انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 65 از 85:  « پیشین  1  ...  64  65  66  ...  84  85  پسین »

Gay Stories - داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد


مرد

 
فکر می کردم فقط فاعلم

سلام به همه دوستان فکر میکردم فقط فاعلم. از خودم بگم اسمم آرش سن 26 قد 178 وزن 78 شکم ندارم بدنسازی میرم اما هیکل نیستم هیکلم سکسی کیرمم 17 اما کلفته صورتم مردونست.بگذریم. داستان از اونجا شروع میشه ک من هی تو محل و اینترنت دونباله بچه پسر مرد هر چی باشه میگشتم تا بکنم و خوبم گیر میومد.یکروز تو خیابون بودم داشتم با موتور دور میزدم دیدم یه بچه پیاده داره میدوه رفتم بغلش گفتم چته بیا برسونمت ک سریع پرید گفتم چته گفت فقط برو.رفتم یک گوشه تو جاده ایستادم گفتم چته گفت دو نفر دونبالم کردن هی انگولم میکردن گفتم ها چه ادامایی پیدا میشن. پسره 17 ساله اول یا دوم دبیرستان هیکل معمولی. . رفتم رسوندمش خونشون پایین سبزوار بود شمارمم گرفت.یه روز بهم زنگ زد گفت میای بریم قلیون ؟؟؟گفتم با تو از تو بزرگتر نبود .دیگه رفتم دونبالشو تو راه کلی تشکر کسشعرو خیلیم خودشو بهم چسبونده بود رفتیم کافه غزال یه قلیون کشیدیم یهو در حال کشیدن بودم گفت دوست دختر یا پسری هست ک بکنیش؟؟؟گفتم چطور ؟؟گفت یکی برای ما ردیف کن.گفتم اونایی ک به من میدن به تو نمیدن.گفت باشه ببین چیکار میکنی.
در اومدیم و رو موتور باز خیلی چسبید: گفتم اینقدر نچسب کیرمم حرکت کنه دیگه نمیفهمم چی میشه ها.هیچی نگفت رفت عقب.پیاده هم ک شد هیچی نگفت و رفت.منم رفتم .

شب تو وایبر گفت:سرم درد میکرده یهو رفتم .بعده 10 دیقه پیغام داد اگه کیرت حرکت کنه چه شکلی میشه؟ سریع عکسامو فرستادم ک برای بقیه میفرستم. گفت اه چه خبرته .اروم.چه قدر بزرگه.گفتم قابل نداره.رفت تا نیم ساعت دیگه هر چی اس دادم زنگ زدم جواب نمیداد تا اس داد.گفت:من کونی نیستم. اما اگه دهنت قرصه دوست دارم از نزدیک ببینمش .گفتم باشه .گفت نمیدما گفتم باشه. فردا ظهر رفتم دونبالش رفتیم باغمون .تو خونه باغ بودیم تو موبایلم هر چی میگشت گی بود داشت از حال میترکید. لباسامونو در اوردیم بوی دود نگیره قلیونو گذاشتم جفتمون با شرت بودیم داشتم میکشیدم.به چشمه خریدار بهش نگاه کردم عالی بود. یهو گفت درش بیار ببینمش دیگه گفتم باید راستش کنی راستم بشه دیگه نمیدونم چی بشه. یهو گفت حالا درش بیار . گفتم با هم .در اوردیم. کیرم نیمه شق بود صاف صاف کرده بودم. اون ک هیچی نزاشتم بشینه یه چرخ زد دوره کیرشو زده بود کون دستا پاها مثل هم هیچی مو نداشت فقط رو سینش کمی مو داشت. اومد نشست گفت فیلم ببینیم راست میشه گفتم عزیز تا اینجا اومدیم بغیشم میریم فیلم حال نمیده کلی اصرار کردم تا قبول کرد.لباش خوردم ای بدش نیومد گفتم میخوابم بیا روم برات بخورم یهو سوتی داد انگار من نگرفتم گفت همیشه من میخوردم گفتم چی گفت فکر کردم فقط من میخورم. کیرشو کرد دهنم اومد روم هی میخورد هی کیرم سفت تر میشد.تا اینکه حس کردم مثل چی داره بالا پایین میکنه .منم دوتا ترا خورده بودم مگه میومد نشه بودم خفن.همینطور ک کیرشو میخوردم گفتم ابت نیاد .گفت نه نمیاد فهمیدم اونم قرص خورده.انگشتمو خیس کردم اروم کردم تو کونش هی میگفت نکن بعد دوتایی بعد سه تایی ک فقط کیرم تو دستش بود ناله میکرد. نمیخورد. بلندش کردم رفتم پشتش گفت نمیدم گفتم میدونم هیچی نمیگفت کاریش کردم ک خودش التماس میکرد بکن من خوردن دوست دارم مخصوصا کونای صاف بی مو و داخل تمیز. 3تا انگشت توش کردم. در اوردم شروع کردم به لیس زدن سوراخش یهو گفت بکن بعد گفت نه نکن گفتم باشه کیرمو دمش گزاشتم با یه فشاره اروم تا نصفه رفت میخواست در بره نزاشتم خوابیدم روش تا ته رفت هی داد میزد دهنشو گرفتم گریه میکرد بعده 5 دیقه دهنشو برداشتم گفت کسی منو اینجوری نکرده بود گفتم پس قبلا هم میدادی گفت نه به چنین کیری. دیگه گذشت تا اینکه شروع کردم تلمبه زدن لیش عرق بودیم بعد بلند شد گفت نیومد گفتم نه کیرمو دید گفت وای چه کیری تو کونم بوده گفتم کجاشو دیدی هنوزم میکنمت.یهو گفت فیلمم بگیرم گفتم صورتم نیوفته هر کاری میخوای بکن . گذشت سگی شد باز کردمش هر دفعه میکردمش جیغ و داد میکرد.تنگ تنگ.بود گشاد نمیشد.خودش رو کیرم نشست بالا پایین میشد ابم نمیومد ساک زد 1ساعت کردمش و ساک زد تا اینکه تو بغلم بود ایستاده بودم دستاش پشت گردنم بود پاهاشم تو هوا تو دستام. یهو بدون اینکه بگه ابش اومد ریخت رو شکمم.گفتم خوب حال کردی ک ابت اومد گفت اره. هی میگفت تمومش کن دیگه خسته شدم.سگیش کردم محکم میکردمش ابم اومد محکم گرفتمش داد زدم ابم ریخت تو کونش 10 دیقه روش دراز بودم بعد بیشتر جاهارو خودم فیلم گرفتم یا گوشی رو میز بود.تموم ک شد از جامون بلند شدیم گوشی برداشت فیلم قطع کرد .حوصلشو نداشتم سریع سوار موتور شدیم برگشتیم. تا 3 روز بعد... 3روز بعد شبش تو وایبر گفت خیلی حال داد اما داغونم کردی نمیتونستم بشینم و از این حرفا گفتم بازم میخوای گفت اره فقط دوستمم هست.گفتم نه گفتم میده گفتم نه گروهی نیستم ک یهو گفت فیلمت هست. گفتم میخوای ابرویه خودتم ببری.گفت نه میرم میگم بزور منو کردی. . اصلا حالم خراب شد. مجبور شدم رفتم خونه رفیقش شهرک همسن خودش 17 ساله رفتیم نشستیم رفیقش رفت گفتم کجا رفت گفت میاد دیگه ما شروع کردیم به لب بازی و کردنش ک رفیقش اومد دید من روشم پاهاش بالا کیرمم تا ته تو کونش اینم داره اشک میریزه بعد رفیقش گفت واستین ما هم بیایم بعد فهمیدم این دوتا بکن همدیگه بودن.رفیقش ک اومد گفت ک کاری ک برای هادی کردی برای منم بکن بعله سوراخ اونو خوردم کیرشو خوردم اما دوتاشون بغل هم قمبل بودن ک یهو کیرمو تا ته کردم تو کون رفیقش از ترس همسایه هاشون فرشو دندون میگرفت داد میزد.جوری کردمش ک وقتی از روش بلند شدم تکون نخورد 5 دیقه هادیو کردم باز اومدم رو رفیقش.گشاد شده بود اما بازم دردش اومد .ابمم ریختم تو کونش.بعدم چندتا عکس ازشون گرفتمو رفتم.از اواسط سال 92 تا الان هر زمان میگمشون میان و میکنمشون.چند بارم با رفیقام کردمشون.ازم رازی هستن بچه های باحالین. گذشت تا چند وقت تو بیتالک با یه اقایی اشنا شدم فقط عکس کیرو کون گی میفرستاد شماره داد با استرس بهش زنگ زدم اومد دونبالم با یک 206 اس دی نوک مدادی مغعول متاهل رفتیم خونش تنها بود نشستیمو شراب اورد ماهوارش از این جدیدا بود 10 تا شبکه سوپر داشت 2 تاش گی بود گذاشتو شرو کردیمو شراب خوردن گی نگاه کردن.یهو کل لباساشو در اورد گفت گرمه منم سریع در اوردم.از این بگم.اسمش وحید بود هیکلش از من قد بلندتر لاغرتر کون بزرگ. کمی هم موداشت اما زده بود.ادم باحالی بود. بعد رفت رو مبل نشست گفت بیا رفتم بغلش گفت نه برو پایین لای پام من گفتم نمیدم گفت منو به حال بیار منم بهت میدم.منم مجبور بودم.شرتشو در اورد چی میدیدم یک کیر بزرگ بلند اما گوشتی ک فشارش میدادم هیچی بود سفت نمیشد. خلاصه مجبور شدم بخورم 5دیقه نخوردم گفتم بسه گفت نه کامل مثل سوپرها براش میخوردم تا به حال کیر به این بزرگی دستم نگرفته بودم و نخورده بودم کلی براش خوردم ساک زدم باخودم میگفتم این منو میکنه دارم گرم میشم ک یهو برگشت گفت کونمم بخور اول گفتم نه اما بعد خوردمو انگشتش کردم.بعد گفت بسه برام خورد وحشیانه همه جارو خایه کیر سوراخ کون سینه ها گردن همه جا خواست انگشت کنه اصلا نذاشتم . برگشتم گفتم بخواب نخوابید قمبل کرد چنان کردمش ک گفت چته چون میدونستم در برابر کیرایی ک رفته توش هیچیه پس محکم میکردم ک صداش در اومد هی اخ اخ میکرد میگفت اروم باش. بعد پاهاش داد بالا اونجوریم کردمش خفن تلمبه میزدم ابم میخواست بیاد گفتم کجا بریزم گفت رو بدنم منم ابمو با فشار ریختم رو بدنش. و بلند شدم برم گفت تا ابمو نیاری هیچ جا نمیری گیر گیر بعد 15 دیقه حالم بهتر شد اینقدر براش خوردم و لاپایی بهش دادم اخرم ابشو ریخت لای پام و رو فرش بلندشدم برم ورداشت کیفشو اورد گفت هر چی میخوای بردار فقط رازی باش.منم هیچی برنداشتم و رفتم. تو راه فقط خودمو فحش میدادم اعصابم خیلی تخمی بود.... شبش اس داد دیگه ماله خودمی گفتم من نیستم گفت ناراحت نباش بابا دیگه نمیکنمت... گدذشت یه روز زنگ زد گفت بیا تا شب تنهام ساعت 10 رفتم خونشون گفت رفیقم مشروب بیاره الان میشینیم به خوردن گفتم میرم وقتی رفت بگو بیام دیگه کلی استرس ایستادم. رفیقش اومد یک جووون با کلاس ک هر زن یا مردی میدیدش عاشقش میشد.اومد تو هیکله حرفه ای بدنساز یک لاخ مو نداشت.تو یکی از شعبه صادرات کار میکرد.مجرد بود.اومدو احوالپرسی کرد نشستیم و صحبت میکردیم ک وحید مشروب اورد همین جور لوازم میورد من و سینا هم گرم حرف زدن بودیم ک میگفت 4ساله باشگاه میره وحیدو تو باشگاه باهاش اشنا شده و چند بار تو حموم باشگاه کردتش.خلاصه گذشت... نشستیم پا مشروب مشروب خوردن راحت 6 یا 7 زده بودم داشتم میوفتادم اما وحید و سینا همینجوری میخوردن ک داغون شدن گیر دادن تمومش کنیم من بعده نیم ساعت دوباره شروع به خوردن کردم دیگه نفری 3 تا پیک پر زدیم تا تموم شد نشسته بودیم کسشعر میگفتیمو میخندیدیم تا جایی ک یکم چرتم برد چشامو وا کردم دیدم وحیدو سینا لخت لخت دارن کیر همو میخورن.من ک گفتم چه خبره اومدن روم من هی میگفتم نکنین بلند شدن گفتن هر کی کیر بغلیشو بخوره. مجبور بودم بدمم نمیومد امتحان کنم. کیر سینارو گرفتم دستم داغ داغ اتیش بود بلند کمی کلفت اما خوشگل شروع کردم خوردن براش توپ براش ساک میزدم. انگشتشم میکردم واقعا پسره باحالی بود.همونطور سینا برای وحید میزد و وحیدم برای من میزد تو حال خودم نبودم دوتا انگشتشو کرد تو کونم ک لگد بهش زدم خیلی درد کرد بعد گفت شرمنده نمیتونستیم از جامون پاشیم.سینا تز داد سوراخای همو بلیسیم منم هی میگفتم نه ک سینا گفت بیا بابا خودم برات میلیسم ک مطمعن باشی.هیچی با اسپری مو بر کون هر سه مون اینه شد. شروع کردن لیس زدن بعده یک ربع سرمو گذاشتم زمین سوراخم باز شده بود از قمبلم به خودم اومدم گفتم سینا چیکار میکنی کونم درد گرفت بسه یهو فهمیدم انگشتم کرده خواستم در برم اما یه حاله عجیبی داشتم موندم یهو حس کردم 4تا انگشت داخله سرمو برگردوندم وحید کیرشو کرد دهنم تلمبه میزد.بعدم رفت زیرم کیرمو میخورد.بعد اقا سینا اون کیر خوشگله خوش تراششو کرد تو کونم ک چنان دردی گرفت نه میتونستم در برم نه داد بزنم جفتشون منو گرفته بودن سینارو میگفتم نامردی واز این حرفا فحش و هر چی میرسید.وحیدم همونجور.اونام میگفتن خوشت میاد. هیچی سینا نیم ساعت تلمبه زد و مارو کرد وحید با اون کیر کلفتش ک عاشق گوشتی بودنش شدم چنان عالی منو کرد ک روانیش شدم 10 دیقه میکرد 5دیقه لیس میزد. به چند روش منو کردن سینا تو کون میکرد وحید تو دهنم میکرد یا دوتاشون میدادن بخورم اخرم وحید ابشو داخل ریخت سینا ابشو رو بدنم ریخت ک خیلی داغ بود تا اخر شب یکی یکی همدیگرو میکردیم. یادم نمیره صبح اومدم سوار موتور بشم برم سر کار کونم اینقدر درد میکرد ک نمیتونستم بشینم تا دو سه روز درد میکرد یکی دو هفته مارو گاییدن ردیف شدم. خیلی بچه های خوبین هنوزم باهاشونم.قربون کون و کیرشون.

نوشته: آرش
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
  
مرد

 
عشق بازی گی

سلام من اسمم مجتبی اهل غرب ایرانم ... این داستانی ک مینویسم مال دو سال پیشه یعنی وقتی من 15 سالم بود و این ی داستان گی هرکی دوست نداره نخونه و اگرهم میخوای فحش بدی نخون ....

دوم راهنمایی ک بودم با یه نفر ک همه تو کف اش بودن آشنا شدم. ....اسمش علی بود ... خوشگل خوش هیکل با یه کون ناز ....

یه سال باهاش دوست بودم تا اینکه رفتیم سال سوم ...قبل از اولین روز مدرسه بهم اس داد ک خیلی دوستت دارم ( باهم زیاد اس بازی میکردیم) ... منم شوکه شدم ...اخه من اونموقع اصلا ب فکر این کیزا نبودم ...رفتم مدرسه و سر کلاس دیدم اومد کنارم نشست و گفت باید تا اخر سال پیش هم بشینیم ...منم گفتم باشه ...تا اینکه وسطهای سال دیدم خودشو خیلی بهم میچسبونه هی پاشو میزاره زیر پام و بغلم میکنه ( البته ب شوخی ) و از این چیزا ... یک سال دیگه همینجوری گذشت ولی من هنوز نمیتونستم باهاش اون رابطه ای ک میخوامو برقرار کنم ...همه وقتی منو میدیدن میگفتن خوب با عشقت حال میکنیاااا ...منم تو. دلم حرص میخوردم ک حرفشو پشتم میزنن ولی من خودم هیچکاری نمیکنم ...گذشت و گذشت تا اینکه دبیرستان هم باهم تو ی کلاس افتادیم ...با خودم گفتم امسال دیگه باید ی کاری باهاش بکنم ...تا وسط های سال تا خدی رسید ک شوخیانه بهش میگفتم لب لب بده و بیا بکنمتو از این چیزا ...تا اینکه ی روز ک رفته بودیم اردو ... منو و اون تنها موندیم تو جنگل زیر ی درخت کوچیک ولی پر برگ ...ک یهویی دلو زدم ب دریا گردنشو بوس کردم ...دیدم هیچی نگفت لب گرفتم ...بعد سریع لباسشو در آوردم و شروع کردم ب خوردن بدنش ... بدنش بی مو و رو فرم بود ...تا میتونستم خوردم دستمو بردم کمربندشو باز کنم قبلش پرسیدم ناراحت ک نمیشی ? گفت راحت باش و خندید ...ولی ی لحظه با خودم فکر کردم ک دو سال باهاش رفیق بودم ...این رسمش نیست ک بیام بکنمش ...چون واقعا عاشقش بودم ... وقتی میدیدمش ی جوری میشدم ... هر جوری بود خودمو نگه داشتم و لباساشو پوشوندم و رفتیم..بعد از اونم چندباری با دستامون با پشتو جلو همدیگه ور میرفتیم ولی هیچ وقت سکس نداشتیم ...انگار عشقمون ی چیزی فراتر از سکس بود ...الان مدرسمون جدا شده ... و کم تر می بینمش ...ولی واقعا هنوزم عاشقشم .... اگه خوب بود اگه بد بود دیگه ب بزرگواریه خودتون ببخشید ...

نوشته:‌ مجتبی
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
  
مرد

 
زنونه پوشیدن زندگیم رو عوض کرد

من سپیده هستم (اسم زنونه) 19سالمه ساکن تهران هستم من از 12 سالگی زنونه پوش شدم بیشتر لباس های خواهرمو می پوشیدم که اکثرا خیلی سکسی و ناز بود,وقتي خونه تنها بودم سري لباس هاي خواهرمو ميپوشيدم ارايش ميكردم كه از خواهرم يادگرفتم و شرت سوتين هاي سكسي خواهرمو ميپوشيدم ناخون مصنويي ميزاشتم لاك ميزدم هم دست هم پا.من عاشق ناخون لاكم... لباس هاي مختلف خواهرمو مپوشيدم اون موقع چون كوچلو بودم همه لباس كفشا بهم ميخورد 16سالم شده بود يه روز مامانم خواهرم قرار شد برن كيش با دوستاشون منم چون جمع زنونه بود قرار شد بزارن خونه مادر بزرگم.منم پايين بالا رفتم كه من نميرم تنها ميمونم ،كه ديدن حريف من نميشن گفتن تنها بمون ولي اگه شب ترسيدي زنگ نزني يا نگي ميخوام برم خونه ماماني. منم چون ميدونستم كه اين حرف جدي نيست قبول كردم. صبح ساعت ٧ مامانم اينا رفتن منم سري شروع كردم يه هفته تنها تو خونه،سري رفتم حموم خودمو شستم اومد بيرون بدنم كم مو اون موقع اصلاً مو نداشت اومدم بيرون حوله خواهرمو پوشيده بودم رفتم ناخون چسب برداشتم هم دستم رو ناخون گزاشتم هم پامو رفتم يه لاك زرشكي به پام زدم يه لاك مشكي با يه فرنچ طلايي رو دستم خيلي ناز شده بود. بعد پرتز سينه خواهرمو زدم به سينه هام كه بزرگتر شه يه ست شرت سوتين مشكي كه سوتين ابري بود شرتشم توري پوشيدم حوله رو در اوردم دمپايي هاي خواهرمو پوشيدم نشستم به ارايش كردن تموم شد خودمو ديدم خيلي ناز شده بودم بعد رفتم سره كمد لباسا يه تاپ كه تا نافم بود با يه دامن مشكي يه جوراب شلواري مشكي برداشتم پوشيدم يه كفش پاشنه ١٥ سانتي مشكي پوشيدم بعد گوشواره گردن بند از اين چيزا هم به خودم اويزون كردم ديدم ساعت شده ١ يكم رقصيدم (من عاشق رقصم وقتيم كه لباس زنونه ميپوشم بايد برقصم) ساعت شد ٢ زنگ زدم فست فود يه پيتزا سفارش دادم حالا يادم نبود كه اين بياد منو اينجوري ميبينه. فست فود پايين خونه مون بود ١٠ دقيقه رسيد. ايفون ديدم پسره صاحب رستوران درو زدم امد بالا تا منو ديد با اون لباس خشكش زد بيشتر واسه لباسم تعجب كرد تا خودم منم تشكر كردم پول دادم رفت. بعد كه رفت يوهو يادم افتاد كه من لباس زنونه تنمه اينم ديد اگه به مامانم بگه بد بخت ميشم بعد تو دلم گفتم اي كاش يه چادر سرم ميكردم حداقل خلاصه غذا رو خوردم نشستم پا نت اين سايت اون سايت با اين سكس چت با اون سكس چت كه با يكي اشنا شدم كه الان زندگيمه بعد سكس چت باهم حرف زديم اون وب داد من وب دادم از هم خوشمون اومد خيلي اسرار كرد بيا از نزديك ببينمت من خيلي ازت خوشم اومده منم سكته ميكردم حتي بهش فك كنم از ساعت ٥تا٦ رو موخ من بود شمارمو گرفت زنگ زد يكم حرف زديم بعد گفت بيا نترس اگه ديدي مورد دارم زنگ بزن ١١٠ منم ترسيده بودم ولي دلم ميخواس يه با مثل يه دختر برم خونه دوس پسرم حال كنم سكس كنم مثل خواهرم اول فك كردم بياد اينجا باهم باشيم ترسيدم خونه رو ياد بگيره بياد ابرو ريزي.بعد گفت من فرشته خونه دارم تنها زندگي ميكنم كجايي بيام دونبالت منم گفتم بياد سره خيابونمون ساعت ٨ قرار گذاشتم رفتم دوباره ارايش كردم غليظ تر يه بوسيج مشكي بستم مو ها بلند تر شه يه تاپ سفيد پوشيدم با يه شلوار جين يه كفش پاشنه ١٥ سانتي مشكي جلو باز پوشيدم بعد يه مانتو مشكي توري خواهرمو پوشيدم با يه روسري مشكي يكي از كيف هاي خواهرمو برداشتم يه مايو سكسي برداشتم چون بهمن گفت خونشون استخر داره حتماً مايو ببرم با كيف لوازم ارايش يه جفت دمپايي يه ست لباس سكسي خواهرمو با يه شرت پول كيليد موبايل عطر گذاشتم يه نگاه به خودم كردم فك كردم خواهرمو ديدم انقد شبيه اون شده بودمو ناز سكسي ساعت ٢٠ به ٨ زنگ زدم كجايي عشقم گفت تو نيايشم ٥ مين ديگه ميرسم پونك منم تا بيام از خونه بيرون برم سره خيابون ١٥ طول ميكشيد خلاصه داشتم سواره اسانسور ميشودم دلم ريخت كه خدا اگه يكي ببينه بشناسه به مامانم بگه تا رسيدم پايين مردم. در حياط باز كردم اومدم بيرون تو كوچه راه ميرفتم تق تق كفشم در اومده بود تا رسيدم سره خيابون مردم زنده شدم دوباره پسر صاحب فست فود ديدم با اشاره سلام داد منم جواب با سر دادم موبايلم زنگ خورد فك كردم بهمن ولي مامانم بود سكته كردم هول شدم جواب دادم گفت كجايي چرا خونه رو جواب نميدي منم گفتم اومد بيرون برم خونه دوستم يه سر گفت ما رسيديم اينا يوهى بهمن اومد پشت خطم به مامانم گفتم رسيدم خونه زنگ ميزنم بعد قطع كردم جواب بهمن دادم گفت من سره خيابونم كجاي گفتم منم اينجام نميبنمت گفت يه x3 سفيده ديدمش اومد جلو پام سوار شدم گفت واقعاً پسري نه سلام نه چيزي گفتم اره بخدا گفت واقعا فك كردم سره كرم گزاشتي دختري. خلاصه راه افتاد تو راه از خودش كارش پدر مادرش گفت ديدم خيلي ادم مهمي بهشم نميخورد كه عوضي باشه بعد گفت يه دوست دوختر داره كانادا چند وقت يه بار ميبنن همو يا اين ميره يا اون مياد(كه ديگه يه جوري جمش كردم اسمشو جلو من نمياره) انقد گفت تا رسيديم سره ترافيك ولنجك كه گفت شام چي ميخوري گفتم فرقي نميكنه گفت من ميخوام جوجه بگيرم با مشروب بخوريم منم قبول كردم دمه يه سوپر ماركت وايساد يكم خريد كرد رفتيم رسيدم جلو دره خونه دهنم باز موند يه خونه ويلايي بزرگ رفتيم تو سرايدار امد گفت پمپ استخر روشن كن تا اب تميز گرم شه رفتيم تو خونه مثل قصر بود گفت راحت باش لباساتو در بيار يكم ترسيدم منتو در اوردم رفتم كمكش تو اشپز خونه رو ميز جلو تلويزيون نشستيم يه تكيلا اورد بهمن باز كرد اولين پيك به سلامتي من خورد چند تا پيك خورديم من داغ شدم يوهو pmc اهنگ اي جونم سامي بيگي گذاشت منم بشكن زدم خوش حال شدم چون خيلي دوس دارمش بهمن گفت بلدي برقصي منم سري بلند شدم رقصيدم يوهو گفت تو دوختري گفتم تو اين جوري فك كن بعد خودش بلند شد با من رقصيدن بقلم كرد دس به باسنم زد گفت اي جونم خنديدم هي از پوشت بقلم ميكرد التش بلند شده بود حس ميكردم اونم هي با سينه ها ور ميرفت كه اخر اهنگ دست زد به التم فهميد پسرم كه بعد گفت شيملي نشستيم يه پيك ريخت واسه من بعد گفت بيا بغلم.رفتم بقلش پيكا رو زديم به هم گفت ميخوام مزه لبات باشه منم با شيتوني گفتم لبام خوردني نيست خورد پيك سري چسبيد به لبام منم زياد بلد نبودم ميخورد همين جوري بعد گفت پيك بخور بريم استخر.منم خوردم اونم يه زيتون با انگشتش گذاشت دهنم منم انگشتشو گاز گرفتم بلند شديم بريم كه من گفتم كجا لباس عوض كنم برد منو تو اتاقش گفت عوض كن منم گفتم ميشه بري بيرون خنديد گفت ميخواد ببينه منم تاپم در اوردم بعد كفشامو كه شلوارمو در بيارم پام يه زره در گرفته بود يه اخ كوچولو گفتم گفت چي شد گفتم پام اومد جلو گفت ببينم نشستم رو تخت پامو دادم بالا پامو ماليد بعد گفت خيلي پات خوشگله پامو بوس كرد گفت بريم گفتم وايسا عوض كنم بيام گفت من ميرم دمپايي بيارم گفتم خودم دارم خنديد گفت تجهيز امدي رفت بيرون منم سري لوخت شدم مايو پوشيدم گوشواره باز كردم دمپايي پوشيدم امدم بيرون اتاق يوهو ديدم بهمن لخت ترسيدم كيرش ٢٠ سانت بود بعد گفت بريم رفتيم سمته استخر كه پايين خون ميشد از پله منو جلو انداخت از پشت با باسنم ور ميرفت منم تحريك شدم خيلي رسيديم پايين گفت بيا دوش بگيريم رفتيم ٢ تايي زيره دوش بهمن لبامو ميخورد منم بقلش كرده بودم مثل يه دوختر كه دسته منو گرفت گذاشت رو كيرش منم بازي ميكردم كه مايو منو در اورد من لخت جلوش بودم بعد دوش بست گفت بريم تو اب من جلو رفتم كه گفت وايسا برگشتم منو ديد گفت الان باور كردم ٥٠٪ پسري راس ميگفت من ارايش لباس بغير از ناخونام هيچ چيز دوخترونه ازم نميديدي. او لحظه گفت ديگه سپيده مني،اين اسم بهمن برام گذاشت بعد پريدم تو استخر اب بازي كرديم سرو كله هم زديم كه منو بقل كرد تو اب شروع كرديم به لب بازي گردن منو خورد من داشتم ميمردم ديگه از اب امديم بيرون رفتيم جكوزي اونجام سرو كله زديم بعد بهمن پا من گرفت چون من لب جكوزي نشسته بودم به كيرش ماليد منم خودم بازي ميكردم كه گفت من عاشق اينكارم منم گفتم دوست داري گفت عاشقتم بعد اومد بقل من نشست من دستمو گزاشتم رو كيرش بازي كردن ديگه عادي شد برام بعد خودم رفتم تو جكوزي جلو بهمن كيرشو گرفتم دو دستي شروع كردم به خوردن بهمن داش از حال ميرفت با دستش سره منو گرفت بلند كرد گفت بيا بشين رو پام شستم از پشت كمره منو ميخورد منم بيهوش داشتم ميشدم لا پام گذاشته بود كه گفت عشقم اجازه ميدي گفتم من در اختيارتم كه بلندم كرد برد دمه سكو اونور جكوزي منم تو بقلش لباشو ميخوردم تا رسيدم بعد نشست خودش من وايسادم گفت دولا شو با سوراخم بازي كرد خورد من صدام در امده بود ديگه ميگفتم اخخخخخ جونننننن جرم بده بهمن بهمن كيرشو اروم فشار داد كه جيغ زدم ايييييييييي اخخخخ نه بسه نمي خوام توروخدا بهمن ميگفت عشقم عادت ميكني منو دلداري ميداد اروم اروم تا ته رفت تو بعد به بهمن گفتم درش بيار گفت تا ته منم گفتم بسه گفت عشقم اروم باش اروم اروم عقب جلو ميكرد منم هر تلنبه اخ اوخ ميكردم اييي بهمن اروم كيرت خيلي كلفته بعد كه عادت مردم ميگفتم جوننن جرم بده من جنده توام اههههه بعد بهمن كيرشو در اورد منو بلند كرد گزاشت رو پاش كيرشو دوباره كرد تو من يه پامو داده بود بالا لبامو ميخورد نميزاشت حرف بزنم كه يوهو ابشو خالي كرد تو كونم كنم تو اب داغ از تو داغ شد.بعد بي حال افتد همونجا بم گفت يه زه بازي كن من دراز بكشم منم گفتم مير دستشويي گفت نمي خواد بري بزار جزب شه منم تعجب كردم يه زره تو اب بودم كه بهمن گفت بريم بالا من امدم برون مايومو برداشتم دوش گرفتيم بهمن جدا گرفت رفتيم بالا من گفتم برم خودمو خوشك كنم امدم تو اتاق گشيمو ديدم مامانم زنگ زده بود زنگ زدم گفت چرا جواب نميدي كجاي گفتم خونه محمدم داشتيم xbaxبازي ميكرديم كه گفت ساعت ١٢ شب هنوز اونجايي گفتم محمد تنها مامانش اينا رفتن مهموني باباش گفته منو ميرسونه.قطع كردم خودمو خوشك كردم دوباره ارايش كردم كه بهمن اومد تو اتاق گفتم ميشه يه اژانس بگيري كه گفت خودم مرسونمت يه ساعت ديگه بعدم هنوز كارم تموم نشده من گفتم مگه بازم ميتوني گفت اره منم گفتم بت نمياد خنديدم كه گفت اينكه ديدي دست گرمي بود. گفت حاضر شو بيا منم ارايشمو تموم كردم ست سكسي خواهرمو پوشيدم جوراب سوتين چرمي شرت دوباره كفشامو پوشيدم اومدم بيرون كه بهمن گفت قربون صدا پات برم. واسه منو خودش يه ابجو خنك اورد خورديم قليونم گذاشته بود داشتيم ابجو ميخورديم جلو تلويزيون قليون مكشيدم كه يوهو زد كانال پورنو زنه داشت ساك ميزد يوهو گفت يه با دوس دارم همينجوري كه نشستم يكي اينجوري برام ساك بزنه منم گفتم مگه من مردم كيرش خوابيده بود لخت بود شروع كردم به خوردن بهمن دوباره سره حال اومد زبونش باز شد اره بخور كير بخور كوني ميخوام امشب حاملت كنم بخور جنده خانوم كه كيرشو تو دستم گرفتم با ناخونم باهاش بازي كردم يوهو دستا منو گرفت كرد تو دهنش ناخونامو ميك ميزد بعد بلند شد سرمو گرفت لبامو خورد منم با كيرش بازي ميكردم.همين حالت رفتيم تا اتاق خواب جلو در اتاق گفت ميخوام مثل فيلم سكسي باهات حال كنم منم حولش دادم رو تخت رفتم جلوش با خودم ور رفتن كونمو سمتش ميگرفتم تكون ميدادم ميگفتم منو بايد بكني اومد سمتم موهامو كشيد برد سمت تخت مثل وحشي ها لبامو ميخورد بد مو خابوند با سوراخم ور ميرفت دولمو فشار ميداد باهاش بازي ميكرد از رو شرت بعد شرتمو خودم در اوردم سري حمله كردم به كيرش يه ليس زدم سرشو كردم تو دهنم ميك ميزدم با يه دستم با ناخونم تخمشو ميماليدم هي ميخوردم تف ميكردم مگفتم جون اون هي اخخخ ميكشيد بعد با يه دستم كونمو ماليدم واسه بهمن ساك ميزدم يوهو بهمن گفت بشين روش من سري پاشدم نشستم رو كيرش يه تو كردم رو دستم ماليدم به سوراخم كيرشو كردم تو اخخخخخخخخخ ايييييييي تا ته رفت تو خودم تكون ميدادم كونمو با يه دستم دولمو ميماليدم اخخخخخ اههههههخ دوباره بلند شدم كير بهمن كردم دهنم ساك زدم تا ته ميكردم دهنم در ميوردم دوباره كردم تو كونم كونمو قر ميدادم بايه دستم پاشنه كفشمو گرفتم بتونم پاشم بشينم اخخخخخخ اهههه بهمن دستش رو كمرم بود ميماليد كونمو باز ميكرد كيرش در ميرفت دوباره ميكردم خودم تو دوباره بلند شدم ساك زدم واش يوهو گفت خيلي حشري گفتم اره كير ميخوام بلندم كرد خودش خوابيده بود منو پشت به خودش نشند كيرشو كردم توم دوباره اخخخخخخخخ اهههههه داغ شده بود سوراخم اين سري خود بهمن تلنبه ميزد منم با دولم ور ميرفتم جيغ ميزدم بهمن از پشت سوتينمو باز كرد با سينه هام شروع كرد ور رفتن كه كبود شد بد به بقل خوابوند يه پامو داد بالا تلنبه ميزد منم ميزدم به باسنم بهمن هي كيرشو در ميورد ميكرد تو بعد من دوباره پاشدم ساك زدم ليس مزدم خيلي خوشمزس كيره عشقم تا ته ميكردم دهنم بعد بهمن گفت قنبل كن منم كردم كيرشو كرد تو من ميگفتم من جنده توام بايد منو بكني با دولم ور ميرفتم اونم تلنبه ميزد بعد يه ٥ دقيقه خسته شد گفت بيا ساك بزن پريدم رو كيرش ميخوردم با دستام ميماليدم سرشو ميك ميدم يوهو بهمن سرمو گرفت ابشو خالي كرد دهنم بعد كيرشو در اورد گفت ببخشيد دسته خودم نبود منم دهنمو باز كردم اب كيرشو نشن دادم امد دستمال بده قورت دادم خيلي خوش مزه بود بعد يه كم دراز كشيدم پيش هم ازم تشكر كرد لبا همو خورديم يوهو ديدم ساعت ١ گفتم ديره گفت حاضر شو ميرسنمت من مانتو شلوار همون جوري پوشيدم لوازمامو جم كردم امدم سوار ماشين بهمن شدم بعد بهمن اومد تو راه راجب خوانوادم گفتم گفت ميخوام ببينم مامانتو منم گفتم واسه چي گفت ميخوام سپيده دوخترشو خواستگاري كنم رسيدم جلو دره خونه لبامو بوسيد از هم جدا شديم امدم بالا لباسا در اوردم لباس خواب خواهرمو پوشيدم دباره تا صبح با تلفون با بهمن حرف زدم الان ٣ سال باهميم خوانوادم همه چيو ميدونن از ماه ديگه ميرم پيش بهمن زندگي كنم بهمن شوهره منه مرسي كه وقت گذاشتين داستان منو خوندين داستان پسره صاحب فست فودم كه فردا اون شب اتفاق افتادم ميگم

نوشته: سپيده(ارسلان)
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
مرد

 
خاطرات مسعود مفعول

اولین توجه من به ماهیت فیزیکی وتفاوت فیزیکی بین مذکر و مونث در کودکی زمانی که بسیار کوچک بودم بمن گفته بودن باید موقع دفع ادرار التم را با دستم بگیرم اتفاق افتاد .
اصرار خانواده در این دستورشان مبنی بر آنکه نباید بغیر از داخل دستشویی د ر هیچ جای دیگه اقدام به تخلیه ادرار بکنم مرا بر ان داشت تا در فکر فرو بروم براستی آیا خواهر من که التی مثل مال من ندارد چگونه باید تخلیه ادرار بکند؟ شاید برای او اصلا منعی نیست .تا سن 7سالگی این موضوع فکر مرا بخود مشغول کرده بود. تا اینکه پا به مدرسه گذاشتم .در حیاط مدرسه در همان روز اول کنجکاوی نسبت به دستشویی مدرسه خصوصا که با دانش اموزان دختر مختلط بودیم توجه مرا بخود جلب کرد. همواره به دستشویی توجه داشتم که واقعا دختر ها چگونه تخلیه میکنند تلاش داشتم تا این کار دختر ها راکشف بکنم در یکی از همان روز ها به مو ضوع تازه ای بر خوردم.
اری بطور اتفاقی یا شاید هم عمدی چشمم با الت یکی از پسر ها افتاد . گمانم که اون پسر قبلا الت مرا دیده بود وحالا امده بود تا الت بزرگ خودشو بمن نشون بده.بعضی از پسرهای کلاس بالا تر وقتی التشان را در میاوردن نگاه منو بخودشان جلب میکرد. همین توجه من به التشان باعث میشد تا انها التشان را بدستشان بگیرن و بمن حواله کنند. اویل وقتی این کارو میکردن خیلی خجالت میکشیدم اما یواش یواش خجالتم از بین رفت . بعد ها فهمیدم که انها وقتی دیدن الت من کوچیکه با افتخار کردن به دودولشان بمن فخر میکردن وبا اصرار دودولشان را به رخ من میکشیدن .با خجالت کشیدنهای مکرر من شهامتشان به جایی رسیده بود که از پشت منو بغل میکردن با تماس باسنم به دودولشان لذت میبرده . دو سال -سه سال - چهار سال ......گذشت والت انها برای من تماشایی تر میشد در این مدت گاهی برجسته و ورم کرده ان را نشانم میدادن و من احساس نیاز به ان پیدا میکردم .روز بروز این نیاز در من بار ور تر میشد . تا جایی که اگر نشانم نمیدادن دلتنگش میشدمنمیدانم چرا اما علاقه ام شدید و شدید تر میشد . ارام ارام بزرگتر ها رفتن و ما جای انهارو میگرفتیم و کوچکترهای جدید هم جای مارا اما من دودولم بزرگتر نمیشد. تازه دول کوچیکترها هم از من دلربایی میکرد .دلم میخاست که مثل اونوقتها این پسرها هم به پشت من بمالن .این موضوع الان دیگه برای من یه نیاز شده بود .دیگر کلاس پنجم بودم . تازگیها اقا معلم هم با من یه جور خاصی رفتار میکرد انگار اون هم به نیاز من پی برده بود .یکبار وقتی که پای تخته بودم اقا معلم به پشتم دست زد یه بار هم پشت منو بخودش مالید طوری که بزرگی و سفتی اونو در پشتم احساس کردم . واقعا خیس عرق شده بودم بدنم گرم شده بود .اقا معلم هم این حالت مرا متوجه شده بود بهمین خاطر این کارشو مرتب تکرار میکرد .خنده های من و حس خوشایندی که از خود بروز میدادم بیانگر رضایت من بود.
این کار ادامه داشت تا روزهای اخر سال تحصیلی بود وامتحانها داشت تمام میشد.اقا معلم صدایم کرد و بمن گفت : ببینم میتونی تعدادی تخم مرغ محلی برایم بخری؟
گفتم: بله اقا
گفت: خب پس برو برایم بخر و بیارشون خونه
گفتم: چشم. توضیح بدم که چون اقا معلم شهرستانی بود لذا در نزدیکی مدرسه خانه ای اجاره کرده بود فقط هفته ای یکبار به شهرستان میرفت منهم رفتم از خانمی که در همسایگی ما تخم مرغ محلی میفروخت تعدادی تخم مرغ خریدم وبردم خونه اقا معلم .هنوز به در خانه نرسیده بودم که اقا معلم در خونه را باز کردو بمن گفت برم بالا. ظرف تخم مرغ را از دستم گرفت وگذاشت رو میز. اقا معلم با زیر شلواری بود کیرش از زیر خود نمایی میکرد کلاهکش مشخص بود .زیر چشمی داشتم دید میزدم. اقا معلم اومد پشت سرم به باسنم نزدیک شد یهو مثل ادمهای کون ندیده بغلم کرد. شلوارمو از پام در اورد کیر خودشو هم از تو شلوارش در اورده بود به در کونم میمالید منکه اماده بودم خیلی سریع تو حس رفتم. اقا هم کله کیرشو با تف خیسکرد و گذاشت رو سوراخ کونم اما تا میخاست فشار بده من خودمو جمع میکردم نمیذاشتم کیرش بره توی کونم چون خیلی دردم میومد .اما اقا باز دوباره منو بسمت خودش میکشید شروع میکرد که شاید بتونه کونمو تصرف بکنه. اما متاسفانه هرچه بیشتر تلاش میکرد کمتر موفق میشد . وقتی طاقت اقا تموم شد دیگه نتونست ادامه بده نا گهان ابشو رو چاک کونم خالی کرد اخه بیش از دوساعت اقا رو من تلاش کرده بود ولی من نتونستم دردشو تحمل بکنم شاید هم بزرگی کیرش مانع انجام این کار شده بود. به هر حال اقا بمن گقت زود باش برو و از این موضوع با هیچکسی صحبت نکن. بوسم کرد و منم بوسش کردم از خونش اومدم بیرون. روزها میگذشت ومن از این خاطره فاصله میگرفتم هرچه از این خاطره دور تر میشدم احساس نیاز در من بارورتر میشد بخصوص اینکه همکلاسیهام با اوردن کلیپ های سکسی وصحبتهای مربوط به این موضوع اشتهای منو هم تقویت میکردن .گاهی بقدری احساس نیاز میکردم که برای تسکین خودم میرفتم حمام و با انگشت خودمو اروم میکردم.

حالا دیگر بیشتر از دوسال از اون روز گذشته بود و من در هیجان و حسرت این هیجان مانده بودم.تا اینکه یک روز عصر در خانه نشسته بودم مامان و بابا رفته بودن بازار برای خرید. تلفن زنگ زد گوشی را برداشتم بابا بود گفت که قراره یکی از دوستاش بیاد خونمون سفارش کرد که اگه قبل از مامان و بابا اومد من تعارفش بکنم که بیاد خونه. هنوز ساعتی نگذشته بود که زنگ در خونه بصدا در اومد وقتی در خونه را باز کردم یه اقایی حدود 38سال پشت در بود .
سلام گفتم: جوابمو داد و پرسید بابات خونه است؟
گفتم: که شما اقا رضا هستی؟ گفت بله بعد تعارفش کردم و بهش گفتم: که بفرمایید خونه الان بابا مامان از بازار بر میگردن اومدن داخل حال پذیرایی نشستند بعد از چند لحظه من رفتم براش بیرجامه اوردم
گفتم: که عوض کنن و راحت باشن. وقتی داشت شلوارشو در میاورد نگاهم فقط به اونجاش بود............

ساعت حدودا 12 بود دیگه وقت خواب بود . مامان و بابا برای مهمان تو اتاق من رختخواب گذاشتن چون ما دو اتاق بیشتر نداشتیم .تو رختخواب بخودم میپیچیدم تو دلم می
گفتم: کاش الان تو بغل این اقا بودم در تصورم بود کهامشب کونمو بهش بدم و از این حسرتی که متهاست در دلمه بیرون بیام . در همین اندیشه بودم که احساس کردم دستی داره تن منو لمس میکنه .درسته اون اقا به من نزدیک شده بود داشت باسن منو دستمالی میکرد. وای چه لذتی داشت بدنم داغ شده بود انگار که دنیا مال منه.
چنان با بدن من عشقبازی میکرد که من طاقتمو از دست دادم سریع براش زانو زدم ازش خواستم که کونمو تصرف بکنه . وقتیکه کیرشو تو کونم فرو کرد هیچ دردی نداشتم اون هم شروع کرد به تلمبه زدن غرق در لزت شدم بعد از چند دقیقه ابشو تو کونم خالی کرد اه لزت عروس شدن را امشب چشیدم بوسش کردم و چند بار بهش
گفتم: مرسی مرسی مرسی .
تا صبح دو بار دیگه کیرشو کرد تو کونم و هربار منو به اوج رسوند وای عاشقش شدم دلم میخاست هرگز صبح نشه و اون همچنان بکنه تو کونم و با هم لذت ببریم
صبح وقتی از خواب بیدار شدم که اون اقا رفته بود هنوز نیومده تا ببینمش فقط عاشقشم و شدیدا بهش احتیاج دارم بعد از اون اقا دو بار دیگه کیر تو کونم رفت اما اون عشق اول و اخرمه من واقعا به اون نیازمندم. یکسالاز اون موضوع گذشته بود مهرماه گذشته بود رو نیمکت پارک نشسته بودم و به عشقم فکر میکردم که یه اقایی اومد و کنارم نشست انگار فهمیده بود من نیازمندم. چون خیلی راحت منو راضی کرد با هم رفتیم حمام نمره و دو بار منو کرد اما اون لذت را نبردم شاید بخاطر این بود که با من عشقبازی نکرده نمیدانم واقعا علتش چی بود.بعد از 20 روز دو باره یه اقایی اومد کنارم نشست و منو راضی کرد باهاش رفتم حمام اما وقتی کیرشو دیدم تنم لرزید و از ترس
گفتم: که نمیخام . ولی اون اقا بمن پول داد وکلی نوازشم کرد تا راضی شدم . وای خدا داغونم کرد بلایی بسر کونم اورد که دیگه جرات ندارم به کسی بدم با خودم عهد کردم که اگه عشق اولم را دیدم فقط به اون بدم و لذت ببرم.درغیر اینصورت به هیچکس کون ندم. قراره تابستان امسال بازم بیاد خونمون برای اون روز بیقرارم.
25-01-1394
مسعود مفعول
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
  
مرد

 
صفر کونم باز شد

سلام
من سینا هستم. 24 سالمه. قدم 181 وزنم 74. بدنم خوبه و قیافم معمولیه. سینه هام بزرگ و ورزشکاریه و همه دوستام همیشه میمالنشون. راسش عاشق کون دادنم ولی چون هم خجالتیم هم خیلی از اینکه همه بفهمن کونی هستم میترسم نتونسم سکس کامل داشته باشم. یه روز که مث همیشه داشتم از طریق فیسبوک دنبال پسر گی میگشتم با یه نفر آشنا شدم. قرار شد برم خونشون. البته اینم بگم من تهران تنها زندگی میکنم و یه 6 ماهی میشد اومده بودم. البته تو محل کارم میخابم شبا. خیلی با خودم کلنجار رفتم تا اینکه خودمو راضی کردم برم خونشون. با خودم گفتم میرم اگه دیدم خوب نیس برمیگردم ولی بلخره باید از ی جا شرو کنم. زنگ زدم خودش اومد پایین درو باز کرد. همون اول ک دیدمش ازش بدم نیومد. اونم منو دید ی جور لبخند میزد ملوم بود خوشش اومده. رفتیم واحدشون که طبقه آخر بود. من ساکت بودم. ی جورایی شکه شده بودم چون بار اولم بود. قبلن لاپا داشتم با پسر همسایمون ولی اینبار فرق میکرد. واسم آهنگ منصور گذاشت (تو عزیز دلمی) و همینجور داشت شام میپخت. بهم میگف این اهنگو واسه تو گذاشتم. بعد ی رانی بهم داد بخورم و اومد پیشم نشست واسم فیلم گذاشت. گف بیا داراز بکشیم فیلم ببینیم. منم پیشش دراز شدم. بعد آورد چنتا قرص داد خوردم. میگف داغت میکنه و میتونی چنبار تا صب ارضا شی. نمیدونم چی بود ولی تا 24 ساعت بدنم عرق میکرد. اومد نزدیک و هی با سینم بازی میکرد. منم که دیگه دیدم واقعن دوسم داره بهش چسبیدم. اونم سریع اومد روم و شروع کرد ب خوردن لبام. اروم اروم منم شروع کردم ب خوردن لباش. لباسامو در اورد و با نوک سینه هام بازی میکرد و زبون میزد. داشتم از حشر میمردم. اینقد صورتمو بوسید که لپام قرمز شده بود. داشتم ارضا میشدم بهش گفتم بس کن و نشستم. دیدم بلند شد اومد کیرشو چسبوند ب دهنم. وای چ کیری بود. منم شرو کردم ب خوردن. کامل خیس شده بود. بعد گف بذا بکنم تو کونت گفتم نه بدون کاندوم نمیشه. خیلی اصرار کرد ولی نذاشتم. گف باشه. گف قنبل کن منم کونمو دادم بالا شرو کرد به لیسیدن و خوردن کونم.( اونایی که مث من کونی هستن میدونن چ حالی میده کونتو بلیسن.) بعد کیرشو میخاس بذاره تو کونم ولی بازم نذاشتم. ولی اینبار اینقد حشری بودم ک دیگه مقاومت نکردم. کیرش یکم ک رف تو یهو جیغ کشیدم. خیلی درد داشت. اونم هی نوازشم میکرد. سرم داش میترکید ولی دردش خیلی لذت داشت. گفتم در بیار یکم استراحت کنم. دوباره یکم روغن بچه مالید و شرو کرد انگشت کردن. اروم اروم کونم داشت جا باز میکرد. دوباره کرد توش . اینبار کامل رف تو. داشتم دیوونه میشدم. انگار دنیارو بهم دادن. یواش شرو کرد به تلمبه زدن. خیلی لذت میبردم ولی دردشو دیگه نمیتونسم تحمل کنم. داشتم ملافه رو گاز میزدم. دیگه خودمو کشیدم جلو تا کیرش از تو کونم در اومد. دوباره اومد بغلم کردو منو میبوسید. بهش گفتم دراز شو خودم بشینم رو کیرت. اونم از خدا خاسته. کیرشو با دست تنظیم کردم تو سوراخمو یواش نشستم. اینجوری دردش خیلی کمتر بود. کلی بالاپایین کردم. بعد ب همون حالت منو برگردوند زمینو روم دراز شدو شرو کرد تلمبه زدن. بعدش ی تف انداخت وسط سوراخمو کونمو حالت سگی کردو شرو کرد تلبه زدن ک یهو اومد جلوم گف داره ابم میاد. منم عاشق اب کیر بودم ولی از طرفی هم تا اونروز نخورده بودم. نمیدونسم چیکار کنم که بی اختیار دهنمو باز کردم و ابش یکم ریخ دهنم. مزه مزه کردم و خوشم اومد با اب تو دهنم دوباره واسش ساک زدم. دیگه بیحال شده بودو منو بغل کردو خابید. منم که هنوز ارضا نشده بودم تا صب با کیرش بازی میکردمو کونمو به کیرش میچسبوندم ولی خاب بود کیرش راس نمیشد. دیگه هردومون لخت بغل هم خابیده بودیم ک یهو گوشیم ک واس صب کوک گذاشته بودم زنگ زد بیدار شدم. ولی اون خاب بود. میخاسم لباس بپوشم برم ولی خاسم واسه اخرین بار کیرشو ی دس بزنم. همینکه دستم به کیرش خورد یهو بیدار شد. تو ی ثانیه کیرش راس شد پرید پشتمو ی تف انداخت حالا تلمبه نزن کی بزن. منم که بلند نفس نفس میزدم. ک یهو ی اب داغ رف تو کونم. اینقد حشری شدم ک بدون اینکه ب کیرم دس بزنم اب منم اومد ریخ رو ملافه. دیگه دیرم شده بود سریع کونمو پاک کردم و لباسامو پوشیدمو همو بوس کردیمو رفتم. ولی از اون روز رابطمون شروع شد.

نوشته: سینا
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
  
مرد

 
شب رویایی سهیل در قطار

سلام من دانشجوى سال دوم عمران هستم در دانشگاه اهواز درس مى خونم راستش در دوران كودكى پسر همسايمون دو سه بارى منو به زور كرده بود به همين خاطر تا چند سال هميشه از اين كار ها بدم ميومد . تا اينكه در دوران راهنمايى احساس كردم خيلى دوس دارم كون بدم ولى جرات نداشتم إبراز كنم روز به روز اين علاقه بيشتر شد كه گاهى ناچار مى شدم با وسايلى كه مثل كير بودن از جمله سوسيس خودمو اروم كنم ، هروقت سوسيس تو كونم مى كردم اولش درد داشت ولى بعد كه سوراخم باز مى شد خيلى حال مى كردم ،ولى احساس ميكردم هيچي جاى يه كير كلفت ابدار و نميگيره. خيلى شب ها با كونم بازى مى كردم تا ابم ميومد و اروم مى شدم، ولى عشق كير منو كاملا ديوونه كرده بود ، با اينحال خجالت مى كشيدم ابراز كنم . فيلمهاى گى هم كه نگاه ميكردم بيشتر علاقه پيدا ميكردم كون بدم.

اين داستان ادامه داشت تا اينكه دانشجو شدم در اهواز راستش اينقدر با كونم بازى كرده بودم كه احساس ميكردم سوراخم گشاد شده ولي همچنان حسرت يه كير با حال تو دلم بود يه روز كه از تعطيلات داشتم با قطار به اهواز بر مي گشتم كوپه اى كه سوار شدم دو تا پسر ديگه هم سوار شدن كه از همون ابتدا كه وارد كوپه شدن نشون دادن بچه هاى شوخ و با حالى هستن سريع از در دوستى وارد شدن و ميشه گفت به نوعى دوست شديم كم كم قطار داشت حركت مى كرد كه يكى از اون بچه ها كه اسمش أفشين بود گفت بچه ها موافقين لباسهاى راحت ببپوشيم بعد خودش شروع كرد به عِوَض كردن لباساش يه شلوارك سرمه اى با تيشرت ابى پوشيد اون يكى ديگه هم كه اسمش سهراب بود يه شلوار ورزشى با تى شرت پوشيد ، منم يه شلوارك داشتم كه مقدارى تنگ بود و فاقش كوتاه بود با يه تى شرت پوشيدم يه مقدارى خجالت مى كشيدم اخه شلواركم طورى بود وقتى خم مي شدم مقدارى از چاك كونم كه خيلى هم سفيده ديده مى شد. راستش بدم هم نميومد شايد با اين وسيله بالاخره به ارزوم كه چندسال دنبالش بودم مى رسيدم ، به هر حال با خودم تصميم گرفتم هر نوعى هست جلب توجه كنم و چراغ سبز نشون بدم شايد ديگه از اين فرصتها گيرم نياد. ساعتي گذشت من رفتم تخت بالا دراز كشيدم و به نوعى خودمو به خواب زدم ديدم افشين يواشكى به سهراب گفت پسر عجب كون با حالى داره جون ميده براى گاييدن، تا اينو گفت اينقدر حشري شدم كه يه مقدارى از ابم زِد بيرون انگار دنيا رو داشتن بهم ميدادن. سهراب هم در تأييد حرف أفشين گفت اره پسر كون با حالى داره خيلى دوس دارم كيرمو بكنم توش أفشين گفت به نظرت چطورى راضيش كنيم بهمون كون بده بايد يه نقشه اى بكشيم . راستش منم كه داشتم حرفاشونو ميشنيدم اينقدر حشري شده بودم كه نمى تونستم نفس بكشم رنگم كاملا پريده بود ، بعد چند لحظه يه غلطي زدم و وانمود كردم كه بيدار شدم پاشدم و نشستم روى تخت ، افشين گفت سلام سهيل جان بيدار شدى بيا پايين برات چاى بريزم ، اومدم پايين تا نشستم كنار سهراب احساس كردم زير كونم يه چيزيه كه سريع پاشدم يه وقت سهراب زد زير خنده و عذر خواهى كرد و گفت پسر مواظب باش رو دستم نشستى ( البته من فهميدم مخصوصا اين كارو كرد و ميخاست به نوعى سر حرفو باز كنه) منم گفتم ببخشيد متوجه نشدم . بِعد چند لحظه سكوت ، سهراب گفت أفشين يه چيزي بگم ناراحت نمي شى و بعد سريع گفت پسر عجب كون نرمي داري ، منم لبخندى زدم و هيچي نگفتم ولى تو دلم غوغايى بود.

در همين كش و قوسها بود كه چشمم افتاد به أفشين كه كيرش بلند شده بود و هى هرازگاهى مي مالوندش ، ديگه داشت كنترل از دستم خارج ميشد كه يه لحظه به بهانه ي اينكه چيزي از رو تخت بردارم بلند شدم و وانمود كردم كه بخاطر تكون خوردن قطار كنترلم از دست دادم خودمو انداختم رو افشين ، كير افشين رو تو بغلم احساس ميكردم اووووووووووف چند لحظه داشتم لذت مى بردم ، افشين هم نامردى نكرد منو بغل گرفت و محكم فشار داد به كيرش ، براى اولين بار خودمو تو بغل كسي احساس ميكردم خيلي با حال بود. يه وقت صداى سهراب بلند شد پس من چي ، به همين بهانه دستاشو گذاشت رو باسنم و شروع كرد مالوندن ، مخصوصا قسمتى از كونم كه از شلوارك بيرون بود. افشين با صداى ارومى گفت سهيل جان به ما كون ميدى ، از وقتى سوار قطار شدى حشرت شديم ، منم با لبخند هيچي نگفتم سهراب گفت افشين سكوت نشانه رضايته ديگه ، انگار اونا از من حشرتر بردن ، افشين در حالي كه لبمومحكم داشت ميمكيد تى شرتمو بيرون اورد و سهراب هم چسبيده بود به باسنهام و در حالى كه شلواركمو مي كشيد پايين زبونشو رسوند به سوراخ كونم دو تا ليس كه سوراخمو زد بدنم شُل شد و ابم اومد اما همچنان انتظار مى كشيدم كه كيرشونو بزارن تو كونم . دونفرى نيم ساعتي حسابي منو مالوندن من به نوبت براشون ساك ميزدم ديگه سوراخم اماده شده بود براى كير افشين گفت سهيل جان حالت سگى به خودت بگير كه درحال ساك زدن براى سهراب منم كيرمو بكنم تو كونت ، واااااى عجب لحظه اى بود سالها بود دنبال اين لحظه بودم ، افشين سر كيرشو گذاشت لب سوراخ كونم يه فشار داد آه از نهادم بلند شد تا اخر كيرشو كرد تو كونم اوووووووووف خيلى حال داد شروع كرد تلمبه زدن منم فقط حال ميدادم مثل خانوما ناله هاى با حال ولى يواش ميزدم. افشين خيلى حرفه اى مي كرد معلوم بود بار اولش نبود چند دقيقه تلمبه زد يه وقت يه احساس خيلى خوبي بهم دست داد كونم داغ شد انگار ابش اومده بود اووووووووف چي حالى داشت . افشين در حالى كه بادستش به كونم ميزد تشكر كرد و گفت خيلى با حال بود كيف كردم نوبت سهراب رسيد تو كونم بزاره به من گفت سهيل جان اگه ميشه رو تخت دراز بكش و كونتو بكن طرف من راستش من هنوز سير نشده بودم به همين خاطر با رغبت قبول كردم با دستمال كاغذى دور سوراخ كونمو تميز كرد و از دوباره با أب دهانش حسابى سوراخمو خيس كرد بعد كيرشو گذاشت لب سوراخم و فشار داد تا ته كيرشو فرو كرد تو كونم ديگه أصلا احساس درد نداشتم سوراخم حسابى باز شده بود و فقط حال ميكردم ، بعد چند لحظه كه تلمبه زد بهش گفتم ميخام بيام رو كيرت اونم با اشتياق قبول كرد دراز كشيد رو تخت و كيرش كه حسابى شق بود نشستم رو كيرش و اروم اروم كيرشو كردم تو كونم ، ديگه اون لحظه اى كه ميخاستم رسيده بود با سرعت زياد شروع كردم رو كيرش بالا م پايين رفتن اووووف جوووووونم چي حالى ميده نميدونم چقدر طول كشيد ولى ديوانه وار تلمبه ميزدم كه يه لحظه ديدم كير سهراب از كونم بيرون امد اره ابش اومده بود و ديگه كيرش سيخ نبود بى حال افتاد منم راستش ابم اومده بود و بي حال افتادم سه نفرى در حالى كه لخت بوديم هر كدوم روي يه تخت افتاديم هر چند گاهى افشين با انگشت با سوراخ كونم بازى ميكرد اما خوابم برد ، اينقدر حال كرده بودم كه خسته افتاده بودم كه متوجه نشدم نصفه هاى شب از دوباره افشين منو گاييده بود . كم كم داشتيم مي رسيديم كه سهراب در خواست كرد از دوباره تو كونم بزاره منم راضى بودم ولى نشد مثل شب حال كنيم خم شدم مقدارى به كونم أب دهانش و زد و بعد كيرشو كَرد تو كونم با چند تلمبه ابشو ريخت تو سوراخم ، تا اينكه به مقصد رسيديم راستش دوست نداشتم ازشون جدا بشم احساس ميكردم بهشون نياز دارم . اما چاره اي نبود ان شب بسيار زيباى من تمام شد هرچند شماره تلفن به هم داديم ولى ديگه به هم نرسيديم اميدوارم نفر بعدى كه تو كونم بزاره تو عزيز دلم باشي كه اين داستان واقعى را ميخونى اگه دوس داشتى پيام قشنگ و امتياز خوب بهم بده ممنونم كير همتون تو كون خوشكلم

نوشته: سهیل
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
  
مرد

 
Oh ma douce souffrance

داشتم برای پرسش فردا شعر حفظ می کردم که بابا و مامانم اومدن تو.می دونستم یه چیزی شده!یک دو روزی بود که هم تو فکر بودن و اخم هم پنهانی با هم حرف میزدن... بابام با لحن آرومی گفت که حفظ شعررو ول کنم چون میخوایم دو کلمه ای باهام حرف بزنیم.منم نشستم کنارشون روی تخت.مامانم شروع کرد:بهرنگ...تو دوست دختر داری؟ با تعجب گفتم نه! باز گفت دوست دختر که نه...در واقع دوست پسر داری؟ باز هم گفتم نه! ولی تو دلم آشوب شد...فهمیدم شک کردن گی باشم!!! این دفعه صدای بابام رو شنیدم:بهرنگ...راستشو بگو.. پریدم وسط حرفش:چی میگید شماها؟راست چیو بگم؟! مامانم ادامه داد:پس اون عکسا و فیلما چیه تو لب تاپت؟ یهو تو دلم خالی شد. سرمو انداختم پایین و گفتم هر کسی تو سن من این جور فیلما رو نگاه میکنه!
-ممکنه...ولی نه فیلم ها و عکسای همجنسگرایی!!! احساس کردم گوشام قرمز شده!چند روزی بود که همش میخواستم لب تاپمو خالی کنم و گلچیناشو بریزم تو فلش!اما همش تنبلی...اه اه اه!تف به این شانس! سعی کردم بحث رو کمی منحرف کنم...به تندی گفتم:شما لب تاپ منو چک می کنید؟! مامانم لبخندی زد و گفت:ازت اجازه خواستم برای سیو کردن چنتا عکس از لب تاپت استفاده کنم...تا عکس رو سیو کردم خودش اون پوشه رو باز کرد!!معلومه این چند روزه خیلی فعال بودی در اون زمینه! تازه فهمیدم چه کیری خورده تو شانس من بدبخت!!! بابام ادامه داد:حالا بحث رو عوض نکن...بهرنگ...تو گی ای؟! تنید سرمو اوردم بالا و گفتم نه...چی میگی بابا؟؟!
-پس این عکسا چین؟!
-کنجکاوی بود...همین!
-چنتا عکس دیگه هم بود...گویا دوست پسرته!؟ "وای خداااا!!!!عکسای مگنس رو هم دیدن!"
-گفتم که نه...برای بهتر فهمیدن موضوع با یه پسر گی و یه دختر لز چت می کردم...
-از خودتم عکس بود ها!!!ازجاهایی که نباید... سرمو انداختم پایین و سکوت کردم.
-تا حالا رابطه ی...چجوری بگم...رابطه ی خاصی برقرار کردی باهاش؟ یهو تصمیمو گرفتم!هیچ وقت از این که گی هستم خجالت نکشیدم...الانم نمیکشم! "خاک تو سرتون!من 14 سالم بود اولین بار کون دادم...15 سالگی مگنس رو دیدم و دو ماه دیگه 16 سالم هم تموم میشه...تازه فهمیدین؟؟!!" سرمو بالا گرفتم و با صدای محکمی که البته بغض داشت گفتم:مهمه بابا؟! تقریبا خشن گفت آره!مهمه...بهرنگ!تو یه پسر خوشگلی،تازگیام که بدنت حسابی رو فرم اومده!میدونمم چقدر تو مترو و اتوبوس و حتی خیابون اذیتت میکنن حالا به هر نحوی!گول این چیزا رو که نخوردی!؟! مامانم با نگرانی به من و بابا نگاه می کرد.
-آره...دوس پسرمه...آخیش...خلاص شدم! صدام بالاتر رفت:آره...من همجنسگرام...دیگه چی؟!یه پسر که نمیتونه عاشق دوس پسرش نباشه...نمیتونه بدون صداش...بدون دیدنش شب رو صبح کنه!عجیبه؟؟!!آره...عجیبه...ولی فقط واسه تو... از جام بلند شدم و تقریبا فریاد کشان ادامه دادم:یادته من از بچگی دوس داشتم دختر باشم؟!چیز جدیدی نیست!!!از همون اول که این چیزا رو فهمیدم...تو که نگفتی...خودم فهمیدم...اصلا به زنا تمایل نداشتم و ندارم...نه احساسی..نه عاطفی..نه حتی...جنسی!آره بابا...من همجنسگرام...حالا میشه بسه؟! بابام هم سرپا واساد.صداش از خشم می لرزید:باهاش سکس داشتی؟ "تو که همه چیزو گفتی...تموم شد رفت...اینم بگو!" سرمو پایین گرفتم.بغض گلومو گرفته بود.کمی فکر کردم و به ای اینکه بگم تو این دو سال هفت بار،به دروغ گفتم:یه بار.دو ساله باهاشم...
-سرتو بگیر بالا...تو چشام نگاه کن... تو چشماش نگاه کردم و گفتم:یک بار بابا... وبعد سوزشی رو روی گونه ام حس کردم.به زور بغضم رو حبس کردم.اما چشمام پر اشک شده بود.یه بار دیگه دستش رفت بالا تا سیلی دیگه ای بزنه که مامانم عاجزانه مچشو گرفت. دیوونه شدم..غرورم بدجور له کرده بود...شروع کردم به داد و هوار:مگه حقیقت رو نمیخواستی بدونی؟؟؟من اینم...اینم...یه گی..یه هر چی تو بگی...ولم کن...ولم کن...میخوای از جلوی چشات گم شم بگو! خواهرمم هراسان اومد تو اتاق و سعی کردن جدامون کنن.یکم بد و بیراه و داد و هوار و بعد از اتاقم انداختمشون بیرون . در رو قفل کردم.جیغ زدم میخوام تنها باشم و خودم رو رها کردم رو تخت.و زار زار زدم زیر گریه. یه پسر گی از یه دختر هم حساس تره...باید مواظبش باشی...لقبی که واسش گذاشتن اصلا سزاوار اون همه عاطفه نیست..کونی شایسته ی اون نیست...زود دلش می شکنه...زود هم می بخشه...سخته دوری عشقشو تحمل کنه...تو دنیا فقط سه نفر می فهمنش:خودش،عشقش،کسی که مثل خودشه... یکم که گذشت و آروم شدم به مگنس اس دادم.زنگ زد.همه چیز رو براش تعریف کردم.بهش گفتم که لازمش دارم. قرار شد پنهونی از خونه برم بیرون تا باهم صحبت کنیم. دوباره بهش زنگ زدم.بهش گفتم نمیخوام فردا ببرنم مشاوره و این چیزا...اخر هفته ی به این خوبی رو هم نمیخوام زهر مار خودم کنم.گفتم اگه اجازه بده فردا و اخر هفته رو پیشش باشم.که قبول کرد. کوله ام رو ورداشتم.چند دست لباس مدرسه و بیرون و مهمونی اینامو ورداشتم با دو دست لباس راحتی.همه ی لوازم مورد نیازمو از برس گرفته تا ادکلن و مسواک و ... هم ورداشتم.کتاب های چهارشنبه و شنبه روهم همین طور.کولمو حسابی پر کردم.می خواستم این سه روز رو حسابی واسه مگنس خوشگل کنم!!! واسه خانوادم نامه نوشتم.از اتاق زیر شیروونی ام
- که تخت و خرت و پرتام توشه
-یه طناب محکم ورداشتم.از پنجره رفتم تو تراس.طناب رو محکم بستم به یکی از نرده های تراس و طناب رو پرت کردم پایین.(خونمون ویلاییه.آپارتمانی بود که هیییچ وقت همچین خریتی نمیکردم!!!)خودم رو آویزوون کردم و به طناب و سعی کردم توصیه های کوه نوردی ای که داییم بهم کرده بود رو به خاطر بیارم ولی هیچ کدوم به درد نمی خوردن!!آروم و ترسون با تکیه به دیوار از طناب سر خوردم پایین.از میون سایه های درختای خشکیده ی انار و به و سیب و زردآلو رد میشدم که یه وقت کسی نبینتم.آخرای دی بود وهوا بدجور سرد.خیلی یواش در حیاطو وا کردم و خزیدم بیرون.تو ماشین مگنس یه احساس شعف بهم دست داده بود.یه بوسه ی طولانی و کمی خنده!باورم نمیشد که همچین کاری کرده باشم!!! ولی تو راه کلی غر زد.گفت که نمی بایست اون حرفا رو بهشون میگفتم!ولی آخه اصلا نمی شد پنهان کرد ماجرا رو!!! گوشیم زنگ خورد.بابام بود.خاموشش کردم. اون شب تو اتاق خواب مگنس،روی تخت مگنس،تو بغل مگنس،فقط سرمو گذاشتم رو سینه ی ستبر برهنش و گریه کردم. اخرین چیزی که از اون شب یادمه نجوای مگنس دمه گوشمه که گفت:بهرنگ...این رنج ماست...یک رنج شاید تلخ...اما به همون خدایی که طردمون کرده از عسل شیرین تره!
یه آهنگ فرانسوی تو مغزم پیچید: O ma douce souffrance
آروم زمزمه کردم: آه ای رنج شیرینم!

نوشته: beh9am
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
  
مرد

 
گی در سفر

سلام من سروش هستم 24 ساله از اراک این دومین داستانی هست ک می نویسم این دستان مربوط میشه به کون دادن من تو سفر با یه مرد سن بالا هست این خاطره مال دوهفته قبل از ماه رمضان هست اینم بگم من گی هستم تمایل به همجنس دارم ن جنس مخالف داستان از اونجا شروع ک میخواستم برم تهران رفتم ترمینال با اتوبوس برم ک گفت اتوبوس 1 ساعت دیگه حرکت میکنه منم رفتم ک با شخصی برم منتظر ماشین بودم ک یه پژو نگه داشت گفتم تهران گفت بیا بالا رانندش هم یه مرد حدود 45 یا 50 سال میخورد با موهای جو گندمی یه شکم نسبتا بزرگ با یه پیراهن سرمه ای و شلوار پارچه ای تو ماشین هم کسی نبود منم سوار شدم صندلی جلو بعد از چند دقیقه رسیدیم خروجی اراک ک 3 تا سرباز وایساده بودن گفتن قم راننده اوناهم سوار کرد حرکت کردیم هوا چون گرم بود منم تو ماشین دوتا از دکمه های پیراهنمو باز کرد ک بعد از چند دقیقه متوجه شدم راننده زیر چشمی نگاه میکنه ک یه نگاه به خودم کردم دیدم دکمه هامو ک باز کردم سینم مشخصه چون تازه بدمو سفید کرده بودم برق میزد ناگفته نماند همیشه عادت دارم لباس های جذب بپوشم اونروز هم یه پیراهن رنگ روشن با شلوار کتان سرمه ای تنگ و کفش کالج پوشیده بودم منم خودم زدم به اون راه ک بعد از نیم ساعت متوجه شدم سربازها خوابن خودمو زدم به خواب ک موقع عوض کردن دنده یا دستی هم به رونام میکشید
بعد از چند دقیقه مثلا از خواب بیدار شدم گفتم هوا چقدر گرمه ک سر صحبت باز کرد از خودش گفت از شغلش خودشو محسن معرفی کرد 47 ساله ک به خاطر فوت یکی از اقوام به اراک اومده از من پرسید اسمم سنم کارم چیه منم جواب میدادم ک نزدیکهای قم بودیم ک جلو یه سوهانی نگه داشت من رفتم توالت سربازها هم یه ابی به سرو صورت زدن بعد از خرید اب معدنی اومدم ک بیام سوار ماشین بشم دیدم محسن در صندوق عقب بست با دیدن من یا خنده ای کرد سوار شدیم
بعد از نزدیک به نیم ساعت رسیدیم اول قم سربازها پیاده شدن کرایه هم نگرفت ازشون حرکت کردیم ک رسیدیم 72 تن قم کلی ادم میگفتن تهران ک سوار نمیکرد پرسیدم چرا سوار نمیکنی گفت مسافر کش نیستم تورو سوار کردم ک تنها نباشم سربازها هم سوار کردم که کرایه ماشین ندن شروع به صحبت کرد پرسیدی راستی متاهل هستی یا مجرد گفتم مجرد گفت پس حسابی سکس میکنی با دخترهای مردم ک گفتم ن زیاد پرسید چرا گفتم زیاد حال نمیکم گفت باشه بعد چند دقیقه گفت یه چیزی بپرسم ناراحت نمیشی گفتم بپرس گفت تا حالا با همجنس سکس داشتی منم ک منظورشو میدونستم گفتم دروغ چرا بگم اره یه برقی تو چشماش زد گفت حالا کردی یا دادی گفتم دوتاش گفت کدوم بیشتر گفتم دادم پرسید اخرین بار کی بود گفتم هفته پیش گفت پس به خاطر اینه موهای بدنتو میزنی گفتم اره گفت ناراحتی نمیشه پاهاتو لمس کنم گفتم تو ک لمس کردی موقع دنده عوض کرن جا خورد گفت بیدار بودی مگه ک دستشو گذاشت رو رونم شروع به مالیدن کرد صحبت کردن گفت تو نمیمالی منم دستمو گذاشتم رو کیرش مالیدم ک گفت بلند شو کونت هم بمالم منم انجام دادم ک دکمه شلوارمو باز کرد دستشو رسوند به رونم گفت چقدر نرمه صاف نزدیکهای تهران بودیم گفت افتخار میدی باهم باشیم هوا گرم بود اونم منو مالیده بود شهوتی شده بودم گفتم اره چرا ک ن گفت جدی گفتم اره ک رسیدیم تهران خونشون سید خندان بود گفت بیا بالا خانمم با دخترم موندن اراک منم تنهام رفتیم بالا گفت بریم یه حموم هوا گرم بوده عرق کردیم یه دوش بگیریم حال بیایم ک گفتم باش اون اول رفت بعد من رفتم قبل از رفتن به حموم رفتم دستشوی ک خودمو خالی کنم پشتمو با فشار اب تمیز کنم تو حموم هم حسابی خودمو انگشت کردم تا باز بشه سوراخم اومدم بیرون دیدم با رکابی یه شلوارک نشسته رفتم منم نشستم فقط شرت پام بود ک گفت خیلی اتیشت تنده ها منم خجالت کشیدم از این حرفش ک گفت جون چه نازه وایساد مالوندن کیرشو در اورد ک حدود 17 یا 18 سانت میشد متوسط بود گفت بخور منم شروع کردم به خوردن کیرش بلند نمیشد گفت تریاک انداختم بالا بعد فهمیدم از سوهانی ک میشناخته تریاک گرفته بعد از کلی خوردن مالیدن کیرش بلند شد خوابوندم رو زمین با کرم با سوراخم ور رفت چون قبلش با سوراخم ور رفته بودم باز بود اونم یه کم بازی کرد باز باز بود یکم کرم مالید به کیرش شروع کرد اروم اروم کردن تا ته کرد تو کونم شروع به تلمبه زدن کردن ک همش با لذت بود منم حال میکردم تو دقایق اولی ارضاع شدم ک چند مدل منو کرد همش قربون صدقم میرفت ک نزدیک به 50 دقیقه کردن کونم 3 بار ارضاع شدن من خوابید روم تند تند تلمبه زد ک کونم داغ شد ارضاع شده بود ابشو ریخته بود تو کونم همون حالت چند دقیقه خوابید روم کیرش هم تو کونم بود ک بلند شد گفت حال خوبی دادی رفتم دستشوی خودمو تمیز کردم اومدم لباس بپوشیدم نذاشت دوباره شروع کرد مالیدن تا راست شد باز هم کونمو کرد ایندفعه کمر خالی و اثر تریاک باعث شده بود ک دیرتر ابش بیاد منم ک خداخواسته داشتم حال دنیا میکردم ک بعد کلی تلمبه زدن تو کونم باز ارضاع شد بی حال بی حال افتاد روم بعد از تمیز کردن خودم پوشیدن لباس تا جای ک میخواستم برم رسوندم شمارشو داد گفت تا چند روز خونه خالیه بازم بیا ک روز اخر موقع برگشتن به اراک رفتم پیشش از شب تا صبح زیر کیرش خوابیده بودم جای زنشو پر کردم واسش بازم برم تهران بهش میدم ببخشید ک طولانی بود

نوشته: سروش
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
  
مرد

 
سکس در استخر روباز

مثل همیشه رفتم استخر برا آفتاب گرفتن تیر ماه بود و از آسمون آتیش میبارید سریع بلیط گرفتم و رفتم لباس و کندم و شیرجه تو آب جگیرم حال اومد .خلوت بود شاید کمتر از ده نفر تو مجموعه بودن یه گوشه و انتخاب کردم واسه خوابیدن که دیدم یکی گفت آقا ببخشید میشه پشت و روغن بزنید اومدم بگم برو بابا ما خودمون دنبال خر مرده می گردیم سوار شیم که تازه چشمم خورد بهش یه پسر تقریبا هجده ساله خوش فرم با موهای دم اسبی و صورت جذاب سری حرفم و خوردم گفتم چرا نمیشه اونم گفت مرسی سرش و گذاشت رو دستاش و برگشت چه بدن خوش رنگی کیرم داشت تکون می خورد سری تا تابلو نشم نشستم کنارش و شروع کردم با رو غن بچه پشت و شو با ولع مالوندن چه پسر خوردنی بود گفتم اسمت چیه گفت سینا همین جور که داشتم حال می کردم گفت ممنون کافیه منم خمار همون جا کنارش خوابیدم رو به آفتاب من تو دبیرستان عاشق چاقال بازی بودم اما بعد که ازدواج کردم دیگه فرصتش دست نداد خانمم ساده و مذهبی بود تو این هفت سالی که باهم بودیم هیچ وقت نتونست منو ارضا کنه اما از لحاظ مالی برام خانواده اش کم نذاشته بودن منم هر ماهی دو ماهی میرفتم خونه یه خاله و جنده بازی حالا بعد سالها دلم هوای کون کردن های مدرسه رو کرده بود تو همین فکر ا بودم دیدم اونم داره به من نگاه میکنه گفت گرمه خندیدم گفتم بریم یه دوش بگیریم دیدم خودش پاشد رفت سمت رخ کن منم دنبالش وای چه پاهایی چه باسن خوشگل ای داشت از پشت داشتم دیوانه می شدم رفت زیر یه دوش آب و وا کرد منم اول رفتم چفت ورودی حمام و انداختم و رفت از پشت چسبیدم بهش یکم خودش و جمع کرد اما من امونش ندادم رفتم تو گردنش و شروع کردم مکیدن با دستام هم شروع کردم با کیرش از روی مایو ور رفتن دیدم اونم از من تشنه تره شروع کرد دست و سینه هامو مالوندن منم دیگه معطل نکردم کشیدم پایین و چسبوندمش به دیوار گفت نه گفتم زر نزن من تا یه دل سیر نکنمت بخیال نمیشم لب و گذاشتم رو لباش وای چه زبونی داشت میک میزدم و با دوتا انگشت که کرده بودم تو کونش که جا واکنه بازی میکردم یهو دلم خواست براش بخورم رفتم پایین تعجب کرد آخه من ظاهرم خیلی مردونه و جدیه گفتم می خوام تو ام حال کنی کیرش کوچولو بود شروع کردم براش خوردن و لیس زدن که یهو دیدم با یه لرزش آبش اومد و ریخت تو دهنم از دست کثافت کاری خودم حرصم گرفت بلند شدم رفتم زیر دوش من هیچ وقت اینجوری بچه بازی نکرده بودم تو دبیرستان یکی بود میذاشتم لای پاش و اون برام می خورد اما الان من شده بودم چاقال دیدم اومد از پشت بغلم کرد گفت زن داری نه؟ جوابش و ندادم گفت اسمت چیه خوب گفتم کامران گفت ریختی بهم نگاش کردم چشماش مشکی و خمار بود خیلی از این دخترا با هفت قلم آرایش زیبا تر بود دلم دوباره گرم شد چسبوندمش محکم به دیوار کردم تو یه دادی زد دهنش و گرفتم داشت بال بال میزد آخه من کیرم کلفت و قلچماقه ولش نمی کردم از پشت موهاش و بو میکردم خیلی از زنم سر تر و تمیز تر بود با اینکه یه پسر بود یهو کشیدم بیرون آبم فواره زد رو گودی کمرش دستم و ازدهنش برداشتم از درد نشست روی زمین چشماش مثل اول خوشگل نبود خودشم دیگه بنظرم زیبا و کردنی نمیوید البته این اخلاق تخمی منه آبم که میاد از طرف مقابل بدم میاد سریع زدم بیرون لباس و پوشیدم دیدم داره میاد سمتم اما من از در استخر زدم بیرون تو خیابان می دویدم چون از کارم خجالت کشیدم موبایلم زنگ خورد نرگس بود زنم بود.

نوشته: کامران
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
  
مرد

 
لمس زنونگی

اول از همه بگم که من یه Transvestite یا C.D و یا زن‌پوش هستم. کسایی که مطالعه‌ای تو این زمینه و نمی‌تونن این چیزا رو درک کنن لطفا نخونن! حس زنونگی و علاقم به پسرای هیکلی از خیلی وقت بود که در من وجود داشت. از زمان مدرسه رفتن که حتی اون موقع هم به پسرای بزرگتر از خودم حس خوبی داشتم. اینکه پسری منو لمس کنه و به بدنم دست بزنه. تا الان که 26 سالمه و این حس بیشتر و بیشتر شده. تقریبا به هیچ زن یا دختری میل جنسی نداشتم. و همیشه پسرای قوی‌تر از خودم نظرم رو جلب می‌کردن. پسرایی با بازوهای بزرگ و قد بلند. حدودا از سن 14-15 سالگی رابطه جنسی با پسرها رو تجربه کرده بودم. و هرچه بیشتر بزرگتر میشدم حس زنونگی، علاقم به زن بودن بیشتر میشد. و کم کم مبدل پوشی رو شروع کردم. ودیگه دلم نمیخواست بدون لباس و آرایش زنونه سکس داشته باشم. چون بدون اون حس زن بودن بهم دست نمیداد. باید خودم کامل باور میکردم که یه زن هستم. اینو همیشه تو تنهایی و خلوتم با پوشیدن لباسای زنونه‌ای که داشتم القا می‌کردم تا بیشتر تو وجودم بشینه. رابطه جنسی با پسرها هرچند که خیلی زیادم نبود (شاید 8-9 بار) ولی برام کاملا راضی کننده نبود. یعنی دنبال یه چیز ناب تر بودم. مثلا یه مرد جا افتاده که مرد بودنش بیشتر به چشم بیاد و بتونه اون حسی که میخوام بهم بده. اینطوری میتونستم زنونگی بیشتری رو لمس کنم. مثل حس ضعیف تر بودن. سعی کردم از تو اینترنت دنبال یه همچین موردی بگردم. که بعد از گذشت یه مدت و صحبت کردن با چند نفر و دیدن عکساشون یه نفر نظرمو جلب کرد. یه مرد حدودا 40 ساله با یه فیزیک درشت و ظاهر کاملا مردونه. یه مدت فقط با هم چت کردیم تا بیشتر بشناسمش. ازش وب خواستم تا مطمئن بشم. بعد شمارمو دادم بهش تا یه زمان مناسب بتونیم با هم قرار بذاریم.

یه روز که زنش خونه نبود ازم خواست که برم پیشش. منم لباسای زنونه‌ام رو برداشتم. با یه چندتا لوازم آرایش. رفتم به آدرسی که داد. وقتی وارد خونه شدم اول ازش خواستم که اجازه بده خودمو آماده کنم. رفتم توی اتاق و شروع کردم به پوشیدن لباسایی که برده بودم. یه شورت لامبادا قرمز با یه سوتین اسفنجی پوشیدم. و بعدش هم یه لباس خواب مشکی دو بنده که تیکه پایینش صورتی بود تنم کردم. و آخر یه جوراب ساق بلند حریر مشکی. یکم هم آرایش کردم. رژ لب و خط چشم و یکم کرم و رژ گونه هم به صورتم زدم. دلم میخواست یه کلاه‌گیس دخترونه هم بود تا بیشتر شبیه دخترا میشدم، اما نداشتم. بهش گفتم بیاد تو. منو که دید یکم تعجب کرد. به نظر خوشش اومده بود. بدنم رو کاملا شیو کرده بودم. پاهام و بدنم و حتی موهای دستام. چون بدن لاغری هم دارم کاملا دخترونه میشه. قد 175 و 62 کیلو. اونم واقعا جذاب بود. هیکلی بود و سبزه. تقریبا 180 قدش بود و وزنشم بالای 80 بود. اومد جلو و از پشت چسبید بهم. حس خوبی بود. انگار تو بغلش جا شدم. پهلوهامو گرفت تو دستاشو شروع کرد به بوسیدنم. بعدش محکم بغلم کرد و منو خوابوند روی تخت. گردنم رو می‌بوسید. تمام هیکلش افتاد روی بدن لاغرم و خودشو میمالید بهم. یکم سنگین بود اما داشتم لذت می‌بردم که یه مرد قوی تنمو در بر گرفته. منم بازوهای بزرگش رو گرفته بودم تو دستام. بعد منو خوابوند به پهلو و دستشو برد پشتم مالید به باسنم. انگشتش وسط باسنم بود. آروم فشار میداد. بند شورتم که لای باسنم بود و کنار زد و کم‌کم انگشتشو فرو کرد توش. دلم یه جوری شد. چشمامو بستم. داشتم لذت می‌بردم. دستم رو گرفت گذاشت روی آلتش. بزرگ به نظر میومد. یکم ترسیدم اما هوس انگیز بود. زیپ شلوارش رو باز کرد که لمسش کنم. کم‌کم باهاش بازی کردم. دستم رو بردم توی شورتش محکم گرفتمش. داغ بود و نرم. یکم هم روش خیس شده بود. از روی تخت بلندم کرد، شلوارش رو درآورد و بهم گفت بخورش! وقتی دیدمش واقعا شهوت رفت تو وجودم. خیلی خوش رنگ و خوش فرم بود. شاید 15 یا 16 سانت. دوسش داشتم. یکم تُپلی بود و رنگ پوستشم تیره بود. خیلی وسوسه کننده. یکم از سرشو گذاشتم توی دهنم. بوی خوبی داشت. خیسی روی آلتش رو خوردم. سعی کردم خوب بمکم. با زبونم می‌لیسیدم که مز‌ش رو کامل حس کنم. آروم بالا و پایین می‌کردم. می‌خواستم بیشتر فرو ببرم توی دهنم. حسابی می‌مکیدم. سرمو گرفت آلتشو بیشتر فرو کرد تو دهنم. نفسم یکم بند اومد. آوردم بیرون، اما دوباره کرد توی دهنم. نمی‌ذاشت در بیارم. عقب جلو می‌کرد. داشتم خفه میشدم که بالاخره رضایت داد و درآورد. منم شروع کردم به لیس زدنش. همه جاشو. از بالا تا ته. دیگه کامل سفت شده بود. خیلی هم‌کلفت بود. عاشقش شده بودم. دوباره کردش توی دهنم گفت بخور کیرمو. منم حسابی خوردمش. بلندم کرد اومد پشتم با یه دستش بغلم کرد و با دست دیگش شروع کرد به انگشت کردنم. وقتی انگشتش رفت توم، بدنم شل شد. یه حس عالی داشتم. قلبم تند می‌زد. دوست داشتم بیشتر برم تو بغلش. پیرهنش رو درآورد. روی سینه‌ش یکم مو داشت که حسابی جذابش می‌کرد. دلم می‌خواست بغلش کنم و سرمو بذارم رو سینه‌ش. همینطوری از پشت بغلم کرد و خوابوندم روی تخت. افتاد روم. وای چه عالی بود. تمام وزنش روی من بود. کامل حس کردم متعلق به اونم. لباس خوابم رو یکم زد بالا تا کیرش وسط کونم باشه. یه چیز گرم و کلفت لای پام بود. این بهترین حس دنیا بود. هی می‌مالید بهم. دلم میخواست کونم رو کامل باز کنم تا بیشتر بره لای پام. حسابی کیرش رو بهم مالید. بعد بلندم کرد و اومد پشتم و گفت خم شو. منم دستمو گذاشتم رو تخت، روی زانو خم شدم و پشتم رو کردم طرفش. داشت کاندوم میذاشت. یه چیزی شبیه کرم هم مالید بهش. دل تو دلم نبود. قلبم داشت کنده می‌شد. اومد پشتم کمرم رو با دو دست گرفت. لباسمو زد بالا کیرشو مالید بهم. هی می‌برد روی سوراخم می‌مالید بهش اما نمی‌کرد تو. دوست نداشتم شورتمو دراره که آلتم معلوم نشه. نمی‌خواستم چیزی از مردونگیم دیده بشه که یادم بیاد یه پسرم. می‌خواستم کامل یه زن باشم. اونم این کارو نکرد. بند شورت زنونم رو زد کنار، سر کیرشو فرو کرد توم. ناخود‌اگاه گفتم آی.. بدنم یخ شد. دردم گرفت. سعی کردم دستمو بذارم رو سینه‌ش تا نذارم بیشتر بکنه تو. اونم فقط سر آلتش داخل بدنم شده بود. خیلی آروم عقب جلو می‌کرد. اینکه یه قسمت از بدن یه مرد داخل بدن من باشه دیوونم می‌کرد. اینکه تنمو بهش بدم تا مال اون باشه. تسلیمش بشم و حس کنم مرد منه. صاحب منه... کیرش رو درآورد و دوباره کرد تو. چند بار این کارو تکرار کرد. محکم تر بغلم کرد. حس کردم کیرش داره بیشتر میره توم. سوراخ کونم با کیرش کامل باز شده بود. خیلی درد داشت. خم شد روم تا کامل بچسبه بهم. آروم آروم داشت کیرشو بیشتر فرو می‌کرد تو. نفسم بند اومده بود. بی اراده آه می‌کشیدم. می‌گفتم: آی نکن! بعد کیرشو درآورد منو خوابوند به پشت. پاهامو باز کرد داد بالا و خودش نشست جلوم. سر کیرشو گرفت تو دستشو مالیدش. خوابید روم و کرد توم. گفتم آی... شروع کرد به عقب جلو کردن. اما تا ته نکرده بود تو. هیکل مردونه‌ش جلو چشمم بود. دستمو گذاشتم روی سینه‌ش. در حالی که منو می‌کرد منم محکم سینشو می‌گرفتم. تو خیالم حس می‌کردم یه زن هستم و یه مرد داره منو از جلو می‌کنه. و سوراخ کونم آلت تناسلی زنونه منه. داره می‌کنه توی کُسم. گلومو گرفته بود و با شهوت بیشتری داشت منو میکرد. اینکه رفتار یکم خشن میشد بیشتر لذت میداد بهم. چون حس می‌کردم بهم غلبه کرده و من ازش خیلی ضعیف‌ترم. کم‌کم دیگه داشتم بی حس می‌شدم از شدت درد و شهوت زیاد. چشمامو بسته بودم و آه می‌کشیدم. بی‌حال شده بودم و دستام جون نداشت دیگه. که دوباره کیرشو درآورد بیرون. خواست یکم استراحت کنه. یکم همینطوری خوابید. بعد من با دستم کیرش رو کرفتم. سعی کردم بلندش کنم از روم. برگشتم به پهلو خوابیدم، پشتمو کردم سمتش و با یه صدای شهوتی و زنونه بهش گفتم: بکن منو. اونم دوباره جون گرفت و پامو باز کرد و کیرش رو محکم فشار داد توی کونم. گفتم آی.... یواش... آیییی... با دستش محکم زد به باسنم. خیلی خوشم اومد از این کار. باعث شد یکم دردم کمتر شه. اونم که دید خوشم اومد دوباره زد. همینطور که منو میکرد با دستشم میزد به باسنم. منم دائم آی آی می‌کردم. دوست داشتم مثل یه زن که پر از شهوتِ ناله کنم. صدای ناله‌هام کم کم بلندتر می‌شد. شهوتم هم بیشتر. دلم می‌خواست یه آینه بود که میشد گاییده شدنم رو ببینم. این میل جنسیم رو چند برابر می‌کرد که ببینم یه مرد داره ترتیب منو میده. دیگه باورم شده بود که یه زن تمام و کمال هستم. حس میکردم یه کُس تنگ دارم که یه کیر گنده توشه. اون لحظه دلم می‌خواست شوهر داشته باشم. دلم میخواست حامله بشم... حسابی داشتم لذت می‌بردم. اونم خیلی حشری شده بود. سفت منو گرفته بود. حس کردم کیرش تا ته رفته توی بدنم. از درد داشتم می‌مردم. فشارم افتاده بود. دیگه نایی نداشتم. بلند بلند با صدای بی رمق می‌گفتم آه... آیی... آه... دلم می‌خواست جیغ بزنم. محکم منو فشار میداد. داشتم له می‌شدم تو بغلش. یهو با تمام وجود با دستاش محکم فشارم داد. تا جایی که جا داشت کیرشو فرو کرد توی سوراخ کونم. یهو بی هوا یه جیغ زدم. بلند گفتم آیییییی.... از درد زیاد یکم اشک از چشمم اومد... کیرشو داخل نگه داشته بود و دیگه نمی‌کرد. فهمیدم آبش داره میاد. بلند بلند نفس می‌کشید و محکم منو فشار می‌داد. با صدای بلند و مردونه گفت آآآه‌ه.... که انگار ارضا شده بود. داشتم لذت می‌بردم که یه مرد رو ارضا کردم. که باعث شدم از گاییدن من لذت ببره. این یه حس رضایت میداد به من. آوردن آب یه مرد شاید خوشایند ترین حس زنونه باشه. واقعا نمی‌تونم توصیفش کنم! کیرش هنوز توی کونم بود. بی حال شده بود. درآورد و بی‌رمق افتاد روی تخت. آب کیری که توی کاندوم جمع شده بود خیلی وسوسه کننده بود. رفتم سمتش و شروع کردم به لیسیدن آب منی روی آلتش. کیرشو خوب خوردم و لیسیدم. خیلی بوی خوبی داشت. مست کننده بود. بعد خودمم افتادم روی تخت. انگار که از حال رفته باشم. به خاطر شهوت و درد زیاد فشارم افتاده بود و پاهام یکم می‌لرزید. یه ذره که استراحت کردم و رفتم لباسامو عوض کردم که برم خونه. اونم همینطور بی‌حال خوابیده بود. ازش خداحافظی کردم و رفتم. اون روز از بهترین روزای زندگیم بود. نه فقط به خاطر اینکه یه رابطه جنسی خوبی داشتم. بلکه واسه اینکه من زنونگی رو کامل لمس کردم. تونستم یه زن باشم. و این بهترین هدیه بود برای من. اون یه مرد ایده‌ال بود. کسی که خوب فهمید منو. با من مثل یه زن رفتار کرد. طوری که من می‌خواستم. با ادب و با شخصیت. مثل یه جنتلمن. بعد از اون تو اس-ام-اس بهش گفتم که ازت می‌خوام فقط گاهی از اوقات بتونم چند ساعتی جای همسرت رو بگیرم. شوهرم بشی و منم مال تو بشم. تنمو بهت بدم و تو کارمو بسازی... اونم استقبال کرد. که بعد از اون هم یکی دو باری با هم، رابطه داشتیم.

نوشته: آیلار سیسی (آرمان)

داستان سکسی:
من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
  
صفحه  صفحه 65 از 85:  « پیشین  1  ...  64  65  66  ...  84  85  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

Gay Stories - داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA