ارسالها: 12930
#262
Posted: 25 Jan 2014 02:50
دهها سالمند نحیف کانادایی در میان آتش ماندند
آتشنشانان شهر کبک در شرق کانادا در جستجوی یافتن حدود ۳۰ نفر از سالمندان یک آسایشگاه هستند که در یک آتشسوزی مهیب مفقود شده اند. مرگ سه نفر تاکنون تایید شده است. تنها ۵ سالمند ساکن این آسایشگاه قدرت حرکت و جابجایی داشتند.
استیفن هارپر، نخست وزیر کانادا روز پنجشنبه (۲۳ ژانویه - سوم بهمن) گفته به احتمال زیاد تعداد قربانیان این حادثه "قابل توجه" است و کمتر کسی در این باره تردید دارد.
با وجود این، گروههای متعدد آتشنشان که از ایستگاه های مجاور آسایشگاه هاور در شهر لیل ورت (۲۲۵ کیلومتری کبک) به محل اعزام شده اند، برای پیدا کردن مفقودین این آتش سوزی به جستجو ادامه میدهند.
گزارشهای نخست این آتش سوزی مهیب، ابتدا ساعت ۳۰ دقیقه بامداد روز پنجشنبه به ایستگاه های آتش نشانی رسید و دهها گروه امداد و نجات را به این شهر کوچک که تنها ۱۴۰۰ سکنه دارد کشاند.
آتش نشان ها میگویند به چشم خود دیده و شنیده اند درخواستهای ساکنان سالخورده این آسایشگاه را که در میان شعلههای آتش طلب کمک میکردند اما آنها به علت شدت شعلههای آتش قادر به کمک رسانی نبوده اند.
یکی از آتشنشانها این ماموریت را "شبی جهنمی" توصیف کرده است.
ساکنان مجاور این آسایشگاه هم این واقعه را "رعبآور" توصیف کردهاند چرا که میگویند آنها نظارهگر ساختمانی بودند که در میان شعلههای آتش فرو میریخت و به خاکستر تبدیل میشد و ما میدانستیم که داخل آن سالمندان هستند.
آتشنشانها موفق شدند حدود ۲۰ نفر از ساکنان این آسایشگاه را نجات دهند که سه نفر آنها دچار سوختگی شده بودند. تعداد کل سالمندان مقیم این مرکز در زمان آتش سوزی ۵۰- ۶۰ نفر اعلام شده است.
بیشتر ساکنان این آسایشگاه بالای ۷۵ سال سن داشتند و در میان آنها ۳۷ سالمند بالای ۸۵ سال وجود داشته است.
بسیاری از آنها قادر به حرکت نبودند و تعداد زیادی هم از بیماری آلزایمر رنج میبردند.
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
ارسالها: 12930
#263
Posted: 25 Jan 2014 03:12
سیاهبختی زن جوان در جنایت خاموش
روزنامه ایران : مرد جوانی که همسرش را قربانی یک جنایت خاموش کرده است پس از سه سال در انتظار چوبه دار است.مادر هنوز باور ندارد دخترش با لباس سفید عروسی سیاه بخت شده است.غروب روز شانزدهم آذرماه سال 89 بود که یکی از کارگران شهرداری تربت حیدریه در استان خراسان رضوی، هنگام جمعآوری زبالهها در اطراف پل الغدیر، پلاستیکی را پیدا کرد که داخل آن جسد زنانهای دیده میشد.
مرد رفتگر با ترس و وحشت موضوع را به پلیس 110 اطلاع داد. مأموران با حضور در محل، موضوع را به بازپرس ویژه قتل گزارش کردند و تحقیقات میدانی کلید خورد.بررسیهای ابتدایی نشان داد جسد زنانه لای تکه پارچه قدیمی سبز رنگ پیچانده شده بود.
با دستور بازپرس علی آذری از شعبه اول دادسرای عمومی و انقلاب تربت حیدریه جسد به پزشکی قانونی مشهد منتقل شد و تحقیقات پلیس ادامه یافت تا این که خانوادهای از مشهد به تربت حیدریه رفته و به جستوجوی دخترشان پرداختند و خود را در برابر یک جنایت وحشتناک که دخترشان قربانی آن شده بود، دیدند.
گریههای مادرانه
زن 50 ساله با چشمانی اشکبار به خبرنگار شوک گفت: دو پسر و یک دختر داشتم. افسانه بچه بزرگم 33 ساله بود. شوهرم کارگر سادهای است، وی یک روز سر کار میرفت و چند روز بیکار بود. دخترم تا کلاس دوم راهنمایی درس خواند و بعد ترک تحصیل کرد. 18 ساله بود که برایش خواستگار آمد، حمید از آشنایان داماد برادر شوهرم بود. من و شوهرم که آرزویی جز خوشبختی تنها دخترمان نداشتیم پس از گفتوگوهای ابتدایی و برگزاری مراسم خواستگاری جواب مثبت دادیم. حمید و افسانه با هم ازدواج کردند ولی از همان روزهای نخست عقدشان مشکل داشتند.دامادم شغل درست و حسابیای نداشت، گاهی هم به کارهای خلاف مثل جعل اسناد دست میزد. دخترم خیلی سعی میکرد زندگیاش را حفظ کند و دوست نداشت من و پدرش متوجه شویم چه مشکلاتی دارند. او به خانه شوهر رفت و مادر دو پسر و دختر شد؛ احمدرضا که الآن به دبیرستان میرود و یگانه که کلاس ششم است.
دخترم و شوهرش 10 سال در مشهد زندگی پر دردسر و پر از مشکل را پشتسر گذاشتند. تلاش وی برای حفظ زندگیاش فایدهای نداشت، تقاضای طلاق داد و از شوهرش جدا شد. یک سال و نیم گذشت، حمید به سراغش آمد و دوباره با هم آشتی کردند. من و پدرش راضی نبودیم اما افسانه به خاطر بچههایش به زندگی برگشت.حمید کاری در زاوه- یکی از شهرهای خراسان رضوی- پیدا کرد و زن و بچهاش را هم با خودش برد. آنها زندگی مشترک خود را در آپارتمان کوچکی در تربت حیدریه که بالای یک کارگاه آهنبری و جوشکاری بود از سر گرفتند. من و همسرم که خیلی از این بابت ناراحت بودیم دیگر هیچ تماسی با افسانه نداشتیم البته خواهرم و دختر خالههایش با وی در تماس بودند. ایام محرم و صفر سال 89 بود که ما مراسم مذهبی داشتیم، خواهرم و دخترانش چند بار زنگ زدند تا افسانه را به این مراسم دعوت کنند. آنها هر چه تماس میگرفتند مردی گوشی را جواب میداد و میگفت اینخط واگذار شده است. این موضوع ما را مشکوک و نگران کرده بود. یک خط اعتباری تلفن همراه چه ارزشی دارد که واگذار شود؟خواهرم به خانه مادر شوهر افسانه که در مشهد است رفت تا سراغی از وی بگیرد، اما هیچکس خانه نبود مثل این که به مسافرت رفته بودند. بالاخره شماره خواهر شوهرش را پیدا کردیم و زنگ زدیم. ساعت 10 شب بود، او هم اظهار بیاطلاعی میکرد و میگفت مثل این که افسانه با برادرم قهر کرده و مدتی است که به خانه پدرش آمده است. 18 بهمن 89 بود که با نگرانی بهترتب حیدریه رفتیم اما هیچ اثری از افسانه پیدا نکردیم. تصورمان این بود که شاید تصادف کرده باشد، موضوع را به پلیس آگاهی اطلاع دادیم. کارآگاهان گفتند جسد زن ناشناسی را چندی پیش کشف کردهاند.به پلیس آگاهی مشهد آمدیم و بعد از چند روز پیگیری فهمیدیم جسد متعلق به دخترم افسانه است. کارآگاهان در ادامه بررسی این پرونده، حمید را بهعنوان متهم به قتل دستگیر کردند.
اعتراف به قتل
حمید ابتدا در بازجوییها طفره میرفت و حقیقت را پنهان میکرد اما راهگریزی نداشت و در اعترافات روز یکم اسفندماه 89 به بازپرس آذری گفت: آن روز با همسرم در خانه بودیم، قصد نداشتم وی را بکشم فقط هلش دادم و از خانه بیرون رفتم.
محاکمه در دادگاه کیفری
حمید روز 28 آذرماه سال 90 حدود یک سال و 10 روز بعد از ارتکاب جنایت در شعبه پنج دادگاه کیفری استان خراسان رضوی از خود دفاع کرد و گفت: همسرم ازمشکلات روحی و روانی رنج میبرد و مرگ افسانه یک خودکشی است، فقط جسد همسرم را از خانه بیرون بردم.
با وجود داستانسرایی داماد جنایتکار، پنج قاضی جنایی وارد شور شدند و این مرد را بهخاطر قتل به قصاص نفس –اعدام- و جنایت بر میت به پرداخت دیه محکوم کردند.
فقط قصاص میخواهیم
بغض دلتنگیهای مادر افسانه ترکید و صدای هقهق گریه سکوت اتاق را شکست: حمید خیلی سعی کرد ماجرا را طور دیگری نشان دهد، میگفت خبر نداشته که چه اتفاقی برای همسرش افتاده اما روزی که دخترم و شوهرش میخواستند برای زندگی از مشهد به تربت حیدریه بروند خواهرم که خیلی دوستش داشت تکه پارچه قدیمی سبز رنگی را به او داد و گفت: تربت حیدریه زمستانهای سردی دارد، این پارچه را پشت پنجره اتاق بزن تا بچههایت سرما نخورند. اتفاقاً همین تکه پارچه سرنخی برای فاش شدن راز این جنایت بود.
مادر افسانه اشکهایش را پاک کرد و گفت: حمید به قصاص نفس محکوم شده اما میگویند سهم دیه سایر وراث که 38 میلیون تومان میشود را باید پرداخت کنیم تا حکم اعدام اجرا شود، ما توانایی چنین کاری نداریم و میترسم خون بچهام پایمال شود.وی گفت: البته شنیدهام در قوانین جدید مادهای وجود دارد که دادستان میتواند با تأیید رئیس قوه قضائیه در اینباره دستور صریح بدهد تا این میزان پول از بیتالمال پرداخت شود. امیدوارم مسئولان قضایی درددل هایم را بخوانند و دستور صریحی برای اجرای حکم بدهند.
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
ارسالها: 12930
#265
Posted: 26 Jan 2014 00:35
آب مروارید ستارهای در چشمان برقکار آمریکایی
یک برقکار ۴۲ ساله در کالیفرنیا پس از آنکه یک حادثه وخیم کاری باعث عبور الکتریسیته از بدنش شد، دچار کاتاراکتهای (آب مروارید) ستارهای شکل در دو چشمش شد.
به گزارش لایوساینس شانه چپ این مرد با برق 14000 ولتی تماس پیدا کرده بود و جریان برق از کل بدن او از جمله عصب بیناییاش- عصبی که پشت چشم را به مغز متصل میکند- گذشته بود.
دکتر بابی کورن، استاد چشمشناسی بالینی در دانشگاه کالیفرنیا در ساندیهگو که این بیمار را درمان کرده است، میگوید: "عصب بینایی شبیه هر سیم دیگری برق را هدایت میکند. در این مورد جریان و ولتاژ بالایی که از این سیم طبیعی مهم بدن گذشت، باعث آسیب دیدن خود عصب بینایی شده بود."
کورن چهار هفته پس از این حادثه به معاینه بیمار که دچار مشکلات بینایی شده بود، پرداخت. به گفته کورن معاینه نشان داد که این مرد در هر دو چشم دچار کاتاراکتهایی به شکل عجیب ستارهای شده است.
کاتاراکت یا آب مروارید به معنای کدر شدن عدسی چشم است. کورن میگوید علت اینکه کاتاراکتها گاهی شکل ستارهای به خود میگیرند درست معلوم نشده است. به گفته او در بررسیهای حیوانی آسیب به عدسی چسم در نتیجه عبور برق در ابتدا حبابهای کوچکی در سطح بیرونی عدسی ایجاد میکند. بعد این حبابها به هم میپیوندند و به شکل کاتاراکت ستارهای شکل درمیآیند.
این مرد چهار ماه پس از حادثه برای برداشتن این کاتاراکت و کاشتن عدسی جدید تحت عمل جراحی قرار گرفت، و بینایی او پس از این عمل اندکی بهتر شد. اما به گفته کورن آسیب وارد شده به عصب بینایی هنوز باعث محدودیت قدرت دید این مرد است.
کورن توضیح میدهد که چشم مانند دوربین است: اگر عدسی آسیب ببیند، میتوان آن را با یک عدسی جدید جایگزین کرد، اما اگر "فیلم"- در این مورد شبکیه و عصب بینایی- آسیب ببیند، "چشم هرگز به درستی تصویر را ثبت نخواهد کرد."
به گفته کورن اکنون 10 سال پس از حادثه، دید این مرد در هر دو چشم هنوز ضعیف است. اما او میتواند از وسائل حمل و نقل عمومی استفاده کند، و با کمک یک دستیار در کلاسهای یک کالج فنی شرکت کند.
شرح حال این مرد در شماره 23 ژانویه ژورنال پزشکی نیوانگلند منتشر شده است.
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
ارسالها: 12930
#266
Posted: 26 Jan 2014 00:42
عمل ساده برداشتن کیسه صفرا جان زن میانسال را گرفت
خانواده زن ۵۱ساله تصور نمیکردند عمل جراحی برداشتن کیسه صفرا که قرار بود عملی راحت و آسان باشد، باعث مرگ مادرشان شود.
صبح شنبه 28 دیماه، فرزندان زن 51سالهای به نام طیبه همراه او راهی بیمارستان مجهزی در غرب تهران شدند تا عمل جراحی برداشتن کیسه صفرا روی مادرشان انجام شود. عملی که بهگفته پزشک معالج او، بسیار ساده بود تا جایی که قرار بود پس از عمل، زن میانسال به جای بستری شدن در بیمارستان به خانهشان منتقل شود. زمان جراحی، 10صبح تعیین شده بود و پس از حضور آنها در بیمارستان، پرستاران طیبه را آماده کردند تا راهی اتاق عمل شود.
میلاد، پسر جوان طیبه که هنوز مرگ مادر را باور ندارد درباره روز عمل میگوید: سر ساعت مقرر مادرم به اتاق عمل منتقل شد و پزشک جراح نیم ساعت بعد رسید و به اتاق عمل رفت. چند دقیقهای گذشته بود که متوجه شدیم، عمل جراحی متوقف شده است. وقتی از پرستاران پرسوجو کردیم، متوجه شدیم که مادرم لحظاتی پس از شروع عمل دچار افت شدید فشار خون شده و به همین دلیل عمل جراحی متوقف و مادرم به بخش مراقبتهای ویژه انتقال یافته است. حتی به ما گفتند که طبق نظر پزشک، شرایط مادرم برای انجام جراحی مساعد نیست و عمل او به یکماه دیگر موکول شده است.
همانلحظه خواستیم نزد پزشک برویم و با او حرف بزنیم اما وی پس از توقف عمل، بیمارستان را ترک کرده بود.مرد جوان ادامه میدهد: عملی که قرار بود روی مادرم انجام شود، لاپاروسکوپیک نام داشت. عمل برداشتن کیسه صفرا 2 نوع است. عمل باز و عمل لاپاروسکوپیک که نوع دوم با استفاده از اشعه عمل جراحی انجام میشود و میگویند که این عمل بسیار ساده و راحت است و عوارضی هم ندارد. قرار بود مادرم هم بعد از این عمل به خانه برگردد که این اتفاق افتاد.
او حتی کلی خرید کرده بود که وقتی از بیمارستان برگشت و آشنایان به ملاقاتش آمدند، در خانه کموکسری نداشته باشیم. پزشک به مادرم گفته بود که میتواند یک شب در بیمارستان بستری شود اما او اصرار داشت چند ساعت بعد از عمل به خانه برگردد. برای همین ما منتظر بودیم که هر چه زودتر او را به خانه ببریم که آن اتفاق افتاد.
پسر قربانی میگوید: 45دقیقه از توقف عمل گذشته بود که متوجه شدیم پزشکان زیادی به اتاق مادرم رفتوآمد میکنند. حال او وخیم شده بود و حتی با پزشک معالج او تماس گرفتند که برگردد. آنجا بود که اعلام کردند مادرم دچار خونریزی داخلی شده است. خیلی تعجب کرده بودیم و بعد از کلی پرسوجو فهمیدیم که در زمان شروع عمل، رگ ایویسی مادرم به اشتباه قطع شده و همین باعث خونریزی داخلی او شده است. وقتی از پزشکان سؤال میکردیم، میگفتند که فقط باید برایش دعا کنیم.
شرایط وحشتناکی بود. میگفتند که اگر همان ابتدا متوجه قطعشدن اشتباهی رگ شده بودند، میتوانستند درمانش کنند اما 45دقیقه گذشته بود که آنها متوجه این ماجرا شدند. ساعتی بعد مادرم به حالت اغما رفت و حتی تزریق خون هم تأثیری نداشت. حدود ساعت 5 بعدازظهر همان روز بود که به ما گفتند او جانش را از دست داده است. باورمان نمیشد. قرار بود یک عمل ساده روی مادرم انجام شود و حالا خبر مرگش را به ما میدادند.
طبق گواهی فوت، مادرم ساعت 3 بعدازظهر تمام کرده بود اما آنها نخواسته بودند در آن زمان که ساعت ملاقات بود این خبر را به ما بدهند. شاید نمیخواستند که ملاقاتکنندگان متوجه چنین ماجرایی شوند. پس از این ماجرا، تلاش زیادی کردیم تا پزشک معالج مادرم را پیدا کنیم و از او درباره این اتفاق بپرسیم. همان شب وقتی گوشیاش را جواب داد، گفت که اشتباه کرده و حاضر است هزینه عمل را برگرداند.
اما هزینه عمل در برابر جان مادرم چه ارزشی دارد؟ ما بهخاطر قصور او در عمل از او و بیمارستان شکایت کردیم. در گواهی فوت مادرم نوشته شده علت مرگ: خونریزی بر اثر پارگی عروق داخلی بر اثر جراحی. ما تصور میکردیم پس از این عمل مادرم را به خانه خواهیم برد اما جنازه او را تحویل گرفتیم.براساس این گزارش، با شکایت خانواده زن میانسال رسیدگی قضایی به پرونده آغاز شده است.
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
ارسالها: 12930
#267
Posted: 26 Jan 2014 01:00
حدود ۱۰ درصد زنان ایرانی در شهرها معتادند
مشاور زنان دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر ایران روز شنبه با ارائه آماری خبر داد که نزدیک به ۱۰ درصد زنان در شهرهای کشور معتادند.
زهرا بنیانیان روز شنبه، پنجم بهمن، به خبرگزاری مهر گفت که بیشترین زنان معتاد در رده سنی ۲۰ تا ۳۶ سال هستند و بیشتر گرایش آنها به استفاده از مواد مخدری «مانند تریاک، شیشه، الکل و کراک افغانی» است.
مشاور دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در امور زنان و خانواده همچنین از زندانی بودن هفت هزار و ۳۷۷ زن زندانی در کشور خبر داد و گفت که ۶۰ درصد آنها به دلایل مرتبط با جرایم اعتیاد و مواد مخدر به زندان راه پیدا کردهاند و بیشتر آنها خود از این مواد مخدر استفاده میکردند.
به گفته خانم بنیانیان، «تنها ۱۲ درصد زنان به جرم سرقت و ۱۰ درصد زنان به دلایل منکراتی راهی زندان میشوند و ۶۰ درصد آنها در نتیجه جرائم مرتبط با مواد مخدر به زندان میروند».
او همچنین از میزان بیشتر اعتیاد زنان در شهرها به نسبت روستاها خبر داد و گفت: «در طرح شیوعشناسی سال ۹۰ تعداد زنان معتاد شهرها ۹.۷ درصد و روستاها ۵.۴۱ درصد بوده است. البته باید گفت که هر اندازه شهرها کوچک میشوند اعتیاد زنان نیز به همان میزان پنهان میشود.»
مشاور دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر همچنین افزود که «بیش از ۵۰ درصد از زنان معتاد سن شروع مصرف مواد مخدر [خود را] بین ۱۵ تا ۱۹ سال یعنی در میان دختران دبیرستانی و دیپلمه عنوان کردهاند.»
اعلان و انتشار عمومی آمار رسمی مربوط به آسیبهای اجتماعی در ایران بهویژه در حوزه زنان کمتر صورت میگیرد. رسانههای داخل ایران نیز برای تهیه گزارش درباره این آسیبها معمولا با محدودیتهای زیادی مواجهاند.
عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور و دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر، روز یکشنبه، ۲۴ آذر، آمار معتادان در ایران را حدود یک میلیون و ۳۲۵ هزار نفر اعلام کرده بود.
او با اشاره به این که شش میلیون ایرانی به طور مستقیم با مسئله اعتیاد درگیرند همچنین از «دو برابر» شدن تعداد زنان معتاد «در مدت بسیار کوتاهی» خبر داده بود.
سیگار، فعالیتهای نامشروع و تبلیغات ماهوارهای
در آماری که مشاور آقای رحمانی فضلی در امور زنان و خانواده ارائه داده، اگرچه تاکید شده که «قلیان از مصادیق اعتیاد نیست»، اما آمده است که در نظرسنجی که از افراد معتاد انجام شده ۸۳.۶۸ درصد از زنان گفتهاند که قبل از اعتیاد به مواد مخدر، سیگار یا قلیان کشیدهاند.
خانم بنیانیان توضیح داد در آمارهای به دست آمده، سه درصد از زنان معتاد بیسواد مطلق، ۱۵ درصد سواد ابتدایی، ۱۵ درصد راهنمایی، ۴۱ درصد دیپلمه، ۹ درصد فوق دیپلم و ۱۰ درصد مدرک کارشناسی دارند.
به گفته این مقام، این آمار نشاندهنده آن است که «اعتیاد دیگر تنها به سراغ افراد بیسواد و ناآگاه نمیرود بلکه تمام آحاد جامعه به ویژه افراد تحصیلکرده را تهدید میکند».
مشاور دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر، عواقب اعتیاد زنان را «به مراتب بیشتر» از اعتیاد مردان دانسته و گفت: «زن معتاد مجبور است با ابزار مختلف پول و یا مواد مخدر خود را تهیه کند و گاه در این میان دست به فعالیتهای نامشروع میزند که این خود خطری برای جامعه است. چرا که افزایش روابط نامشروع منجر به افزایش بیماریهای مقاربتی هم برای زن و هم برای مرد میشود.»
زهرا بنیانیان در پایان گفت که «بسیاری از افراد مرفه جامعه صرفا برای لذت کنجکاوی به سمت اعتیاد میروند» و افزود: «بسیاری از زنان تحت تاثیر تبلیغات ماهوارهای برای لاغری و یا جوانی پوستشان از داروهای اعتیادآور استفاده کرده و بسیاری از آنها با این روش معتاد میشوند.»
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
ارسالها: 12930
#268
Posted: 26 Jan 2014 01:06
فاش شدن راز قتل 2 خواهر 6 و 7 ساله توسط پدر سنگدل در کلیبر
فرمانده انتظامی کلیبر گفت: راز قتل دو خواهر خرد سال که توسط پدر سنگدل و بیرحم خود به قتل رسیده بودند با هوشیاری ماموران این شهرستان مشخص شد.
به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز، ناصر جامی ظهر امروز در گفتوگو با خبرنگاران اظهار کرد: در پی خبر واصله مبنی بر انتقال جسد دو دختر 7 و 6 ساله به هویتهای «س ـ پ » و «ز ـ پ» از تبریز به یکی از روستاهای تابعه برای دفن، به علت مشکوک بودن موضوع بلافاصله ماموران در محل حاضر و از پدر متوفیان تحقیق کردند.
وی افزود: پدر دختران مقتول به هویت «س ـ پ» در روستای محل تولدش اعلام کرد که دخترانش در خانه خود واقع در تبریز به علت بیرون آمدن لوله بخاری دچار گاز گرفتگی شده و فوت کردهاند.
جامی تشریح کرد: ماموران با بررسیهای اولیه پی به مشکوک بودن ماجرا بردند که در نهایت با هماهنگی مقام قضایی اجساد به پزشکی قانونی تبریز انتقال یافته و پس از معاینات لازم ادعای پدر مبنی بر مسمومیت و خفگی با گاز بخاری مردود اعلام و پزشکی قانونی تبریز اعلام کرد که مرگ دختران بر اثر ضرب و شتم و کتک کاری و همچنین خفگی بوسیله دست و فشار بر حنجره بوده است ضمنا پدر متوفیان با توجه به خراشیدگی سطحی پوست دست راست به پزشکی قانونی اعزام و نظریه آن مقام حاکی است محل ضایعه میتواند دفاعی باشد.
این مقام انتظامی افزود: متهم برای تحقیقات بیشتر به پلیس آگاهی استان تحویل و در تحقیقات اولیه منکر ارتکاب قتل بوده و گاز گرفتگی را عامل فوت دخترانش عنوان کرد و سپس در تحقیقات فنی پلیسی لب به اعتراف گشود و بیان داشت به علت اختلاف خانوادگی یک و نیم سال است که همسرم ما را ترک کرده و قصد طلاق دارد و از آن زمان من با دو دختر فوت شدهام در منزل استیجاری زندگی میکردیم که در روز حادثه ساعت 7 صبح برای کار از منزل خارج و در ساعت پنج بعد از ظهر به منزل رسیدم درب را زدم و کسی در را باز نکرد از طریق پشت بام وارد منزل شده دیدم دختر کوچکم زهرا در منزل خوابیده و لوله بخاری افتاده بود لذا شیر بخاری را بسته از منزل خارج شدم.
فرمانده انتظامی کلیبر گفت: متهم در ادامه اضافه کرد پس از گرفتن شارژ تلفن همراه به دختر بزرگم زنگ زدم و او که در حال بازی کردن با دوستش بود بعد از پنج دقیقه به خانه برگشت و زهرا نیز بیدار شده بود و چون خواهرش را تنها گذاشته بود آغاز به کتک کاری آنها کردم و با چند ضربه سیلی به صورت و چند لگد به پشت کمر، هر دو آنها به زمین افتادند و من برای خرید شیر از منزل خارج شده و نیم ساعت بعد برگشتم و دیدم هر دوی آنها فوت کردهاند و بلافاصله خواهرم را در جریان گذاشته و جسد هر دو بچه را به پتو پیچانده و برای دفن با خودروی شخصی به روستای خود در شهرستان کلیبر بردم که آنجا مانع دفن شدند.
وی گفت: متهم پس از اعتراف صریح به قتل با قرار قانونی روانه زندان شد.
جامی از شهروندان خواست در صورت مشاهده هرگونه موارد مشکوک با مرکز فوریتهای پلیسی 110 تماس حاصل هرگونه انتقاد و پیشنهاد و تقدیر خود از عملکرد پلیس را به سامانه 197 اعلام دارند.
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
ارسالها: 12930
#269
Posted: 27 Jan 2014 03:53
دستگیری گرداننده صفحه فیسبوکی 'شرارت'
حسین ساجدینیا، فرمانده پلیس تهران از بازداشت گرداننده صفحه فیسبوکی "شرارت" خبر داده است.
آقای ساجدینیا گفته است پلیس موفق شد این صفحه را "هک" و همچنین گردانندگان آن را شناسایی کند.
او گفته گرداننده اصلی این صفحه بازداشت شده و به اتهامات خود نیز اعتراف کرده است. فرمانده پلیس تهران گفته است که اطلاعات بیشتر در این زمینه، در آینده اعلام خواهد شد.
در چند ماه گذشته صفحهای در فیسبوک با عنوان "شرارت" ایجاد شده بود که به انتشار عکسهای خلافکاران میپرداخت. در کنار عکسها زندگینامه و شرحی از اقدامات این افراد با لحنی ستایشآمیز منتشر میشد.
این صفحه در مقطعی بیش از ۳۰ هزار مشترک داشت.
صفحه شرارت هماکنون در فیسبوک در دسترس نیست. بنا به برخی گزارشها این صفحه با گزارش کاربران به فیسبوک به عنوان "صفحه نامناسب" حذف شده بود.
فرمانده پلیس تهران همچنین خبر داده است که شب گذشته ۸۸ نفر از "مجرمان سابقهدار" در تهران بازداشت شدهاند.
این بازداشتها در قالب برخورد با کسانی که پلیس آنان را "اراذل و اوباش" توصیف میکند صورت گرفته است.
آقای ساجدینیا گفته است که اغلب بازداشتشدگان دیشب مسلح به سلاحهای سرد و گرم بودهاند.
برخوردی که پلیس ایران با این دسته از متهمان میکند در مواردی با خشونت شدید و تحقیر آنها در انظار عمومی همراه است.
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟