ارسالها: 2890
#231
Posted: 3 Oct 2015 21:47
عشقم را ببخشم یا نه ؟
اگر میخواهید با اشتباهاتی که نباید به راحتی بخشیده شوند آشنا شوید و بدانید از کنار کدام یک از خطاهای همسرتان بگذرید، این مطلب را بخوانید. شاید به جای بحث بیپایان در مورد یک موضوع با یک گفتوگوی ساده و منطقی بتوانید همسر خطاکارتان را اصلاح کنید.
شاید همه اشتباهات همسرتان روی زندگی شما کم و بیش تاثیر داشته باشد اما همه آنها رابطه شما را ویران نمیکنند. اینکه شما در مورد چه چیزهایی حساس باشید و اینکه همسرتان اشتباهش را از چه راهی انجام دهد، میتواند شما را به همسری سختگیر یا بیخیال تبدیل کند. اگر میخواهید با اشتباهاتی که نباید به راحتی بخشیده شوند آشنا شوید و بدانید از کنار کدام یک از خطاهای همسرتان بگذرید، ادامه این مطلب را بخوانید. شاید به جای بحث بیپایان در مورد یک موضوع با یک گفتوگوی ساده و منطقی بتوانید همسر خطاکارتان را اصلاح کنید.
اگر به زنان دیگر لبخند زد
«فکر میکنم اگر همین امروز زندگیام را توی دستم نگیرم، همه چیز خراب میشود. از اینکه همسرم با خانمهای دیگر- در محیط کار یا جلسات دوستانه- حرف میزند و شوخی میکند، عصبی میشوم. نمیدانم بهخاطر این رفتارها باید او را ببخشم یا اینکه قاطعانهتر برخورد کنم؟»
قرار نیست با ازدواج کردن افراد، روابط آنها محدود شود یا از بین برود. روابط بیرون از خانه شما و همسرتان بعد از زندگی مشترک، ممکن است گستردهتر شود اما آنچه به حفظ این ارتباطات کمک میکند، پایبندی شما به اصولی است که بر سر آنها توافق کردهاید. اگر روابط همسرتان خارج از محدوده وفاداری باشد یا رنگ و بوی پنهانکاری یا خیانت به خود بگیرد، بخشیدن او اصلا ساده نیست. یک اشتباه کوچک و عبور از خط قرمزها کافی است تا زن و شوهرها را برای مدتی طولانی نسبت به رفتارهای هم بیاعتماد و حساس کند. در صورتی که متوجه شدید همسر شما در روابطش با جنس مخالف جانب احتیاط را رعایت نمیکند به جای تکرار جمله «من او را نمیبخشم!» سراغ گفتوگو بروید. بهترین راه برای عبور از این بحران صحبت کردن و انتقال مسائلی است که ممکن است پیش از این آنها را نادیده گرفته باشد. در صورتی که موضوع ادامه پیدا کرد یا همسرتان به تعهداتش وفادار نماند، بهترین راه یک مذاکره جدی و گوشزد کردن عواقب موضوع است. البته قبل از آنکه همسرتان را با عواقب کارش آشنا کنید، در مورد تصمیمهایی که میگیرید فکر کنید.
زنگ خطر: مراقب باشید این احساس را در همسرتان ایجاد نکنید که به او بیاعتماد هستید یا به دیگران اعتماد ندارید؛ هر دوی این موارد در طرف مقابل تولید مقاومت میکند و میان شما فاصله میاندازد.
اگر خواست خودش باشد
به همسرم میگویم اگر مرا دوست داری، باید آنطور که من انتظار دارم باشی. دوست دارم شریک زندگیام همانطور که من دوست دارم لباس بپوشد و همانطور که من انتظار دارم وقت بگذراند و سراغ شغلی برود که من دوست دارم. همسرم را به دليل آنکه طبق خواسته من رفتار نمیکند باید ببخشم یا نه!
کم نیستند زوجهایی که گمان میکنند بعد از ازدواج اجازه دارند در مورد همه مسائل طرف مقابلشان تصمیم بگیرند. انگار شریک زندگی آنها صاحب هیچ نظر و عقیدهای نیست یا نظر و عقیدهاش نادرست است و به کسی احتیاج دارد که برایش تصمیم بگیرد. شما پیش از ازدواج باید به فکر چنین روزی باشید و فردی را انتخاب کنید که در مسائل حساس، نظری مشابه یا نزدیک به شما دارد. اگر شما فردی کاملا متفاوت با خود را انتخاب کردهاید، دیگر نمیتوانید گناه این تفاوت را به گردن او بیندازید و به دليل اینکه نظری متفاوت با شما دارد او را نادیده بگیرید.
زنگ خطر: در صورتی که موضوع از تحمل شما خارج شد، میتوانید کمی مقاومت و پافشاری نشان دهید اما مراقب باشید لجبازی جایگزین رفتار منطقی نشود.
اگر رفیقباز بود
ارتباط همسرم با دوستانش یکی از دلایل همیشگی بحثهای ماست. من به بعضی از دوستهای همسرم اعتماد ندارم یا از معاشرت با همسرانشان لذت نمیبرم اما همسرم حاضر نیست به ارتباطش با آنها پایان دهد.
رابطه همسرتان با دوستانش بعد از ازدواج هم میتواند ادامه داشته باشد، مشکل از آنجا شروع میشود که برخی از همسران نمیتوانند بین زمانی که مجرد بودهاند و حالا که متاهل هستند وجه تمایز درستی قائل شوند. آنها میخواهند روابطشان را با همان کیفیت و کمیت حفظ کنند و این خواسته گاهی دردسرساز میشود. موضوع ارتباط با دوستان هم از مواردی است که از همان ابتدا باید تکلیفش را مشخص کنید و در مورد محدودیتهایش به توافق برسید. بهترین رفتار در این مورد، توضیح دادن جدی خط قرمزها و رسیدن به یک نظر مشترک برای ایجاد تعادل است. مراقب باشید از احساس ناخوشایندی که بدون دلیل به دوستانش دارید حرف نزنید و با توهینها، حرفها و رفتارهای نسنجیده مقاومت را در همسرتان ایجاد نکنید.
زنگ خطر: اگر این موضوع از تحملتان خارج شد میتوانید از تذکر و نوشتن احساس کمک بگیرید.
اگر خانوادهاش آزارم دادند
من و همسرم هیچ مشکلی با هم نداریم. تنها دلیل اختلاف ما، رفتارهای خانوادهاش است. آنها برخورد مناسبی با من ندارند و با حرفها و طعنههایشان آزارم میدهند. آنها با جر و بحثهایشان روز عروسیام را هم به بدترین روز زندگیام تبدیل کردند. نمیدانم همسرم را به دليل اشتباههاي خانوادهاش ببخشم یا از او بخواهم بین خانوادهاش و من یکی را انتخاب کند؟
برخی از دختران از کودکی به واسطه شنیدن انتقادهای اطرافیانشان از خانواده شوهرشان، ناخودآگاه زمینهای برای مقاومت یا احساس دشمنی نسبت به خانواده شوهر دارند و با این پیشفرض، میتوانند یک رابطه کمتنش را هم بحرانی جلوه دهند. نمیخواهیم بگوییم خانواده همسر شما هیچ اشتباهی نمیکنند اما قبل از قضاوت در مورد آنها، رفتار خانواده خود را هم بررسی کنید. آیا آنها هم تاکنون اشتباهی انجام ندادهاند؟ پس چرا ساده از کنار خطای آنها میگذرید ولي یک اشتباه کوچک از طرف خانواده همسرتان شما را آشفته میکند. قبل از آنکه در مورد خانواده همسرتان قضاوت کنید، سهم خود را در این اتفاق مشخص کنید و ببینید همسرتان در چنین موضوعی چه نقشی دارد. اگر خانواده شوهرتان اشتباهی غیرقابل بخشش را انجام داده که تاثیری جبرانناپذیر در زندگی شما گذاشته، میتوانید از آنها دلگیر باشید اما آیا دلگیر بودنتان از همسرتان به دليل اشتباههاي اطرافیانش منطقی است؟
زنگ خطر: همسرتان را میان خودتان و خانوادهاش قرار ندهید و به او اطمینان دهید تا زمانی که اشتباهی نمیکند به دليل خطای دیگران سرزنش نمیشود.
اگر سرد بود
همسرم به من هیچ توجهی ندارد. از لحظهای که به خانه میآید، سرگرم تلويزیون و روزنامه است. شامش را سریع میخورد و برای بلند شدن از کنار سفره حتی منتظر تمام شدن غذای من هم نمیشود. آخرین باری که جمله محبتآمیزی از زبانش شنیدم را به خاطر ندارم. نمیدانم او را به دليل بیمحبتیاش ببخشم یا اینکه راهم را از این مرد سرد جدا کنم؟
گناه شما نیست اگر از بیتفاوتی همسرتان برنجید. چنین رفتاری در ذهن خانمها بهعنوان بیعلاقگی همسرشان تلقی میشود و دیر یا زود به سردی روانی میان زن و شوهرها تبدیل میشود اما پیش از آنکه تصمیم بگیرید همسرتان را به دليل بیتفاوتیاش محکوم کنید، موضوع را با او در میان بگذارید. شاید او دلایلی برای فاصله گرفتن از شما دارد. شاید هم همسرتان به شیوه خودش به شما توجه میکند و تنها تفاوت در سبک توجه، باعث چنین تصوری شده است. ممکن است او نیازهای شما را خوب نشناخته و یک گفتوگوی آرام بتواند شما را به هم نزدیکتر کند. البته قبل از گرفتن هر تصمیم عجولانهای، شخصیت همسرتان را در نظر بگیرید. همه آدمها به یک اندازه شجاعت و مهارت ابراز احساسات را ندارند و گاهی شرم و غرورشان نمیگذارد به آدمهای اطرافشان نزدیک شوند حتی اگر این فرد همسرشان باشد.
زنگ خطر: در صورتی که این فاصله از تحمل خارج شد میتوانید با نوشتن، حرفهایی که میخواهید به او بگویید یا با نشان دادن تاثیر این بیتوجهی در زندگی مشترکتان برای جلب نظر او یک قدم دیگر بردارید.
... الله ...
با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود نام تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو می توان گشود
ویرایش شده توسط: SARA_2014
ارسالها: 2890
#232
Posted: 3 Oct 2015 21:57
با خودتان و همسرتان چند چندید ؟
همسرتان ایرادگیر است؟هنوز درگیر وابستگی های کودکانه اش است؟جای خالی صمیمیت را در خانه احساس می کنید؟ پس چرا منتظر نشسته اید؟
در این مقاله ، به ذکر چندین نقل قول از مشاوره ها و دردو دل های همسران ، در رابطه با نوعی وابستگی و کج خلقی پنهان می پردازیم . در این مقاله وابستگی هایی را در روابط زوجین مورد بررسی قرار می دهیم که نه تنها مفید ، بلکه مضر و ایجاد کننده ی اختلال در روابط زوجین می باشد . با خواندن این مقاله ، شاید خودمان را میان مثال های ذکر شده بیابیم و متوجه شویم که ریشه ی برخی احساسات و رفتارهای به ظاهر حق طلبانه ، چه قدر بچگانه و بی مورد بوده است . در واقع می توان گفت ریشه ی اینگونه وابستگی های بغض آلود ، از ارتباطاتی ناشی می شود که طرفین ، از حقوق برابر برخوردار نیستند.
در وابستگی های بغض آلود و رابطه ی نابرابر ، از یک سو تملق گویی و از سوی دیگر لجبازی و مخالف خوانی حاکم است .
مثلا مردی می گوید :
« همسرم وقتی اطاعت می کند رفتارش بسیار کودکانه است ، مثل بچه ها به آدم تکیه می کند . اطاعت های او انگار از سر ترس و نگرانی است . گذشته از آن ، آدمی دوست دارد همسرش برای خود عقیده ی محکمی داشته باشد . متانت ، صبوری و استقلال رأی داشته باشد . مثلا نمی تواند بی حضور من برای خود لباس بخرد . البته گاهی هم اگر مطابق میل او رفتار نشود مثل بچه ها قهر می کند . »
وابستگیهای کودکانه
تکلیف این مرد با وابستگی های کودکانه ی همسرش چیست ؟ بالتبع او نیز دوست دارد با یک انسان بالغ زندگی مشترک داشته باشد نه با یک بچه ی ترسو ، مطیع و گاهی لجباز .
به نقل قول دیگری از شکایت همسران توجه فرمایید :
« وقتی همسرم هر مشکل کوچکی را بزرگ می کند من تحریک می شوم و محیط خانه متشنج می شود .»
مثلا خانم می خواهد بپرسد که ناهار چی درست کند. می تواند با خوشرویی در حالی که موضوعی دلچسب برای گفت و گو پیدا کرده است ، این سئوال را مطرح کند ، اما او با لحنی که انگار مشکل لاینحلی پیدا کرده است آن را می پرسد . تازه وقتی جواب می دهی که مثلا خورشت کرفس ، با عصبانیت جواب می دهد که بچه ها خورشت کرفس دوست ندارند . به هنگام پرسیدن ، لحن کلام او به گونه ای نیست که بخواهد جواب بگیرد و مشکل حل شود ، بلکه با این پرسش می خواهد بگوید که زندگی کردن چه قدر سخت است یا خانه داری چه عذاب الیمی است .
بزرگ نمایی مشکلات در مقابل چشم همسر ، وجه دیگری از احساس کسی است که می پندارد در رابطه ای نابرابر گرفتار شده است .
زندگی مشترک در فضای سوء تفاهم ناشی از وابستگی های بغض آلود و رابطه ی نابرابر ، مثل راه رفتن در میدان مین است . هر لحظه ممکن است با کوچک ترین خطایی فضای خانه متشنج شود
جای خالی صمیمیت و همدلی
نمی توان در یک رابطه ی نابرابر انتظار صمیمیت و هم دلی دوستانه داشت .
رابطه ی نابرابر از نظر حقوق انسانی و اجتماعی در بین زوجین ، تعاملی را بین آن ها ایجاد می کند که تداعی گر شخصیتی وابسته در خانم ها و کاراکتری خود محور و خود خواه در آقایان است . به دلیل بیمار گونه و غیر منصفانه بودن این رابطه ، وابستگی خانم ها به همسر خود از نوع وابستگی بغض آلود می شود .
به نقل قول زیر توجه فرمایید :
« همسرم بسیار ایرادگیر است . جالب این که کار را به عهده ی من می گذارد ، به خود جرئت تصمیم گیری نمی دهد اما به تصمیمات من هم رضا نمی دهد و ایراد می گیرد . غالبا ایرادهایی که می گیرد بعد از آن است که بشود اصلاحاتی در آن انجام داد . ابتدا که به خود زحمت تصمیم گیری و اظهار نظر جدی نمی دهد مگر با عصبانیت و اخم که بی فایده است ، بعد که شما تصمیم گرفتید و اعلام کردید ایشان ایراد می گیرند. ایشان ایراد نمی گیرند ، که امور اصلاح شود ، ایشان ایراد می گیرند که فقط ایراد بگیرند ، زیرا نگاه او به زندگی منفی است . »
به نمونه دیگری از نقل و قول که حکایت از وابستگی بغض آلود می کند توجه فرمایید :
« همسرم یا اطاعت می کند یا سرپیچی . احساس حاکم بر رفتار او ترس و انفعال است . ترس و انفعالی که گاه موجب اطاعت می شود و گاه پرخاشِ ناشی از احساسات فرو خورده و تسلیم شده . آیا درست است که وقتی سر پیچی می کند او را به حال خود رها کنم چون مطمئنم که بعد از سرپیچی نوبت اطاعت و رفتار تسلیم طلبانه و پوزش خواهانه فرا می رسد ؟ با این رفتار الاکلنگی همسرم چه کنم ؟ می توانم امیدوار باشم که روزی همسرم رفتار متعادل پیدا کند و دست از افراط و تفریط بردارد ؟»
بدبینی و سوءظن
از نشانه های وابستگی های بیمارگونه و بغض آلود ، بدبینی و سوء ظن است . مثلا خانمی می گفت :
«همسرم همواره با بدبینی با وقایع روبه رو می شود . او به خود زحمت نمی دهد که درباره ی حالات روحی من از من بپرسد ، بلکه به حدس و گمان خود اکتفا می کند ، حدس و گمانی که غالبا از موضعی بدبینانه است . ناگهان به امری متهم می شوم که منشا ء آنرا نمی دانم و آوار برسرم خراب می شود .»
راه رفتن در میدان مین
زندگی مشترک در فضای سوء تفاهم ناشی از وابستگی های بغض آلود و رابطه ی نابرابر ، مثل راه رفتن در میدان مین است . هر لحظه ممکن است با کوچک ترین خطایی فضای خانه متشنج شود .
به این نقل قول توجه فرمایید :
« کافی است لحظه ای از رفتار تحریک آمیز همسرم غافل شوم تا فضای خانه متشنج شود . ناگهان با یک ایراد بی جا ، با رفتار یا گفتاری طعنه آمیز و ملامت گر ، با رفتاری تنش آلود و از سر ناامیدی و بدبینی و ... پا روی اعصاب انسان می گذارد . آیا این درست است که من در تمام لحظات شش دانگ حواس خود را جمع کنم که در تله ی رفتارهای تحریک آمیز او نیفتم ؟ آیا به راستی نباید انتظار رفتار انسان بالغ را از همسر خود داشته باشم ؟او بدرفتاری می کند و من هم ازاو انتقاد می کنم و این دور باطل جنگ اعصاب ادامه پیدا می کند .آیا چاره ی کار فقط سکوت است ؟ سکوت هم که فقط در ظاهر سکوت است و در باطن انتقال همه ی تنش های عصبی است به دوران ، خودخوری و به دنبال آن هزار مرض دیگر .»
پس آرامش کجاست ؟
تمام این احساسات ، مهارت شاد بودن و داشتن یک زندگی آرام را از انسان سلب می کند : احساس این که آدمی مجبور باشد شرایط نابرابری را به عنوان زندگی مشترک تحمل کند ؛ احساس این که دارد به او ظلم می شود ؛ احساسی که بالتبع افسرده خویی را به همراه دارد .
به این نقل قول توجه فرمایید :
« او درباره ی همه چیز با شکایت حرف می زند . انگار همیشه زمانه برخلاف مراد او می چرخد .به ندرت ممکن است خبری را با خوشحالی بیان کند . راستش خبرهای خوشحال کننده به جای این که او را سرحال بیاورد ، نگرانش می کند و در نتیجه فراموش می کند که چیزی بگوید . اما کوچک ترین خبر بد ، او را به حرف می آورد . آن گاه با لحنی شکوه آلود و مصیبت بار به حرف می افتد و مرا کفری می کند . طوری شده است که حتی اگر ندرتا با لحن شادی هم حرف بزند ، من به طور اتوماتیک عکس العملی از سر بی حوصلگی نشان می دهم . واقعا کلافه کننده است که کسی مدام با ناله و شکایت و حس بدبختی حرف بزند و شما مخاطب او باشید .»
پرخاشگری منفعلانه
از نشانه های بارز وابستگی ناگزیر و بغض آلود ، پرخاشگری منفعلانه است . به این نقل قول توجه فرمایید :
« همسرم با عدم همکاری در همه ی زمینه ها در حد معمول ، دلخوری خود را نشان می دهد . مثلا دیرتر از ساعت مقرر برای بیرون رفتن از خانه حاضر می شود . از یک هفته قبل قرار شده است که شب جمعه به یک مهمانی برویم و او نیم ساعت قبل از رفتن اظهار می کند که حوصله ی بیرون رفتن را ندارد یا در جمع مهمان ها با ساکت نشستن و در خود فرو رفتن، فضای مهمانی را مکدر می کند . مثلا بسیار زحمت می کشد و برای خانواده شام درست می کند اما خودش به هنگام صرف شام اظهار بی میلی می کند – آن هم با ترشرویی – و طبیعتا اشتهای بقیه را هم خراب می کند . چگونه می توانم با رفتارهای عدم همکارانه ی او مقابله کنم و نتیجه ی مساعدی بگیرم ؟»
با احساسات خود چند چندیم ؟
آدم افسرده حال ، احساسات خود را با صراحت بیان نمی کند . به نقل قول زیر توجه فرمایید :
« همسرم وقتی دلخور می شود کم حرف می زند یا سکوت می کند . رسما هم اعلام نمی کند که قهر است تا تکلیف آدمی روشن باشد ، بلکه بسیار کم حرف می شود ، جواب صحبت را با بداخلاقی و بسیار کوتاه می دهد و فضای سنگینی در خانه حاکم می شود . کاش می گفت که چرا بداخلاق شده است ، اما اظهار نظر نمی کند . فقط با سکوت و در عین حال با سرو صدای بیخودی – مثلا به هنگام شستن ظرف – می توان فهمید که دلخور شده است . فقط با حدس و گمان باید فهمید که او ناراحت است . چگونه می توانم به همسرم بفهمانم که اگر حرفی دارد آن را برزبان بیاورد ، نه اینکه با اخم و تخم یا سرو صدای بیهوده آن را نشان دهد ؟»
آن چه از نابرابری حقوق زن و مرد نصیب زوجین شده است ، برای خود آن ها نیز اثر مثبت نداشته است .
گاهی رفتارهای بی سرانجام زن و گاهی رفتار تحکم آمیز و خودمحورانه ی مرد ، ایرادگیری های وسواس گونه و کنترل نشده اش ، زندگی مشترک را تباه خواهد کرد .
از رابطه نابرابر، فقط شخص تحت تسلط نیست که زیان می بیند بلکه شخص مسلط هم در این رابطه نصیبی از عشق ، هم دلی و صمیمیت نخواهد برد .
در نقل و قول های فوق هم دیدیم که اگر چه غالبا این مرد است که شکایت می کند ، ولی او هم در عذاب مدام است و با رفتارهای نسنجیده اش ، وضع را بدتر می کند .
تأکید در این مقاله به هیچ وجه این نیست که حق با چه کسی است یا چه کسی مقصر است .در یک رابطه صمیمانه مهم نیست که چه کسی بالاتر و عاقلتر است ، بلکه مهم این است که رابطه صمیمانه و رضایت بخش است.
بعد از قرن ها اندرز و نصیحت و با منابع غنی از داستان های دلدادگی و ادعاهای مشعشع از عدل و انصاف ،هنوز نیازمند آنیم که ابتدایی ترین اصل عشق ورزی و هم دلی را بیاموزیم و آن این که :
شرط اول مهرورزی ، عشق است و صمیمیت .
... الله ...
با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود نام تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو می توان گشود
ارسالها: 2890
#233
Posted: 3 Oct 2015 21:59
حرف های ممنوعه در زناشویی
با تمام صمیمیتی که بین زن و شوهر باید برقرار باشد، گاهی نمی توان همه حرف ها را گفت. برخی حرف ها نگفتنی هستند و بیان شان نه تنها کمکی به صمیمیت بین دو نفر نمی کند بلکه باعث می شود از هم دور شوند و مشکلاتی برایشان ایجاد خواهد کرد.
با من حرف بزن، میخواهم تو را بشنوم، میخواهم احساساتت را در قالب کلمات لمس کنم. اگر تو نگویی، من چگونه میتوانم بدانم در قلبت چه میگذرد.
چگونه می توانم معنی برخی دلخوری و ناراحتی هایت را بدانم؟ دلم می خواهد یک دل سیر حرف بزنی، دلم می خواهد یک دل سیر حرف بزنم. حرف هایی که تنها تو می توانی شنونده اش باشی. حرف هایی مخصوص من وخلوتمان. بیا یکدیگر را بشنویم. بیا حرفی نگفته بین مان باقی نماند. نزدیک تر بیا، صدایت را بهتر بشنوم !
گفت وگو یکی از اصول طلایی زندگی مشترک است. برای آنها که می خواهند در قلب یکدیگر ماندگار شوند، راهی جز این باقی نمی ماند که حرف ها و احساساتشان را بیان کنند، همان طور که قبلا هم گفتیم همسر شما علم غیب ندارد، پس چیزهایی را که فکر می کنید باید بداند به او بگویید و رفتاری داشته باشید که همسرتان هم احساس راحتی کند تا حرف هایش را به شما بزند اما با تمام صمیمیتی که بین زن و شوهر باید برقرار باشد، گاهی نمی توان همه حرف ها را گفت.
برخی حرف ها نگفتنی هستند و بیان شان نه تنها کمکی به صمیمیت بین دو نفر نمی کند بلکه باعث می شود از هم دور شوند و مشکلاتی برایشان ایجاد خواهد کرد.
اسم این حرف ها را نگفتنی های زناشویی گذاشته ایم. شما و همسرتان هر کدام یک حریم خصوصی دارید. این حریم هیچ مشکلی برایتان ایجاد نمی کند، مگر این که به کل زندگی مشترک لطمه بزند.
حرف ها و برخی رازهای زندگی تان باید در حریم خصوصی باقی بماند، اما این که گفت وگو شرط لازم بقای زندگی است، از یک طرف و این که برخی حرف ها باید نگفته بماند از طرف دیگر ممکن است باعث گیج شدن شما شود، پس فرمول خاصی لازم دارید تا بدانید چه حرف هایی را نباید بگویید.
_ لازم نیست تمام اسرار گذشته و مسائل مربوط به خانواده تان را که در زندگی مشترک شما تاثیری ندارد، بازگو کنید.
_ درست است در زمان ازدواج باید صادق بود اما حال که چند سالی از ازدواج تان گذشته و روابط تان هم خوب است، چه نیازی دارد از رابطه ای که زمانی با کسی داشتید و تمام شده و دیگر هیچ اثری از آن باقی نیست، صحبت کنید؟
_ اشتباهات گذشته را در صورتی که از آنها درس گرفته اید و دیگر تکرار نمی کنید،به گذشته بسپارید. مشکلات خاص خانواده تان که اگر همسرتان بداند باعث کنایه زدن یا ناراحتی اش می شود و هیچ تاثیری در زندگی مشترک شما ندارد هم جزو آن دسته از نگفتنی های زناشویی است.
_ بهتر است حرف های بی فایده را نگویید و پای میز مذاکره، احساسات، نیازها و رویاهایتان را وسط بگذارید و برای فردای زندگی تان نقشه های زیبا بکشید. حرف هایی که گفتن آن باعث تلخی زندگی تان می شود و فاید ه ای هم ندارد، فراموش کنید، البته این حق همسر شماست که همه چیز را درباره زندگی شما بداند اما گاهی کالبد شکافی گذشته لطمه جدی به زندگی تان می زند.
_ آنقدر حرف های لازم و ضروری برای گفتن دارید که دیگر وقتی برای نگفتنی ها باقی نمی ماند. گفتنی های زندگی زناشویی به اندازه تمام لحظات زندگی تان وقت خواهد برد.
... الله ...
با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود نام تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو می توان گشود
ارسالها: 2890
#234
Posted: 25 Oct 2015 16:14
همسرم سرش کجا گرم است ؟
اگر مردی دیر به خانه مراجعت کند، همسر او می تواند آن را به عوامل متعدّدی نسبت دهد؛ مثلاً: بی فکر است، من را دوست ندارد، با رفیق هایش در پی خوش گذرانی است، اما روی دیگر سکه آنکه می تواند دیر آمدن او را با حسن ظن در نزد خود موجه سازد.
اگر همسر شما چند شب، دیرتر از حد معمول به خانه بیاید، در حالی که در طول روز ، به تلفن همراهش هم پاسخ نداده است، شما چه می کنید؟ اگر در جمع خانواده همسرتان ، به صورت ناگهانی ، دو نفر باهمدیگر پچ پچ کرده و سپس خنده ی بلندی سر دهند، آیا شما ناراحت شده پیش خود می گویید : آنها دارند مرا مسخره می کنند و کینه شان را به دل می گیرید؟ اگر خاله همسرتان را در بازار دیدید و او بدون سلام و احوالپرسی از کنار شما رد شد ، برداشت شما چگونه است؟ می گویید حتما ذهنش مشغول بوده و شما را ندیده و یا می گویید از روی عمد به من بی توجهی کرده؟ اگر یکی از دوستانتان ، برای عروسی دخترش، همه دیگر دوستانتان را دعوت کند، جز شما را ، چه می کنید؟ آیا فراموش کرده و یا خواسته به شما بی احترامی کند؟
پاسخ به این سوالات مانند دو روی یک سکه است. شما می توانید از رفتار دیگران دو برداشت داشته باشید، مثبت و یا منفی.
انتخاب با خودتان است، اما اثراتی که این انتخاب بر روی روح و روان شما باقی می گذارد، آنقدر مهم است که می تواند پایه گذار افسردگی، ناراحتی از نزدیکان و سپس تنهایی باشد.
اگر مردی دیر به خانه مراجعت کند، همسر او می تواند آن را به عوامل متعدّدی نسبت دهد؛ مثلاً: بی فکر است، من را دوست ندارد، با رفیق هایش در پی خوش گذرانی است، یا می داند که من از تنهایی می ترسم و می خواهد من را آزار دهد. اما روی دیگر سکه آنکه می تواند دیر آمدن او را با حسن ظن در نزد خود موجه سازد؛ مثلاً مشکلی برایش پیش آمده یا به خاطر گرفتاری زیاد و جلسات طولانی مدت ، متوجه گذر زمان نشده است یا شاید این ماه قسط هایش عقب افتاده و ذهنش مشغول است .
اگر بیاموزیم برای رفتار دیگران، خاصّه آن هایی که به ما نزدیکی بیشتری دارند، محمل خوبی پیدا کنیم، باب سوء ظن بسته می شود. به همین دلیل پیامبر خدا (صلی الله علیه واله وسلم) می فرماید: «برای گفتار و کرداری که از برادرت سر می زند، عذری بجوی و اگر نیافتی عذری بتراش».
هم چنین عمل به این توصیه ی امیرالمومنین (علیه السلام) که فرموده اند «برخورد دوست خودت را به بهترین امر ممکن، توجیه کن»، موید همین مطالب است.
بدگمانی، بدفهمی و سوء برداشت نسبت به گفتار و رفتار همسر و دیگر آشنایان، از موارد بسیار شایعی است که می تواند اوقات خوش هر زندگی مشترکی را تلخ کند. آنچه که منشأ آسیب به ما می شود، کینه ای است که از دیگری به دل می گیریم؛ غصه ای است که بر دل راه می دهیم: نه عیبی که دیگری دارد. این کینه و این غصه است که دل ما را فاسد و چرکین می کند؛ نه گفتار و رفتار دیگران. اجازه ندهیم احدی تخم کینه در دلمان بکارد. شرط اول جلای دل، دور ریختن کینه هاست.
نقل است که شیخ انصاری (رحمه الله) هیچ گاه عصبانی و ناراحت نمی شد. روزی یکی از شاگردان وی با سایرین قرار می گذارد که هر طور شده ایشان را عصبانی کند. این مرد عظیم الشأن تمام شب های جمعه به قصد زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) از نجف به کربلا عزیمت می کرد. شبی این طلبه با ایشان همراه می شود. هر دو سوار بر کجاوه به راه می افتند. همین طور که شتر در مسیر سنگلاخ حرکت می کرد، ناگهان طلبه از کجاوه به بیرون می پرد و شیخ هم که بدن نحیفی داشت به زمین می خورد. اما با آرامش برمی خیزد، لباس هایش را می تکاند و سوار بر کجاوه همراه با طلبه به راه می افتد، مسیری را طی نکرده بودند که طلبه به بیرون می پرد و شیخ دوباره به زمین می خورد و همچون دفعه ی قبل لباس هایش را می تکاند و سوار بر کجاوه همراه با همسفر خود به راه می افتد. همین اتفاق برای سومین، چهارمین و پنجمین بار تکرار می شود.
همچون دفعات پیش، وی بدون اعتراض لباس هایش را می تکاند و سوار بر کجاوه به سمت مقصد حرکت می کند؛ تا اینکه مرتبه ی ششم طلبه فریاد می کشد که: ای شیخ! چرا چیزی به من نمی گویی؟! جناب شیخ انصاری می پرسند که: چرا باید به تو چیزی بگویم؟ طلبه می گوید من این همه شما را اذیت کردم و بارها شما را بر زمین زدم! شیخ انصاری با تعجّب می پرسند: مگر تو اینها را از روی عمد انجام دادی؟! من هر بار که از کجاوه به بیرون پریدی، نزد خود دلیلی آوردم. بار نخست تصور کردم که بار اولی است که بر کجاوه می نشینی. بار دوم نزد خود اندیشیدم که خوابت برده است. بار سوم حدس زدم که جانوری در کجاوه ات دیده ای و وحشت زده شده ای؛ در هر حال برای هر بار دلیل موجهی می یافتم. اگر صدبار دیگر هم به بیرون می پریدی و من زمین می خوردم، دلیلی برای آن پیدا می کردم.
در اینجا به خوبی در می یابیم که این حسن ظن شیخ انصاری است که مانع از غضب و خشم ایشان می شود. حال اگر کسی منّصف به این صفت شایسته باشد، دیگر چه کسی قادر به اندوهگین و یا غضبناک کردنش می شود؟
اما بسیاری از ما بر خلاف آنچه که بدان توصیه شده ایم، بدترین احتمال و گمان را بر می گزینیم و همان را مبنای قضاوت و عملکرد خود نسبت به دیگران قرار می دهیم.حال شما کدام روی سکه را انتخاب می کنید؟
... الله ...
با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود نام تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو می توان گشود
ارسالها: 2890
#235
Posted: 25 Oct 2015 16:18
آیا باید از خانواده همسر ترسید ؟
بعضی وقتها، اگر پسر یا دختر جوانی تصمیم بگیرند ازدواج کنند، از دوست و آشنا نکاتی را میشنوند که بیشتر شبیه اندرزهای قبل از ورود به میدان جنگ است. این که همیشه باید آماده باشند، نباید به خانواده همسرشان اجازه دخالت بدهند، از همان روز اول باید محدوده قدرت همسرشان را تعیین کنند و... بعضیها هم میگویند این روشی است برای از بین بردن مشکلات زندگی مشترک؛ به عبارت دیگر، جنگ اول به از صلح آخر.
چنین حالتی که به صورت یک فرهنگ غلط درآمده و بهعنوان دیالوگها و جملات بین افراد مختلف ردوبدل میشود، کمکم کمرنگتر از قبل شده و هر روز هم از ارزشش کاسته میشود. با وجود این، هنوز هم چنین مواردی وجود دارد و همین شوخیها و گپوگفتهای دوستانه هم میتواند موجب بدبینی عروس و داماد شود. دختر و پسری که میخواهند زندگی شیرینی را در کنار هم تجربه کنند، قبل از شروع زندگی مشترک میآموزند که خانواده همسر با آنها همدل و همراه نخواهد بود، پس آنها هم باید از خودشان دفاع کنند و حتی ممکن است قبل از آشنایی، خودشان را آماده این مبارزه پنهانی کنند.
بسیاری از زوجهای موفق فکر میکنند هیچ وقت در رابطه با خانواده همسرشان دچار مشکل نخواهند شد. آنها باور دارند که مشکلاتی که برای دیگران پیش آمده یا پیش میآید به این دلیل است که اعضای خانواده همسرشان در زندگی آنها دخالت میکنند. در حالی که، شاید پس از گذشت چند سال از شروع زندگی مشترک، آنها هم با مشکلاتی مشابه روبهرو شوند. پس این همه مشکل از کجا میآید؟ علتش چیست و چطور میتوان با آنها مقابله کرد؟
واقعیت این است که حرفها و جملاتی که از طرف خانواده خود فرد بیان میشود در مقایسه با آنچه خانواده همسر میگویند، تاثیر متفاوتی خواهد داشت. به همین دلیل بارها شرایطی پیش آمده که مادر عروس نکتهای را به او گوشزد کرده و دخترش هم از این که مادر به یاد اوست و میخواهد کمکش کند، خوشحال شده، اما اگر همین جمله را مادر شوهرش به او بگوید، شرایط فرق میکند و اینجا دیگر دختر خوشحال نمیشود و تصور میکند مادر همسرش قصد دخالت در زندگی او را دارد یا میخواهد او را سرزنش و تحقیر کند.
پس اولین قدم این است که دید مثبتی نسبت به خانواده همسرتان داشته باشید و قبل از آشنایی با آنها، هیچ قضاوتی در موردشان نکنید. مطمئن باشید آنها هم خیر شما را میخواهند و از خوشبختی شما و فرزندشان خوشحال خواهند شد.
یکی از باورهای غلطی که میان بسیاری از خانوادهها رواج دارد این است که فکر میکنند فرزندشان یا باید همسر خوبی باشد یا فرزند خوبی. آنها نمیتوانند شرایطی را تجسم کنند که فرزندشان هم به همسرش وفادار بماند و هم به آنها. بنابراین فرزند این خانواده هم ممکن است به درستی نتواند وظایفش را انجام دهد و در این مورد مانند پدر و مادرش فکر کند.
شرایط وقتی بدتر میشود که همسر چنین فردی به پدر و مادرش محبت کند و فرزند ایدهآلی باشد. آن وقت است که او احساس میکند چون همسرش رابطه خوبی با پدر و مادرش دارد، نمیتواند همسر خوبی برای او باشد. چنین مشکلی با این که میتواند موجب به هم خوردن زندگی شود و صدمات زیادی به خانوادهها وارد کند، اما راهحل به نسبت سادهای هم دارد. برقراری تعادل در زندگی تنها راهحلی است که نهتنها با این مشکل مقابله میکند که حتی میتواند بسیاری از مسائل دیگر را برطرف کند.
فراموش نکنید یکی از بزرگترین و مهمترین خطاهایی که در زندگی مشترک پیش میآید، توقع ذهنخوانی از همسر است. در این شرایط، فرد انتظار دارد شریک زندگیاش تمام خواستهها، انتظارات، آرزوها و علایق او را حدس بزند و به موقع برآورده سازد. در حالی که، صحبت نکردن به صورت واضح و شفاف و ذهنخوانی به جای گفتوگو مانند سمی است که میتواند زندگی مشترک را بخشکاند
بنابراین زن و مرد باید با همسر خود صحبت کنند و برایش توضیح دهند او چه جایگاهی در زندگی مشترکشان دارد. همین موارد هم به شکلی دیگر باید با پدر و مادرها مطرح شود تا آنها هم نسبت به موقعیتی که دارند، آگاه شوند. با این که شاید این کار سخت به نظر برسد، اما شدنی است و باید به بهترین شکل ممکن انجام شود.
از سوی دیگر باید در نظر داشته باشیم که اختلافات زناشویی با توجه به مدت زمانی که از شروع زندگی مشترک زن و مرد میگذرد، متغیر خواهد بود. با این حساب، در سال اول زندگی باید انتظار اختلافهای متعددی را داشته باشیم. چون هر یک از زوجها، نظرات و عقاید مربوط به خودشان را دارند و ممکن است این اختلافنظر موجب مشاجره و بحث شود. به همین علت هم توصیه میشود، زن و مرد درباره این مسائل با یکدیگر حرف بزنند تا متوجه اختلافات شده و آنها را به موقع برطرف کنند.
همچنین فراموش نکنید یکی از بزرگترین و مهمترین خطاهایی که در زندگی مشترک پیش میآید، توقع ذهنخوانی از همسر است. در این شرایط، فرد انتظار دارد شریک زندگیاش تمام خواستهها، انتظارات، آرزوها و علایق او را حدس بزند و به موقع برآورده سازد. در حالی که، صحبت نکردن به صورت واضح و شفاف و ذهنخوانی به جای گفتوگو مانند سمی است که میتواند زندگی مشترک را بخشکاند.
پس زن و شوهر باید درباره تمام مسائلی که در زندگیشان پیش میآید، با هم صحبت کنند؛ هر چقدر هم که موضوع صحبتشان ناچیز و بیاهمیت باشد، باز هم باید با منطق و آرامش به حرفهای طرف مقابل گوش کنند و با هم به نتیجهای دلخواه برسند.
... الله ...
با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود نام تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو می توان گشود
ارسالها: 2890
#236
Posted: 25 Oct 2015 16:21
حل مشکلات نامزدی با گفتگوی سالم
گفتگو و ارتباط سالم رمز موفقیت هر رابطه است. اما خیلی وقت ها، نامزدهای تازه کار نمی دانند چطور می توانند از این مهارت برای بهتر کردن ارتباط شان بهره ببرند. مهارتی که می تواند اختلافات دوران نامزدی را کم کند. ما به شما روش هایی را آموزش می دهیم تا مکالمه ای موفق تر داشته باشید.
گفت و گو با همسر
مکالمات باز داشته باشید: یعنی فرصت بدهید گفتگو شکل بگیرد. طرف مقابل حرفش را بزند و شما گوش دهید و شما هم حرفتان را بزنید و او کاملا گوش کند.
با خودتان فکر کنید و زمانی را به خاطر آورید که احساس ریلکس بودن و راحتی داشتید، طوری که تصور میکنید شما و همسرتان واقعاً به دقت به حرفهای هم گوش میکردهاید.
بعد، به وقتی فکر کنید که هرکدام از شما سرسختانه سر حرف خودتان ایستاده بودید و به نظر میرسید که هیچکدام از شما به حرفهای دیگری گوش نمیکند.
اینها نشانههای باز و بسته بودن گفتگوی بین شماست. خیلی مهم است که ببینید آیا این احساس آزادی و باز بودن گفتگو را در مکالماتتان میبینید یا خیر. و وقتی آن لحظههایی که گفتگوی بازی با همسرتان دارید را میفهمید، حتی اگر فقط چند لحظه طول بکشند، ببینید چه میکردهاید، چطور حرف میزدهاید و از چه کلمات و لحنی استفاده میکردید. سعی کنید از بعد آن بیشتر از آن روشهای گفتگو استفاده کنید.
درگفت وگو به عنوان شنونده باید بتوانیم این احساس رابه طرف مقابل بدهیم که به اواعتماد داریم تا بتواند ذهن باز داشته باشد و هم این که به واسطه ی اعتمادی که به او می کنیم ، ذهن خودمان هم برای دریافت حرف هایش باز می شود. اگر فقط به اندازه ی چند دم وبازدم به خود فرصت دهیم، تامل کنیم و بعد شروع به حرف زدن کنیم، فضای جنگ را به یک گفتگوی موثر تبدیل کرده ایم.
صادق باشید: از چیزی صحبت کنید که حقیقتاً برایتان مهم است، نه برای تظاهر. با صداقت و بطور مشخص منظور خود را بیان کنید. در فضای صداقت که محیط مناسب برای گفتگوی واقعی است، انسان می تواند آن چه برای گفتن دارد و نیاز به ابراز آن را در خود احساس می کند، بگوید. نباید مطالب را مخفی کرد و مسکوت گذاشت. حق کلام وقتی ادا می شود که با صداقت و شفافیت همراه باشد و این بدان معنانیست که انسان دهان به وراجی باز کند. جان کلام در آن است که مستدل باشد و باید توجه داشته باشیم که آن چه برای گفتن داریم و هنوز به بیان نیامده است، ابتدا به کلام درونی و سپس به سخن درآوریم.
احترام بگذارید: برای اینکه بتوانیم شخصی را دقیق و کامل بفهمیم باید به او احترام بگذاریم. برای احترام گذاشتن به کسی ابتدا باید توجه خود را از هیاهوی فعالیت های اطرافمان دور کنیم و ساکت باشیم. این کار به ما بینشی می دهد که بتوانیم به نقطه ای برسیم که افراد را همان طور که هستند بپذیریم نه آنگونه که ما از آنها توقع داریم. برای احترام گذاشتن به کسی ابتدا باید توجه خود را از هیاهوی فعالیت های اطرافمان دور کنیم و ساکت باشیم. این کار به ما بینشی می دهد که بتوانیم به نقطه ای برسیم که افراد را همان طور که هستند بپذیریم نه آنگونه که ما از آنها توقع داریم.
از چیزی صحبت کنید که حقیقتاً برایتان مهم است، نه برای تظاهر. با صداقت و بطور مشخص منظور خود را بیان کنید. در فضای صداقت که محیط مناسب برای گفتگوی واقعی است، انسان می تواند آن چه برای گفتن دارد و نیاز به ابراز آن را در خود احساس می کند، بگوید
خوب گوش کنید: بسیاری اوقات ما موقع گوش دادن توجه و حضور ذهن کافی نداریم، حضورمان بیشتر فیزیکی است و ظاهرا به طرف مقابل نگاه می کنیم و حرف ها را دنبال می کنیم ولی در واقع به مسایل مختلفی فکر می کنیم. با گوش دادن مۆثر نیمی بیشتر از مسیر از گفتگوی بالنده طی می شود.شرط خوب گوش دادن این است که ذهنمان را ساکت کنیم، در فکر جواب نباشیم ، قضاوت نکنیم ، به کارهای دیگرمان فکر نکنیم و حضور ذهن و توجه کافی به گوینده داشته باشیم.
پیش داوری نکنید: خیلی وقت ها قبل از آنکه طرف مقابل منظور خود را توضیح دهد، ما او را پیش داوری کرده ایم و به قضاوت گذاشته ایم. ما معمولا کمتر متوجه می شویم که عینک خاصی را به چشم زده ایم که ادراک و برداشت های ما را، با قاطعیت شکل می دهد و آن ها را محدود می کند، زیرا این نوع برداشت در طول زندگی و از دوران کودکی در ما نفوذ کرده و ارزیابی های سریع، برخوردهای سریع و جهت گیری های فوری در زندگی ، احساس امنیت به وجود آورده است تنها در صورتی که بفهمیم به چه میزانی وابسته به آن ها هستیم قادر خواهیم بود در آن ها تجدید نظر کنیم و تله های فکری را کنار بگذاریم.
... الله ...
با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود نام تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو می توان گشود
ارسالها: 2890
#237
Posted: 25 Oct 2015 16:25
در هنر مشاجره استاد شوید !
بیشتر وقتها ارتباط نادرست باعث وخیمتر شدن مشاجرات میشود. وقتی زوجها شروع به دعوا کردن میکنند، معمولاً تمرکزشان بر برنده شدن در آن است، نه حل کردن مشکل.
هیچ چیز مثل یک دعوای شدید در زندگی زناشویی نمیتواند موجب درد و رنج احساسی شود. کسی که شریک زندگیتان است، کسی که به او اعتماد دارید و نسبت به او آسیب پذیرتر هستید، غیرمنطقی و تهاجمی شده است. حرف زدن به نظر بیهوده میرسد. دعوا کردن هم هیچ دردی را دوا نمیکند. به نظر میرسد که به هیچ طریقی نمیتوان مشکل اصلی یا مشکلاتی که توسط آن دعوا ایجاد شده است را برطرف کرد.
برای تخفیف دادن به آن درد و رنج ممکن است شما هم در جواب تهاجمی عمل کنید یا برای خلاص شدن از شر آن مشاجره ممکن است آن مکان را ترک کنید که هر دوی اینها نمادهایی از واکنش دعوا یا فرار نسبت به خطر هستند. اما هیچکدام از این راه حلها مفید نخواهد بود زیرا که این مشاجره یا درد واقعاً از بین نمیرود. درواقع، همسرتان خسته تر و عصبانی تر خواهد شد و به همین دلیل مشاجره بیشتر اوج خواهد گرفت.
دعواهایی که حل نشوند میتوانند زندگی زناشویی را دچار تخریب اساسی کنند. بعضی وقتها ازدواجها به دلیل همین دعواها برهم میخورد. گاهی زوجها با وانمود کردن به اینکه مشکلی که موجب دعوایشان شده از بین رفته است، کنار هم می مانند. در این مواقع، این درد و رنج ممکن است سالها باقی بماند و به طرق مختلف به ازدواج صدمه بزند. زن و شوهر به خاطر همین درد و خشم ادامه دار از هم دور خواهند شد. معمولاً زوجها در هر دعوایی مسائل قبلی را به میان میکشند. گذاشتن دعواهای قدیمی روی دعواهای جدید پیچیدگی زیادی ایجاد میکند طوریکه دیگر هیچ راهی برای حل مشکل اصلی باقی نمی ماند.
همه زوجها گه گاه دچار اختلاف میشوند و در هر ازدواجی هم مشکلاتی وجود دارد اما آنهایی که ازدواج هایی بادوام دارند می دانند که چطور خیلی سریع یک مشاجره را حل و فصل کرده و زخمها را در حداقل مقدار آن نگه دارند. خوشبختانه یاد گرفتن این مهارت ها مقدور است و میتوانید با آن زندگی توام با درد و خشمتان را به زندگی شاد و خوشبخت تبدیل کنید. معمولاً با استفاده از این مهارتها حل مشکلات کار چندان دشواری نیست، البته به شرط آنکه مشکلات آنقدر پیچیده نشده باشد و زوج مرتب از این مهارتها استفاده کنند. وقتی مشکلات پیچیده شوند، مهارتهای زناشویی درکنار کمی تلاش بیشتر میتواند به برداشتن سد رابطه کمک کرده و زندگی زناشویی را بهتر کند. زوجها اگر بتوانند با احترام، هوشیاری و درک با این تفاوتها برخورد کنند، خواهند توانست اختلافاتشان را به طریقی مثبت از بین برده و همدیگر را بیشتر بشناسند. اما اگر این اختلافات به درستی حل نشوند، زوجها خیلی زود از هم دور و جدا میشوند.
تعیین سبک مشاجره
بررسی اینکه شما و همسرتان چطور به اختلافات تان واکنش میدهید میتواند کمک تان کند بفهمید مشاجرات چطور اتفاق میافتند.
خرابکار زیرک : از روبهرو شدن اجتناب میکند و معمولاً با سکوت، غرغر و ناله کردن در آن مورد حرف میزند. مشکل معمولاً مقدمه طولانی قبل از شروع دعوا است.
مهاجم سطح بالا : معمولاً در طول مشاجرات بسیار پرسر وصدا و غالب است. ممکن است متعلق به محیطهایی بوده باشد که معمولاً دعواها بلند و زیاد بوده است، به همین دلیل این سبک مشاجره کردن برایش عادی است.
پیشگیرنده : اصلاً از جار و جنجال خوشش نمیآید و سعی میکند به هر قیمتی شده از بروز دعوا جلوگیری کند. شخصیتی حساس و دفاعی دارد.
ضربهخور : از دعوا و مشاجره واهمه دارد، به هر قیمتی شده سعی میکند وارد چنین موقعیتهایی نشود. اما زیر این ظاهر، خشم و تلخی موج میزند.
صلحطلب : از دعوا کردن خوشش نمیآید و سعی میکند خیلی زود به آن خاتمه دهد. این میتواند باعث شود نتواند به علت آن اختلاف بپردازد.
وقتی سبکهای مختلف با هم برخورد میکنند، برای زوج دشوار میشود که به طریقی موثر با آن اختلاف کنار بیاید. رمز کار این است که به آن موضوع مثل یک دشمن نگاه شود و خود را هم رزمهایی در آن جنگ ببینید.
در زیر به علائمی اشاره میکنیم که نشان میدهد مشاجرهای در حال اتفاق افتادن است.
1 - از بروز تماس چشمی، محبت جسمی و رابطهجنسی خودداری میکنید.
2 - درمورد همه چیز از همسرتان سوال و بازجویی میکنید.
3 - تلاشهای همسرتان برای ایجاد مکالمه را با جوابهایی کوتاه و مختصر پاسخ میدهید.
4 - فکرتان روی ویژگیهای منفی همسرتان متمرکز است.
چطور عصبانیتتان را کنترل کنید
اگر با این نشانهها برخورد کردید، باید اول احساساتتان را درک کرده و بفهمید که چه حسی دارید. بعد سعی کنید محرک را تشخیص داده و ببینید آیا شرایط خارجی باعث حساستر شدنتان شده است یا خیر.
قبل از اینکه موضوع را با همسرتان مطرح کنید، ببینید آیا واقعاً مسئله مهمی است یا خیر.
اگر چندان اهمیتی ندارد، سعی کنید به خودتان اطمینان دهید و برای آرام کردن عصبانیتتان حرفهای مثبت با خودتان تکرار کنید. سعی کنید با کلمات و تماسهای فیزیکی محبت آمیز دوباره با همسرتان ارتباط برقرار کنید.
برای بهبود ارتباط، در هنر مشاجره استاد شوید
بیشتر وقتها ارتباط نادرست باعث وخیمتر شدن مشاجرات میشود. وقتی زوجها شروع به دعوا کردن میکنند، معمولاً تمرکزشان بر برنده شدن در آن است، نه حل کردن مشکل. باید بتوانید بدون قضاوت کردن به نظرات هم گوش دهید. وقتی میخواهید سوالی بپرسید، سعی کنید صدا و لحنتان آرام باشد. وقتی مشکل را مشخص کردید، توافق بر یک هدف سادهتر خواهد بود. راههای مختلفی برای حل مشکلات و اختلافات وجود دارد.
مصالحه و سازش : هر دو طرف باید کمی کوتاه بیایند. اما این یک روش محدود برای حل مشکل است که در آن هر دو طرف بدون رسیدن به یک راهحل نهایی، کوتاه میآیند.
همکاری : زوجها با همکاری با همدیگر برای پیدا کردن راهی برای رسیدن به یک راهحل که به نفع هر دوی آنها باشد، تلاش میکنند.
معامله : یک طرف درمقابل خواسته طرف مقابل کوتاه میآید اما درعوض خواستهای مطرح میکند که به نظرش با آن برابر است. خیلی خوب است که بتوانید زمانی را تنظیم کنید که بنشینید و بررسی کنید که آیا راهکار مورد استفاده موثر بوده است یا خیر. این به هر دوی شما فرصت میدهد دوباره ارزیابی کنید که تغییرات چه تاثیری بر مشکلتان داشته است و آیا نیاز به تلاش بیشتر هست یا خیر.
... الله ...
با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود نام تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو می توان گشود
ارسالها: 2890
#238
Posted: 25 Oct 2015 18:02
اگر درآمدم را به شوهرم ندهم ...
با توجه به مشکلات اقتصادی، اشتغال زنان رو به فزونی است و بخصوص بسیاری از زوجهای جوان مجبورند برای رفاه بیشتر هر دو کارکنند اما اشتغال زنان آسیبها و امتیازات خاص خودش را دارد.
امتیازات اشتغال بانوان
اشتغال زنان در بیرون از خانه دارای امتیازاتی است؛ به عنوان مثال:
1) بهرهمندی از توانمندی علمی، هنری، فنی و...
2) کمک به اقتصاد خانواده و...
آسیبهای اشتغال بانوان
در بیان آسیبهای کار زنان نیز میتوان به مواردی اشاره کرد:
1) فرسودگی ناشی از بالا رفتن فشار عصبی به دلیل افزایش مسئولیتها؛ مدیریت همزمان کار بیرون و مسئولیت خانه داری
2) کاهش زمان استراحت، دیدارهای خانوادگی و بودن درکنار اعضای خانواده بخصوص همسر و فرزندان
3) آسیب دیدن فرزندان و احساس گناه مادران به هنگام ترک فرزندان خردسال و واگذاری آنها به دیگران.
4) تقویت رفتارهای مردانه، شکل گیری روحیه خشک و حسابگرانه بخصوص درصورت اشتغال در کارهای صرفا اقتصادی مثل بانکداری، معدن و...
5) استقلال مالی و احساس نیاز نداشتن به همسر، که موجب تضعیف اقتدار شوهران میشود و...
البته همه موارد بالا (آسیبها و امتیازات) با توجه به مدیریت زن و نحوه اشتغال وی قابل افزایش یا کاهش و یا تغییر به یکدیگر است، یعنی اگر خانم شاغلی نتواند به درستی زندگی خود را مدیریت کند، آسیبهای بیشتری متوجه زندگی او و خانوادهاش میشود.
بررسی سهم خواهی مرد از حقوق زن
آنچه در این میان مهم است اینکه حال زن از طریق محبت گرفتن از همسر، مشارکت در مسئولیتها، مراقبت، پرورش و تربیت فرزند (زایمان، شیردهی) و... خوب میشود که ناشی از ترشح هورمون عشق و الفت (اکسی توسین) است. یعنی وقتی زن در درجه اول کاری را برای کسی انجام میدهد و در ازای آن پول دریافت میکند هورمون مردانه (تستوسترون) افزایش مییابد (مانند حقوق گرفتن، پس انداز کردن و...) اما اگر همین درآمد (بدون اجبار!) صرف مشارکت در اقتصاد یا مسائل رفاهی خانواده شود میتواند اکسی توسین را تقویت و تحریک کند؛ یعنی اشتغال زن در راستای ماهیت زنانه وی است و موجب بهبود روحیه و حال او میشود اما اگر مدام در حال جمع کردن پول و سرمایه گذاری اقتصادی باشد رفتارهای مردانهاش را تقویت کرده است!
حال با توجه به اطلاعات محدودی که در سوال وجود دارد میتوان گفت: شما به نوعی درصدد تحریک هورمون عشق و الفت (اکسی توسین) هستید یعنی با فداکاری که میکنید و مشارکتی که در اقتصاد خانواده دارید نقش زنانه خود را خوب ایفا میکنید، اما به نظر میآید سه اشکال در کار شما وجود دارد:
اشکال اول: تعارض
این کار یعنی دادن حقوق به همسرتان به انتخاب خودتان نیست یا در انجام آن دچار تعارض هستید (حقوقم را باید بدهم یا برای خودم نگه دارم) وقتی با انتخاب خود کاری را نمیکنیم مدام دچار تنش و نداشتن احساس آرامش خواهیم بود پس بهتر است برای حل تعارض به این ترتیب عمل کنید:
1) اگر از حقوق خود، ریالی را به شوهرتان ندهید چه اتفاقات بدی میافتد؟ جنجال، آشفتگی وضع اقتصادی خانواده، قهر و...؟
2) اگر کار کردن را با این شرایط کنار بگذارید چه اتفاقات بدی میافتد؟
3) اگر خود را مجاب به ادامه همین وضع کنید چه اتفاقات بدی میافتد؟
با بررسی و تحلیل سود و زیان هر کدام از موارد بالا، دست به انتخاب درست بزنید و مسئولیت انتخاب خود را بپذیرید. در واقع باید ببینید کدام یک از موارد بالا ضررهای کمتر و سود بیشتری دارد سپس همان را انجام دهید.
اشکال دوم: فداکاری منفی!
وقتی زنان فداکاری میکنند اما دیده نمیشوند یا به اندازه کافی چیزی به دست نمیآورند (به عنوان مثال به اندازه کافی حمایت نمیشوند یا مورد قدردانی و توجه قرار نمیگیرند) فداکاری خود را یک فشار تلقی میکنند یعنی فداکاری منفی! ولی آنچه ارزش دارد یک فداکاری مثبت است.
در فداکاری مثبت زن با کنار گذاشتن آرزوها وخواستههای خود به منظور حمایت از دیگری (همسر، فرزند و...) اهمیت بیشتری به شخص مقابل میدهد و توانایی خود را در دوست داشتن تقویت میکند (که موجب ترشح اکسی توسین میشود).
فداکاری توام با «توقع» چندان موجب تحریک هورمون عشق و الفت نمیشود زیرا آمیخته با منفی بودن و عصبانیت است فداکاری بدون قید و شرط تولید کننده قوی آرامش و عشق است و هرگز فرد را دچار نفرت و پشیمانی نمیکند؛ مثل بیدار شدن در نیمه شب و مراقبت از فرزند مریض یا آرام کردن نوزادی که گریه میکند. البته برای حل چنین مشکلی میتوانید:
1) انتظارات خود از همسرتان را به او بگویید، به عنوان مثال به او بگویید که با یک تشکر ساده احساس بهتری در ادامه این رفتار خواهید داشت.
2) معنای مثبتی برای رفتارتان بیابید؛ مانند: کاهش فشار مالی از همسرتان، پیشرفت اقتصادی خانواده، انجام یک کار خیر و معنوی (گره گشایی از مشکلات مالی همسر)، تقویت احساس مردانگی در همسر و جلوگیری از احساس ضعف او و...
اشکال سوم: یک باور اشتباه زنانه
یک ترس مشترک میان بسیاری از زنان این است که اگر فداکاری را متوقف و به خود بیشتر توجه کنند مردان آنان را دوست نخواهند داشت اما این حقیقت ندارد چون مردان همیشه زنی راضی و موفق را دوست دارند.
عصبی شدهاید، متعادل شوید
از آنجا که شما در بیرون از خانه انرژی و درآمدتان را فدای همسر و خانواده میکنید و در خانه هم به مسئولیت خانه داری میپردازید احتمالا دچار فشار عصبی شدهاید پس بهتر است تعادلی بین نیازهای زندگی مشترک و نیازهای شخصیتان برقرار کنید یعنی رسیدگی بیشتر به حال و اوضاع روانی خود؛ مثل رسیدگی به ظاهر، تفریح، ورزش، دید و بازدید و... تا از این فشار خارج شوید و احساس بهتری به نقش خود پیدا کنید. همچنین به بیان احساسات خود با همسرتان بپردازید و از اختصاص مبلغی از حقوقتان برای خودتان صحبت کنید. در پایان پیشنهاد میشود در صورتی که به کارگیری این روشها باعث بهبود اوضاع و احوال شما نشد حتما از یک مشاور برای حل مشکلتان کمک بگیرید.
... الله ...
با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود نام تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو می توان گشود
ارسالها: 2890
#239
Posted: 29 Oct 2015 17:12
عذرخواهی کردن را یاد بگیریم
اشتباهاتی که از نظر عاطفی در روابط خود مرتکب می شویم و آنها را پرده پوشی می کنیم، اغلب اثرات ماندگار و زیان آوری بر روابط ما با دیگران می گذارد. این خطاها به تدریج بر روی هم انباشته می شود و بعد از چند سال، رابطه ما را با دیگران سرد می کند و حتی می تواند موجب قطع رابطه با آنها شود. برای ایجاد تغییر در مناسباتی که بر اثر اشتباهات عاطفی رو به نابودی است، باید واقعیت ها را درک کنیم و بپذیریم که همواره بخشی از تقصیرات نیز به گردن خود ماست.
برای ترمیم صدمات عاطفی که در رابطه انسانی ما بروز یافته است، باید تلاش کنیم که ابتدا خطای خود را بیابیم و سپس آن را بپذیریم اما مشکل این است که هنوز عده بیشماری به آن درجه از مهارت عاطفی نرسیده اند که صمیمانه از دیگران عذرخواهی کنند و موضع دفاعی به خود نگیرند. هنر ظریف اعتراف به اشتباه و طلب بخشش، آخرین مهارت سواد عاطفی است که هر کسی باید به درستی آن را بیاموزد.
عذرخواهی کردن ,معذرتخواهی موثر
قوانین والزامات یک معذرتخواهی موثر
1- عذرخواهی باید به شیوه ای درست بیان شود
هر معذرت خواهی شامل دو بخش است: 1- معذرتخواهی، 2- پاسخ آن. برای آنکه معذرتخواهی موثر واقع شود، باید به طور کامل و درست بیان شود، مورد تعمق قرار گیرد و در آخر به آن پاسخ داده شود.
وقتی کسی دیگری را آزرده می سازد و سپس به شیوه ای سطحی عذرخواهی می کند و عذرخواهی او مورد پذیرش نیز واقع می شود، علاوه بر اینکه عملکردی موثر به تصویر کشیده نمی شود، ممکن است اثرات زیانبار آن برای همیشه باقی بماندت و در طولانی مدت، رابطه را به سوی قهقرا بکشاند و این نوع عذرخواهی، هیچ نتیجه مثبت و سازنده ای به بار نیاورد.
بنابراین پذیرش معذرتخواهی نباید به سعرت و بدون تامل و تعمق صورت گیرد.
2- معذرتخواهی زمانی موثر واقع می شود که عمل اشتباه فرد در آن کاملا مشخص شود.
بعضی اوقات مردم به خاطر عملی که چندان مشکل آفرین نبوده به عذرخواهی می پردازند و عامل اصلی رنجش را فراموش می کنند. لازم است هر مشکلی دقیقا و با موشکافی مورد تحلیل قرار گیرد تا معذرت خواهی به خاطر اصل عمل (نه ظاهر آن) انجام پذیرد.
3- در هنگام معذرتخواهی از عمل اشتباه خود، باید از شدت تاثیر آن بر دیگران آگاه باشیم.
اگر میزان ناراحتی و رنجش افراد از عملکرد دیگران را به سه بخش «خفیف، متوسط و شدید» تقسیم کنیم، لازم است میزان عذرخواهی ما دقیقا متناسب با میزان یا درجه رنجش طرف مقابل باشد.
عذرخواهی کردن ,معذرتخواهی موثر
دو اشتباه رایج در عذرخواهی و پذیرش آن
1- بسنده کردن به یک عذرخواهی لفظی ساده
به کار بردن کلماتی مانند «ببخشید»، «معذرت می خواهم» یا «وای؛ اشتباه کردم» و غیره، به هیچ وجه عذرخواهی واقعی محسوب نمی شود. این نوع عذرخواهی ها شاید در زمانی که ناخواسته به کسی تنه می زنیم یا به میان حرف کسی می پریم مثمر ثمر باشد اما در موارد دیگری که احساسات طرف مقابل را عمیقا جریحه دار کرده ایم، به هیچ وجه موثر نیستند.
معذرتخواهی صحیح و موثر آن است که به کسی که به سبب ایجاد رنجش یا کدورت در قلب او شده ایم، پاسخی عاطفی، همدلانه و از صمیم قلب بدهیم. در واقع معذرتخواهی باید از ته قلب و برای رفتار خاصی باشد که انجام داده ایم؛ وگرنه بی معنا و بی اثر خواهد بود. اگر به دنبال معذرتخواهی، رفتار شخص تغییر نکند، ثمری به بار نخواهد آورد.
2- سریع بخشیدن
این مورد مربوط به زمانی است که طرف مقابل مرتکب اشتباه شده و شما قرار است او را ببخشید. در این قسمت درباره این موضوع بحث می کنیم که سریع بخشیدن افراد، دقیقا به همان اندازه خطرناک است که نبخشیدنشان، زیرا اگر عذرخواهی دیگران را بدون هیچ واکنشی فورا بپذیرید در روابط عاطفی خود با او به هیچگونه تغییر مثبت یا بهبود عاطفی دست نمی یابید.
از این گذشته اگر کسی به خاطر عمل خطایی که مرتکب شده با یک عذرخواهی ساده و سرسری از کنار رنجش شما بگذرد و شما هم بگویید که «اشکالی ندارد»، ناراحتی و دلخوری همچنان در دلتان باقی می ماند؛ هرچند که به ظاهر اوضاع آرام به نظر می رسد.
نکته قابل ماجرا آنجاست که این رنجش و دلخوری باقی مانده در قلب شما، همان آتش زیر خاکستری خواهد بود که بالاخره رابطه شما را تباه خواهد کرد. سواد عاطفی به شما می گوید که باید به جای سریع بخشیدن افراد، راجع به آن فکر کنید و ببینید آیا از نظر روحی و عاطفی قادرید طرف مقابل را ببخشید و عذرخواهی اش را قبول کنید یا خیر.
انتخاب با شماست و هیچ اجباری در کار نیست. اگر فکر می کنید عذرخواهی او از صمیم قلب و واقعی نیست، آن را رد کنید. هیچ اشکالی ندارد اگر با خودتان صادق باشید و به طر فمقابل بگویید که به عذرخواهی بیشتری نیاز دارید یا هنوز نمی توانید او را ببخشید و به زمان بیشتری نیاز دارید.
به هر حال آنچه در مبحث عذرخواهی و پذیرش آن مورد اهمیت است، توجه به این نکته است که اگر عذرخواهی ما از دیگران یا عذرخواهی دیگران از ما سبب بهتر شدن احساس ما نشود، ابراز یا پذیرفتن آن بی فایده است!
به هر حال در رابطه انسانی مبتنی بر سواد عاطفی، موضوع عذرخواهی و پذیرش آن از اهمیت بسزایی برخوردار است، زیرا به محض آنکه افراد در مقوله عذرخواهی و پذیرش آن به دانشی صحیح دست یابند، به منبع قدرت و سلامتی روان تبدیل می شوند. در واقع وقتی که عواطف و احساست خود را به طور شفاف بشناسیم، به طور کحامل آن را ابراز کنیم و احساسات دیگران را نیز همچون احساسات خودمان مهم بدانیم، آنگاه زندگی تحرک بیشتری می گیرد و لذتبخش تر می شود.
... الله ...
با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود نام تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو می توان گشود
ارسالها: 2890
#240
Posted: 29 Oct 2015 17:15
وقتی درآمد شما بیشتر از نامزدتان است
تقریباً یک سوم زنان جامعه کار میکنند و از این بین خیلی از آنها درآمدی بالاتر از شوهرانشان دارند.
این ماجرا وقتی در شروع یک زندگی باشید شاید قابل چشم پوشی به نظر برسد اما واقعیت این است که در ادامه زندگی می تواند توازن خانواده دو نفره شما را بهم بزند و باعث ایجاد سرخوردگی، نارضایتی و فرسودگی شود.
در ابتدای رابطه، خیلی مهم است که بتوانید وضعیت مالی خود و نامزدتان را مدیریت کنید به گونه ای که بیشتر بودن درآمد زن نسبت به مرد، خلل عاطفی، جسمی و روحی ایجاد نکند. در هر زوجی که درآمد زن بیشتر از مرد باشد، نوعی زندگی خانوادگی شکل میگیرد که با آنچه ما از کودکی دیده و شنیدهایم متفاوت است. گاهیاوقات زوجها وقتی میبینند که هرکدام به نقش سنتی خود وفادار بودهاند، حتی وقتی این نقشها دیگر عملی یا حتی انسانی نیستند، تعجب میکنند؛ زنی که 13 ساعت را در محلکار میگذراند، واقعاً نمیتواند وقتی به خانه برگشت سر گاز برود، غذا درست کند یا لباسها را بشوید. بنابراین باید در دوران نامزدی نسبت به تعیین وظایف و مشخص کردن سهم هر کدام از شما در گرداندن زندگی بحث کنید.
توزیع دوباره نقشها و مسئولیتها در خانواده معمولاً به اعتقادات ریشهای افراد درمورد اینکه چه کسی هستند برمی گردد و به اینکه چگونه و با انجام چه کارهایی می توانند نشان دهند که افرادی بالغند. واکنشی که افراد به این چیزها دارند معمولاً شدیداً غیرمنطقی است، حتی برای خودشان!
افرادی که درمورد روابط تحقیق و مطالعه میکنند هم درمورد این موضوع بررسی کردهاند. آنها متوجه شدهاند که بااینکه مردهایی که خانمهای شاغل دارند، بیشتر از قبل مسئولیتهای خانه را بر عهده میگیرند، اما هنوز پنج ساعت در روز عقبتر هستند.
فقط زمانیکه درآمد زن دقیقاً معادل درآمد مرد خانه میشود است که مرد تلاش بیشتری به کار میگیرد. بعضی محققان کنجکاوانه متوجه شدهاند که وقتی درآمد زن به طور قابلملاحظهای بالاتر از مرد خانه باشد، مرد تمایل کمتر و کمتری برای شرکت در کارهای خانه نشان میدهد و اگر کفه ترازو کسب درآمد از طرف زن سنگینتر باشد، آنها بیشتر به دنبال تاکید دوباره نقشهای سنتیشان خواهند بود. احتمالاً خانمها نیاز دارند که تصور کنند میتوانند به مردشان برای مراقبت از آنها تکیه کنند و مردها هم نیاز دارند که فکر کنند قدرت مدیریت خانه را دارند تا احساس مردانگی کنند. البته این موضوع نیاز به تحقیقات بیشتر دارد.
دلیل آن هر چه که باشد، اگر شما اولین زوج در تاریخچه خانواده هستید که درآمد زن بیشتر از مرد است، چند نکته برایتان داریم:
1. یادتان باشد شما پیشگام هستید. افراد کمی در خانوادههایی بزرگ شدهاند که در آن درآمد مادر بیشتر از پدر بوده است. به همین علت، بیشتر افرادی که اکنون در نیروی کار هستند در خانوادههایی پرورش یافتهاند که نه تنها بیشتر هزینههای خانواده را پدر تقبل میکردهاست بلکه بیشتر تصمیمگیریهای مهم نیز با او بوده است. درست است که توانایی یک مرد برای دستتنها حمایت کردن از خانوادهاش مایه افتخار نسل قبلی بوده است اما این هم درست است که افتخاری که با پول درآوردن به دست میآمد موجب این تصور میشد که حرف شوهر در خانه باید ارزش بالاتری داشته باشد. به همین علت بود که معمولاً پدر خانواده حرف اول را میزد و نقش بقیه افراد همیشه پشت سر او قرار داشت. البته کسانی هم بودند که با این درجهبندی و نقشها موافق نبودند.
اما امروز اینطور نیست. حتی سرسختترین سنتگراها هم میدانند که چنین تصورات و ایدههای خشکی دیگر خریدار ندارد و نظرات زنهای شاغل هم درست به اندازه همسرانشان باید در نظر گرفته شود.
2. به خاطر داشته باشید که مسئله حجم کار است نه کارکنان! بهترین روش برخورد برای زوجها در چنین موقعیتی این است که بدانند در کنار هم هستند. مشکل این نیست که چه کسی چقدر پول به خانه میآورد. باید کنار هم ببینید هر هفته چه کارهایی باید انجام شود تا همه اعضای خانواده شاد و ایمن زندگی کنند و امور خانه هم با نظم و ترتیب جلو رود. به جای اینکه به این فکر کنید که هر کدام از شما چه کارهایی باید انجام دهد، روی این تمرکز کنید که چطور در کنار هم همه کارها را به انجام برسانید، طوری که برای هر دو شما عادلانه باشد.
3. پول را از حرفهای روزمره خارج کنید. مهم نیست که یکی از شما 22 میلیون در سال درآمد دارد و آن دیگری 220 میلیون. مهم این است که هر دو شما کار میکنید و هر دو شما ساعتهای روز و هفتهتان را به خانواده اختصاص میدهید.
4. حرف بزنید! این مشکلات در یک نشست گفتگو حل نمیشوند. همچنین نمیتوانید تصور کنید که تقسیم کارهای خانه، پول و قدرت تصمیمگیری به خودی خود حل میشود. این مسائل با احساسات درگیر است. ذهن هر زوج با الگوهای سنتی، انتظارات و توقعات خودشان و والدینشان برای موفق بودن، و نظرات خودشان و نسل کنونی درمورد یک مرد یا زن واقعی بودن، درگیر است. این مسائل ساده نیست و معمولاً به طرقی پیچیده و عجیب پیش میآیند.
5. درمورد تصمیمگیریهای مالی صحبت کنید. در نسلهای قبلی، پول درآوردن بود که تعیین میکرد چه کسی تصمیمگیریهای مالی را انجام میدهد. شما بعنوان زوجهای پیشگام باید درمورد این تصمیمگیریها با هم بحث کنید - که البته بهتر است زمانی باشد که هیچ تصمیم مهمی لازم نیست آن زمان گرفته شود. در این مورد حرف بزنید که در خانواده هر کدامتان تصمیمات چگونه اتخاذ میشد و نتایج هرکدام چه بوده است. وقت بگذارید و در این مورد حرف بزنید که درآمد هر کدامتان چقدر است؟ به چه حسابهای بانکی نیاز دارید؟ کدامتان به کدام هزینهها و پولها دسترسی دارید؟ قبضها چطور باید پرداخت شوند؟ کدام تصمیمات مالی را باید به تنهایی و کدامها را در کنار هم بگیرید؟ و اگر باز هم بحث احساسی شد، بدانید که دیگر درمورد مسائل مالی حرف نمیزنید. وارد مسائل عمیقتری شدهاید.
6. برای کمک گرفتن از متخصص تردید نکنید. اینکه مسائل مالی بخواهد یک رابطه خوب را خراب کند واقعاً ناراحتکننده است. باید بدانید که مسائل حول محور پول و قدرت، برای اکثر افراد مسائلی کهنه و عمیق هستند. اگر متوجه شدید که شما و همسرتان مدام سر بحثها مالی، تصمیمگیریها و کارهای خانه مشاجره میکنید، به این نتیجه نرسید که مشکل همسر شماست. ممکن است به یک مشاور متخصص و بیطرف نیاز داشته باشید که احساسات، برخوردها و رفتارهای هرکدام از شما را بررسی کند. یک مشاور خوب میتواند به شما کمک کند کنار هم باشید.
... الله ...
با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود نام تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو می توان گشود