششون رد شدم یه سلامی کردم وقتی داشتم حرف میزدیم دقت کردم دیدم همه دارن منو دید میزنن منم سریع خدافظ کردم رفتم و بعد از چن دقیقه رسیدم کلاس ورزش کردم و برگشتم خونه دیدم کسی خونه نیست هرچی صدا زدم کسی جواب نداد منم رفتم لباسامو عوض کردم و رفتم حموم بعد از 10 دقیقه از حموم در اومدم ( عادت دارم وقتی از حموم میام بیرون تا بدنم خشک نشده لباس نمیپوشم ) یکم تو خونه چرخیدم صدای در اومد دیدم پسر عمم رضاست بیشتر دقت کردم دیدم دوستش پشت سرش بود برای همین سریع رفتم پشت در گفتم رضا بیا تو دیگه اومد تو منم رفتم پا تلویزیون یه چن دیقه تلویزیون نگا کردم بعد رفتم تو یخچال خواستم آب میوه بخورم دیدم اون پاینه مجبورم خم شم برش دارم خلاصه خم شدم آب میوه برداشتم رفتم تو پذیرایی نشستم شرو کردم به خوردن آب میوم از رضا پرسیدم چرا عمه اینا خونه نیستن اونم گفت امشب نمیان رفتن خونه خالم منم گفتم پس امشب تنهاییم نه اونم گفت اره بعد من گفتم پس شام چی میشه ها من بدون شام میمیرم که اونم میرم از بیرون میخرم بعد پاشد رفت آونکه رفت منم پاشدم رفتم لباسامو پوشیدم اومدم تو حال نشستم اونم بعد یه 15 دیقه اومد دوتا پیتزا خریده بود نشستیم خوردیم خلاصه بعد خوردن رفتیم که بخوابیم طرفای ساعت 2 حس کردم یه چیزی داره میره تو شرتم باسنمو فشار میده هی میاد گردنمو میخوره هی لیسم میزنه اول خواستم جلوشو بگیرم بعد وقتی دیدم داره بهم بهم حال میده گذاشتم ادامه بده یه چن دیقه بعد دیدم داره شلوارمو درمیاره منم یهویی برگشتم اونم تعجب کرده گفتم چکار میکنی بلا ساکت موند دوباره بهش گفتم اینبار جواب داد گفت داشتم حال میکردم بهش گفتم خب ادامه بده تعجب کرد منم دوباره گفتم ادامه بده شرو کرد باسنمو نیشگون میگرفت لیسش میزد همینطور اروم اومد بالا تا دیگه فیس تو فیس شدیم ازم یه لب طولانی گرفت منو فشار میداد به خودش بعد لباسامو اروم در اورد جز شرتم خودشم لباساشو در اورد جز شرتش کیرش از رو شرتش پیدا بود که بزرگه و کلفته دیدم داره میاد سمت من اومد وسط پام شرتمو با دندون گرفتو در اورد بهم گفت توهم همین کار بکن منم همین کار کردم بعد به من گفت برگرد چار دستو پا شو رفت سراغ باسنمو میلیسید انگشت میکرد تو باسنم کیرشو میمالید به باسنم من داغ شدم برگشتم سمت کیرش براش ساک زدم دیدم ابش نمیاد ازش پرسیدم چیزی خوردی گفت تخیری خوردم بعد بهم گفت بریم تو حموم رفتم تو حموم دیدم با یه روغن برگشت همه روغنو خالی کرد رو باسنم یکم زد به کیرش بعد کیرو آورد اول دور باسنم چرخوند بعد یهو کیرشو کرد تو من یکم درد داشت ولی بعد از چن دقیقه احساس کردم داره بهم حال میده هی کیرشو عقب جلو میکرد من اه اه میکردم داد میزدم من بکن منو بکن جرم بده خلاصه اونم اونم تندتر تلمبه میزد طوری که تموم باسنم بزرگم میلرزید بعد نشست گفتم خودت بالا پایین کن منم رفتم تو بغلش خودمو بال پایین کردم بعد 15 دیقه گفت ابم داره میاد گفتم بزار تا برات ساک بزنم تا آبت بیاد براش ساک زدم دیدم ابش اومد همشو خوردم بعد اومد برای منم ساک زد منم ابم اومد اونم همشو خورد یه لب طولانی ازم گرفت بعد حموم کردیم و تا صبح 3 بار دیگه سکس کردیم امیدوارم لذت برده باشید.
نوشته: سیاوش
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
ارسالها: 889
#638
Posted: 21 Aug 2015 11:34
تجربه اولین کون دادن امیر
تو دوران نوجوانی چند باری با دوستام کون همدیگه گذشته بودیم. البته اکثر اوقات فقط لای پای هم میگذاشتیم و کم پیش می آمد که واقعا تو سوراخ همدیگه بکنیم تقریبا از 17 سالگی دیگه این کارها رو گذاشته بودم کنار و دیگه حتی خیلی به ندرت جلق میزدم و آب اومدنم فقط وقتی بود که تو خواب جنب می شدم. بیشتر مشغول درس بودم. تو 21 سالگی ازدواج کردم و زندگی خوبی رو شروع کردم
همه چیز خوب بود به جز یک چیز اون هم اینکه آب من خیلی زود می اومد و این باعث شده بود که هیچ وقت لذت درست و حسابی از سکس نبرم گاهی اوقات با قرص یا اسپری یا کرم یک سکس خوب و طولانی می کردیم. ولی این جور وقتها زیاد لذت نمی بردم. خلاصه بعد چند سال از ازدواجم یهو خوابهای سکسی که می دیدم عوض شدن همیشه تو خواب خودم رو در نقش مفعول می دیدم. اوایل کون دادن های بچگی. گاهی هم یک مرد یا زن ناشناس من رو می کردن. از 24 سالگی تا 33 سالگی این برنامه همه خوابهای سکسی بود که می دیدم اوایل جدی نمی گرفتم. خیلی هم بدم می اومد. ولی به مرور عادی شد و یواش یواش مثل خوره افتاد تو مغزم. گاهی وقتها که تنها می شدم یک چیزهایی می کردم تو کونم. با اینکه مشکل انزال سریع رو توانستم حل کنم و از سکس هام خیلی لذت می بردم.
ولی باز این خواب ها ادامه داشت تا اینکه زمستان 93 تصمیم گرفتم امتحان کنم اول رفتم سراغ دو نفر از کسانی که تو بچگی کونم گذاشته بودن هر دو حالا ازدواج کرده بودن و بچه داشتن و حاضر نشدن این کار رو بکنن اومدم تو نت و تو سایت شهوانی و دوستیاب و چند تا سایت دیگه نوشتم که 33 ساله هستم و میخواهم دادن رو امتحان کنم اکثر کسایی که ارتباط برقرار می کردن مال قم نبودن چند تایی هم که از قم بودن دنبال آدم کم سن و سال بودن بقیه هم به خاطر تیپ و قیافه و هیکلم گفتن نه من 184 قد دارم و 60 کیلو وزن. خیلی لاغر هستم و به خاطر محیط کاری تیپ مذهبی دارم و ریش دارم
آخر یکی حاضر شد من رو بکنه. حدودا 24 سالش بود. اصرار داشت برم خونه شون. اما من هنوز اعتماد نداشتم. قرار شد همدیگه رو بیرون ببینیم. با ماشین اومد دنبالم. رفتیم بوستان غدیر که تقریبا بیرون شهر هست. اونجا انداخت تو خاکی و رفتیم کنار رودخانه. پیاده شدیم. اول خواستم براش ساک بزنم که تا کردم تو دهنم حالت تهوع بهم دست داد. بی خیال ساک زدن شدم. روغن با خودش آورده بود. یکم انگشت کرد تو کونم. کیرش نسبتا کوچک بود. خیلی تعجب کردم. تقریبا نصف کیر من میشد. تمام وقت هم کیرش حالت نیمه بیدار داشت و کامل سیخ نمیشد. کونم رو که چرب کرد نشست روی صندلی عقب و پاهاش رو گذاشت بیرون روی زمین. من هم پشتم رو کردم بهش و کونم رو تنظیم کردم با کیرش. یکم که فشار دادم پایین یک ذره از سرش رفت تو. هنوز حس خاصی نداشتم که اون دستش رو آورد جلو و کیرم رو مالید. خیلی زود آب من اومد و هنوز کیرش داخل کونم نشده بود. اون بلند شد و من خم شدم داخل ماشین و پشتم رو کردم بهش. هنوز کیرش نیمه خواب بود. گذاشت پشتم و یکم فشار داد که بره داخل. کیرش سیخ نبود و داخل نمیرفت. یکم سرش داخل شد و بلافاصله آبش اومد و زد بیرون. دستمال تو ماشین نداشت و با یک تیکه کاغذ پاره کونم رو تمیز کرد آبش زیاد بود و شلوارم رو کثیف کرد. دفعه بعد که باهاش چت کردم تا دوباره قرار بگذاریم ظاهرا از کردن خودش خیلی راضی بود و ناز می کرد و کلی شرط و شروط میگذاشت برای کردن. دیگه همدیگه رو ندیدیم و کلا بی خیال شدم خ
لاصه تجربه اولم فقط در این حد شد که نوک کیرش رفت داخل و سریع آبش اومد ایام عید هم گذشت و با چند نفر دیگه تو نت آشنا شدم ولی فقط در حد چت و حرف بود تا اینکه یکی دیگه که خیلی ادعاش میشد پیدا شد و قرار گذاشتیم این دفعه من رفتم دنبالش. مکان نداشت و رفتیم تو یک پارک خلوت خیلی گشتیم تا یک دستشویی عمومی که درش باز باشه و خلوت باشه پیدا کردیم سر تون رو درد نیارم رفتیم تو دستشویی عمومی همین که کشید پایین دیدم کیرش خواب هست. ولی اگر کیرش رو بکشی شاید به زور 6 سانت بشه. البته کلفت بود من خم شدم و اون چند بار تلاش کرد که بکنه. ولی چون کیرش خوابیده بود فقط می مالید در سوراخ. اومدم کیرش رو بمالم که شاید سیخ بشه. یکم که مالیدم به جای اینکه سیخ بشه آبش اومد. چند قطره بیشتر نبود همش میگفت از استرس هست که این جور شده و دفعه دیگه درست میکنه تا مدتها با هم در ارتباط بودیم و از طریق اسکایپ بهش کونم رو نشون میدادم و منتظر تا مکان گیر بیاره و یک حالی به کون من بده. ولی هر چی میگذشت ارتباط در حد همون نت بود و مکان گیر نمی اورد البته چند نفر دیگه هم بودن که مال قم نبودن و تو اسکایپ چت سکسی میکردیم تا این که یک پسر دانشجو بود که قم درس می خوند. تو لاین آشنا شده بودیم و کلی حرف زدیم ولی راضی به سکس نمیشد تا اینکه یک شب که خانواده من مسافرت بودن و من تنها ، یهو خودش پیشنهاد داد و قبول کرد سکس کنیم قم رو بلد نبود رفتم دنبالش و اومد خونمون کیرش تقریبا 12 یا 13 سانت بود و قلمی برای من که تا حالا نداده بودم خیلی خوب بود اول خواستم براش ساک بزنم که باز دوباره حالت تهوع بهم دست داد من لخت شدم و دمر خوابیدم. یک متکا هم گذاشتم زیر شکمم اون هم یکم روغن مایع ریخت روی کونم و کیر خودش رو چرب کرد. بهش گفتم که اول با انگشت گشاد م کنه ولی قبول نکرد و گفت دوست نداره کیرش رو گذاشت دم کونم و فشار داد دردم گرفت. بهش گفتم صبر کنه ولی اون یک فشار دیگر داد و تقریبا نصفش رفت تو یکم نگه داشت. بهش گفتم در بیار و دوباره بکن ولی اون یهو دوباره فشار داد و تا ته کرد تو خیلی دردم گرفته بود ولی تحمل کردم تا دردش اروم بشه اون هم شروع کرد به تلمبه زدن و گاییدن کونم یواش یواش دردش اروم شد و شروع کردم به لذت بردن هر دفعه که فشار می داد قشنگ حس می کردم که تو روده م حرکت میکنه کونم حسابی باز شده بود و اون هم همین طور ادامه میداد بعد 5 دقیقه من سگی شدم و یکم هم اون جوری گایید خیلی سخت بود و درد داشت لذا پوزیشن رو عوض کردم من وایسادم و خم شدم روی دسته مبل اون هم پشتم وایساد و شروع کرد به کردن این مدلی خیلی خوب بود و دردش کم بود تازه می فهمیدم کون دادن چه مزه ای داره و اینکه زنها میگن دادن خیلی ازشون انرژی میگیره یعنی چی حسابی خسته شده بودم و اون همین طور داشت تو کونم تلمبه میزد و گاهی هم میزد روی کونم حسابی خسته شده بودم و دیگه نمیتونستم ادامه بدم تقریبا 20 دقیقه بود که داشت کونم رو میگایید واسه همین ازش خواستم که تمام کنه شروع کردم براش جلق زدن ولی آبش نمی آومد دستم خسته شد دوباره دمر خوابیدم نشست لای پام و خودش جلق میزد دو بار بهش گفتم آبش داشت می اومد بکنه تو کونم می خواستم اومدن آبش رو و نبض زدن کیرش رو تو کونم حس کنم ولی وقتی آبش آومد ریخت روی پشتم آبش خیلی زیاد بود و داغ این که بعضی ها تو قصه ها میگن سوختم بیراه نمیگن آب این یکی خیلی داغ بود و زیاد خلاصه خودمون رو تمیز کردیم و رفت بعد هم من رو تو نت بلوک کرد و دیگه ندیدمش این بود تجربه من از کون دادن بعد از این سومی دیگه خواب اون جوری ندیدم و با کس دیگه ای هم رابطه نداشتم تجربه جالبی بود و خیلی چیزها یاد گرفتم.
نوشته: امیر
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
ارسالها: 889
#639
Posted: 21 Aug 2015 11:45
امین رو دوشیدم
می خوام این ماجرا رو براتون بگم تا فقط بدونید که بعضی از این داستان ها و یا چیزهایی که بقیه می نویسن چرت و پرت نیست. بهرحال من میگم قضاوت با خودتون.
من 32 سالمه. یه پسر عمه دارم به اسم امین. امین پسر سر به زیریه و الان دانشجوئه. امین 20 سالشه. من همیشه از قیافش خوشم می اومده. از بچگی زیاد با هم نبودیم ولی الان که بزرگ شده خیای نزدیکیم. شاید خیلی خوشگل نباشه ولی قیافه سکسی ای داره. می دونید که بعضی قیافه ها لامصب بد آدمو حشری می کنن. من همیشه تو خطش بودم که ببینم دوست دخترش کیان. یه مدتی نمی دونم چی شد که کم کم علاقمند شدم داستانشو با دوست دخترش بشنوم. راستش اینکه همیشه از من می خواست که بهش در مورد اینکه تو سکس باید چه کار کرد رو بهش بگم. منم بعضی چیزا رو بهش می گفتم چه از تجربه چه از اطلاعاتم. بالاخره اطلاعات من بیشتر ا اون بود. کم کم احساس کردم وقتی دارم در مورد سکس باهاش صحبت می کنم حشری میشم. خودشم چشماش یه برق عجیبی می زد. یواشکی لبخند می زد به نظرم شهوتی می شد. گاهی وقتا که باهاش باشگاه میرفتم یه شلوار ورزشی خیلی نازک پاش می کرد که من خیلی دوست داشتم چون کامل جلو شلوارش قلمبه می شد. از اون قلمبگی خوشم می اومد. البته نمیزاشتم متوجه بشه. خلاصه تو سایت های سکسی همیشه کس چرخ می زدم. راستش رو بخواین شهوانی و سایت لوتی منو وادار به این کار کردن که می خوام واستون تعریف کنم. از بس داستان های عجیب و غریب خوندم و دیدم. حالا راست و و دروغش کاری ندارم. نمی دونم چرا از موقعی که این سایت ها رو می خوندم یه جوری دائم الحشری شدم. امین خیلی خجالتی و با حیایی بود. کم کم احساس کردم که بیشتر دوست دارم در مورد جزئیات سکس باهاش صحبت کنم. به همین خاطر توضیحاتمون بازش می کردم. مثلاً میگفتم که مال تو نباید زود بخوابه، باید خودتو نگهداری یا وقتی میزاری توش باید یواش یواش عقب جلو کنی.
یه روز شد که با هم می خواستیم مشروب بخوریم. واسه همین یه روز که خونه خالی بود نشستیم و با هم خوردیم. می گفت که واسه دومین بارشه. قبلاً تو خونه دانشجویی خورده. چون دانشجوی یه شهر دیگه بود. خلاصه شروع کردیم به مشروب خوردن. کبابه رو خوردیم و پیک ها رو زدیم بالا. سه چهار تا پیک که خورد دیگه منگ شده بود و پر حرف. در مورد دوست دخترش می گفت و با هم می خندیدیم. من که هفته ای چند بار می خوردم جنبه داشتم و منو هنوز مست و پاتیل نکرده بود. ولی امین دیگه از سکسش داشت می گفت. می گفت: مالوندمش مالوندمش، اوووف عجب چیزی بود، گوشت گوشت. کم کم تحریکش کردم بیشتر حرف بزنه و اونم می گفت. چیزایی می گفت که عمراً بدون مشروب رو بشه بگه. حتی یه بار خیلی کوتاه دستشو به کیرش زد یه تکونی بهش داد. نمی دونم چرا این حالش منو حشری می کرد. خلاصه ماجرا تموم شد.
تا اینکه یه روز که حشرم بالا بود به فکرم رسید که امین رو چیز خورش کنم. واسه همین رفتن دنبال مقدماتش و از داروخونه یه دارو گرفتم به اسم فلونیترازپام که یکی از دوستام معرفی کرده بود. یه دارویی هست که طرفو کاری میکنه که نتونه نه بگه. خلاصه موقعیت جور شد و من تو مزه مشروبش نصفی از این قرص رو تو همون اشپزخونه حل کردم و آوردم. دوست دارم اون موقعیتو قشنگ واستون توضیح بدم. خانواده رفته بودن میهمونی و کسی خونه نبود. من و امین تنها شروع کردیم به خوردن. من دیگه کم کم منتظر این بودم که بگیردش. امین شروع کرد به چرت گرفتن کم کم داشتن میدیدم که مست شده. راستی نگفتم امین لاغر و باریک و قد 180 سانت داره. و منم کم کم داشتن حشری میشدم. داشتن با خودم فکر می کردم که حالا چه کارا می تونم بکنم. چیزی رو که باید فکرشو می کردم متأسفانه حالا داشت به ذهنم می اومد. تحریکش کردم که از سکسش بگه. شروع کرد به گفتن در حین اینکه به پشت خوابیده بود و دستشو گذاشته بود زیر سرش و گهگاه می خندید و وول می خورد. کامل معلوم بود که مسته هر لحظه هم داشت مست تر می شد. گذاشتم که دارو خوب کارش رو بکنه. حرفای بین من و امین رو براتون می نویسم
من: جای تو بودم همچین بهار رو می کردم که تا دو روز نتونه راه بره
امین: اووووف می کنم. می کنمش لامصبو. همچین این دسته بیلو بکنم تو دلش که جیغ بزنه. کس کش جنده رو پاره می کنم
من: اون بد گوشتیه فقط یه کلفت می تونه از پسش بر بیاد
امین: اوووووووف جوووووووووووون از این کلفت تر. آه اندازه مچ دستت هست. ( مچ دستشو با دست دیگش گرفته بود). جالب بود که عجیب از خود بیخود شده بود جوری که من داشتن شاخ در می آوردم. این حرفا از امین بعید بود. و من سعی می کردن تحریکش کنم که به جاهای حساس تر بکشه. می خواستم بفهمم که واقعاً چقدر مست شده
من: نه بابا تو که هیکلت به این حرفا نمی خوره. یه گردن کلفت کیر کلفت می خواد.
امین: کیر کلفت بهش می دم. میدم که بخورتش.
من: خوردنشو عشقه. اوووف که پر آبم باشه
امین: مممممم. آب آب( کم کم داشتم حال می کردم) رفتم نزدیکش یواش دستمو گذاشتم رو سینه ش. چشماشو بسته بود داشت لبخند می زد. بهش گفتم: می دونی دخترا خیلی آب کیر پسرا رو دوس دارن . اصلاً خوردنش خیلی حال میده. آبت چند وقته نیومده؟
امین: اوووووووووووف نگو . نگو . الان دو هفتس که نزدم. دو هفتس پره پره.
من: خب چرا خالیش نمی کنی؟ اینجوری راحت تر میشی؟
امین: اوف جووون آره آره. بهار باشه خالیش کنه. من زدم به پر رویی چون می دونستم هیچی حالیش نیست. گفتم رکابیتو در بیار اینجا که گرمه الانم که خوردی عرق کردی( واقعاً هم عرق کرده بود. فکر کنم اثر قرصه بود) رکابیش از تنش مستانه و در حالت منگی در آورد. یه جوری که مثل مستا تلو تلو می خورد. یه قدم دیگه به طرف هدفم برداشتمو گفتم: شلوار ورزشی تم در بیار تا راحت تر باشی. باورتون نمیشه. فقط داشت لبخند میزد و هیچی نمی گفت. منم که موقعیتو مناسب می دیدم دستمو بردم سمت شلوارش و اونو از پاش در آوردم. مست مست بود و قرصه مار خودشو کرده بود. داشت زیر لبی حرف میزد می گفت: اوف کی باشه که بیفتم روش، اون کسشو بخورم و اینجور چیزا می گفت. بهش گفتم
من: می خوای خودتو خالی کنی راخت بشی؟
امین: آره آره. بد جور فشار آورده. داره دیوونم میکنه( زد زیر خنده)
من: خب پس خودتو راحت کن منتظر چی هستی؟
امین: باشه. بزار برم دستشویی
من: دستشویی واسه چی. صبر کن الان فیلم میزارم( رفتم واسش لپ تاپو روشن کردم و فیلم سوپر گذاشتم)
امین: اووووووف راست کردم راست می گفت کیرش از زیر شورت راست شده بود( بارم نمیشد که الان امین با شورت جلوم نشسته و من هر کاری بخوام می تونم باهاش بکنم. امین چشماش شهلا بود و هیچی حالیش نبود. یه خرده که فیلم دید گفت
امین: اوف دارم می ترکم.
من: در بیار. راحت باش. ( می دونستم که باید کم کم لختش کنم. جوری که کامل لخت مادرزادش کنم). امین یه خرده مکث کرد. منم معطل نکردم و دستمو گذاشتم رو کیرش. اووووووف یه چیزی بود به چه بزرگی اصلا بهش نمی یومد که یه پسر به اون لاغری همچنین کیر کلفتی داشته باشه. یه خرده که مالیدم بی حال شد. دراز کشوندمش و یواش شورتشو کشیدم پایین. با دست یه خرده دو طرف شرتشو گرفت که مثلاً مانع بشه ولی اصلاً تو حال نبود. یه جوری بین مستی و خواب آلودگی بود. دستش پس زدم یه خردهد کشیدم پایین تر. خیلی حال می کردم. دوست نداشتم یهو لختش کنم. می خواستم. کم کم لخت مادرزادش کنم. از کنترلی که روش داشتم احساس لذت می کردم. همه چیز اون در کنترل من بود. حالا چیی رو که جلوم می دیدم پشمای زیر ناف و پشت کیرش بود. اوووووووووف عاشق این صحنه بودم. شورتشو کشیدم پایین تا کیری که به قول خودش واقعا هم دسته بیل بود دیده شد. و با یه حرکت تمام شورتشو در آوردم. امین داشت ناله می کرد. جالبه مثل آدم بیداری بود که تو حال خودش نیست. حالا بود که امین تو حال خونمون لخت لخت جلوی من دراز کشیده بود. کیر کلفتش هم درا بود و هم کلفت و واقعاً اندازه حالا نه همه مچم ولی نصف مچم بود. امین ناله می کرد و وول می خورد و گهگاه می خندید.
امین: کسخل شدم پسر. (می خندید) چرا من لختم! بخدا کسخل شدم.
من: ایراد نداره. چیزی نیست که . من و تو مردیم. طبیعیه. فقط راحت باش. مگه دوست نداری خالی کنی امین یه خرده مکث کرد.
من: پس راحت باش. بزار راحت باشی. خودتو خالی کن. به هیچ چی دیگه فکر نکن. انگار من اینجا نیستم.
امین: ینی چیکار کنم
من: بازی کن با خودت
امین: اخه جلو تو؟
من: بابا بچه نشو دیگه. اصن فکر کن من نیستم. بازی کن خیالیت نباشه هی از من اصرار و از اون تردید. بالاخره دستش رفت رو کیرش. می دونستم سگ حشری که بشه دیگه خودش کارشو می کنه. شروع کرد به بازی با کیرش. و من نشسته بودم داشتم این صحنه قشنگو می دیدم. اوووف ناله می کرد. آه و اوه می کرد. منی که امین رو همیش هبا لباس می دیدم. الان جلوم بود لخت لخت و داشت با کیرش ور می رفت. کاری که یه ادم تو خلوت یا حموم می کنه الان جلوی یه آدم دیگه داشت انجام می داد. منم داشتن تحریکش می کردم تا ادامه بده. بهش می گفتم. بزار آبت بیاد. تخماشو می دیدم که اول آویزون بود اما بعد مدتی چسبیده بود به زیر کیرش. شکمش داشت پاینن و بالا می رفت. معلوم بود داره آبش میاد. لیوانو دادم بهش و ازش خواستم که خودشو تو اون بدوشه. دو سه تا ناله کرد و آبش با فشار از قله کیرش زد بیرون. تنه کیرش داشت منقبض و منبسط می شد. و من جهش های کیرش رو می دیدم. بعد اینکه نصف لیوانو پر کرد که آب منی زردی هم بود و معلوم بود که راست میگه و آب منی مونده توی کیرش که دو هفته مونده مثل جنازه افتاد و خوابش برد. منم تو همون خواب شورتشو پاش کردم و گذاشتن که بخوابه.
نوشته: حمید
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
ارسالها: 889
#640
Posted: 21 Aug 2015 11:52
اولین کون دادنم توی پارکینگ
سلام. من شاهینم. 16سالمه.از کرمان.من سبزه هستم.و کون توپ و کیر کلفتی دارم. داستان از اونجای شروع میشه ک من دیدم آب سفیدی شبا ازم میاد. تحقیق کردم و متوجه شدم چیه از اون روز هی جق میزدم
تا اینکه عید شد منم خیلی بدجور شهوتم زده بود بالا و برای پایین اوردنش از خیار و هویچ استفاده میکردم. اونارو میکردم توی کونم و تند تند تلمبه میزدم. تا اینکه فرداش توی تاکسی یکی از همکلاسی هامو دیدم به اسم محسن. م اینو بگم ک من دوست دارم با بچه هایی ک چهرشون خشنه و رنگ پوستشون تیرست سکس برقرار کنم که اون روز ک محسن رو دیدم بهترین موقعیت رو پیدا کردم.از تاکسی پیادهشدیم بهش گفتم محسن تاحالا از چیزی لذت بردی گفت اره گفتم چی گفت دوست دخترم منم یکم شک کردم ک ممکنه محسن یکادم هموسکشوال باشه ولی از ظاهرش نشون میداد ک با پسر بیشتر حال میکنه. بهش گفتم تاحالا با پسر رابطه داشته ؟؟گفت نه چطور مگه. گفتم همین طور. و رفتیم خونه بودن هیچ سکسی. عصر توی خونه بد جور میخواستم بهش کون بدم. دوست داشتم جرم بده با اینکه تاحالا کون نداده بودم.هوا تاریک شد رفتم در خونشون ک بیاد پایینباهم حرف بزنیم. سیع کردم در مورد سکس باهاش حرف بزنم ک بلاخره افتادیم توی رل و اونم بهام عادی شد .تا اینکه بهش گفتم محسن میخوای کیرامونو اندازه بزنیم از هرکی بزرگ تر بود همون بکنه .گفت باشه رفتیم توی پارکینگ خونمون .
کیرامونو در اوردیم .من نتونستم صبر کنم ستمو کردم به کیرش ک از کیرم کوچیک تر بود خم شدم درست حسابی سر کیرشو میکیدم.گفت نگمیخواد ساک بزنی اگر میخوای دو طرفه همو بکنیم حالش بیشتر ...از اونجایی من خیلی شهوتی شده بودم گفتم اول میدم با اینکه تجربه ای توی دادن نداشته بودم .اونم کیرشو خشک خشک کرد توی کونم .بد جور درد گرفت و میسوخت .سریع خودمو دادم جلو و چند لحظه صبر کردم بعدش گفتم تموم کنیم من دردم میگیره نمیتونم ولی گفتم خمشو دیگه دادی منو خمم کرد و بزور خواست بکنم از شانسم شیر اب کنارمون بود گفتم حداقل کیرتو خیس کن .خیسش کرد سریع داد تو دردش کمتشده ولی هنوز درد داشت .ستا تلمه زد ک دردش تموم شده چونبار اول کون دادنم بود هر تلمبه ک کیرش به عقب میومد فکر میکردم در امده ولی منو محکم گرفته بود ک برنگردم بدمش تو .خلاصه منو کلی کرد .یکدفعه بابام امد توی پارکینگ بد جور تخم کرده بودیم اونم از ترس تا ته کیرشو کرد تو که میتونستم سرشو روی شکمم حس کنمولی شانس اوردم زیر راه پله بودیم وگرنه بد جور ابروم میرفت. یه یک ساعتی کیرش توی کونم داشت با دیواره کونم بازی میکردو منم حال میکردم. بعد شلوارشو کشید بالا و مال منو کشید و رفتیم. فرداش دیدم با پسر عمش ک از خودش سکسی تر بود امد منو برد توی راه پله خونشو و گفت برام ساک بزن ساک هات مشهوره و منم از خدا خوعسته زدم ولی نشد تا ته ابشو بیارم.
این داستان کون دادنم بود. ولی بعدش اونا ابرومنو بردن. واز اون موقعه من فقط میکنم.
نوشته: شاهین
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....