انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 12 از 26:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  25  26  پسین »

پر از زندگی


مرد

 
جووونم
عالیه
منتظریم
     
  
مرد

 
سه شنبه تموم شد که
     
  
مرد

 
پر از زندگی
قسمت ۱۵
سارا بیدار شو رسیدیم. چشامو باز کردم ماشین تو حیاط بود گیج و منگ داشتم اطرافو نگاه میکردم یکم بعد حواسم یکم اومد سر جاش کل راه رو خوابیده بودم از ماشین پیاده شدم کونم بدجور درد داشت چون کیر کلفت هیجده سانتی فرهاد چند ساعت پیش سوراخ کونمو جر میداد خیلی وقت بود با دوتا کیر گاییده نشده بودم باید برنامه بریزیم بازم بریم واسه عشقو حال اینبار باید مشروب هم ببریم سکس بدون مشروب مثل چاییه بدون قنده. هنوز گیجو منگ بودم ساعت ۳ نصف شب بود در اتاق بچه هارو باز کردم خواب خواب بودن لخت رو تخت جدیدشون سامان اومد از پشت دستشو گذاشت رو کونم لپمو بوسید گفت عزیزم بخوابیم یا بریم حموم؟ آخه کی حوصله داره سه نصف شب بره حموم. فردا میریم. با صدای گوشیم از خواب پریدم رویا بود زنگ زده بود ببینه چرا نیومدم. پاشدم گیج بودم سر درد داشتم ساعت ده شده بود حموم کردم صبحونه رو حاظر کردم سعید از خواب بیدار شده بود حاظر شده بود بره بیرون یه شلوار جین با یه تیشرت خوشگل تنش بود قربون پسر گلم بشم، اومد سمتم سلام کرد بغلم کرد لباشو گذاشت رو لبام چند ثانیه لبامو بوسید از خودم جداش کردم. گمشو اونور بیشعور دوست دخترت نیستم مادرتم مثلا. مامان خوشگل و دوست داشتنیی خودمی قربونت بشم من. نشست پای صبحونه خواستم سر حرفو باز کنم پرسیدم چخبرا درسو دانشگاه چطوره؟ دانشگاه که مفت نمی ارزه منم هر ترم هیجده واحد برمیدارم زیاد سخت نیست، عملی هم بابا همه چیزو بهم یاد میده می‌خوام کار بابا رو گسترش بدم چیه فقط اینقدر کارای کوچیکو انجام میده. یعنی چی مثلا چه گسترشی؟ یعنی می‌خوام با شرکتهای بزرگتر همکاری کنم تنوع صادراتو ببرم بالاتر. باباتم یه زمانی اینجوری بود کلی هم سود داشت واسمون. خب چرا ول کرده و الان اینقدر محدود کار می‌کنه. نمیدونم که می‌گفت خیلی کارش سخت شده درضمن بعضی موقع ها هم چیزایی رو صادر میکرد که نباید. مواد مخدر؟ نه بابا احمق شدی تو، چیزایی رو که احتیاجات مردم بود مثلا برنج تو بازار کم میشد اما این برنج صادر میکرد البته به اصرار شریکش بود ولی بابات نمیزاشت سر این صادرات کلی با شریکش به مشکل خوردن آخرشم بابات نزاشت صادرات کالای ضروری انجام بشه اون زمان خودشون می‌خریدن و واسه خودشون صادر میکردن نه مثل الان که فقط دارین با چنتا شرکت همکاری میکنین و اجناس اونارو صادر میکنین. منم می‌خوام همین کارو بکنم البته اجناس ضروری مردم رو نه ولی می‌خوام کلی پول به جیب بزنم‌، بازار کلی ظرفیت برای صادرات داره. دقیقا داری میشی یکی مثل بابات. تو چی مامان باشگاه چطوره. باشگاه که عالیه تردمیل یکم شلوغ میشه این ماه سه تا تردمیل اضافه میکنم، با این سه تا میشه ۱۵ تا تردمیل. اوووه چخبرتونه اینهمه خب بیرون بودویین. واقعا از دست شما مردای تخم سگ میشه بیرون دویید!!!! سعید خندید یه لقمه پنیر گذاشت دهنش چایی شیرینشو خورد با دهن پر برگشت گفت آره خب اینم از ویژگی مرداست همیشه آماده کارن. بعد خندید، یه پس گردنی آروم بهش زدم بیشتر خندید، خیلی دلم میخواست در مورد سمانه ازش بپرسم اما روم نمیشد ازش پرسیدم چخبرا از دوست دخترت اسمش چی بود اینم مثل اونیکیا فقط واسه خوش گذرونیه یا جدی میخواییش؟ سعید خندید گفت ااا اینا چه حرفیه من پسر به این خوبی عوض اینکه از باشگاهت واسه من دوست دختر جور کنی این ننگ هارو بهم میچسبونی؟ یکی دیگه زدم پس گردنش اینبار یکم محکم تر گفتم خفه خفه خفه احمق همون ابجیت کسکش شده کافیه دیگه من نمیتونم اعتبار باشگاهمو خراب کنم واست دختر جور کنم پسره کودن. شوخی میکنم بابا همون کیا اسپورتجمو سوار شم بیام دم باشگاهت وایسم کل ماشینو میتونم پر دختر کنم. با خنده گفتم خاک بر سرت. سعید هم با من خندید. گفتم نگفتی دوست دخترت چطوره؟ اونم هست سلام می‌رسونه. دلت میخواد ببینیش؟ آره خیلی دلم میخواد ببینمش یه روز بیارش خونه. حالا واقعا اینو میخوای یا فقط واسه تفریحه؟ نمیدونم ازش خوشم میاد حالا بزار ببینیم چی میشه. یکم به سختی با استرس به آرومی ازش پرسیدم.رابطت با سمانه چطوره؟ سعید یکم مکث کرد گفت خیلی خوبه آبجی خیلی نازو خوشگلیه. جو بینمون یکم سنگین شده بود ازش پرسیدم. چند وقته با هم رابطه دارین؟ یه ماهی میشه شایدم بیشتر نمیدونم. ابجیت بهتره یا دوست دخترت؟ هر کدومشون یه طعمی دارن به قول گفتنی هر گلی یه بویی داره. سعید یکم پررو تر از من بود، این باعث شد منم یکم پررو تر شم ازش پرسیدم چند وقته با هم سکس میکنین. خودمم از سوال خودم هنگ کردم ولی حرف از دهنم در رفته بود و نمیشد جمعش کرد. سعید یکم مکث کرد آروم برگشت گفت چند هفتس. تو روی هم نگاه نمی‌کردیم هر کی سرش تو کار خودش بود بعد یکم با تته پته پرسید مامان از این که من با خواهرم سکس میکنم ناراحتی؟ راستش سکس خواهرو برادر عجیب هست راستش خیلی عجیب ولی نه هیچ عیبی نداره اگه هردوتاتون لذت میبرین خیلی هم کار خوبیه فقط مواظب باشین. مواظب چی؟ حاملگی میزنی خواهراتو حامله میکنی بعد بیا جمعش کن. این حرفمو با یکم خجالت گفتم باعث شد سعید بخنده. پاشد اومد سمتم بغلم کرد به خودش فشار داد. بهم نگاه کرد گفت ممنونم مامان جونم. لباشو چسبوند به لبام شروع کرد به خوردنش خیلی حال میداد داغ شده بودم داشتم حشری میشدم سعید انگار قصد نداشت لب گرفتنو تمومش کنه با هر زحمتی شده خودمو کنترل کردم سعیدو از خودم جدا کردم. قربون مامان خوشگلم شم. برو دنبال کارت دیگه دیرت میشه. سعید لپمو بوسید رفت بعد از رفتنش سعی کردم خودمو کنترل کنم ولی نمیشد حشری شده بودم اگه یکم دیگه لبامو میخورد ول میشدم تو تنش وقتی حشری میشم دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم باید خالی شم کسم داشت نبض میزد نشستم رو صندلی شلوارمو کشیدم پایین شروع کردم به مالوندن کسم حشری شده بودم اخو ناله میکردم همه چی از جلوی چشمم رد میشد سکس منو داداشم علی کیرایی که رفته تو کسم، داشتم به لبای پسرم فکر میکردم که الان باعث شد حشری بشم اونقدر خودمو مالوندم آخرش ارگاسم شدم بی حال رو صندلی نشستم یکم استراحت کردم بعد پاشدم خودمو جمو جور کردم.چند روز همینجوری گذشت اتفاقات زیادی نیوفتاد بغیر اینکه سمانه زیاد با باباش سامان لب میگرفت دیگه یه بوسه پدرو دختری نبود وقتی سمانه میومد خونه اول می‌پرید بغل باباش همو بغل میکردن و لبای همو میخوردن بعد می‌رفت تو بغل سعید تا ازش لب بگیره یکم باید خطو مرزهای سمانه رو براش مشخص کنم. سعید منو می‌بوسید ولی کنترلش آسون تر از سمانه بود صدای سکس هامونم دیگه راحت شنیده میشد به جز وقتایی که رویا میومد خونه اون موقع همه چی میشد مثل قبل حتی سمانه و سعید مراقب بودن رویا نره تو اتاقشون. یه بار سر ظهر بود از باشگاه برگشتم از کنار در اتاق بچه ها رد میشدم صدای ناله های سمانه رو شنیدم راحت شنیده میشد یکم گوش دادم دختره جنده انگاری کیر خرو می‌کنه تو کسش اینقده ناله می‌کنه از کنار در اتاقشون رد شدم ولی نتونستم بیخیال شم برگشتم گوش دادم بدون هیچ مقدمه ای درو باز کردم سعیدو سمانه کاملا لخت بودن سمانه یه جیغ کوچیک کشید زود پتو رو کشید رو خودش و سعید، اما نتونست کامل بپوشونه من با دیدن این صحنه به زور جلوی خندمو گرفته بودم سعید هم خندش گرفت سمانه از خجالت سرخ شده بود با عصبانیت گفت مامان در بزن بعد بیا تو و از خجالت دستشو گذاشت رو صورتش به سعید گفتم نهار چیزی گذاشتین؟ سعید هم گفت نه گفتم پس چه غلطی دارین میکنین یبار نشد شما غذا درست کنین زود زنگ بزن پیتزا بیارن. سعید از این حرفم خندید گفت باشه الان زنگ میزنم. از اتاق اومدم بیرون به زور جلوی خودمو گرفته بودم که نخندم ولی بعد از بستن در داشتم از خنده زمینو گاز میگرفتم. سر نهار سمانه خجالت می‌کشید که تو اون صحنه دیدمش بزار یکم خجالت بکشه بچه پررو شوهر منو میبوسه. شب بعد از شام سمانه و سعید جلوی تلویزیون نشسته بودن تو بغل هم داشتن با هم لب میگرفتن منو سامان تو آشپزخونه بودیم به اونجا دید نداشتیم ولی سامان دید منو خبر کرد الان دیگه کاملا دید داشتیم صحنه خیلی خوشگلی بود یه خواهر تو بغل برادرش داشت لب برادرشو میخورد سامان از پشت بغلم کرد کونمو چنگ انداخت اخخخخ خیلی حال میده رفتیم سمت بچه ها مارو دیدن از هم جدا شدن نشستیم کنارشون سریال تماشا کردیم یه سریال ترکیه ای بود توی سریال یه زن خوشگل بود ولی اندامشو اصلا دوست نداشتم وقتی از اندامش حرف زدم همه شدن متخصص بدن سازی هرکس یه نظریه داشت سریال تموم شد ولی بحث ما تموم نشد خیلی حرف زدیم آخرش بحث رسید به اندام خودمون من از اندام سمانه خیلی خوشم میاد اگه یکم به اندامش شکل بده یکم رو باسنو سینش کار کنه بهتر میشه که سعید گفت بزرگ کردن سینش با من که هممون زدیم زیر خنده منم گفتم تو غلط میکنی بدتر میزنی شل و اویزونش میکنی. راحت و غیر مستقیم داشتیم در مورد سکس خواهر برادر صحبت میکردیم. ولی در مورد اندام سعید، سعید باید حتما ورزش کنه بدنش یکم شله اون سفت بودن مردونه رو نداره سعید واسه دفاع از خودش بدن منو مثال زد که ده بیست ساله ورزش میکنی اما هنوزم بدنت ژله اییه منم گفتم عزیزم این مدل بدنمه یه شلوارک چسبان تنم بود با یه تیشرت پاشدم انداممو نشونشون دادم همه قربون صدقه اندامم میرفتن سمانه بدو بدو اومد کنارم وایساد، ما رو به سعید بودیم و پشتمون به سامان، سمانه پرسید داداش اندام کدوممون رو میپسندی سعید هم گفت هردوتاتون بی نقصین من عاشق هردوتاتونم از سامان پرسید سامان گفت منم عاشق هردوتاتونم سمانه برگشت گفت ماهیچه سفت بهتره یا نرم؟ سامان دستشو گذاشت روی رون منو سمانه آروم کشید اومد بالا رسید به کونمون دستش روی کون منو دخترش سمانه بود آروم داشت فشارشون میداد همون‌طور که با کون منو سمانه داشت بازی میکرد گفت هرکدومش یه حسی داره نمیشه گفت کدومش بهتره ولی من عشقم سارا رو انتخاب میکنم من وقتی دیدم دست سامان روی کون سمانست یکم کفری شدم خواستم چیزی بگم سعید دویید اومد سمتمون گفت منم می‌خوام امتحان کنم نشست رو مبل کنار سامان، من مخالفت کردم خواستم برگردم بشینم سعیدو سامان گفتن عیبی نداره دیگه چیه مگه به زور مجبورم کردن وایسم گفتم زود نگا کن سعید دستشو گذاشت روی کون منو سمانه کون منو آروم فشار میداد ولی کون سمانه رو راحت دستش تو چاک کونش بود یکم مالوند گفت مامان واقعا کونت نرمه یه حس خیلی خوبی به آدم میده اما من عشقم سمانه رو انتخاب میکنم سمانه رو کشید تو بغلش نشوند رو پاش دستشو دورش حلقه کرد لباشو گذاشت رو لباش شروع کرد به خوردن لباش سامان منو کشید تو بغل خودش همونجور لبای منو میخورد منو عشقم تو بغل هم پسرو دخترم تو بغل هم داشتیم از هم لب می‌گرفتیم اونم کنار هم روی یه مبل یکم لبای همو خوردیم بعد لبامونو از هم جدا کردیم سامانو سعید کنار هم نشسته بودن به فاصله نیم متر منو سمانه طوری روی پاهای پسرا نشسته بودیم که روبروی هم بودیم سمانه خم شد لبای باباشو بوسید بعد برگشت و دوباره لبای سعیدو بوسید یکم مکث کرد یه بار دیگه لبای باباشو بوسید با یکم مکث گفت لبای سعید یکم نرم تر از لبای باباست ولی بابا فکر کنم یکم بهتر از سعید بلده لب بگیره و بعد دوباره با سامان لب گرفت و وقتی ازش جدا شد تایید کرد که بابا بهتره، سامان همون لحضه اروم بدون اینکه بچه ها متوجه شن داشت آروم بدنمو نوازش میکرد به کونم دست می‌کشید نوازش سامان با دیدن این صحنه ها حشریم کرده بود سمانه صورتشو آورد سمتم لبامو بوسید با یه حالت خوشحالی گفت مامان لباش بهتر از همتونه. سعید گفت نوبت منه صورتشو آورد سمت من که باهام لب بگیره من اول مانعش شدم اما سعید یکم اصرار کرد منم اجازه دادم لبامو ببوسه لبامو بوسید بعد لبای سمانه رو بوسید بعد دوباره لبای منو بوسید من کامل باهاش همراهی میکردم دست خودم نبود خیلی داغ شده بودم دلم کیر میخواست دوباره لبمو بوسید اینبار خیلی طولش داد من نمی‌تونستم مقاومت کنم کامل داشتم با پسرم همراهی میکردم و لب هم می‌خوردیم ازم جدا شد سعید گفت سمانه هنوز خیلی راه داری تا مثل مامان بشی، سمانه گفت بابا چی بابا رو نبوسیدی سعید بدون هیچ حرفی لباشو چسبوند به لبای سامان از هم لب میگرفتن دیدن این صحنه برام خیلی عجیبو جالب بود. حشری بودم سعید لباشو جدا کرد گفت بابا لبات یه حس دیگه ای دارن خیلی خوشم اومد سامان هم تو جوابش لباشو چسبوند به لبای سعید شروع کردن به خوردن لبای هم. سامان همزمان با لب گرفتن کون منو محکم تو دستش فشار میداد، الان فکر کنم هممون حشری شده بودیم سعیدو سامان از هم جدا شدن هممون خندمون گرفته بود متوجه شدم سعید دستش به ممه های سمانست گفتم دیگه وقت خوابه رفتیم سمت اتاقمون، کسم خیس خیس بود سامان منو پرت کرد رو تخت لختم کرد رفت لای پاهام شروع کرد به خوردن کسم اونشب یه سکس عالی و پر سرو صدا داشتم. از فرداش یجورایی هممون پررو تر شده بودیم سعید وقتی منو بغل کرد لبامو بوسید دستشو به کونم برد کونمو تو دستش گرفت میخواستم از خودم جداش کنم و بگم که به بدنم دست نزنه اما چیزی نگفتم و حتی توی لب گرفتن باهاش خودم بیشتر همراهی میکردم شب جلوی تلویزیون همش بحث سکس بود منو سامان داشتیم بهشون میگفتیم که حتما از کاندوم استفاده کنن اونام تأیید میکردن. یه شب حدودای ساعت سه نصف شب من یه شورت هفتی و تیشرت تنم بود سامان خوابیده بود بازوی سامان روی صورتم بود به زور خودمو آزاد کردم خواستم دوباره بخوابم یه صداهایی شنیدم چند بار فضولی نذاشت از اتاق اومدم بیرون همه جا تاریک بود بغیر از آشپزخونه، رفتم دیدم سعید تو اشپزخونست فقط یه شورت تنشه داره توی کابینتا رو میگرده پرسیدم چی شده یه لحضه ترسید با ترسیدنش منم شوکه شدم، هردوتامون خندمون گرفت گفتم دنبال چی میگردی اونم گفت قرص سر درد، در یخچالو باز کردم قرص سر دردو دادم با یه لیوان آب خورد لیوانو گذاشت کنار ازم تشکر کرد لباشو گذاشت رو لبام و لبمو بوسید لباشو ازم جدا کرد بهم نگاه کرد دوباره لباشو چسبوند به لبام شروع کرد به بوسیدنم بغلم کرد بدون اینکه بخوام شروع کردم به همراهیش دستام دور بدنش بود اونم با هر دو دستش محکم کونمو چنگ زد اینکارش خیلی بهم حال داد وسط آشپزخونه ایستاده بودیم داشتیم از هم لب می‌گرفتیم منو بلند کرد نشوند رو کابینت خودم لبامو چسبوندم به لباش داشتم لباشو می‌خوردم اخخخخ داشتم از حال خودم خارج میشدم سعید دستشو برد سمت ممه هام دستشو گذاشت رو ممه من هونجور که داشت لبامو میخورد ممه منو میمالوند دست دیگش روی رون پام بود آروم میبرد سمت کسم داشتم حس میکردم دستش داره به کسم میرسه یه لحظه به خودم اومدم سعیدو از خودم جداش کردم هنگ کرده بودم هیچی نمی‌تونستم بگم به زور برگشتم گفتم قرص تو یخچاله و سریع رفتم تو اتاقم. فرداش منو سعید کاملا طبیعی با هم رفتار میکردیم هیچکدوم به روی خودمون نمیاوردیم چه اتفاقی افتاده اما بعد از ظهر وقتی سعید میخواست از خونه بره بیرون بازم بغلم کرد لبامو بوسید یه دستشو برد سمت کونم منم فقط یه شلوارک گشاد نازک تنم بود که راحت میتونست کونمو حس کنه دستشو برد تو چاک کونم دستشو از خودم جدا کردم سعید هم بدون اینکه چیزی بگه ازم جدا شد و رفت بیرون، راستش در مقابل اتفاق دیشب هیچی نبود دیشب دیگه داشت کار از کنترل خارج میشد. چند روز همینجوری گذشت یکم بهتر شده بود سعید دیگه دستشو به بدنم نمی‌زد یا زیاد باهام لب نمی‌گرفت سمانه هم آدم شده بود شایدم نه نمیدونم البته بدم هم نمیومد یکی دیگه بغیر سامان دستش رو بدنم باشه ولی خب کی دوست داره اون یه نفر بچه خودش باشه! شاید یکی دو بارش ایرادی نداشته باشه اما دیگه شورشو دراوردن این احمقا. توی آشپزخونه داشتم شام حاضر میکردم سامان از پشت بهم نزدیک شد چسبید بهم فقط یه شورت تنم بود با یه تونیک بلند که تا نیمه رونمو میپوشوند. سامان از پشت چسبید بهم شروع کرد به خوردن گردنم، کونمو قمبل کردم بچسبه به کیرش صورتمو چرخوندم لباشو میبوسیدم سامان دستشو برد لای پام و رسوند به کسم خیلی عالی ‌و تحریک کنندست عاشق عشق بازی های یهوییم وسط حسو حالمون بودیم که سعید اومد تو آشپز خونه دست سامان رو کسم بود سعید هم داشت میدید سعید از کنارمون گذشت من از سامان جدا شدم خیلی بده احمقا وسط عشقو حالمون میان، گمشو پیش خواهرت دیگه بیشعور. سعید با یه لبخند داشت به ما نگاه میکرد که مچتونو گرفتم، من هیچی نمیگفتم
سامان نشست روی مبل تلویزیون تماشا میکرد سعید هم کنارش داشتن با هم پچ پچ میکردن نمی‌فهمیدم چی میگن از فضولی داشتم میترکیدم گوش میکردم ولی خیلی آروم حرف میزدن سمانه اومد آشپزخونه کمک من ازش پرسیدم این دوتا سر چی باهم پچ پچ میکنن؟ سمانه گفت نمی‌دونم احتمالا کار.گفتم نه بابا وقتی دارن در مورد کار حرف میزنن صداشون کل خونه رو برمیداره. شامو خوردیم تموم شد بعد شام بحث خونه بود سعید هی میگفت بیایین خونه رو بکوبیم یه چیز جدید بسازیم سامان می‌گفت این خونه هنوزم جدیده چی میخوای دیگه این دوتا بحثشون بالا گرفته بود سمانه هم قاطی شد چند دقیقه بعد من. هرکس داشت حرف خودشو میزد آخرش سمانه برگشت گفت من استخر می‌خوام این خونه به این گندگی استخر نداره حیاطمونم شبیه جنگله اونقدر درخت داره سامانم برگشت گفت این خونه یادگار پدر مادرمه هیچوقت قرار نیست نابود بشه. من انباری یادم اومد که قبلاً استخر شده بود پیشنهاد دادم اونجا رو دوباره بازسازی کنیم همه پاشدیم رفتیم انباری جای خالی استخر درست وسط زیر زمین بود کاشی کاریش هنوز سالم بود سامان گفت استخر درسته مشکلی نداره فقط آب گرمکنش خراب شده اونم میدم درستش کنن بعد همه شروع کردن به ایده پردازی سمانه گفت این گوشه یه جکوزی بزنیم سعید گفت اینور هم یه سونا درست میکنیم منم گفتم یکم لوازم ورزشی دارم مال باشگاهه میارمش اینجا با یه تردمیل سامان خندید گفت اوووه همه نقشه هارم ریختین که میدونین چقدر هزینه داره؟ سمانه رفت سامان رو بغل کرد گفت بابا جووونم تورو خداااا حامد خونشون استخر داره منم می‌خوام بابااااا. سامان قبول کرد برگشتیم بالا سمانه یه آهنگ گذاشت شروع کرد به رقصیدن یه شورت و تاب تنش بود شروع کرد به قر دادن سامان باهاش همراه شد شروع کرد به رقصیدن سعید منو هل داد وسط خودش هم اومد پیشم چهار نفری داشتیم میرقصیدیم صدای اسپیکر هارو تا آخرش بالا بود دیگه جیغ می‌زدیم خودمون هم صدای خودمونو نمیشنیدیم رفتم صدای اسپیکرو کم کردم برگشتم سمت سعید، سامان دستش رو کون سمانه بود همراه با رقص داشت باهاش ور میرفت سعید داشت با من می‌رقصید سامان با سمانه. سعید بهم نزدیک شده بود دستشو به همه جام می‌مالید پشتم به سعید بود از پشت بغلم کرده بود داشتم تو بغلش قر میدادم دستای سعید رو بدنم می‌چرخید خیلی حال خوبی داشتم سمانه کامل به سامان چسبیده بود فکر کنم میتونست کیرشو لای کونش حس کنه سعید میخواست منو به خودش بچسبونه، من با یه حرکت سریع برگشتم روم به سعید بود سعید منو محکم بغل کرد لباشو چسبوند به لبام شروع کرد به خوردن لبام منکه داغ شده بودم باهاش همراهی میکردم دستش به کونم بود منو بلند کرد تو بغلش پاهامو دورش حلقه کردم زبونشو کرد تو دهنم اخخخخخ داغو خوشمزه بود سامان و سمانه با هم مشغول بودن سعید همونجوری که تو بغلش بودم نشست رو مبل سامان و سمانه هم رو مبل دیگه بودن سامان دستش توی شرت سمانه بود یه دستش روی ممه کوچولوش داشت میمالیدش، سمانه روی سامان نشسته بود شروع کرد به مالوندن خودش به سامان سعید دستش رو چاک کونم بود چون روی پاهای سعید نشسته بودم دسترسیش به کسم آسون شده بود دستشو از چاک کونم برد روی کسم انگشتشو گذاشت روش شروع کرد به مالوندنش دست دیگش رو ممه هام بود داشت ممه هامو میچلوند کسم کاملا خیس شده بود خودمو لبامو از لبای سعید جدا کردم صورتشو برد لای ممه هام داشت چاک ممه هامو میخورد به سامان نگاه کردم شرت سمانه رو کشیده بود پایین کونشو چنگ میزد. سر سعید داشت چاک بین ممه هامو می‌لیسید داشتم از حشر دیوونه میشدم سعید رو از خودم جدا کردم گفتم فکر کنم دیگه باید با سامان برم اتاقم توأم با خواهرت برو از روش بلند شدم دست سامانو گرفتم سمانه شورتشو کشید بالا ازش جدا شد بلندش کردم گفتم بریم اتاق سامان بغلم کرد لباشو گذاشت رو لبام من پاهامو دورش حلقه کردم سعید و سمانه داشتن میرفتن سمت اتاقشون اتاق ما چسبیده به اتاق بچه ها واسه همین هردوتامون داشتیم یه مسیر رو می‌رفتیم سعید وارد اتاق نشده میخواست سمانه رو لخت کنه سمانه با دستش کیر سعید رو میمالوند منو سامان وارد اتاق شدیم رفتم پایین کیر شقشو آوردم بیرون کردم تو دهنم شروع کردم به خوردن کیرش داشتم واسش ساک میزدم سامان گفت کون می‌خوام جنده، امشب می‌خوام جرت بدم یکم براش ساک زدم بلند شدم ژل رو از رو کشو برداشتم کاندوم همیشه کنار ژله اما اونجا نبود از سامان پرسیدم گفت فکر کنم بچه ها برداشتن یکم مکث کردم شیطنتم گل کرده بود هنوز لباس تنم بود از اتاق رفتم بیرون دستگیره در اتاق بچه هارو گرفتم خیلی دلم میخواست ببینم الان دارن چیکار میکنن بدون در زدن درو باز کردم چیزی که می‌دیدم خیلی هیجان انگیز و عالی بود سعید کاملا لخت رو تخت دراز کشیده بود سمانه لخت نشسته بود رو کیرش داشت به داداشش کس میداد، سمانه منو دید نمی‌دونم داشت فیلم بازی میکرد یا واقعا از من خجالت می‌کشید سعی کرد پتو رو بکشه رو خودش ولی پای سعید به پتو گیر کرده بود آخرش همون‌جوری لخت رو کیر سعید نشسته بود دستشو گرفت رو صورتش که منو نبینه از سعید پرسیدم کاندوم کجاست اونم به کمد کوچیک کنار تختش اشاره کرد رفتم کنارشون کشوی کمدو باز کردم بسته کاندومو برداشتم دست سمانه هنوز رو صورتش بود آروم سرشو نوازش کردم قربون صدقش رفتم سعید همون لحضه دستشو رسوند به کونم و شروع کرد به مالوندنش اجازه دادم کونمو بماله چون بدجور حشری بودم لبای سمانه رو بوسیدم سعید گفت منم می‌خوام دستمو گرفت منو کشید سمت خودش لبامو گذاشتم رو لباش بوسیدمش سعید دستشو از جلو رسوند به کسم شروع کرد به مالوندنش نمیتونشتم جلوش مقاومت کنم ازش جدا شدم رفتم سمت در به در نرسیده سعید شدوع کرد به تلمبه زدن اخخخخ جلوی چشمم داشتن سکس میکردن یهو کیر سعید از تو کس سمانه بیرون افتاد و من تونستم کیر شق شدشو ببینم خیلی خوشگلو ناز بود بزرگتر از کیر سامان بود سمانه کیرشو گرفت دوباره چپوند تو کسش من از اتاق اومدم بیرون رفتم سمت اتاق خودم سامان منتظرم بود سریع لختم کرد کونمو چرب کرد گفت حالت سگی شو می‌خوام کونتو جر بدم گفتم نه می‌خوام بشینم رو کیرت مثل پوزیشن سعیدو سمانه، سامان خوابید رو تخت من رفتم روش نشستم رو کیرش کیر نازو خوشگلش تا دسته رفت تو کونم سامان شروع کرد تو کونم تلمبه میزد تو یه دنیای دیگه بودم چند دقیقه کیرش کونمو داشت جر میداد سعید در زد اومد تو اینبار منو سامان کاملا لخت بودیم سعید یه شورت تنش کرده بود هیچی نمی‌تونستم بگم چون الان تو اتاق اونا بودم سعید پرسید ژل کجاست منم جاشو نشون دادم کاملا لخت بودم ممه ها و کسو کونم کاملا تو دید سعید بود سامان کیرشو آروم کشید عقب بعد دوباره کرد توی کونم من بهش اخم کردم که صبر کن سعید بره ژل رو برداشت اومد سمتم لباشو گذاشت رو لبم دستشو برد سمت ممه هام داشت ممه های لختمو می‌مالید از خودم جداش کردم گفتم برو بیرون دستشو برد روی کسم گفت بمونم اینجا با جدیت گفتم نه برو بیرون پیش خواهرت با هم راحت شدیم اما دیگه پررو نشو برو بیرون سعید هیچی نگفت رفت سامان وقتی حالت جدی منو دید تعجب کرده بود تا حالا اینجوری منو ندیده بود. شروع کرد به گاییدنم آخرشم آبشو ریخت تو کونم امشب یه سکس عالی و جالب داشتیم . فرداش جمعه بود باشگاه تعطیل منم  تو آشپزخونه داشتم داخل یخچالو تمیز میکردم همه چیز آورده بودم بیرون و داخل یخچالو دستمال می‌کشیدم سعید از خواب بیدار شده بود اومد سمتم نشست صبحونه خورد کلی با هم حرف زدیم از استخر تا اتفاقات دیشب بعد سمانه اومد پیشمون صبحونه میخورد سعید از پشت بغلم کرد این کارش دیگه واقعا داره عصبانیم میکنه از خودم جداش کردم گفتم بسه دیگه پررو نشو اما سعید واقعا پررو شده بود بازم بغلم کرد دستشو برد به کونم داشت کونمو میمالوند لباشو گذاشت رو لبام گفتم یکم لبامو بخوره ولم کنه داشت لبامو میخورد دستش تو چاک کونم بود سمانه چاییشو خورد اومد پیش منو سعید با هیجان گفت منم می‌خوام سعید ازم جدا شد سمانه بغلم کرد لبامو میخورد دست سعید رو کونم بود دست دیگش رو کون سمانه سعید شروع کرد به خوردن گردنم بازم حشریم کردن یکم باهام ور رفتن خودمو کنترل کردم از خودم جداشون کردم از خودم تعجب کردم من هرکی دست بهم بزنه نمیتونم خودمو کنترل کنم الان راحت میتونم خودمو کنترل کنم.به بچه ها گفتم گمشین با هم سکس کنین با من چیکار دارین. سعید گفت اصلا آبجی جونمو می‌بوسم سمانه رو بغل کرد نشوندش رو کابینت شروع کرد به خوردن لباش سمانه دستشو برد به کیر سعید داشت از روی شلوار کیرشو میمالوند کنار من داشتن همدیگه رو میمالوندن داداشم علی اومد جلوی چشمم خیلی دلم براش تنگ شده بود این دوتام جلوی چشمم دارن حرصم میدن یه پارچ آب یخ که تازه از یخچال درش آورده بودم رو برداشتم پاشیدم روشون پارچ تو دستم انگار یه تیکه یخ بود سمانه از شدت سرما جیغ کشید سعید خشکش زده بود. هر دوتاشون مثل دوتا گربه خیس داشتن میلرزیدن منم محکم داشتم می‌خندیدم یهو سمانه و سعید هردوتاشون به سمتم حمله کردن من جیغ کشیدم و فرار کردم.
     
  
↓ Advertisement ↓
مرد

 
محشر کبراستتتتت
مرسیییییی
     
  
مرد

 
جووووووون منتظرادامه داستانتیم زودتر آپش کن😍😍😍😍😍😍😘😘😘😘😋😋😋😋😋
     
  
مرد

 
ترکوندی ایووول
سکس بدون محدودیت
     
  
مرد

 
خوشحالیم که دویت دارید
ببخشید که نمیشه زود به زود گذاشت
باید صحبت کنیم
علی بنویسه
و اصلاح کنیم و بعد ارسال
باز هم ممنون از همه
     
  
زن

 
ﭼﻪ ﺑﺎﺣﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﻣﺮﺳﻲ
     
  

 
Samasaraali
نامرد درباره رویا هم بنویس عوضی بازی در نیار
     
  
مرد

 
خیلی عالی بود. دمت گرم.
خوش باش دمی، که زندگانی این است.
     
  
صفحه  صفحه 12 از 26:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  25  26  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

پر از زندگی

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA