انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 44 از 107:  « پیشین  1  ...  43  44  45  ...  106  107  پسین »

خاطرات بهرام و مامانش


زن

 
محمد رضا زود تر از موعدی که داده بود اومدو زنگ ایفون رو سه بار وقتی فشار داد که شوهرم هنوز نرفته بود و داشت اخرین لقمه های صبحونه شو در دهنش می زاشت ......خواست بلند شه و جواب زنگ ایفونو بده ...نزاشتم و گفتم مزاحمه و یا گدای اواره س که زنگ میزنن و فوری میرن بیخیال بمون شوهرم بهتره غذاتو بخوری ....شوهر ساده دل و عاشقم هم سه بار لبام و گونه هامو ماچ کرد ..در همون لحظات به خودم چند بار فش و ناسزا دادم که زن پاک و سالمی برای شوهرم نیستم ......دستی به کیر سفتش زدم که به خاطر بوسه هاش شق شده بود ........اووه شوهر جوون کیرتم سفته که ....میخای همین الان کوس همسرتو بکنی ....چرا مایلم ولی . دیرم میشه رویا ....دیشب که دیر اومدم و خسته کار بودم و نتونستم بکنمت میدونستم که تو هوس سکس داشتی و من شرمنده ات شدم .......اوا شرمنده چرا .....خب خسته بودی من که شکایتی ندارم .......باشه رویا به جای دیشب الان می کنمت که بدهکارت نباشم ...ولی این یارو کیه که دو بار زنگ ایفونو میزنه ...به مزاحم نمی خوره حتما کاری داره ......ولش کن شوهر بهش حساس نشو بهتره منو بکنی .....اره بابا هر کی هست میره .......شلوارتو در نمیاری ...نه رویا سرپایی می کنمت چون دیرم میشه ......اه اه اوووووی ........کیرت خشکه شوهر ...خوبه که کوس من کمی خیسه وگرنه اذیت میشدم ......اه اه تلمبه بزن ....زود باش ..تندتر .....اووووی ....اووووووف .....رویا این بار نگفتی که کیر می خورم عجیبه ......اوا شوهر تعجب نداره همه زنا واسه شوهراشون میخورن .....تو از کجا میدونی .....واه از دهن زنا می شنوم همشون کیر خورن و شوهراشون هم که ازش حال می کنن مثل تو نیستن که میگی عجیب مجیبه و ازاین حرفا..........لطفا شوهر مدرنیزه فکر کن الان دیگه مثل قبلا نیس که زن بی دست و پا زیر شوهرش مثل یک لاشه بمونه تا شوهر ش فقط لذتشو ببره سکس باید همه چیش شراکتی و ۵۰به ۵۰باشه ........اره رویا حق باتوه ولی بازم میگم تو تا دو ماه قبل از این حرفا و چیزا نمی گفتی خیلی خیلی ساده رفتار می کردی نمی دونم چی شده و چرا یهو اینجوریا شدی ......رویا اینم اضافه کنم که این مدت شهوتت هم دو برابر شده .........والا من برام معما شده که چه اتفاقی و تخولی شده که من نمی دونم و نمی فهمم و درکش نمی کنم ....شوهر جون بهتره به مغزت زیاد فشار نیاری ...بجاش این ماچمو تحویل بگیر و ضربات کیرتو تندتر کن که من بهتر حالمو ببرم و توم زودتر به کارت برسی ..........اه ه ه ه....اوووووی .......خدا خیرت بده شوهر که منو می کنی خیلی حشری بودم .......اخ اخ اخ دارم ارضا میشم .......میریزم تو کوست با ارزوی حامله شدنت و اینکه یک پسر برام بیاری ........ولی من دختر میخام .... همسر خوبم هر چی که خدا بخاد همون میشه .....اخ اخ من راجت شدم ........خیلی لذت داشت رویا ممنون که پیشنهادشو دادی با این سکس ....من دیگه .امروز خیلی سرحالم و روز خوبیو برای خودم پیش بینی می کنم ........من رفتم .....
شوهرم بعد از چن دقیقه کوتاه فوری رفت ولی قبل از رفتنش باز هم زنگ ایفون به صدا درومد و شوهر ساده لوحم در حالیکه به من نگاه می کرد به فکر فرو رفت ...نمی دونستم در مغزش چی می گذره و چه فکری می کنه ..کاش میدونستم ......
رفتم درو واسه محمد رضا باز کردم ........سلام .......سلام رویا جووونم ......چرا دیر بازش کردی داشتم دیووونه میشدم ......واه تو زود اومدی شوهرم نرفته بود و داشت غذاشو می خورد چرا اون همه زنگو میزدی فکر نکردی شوهرم مشکوک میشه ..و شد ازم باز خواست هم کرد ......ناچار شدم بهش کوس بدم تا ارووم بگیره ......چرا بهش دادی ها .....نباید می دادی تو حق نداشتی .....تو امروز مال من بودی رویا ...واه محمد رضا این حرفا چیه میزنی شوهرمه کوس و کونم مال اونه و مالکشه ...به شوهرم ندم پس به کی بدم نکنه حسادت می کنی ها ....هههههه.......اره رویا من حسودی می کنم ..چون عاشقت شدم و دیگه مال خودمی از دیشب که به خونه برگشتم تا حالا یک لحظه از فکر تو و اندامت و همه چیت و این کون قشنگت غافل نبودم باور می کنی دیشب به عشق تو یک ثانیه هم نخوابیدم ..کیرسفتم تا صبخ در دستام اسیر شده بود وتا این لحظه شل هم نشده .....بیا نیگاش کن .......دیدی رویا جوون.......رویا دارم از خوشحالی بال در میارم باور کن تا حالا این جوری نبودم همشم به خاطر اولا دیدن عشق بازی سحر و شهریار بوده و بعدشم وجود نازنین توه ...احساس می کنم که مرد شدم ...همین الان باید بکنمت ....... رویا زود باش منو لخت کن ......وای از دست تو محمد رضا بزار کمی نفس تازه کنی هول نشو ...ولی رویا من عجله دارم یعنی کیرم عجله داره ...نگاه به سوراخش کن داره قطرات اب رقیقی ازش میاد ...نمی خام فرصت از دست بدم این قطرات باید تو کوس تو بره نه کف اتاق ........هر قطره این اب ..یک دنیا عشق و شهوت و خواستن در ش هست .......خوب بلدی حرفای اینجوری بزنی ناقلا ..تا دیشب زبون تو دهنت نمی گشت .....راستش محمد رضا منم کاملا ارضا نشدم و نیاز دارم چون خوب و کافی از کیر شوهرم سیر نشدم .........میخام اونقد بغلت کنم و نوازشت کنم که دق دلی این مدتی که زجرو غصه ناتوانی کیرمو می کشیدم از درونم خارج کنم ...بیا ممد رضا این من و اندام من ......همش مال توه ...ولی ولی اجازه بده این دستمال رو روی این عکس بکشم ......چرا ...ازش خجالت می کشم عکس من و شوهرمه ......بزار ببینم شوهرت چه شکلیه .....اوه قیافشه ام بد نیس ..ولی دیگه رقیبمه و بهش حسادت می کنم ...رویا دوس ندارم حتی با شوهرتم سکس کنی ......تو دیگه مال منی ...... ممد رضا خیلی پررو شدی بهتره زیاده روی نکنی تو فقط از روی شهوت زیادت این چیزارو میگی حواست به حرفات باشه .. فعلا الان مال توم ....کارتو بکن ......
ممدرضا عین کسی که تشنه ابه و از بیایون بی اب و علف به اب خنکی رسیده باشه بهم هجوم اورد و اجازه نداد که براش لخت شم و یا خودشو لخت کنه و......تنها نقطه ای از اندامش که بیرون اومده بود کیر باریک و بسیار سفتش بود که مثل یک قلم دوات درشت و ضخیم از بین زیپ شلوارش برام قد علم کرده بود لباس هنوز تنش بود و از هول وحرص و شهوت زیادش فرصت نمی کرد درش بیاره .......با دستاش و لباش هر جای تنمو که می گرفت فشار می داد و گاز میزد و یا می لیسید و یا می خورد...لباسام تیکه تیکه به سرعت و با خشونت قابل تحمل ولی لذت بخشی از تنم بیرون میومدو گوشه ای پرت میشد .....من لخت شده بودم و در کف اتاقم با چشمانی منتظر و اتشین و هوس ناک نگاهم به پسری شده بود که انگار بعد از مدت ها به گنجی که با تصاحبش میتونست باعث رفع درد و رنج و بیماری روحی و جنسیش بشه .........رویا کیرمو بخور .......اه اگه نخورم چیکارم می کنی ...مجبورت میکنم ......نمی تونی ......اگه التماسم کنی شاید ........بجای التماس و خواهش همه جاتو از لبات تا نوک انگشتات می لیسم و می خورم .......من که تو خیالاتم خیلی این کارو کردم بزار در واقعیت هم اجراش کنم .......ولی قبلش خودم لخت بشم ........اگه بگم سه سوته لخت شد باید باور کنین چون تا چشم بهم زدم هیچی تنش نبود .......بر خلاف شوهرم که بدنش پشم الود بود ممد رضا پوست بدن بدونه مو و سفید و قشنگی داشت و من مجذوبش شده بودم کیر باریکش همچنان عمود و کاملا سیخ باقی مونده ومثل رنگ لبو درومده بود و در نهایت اونی که واقعا دلم می خواست برام انجامش بده ...رو محمد رضا شروع کرد ....یعنی نوازش و لمس و خوردن تموم بدنم ....کاری که هیچوقت و هیچکسی برام انجام نداده و تجربه اش نکرده بودم از شوهرم گرفته تا مشتریای نیمای کوس کش و عوضی........اه ...اه .اه......چه لذت بخش و شیرین ...در وصف و تعریفات چه بسا جا نگیره ........وقتی که دستا و لباش به پستونام رسید از فرط و شدت خوشی و شهوتم فریادم به شدت بلند شد و این فریاد هایم در لحظات خوردن و لمس کوسم وسوراخ کونم چنان اوج گرفت که به سرفه و تنگی نفس افتادم ......مثل ماری که با جفت خودش عشق بازی می کنه من و محمد رضا روی همدیگه غلط می خوردیم و انگار که کشتی می گرفتیم ....دو دستام از شدت شهوت و حشریم به کف اتاق می خورد ......دنبه های باسنم مرتب با کف دستاش چنان ضربه میخورد که صداش در گوشم می پیچید....... همه کاراش و حرکاتش برام تازه گی و خوب و زیبا بود وقتی که کیر باریک و سفتش از لبه های چوچوله های کوسم به راحتی عبور کرد و داخل مدخلم شد انگار که یه پارچ شربت عسل به خوردم داده شد از بس بهم چسپید .....درسته کیرش کوچک و ریزه میزه بود ولی لذتش در حد بالایی قرار داشت و این ممکنه برای هر کسی قابل قبول نباشه ولی برای من شده بود .....محمد رضا بر خلاف معمول به جای تلمبه زدن حالت خاصی به کمرش می داد و کیرشو در داخل کوسم به گردش و دوران ضعیفی شکل می دادو درواقع کیر باریکش از کوسم خارج نمیشد ......این کارشم تازه گی داشت ......اه بهرام .......منو ببخش که از این جملات سکسی و قبیحانه استفاده کردم چون خیلی خیلی سکس با محمد رضا به من چسپید.......نحوه و فرم سکسی که وادارم کرد عاشقش بشم ...عشقی که باید بهش بگیم خیانت به شوهرم و زندگیم ........من الان خاطر خواه پسری شدم که کیرش نصف کیر شوهرمه ..ولی ازش واقعا لذت میبرم از بوی بدنش و صداقت و ساده گیش و اینکه من تونستم مردونگیشو بهش باز گردونم البته با کمک ناخواسته سحر خانم و شهریار .........
بر خلاف چندین باره ارضا شدن من ....محمد رضا خیلی دیرتر از حد انتظار ارضا شد و من واقعا از پا افتاده بودم ........حجم ابی که از کیرش در کوسم ریخته شده بود زیاد بود و از لابلای کیرش به بیرون میریخت .......حالا موندم اگه من حامله بشم ایا نطفه بچه ام مال اب منی شوهرمه و یا محمد رضا ......واقعا نمی دونم ...فقط خدا کنه این اتفاق حداقل امروز نیفته تا من یک عمر بدونم بچه ام حلاله و یا حرامیه .......
رویا تو با خودت داری چیکار می کنی ....تو .داری اشتباه بزرگی مرتکب میشی اونم خیانت به شوهرت .....هنوز باور نمی کنم که این کارو کرده باشی حتما از خودت داستان درست کردی ...خدا کنه همین جوری باشه .......اگه واقعا راست گفته باشی همه کارای من بیخودی بوده و نتیجه بخش نبوده....
اه بهرام متاسفانه همش واقعیت داره و من عین احساسات خودمو برات گفتم تا بدونی چرا دست به این کار قبیحانه زدم ....دیگه هیچ توضیح و توجیهی ندارم ..همشو ریز به ریز برات گفتم فقط لطفامنو ملامت نکن .....ولی بهرام اینو بدون که اگه قراره به شوهرم خیانت کنم فقط در دو نفر خلاصش می کنم اونم اولیش محمد رضاس و دومیش تویی ...وغیر از این دونفر قسم می خورم با هیچ احدالناسی سکس نکنم ...اینو واقعا راست میگم
     
  
مرد

 
عالی بود شهره جون
     
  
مرد

 
از معدود داستان های انجمن که خوب مونده
     
  
↓ Advertisement ↓

 
بعضی ادم ها یه جوری تغییر میکنن که خود تغییر اگر کالبد داشت اونجور تغییر نمیکرد

خیلی ها داخل زندگیم دیدم اینجورن , بعضا داخل این سایت هم از این افراد دیدم
بنظرم سحر هم طبق شناختی ک داستان بهم داد , شخصیت خودساخته و شخصیت طلبی داره و مغرور نیست ولی از وقتی مقابل مربی پادگانش قرار گرفته خیلی تغییر کرده ... شاید عاشق شده!
     
  
مرد

 
azadmaneshian
سلام ودرود برشما
شهره خانم دستتون درد نکنه که قبول زحمت میفرمایید و این حکایت پرجاذبه و پر حکایت رو به رشته تحریر درمیارید !اخیرا هم خدا رو شکر نظم و روال داستان رو به خوبی گذشته دارید ادامه میدید که این موضوع با ادامه کیفیت و کشش داستان همراه بوده که همین امر خیلی خیلی جای تشکر و خسته نباشید داره !دلمون برای طاهره خانم تنگ شده و بنده به شخصه مشتاقم تا دوباره ورود ایشون به داستان رو پیگیری کنم ! هرچند بهرام هم حکایتهای جالبی برای اتفاق افتاده در پیش رو داره . دستتون درد نکنه و سپاسگذارم از شما .
     
  
زن

 
به رویا خوب و با دقت نگاه کردم می خواستم ببینم اون رویایی که برای اولین بار دیدمش با الانش چه تفاوت هایی کرده ........ درواقع خودمو داشتم دادگاهی می کردم منم شاید در این انجراف و خیانتش چه بسا کم تقصیر نداشتم اگه من ازش نمی خواستم در مورد سحر نقش کار گاه رو بازی کنه اصلابا محمد رضا اشنا نمیشد و وقتی که این موضوعو بهش گفتم حنده ای شیرینی کرد و دست راستمو گرفت ...وگفت .......اه بهرام کاملا اشتباه می کنی من قبل از مراسم دیشب هم لغزش داشتم نه یک بار بلکه بارها و اصلا بهتره واضح تر بگم از روزی که نیمای نامرد اززندگیم با کمک تو بیرون رفت علیرغم عشق بازی هام با شوهرم ولی از کمبود و نبودن یک چیزی کلافه و بی تابی می کردم گاها خودمو به بی حیالی میزدم و به خودم می گفتم ..رویا ...اون چیزی که تو میخای رو فقط باید در شوهرت جستجو کنی تو باید قانع به چیزی که خدواند بهت داده .....باشی این زندگی خوب و وارامش دوباره ات و شوهرخوب و مهربون و کسی که خودت عاشقش بودی و می خواستی ....پس چه مرگته ..اون که حداقل شبانه روز یک الی حتی سه بار تو رو می کنه و نیازتو به حد کافی براورده می کنه ...پس از خدایت و خودت و شوهرت شرمنده باش و بچسپ به زندگیت .......ولی بهرام کیر شوهرم جریف خوبی برای شهوتم نبود .حق با شوهرم بود چون من شهوتم دو برابر شده بود ونا خوداگاه در خونه خودموبه هرچیز و شیی و وسیله ای می مالوندم ..انگار که خارش داشتم ....وقتی که برای اولین بار و دو روز بعد از دک کردن نیما خیاری که باید با چاقو برای سالاد ریز میشد رو به کوسم مالوندم متوجه شدم که کوسم به کیر غریبه ها عادت کرده ومال شوهرم تکافوش نیست .....روز بعدش خیار رو تا تهش در کوسم فرو کردم و با دستای خودم در نقش یک متجاوز بخوبی کوسمو مورد هجوم و تاخت و تاز قرار دادم...روز سوم که به سوپر مارکتی که واسه خرید و البته با اجازه شوهرم رفته بودم از شانس بد من و خوش شانسی هوس و نیازم بجای پدر با حیا وچشم پاکش ...پسر هیز و دختر بازش در سوپری بود و با یک نگاه به من همه چیو فهمید ودونست چه مرگمه .......اون روز حالم خیلی ناجور بود ....و با اشاره اون پسر فوری رفتم انباری انتهای مغازه اش و بهش مجوز دادم که خوب باسن و کوسمو از روی دامن و شورتم بماله ....اونم در حالی که کیر سیاه و پشمالوش در دستم بود و ابشو با ارگاسمی که گرفتم در کف دستم به پیشنهاد خودش نگه داشتم و با اصرارو تهدیدش در انتهای کار به روی کوسم و داخلش مالوندم و فرو کردم ....این کار هم برام تازه گی داشت ...یعنی نگه داشتن اب منی کیرش در دستم و استعمالش به داخل کوسم .......از این نیم سکس لذت بخش و مهیج و پر اضطراب اون روز خیلی حال کردم ..روز بعدش که به مغازه ش رفتم باز همون سناریو تکرار شد با این تفاوت که این بار اب کیرش بجای کوسم تو سوراخ کونم باز هم با تهدید و با دست خودم استعمال شد .....داشتم به روش و این رفتارش عادت می کردم که روز سوم که به مغازه ش رفتم خوشبختانه پدرش بود و روز های بعد که هم دیگه اون پسر رو ندیدم ...جرئت نداشتم از پدرش بپرسم بابا پسرت کجاس و چرا نیست .....هرروز کارم شده بود مالوندن کوسم به در و دیوار و ستون و بالش و حتی دسته بیلی که پشت در بود و از اون هم نگذشتم ...من کاملا منحرف شده بودم ......خدا ازت نگذره نیمای کثافت و بی شرف که اون منو به این بدبختی مبتلا کرده ......الان هم بازم میگم و قسم خوردم و در پیش تو تکرارش می کنم که غیر از شوهر خوب و پاکم ....فقط تو و محمد رضا در حریم خصوصیم می تونین باشین وجولوون بدین .....اه بهرام ....پسر خوب و با غیرت ..... این خونه و اغوش من همیشه به روی تو بازه .........
با این سخن رانی رویا حرفی برای من باقی نمونده بود و در حقیقت مجوز به من داده بود که باهاش عشق بازی کنم ......با نگاه دوباره به اندام کشیده و صورت ارایش کرده اش که خیلی هم بهش میومد این زن حشری رو اماده گاییدن دیدم .....رویا زن جذاب و خوشکلی بود و حس می کردم که در سکس هاش با هر مردی کم نمیزاره و بخوبی نیاز خودش و کننده شو فراهم می کنه .......از چشماش هوس و خواستن می بارید بلند شدم و روبروش ایستادم ...منتظر من بود که بغلش کنم .....رویا نمی خواست شروع کننده باشه چون شاید فکر می کرد اون نقش خواهررو داره ........و همین باعث شد در اخرین لحظاتی که دو دستم داشت به طرفش دراز میشد متوقف بشه و من جلو رفتم و فقط گونه هاشو بوسیدم .........
رویا به نظر من تو میتونی به خودت بیای و به گذشته خوب و سالمت بر گردی ..... به عنوان یک برادر و یک انسان و یک دوست و خیر خواه ازت خواهش می کنم ....ناامید نشو زندگیتو تمیز و سالم نگه دار و خودتو از این بیشتر الوده نکن .......من رفتم ......راستی رویا ... ازت ممنونم برای همه زحمت هایی که دیشب و امروز کشیدی ........خدا به همراهت بهرام خوب من .......تو خیلی بامرام و اقایی ....واقعا یک مرد واقعی هستی ......من همیشه در انتظارت می مونم ......
از وضعیتی که برای رویا شکل گرفته بود راضی نبودم کاش از خودش هیچی نمی گفت اعصابم بهم خورده بود........دختر ساده دل و بی غل و غش و خوشکلی که واقعا می خواست بعد از ازدواج با مرد دلخواهش زندگی سالمی رو داشته باشه و در اثر کار ناجوان مردانه یک پسر جلف و ناخلف وهوس باز و شیطان صفت بنام نیما از مسیرش منحرف شده بود ...اه حدای من ......ارزومی کردم چنین راهیو نمی رفت.......بگذریم من نباید خودمو از این بیشتر درگیر رویا کنم ...تلاشمو کردم ....ولی خودش نمیخاد ......
به خونه که برگشتم بر خلاف انتظار و روال روزهای قبل خواهرامو پوشیده تر دیدم ....لباسی که خصوصا تن اکرم بود یه جوری بود که اصلا نمی تونستی با ذره بین هم برجستگی اندامشو ببینی سحر هم دست کمی از اون نداشت .......حال و روز خوبی نداشتم ولی دوس داشتم حداقل مثل روال قبل هیکل و باسن و سینه هایی برام نمایش می دادند تا دلی از عذا درارم ولی چه فایده امروز انگار که قرار نیس روز خوبی داشته باشم یاد عشق بازی های سحر و شهریار روایت شده از دهن شیرین رویا افتاده بودم .......خوردن لبا و مالوندن کوس و باسن و سوراخش و بیهوش شدنش در اغوش معشوقه اش و اینکه سحر با خیره شدن به من ایا به چه موضوعی فکر می کرد ......
چشام خسته شده بود و یک چرت حسابی نیاز داشتم تا بلکه بتونم خودمو ریلکس کنم .......و در نهایت وقتی بیدارشدم که سحر رو سینه هام دست می کشید تا دعوت به خوردن ناهار کنه ......پاشو داداش وقت خوردنه .....مگه چن ساعته خوابیدم؟.......یک ساعتی میشه ....بهرام چته اوضاعت خوب نمیگه ...چیزی شده ؟......میتونم کمکت کنم؟........نه مشکلی ندارم فقط خسته و بیحالم.......پاشو داداش فقط امروز پیشتم فردا صبح باید بر گردم پادگان.....یه هفته دیگه هم اموزشیم تموم میشه و تقسیم و اعزام میشیم به دهات واسه معلمی .......من تا مدتی دیگه اموزگار میشم ...وای ......وای .....سحر میتونم یه سوالی بپرسم ......بپرس داداش.......امروز چه خبره در خونه .....خیلی پوشیده و باحجاب شدین انگاری که ملای مسجد تو خونه س و من نمی بینم ....ها .........بهتره اینجوری باشیم به صلاح همس .......منظورت نکنه منم ...مگه چیزی شده و یا از من خطایی سر زده ......ای ناقلای همه فن حریف ..همه جوره گند زدی و میزنی و الان یه جوری حرف می زنی وخودتو بیگناه نشون میدی که پسر چشم پاک و سر بزیری هستی ...هر کی ندونه من که می دونم چه مار مولکی هستی .... بفرما نیگاه به خودت بکن ...بازم التت شق شده ...خب خودت چه فکر می کنی ها .....نکنه میگی واسه تو نشده ....لابد به خاطر درو دیوار و چیزای دیگه بلند شده ..خوبه که پوشیده هستم وگرنه الان زیرت دست و پا میزدم .....به اکی هم گفتم منبعد تو خونه همین جوری باشه خواهرم میدونه که همش چشای هوسناکت به باسنشه ......بابا کمی رعایت کن .....ما خواهرتیم .....ببینم داداش تو واقعا چیزی گیرت نمیاد که هوس ما هارو می کنی من که چنین فکر نمی کنم ..میدونم که با بعضیا داشتی و داری و بدونه دست و پا نیستی ..پس نباید تشنه و گشنه جنس مخالف به خونه بر گردی ...چشاتو بیشتر درویش کن داداشی .....ههههه...جوجه فوکلی شهوتی .......هههههه
پاشو خودتو جمع کن و بیا سرسفره که غذا از دهن میفته .....واینم واسه تو که کمی سرحالت کنم ..ولی تو پرانتز حسابش کن هههههه
اوووف ....اووووف ...خدای من ......چیکار کرد این سحر اتیش پاره ......باور کنید این کارش از لخت شدنش خیلی خیلی با کیفیت تر و بدتر بود ...لباس یک دست گشادشو موقع رفتن با مهارت تمام از کمر و باسن و روناش بخوبی جمع کرد و بلافاصله با یک و دو های بسیار حشری گونه باسن خوشکلش چنان صحنه داغیو درست کرد که به قول خودش منو سرحال و قبراق و ریلکس سر سفره رنگینش روانه کرد ......دمت گرم سحر جوووون ......خیلی کارت درسته .....این حرکتش منو با اشتها هم کرده بود و اندازه دو نفر با اجازه تون ناهار و زدم و اونم در فرمی که همچنان پرچم کیرم به یاد و افتخار روایت های رویا از سخر و نمایش باسنش در اهتزاز بود .........
عصرگاه خواهرام لباس لاکچری روز و چشم نواز رو تنشون کردند و به خیابان رفتند ...مونده بودم چه روزگار عجیب و غزیب . قمر در عقربیه
خواهرای عزیزو گل و بلبلم در حریم خصوصی خونه امروزچنان لباسی پوشیده بودند که انگاری یک تریلر حجب و حیا و پوشش حمل می کردند اونم به خاطر یه دونه برادرشون که در غیاب مامان جونش همه دل خوشیش دیدن برجستگی انداماشون بودو اینم ازش دریغ کرده بودند ولی در مقابل واسه نمایش کون خوشکل اکرم جووون با اون کمر باریک و دو تا ماهیچه نرم و گرم باسن خوشکلش در زیر شلوار گروون قیمت خوش رنگش و دامن کوتاه کرم رنگ بسیاز شیک و خوش فرمی که یک بلوز مدل بالا میتونست اندام و قشنگی سحر جوونمو به بهترین فرم و شکل برای جنس مخالف اعم از نوجوون و جوون و میان سال و حتی پیرمرد به نمایش و تحریک بزاره .....واقعا این ظلم نیس .......اه خدای من غیر از اون چند لحظه نمایش باسن سحر جوون ...امروز هیچیش بهم نچسپید ..کار و برنامه ای ندارم ......اه چیکار کنم ..اهان بهترین کار اونه که......؟؟؟؟....در تعقیب خواهرام منم بزنم به خیابان ..حداقلش اونه که نزاشتن در خونه تن و بدنشونو رصد کنم بجاش در خیابون حالشو میبرم .......به قول رویا که عادت به کیر غزیبه ها کرده منم مدتیه معتاد به چشم چرونی اندام حواهرای عزیزم شده ام ...چیکار ش کنم باور کنید دست خودم نیس .....وقت و بیوقت شهوتم مجبورم می کنه .......تازه واقعا باید ازخودمم تشکر کنم که در غیاب پدر و مامان جوون خوشکلم تاکنون بهشون تجاوز نکرده ام اگه هر کسی جای من بود بکارت سحر و اکرمو در همون روز های اول می گرفت و حالا بمونه سوراخ های کونشون که بارها به تصرف کیر کلفتم هم درومده بود ......اخ اخ صجبت از کون کردم لامصب کون اکرم خیلی کردنیه .......اینکه صحبت از اکرم و کونش می کنم در واقع میخام روح وروانم برای مدتی از فکر و ذکر سجر دور بشه ......حتی گفتن اسمش برابره با شق شدن کیرم
.......بلافاصله دنبالشون از خونه زدم بیرون ...ولی به محض اینکه پامو تو کوچه گذاشتم امیر مار چوبه صدام زد ........بهرام سلام ...........میخای بری بیرون ...ارره چطور مگه ...؟.......منم باهات میام مامانم خونه نیس و بی خوصله ام ......مگه مامانت کجا رفته ؟......از سرناهار رفته یکی از ژاکت های دست بافشو به مشتریاش بده .......خب چرا باهاش نرفتی تو که همیشه باهاشی و شب و روز ولش نمی کنی فقط مونده شبا تو اتاق خوابش باهاش بخوابی ....اخ گفتی بهرام خیلی ارزو دارم که شبا با مامانم بخوابم ...نه اینکه از اون خیال های بد بکنی....نه .... فقط دلم میخاد در کنارش به خواب برم و بیدارشدنمو در کنارش احساس کنم .....برام دعا کن بلکه این حرفات رنگ واقعیت بگیره .......وای وای اون دو دختر خانم که جلو راه میرن خیلی قشنگن عجب تیکه ان ...اوووف چه کونی داره اونی که شلوار تنشه و تناسب اندام اون کنار دسیش واقعا حرف نداره ...اووووف جون میدن واسه گاییدن .....نگاشون کن بهرام ......من که کیرم شق شده براشون ...تو چی؟.................می خواستم یقه شو بگیرم و زیر ضربات مشت لگد این حرفشو به خوردش بدم ولی دستم کوتاه اومد ....از یک نظر امیر نمی دونست که خواهرام هستن و اگه میدونست قطعا چنین حرفایی نمیزد و از نظر دیگه واقعا باید به امیر و یا هر شخصی که چنین مدل هایی رو میدید باید حق می دادم ..واقعا سحر و اکرم نمایش تن و بدن می دادند .....یه چیزی میگم و یه چیزی شما می خونید براستی کیر ی نبودکه با دیدنش راست نشه ......
امیر مثل کنه بهم چسپیده بود و ولم نمی کرد چند بار بهونه اوردم که دکش کنم ولی فایده ای نداشت و تنها راه حل این بود که راهمو از دنبال کردن خواهرام کج کنم که بیشتر با حرفای متلک دار و سکسی گونه امیر ناراحت نشم ........ا
ای بابا بهرام چرا راهو عوض کردی ...خب داشت بهمون خوش می گذشت ....امیر بهتره یاد بگیری دنبال ناموس مردم نری خوبیت نداره .....شیر فهم شد ....اره بهرام ....ولی باور کن داشت اب از کیرم میومد اگه فقط دو دقیقه مهلت می دادی دنبالشون برم خودمو ارضا می کردم ...خاک توسرت امیر..... خجالت بکش تو خیابون و میون این همه مردم میخواستی جق بزنی بابا تو ول معطلی ......اره حق باتوه بهرام
زشته تو خیابون ..بجاش با اجازت برگشتم خونه و قبل از خوابم با یادشون به سلامتی با دو کف دست توپ.... جقمو میزنم .......خخخخخخخ
امیر تو دکتر روان شناس لازم داری ..با این جق زدنات اخرش از مردی میفتی .....باید صربه ای بهش میزدم تا دلم حنک بشه ...با زانوای دست
چپم چنان به پهلوش زدم که اخ و اوخش جماعت مردمو متوجه خودش کرد ..اینو تحویل بگیر تا بار دیگه واسه دخترای مردم کیر شق نکنی
بهرام حتی منو زیر پاهات هم لگد مال کنی ازت دلگیر نمیشم من دربست نوکرتم خاک پاتم .....بسه دیگه خایه مالی نکن ......
در مسیرمون به پاتوق رضا و رفقای اراذل و اوباشش رسیده بودیم یهو چیزی که دیدم منو میخکوب کرد ....شایسته خانم از مغازه ای که به قول لات و لوتا پایتخت محل کارشون بود بیرون میومد ..وای وای خدای من .....این زن در این محل و اینجا چه غلطی می کنه ............یعنی چه ........
     
  
مرد

 
عالی بود شهره جون
     
  
مرد

 
عالی و خوب
با قدرت بنویس
ی بخشی هم از خاطرات طاهره یزار که عروسیش چی شد چون خیلی وقته ازش خیری نیس
     
  
زن

 
امیر کوس خل و جقی از بس چشم و حواسش به پرو پاچه و کون مردم بود هنوز متوجه مامان جونش نشده بود که با ارایش غلیظ و لباس نامناسب از درب مغازه قدم رنجه می فرمود .....زدم پس کله ش و متوجه اش کردم .....اهای گیج علی ....این وری تو بپا ببین کی اونجا س....وای وای مامانم اونجا چیکار می کنه ؟......ها ...خب برو از خودش بپرس ...از من چرا می پرسی .......نمیشه توم باهام بیای؟......ای بابا خودت برو لازم به اومدن من نیس به من ربطی نداره .......تنهام نزار بهرام راستش ازشون میترسم .......خجالت بکش امیر ناسلامتی بزرگ و گنده شدی ....بارها در روز کیرت حق و ناحق راست میشه و جقتو میزنی ولی الان کم اوردی ...د برو ببین مامانت اونجا چه غلطی می کنه .........باشه میرم ولی از دور هوامو داشته باش .......واقعا که این امیر هیچیش به مرد نمی خوره الا کیرش ......کیری که بویی از مرد بودن اصلا نداشت .....
تمایلی به دخالت در این موضوع نداشتم ....به من چه .......نه حال و حوصله دیدن لاتا و نوچه های هوشنگو داشتم و نه مصاحبت و دیدن شایسته خانمو .......اگه امیر مزاحمم نبود چه بسا خودمو با حواهرام همراه می کردم و باهاشون گردش و تفریح ولاسی میزدم ..در خونه امروز اونا با من به چشم بیگانه و غزیبه رفتار کرده بودند ولی واسه پسرا و مردای دیگه چنان دکوری به خودشون زدن که همه رو متوجه خودشون کرده بودند .....براستی امروز با من تا حالا نساخته ..........امیر دوعدد سیلی ابدار و قشنگ از مامانش در حضور جمع داشیای مغازه خورد و حسابی کنف شد نمی دونم چرا این اتفاق براش افتادولی چیزی که بازم منو متعجب کرد رفتنشون به داخل مغازه بود که از چشم من دیگه گم شدند ......اه خدای من .....چیکارش کنم ....ایا برم دنبال این قضیه و تا تهشو بخونم و یا بی خیالش بشم ........از روبروم یک دختر ناز و شیک پوش ولی شبیه به سارا بهم نزدیک شد و منو یاد اون انداخت ....اه سارا ...فعلا فقط تو میتونی منو درک کنی و ریلکسم کنی از خیر خواهرام که گذشتم اونا پی تفریح و گردش و خوش گذرانی خودشون هستند .......پس برم به سوی سارا ی مهربون و خوبم که کم کم و هر روز بیشتر از قبل بهش دلبستگی پیدا می کنم ...به دنبال همون دختر خوشکله شبیه به سارا و به قصد دیدار ش حرکت کردم .......از پشت نگاهم کلا متوجه اندام و کمر و باسن و رونا و ساق های کشیده و لخت این دختر که با دامن تقریبا کوتاهش کاملا جلب توجه می کرد شده بود ..تجسم کردم که این اندام در حالت بدون لباس میتونه چه فرم و قواره ای داشته باشه با دقت بیشتر به ماهیچه های باسنش که بخوبی با گام ها و قدم هاش فرم و شکل خوبی می گرفت خط شورتشو زیر ذره بینم گرفتم ..این خط ها به شکل هوس ناکی داخل چاک کونش میرفت و گاها هم دستای دختره یواشکی این خط ها رو از چاک کونش بیرون می کشید و بعد از چند دقیقه باز هم به دفعات این نمایش تکرار میشد شورت دختره انگار خیلی اذیت چوچوله ها و خصوصا سوراخ کونشو می کرد .....به نظر شما چرا باید از خط شورتش اذیت بشه ؟.....شما که این داستانو می خونین الان در ذهنتون به این سوالم جواب بدین ...من که نظرم اینه که ....هر حط شورتی بخصوص در جماعت خانما به دو سوراخ و پیرامونش قطعا تماس و برخورد می کند ولی اینکه سوراخ کون اذیت و دردی حس بکنه ناشی یا از حساس بودن گوشت و پوست سوراخ و مدخل کون میتونه باشه ک دلیلشم ممکنه سکس های متعدد انال با کیر کلفت و دراز و البته با اعمال خشونت و عدم رعایت و اماده شدن سوراخ که شامل چرب نکردن و کرم نزدن و انگشتی نشدنش که باعث باز نشدن مدخل کون میشه ...میباشد .....و یا اینکه به احتمال ضعیف مشکل پزشکی مثلا بواسیر داره و ربطی به سکس انال نداره و در واقع با این احتمال دوم چه بسا ایشون دختر سالم و دست نخورده ای است ولی ...ولی . این دختر به احتمال زیاد از ناحیه مقعد بارها مورد تجاوز قرار گرفته و هم اکنون با اجازه تون خارش داره و یک کیر کلفت و ابدار و تشنه میخاد که تیمار و اروومش کنه .....تا نظر شما چی باشه (نظر نویسنده .......البته با اجازه قشر حواننده های خانم بسیار عزیز و محترم و گلم این تیکه رو فقط مختص اقایون در نظر گرفتم وگرنه اولویت و ارجعیت با ما خانماس <<<<....... هههههه..........)
با این نظریاتم با طعم و بوی حشری گونه .........کیرم مثل فنر واسه این دختر راست شد و مجبور شدم یک دستمو توی جیب تقریبا گشاد شلوارم ببرم تا هم مالشی بهش بدم و هم کنترلش کنم که تابلو نشه ......اووووی ......هر چه بیشتر به باسن این دختره نگاه می کردم درجه و عدد شهوتم بالاتر میرفت ...عجب کونی داره این دختره .......اووووف ......اه خدای من .......این دختر ازبس خط شورتشو از چاک کونش بیرون می کشه که منو بد جوری شهوتی کرده ...بابا بسه دیگه ...اصلا بهتره برم کنارش و بهش بگم ...اهای دختر جوون..اگه کونت خارش داره خب مجبوری که شورت تنت کنی ...خب.پات نکن و بدونه شورت بیا خیابون تو که امثال منو دیوونه و مست خودت نکنی ...لامصب این عدالته که یه مشت جوون مثل منو تشنه و شهوتی به خونه بفرستی واگه وجدان داری خب بیا واسم دولا شو و بهم کون بده...هم خودت از خارش میفتی و هم ثوابی می کنی.....واقعا که .......بهش خیلی نزدیک شدم و در کنارش کاملا قرار گرفتم با نیم نگاه به نیم رخ چهره اش بهش لبخند زدم .......در همون لحظه می خواست باز دستشو به باسنش ببره ولی نتونست چون مزاحم این کارش بودم ........خوشکله میگم اجازه بده کمکت کنم .......چه کمکی ؟....همون کاری که الان می خواستی انجامش بدی بزار من بکنم ........برو گم شو کثافت ..بی تربیت .....اتغاقا من تربیت دارم تو نداری ...اصلا شمردی چن بار این کارو در خیابون کردی .......ها .....به تو مربوط نیس .....دور شو مزاحم نشو .....میرم خوشکله من خودم خواهر دارم مزاحم نیستم ولی این کارارو نکن ..قباحت داره همه فهمیدن سوراخت میخاره.....بهتر نبود شورت نمی پوشیدی و یا کاری می کردی خارش نکنه .........بای .......خوش بگذره .....خیلی بیشعوری و بی ادب ......خودتی ......خوشکله من فقط خواستم بیدارت کنم البته اگه درک کنی ........راستی اینم بدون همین الان میرم دیدار دوست دخترم که خیلی به تو شبیه با اجازت به یاد تو و اون سوراخت باهاش عشق و حالی می کنم ......بروچاخان نکن .....خب بیا ببین ....تا باور کنی ......من نامزد دارم اگه بدونه تیکه تیکه ات می کنه...ولی نامزدت اگه عرضه داشت کاری نمی کرد که به خارش بیفتی .....برو بابا .........
دختره رفت تو یک کوچه و من از دستش راحت شدم ....اوووف .ولی خودمونیم عجب کون ودم و دستگاهی داشت و حرف زدناش و جذابیتش خیلی خوب و مخرک کننده بود ...بهتره تا هوا تاریک نشده خودمو به سارا برسونم .......
مطابق وعده هایی که با هم داشتیم خیلی راحت ملاقاتش کردم فقط خونه شون شرایط نداشت و مهمون داشتن .......در کوچه وجای تقریبا مناسبی بغلش کردم ...واقعا دلم براش تنگ شده بود .....سارا خوشکل تر از قبل شده بود ووقتی که بهش گفتم .....جواب داد...اررره بهرام اتفاقا همه بهم میگن حتی در خیابونا .....تو اخرین نفر بودی ....چرا دیر دیر میای پیشم فکر نمی کنی من عاشقت شدم و هر روز چشمم به سر کوچه س که تو رو ببینم ......تو عزیز دلمی .....من خیلی گرفتارم مامانم خونه نیس و مسئولیتم بیشتر شده ......ولی باور کن فراموشت نکردم ....منم دوست دارم بیشتر از همیشه ....اه بهرام منو ببوس تا قلبم ارووم بگیره ...ضربانم تند تند میزنه دستتو به سینه هام بگیر اها حسش کردی که تند تند میزنه ..همش به خاطر توه بهرام .......اره قربونت برم چه مه مه هایی واسه من .درست کردی ......مال خودته بهرام اگه دوس داری نوکاشو بخور ......حتما سارا جوون.....مگه میشه نخورم ....اوففففففففف.......اخ اخ اخ بهرام یواشتر ...حواست هس که تو کوچه هستیم ...کاری نکن هوارم بلند بشه .......اه خوب شد گفتی می خواستم دامنتو بالا ببرم و نگاه باسنت کنم ...امروز فقط هدف اول و اخرم باسنته ......وایییییییییی خوبه شورت پاته ..... اوا چیکار به شورتم داری بهرام ..میخام همه جای کونتو بلیسم و اخر سر بوش کنم ...اگه شد شورتتو باخودم ببرم و شب باهاش بخوابم ....مگه شدنیه اونجامو بخوری اونم تو کوچه .......وای وای اگه مردم ببینن ابرومون میره خصوصا من بیچاره که دخترم و خونه مون اینجاس .......قربونت برم تا حالا که کسی نیومده ....من کشته و مرده حرفاتم سارا جوونم .....اونقد شرم و حیات زیاده که هنوز به کوس و باسنت اونجا میگی .......این همه شرم و حیاتو چیکارش کنم ......اه اه اه اونجام اونجام اونجام ......چه خوب میخوریش ...افرین بهرام ......خیلی خوشمزه و با مزه میخوریش .......اصلا چطوره چادرمو روت پهن کنم و اون زیر با خیال راحت برام بخوریش .....خوب گفتی معطل نکن چادرو روم بکش تا من کارمو بکنم .......نازتو برم سارا ...باسن طلایی من .....اه اه اه اونجام ...اه .....نه نه نکن نکن بهرام عیبه ...دارم از خجالت اب میشم نکن اونجامو لطفا ...اوففففففففف...سارا سوراخ کونت خیلی خوشکل و نازه ....کی میشه این سوراخ رو تصاحب کنم ...اخ خدا .....نصیبم برگردان ...امین ...امین ..سارا شنیدم ارووم گفتی امین ... درست شنیدم ؟.......ها.......اررره ...بهرام جووون درست شنیدی ........خوشحالم کردی سارا ......پس این کونتو فقط واسه من بزار.... نکنه هوس کنی به کسی بدیش ....قول میدی ...ارره قول میدم .....کامل .قولتو تکرار کن .....اخیش بهرام قول میدم اونجامو واسه تو نگه دارم و اول اخرش فقط مال تو باشه خوبه راضی شدی ......مرسی عزیزم من کارم تموم شد و شورت رو پایین کشیدم فقط پاهاتو به نوبت بلند کن تا درش بیارم .....واه بهرام جدی جدی داری میبریش ..اررره ....چرا نبرم ........اصلا اگه میخای شورتمو بجاش در میارم وبهت میدم .....هههههههه...وای چه بامزه اس و خنده داره این کارای تو بهرام ....وای وای یه نفر داره میاد ..بلند شو خودتو مرتب کن ....زود باش ......شورتمو نبر بهرام ..امون از دست تو ......
من رفتم عشقم بای ..........بای بهرام من ......
شورت نیمه خیس سارا رو در جیبم گذاشتم و سر راهم سری به پدرم زدم ......در خونه بزرگی که من و خواهرام و مامانم باهاش قبلا زندگی میکردیم تک و تنها زندگی می کرد ...قلبم به خاطر این همه تنهایی و ظلمی که دراثر اشتباهات و بی کفایتی خودش به سرش اورده بود به درد اومده بود ...غمگین و دل شکسته در اتاقش مطالعه می کرد با دیدن من لبحند بر لباش نقش گرفت و قبل از اسم بردن از دختراش از مامانم جویای احوال شد .....اسم مامانم رو که می برد چهره اش باز میشد ..واقعا پدرم خیلی دیر متوجه عشق زیادی که به مامانم داشت شده بود ...قدر عافیت رو ندونسته بود و گنج با ارزشی بنام طاهره رو سهل و اسون با دسیسه و دوز و کلک های خواهرش از دست داده بود ...پیشنها د دادم که شب رو خونه ما سپری کنه ..با خوشحالی قبول کرد و با من عازم شد و به طرف خونه روانه شدیم در حالیکه شورت سارا رو زود زود دست می کشیدم و بوش می کردم خیلی سریع به خونه رسیدیم ..هنوز خواهرام از خیابون بر نگشته بودند و خودم واسه شام دست بکار شدم و بساط جوجه کباب رو ردیف کردم و فقط مونده بود که ذغال رو به اتش بکشم که سحر و اکرم برگشتند ...اووووف ..بازم چشام گرد شد ..این همه خوشکلی و تناسب اندام فوق العاده سحر و پایین تنه سکسی و حشر ناک اکرم .....از دیدن و نگاهش اصلا سیر و خسته نمیشدم .....پدرم با دیدن سحر گفت ...دختر قشنگم ..تو خیلی شبیه طاهره هستی امشب با دیدن و نگاه به تو مامانتو به یاد میارم و اما تو اکرم دختر ناز و مهربون و خوبم توم سرشار از خاطرات خوب طاهره برای من هستی وجود شما دخترای عزیزم با بودن تنها پسر خوبم به من دنیایی امید به اینده میده ..من با بودن شما ها خیلی خوشحالم ..از بهرام ممنونم که امشب از تنهایی نجاتم داد .....
اون شب تنها غیبت مامانم احساس شد چون به یاد سال های نه چندان دور......شب خوب و به یاد ماندنی برا مون نقش خاطره گرفت ...می خواستم تلفنی با مامانم تماس بگیرم تا بلکه دقایقی کوتاهی ممکن بشه که با پدرم حرف بزنه ..ولی سحر نزاشت و با دلایلی که اورد منو قانع کرد ........دلایلی که با وجود تصمیم راسخ مامانم بابت طلاقش و وجود سیامک و زندگی جدیدشون و اینکه مامانم در دیار غربت بود و نباید احساساتش جریحه دار میشد .....
شورت سارا هنوز نیمه خیس مونده بود و اونشب باهاش به بسترم رفتم ....کیر کاملا شق شده ام... با بوی خاص و حشری کننده شورتش منو سرمست و هر لحظه شهوتی تر می کرد تخمای کیر کاملا باد کرده ام و با لمسش درد ناک شده بود ......چشامو بستم و با ذهنیت به اندام حشری کننده دختری که در خیابون دیده بودم و باسن قشنگ سارا با سوراخ کونی که لیسش زده بودم همه این اتفاقات در یک قاب سکس وار از جلو چشام رژه میرفتن و منو هر لحظه یه سرحد انفجار می کشوند .....انفجار هوس وشور و شهوت پایان ناپذیرم ......اخرین کاری که کردم و با انجامش انفجار واتش فشان کیرم به وقوع پیوست این بود که شورت سارا رو بزور پام کردم و همه اب کیرمو با اب هوا و هوس و شهوت سارا کلا قاتی کردم .....سوتفاهم نشه من هنوز اهل خود ارضایی و لمس کیرم اصلا و ابدا نبودم و همه این ارگاسم من خودبخود و بدونه دخالت دست و یا چیز دیگری اتفاق افتاد ......اخیش راحت شدم .......نصفه های شب شده بود و شورت سارا که بزورپام کرده بودم با بدبختی و تلاش زیاد باز بیرون کشیدم و در دستشویی خودمو تمیز وجمع و جور کردم ........در راه برگشتن به بسترم با اکرم فیس تو فیس شدم ....واه بهرام خوابت نمی بره ....چرا خواب بودم ...خب دستشویی داشتم ...ولی من خوابم نمیاد .....چی شده اکرم ...مشکلی که نداری ....نه داداش فقط فردا سحر میره پادگان و بازم تنها میشم دانشگاهم دو ماه دیگه کلاساش باز میشه این دو ماه بی حوصله میشم .....اکرم پس داداشت که من باشم که نمرده ..من پیشتم ......هر جور که دلت بخاد باهات هستم ......نمیزارم احساس تنهایی کنی هر روز که بخای میبرمت گردش و تفریح و حتی اگه بخای تو اتاقت می خوابم و نگهبانیتو میدم .....اوا داداش تو اتاق من بخوابی ...نمیشه اگه سحر بشنوه .....وای .....اون از کجا بدونه اکرم .......اگه تو بهش هیچی نگی سحر متوجه نمیشه .......قربون خواهر گلم برم ...دیروز عصر در خیابون دیدمتون ..خیلی با سحر خوشکل شده بودین ...اندامت خصوصا از پایین تنه تو حرف نداره ......اوا بهرام از این حرفا نزن خجالت می کشم ......خجالت نمیخاد خواهر ......واقعیت رو گفتم ......یعنی داداش منظورت اینه که کمر به پایینم یعنی باسنم و رونام خوشکل و زیباو دل پسند هستن ...اره خواهر .......خصوصا اینجات .....یعنی ببخش اینو میگم شرمنده باسنت خیلی باحاله .....اوا ...راس میگی باور کن متلک زیاد بهم میگن همشم فقط واسه اینجامه ....هههه....راستی خواهر از شنیدن متلک ها شاد میشی و یا ناراحت .....این چه سوالیه داداش .....خب جواب بده میخام فقط بدونم تجربه واسه خودمه و اینده ام که زن می گیرم ..اهان ..راستش داداش اوایل ناراحت میشدم ولی الان دیگه ازش بدم نمیاد خب میگن دهن مردمو که نمیشه بست ..ناراحت هم بشم فایده ای نداره پس ازش خوشم میاد ........
اهای شماها نصفه شب چتونه .....چرا نمی خوابین ......ها ......سحر جوون چیزی نیس داشتیم میومدیم که بخوابیم ..من دستشویی لازم داشتم که باداداشم برخورد کردم ......بهرام شیطون بلا زود برو لالا کن که فردا به موقع باید واسه صبحونه بیدار بشی من رفتنیم ......اونم به پادگان ......
فردای روز بعد تا دم پادگان با اکرم سخر رو بدرقه کردیم و موقع برگشتن اکرم رو به پارکی بردم فقط می خواستم از بودن در کنارش و در حالیکه کون خوشکلشو در یک شلوار لی چسپون نمایش می داد ...لذت ببرم ...این خواهر من لابد فهمیده بود که باسن خوشکل و چشم نوازی داره و هر بار فقط شلوار تنگ و چسپ می پوشید که بهتر و با کیفیت تر کونشو واسه جنس مخالف به معرض تماشا بزاره .....خب منم از دیدن این باسن اصلا سیر و خسته نمیشدم .......
............................................
......................................................
.....................................................................
..........................یاد داشت نویسنده .......................
سلامم......با تشکر و سپاس فراوان از خواننده های عزیز و گلم که با کامنت هاو پیام های خوب و شیکشون منو مرتب شرمنده می کنین هر چی از خوبی و لطفتون بگم بازم کم گفتم ..هرچند عده خیلی معدود و در حد یک نفر با پیا م هاش و کامنتش وادای جملات ناحق وبی ربط وناراحت کننده باعث رنجیدگی .و ناراحتی و کدورت من میشن ... من مشکلی با این قضیه ندارم نظر و فکر و اندیشه هر شخصی مال خودشه و قابل احترامه ......فقط ذکر این نکته ضروریه که امثال نویسنده هایی مثل من حقیر ....با کامنت ها و پیام های شما ها تشویق و انگیزه میگیریم من که بدونه دستمزد و پول و اسکنی و فقط به عشق خودم و شماها واینکه لحظات خوب و شادیو برای همه تون تداعی کنم می تویسم و تنها دستمزد معنوی من کامنت و پیام های خوب شما عزیزانم خواهد بود .....ویژگی خیلی مهم این رمان عشقی اینه که شخصیت های اصلیش یعنی طاهره خانم و اقا بهرام زنده و سرحال همگام با شماها پی گیر داستان هستن و اونرو می خونن .....و اینکه من در داستانم به قول عوام همه جوره استایل و پوزیشن و حالت های سکس رو غیر از گی در این رمانم قرار دادم...و تلاش می کنم که مخاطب و حواننده های خوبمو با هز طرز فکر و طرفدار و فاز سکسی راضی کنم ......در راستای اجرا و دستور چندین نفر از خواننده های خوبم که تشنه شیطونی های طاهره هستن و شدن .....از تاپ و نهایت دو تاپ بعدی ادامه ماجرا های طاهره خانمو هم به رشته تحریر اورده و تقدیمتون میکنم ...ادای خواسته شما مایه خوشحالی و از وظایف من هست ...موفق و سر فراز باشید ..الله یار و یاور همه ما ....کوچیک شما
شهره
     
  
مرد

 
مرسی شهره جون عالی بود
     
  
صفحه  صفحه 44 از 107:  « پیشین  1  ...  43  44  45  ...  106  107  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

خاطرات بهرام و مامانش


این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA