انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 40 از 59:  « پیشین  1  ...  39  40  41  ...  58  59  پسین »

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده


زن

 
عشق کینه ،شهوت

سال 92 بود توی یه چت روم بودم واقعا نیمه اول اون سال برام بد گذشته بود ولی نیمه دومش فوق العاده خوب بود تونستم توی زمانی که باید پیش دانشگاهی ثبت نام کنم و خودمو برا کنکور اماده کنم اخرای سال بود که ی 2.3 دوس دختر هم پیدا کردم توی چت روم ها . اون روزم مثل بقیه روزا یاهو انلاین بودم تا با یکی از دوس دخترام چت کنم اون چت روم هم گشت میزدم تو روماش که چشمم به یه ایدی دختر افتاد تا بهش پی ام دادم گفت یه سر برو پروفایلم عکسمو ببین که این کارو کردم بعد پرسید که نظرتو بگو گفتم واقعا خوشگلید اجی . اخه 1.2 سال ازم بزرگ تر بود ولی من بهش گفته بودم که 23 سالمه و لیسانس دارم و یه عکس هم بهش نشون دادم که خیلی خوشش اومد ولی بعد بهش گفتم که این خودم نبودم.اونم گفت که اسمش سایه هست و گرگان زندگی میکنن و دانشجو ترم 2 هست .

1 هفته حدودا هر روز با هم چت می کردیم هی بهش میگفتم اجی ایدی یاهو بده بریم اونجا که بتونیم حرف بزنیم که گفت شمارتو بده زنگ میزنم شمارمو دادم و گفت الان مامان بابابم هستن بذا عصر بیرون رفتن میزنم که عصر گوشیم زنگ خورد و جواب دادم واقعا صداش به دلم نشست اونم خیلی از صدام تعریف کرد چت که میکردیم من بیشتر از دو دوس دخترام براش میگفتم که هر دو رو سر کار گذاشتمو کلش میخندیدیم از اون روزی که زنگ زد 3.4 روز مداوم یا چت میکردیم یا زنگ و اس تا این که یه روز که از خوشگلی یه دختر جلوش میگفتم خیلی ناراحت شد اولش دلیلشو نفهمیدم ولی وقتی که پشت تلفن گفت تو همه رو دوست داری جز من خشکم زد نمیدونستم باید چیکار کنم از یه طرف واقعا مثل یه خواهر برام عزیز بود و نمیخواستم با دروغایی که بهش گفتم اونم دلبسته خودم کنم از یه طرفم از اون 2 رابطم خسته بودم میخواستم با دختری باشم که همو دوست داشته باشیم و سایه هم واقعا دوسم داشت دلو زدم به دریا و گفتم کی گفته دوست ندارم ؟ یکم ساکت موند:سامان میتونیم با هم باشیم من دیگه تحمل ندارم از روزی که صداتو شنیدم واقعا عاشقت شدم – وووووی نگو عشق از این کلمه بدم میاد بگو دوست دارم . که کلی خندیدیم و:منم دوست دارم سایه- به همین سادگی از یه شوخی که برام فقط یه دوست چتی بود تبدیل شد به تموم زندگیم 24 ساعت دقیق با هم بودیم موقع امتحانام بود بش گفته ودم واس ارشد میخونم با هم نباشیم تا شب .

ساعت 10 که میشد زنگ میزد یه جوری قربون صدقه هم میرفتیم انگار یه عمره همو ندیدیم. گاهی از دوری هم گریه میکردیم بیشتر وقتا براش ترانه میخوندم شبا تا 4.5 صبح اون خوابگاه دانشگاه بود بیدار میموندیم.تا این که کنکورمو دادم و ازاد کرج قرار شد برم دیگه گرفتاری درس که نداشتم کامل من و سایه با هم بودیم از همون روزای اول گفته بود که قبلا با هیچ پسری نبوده منم گفتم دختر دروغگویی نیست حتما راست گفته .یکم بعد بهش گفتم که 19 سالمه اونم گفت که اشکالی نداره رفتارت به همون 23 میخوره برام سنت مهم نیست دوست دارم هر چی که هستی. همه جور حرفی هم به همدیگه میزدیم کونی جنده . خودم البته این چیزا رو انداختم رو زبانش اولش خیلی مودب بود . بعد یه مدت شیطونیامون شروع شد اولش میگفتم ا پشت تل بوس بده میگفت سامیییییی خو روم نمیشه .کار به جایی رسید که بش میگفتم سایه لخت شو پستوناتو بمال برام فیلم بگیر بفرست.هیچ موقع هم جلق نمیزدم روی عکسا و فیلمش تا یه شب که حرف از سکس میزدیم گفت سامان این حرفا رو که میزدی یکم کسمو مالیدم ابمو اوردی خیلی دوست دارم . خشکم زده بود سایه و این کار !!!!!!!! یکم حشری شده بودم ولی جلق نزدم گفتم فدا کست شم منم دوست دارم تا چند روز در مورد اون شب حرف میزدیم تا این که از دانشگاه واسه تعطیلاته بعد امتحانا اومد خونه 2.3 روز بعد ظهر بود گفتم سایه حشریم بیا سکس کنیم گفت هیییییییییین صب کن بیام تو اتاق . کسی هم خونشون نبود زنگ زدم :چی تنته-یه تی شرت و شلوارک شرت و سوتین هم ندارم-نوک پستونات معلومه ؟-اوهوم-چیکارشون دوس داری کنم؟-نمیدونممممممم-بگو قربونت برم-خوبب دوس دارم نوکشونو گاز بگیری محکم بمالیشون برام-کیرمو سفت میمیالیدم خیلی کیف میداد-لباساتو اروم از تنت در میارم دست میکشم رو سینه هات گردنتو میلیسم نوک پستوناتو میمکم تا میام رو کست اروم میمالمش بعد سرمو میذارم لا پات کستو میلیسم واست زبون میکشم لاش بعد اروم میخوابم روت کیرمو میمالم به کست-اهههههه سامان میخوامت-صدای اولین اهشو که شنیدم مو به تنم سیخ شد –منم میخوامت سایم-لخت شدی ؟-اره سامان تو چی تنته ؟-یه تی شرت کیرمو میمالم-میخواییی خودم بیام تخماتو بگیرم تو دستم هوووم ؟-اره قربون دستات شم بیا سایه رو به بالا بخواب حس کن خوابیدم روت دارم پستوناتو میمالم کیرمو میمالم به کست . کستو محکم بمال پستوناتم همینطور-اهههههه میخوامت میخوامت –که چیکارت کنم؟کجامو میخوای؟کیرتو کیر کلفته سفتتو که بکنیم – ا کس یا کون ؟- هر دوشون مال تو ان اول ا کون بکنم من عاشق سگی ام –پس سگی بخواب کستو بمال-کیرمو میذارم در کونت اروم فشارش میدم یکم که جا باز کرد کامل میذارمش تو کونت محکم تلمبه میزنم-اههههههه صدای اهههش طوری حشریم کرده بود که نمیدونستم کجام فقط دلم میخواست باشه و سفت بکنمش مطمئنم اونم همینو میخواست بیشتر از این حال میکردم که مال خودم بود واسه خاطز من این کارو میکرد وگرنه خیلی بم پیشنهاد تو نت شده بود حتی بی کارت شارژ ولی قبول نکرده بود ا رو دوس داشتن بیشتر سکس میکردیم-اههههه سامان جرم بده با کیر خوشگلت کونمو پاره کن بزن محکم در کونم-پستوناتو محکم میمالم کیرمو حس کن که کونتو پاره میکنه-اییییییییییییی ابم داره میاد سامان-حس کن رو به بالا خوابوندمت خوابیدم روت کیرمو محکم میکنم تو کست زل میزنم به چشات –سامان کسم داره میسوزه انقد داغ شده محکم ضربه میزنم روش پف کرده خیس خیسه کیرتو میخواد-فدات شم منم کیرم کستو میخواد ابت که خواست بیاد اسممو صدا کن-باشه سفتی کیرتو در کسم حس میکنم با دستم میگیرمش سرشو میذارم تو کسم-چند تا تلمبه محکم میزنم در کست لباتو میخورم یکم کیرمو نگه میدارم تا ته تو کست-اه داره میاد سامان سامان سامان سامان دوست دارم مال تو ام فقط مال تو اهههه-منم دوست دارم فدات شم –مال تو اومد؟-اره.بعد اون روز هر روزمون شده بود سکس شاید روزی 2 بار گاهی از کیر شقم براش عکس میگرفتم اونم از پستوناش و روناش-خیلی احساس خوشبختی میکردیم حتی جواب سلام دخترا کلاسمون رو هم به زور میدادم همه چیزم شده بود سایه تب میکرد گریه زاری میکردیم –سامان بیا دنبالم منو بیار پیش خودت-الهی بمییرم که کنارت نیستم-هر اتفاقی میفتاد کنار هم بودیم تنها دلخوشیه زندگیم بود نفسامون به هم گره خورده بودن-همه چی خوب بود تا این که اون روز کزایی لعنتی رسید یه فیلم سوپر ایرانی دانلود کرده بودم که صدای دختره کپی صدای سایه بود هیکلش هم همینطور از سرش فیلم نگرفته بود انقد عصبی شدم گفتم حتما خودش نیست سایه ی من پاکه و پاک کردم فیلمو ولی زیاد بهش فکر میکردم تا این که یادم رفت و باز مثل قبل شدیم .تا اون شب کوفتی که بم گفت اگه با یکی باشی که قبلا عقد بوده چیکار میکنی ؟گفتم سایه این حرفا یعنی چی-نیم ساعت هر دومون گریه کردیم تا بالاخره گفت قبلا عقد بوده و جدا شدن .کل اتاق دور سرم میچرخید فیلمه میومد جلو چشمم بدنم میلرزید ولی انقد داغ بودم که داشتم میسوختم حرف دیگه نمیتونستم بزنم تا رفتم بیرون و یکم بهتر شدم زنگ زدم بش سایه خودت میدونی تنها چیزی هستی که دارم بدون تو زندگیو نمیخوام هر چی بوده قبل من بوده و الان تموم شده تنها چیزی که برام مهمه اینه که از ته دل میدونم دوسم داری و جز من هیچکسو نمیخوای-حرف که میزدم از سرم همه چی میگذشت اون فیلم کارایی که فکر میکردم با هم کردن دوباره میگفتم تموم شده سایه دوسم داره عیب نداره.سایه فدات شم میدونم برات سخت بوده همون موقع هم که من بت سنمو دروغ گفتم از این که دوست داشتم و میترسیدم ولم کنی بت حقیقتو نگفتم تو هیچ کار اشتباهی نکردی – نه سامان باس جدا شیم تو خیلی جوونی حیف پای من بسوزی-خفه شو نکبت چرا کس میگی من بدون تو میمیرم زندگی کوفتیو نمیخوام قبل از تو توی ی جهنم بودم وقتی اومدی تازه فهمیدم زندگی و خوشبختی یعنی چی دیگه زر زر نکنی فهمیدی ؟-خو.دوسم داری سامی ؟-اره قربونت برم الان که حقیقتو گفتی و میدونم حتما اذیتت کرده که طلاق گرفتی خیلی بیشتر دوست دارم بمیرم واسه سایم که اذیت شده.خدایا یعنی اون فیلم سایه بود؟چطور ممکنه پسری که یه دختر عقدشه ازش فیلم بگیره بزنه تو نت؟نه خودش نیست . چرا خودشه صدای سایس مطمئنم سرم داشت میترکید ولی به روی خودم نمی اوردم.فقط سایه از اول تا اخرشو تعریف کن-باشه اول سامی بگم من و اون کثافت بیشترین کاری که با هم کردیم این بوده که میخواسته خفم کنه گفته باس سکس کنیم قبول نکردم –الهی بمیرم برات دستاشو اگه بودم میشکستم قربونت برم الان منو داری دیگه به این چیزیا فکر نکن من هیچ اهمیتی به این چیزا نمیدم(اره جون عمت اسماتون تو شناسنامه هم سکس نکردید . جلوشو گرفتی اونم خفت کرد)(ای کیرم تو زندگی سرم ترکید دیگه چرا من انقد بدبختو بدشانسم .)تو خیابون گیج بودم چشام خیس بود دهنم خشک ابه دهنمو نمیتونستم قورت بدم.روزای بعد باز جنگ و دعوای این بوود که سایه میخواست به خاطر ایندم ولم کنه من نمیذاشتم میگفت خوونوادت نمیذارن این اتفاق بیفته .

بعد 10 ماه با هم بودن و ته کس و سوراخ کیر همو دیدین هنوز همو از نزدیک ندیده بودیم ولی واقعا حس زن و شوهری داشتیم انقد نزدیک بودیم . تا این که راضیش کردم دیگه بحث اونو نکنه و همه چی عادی شد باز سکس شده بود ارامش بخشمون خیلی سکس میکردیم پریود که میشد لحظه شماری میکردیم 2 تایی تا تموم شه روز پنجم هنو خون میومد کیگفت سامی من دیگه کیرتو میخوام .همه چی خوب بود تا رابطمون 1 ساله شد همزمان با این مناسبت یه پاتک جانانه بهمون وارد شد و اونم ترس همیشگی من بود . مامان باباهه میگن : دخترم اون پسر پسر خوبیه بی خود ازش جدا شدی اسماتون تو شناسنامه همه فکر ابرومونو نکردی ؟کیرم تو فرهنگ این مردم -10 روز گریه و جنگ و دعوا پسره اومده بود خونشون سایه زنگ زده بود گریه کنان سامان یه فکری کن مامانم ول کن نیست-ببین بش بگو سامان گفته اگه به زور این کارو کنید و سایه خودکشی کنه یکیتونو زنده نمیذارم (البته فقط زر مفت میزدم)اخه گفته بود خیلی فشار بیارن به این کار تن میدم و از دست مادرم خودکشی میکنم از پسره اصلا بدم میاد.هیچ کاری نمیتونستم کنم یه پسر 19 ساله بیکار ترم 2 دانشگاه سربازی نرفته مجبور بودم نگاه کنم و زجر بکشم-که خدا رو شکر دیگه پدر مادرش راضی شدن و خبری از اون پسره هم نشد 1 سال گذشت همه چی خوب بود یه مغازه کافی نت زده بودم درامدمم خوب بود .باورتون میشه 2 سال بود با هم بودیم هنوز همو ندیده بودیم.همش درباره اون فیلم فکر میکردم دیگه با صداقت سایه مطمئن بودم که اون فیلمه مال اون نیست و با اون پسر سکس نکرده حتی جلوش لختم نشده . قرار شد به جای رفتن به نیشابور که دانشگاهش بود 3.4 روز بیاد پیش من . مغازم یه اتاق طبقه بالا داشت گفتم میمونیم اونجا بعد میرسونمش خودم نیشابور . اخرای زمستون بود هوای کرج سرد رفتم ترمینال دنبالش 2 سال بود واسه همچین روزی نقشه میکشیدیم.نشست تو ماشین میترسیدم به صورتش نگا کنم نگاهم به فرمون بود دم ترمینال که بودیم خلوت بود شیشه ها هم دودی .سنگینی نگاهشو حس میکردم یه لحظه گرمی دستشو که تو دستکش بوده رو صورتم حس کردم گفت:این همون ته ریشیه که 2 سال دلم میخواست دست بکشم توش سامان؟ برگشتم سمتش سایه بغضمون ترکید گرفتمش تو بغلم یکم سخت بود دنده و اینا وسطمون بودن – سامان-سایه –سامان-سایه . همو اروم صدا میزدیم فشار میدادیم گریه میکردیم از بغلم کندمش پشت دستمو گذاشتم رو صورتش اشکاشو پاک کردم زل زده بوذیم به چشای هم دستاشو حلقه کرد دور گردنم لباونو چسبوندیم به هم شاید 1 دقیقه از هم لب میگرفتیم محکم دستام رو پهلو هاش بود جدا که شدن لب هامون 2 تامون یه لبخند که نمیتونم چطور توصیفش کنم رو لبمون بود . سایه بالاخره تموم شد فدات شم چشاتو ببند نکبت برات ی چ گرفتم –خوووووووو هیییییییین بعد نوت منه – حلقه ای که براش گرفته بودم از همون حلقه های طلایی کلاسیک گذاشتم دستش چشاشو وا کرد نگاش کرد دوباره اومد بغلم در گوشم گفت شوهر جذابم من خیلی وقته زنتم حالا منننننننننن . اونم همون نوع حلقه رو گذاشت دستم از قبل هماهنگ کرده بودیم البت .تو راه کلش از اوایل رابطمون میگفتیم رفتیم بالا اولین کاری که کردیم عین حس به دلا لباسا همو شروع کردیم به دراوردن سایه رو چسبونده بودم به دیوار عین وحشیا گردنشو میخوردم و ازش لب میگرفتم ناله میکرد حس میکردم زانو هاش سست شدن برش گردوندم چسبوندمش به خودم از پشت پستون هاش رو محکم گرفتم تو دستم شلوارش رو کشیدم پایین لبامو چسبوندم به کونش از رو شرت 2 دستم رو گذاشتم رو کونش اروم شروع کردم به ماساژ دادن یکم اروم شده بودیم دست میکشیدم لا پاش رو کسش شرتش خیس خیس بود گرما کسشو حس میکردم . من ادمیم که اصلا تمرکز ندارم همیشه یه چیزی تو سرم هست ولی اون لحظه فقط حواسم به لبخند سایه بود که سرشو برمیگردوند نگام میکرد گفت : شامی میخوای چیکال شایت کنی هوووم ؟ میخوای بکنیش ؟-اره قربونش یرم – محکم ؟ میخوای جرش بدی ؟-اره زندگیم – ولی من که هنو ژنت نشدم میخوای جوجولمو پاره کنی ؟-نه زندگیم ا کون میکنمت دوس داری – اوهوم هینننننننننن پارم کن سامانم-بدنش داشت میسوخت ا پشت که بغلش میکردم حس میکردم ابم داره میاد سایه قد متوسطی داره هیکلشم خوبه پوستش سبزه روشنه صورتش خیلی خوشگل هیچوقت به عمرم چشمایی به خوشگلیه چشماش ندیدم پوست نرم و داغی داره پستوناش 65-70 اند-هنوز تو راهرو بودیم گرفتمش تو بغلم اوردمش تو نشیمن لبخند نازش رو هیچوقت یادم نمیره مانتوشو دراوردم من عاشق پستونم یعنی کس و کون یه طرف پستون هم برام یه طرف سوتینشو باز کرد چشمم که به نوک سینه های نیم سفت شدش افتاد دمر خوابوندمش رو مبل خوابیدم روش پستوناشو محکم میمالوندم کیرمم میمالوندم به کونش تو دستام نوک پستوناش کامل سفت شد خیلی درشت بودن حس میکدم پشت سرم درد میکنه انقد حشری بودم –سامی کیرتو میخوام نشست کمربندمو وا کرد از رو شرت دست کشید زیر تخمام : هیییین چه سفت شده میخوای بخورمش ؟ اصلا به تو چه مال خودمه –شرتمو دراورد کیرمو کرد تو دهنش شروع کرد به ساک زدن دست میکشیدم تو مو هاش کلش نگاهمون به هم گره خورده بود . دراوردمش از دهنش گفتم پستوناتو بگیر گذاشتمش لا پستوناش محکم عقب جلوش کیکردم بالا که میدادمش میرفت تو دهنش . انداختمش رو مبل ا رو شرت دست کشیدم لا کسش :ایییییییییی .شرتو دراوردم چشمم خورد به کسش شقیقه راستم یه تیری کشید که هنوز دردش یادمه همون کس تو فیلم بود.صدا ناله هاش داشت سرمو سوراخ میکرد تو فیلم میگفت اههههه خدایا ای ای ای . کیرم خوابید نذاشتم سایه بفهمه لبامو گذاشتم رو کسش یه لبخند هم زدم به صورتش یه چند دقیقه کسشو خوردم : سامان دارم دیوونه میشم بکنم بکنم قربون کیرت شم . سگی خوابید گفتم صب کن برم کرمو از اتاق بیارم .: سامان خوبی عشقم ؟ - اره قربونت برم الان میام.رفتم تو اتاق جلو اینه نگا خودم کردم شروع کردم به حرف زدن شده بودم عین رابرت د نیرو تو فیلم تاکسی درایور.اخه چرا انقد بدشانسی احمق ریدم به زندگی و همه چی . اون دختر 15 ساعت تو ماشین بوده به خاطر تو گناه که نکرده قبل تو عقد بوده دردم از این بود که بم گفت باش سکس نکردم کاش راستشو میگفت . خیلی دوست داره احمق تو هم که جز اون هیچیو نمیخوای باس کنار بیای سیلی محکمی زدم به خودم یکم به پستوناش فکر کردم کیرمو مالیدم کرمو گرفتم اومدم بیرون : خانوم خوشگلم کجاس چیکار میکنه ؟- سگی خوابیده منتظره شوهر جذابش بیاد بکنتش- الهی شوهرش پیش مرگش شه . خودمو انداختم روش پستوناشو مالیدم گردنشو خوردم سرشو یکم چرخوند لب گرفتیم گونم رو میمالیدم به گونش نمیدونم اینو تجربه کردید یا نه ولی ادمو میکشه . در گوشش : دوست دارم سایه – من دوشت ندالم-انقد چت کرده بودیم شکلکک میداد با صورتش : ( الهی فداش شم خخخخخخخ . واسه چی دوسم نداری ؟ خو اخه حشریم کردی نمیکنیم .کرمو مالیدم به کیرم و به کونش دستامو گذاشتم رو کپلا کونش اروم مالیدم بعد ضربه محکم زدم خیلی دوس داره این کارو . دستمو گذاشتم رو کسش محکم مالوندم با 4 انگشتم زدم رو کسش . اه اه اههههههه بذارش توم دیگه . سر کیرمو گذاشتم در کونش .شرو ع کرد ایرانی بازی اییییییی درد میکنه –مرض نکبت واسا بینم – سرش رفت داخل کونش داغه داغ بود یکم عقب جلو کردم جا باز کرد محکم کردمش تا ته یه جیغی زد برگشت گفت شامی دلد میکنه – قربونت برم الان خوب میشه – شروع کردم به تلمبه زدن چند دقیقه عقب جلو میکردم میزدم رو کونش .ناله میکرد تا گفت خدایا اه باز فیلمه اومد جلوم سعی میکردم بش فکر نکنم نمیتونستم کیرم یکم شل شد بغض کردم اشک تو چشام بود اون ناله ها تو سرم اون پستوناش که میمالوندشون پسره مادرجنده داشت میکشتم هر لحظه میخواستم بگم سایه ادرسشو بده برم شکم بی غریت خوارکسده رو پاره کنم اخه کونی کدوم ننه جنده فیلم زنشو میزنه تو نت دوباره میگفتم نباید سایه بفهمه باس بریزم تو خودم بالاخره پیداش میکنم و کونشو پاره میکنم .سایه هیچ گناهی نداره تو هم دیگه حق نداری به این فکر کنی ا فکرش دراومدم اشکمو پاک کردم . سرمو بردم نزدیک صورتش : چقد دیگه ابت میاد ؟- یکم تو چی ؟- هر موقع سایم بخواد-رو به بالا خوابوندمش خوابیدم روش پاهاشو وا کردم اودم بین پاهاش کیرمو محکم کردم تو کونش کسشو با انگشت شصتم میمالوندم چوچولشو فشار دادم لا انگشتام زدم رو پستوناش گرفتمشون گفت : سامی من داره میاد ابم اهههههههه.انقد محکم تلمبه میزدم تو کونش که نمیدونستم کجام ایییییییییی سامان بریزش تو کونم اههههه سامان سامان سامان ابش ریخت رو شکمم سایه از محدود دختراییه که ابشون با فشار میاد منم لبامو گذاشتم رو لباش و خودمو خالی کردم تو کونش خوابیدم روش نمیتونستم تکون بخورم در گوش هم اروم حرف میزدیم همو میبوسیدیم کیرمو کشیدم بیرون ابم اروم از کونش داشت در میومد گفتم : بت حال دادم سایم ؟- اره فدا خودتو دودولت شم (کثافت تا حشری بود خو هی میگفت کیر کلفتت حالا شد دودول) خیلی خالی شدم بیا بخواب روم . تا خوابیدم روش کیرم رو رونش بود حس کردم باز داره شق میشه نگا چشام کرد:سامانننننن بازم ؟ بذا واست بخورمش نشست کیرمو کرد تو دهنش انقد محکم ساک میزد برام که تو 5 دقیقه حس کردم ابم داره میاد گفت : نگهش دار دلم میخواد اب کیرتو بخورم سرشو فشار دادم به کیرم و ابم ریخت تو دهنش و با یک ولعی میخورد انگار شکلات فرانسویه خودم جلق که میزنم از بو در دماغمو میگیرم چی هستن این دخترا ؟؟؟؟؟ خوابیدم رو مبل خوابید روم سرشو گذاشت رو سینم تنش عرق کرده بود یکم چسبناک و نرم وای دلم میخوادش .دیگه هیچ وقت به اون فیلم فکر نکردم از ته دل سایه رو دوس داشتم و دارم هیچوقتم بش نمیگم و چیزی نمیپرسم ولی حسابم با اون بی ناموس سر جاشه . امیدوارم از شنیدن این خاطره لذت برده باشید

لیلا جون
من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي، ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي "مستی"
     
  
زن

 
نر بودن هنر نیست

سلام شاید این داستان یکم فرق داشته باشه با داستان سکسیایه دیگه ولی خب بدترین خاطره یه دخترم میتونه خوندنی باشه...خب شروع میکنم، من دختری 17 ساله امو نقدم 167 و وزنم 55 کیلو نمیخوام مثه همه بگم چشام سبزه یا لبام پروتزیه و از این چرتو پرتا ولی قیافم نسبتا خوبه موهاو چشام قهوه ایه و هیکلم روفرمه خلاصش کنم من هروقت تو شهوانی داستان سکس با فامیلو میخوندم باور نمیکردم و حتی یکبارم به این فک نکردم ک ممکنه اتفاق بیفته برام...من یه پسرخاله دارم ک نسبت به من علاقه نشون میداد و منم مثه داداشم دوسش داشتم...یه روز برا مسافرت رفته بودیم تهران خونه خالم ک مامان علی بود.علی تک فرزنده واس همین بابا مامانش خیلیبش توجه میکننو کم نمیذارن براش اون روزم داشت تیپشو ردیف میکرد ک با دوستاش برن کوه ویلایهیکی از دوستاش بمونن یه چن روزی غروب قرار گذاشته بودن ک برن.بعده ناهار بابام با شوهر خالم ک مدیر یه شرکتی بود با داداشم رفتن ک برا داداشم کار پیدا کنن.من خواب بودم تو اتاق مامانمو خالمم خواستن برن بیرون و خرید یه دوری بزنن اما من گفتم خستم وخوابیدم و اونا رفتن بیرون و مامانم ک یکم نگران شده بود به علی میگف پس چرا دویتات نمیان دنبالتو از این حرفا چون علی یکم شیطونه میترسید منو باهاش خونه تنها بذاره...خلاصه با اصرارایه خالم و با فکر اینکه علی هم تا چن دقه دیگه میره با دوستاش مسافرت از خونه زدن بیرون.منم تو اتاق خواب بودمو استین کوتاه سبز و شلوار مشکی تنم بود و انقد لباسام جذب بود شورتو سوتینم کاملا مشخص بود..خلاصه علی تا موقعیتو جور دید اومد تو اتاق یسری بزنه ببینه چ خبره ک منو اونجوری دیدو فک کنم حشری شده بود از دیدن من تو اون حالتو با موهام ک بلنده و ریخته بود دورو برم...وقتی خواب بودم یهو احساسکردم یه چیزی بهم برخورد کرده ازپشت یهو از جام بلند شدم پریدم دیدم پسرخالمگبا یه شلوار اومده باو کنارم دراز کشیده بود! داشتم شاخ درمیاوردم...یهو پریدم سمت درو هی مامانمو صدا میکردم ولی دیوث درو از قبل قفل کرده بود.یهواومد سمتم منم همینطور میرفتم عقب ک خوردم به دیوار هی نازم میکرد دستشو میزدم کنار هی بوسم میکرد ولی من مانعش میشدم...میگفتم نکن چرا باهام اینجوری میکنی دوس ندارم علی تو داداشمی نباید باهام کاری داشته باشی...چون علی 21 سالش بودو هیکلی بود من نمیتونستم هیچکاری بکنم نمیدونم اون دوستایه توله سگش کجا بودنک هنو خبری ازشون نبود...خلاصه وقتی لبشو اورد نزدیکم دستمو گرفتم رو صورتم نشستم رو زمین و زار میزدم از گریه میگفتم نکن اینکاروخواهش میکنم نکن باهام کاری داشته باش ولی اون وحشی اصلا این چیزا حالیش نبود جلو چشاشو خون گرفته بود از حشر و هوس نمیدونست داره چیکار میکنه میگف من دوست دارم میخوام دوست داشتنمو بت ثابت کنم )اره ارواح عمه ی جندش(بعد با یه حرکتی ک نفهمیدم کی اینکارو کرد منو بلند کرد گذاشت رو تخت من همش مانعش میشدم ولی اصلا توجهی نمیکرد نمیفهمم چش شده بود اومد به زور لباشو چسبوند به لبامو لب گرفت ولی وقتی دید همراهی نمیکنم عصبانی شد گفت خودت خواستی حالا یجور دیگه بات رفتار میکنم یهو دیدم یجوری لختم کرد ک خودمم نفهمیدم از کجا خوردم!تمام وزنشو انداخت روم واقعا نمیتونستم تحمل کنم زیر فشارش طاقت نداشتم نفس کشیدن سختبود حتی برام! با دوتا پاش پاهامو بازکردو پاهاشو گذاشت رو پاهام ک نتونم ببندم داشتم از ترس میمردم بکارت برا ما خیلی مهم بود اگه بکارتمو میگرف زندگیم خراب میشد وقتی میخواس بکنه منو گفتم کسکش میفهمی داری چیکار میکنی؟ داری دخترخالتو خانوم میکنی؟ فک کردی منم مثه اون جنده هاییم ک هرشبباهاشونی لاشی؟ اینارو با جیغو داد بش میگفتم از شانس گه من واحد بغلی و طبقه بالاشون خالی بود هیچکس نبود به دادم برسه...یهو دیدم میخواد بکنه تو کونم شنیده بودم ک خیلی درد داره واس همین با خودم گفتم اگه زوری هم باشه میمیرم از درد خلاصه یه تف زد به کیرشو گذاشت در کونم با تمام زوری ک داشت فرو کرد توم...وای خدایا تا حالا تو عمرم انقد درد نکشیده بودم همینجوری اشکم میومد خیلی درد داشتو میسوخت داشتم میمردم ولی اون اعتنایی نمیکرداون همینطور تلمبه میزد تا ارضا شد کرد بیرون کیرشو از روم بلند شد منم از درد به خودم میپیچیدم...یه خنده ای کرد و گف اگههمراهی میکردی انقد درد نمیکشیدی منم هرچی از دهن در میومد بش میگفتم ولی عین خیالشم نبود...رف بیرونو سکس ما 30 دقه هم فک نمیکنم طول کشیده باشه...شبش مامان اینا برگشتن دیدن من کز کردمیه گوشه ای چیزی بهشون نگفتم چون از علی میترسم...الان دوهفته از اون ماجرا میگذره و من هنوز با فکرش عذاب میکشم...میخواستم بگم آقا پسرا نر بودن هنر نمیخوادمرد بودنه ک سخته من نمیگم سکس بده نه! ولی نه اینجوری! نه به زور!دوس دارم هرچی فحش دارین بار این پپسرخاله

لیلا جون
من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي، ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي "مستی"
     
  
زن

 
برادرشوهر سکسی من

رفته بودیم اهواز واسه عروسی سامان پسر خاله شوهرم. آخر شب که مهمونی تموم شد، فرزاد شوهرم مث همیشه تصمیم گرفت بمونه و خرده ریزای باقی مونده رو انجام بده. اگه قرار بود توی این دور و زمونه هرکی به هرکی فرزاد یه لقب بگیره باید بهش می گفتنفرزاد بلاکش، بس که هرکی هرکاری داشت به اولین کسی که زنگمی زد شوهر من بود. اون شب دیدنزن و شوهرای فامیل که توی مجلس به هم می پیچیدن و گاهی همتوی تاریکی یه ماچ و بوسه ای رد و بدل می کردن منو اونقدری داغ کرده بود که دلم بخواد فرزاد کنارم باشه و دستش رو از زیر میز بفرسته وسط دامن تنگ و کوتاهم و حالی به حالیم کنه ولی خب فرزاد خاک بر سر تو کل جشن عین خر هن هن کنان دنبال خرده فرمایشای شوهر خاله اش و آقای دوماد بود. برعکس فرزاد، امیر برادرشوهرم توی مهمونی می چرخید و گاهی هم یه دستی می کشید به کون و کپل زن لاغر مردنیش. زنک عوض اینکه کیفش رو ببره هی ایش و اوش می کرد و از زیر دست امیر فرار می کرد. یه بار که دوتایی توی تاریکی جفت هم نشسته بودن و امیر کنار گوش مرجان، زنش آروم آروم یه چیزیزمزمه می کرد یه دفعه چشماش افتاد به من که داشتم به دستاش نگاه می کردم. دستش رو گذاشته بود اونجاش و آروم می مالیدش. نگاه من رو که دید دستش رو عقب کشید و راست نشست ولی من دیگه تا آخر عروسی همش به اونجاش فکر می کردم که بی صاحب راست کرده بود. همش به زن سرد مزاج خاک برسرش فحش می دادم و آرزو می کردم جای من و مرجان عوض بشه. مرجان واسه شوهر من بهتر بود، منم با اون فکرای حشری واسه امیر مناسب تر بودم.موقع برگشتن، فرزاد بدو بدو اومد جلوی ماشین امیر و گفت: داداشنیلو رو هم با خودت ببر، من بمونمکار داریم اینجا امیر یه نگاه چپکی به شوهرم انداخت و بعد گفت سوار شو. قرار بود شب رو توی خونه ی خاله بزرگه بمونیم و روز بعد برگردیم شهرمون. وقتی رسیدیم فهمیدیم خاله بزرگه مونده خونه ی خواهرش تا با مادر شوهرمتا صبح غیبت کنن. مرجان رفت توی اتاق خواب مهمون و مشغول درآوردن لباساش شد ولی امیر یه لیوان اب میوه ریخته بود و جلوی کانتر ساکت نشسته بود. یه دفعه متوجه من شد که هنوز توی سالن نشسته بودم. گره کراواتش رو شل کرد و بلند شد رفت توی اتاق پیشمرجان و در رو بست. نمی دونم چرا طاقتم طاق شده بود و نمی تونستم به امیر وقتی لخت توی بغلم خوابیده فکر نکنم. عصبی بلند شدم و رفتم توی اتاق بغلی و لباسام رو درآوردم و بی اونکه آرایشمرو پاک کنم لخت خوابیدم روی تخت تک نفره ی خاله بزرگه و تنداغم رو مالیدم به ملافه های خنک و بی اختیار گفت: آه ه ه از اتاق بغلی صدای امیر و مرجان می اومد. امیر داشت بهش می گفت: نمیدی؟ مرجان غر می زد: خسته هستم چه خبرههرشب هرشب؟ خاک بر سر مرجان که هرشب یه هیکل به اون سکسی دم دستش بود و پسش می زد. خوابیدم روی شکمم و پشتم رو چسبوندم به دیوار خنک بلکه داغی تنم بخوابه. کم کم خواب می اومد توی چشمام. همه جا ساکت بود. حتی دیگه صدای مرجان و امیر هم نمی اومد که یک دفعه حس کردم در اتاقم قیژی صدا کرد. قلبم به تالاپتالاپ افتاده بود. امکان نداشت فرزاد باشه. وگرنه در رو این طوری باز نمی کرد. بی حرکت موندم. توی تاریکی دیدم که در تا نصفه باز شد و یکی اومد داخل و دوباره در رو بست. حتی خودش هم هیجان زده بود، اینو از نفس کشیدنای صدا دارش می فهمیدم. امیر اومده بود توی اتاقم. بوی تنش، بوی ادکلنش ... مطمئن بودم امیره و از هیجان داغ کرده بودم.وسط پاهام خیس شده بود. اومد بالای تخت وچند لحظه همون جور بی حرکت نگام کرد. بعد نشست لبه تخت و انگشتاش رو آروم کشید روی بازوم. مکث کرد. تازه فهمیده بود که لختم. سر انگشتاش رو کشید توی قوس کمرم و بعد روی باسنم. دیگهنمی تونستم تحمل کنم. تکون خوردم و دستش سریع عقب رفت. می خواست بلند بشه بره مچ دستش رو گرفتم و کشیدمش توی تخت. به جای هر حرفی نفس هاش آروم ولیبریده بریده بالا می اومد. داغ کرده بود و دلش یه سکس حسابی می خواست، مث خودم. فقط یه شورت پاش بود. خودم رو چسبوندم بهشو پاهاش رو قفل کرد دور پاهام. سنگینی تنش رو انداخت روی من و دوتامون به نفس نفس افتادیم. سفتی اونجاش روی شکمم بود. دستای بزرگش رو گذاشت روی سینه هام و انگشتاش رو فرو کرد توی دوتا توپ گرد و درشت پستونام. نوک دماغش رو می مالید وسط سینه هام و من زیر سنگینی تنش کش و قوس می اومدم. هیچ کدوم حرف نمی زدیم. هردومون فقط می خواستیم لذت ببریم بی عذاب وجدان. نوک زبونش رو مالید به سینه ام و لبام از هم باز شدن: آهه ه ه انگشت گذاشت روی لبم و گفت: هوششش مرجان بیدار میشه لبش رو گذاشت روی لبم و محکم مکیدش. انگار که داشت یه یخمک رو با قدرت مک میزد. دستاش لغزیدنروی سینه هام و نوک سینه هام رو لای دوتا انگشتش گذاشت و هی فشار داد و ول کرد. چنگ انداختم توی کمرش و سرش رو برد پایین و شروع کرد به مک زدن نوک سینه هام. کمرم قوس برداشته بود. دستاش رو از زیر کمرم رد کرد و کشیدروی باسن برجسته و سفتم. چرخید و از کنار بغلم کرد. حالا توی بغلشبودم وسط شونه های بزرگ و مردونه اش. دستم رو بردم پایین و از توی شورت اونجاش رو لمس کردم. نفسش تند شد. سر گرد اونجاش رو با انگشت لمس کردم. خیس شده بود. خیس و داغ. دستاشرو محکم تر کشید روی باسنم و توی مشتش فشارشون داد. خزیدم پایین و شورتش رو تا نصفه پایین کشیدم. نوک زبونم رو کشیدم روی گردالی بزرگ آلتش. نفسش تندتر شده بود. سرش رو آروم بردم توی دهنم. می دونستم الان از داغی دهنم حشرش بالا زده. سر کیرش رو با زبون لیسیدم دستش رو آورد پایینو گذاشت پشت سرم و کیرش رو محکم فرو کرد توی دهنم. نصف کیر بزرگش توی دهنم بود و براش ساک می زدم. وسط پاهام خیس خیس بود. دست کشیدم به کس خودم و از خیسی اونجام مالیدم به بقیه ی کیرش که توی دهنم جا نشده بود. نصف کیرش توی دهنم بود و نصفش توی دستم و حریصانهباهاش بازی بازی می کردم. اون کیر شق و کلفت حیفش بود بیکار بمونه. تندتر بالا و پایین شدم و وسطش گاهی تخماش رو هم می مالیدم یا با زبون خیس می کردم. شونه هام رو گرفت و منو خوابوند روی تخت. پاهام رو جلوی روش بازکردم. چشمامون به تاریکی عادت کرده بود. انگشت انداخت وسط چاککسم و یه دور از پایین تا بالا کشید. نتونست جلوی خودش رو بگیره و گفت: اوففف چه داغه همون جور که با دوتا انگشت بالا و پایین می شد شست پام رو مالیدم سر کیرش. پاهام رو انداخت روی شونه هاش و سر کیرش رو فرستاد وسط پاهام و گفت: می خوای؟ داغ کری؟ گفتم: آه آه آه آه کیرش رو کشید روی سوراخم و بریده بریده نفس کشید:کی کنمت الان کشیدم عقب و خوابیدم روی شکمم. باسنم رو گرفتم بالا و به کمرم قوس دادم. اومد جلو و شروع کرد به بوسیدن باسنم گفتم: زود باش می خوام بکن توش چسبید بهم و دستاش رو از زیر شکمم رد کرد و سینه هام رو گرفت. دستم رو از همون زیر بردم جلو و کیرش رو گرفتم و مالیدم به به کس داغ و خیسم. گفت: کست داغه داغ و خیس گفتم: اومممم سرش رو هل دادم داخل . سفتی کیرش دیوونه ام می کرد. سر بزرگش مالیده می شد توی سوراخم و بقیه اش مالیده می شد دور و برش. نوک سینه هام رو محکمفشار داد و عقب و جلو شد. کیرش رو توی خودم حس می کردم. بزرگ بود. اونقدر بزرگ که حس می کردم توی شکمم رفته. باسنم رو قوس دادم و تندتر عقب و جلو شدم. بدنمون به هم می خورد و صدا می داد. دست راستش رو برد وسط پاهام و اون مثلثی رو مالید. کف دستام رو محکم گذاشتم روی تخت و جلوی روش گربه شدم. دستش روی مثلثی وسط کسم بالا و پایین می رفت بود و همزمان کیرش توی سوراخم عقب و جلو می شد گفت: خوبه؟ دوست داری؟ فقط تونستم آه بکشم گفت: جون آه اوه کن برام. بگو بگو می خوام ... بگو گفتم می خوام بکن منو ...کس داغم رو پاره کن دو طرف کمرم رو گرفت و تندتر عقب و جلو شد، با فشار تا ته فرو کرد داخلم و بیرون کشید. کرد داخل و بیرون کشید. تنم یه دفعه بی حس شد. وسط کسم شروع کرد به نبض زدن. بی حال شدم و دوباره ولو شدم روی تخت. همراه من پایین اومد و چندتا ضربه دیگه زد و کیرش رو بیرون کشید و آبش رو ریخت توی گودی کمرم. دوتامون نفس زنان جفت هم دراز کشیده بودیم و کف دستش روی باسنم نرم بالا و پایین می رفت. چرخید طرفم و کنار گوشم گفت: وقتیبرگشتیم هرشب می کنمت خندیدم و گفتم: خوبه ولی این اتفاق نیفتاد چون

لیلاجون
من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي، ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي "مستی"
     
  
↓ Advertisement ↓
زن

 
منوعشقم حسین

سلام دوستان داستانی ک من میگم واقعیه اصلانم تخیلیو خیال بافی نیس.من 22 سالمه قدم 165 و وزنم 53.موهای مشکی بلند تا رو باسنم.چشمو ابروم مشکیه.کون و کس و رونای تپل و گنده نسبت ب بالا تنم دارم.سایز سینم 65.رنگ پوستمم گندمی.داستانی ک دارم واستون میگم واس 3 سال پیشه.اسمم نداست و اسم دوس پسرمم حسین. حسینو خیلی دوس دارمو جوریکه واسش میمیرم.حالا بگذریم بزار از اولین سکسم بگم.منو حسین باهم بیرون میرفتیمو تو ماشینو جاهای خلوت لب میگرفتیم.تااینکه خانواده حسین میرن مسافرت خونه حسین اینا واس ده روز خالی میشه.البته اینم بگم من دانشجو شهرحسین اینا بودم. صبش ک کلاس داشتم حسین واس ناهار اومد دنبالمو رفتیم واس ناهار بیرون بدشم ک قلیونسرا بدش گفت بریم خونمون من کار دارم وتا من کارمو انجام میدم تو یچیواس شامم درست کن منم نه نگفتمو رفتیم.من مشغول شام درست کردن شدمو حسینم خیلی عادی رفت ی دوش گرفتو اومد بیرونبدش دیدم با ی شیشه ویسکی اومدتو اشپزخونه ازم خواست کنارش بشینم و اونم شروع کرد ب ریختن پیک. چندتایی خوردو یکیم ب من داد.منم ک از خدا خواسته رد نکردم وزدم ب پیکشو خوردم بدشم دیگ نشستم پا ب پاش ب خوردن ک 7و8تا زدم دیگ نزاشت چون چرتوپرت زیاد میگفتم.مست مست بودم ک امد نزدیکمو شروع ب لب گرفتن کردش منم با تمام وجود لباشو میخوردمو مک میزدم زبونشو میمکیدم ک تا بخودم اومدم دیدم منو خابونده رو زمینو محکم داره گردنمو میخوره ک صدای ااااه و ناله من بلند شدش.یدستش رو سینه هامبود و داشت محکم میمالوندش واومد طرف سینه هام بد باز کردن سوتینم سینه هامو ی لقمه کرد تو دهنش) اینم بگم سینه هام سایزش کوچیکه65.(نوک سینههامو مک میزدو گاز گازش میکرد منم بادستام باهاش ور میرفتم.کیرش بدجور شقشده بود شلوارش داشت میترکید.زبون کشان از رو سینم اومد دور نافمو میخوردو از یطرفم شلوارمودراورد.بدش ک لختم کرد منم پاشدم کمربندشو باز کردمو اون کیر خوشگلشو تو دستام گرفتم.بجز تو فیلما کیر ندیده بودم . با ی هول خوابوندتموافتاد رومو شرو ب خوردن لبام کرد بدش گوشمو گردنمو خورد بدش تمام بدنمو لیس میز یکم با کسم ور رفت کسم خیس خیس بود با ی زبون تموم اب دور کسمو بلعید من ک ناله هام ب جیغای شهوتی تبدیل شدش با اشاره خابوندمش زمینو من اومدم روش و شرو ب خوردن گوشو زبونشکردم بادستام با تخماشو کیرش ور میرفتم بدش اومدم سراغ کیرشو اول با نوک زبونم باسر کیرش بازیمیکردم بدشم تخماشو انداختم تو دهنم خوردمش بدم کیرشو شرو ب ساک زدن کردم اونم محکم موهامو میکشیدو کیرشو تا ته فرو میکرد تو دهنم ی پیک ک اماده بودوبرداشتم روکیرش سرازیر کردمو بدش ی لیس زدم این کارم دیوونش کرد ازم خواست تو کونم بزاره و منو حالت سگی خابوندو با کرمو انگشتش شرو ب گشاد کردن کونم کرد بدش سر کیرشو گذاشتک جیغم در اومدو نزاشتم یکم اسرار کرد دید راضی نمیشم بیخیال کردن کونم شدشو با لاپایی ارضا شدش ابشو ریخت رو سینهو شکمم.بددشم همونجا تو همون حالت جفتمون خوابیدیم نصف شب بود ک بیدارشدم رفتم ی دوش گرفتمو حسینم متوجه حموم رفتنم شدشو اونو اومدش ی لاپایم توحموم زدیمو اومدیم دوباره خوابیدیم.ظهر ک پاشدم دیدم 87تمتس بی پاسخ داشتم.ک 34 تاش خابگاه بود بقیشم دوستام حالا پیاما بماند.بد اون شب یروز در میون باهم سکس داشتیم تا وقتی ک درسم پارسال تموم شدش.الانم تلی در ارتباطیم. شاید خوشتون نیاد چون اولین بار ک داستان مینویسمو با نگارشش اشنا نیستم.

لیلا جون
من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي، ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي "مستی"
     
  
زن

 
منوعشقم حسین

سلام دوستان داستانی ک من میگم واقعیه اصلانم تخیلیو خیال بافی نیس.من 22 سالمه قدم 165 و وزنم 53.موهای مشکی بلند تا رو باسنم.چشمو ابروم مشکیه.کون و کس و رونای تپل و گنده نسبت ب بالا تنم دارم.سایز سینم 65.رنگ پوستمم گندمی.داستانی ک دارم واستون میگم واس 3 سال پیشه.اسمم نداست و اسم دوس پسرمم حسین. حسینو خیلی دوس دارمو جوریکه واسش میمیرم.حالا بگذریم بزار از اولین سکسم بگم.منو حسین باهم بیرون میرفتیمو تو ماشینو جاهای خلوت لب میگرفتیم.تااینکه خانواده حسین میرن مسافرت خونه حسین اینا واس ده روز خالی میشه.البته اینم بگم من دانشجو شهرحسین اینا بودم. صبش ک کلاس داشتم حسین واس ناهار اومد دنبالمو رفتیم واس ناهار بیرون بدشم ک قلیونسرا بدش گفت بریم خونمون من کار دارم وتا من کارمو انجام میدم تو یچیواس شامم درست کن منم نه نگفتمو رفتیم.من مشغول شام درست کردن شدمو حسینم خیلی عادی رفت ی دوش گرفتو اومد بیرونبدش دیدم با ی شیشه ویسکی اومدتو اشپزخونه ازم خواست کنارش بشینم و اونم شروع کرد ب ریختن پیک. چندتایی خوردو یکیم ب من داد.منم ک از خدا خواسته رد نکردم وزدم ب پیکشو خوردم بدشم دیگ نشستم پا ب پاش ب خوردن ک 7و8تا زدم دیگ نزاشت چون چرتوپرت زیاد میگفتم.مست مست بودم ک امد نزدیکمو شروع ب لب گرفتن کردش منم با تمام وجود لباشو میخوردمو مک میزدم زبونشو میمکیدم ک تا بخودم اومدم دیدم منو خابونده رو زمینو محکم داره گردنمو میخوره ک صدای ااااه و ناله من بلند شدش.یدستش رو سینه هامبود و داشت محکم میمالوندش واومد طرف سینه هام بد باز کردن سوتینم سینه هامو ی لقمه کرد تو دهنش) اینم بگم سینه هام سایزش کوچیکه65.(نوک سینههامو مک میزدو گاز گازش میکرد منم بادستام باهاش ور میرفتم.کیرش بدجور شقشده بود شلوارش داشت میترکید.زبون کشان از رو سینم اومد دور نافمو میخوردو از یطرفم شلوارمودراورد.بدش ک لختم کرد منم پاشدم کمربندشو باز کردمو اون کیر خوشگلشو تو دستام گرفتم.بجز تو فیلما کیر ندیده بودم . با ی هول خوابوندتموافتاد رومو شرو ب خوردن لبام کرد بدش گوشمو گردنمو خورد بدش تمام بدنمو لیس میز یکم با کسم ور رفت کسم خیس خیس بود با ی زبون تموم اب دور کسمو بلعید من ک ناله هام ب جیغای شهوتی تبدیل شدش با اشاره خابوندمش زمینو من اومدم روش و شرو ب خوردن گوشو زبونشکردم بادستام با تخماشو کیرش ور میرفتم بدش اومدم سراغ کیرشو اول با نوک زبونم باسر کیرش بازیمیکردم بدشم تخماشو انداختم تو دهنم خوردمش بدم کیرشو شرو ب ساک زدن کردم اونم محکم موهامو میکشیدو کیرشو تا ته فرو میکرد تو دهنم ی پیک ک اماده بودوبرداشتم روکیرش سرازیر کردمو بدش ی لیس زدم این کارم دیوونش کرد ازم خواست تو کونم بزاره و منو حالت سگی خابوندو با کرمو انگشتش شرو ب گشاد کردن کونم کرد بدش سر کیرشو گذاشتک جیغم در اومدو نزاشتم یکم اسرار کرد دید راضی نمیشم بیخیال کردن کونم شدشو با لاپایی ارضا شدش ابشو ریخت رو سینهو شکمم.بددشم همونجا تو همون حالت جفتمون خوابیدیم نصف شب بود ک بیدارشدم رفتم ی دوش گرفتمو حسینم متوجه حموم رفتنم شدشو اونو اومدش ی لاپایم توحموم زدیمو اومدیم دوباره خوابیدیم.ظهر ک پاشدم دیدم 87تمتس بی پاسخ داشتم.ک 34 تاش خابگاه بود بقیشم دوستام حالا پیاما بماند.بد اون شب یروز در میون باهم سکس داشتیم تا وقتی ک درسم پارسال تموم شدش.الانم تلی در ارتباطیم. شاید خوشتون نیاد چون اولین بار ک داستان مینویسمو با نگارشش اشنا نیستم.

لیلا جون
من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي، ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي "مستی"
     
  
مرد

 
همه ی دنیام

سلام

من مثل هر پسر دیگه ای تجربه ی دوستی یا چند مورد سکس یا معاشقه با چند تا دختر داشتم خب این بیشتر واسه ی نیاز عاطفیم بود تا سکس . ولی نمیدونم چطور شد که با دیدنش زندگیم زیرو رو شد ترانه رو میگم انگار توی اون مهمونی خصوصی هیچکس رو نمیدیدم فقط اون از جلوی چشام میومد و میرفت خشگلی وخوش هیکلیش یک طرف وقار ومتانتش یک طرف تاحالا ندیده بودمش چون وقتی خیلی زود ازدواج کردو واسه کار شوهرش رفته بودن یک شهر دیگه وحالا بعد ده سال برگشته بود...

درباره اش از یکی از دخترا سوال کردم میگفت بعد ده سال زندگی کردن با شوهرش واسه اینکه بچه دار نمیشدن ازهم جدا شدن والان یک ساله که مطلقه هست وقتی فهمیدم شوهر نداره انگار دنیا رو بهم دادن گفتم هرجور شده باید مخشو بزنم ولی اون شب گذشت ودیگه نتونستم کاری کنم ولی بعد اینکه چند بار چشم توچشم شدیم فهمیدم اونم زیاد بدش نمیاد سمتش برم تا اینکه... چند روز بعدداشتم از تو خیابون رد میشدم دیدمش و از پشت شناختم از کیفی که رو دوشش بود فهمیدم داره از باشگاه میاد خب چند متر بالاتر از اونجا یک باشگاه بدنسازی داشت رفتم جلو پاش چند تا بوق زدم ولی توجه نکرد میخاست بره اونور خیابون که شیشه رو دادم پایین و صداش کردم ترانه خانم بر گشت و منو دید سلام کرد گفت اه اقا حامد شمایی گفتم اگه جایی میری برسونم گفت نه مزاحم نمیشم بهش گفتم نه تا یه جاهایی میبرمت اینجاها کار دارم تشکر کرد ورفت پشت نشست فهمیدم نمیخاد بهم زیاد رو بده خب منم خودمو ازش خیلی پایین تر میدیدم



فرصت رو از دست ندادم وازش پرسیدم خب اینجا چجوریه تونستی خودتو مشغول کنی گفت اره میرم پیاده روی یک روز درمیون هم میرم باشگاه گفتم خب اینها که بهانست چون شما مشکل چاقی و اضافه وزن ندارین هیکلتون هم که خوبه منظورم شغل بود تونستی کار پیدا کنی؟ فهمیدم از تعریفم خوشش اومد گفت خب من که از خدامه ولی بابام نمیزاره گفتم اگه کارش خوب باشه چرا نزاره من یک دوستی دارم واسه شرکتش یک منشی میخاد بمن هم سفارش کرد اگه یکی رو میشناسی وبهش اعتماد داری بهم معرفیش کن این شمارمه فکراتو بکن اگه خاستی بهم زنگ بزن حقوقشم خوبه شمارمو گرفت و یکم جلوتر پیاده شد. چند روز گذشت ودیگه کلافه شده بودم از اینکه بهم زنگ بزنه ناامید شدم دیگه حوصله دوس دخترم شعله رو هم نداشتم چون خیلی سیریش بودو از اولشم از کردنش زیاد راضی نبودم فقط کردنش از جق زدن واسم بهتر بود یهو گوشیم زنگ خورد فکر کردم شعلهه میخاستم قطع کنم که دیدم یک شماره ناشناسه جواب دادم دیدم ترانست الو اقا حامد شمایید گفتم بله منم دیگه داشتم ناامید میشدم چون دوستم یک منشی گرفت گفتش نه واسه این زنگ نزدم کارتون داشتم گفتم من سرتاپا در اختیار شمام گفت یک ساعت دیگه بیا همونجا که پیاده شدم سر از پا نمیشناختم رفتم حموم و دوش گرفتم و لباس عوض کردم و رفتم سر قرار وقتی دیدمش جا خوردم



بی شرف یک تیکه ماه شده بود انگار قرار بود بره عروسی رفتم جلو پاش ترمز زدم اومد جلو نشست بوی عطرش روانیم کرد حرکت کردم و رفتیم سمت یک پارک دنج نشستیم رو صندلی هوای اونجا خیلی دنج بود لازم نبود سر حرف رو باز کنم خودش شروع کرد از همه چیش گفت که چه سختی هایی کشید و شوهرش چقد اذیتش کرد والان خونه پدرش واسش جهنم شده منم خب گوش کردم وحقو به پدرش دادم خب واقعا حق داشت یه دختر بیوه تو شهر کوچیک کنترلش سخت بود lولی بروش نیاوردم وچیزی نگفتم سیگارمو از جیبم در اوردم و روشن کردم و یک پک عمیق بهش زدم ازش پرسیدم که نمیخای دوباره ازدواج کنی سرشو انداخت پایین وگفت نمیدونم هنوز تصمییم نگرفتم میدونستم اونروز اومدنش واون حرفهاش بهانه ای بود برای آشنایی ولی منم خودمو زیاد مشتاق نشون ندادم و بعد اینکه یه خورده با هم حرف زدیم رسوندمش و رفتم. دیگه فکرو ذهنم شده بود اون فقط چشمم به گوشیم بود که بهم زنگ بزنه ولی خبری نبود انگار فقط اومد تو دلم جاباز کنه وبره ومنتظر من بود که قدم جلو بزارم دیگه طاقطم تموم شد و بهش اس دادم :سلام خانومی امروز درچه حالی؟ بعد چند دقیقه جواب داد :خوبم بهترم لازم بود بایکی صحبت کنم مرسی که حرفامو گوش کردی .منم جوابشو دادم که اتفاقا منم احتیاج به یک هم صحبت داشتم .اون روز خیلی به هم اس دادیم پیش خودم گفتم اگه الان فقط بخام باهاش حرف بزنم وکاری نکنم وبه این قضیه عادت کنه من باید از کارو زندگیم بیفتم و بشم سنگ صبور ترانه خانم واونم عشق و حالشو بایکی دیگه بکنه چون بو برده بودم بایکی دیگه هست ودوباری که باهاش بودم باگوشیش زیاد ور میرفت و وقتی زنگ میخورد قطع میکرد



بهش گفتم میتونیم باهم یه جا قرار بزاریم میخام ببینمت گفت کجا گفتم بیا خونم نمیخام زیاد بریم بیرون واسه هر دو مون خوب نیست اگه دوست داری فردا قبل باشگاه بیا باهم صبحانه بخوریم گفت باشه اگه بابام صبح زود رفت بیرون میام . هرچی به ساعتم نگاه کردم ساعت هفت نمیشد یک صبهانه عالی دو نفره درست کردم و رو میز چیدم بهش حق دادم که بدون موافقت قبول کنه بیاد خب یک سال تمام کسی بهش دست نزده بود به گوشیم اس داد خونت کجاست ؟آدرس رو براش نوشتم و یکم بعد اومد در رو باز کردم وقتی منو با یک تاپ مردونه ی چسبون در روباز کردم از خود بی خود شد یک نگاه به سر تاپام که همه موهای تنمو زده بودم انداخت چون شلوارک پوشیده بودم پاهام معلوم بود دستمو بردم جلو سلام کردم بهم دست داد و اومد تو نشستیم صبهانه خوردیم گفت چقد اینجا گرمه بهش گفتم خب راحت باش مانتو رو دربیار رفتم کولر رو روشن کردم و دیدم یه تیکه حسابی رو صندلی نشسته چقد ماه بود نشستم روبه روش وبهش گفتم خاک تو سر اون بیچاره که که یک همچین خانم خوشگلی رو از دست داد گفت نه ضرر نکرد الان خانمش بارداره دستشو گرفتمو پشت دستشو بوسیدم بهش گفتم ولی اگه مال من بودی با دنیا عوضت نمیکردم خندید و چیزی نگفت ولی بعد چند دقیقه گفت باید برم دیرم شده بهش گفتم یعنی باشگاهت ازمن واجب تره گفت باشم چیکار کنم رفتم جلو بقلش کردم گفتم میخام امروز باهم باشیم دیدم مقاومت نکرد چون تا اونجاش حرکتام بجا بود ونه زود کاری کردم و نه گذاشتم دیر بشه



دستمو بردم تو موهاشو لبمو گذاشتم رو لبش وآروم مکیدم اونم دستشو گذاشت رو سینمو لبامو میخورد دیگه کیرم باد کرده بود واز رو شلوار معلوم بود بقلش کردم و بردم گذاشتمش رو تختم انگار اون روز میخاست هر طور شده به هر دو مون حال بده وخودشم خالی کنه فقط تو بقل هم بودیمو لب میگرفتیمو لذت میبردیم چقد لذت بخش بود اون لحظه گیره موش رو باز کردمو دیدم موهاش تا کمرشه خیلی آروم زیر گلومو میخورد تاپشو در آوردمو سوتینشو در اوردم گفت نخور یه جوری میشم فهمیدم زیاد مایل به کردن نبودو فقط چون خیلی بهش فشار اومده بود خاست خودشو خالی کنه کامل دراز کشید ومنم به حالت نیم خیز رفتم روش اونم رکابیمو بالا زدو سینه هامو میمکید وای چه حرکت باحالی بود اصلا تجربش نکرده بودم وقتی داشت کلی بهم حال میداد منم دستاشو بردم بالا سرش و از بالا بهم قفل کردمو سینه هاشو واسش میخوردم اونم انگار دنیا رو بهش دادم عین ماهی بالا پایین میکرد وقتی دیدم دیگه داره بهش فشار میاد دستاشو آزاد کردمو شلوارمو در آورد و کیرمو میمالید منم بلند شدم اومدم لبه ی تخت اونم اول دور تا دور کیرمو لیس میزدو با دستش کیرمو میمالید بعد یهو برد تو دهنش و تا ته خورد با دو تا دستاش هم کمرمو چسبید فکر کنم اگه جاش بود باید یک آموزشگاه برای دخترای جوون میزد تا مرد هایی مثل من بفهمن زندگی به چی میگن خیلی ماهرانه وبجا میخورد



کل کیرم وخایه هام با دهنش خیس شده بود و از دهنش آب میچکید منم شلوارشو در آوردمو دور دهنشو با کف دستم خشک کردم مالوندم به کسش ولی یک کس بی نظیری داشت کیروو که حسابی آماده کرده بود گذاشتم رو کسش و میمالیدم و خودش با دستش هدایت کرد وگذاشت بره تم وقتی کیرمو دوبار تا نصف دادم تو دیدم کسش داره بازو بسته میشه چقد زود ارضا شد بیچاره چه تحملی داشت شروع کردم به عقب و جلو کردن یهو تا ته دادم تو دیدم باز ارضا شد هیچ حرفی نمیزد تو حال خودش بود هر چند بار که تلمله میزدم نبض کسش شدید میزد فکر کنم بیشتر از بیست بار این اتفاق افتاد دیگه داشت بی هوش میشد کامل بردمش رو تخت و رفتم پشتش و پاهاشو بردم بالا دیدم دیگه طاقت نداره شروع کردم به ادامه ی کار منم چون نمیخاستم آبم زود بیاد موقع ارضا شدنم مثل اینکه میخای جلوی شاشیدن رو بگیری خودمو سفت مبکردم با این کار میشه ارضا شدن رو کنترل کرد تازه کیر بیشتر باد مبکنه وطرف مقابل بیشتر خوشش میاد و آب با جهش بیشتری میاد این کار رو چند با کردم تا دیگه با تحریک دست آبم میومد نشوندمش جلومو واسادم جلوش کیرمو چند بار با دوتا دستش مالید و آبم با فشار زیاد ریخت رو سینه هاش دیگه انگار تمام جرم بدنمو کشید



کل عضله سینه هامو بدنم و پاهام تیر میکشید اونم رفت حموم و کمر به پایینشو شست و لباسشو پوشید بعد اونم من رفتمو وقتی برگشتم دیدم خابش برد منم پیشش خابیدم چند بار تو خواب دیدم گریه و ناله میکنه بیدارش کردم و باهم آب میوه خوردیم و گفت سرش خیلی تیر میکشه و یک قرص خورد و رفت بعد اون روز هرچی بهش زنگ زدم جوابمو نداد جواب اسمو بدو بیراه داد خیلی بهم ریختم چند ماه پیشو داشتم میرفتم دم باشگاهش دیدم نیست خطشم خاموش بودتازه فهمیدم اشتباه کردم درسته خودشم شهوتی شده بود ومقصرفقط من نیستم ولی نباید اینقدر زود شروع مبکردم خیلی داغونم کرد روزی سه بسته سیگار میکشیدم اشتها به غذا نداشتم یه روز تصمیم گرفتم اگه شده باهاش ازدواج کنم چون دیگه طاقت دوریشو نداشتم درست یک هفته هر روز میرفتم دم باشگاهش اونم به خاطر اینکه نبینمش شیفتش رو عوض کرد



دیگه اگه شبم بود از اونجا رد میشدم که یک شب دیدم جلوی باشگاه تو یک ماشین نشسته وداره حرف میزنه و بعد تموم شدنش واسش دست تکون داد ورفت پسره رو میشناختم از اون عوضی ها بود اونو همه میشناختن کارش همین جنده بازی بود انگار تمام دنیا رو ازم گرفتن قبل اینکه ترانه از اونجا دوربشه محکم کویدم به ماشین پسره پیاده شدم و افتادم به جونش ترانه اومد و با خواهش و تمنا جدامون کرد پسره زنگ زد به پلیس که تصادف شده منم تا تموم شدن کارا که چند ساعت بود گیج بودم از اونجا که دور شدم تو خیابون سرد زمستون با ماشین تصادفی وسر وصورت خونی گوشی رو برداشتم و شماره شعله رو گرفتم چند تا بوق خورد که شعله جواب داد الو حامد خوبی؟ آره عزیزم خوبم کارت دارم فردا یه جا قرار بزار میام دنبالت...
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
زن

 
سکس با شوهر عزیزم

تو اشپزخونه بودم که غلامرضا ازسرکاراومدخیلی خسته بودمستقیمااومدتواشپزخونه وبه غذا ناخونک زد،زدم رودستش وبهش گفتم برودستاتوبشورکه ازپشت بغلم کرد...من33سالمه ورضا42سالشه 2تاپسر5و7ساله داریم،رابطه منو رضاچندان گرم نیس رضا اهل خیانت نیس ولی طبعش موذیه وجوداین خصلتش توخونه باعث میشه درمقابلش گاردبگیرم ...-ولم کن بایدناهارواماده کنم-بهاره خیلی بداخلاق شدیا تنش گرم بودواحساس کردم بدجورهوس کرده،خودشوسفت بهمچسبونده بودوسفتیه کیرشو روی کونم حس میکردم وخودشو هی به من میمالوند،کسم خیس شده بود وبدنم مورمورمیشد رضا بدن گوشتیموحشری میکرد،همون کف اشپزخونه خابوندم وسریع لختم کرد وشروع کردنوک سینه هاموگازگرفتن،رضالباساشودراوردودر اشپزخونه روقفل کرد،کیرقهوه ای رنگش سیخ شده بودوتخمای بزرگش مثله همیشه اویزون بودن،کله کیرش مثله یه گردوی بزرگ بودباسوراخی بازکه دلم میخاست سره گرده کیرشو توی دهنم بچرخونم.بدنه گوشتیمو از رو زمین بلندکردمو کیرشو سفت گرفتم ،کلشو مک زدمو پیشآبشو مکیدم،رضا2تاانگشتشوگذاش رو سوراخ کسمومیمالوندکسم هی اب میدادوداغ میشدکس گوشتیوپهنموگرفت توی دستش وگوشتشومیمالوند.-رضاپاشوبزن توش رضامنوبه پهلوخوابوندو کیرشو کرد تو سوراخ خیس کسم،کسم نبض دار شده بود،رضادرحالیکه پشت سرم بوداهسته تلمبه میزدکسم داشت از شهوت میپوکید-محکم بزن،محکم،محکم،تاته بکن-دارم میکنمت عزیزم اووووف بعداز10دقیقه که تواون حالت بودیم رضاپاموباز کردوروبه کمر خوابوندمومحکم میکردتوکسم نفسمداش میگرف که بهم گفت پاشو ورومیزناهارخوری خوابوندم بدنم پرازعرق شده بودپاهاموتاته بازکردمو دوباره اماده کیرخوردن بودم که رضاباکیرسفتش چندضربه روی کسم زد،کسم ازشهوت زیاددردمیگرفت که بهش گفتم یالابکن دیگه ،رضا هم کیرشو فرو کرد داخلو سه سرعته میزد،اهسته،متوسط تند،با همه ی سرعتاش لذت میبردم-اخ وای کسم،کسم پاره شد،اخ کسم داره میپوکه-شقه،دوسش داری?کردنمو دوس داری? یوهو چشامو باز کردمو صورته رضا رو دیدم که پرعرق شده بودوچشاش مثه خون قرمز شده فهمیدم خیلی بخودش فشار میاره که ابش نیادولی من محکمتروبیشترمیخواستم سرش داد زدم رضاسفتر بزن با اینکه بهش فشار اومده بود میخواست خودشو کنترل کنه ک ابش نیاد ولی ضربه ها رو محکمترو تندتر کرد،داشتم میلرزیدم،ارگاسم های چندگانه بدنمو میلرزوندو ناتوانو بی حال ترم میکرد-بزن،محکم بزن، کسم جرخورد بزن باسه،چهار تا ضربه ی محکمهاخر،لرزشه عمیقی از کسم شروع شدو همه ی بدنمو کامل فرا گرفت،دیگه صدام قط شدو بیهوش دراز کشیده بودمو بدون هیچ حسی فقط کسمو در اختیار رضا گذاشته بودم تا خودشو ارضا کنه،رضا 7-8تا ضربه ی محکم زدواحساس کردم کیرش شل شدفهمیدم اونم ارضاشده باخستگی خوابیدکنارمودرحالیکه نگران ابه توکسم ودرست شدنه بچه ی سومبودم لپموبوسیدوبه علامت رضایت لبخند میزد. اگرخوشتون اومدبگیدبازمبراتون بنویسم اگه نه رفع زحمت کنم.بوس بوس

لیلاجون
من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي، ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي "مستی"
     
  
زن

 
من هرزه نیستم

سلام من مدتهاست که خواننده اینجاهستم دروغ هم نمیخوام بنویسم میخوام ازخودم بنویسم من یه دخترچاق هستم که قیافه خوبی دارم ولی بشدت چاق هستم وقتی که 10ساله بودم شبیه دخترای 15-14ساله بودم چون چاق وهیکلی هستم اون زمان یه شوهرخاله داشتم که همیشه منو دستمالی میکرد من خوشم می اومد ازدستمالی کردن اون لذت میبردم با انگشتش کسم رونوارش میکرد اون موقع من لذت میبردم خوشم می اومدکه من بخوابمواون کیرگنده اش روی کسم بکشه هیجوقت توی کسم نمیکرد درهمین حد بود وبا سینه هام بازی میکرد یهسالی که گذشت من فهمیدم اینکارابد هست وکمی ازش دورشدم ولی دلم سکس میخواست یه چن بار دیگه منو دستمالی کرد ازکیرش خوشم می اومد خودش مرد فدبلند وچهارشونه بود که کیرخوبی داشت مسن هم بود من 10ساله بودم اون 55-56سال سن داشت من کلاس اولراهنمایی بودم که اون سکته کرد ومردبعدازاون بود که من به خودارضایی روی اوردم با اب خوردارضایی میکردمتا بزرگ شدم ودیپلم گرفتم با کسی درتماس نبودم من تو شهرستان زندگی میکنم یه شهرستان که مردم فوق العاده تعصبی داره دانشگاه تویه شهردیگه قبول شدم اونجا من تونستم با مردهای بیشتری اشنا بشم الان اگه بهم بگید با چن نفر مرد دوست شدم خودم نمیدونم بیشترسکس هام لا پایی بود سینه های بزرگی دارم الان سایزسینه هام 100هست میدونم خیلی بزرگ هستند چون هنوزلاغرنشدم چاق هستم درظاهردخترسربزیر وخوبی بنظرمیرسم ولی درواقع یه هرزه هستم خلاصه من با مردهای زیادی بودم تواون چن سال مردهای زیادیباهاشون خوابیدم هیجکس نتونست پرده من رو بزنه تا همین چن ماه پیش که تو محل کارم با یه مرد اشنا شدم فکرمیکردم بامن ازدواجمیکنه ولی بعدازاینکه پرده من زد منو ول کرد بعدازاون فقط خودارضایی میکنم دلم یه سکس عالی میخواد خسته شدم اینهمه سال کیرخوردم یا کیرشون رو لای سینه هام گذاشتن یا لاپایی گذاشتن یا اینکه فقط روی کسم کشیدن من یه سکس قوی دلم میخواد که منو به لذت برسونه حسودیم میشه وقتی اینکلیپ ها رو میبینم یا داستانها رو میخونم الیته من هیکل بزرگی دارم ولی خوب لب میخورم وکیرهم خوب میخورم همیشه دلم کیرمیخواد یه کیر بزرگ که تا ته بره توکسم ومن حال کنم ولی تا حالا گیرم نیومده اون مردی هم که پرده ام رو زد تا پرده ام رو زد ارضا شد تازه بعدشمکلی ناراحت شد چرا تخخواب خونی شده من هیج لذتی نبردم فقطدردکشیدم هیج معاشقه ای هم نداشتیم این ماجرای زندگی منه بخدا راست گفتم میام وازمردهایی که توبغلشون بودم براتون مینویسم من قبول دارم هرزه هستم بخودم فحش بدید به خونواده ام فحش ندید هیجکس ازخونواده ام نمیدونن که من همچین کثافتی هستم.
من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي، ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي "مستی"
     
  
مرد

 
سکس با مهماندار حشری

حدود سه سال پيش بود رفتم مشهد به همرا داداشمو دوتا از دوستانم يه سوئيت گرفتيم كه نزديك باشيم به حرم وقتي رفتيم تو يه خانم حدود 30 ساله براي دادن سوئيت اومدن پشت ميز با دادن مشخصات و كارت ملي و پول مورد نظر براي چهار روز خانم كليد اتاق به ما دادو با راهنمايش رفتيم تو اتاق دوروز از رفتنم گذشته بود سوئيتي كه به ما داده بود آخرين طبق بود كه يه اتاق بود و يه حياط بالاداشت كه كارهاي شستن ملافه و پهن كردنشونو انجام ميدادن



يه روزي بچه رفته بودن بيرون من دير بيدار شدم از پنجره اي كه بود بيرون رو نگاه كردم كه ديدم همون خانم مشغول شستن ملافه هاي چركي پشتش چون به من بود متوجه نگاه كردن من نبود استيل زياد تابلويي هم نداشت يه دختر معمولي بود رفتم توي فكر كه ميشه با اين خانم چه كارهايي كرد تو همين فكر بودم كه ديدم داره نگاهم ميكنه منم از خجالت رفتم تو
گذشت روز آخرشدو وقت تحويل دادن اتاقها بچه ها پايين بودن من به همراه همون خانم رفتم تا اتاق رو تحويل بدم بعداز تحويل اتاق به رسم ادب مبلغي به خانم دادم بخاطر زحماتش.
رفتيم راه آهن ديدم گوشي همراهم زنگ خورد يه خانم پشت خط بود سلام عليك كرديمو خودشو معرفي كردهمون خانم مهماندار بود گفتش وسايلاي داخل يخچال رو با خودتون نبرديد منم كه ديگه وقتي براي براي برگشت نداشتم گفتم خودشون ازاون وسايل استفاده كنن خداحافظي كردن و تموم شد منم شمارشو تو قطار سيو كردم .در ضمن شماره منو توي قبض اتاق ثبت كرده بودن ..



چند وقتي گذشت شبا خوابيدني اين خانم مدام ميومد جلوي چشمم صبح كه شد بهش پيام فرستادم جوابي نداد. هرروز براش پيام عاشقانه ميفرستادم قصدم ايجاد رابطه بود ولي جوابي نميداد يه روز كه داشتم ميرفتم از خونه بيرون گوشيم زنگ خورد ديدم شماره همون خانم سلام عليك كرديم و بعد گفتن چرا بهشون پيام ميدم منم گفتم ازتون خوشم اومد ولي اگه اين كارم ناراحتتون ميكنه ديگه نفرستم اونم جوابي داد كه من منتظرش بود گفت نه ناراحت نميشم چون پياماتون قشنگن بعداز كلي حرف زدن راضي شد كه باهم دوست باشيم شبا چند ساعت باهم حرف ميزديم بعداز يك ماه گفت ميخوام حقيقتي رو بگم ،گفتم سراپاگوشم گفت ميدونم كه بشنوي تركم ميكني منم كه واقعا ازش خوشم ميومد گفتم تو حرفتو بزن تصميمش با من بالاخره حرفشو زد گفت يه زن مطلقست حدود يكسالي ميشه از شوهرش جداشده من باورم نشد آخ بهش نميخورد زن باشه ولي از طرفي خوشحال شدم كم كم نقشه هاي همبستري با اون دختر تركه اي به ذهنم ميرسيد سر صحبتو باهاش باز كردم گفتم كه اگه راضي باشه ميخوام صيغش كنم مدتشم بستگي به تصميم اون داره قبول نكرد چندين بار بهش پيشنهاد دادم ولي قبول نكرد جوري شده بود كه به هم ديگه علاقه پيدا كرديم



خودش زنگ ميزد صحبت ميكرديم چون شبها تنها بود راحت بوديم يه شب حرف از رابطه جنسي افتاد گفت آره شوهر قبليش چون اعتياد داشت نميتونست نيازشو برطرف كنه و تا اون روز نتونسته بود معني واقعي سكس رو تجربه كنه منم هيچ تجربه اي از سكس نداشتم بالاخره راضي شد كه برم اونجاو بابت اين قضيه باهاش صحبت كنم .رفتم پيش تو مسافرخونه مشغول كار بود منم ساعت 8 صبح رسيدم بهش زنگ زدمو رفتم پيشش وقتي ديدمش خيلي فرق كرده بود زيباتراز دفع قبل شده بود يه اتاق داشت كه روزا اونجاميمون رفتم داخل و تعارف كرد رو تخت كنارش نشستم بهش گفتم من اين همه راهو بخاطر تو اومد تا پيشت باشم نميدونم چرا قبول نميكرد كه صيغم باشه ميگفت ميترسه بعدا برمو دوباره تنها بمونه منم قول دادم تا ازدواج كنم كنارش باشم به زور قبول كرد خواستم اتاق بگيرم ديدم يه دست كليد به همراه يه آدرس بهم داد گفت آدرس خونش برم اونجا استراحت كنم تا خودش بياد من كه باورم نميشد كليدو آدرسو گرفتمو رفتم يه خونه دو طبقه بود كه تو طبقه پايين زندگي ميكرد صاحب خونشم يه پيرمرد پيرزن بودن تازه اونجا رفته بود رفتم دروبازكردمو رفتم تو منتظر شدم دراز كشيدم خواب برد با صداي زنگ در بيدار شدم



ديدم خودش دروبازكردم اومد تو ،سر صحبت رو باهاش باز كردم ولي بازم ناز ميكرد صورتش قرمز ميشد وقتي ميرفتم كنارش بالاخره راضيش كردم يه صيغه موقت خونديم ديگه طاقت نداشتم رفتم كنارش دست كشيدم روصورتش عينكشو از صورتش برداشتم سرخي گونه هاش حكايت از خجالتي رو ميداد كه انگار دختر 14 ساله براي اولين بار كناريه مرد باشه من كه هيچيو نميديم دستشو گرفتمو بردم سمت اتاق خوابش رختخوابشو جمع نكرده بود ديگه قلبم داشت تاپ تاپ ميزدانداختمش رو رختخوابشو كنارش دراز كشيدم باورم نميشد به چشماش نگاه كردمو لبامون نزديك هم شد اون تجربه داشت ولي من نه شروع كرد به خوردن لبم بدنم شل شده بود منم شروع كردم به تكرار كاراي اون نفساش تند شده بود دكمه هاي مانتوشو باز كردم و درآوردمش يه تاپ فسفري از زير داشت به تقليد از فيلمهاي سكسي رفتم سروقت لباش ميخوردمو ميمكيدمش اون صداش بلند ميشد گردنشو ليس ميزدم ولي اون راحت نبود



تاپشو درآوردم عقلم كارنميكرد وحشيانه سينه هاشو فشارميدادمو نوكشو ميمكيدم لباسامو كندمو با يه شورت رفتم سراغش اونم شلوار ليشو درآورد ديگه خوشش اومده بود اومد كنارمو شروع كرد به خوردن دوباره لبم واااي چه داغ بود احساس شيريني داشتم دستمو گرفت برد سمت كسش اشاره كرد كه دربيارم شورتشو كشيدم پايين واااي نميدونستم انقدر ميتونه برام شك كننده باشه يه تيكه گوشت تيره چون پوست بدنش سبزه بو دهنمو بردم جلو شروع كردم به خوردن زبون ميزدم ميمكيدم لبه هاي كسش چند دقيقه اي اين كارو كردم اونم هيچ اختياري نداشت و يواش آهي ميكشيد رفتم بالا يه لب گرفتم گفت ديگه طاقت نداره دستشو انداخت رو شورتمو كشيد پايين كيرم شق كرده بودو بيضه هام دردميكرد گفت بزارم لب كسش منم اجازه اي گرفتمو كيرمو گذاشتم لب كسش كه خيس شده بود يه بالشت گذاشت زير باسنش كيرمو تنظيم كردمو با فرمون خودش حول دادم توي كسش انقدر داغ بود كه اختيارمو از دست دادم فقط صداي آه كشيدنشو ميشنيدمو با صداي ضربه اي كه از خوردن بدنامو بهم ميومد خيس عرق بودم نزديك 5 دقيق تلمبه زدم بدنم سست شده بود احساس كردم كه داره آبم مياد



زود كشيدم بيرون و خاليش كردم روي شكمش افتادم كنارش ولي اون سير نشده بود تازه داشت داغ ميكرد دستشو برد سمت كسشو ميمالوند بعداز دودقيقه اومد سراغ كيرم كير خوابيدمو دهن گرفت با كلي زحمت دوباره سيخ شد دراز كشيده بودم كه خودش اومد روم پاهاش و اطراف بدنم گذاشتو نشست روي كيرم تنظيم كرد آروم بادستش ميكرد تو كسش تا ته كه رفت تو كسش دستشو كشيدو شروع كرد به بالا پايين كردن وااي سينه هاي مرمري وسبزه مانندش بالاپايين ميرفت و با آخ و اوخش حسابي حشريم كرد بلندش كردم چهاردست و پانشوندمشو از پشت كيرمو كردم تو كسش تلمبه ميزدم كه ديدم آه بلند ميكشه و شل شدكيرم داغ شد كشيدم بيرون كه آبش ريخت هردوتامون خسته بوديم حدود يك ساعتي ميگذشت از شروع سكسمون كنارش دراز كشيدم ولي كيرم شق بودو نميتونستم بگذرم ازش مثل نديده ها دوباره رفتم روش پاهاشو باز كردمو شروع كردم به تلمبه زدن اون ديگه حسي نداشت فقط بخاطر ارضاشدن من چيزي نميگفت



سينه هاشو ميك ميزدم و تلمبه ميزدم تو كسش چند دقيقه نكشيد كه آبم اومد كشيدم بيرون ريختم رو بدنش واي چه حالي كرده بودم مني كه تا به اون لحظه فقط تو فيلم ديده بودم حالا يه تجربه سكسي داشتم . بعداز نيم ساعت رفتيم حموم اونجاهم به زور كيرمو كه شق نميشد ميكردم تو كسش سه روز اونجا بودم كه هرروز سه بار باهاش سكس ميكردم رابطمون دو سال طول كشيد هرماه ميرفتم پيشش و چندروز ميموندم شش ماه پيش با يه مرد 45 ساله كه صاحب كارش بود ازدواج كرد.
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
مرد

 
کاش به همشون میدادم

سلام.

من هدیه هستم و 28سالمه.چندسال پیش از شوهرم جدا شدم و الان توی 1شهرستان نزدیک شهرمون کار میکنم و آخر هفته ها میام خونه مامان و بابام...مسیرم با سواری حدوداً 1ساعته.

1روز توی محل کار همکارم 1فیلم سکسی باحال از تو گوشیش نشونم داد و باعث شد حسابی حشری بشم...اون روز 5شنبه بود و بعد از کارم باید میرفتم ترمینال و سوار ماشین میشدم.من عادت دارم همیشه جلو بشینم ولی اونروز اصلاً کنترلم دست خودم نبود..2تا پسر جوون عقب نشسته بودن و جلو خالی بود.صبر کردم تا یکی اومد و جلو نشست بعد من رفتم عقب کنار پسره نشستم...پسره اول خودشو جمع کرد که من راحت بشینم ولی من که خیسه خیس بودم شونمو چسبوندم به کتفش...چنددقیقه بعد یخ پسره یکم آب شد و پاشو یکم باز کرد و چسبوندش به رونم ولی هنوز میترسید که زیاد بهم بچسبونش...



من که دیگه تحمل نداشتم پامو حسابی بهش فشار دادم.سرشو چرخوند و نگام کرد..خجالت کشیدم نگاش کنم و زود رومو کردم به سمت بیرون پنجره و سعی کردم خونسرد به نظر بیام...یکم توی همون حال بودیم و من داشتم لذت میبردو.دلمم نمیخواست ازون بیشتر بشه چون برخلاف تصور الان شما جنده نیستم و بعد از طلاقم بجز دوس پسرم با کسی سکس نداشتم...بگذریم،تو حال خودم بودم که حس کردم رونم یکم داغتر شد.نگاه کردم دیدم پسره دستشو گذاشته رو زانوش طوری ک پشت دستش بچسبه به رون من.1لحظه دلم ریخت.زود خودمو جم کردم.اونم ترسید و پاشو کشید کنار.ولی همون 1لحظه کارخودشو کرده بود.دیگه نفهمیدم چکار میکنم.خودمو جا بجا کردم طوری که 1طرف رونم روی پای اون بیوفته...پسره جا خورد ولی زود شرو کرد به مالیدن.اول دستشو گذاشت روی رونم،حسابی رونمو مالید که من یوری شدم.فهمید چی میخوام و دستشو برد زیر کونم.



کونم تپله تو دستاش مثل ژله میلرزید..پسر کناری متوجه شد و به دوستش نگاه کرد و لبخند زد.پسره هم دیگه با خیال راحت مانتومو از پپشت یکم بالا داد و دتشو کرد تو شلوارم.یکم ک از زیر شلوار کونمو مالید دستشو دراورد و باز روی رونم گذاشت و اروم کشید رو به کسم...داشتم دیوونه میشدم...لعنتی عالی داشت بهم حال میداد...آروم زیپمو پایین کشید و از روی شرت شرو کرد به مالیدن کسم..دستش از اب کسم خیس شده بود و صدای شالاپ شلوپ کم کم داشت زیاد میشد که دوستش به راننده گفت صدای ظبتو بزنه بالا...وقتی خیالمون از صدا راحت شد دیگه نفسمو نگه نداشتم و شرو کردم آ روم آه کشیدن و ناله کردن..چشمامو بسته بودم ک ی دست رو شونم حس کردم.دوست پسره دستشو انداخته بود گردن اون و ازونجا به من رسونده بودش.میخواست بی نصیب نمونه.همون موقع پسره هم داشت شرتمو میداد پایین..1لحظه به کاری که داشتم میکردم فک کردم و حالم از خودم بهم خورد.دست پسره رو گرفتمو خواستم پسش بزنم ولی دیگه دیر شده بود..در گوشم گفت اگه اذیت کنی به جلوییا میگم برگردن نگا کنن.مطمین باش وقتی شرتتو ببینن باید ب 4تاییمون کس بدی...بغضمو فرو دادم و دستشو رها کردم...شرتمو کنار زد و دستشو به کسم رسوند...چند دقیقه مالیدنش برام مثل شکنجه بود ولی کم کم دوباره حشرم زد بالا...پسره لاغر بود و دوستش با زحمت زیاد دستشو از پشت گردن اون به سینم رسونده بود.یکم صافتر نشستم که دستش از توی یقم بره تو..همینجور که پسره انگشتشو کرده بود توی کسم و تند تد عقب جلو میکرد دوستشم نوک پستونمو نیشگون میگرفت و میمالیدش...



به کیرش نگاه کردم که داشت شلوارش جر میداد..کاپشنشو که اون دستش بود کشیدم تا بیوفته رو کیرش.بعدم دسمو کردم زیر کاپشنه و کیرشو از توی زیپش دراوردم و شرو کردم به مالیدن...8ماه از طلاقم گذاشته بود و توی اون هشت ماه بارها حشری شده بودم ولی ارضا نشده بودم.دیگه داشتم واسه کیر هلاک میشدم....کیرشو محکم میمالیدم و نوکشو فشار میدادم.وقتی دستمو گذاشتم رو خایه هاش وحشی شد و 3تا انگشتشو کرد تو کسم.1لحظه دردم گرفت و 1آه نسبتاً بلند کشیدم که مسافر جلویی برشت نگامون کرد .دوست پسره خیلی فرز دستشو کشید و طرف متوجه نشد چه خبره...خیلی دوس داشتم کیرشو بکنم توی دهنمو براش ساک بزنم ولی از رانندهه خیلی میترسیدم...خلاصه نزدیکای مقصد بودیم که ارگاسم شدم.آب پسره هم که چند دقیقه بعد از اینکه مالیدم براش اومده بود...دستشو کشید و 1تیکه کاغذ و خودکار از دوستش گرفت و روش 1چیزایی نوشت...وقتی به مقصد رسیدیم راننده برگشت و بهمون گفت خسته نباشید،عجب کمرایی دارید.ماشالا 1ساعت تموم همو مالیدین....

انگار دنیا رو سرم خراب شد آخه راننده های اونجا منو میشناختن چون زیاد باهاشون میرفتم و میومدم...با خجالت پیاده شدم.پسره کاغذ و تا کرده بود و 1چیزی بینش بود.دادش بهم و رفتن...وقتی بازش کردم دیدم توش 1تراول پنجاهی گذاشته و شمارشو نوشته و گفته بهم زنگ بزن.شب بیا خونه تا 2 تا دیگه ازینا بهت بدم...فرداش بهش زنگ زدم و آدرس داد بهم که رفتم و اگه خواستین ماجرای کس دادن به اون و چند تا از رفیقاشو رو براتون میگم.
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
  
صفحه  صفحه 40 از 59:  « پیشین  1  ...  39  40  41  ...  58  59  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA