ارسالها: 3080
#101
Posted: 20 Oct 2012 22:39
آدمها را میشه اینــجوری شناخــت:
.
.
.
.
.
آدم خجالتی>> کسی که تنها در توالت می گوزد،
آدم صادق>> کسی که می گوزد و گوزیدن را گردن می گیرد
آدم اجتماعی>> کسی که بوی گوز دیگران را دوست دارد
آدم شجاع>> کسی که جلو خانم زیبا می گوزد
آدم مسخره>> کسی که دائما می گوزد
آدم تروریست>> کسی در آسانسور می گوزد
آدم دیکتاتور>> کسی جلو کارمندانش می گوزد،
آدم عوضی >> کسی که می گوزد و گردن دیگران می اندازد
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ارسالها: 189
#103
Posted: 9 Nov 2012 16:15
رشتیه میره تو یه خونه فساد ... زنشو اونجا می بینه ، میزنه زیر گریه ....... زنش می گه : چی شد ؟ ............. رشتیه می گه : " منو ببخش ، به خدا رفقا اغفالم کردن که اومدم اینجا ؟!!!!!!!
معلم قزوینی: درس که نمیخونی، باغ که نمیای، داداشت هم که سری به ما نمیزنه. معلوم نیست چه جوری امسال میخوای قبول شی.
پیرزنه میره داروخانه میگه کیرمصنوعی میخوام. دکتر میگه انتخاب بفرمایید.پیرزنه میگه اون قرمزه خوبه. دکتر میگه خانوم اون کپسول آتش نشانیه
اصفهان نصف جهان - فقط سپاهان
ارسالها: 189
#104
Posted: 12 Nov 2012 12:42
قزوينيه تو يك كوچه خلوت يك پسر خوشگل ميبينه، ميره جلو دست ميكشه به سرش، ميگه: بالام جان اسمت چيه؟ يهو باباي پسره از تو حياط داد ميزنه: اسمش حميده، كان هم نميده
تركه داشته از تو جنگل رد ميشده؛ يهو يك شيره جلوشو ميگيره، ميگه: كوچولو كجا ميري؟! تركه ميگه: خونه مادر بزرگ، بخورم پفك نمكي، چاق بشم چله بشم، بعد ميام كيرمم نميتوني بخوري
اصفهان نصف جهان - فقط سپاهان
ارسالها: 3080
#105
Posted: 21 Nov 2012 03:59
دایناسور پسر : بریم خونمون ؟
دایناسور دختر : نه
دایناسور پسر : بریم خونتون؟
دایناسور دختر : نه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بدین سان نسل دایناسورها منقرض شد
بیایید نگذاریم نسل ما هم منقرض شود!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــ
چند وقت پيش واسه دوست دخترم فرستادم:
-چقد دوسم داري؟؟؟
-نوشت شارژ ندارم، فعلا خدافظ!!
حالا من موندم منظورش اين بوده که:
يک .شارژ بفرست تا بت بگم!!!
دو .بستگي به ميزان شارژي داره که الان ميفرستي!!!!!
سه . برو بابا تو هم حوصله داريا!!!
احتمال هم داشته پشت خطي داشته خواسته منو بپيچونه!!
البته شايدم نيتش خير بوده خواسته بگه اونقدر دوست دارم ک با اين شارژ کمي که دارم ، نميتونم حق مطلبو به جا بيارم!!!
والا! …
شما بگين منظورش چي بوده!!
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ارسالها: 3080
#106
Posted: 21 Nov 2012 04:03
یک انگلیسی ؛ یک آمریکایی و یک ایرانی مردند و همگی رفتند جهنم
فرد انگلیسی گفت: دلم برای انگلیس تنگ شده
می خواهم با انگلستان تماس بگیرم و ببنیم بعضی افراد آنجا چه کار می کنند…
تماس گرفت و به مدت ۵دقیقه صحبت کرد…
سپس گفت:
خب، شیطان چقدر باید برای تماسم بپردازم؟؟؟
شیطان ۵ میلیون دلار خواست..
۵ میلیون دلار !!!!!!!
انگلیسی چک کشید و برگشت روی صندلی اش نشست
فرد آمریکایی خیلی حسود بود و شروع کرد به جیغ و فریاد که من هم می خواهم با امریکا تماس بگیرم و از اوضاع اونجا با خبر شوم..
او تماس گرفت!!
و به مدت ۱۰ دقیقه صحبت کرد.سپس گفت: خب شیطان، چقدر باید بابت تماسم پرداخت کنم؟
شیطان ۱۰ میلیون دلار خواست…
۱۰ میلیون دلار!!!! امریکایی چک چکشید و برگشت بر روی صندلی اش نشست…
و اما ایرانیه خیلی خیلی حسود بود.او شروع کرد به جیغ و فریاد که من هم می خواهم با کشورم تماس بگیرم و از اوضاع آنجا باخبر بشوم
او با ایران تماس گرفت و به مدت ۱۲ساعت صحبت کرد
سپس گفت: خب شیطان، چقدر باید برای تماسم پرداخت کنم؟
شیطان گفت:
۱دلار……
فقط ۱دلار؟!!!!
شیطان گفت بله خب…
از جهنم به جهنم داخلیه!!!!
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ارسالها: 3080
#107
Posted: 21 Nov 2012 04:04
امروز صبح به دختره تو خيابون گفتم: خانوم به كجا چنين شتابان؟؟
بيام كمكتون؟
برگشته مي گه: دارم ميرم بــدم، مياي كمكم؟
گذشته از اينكه ريد بهم...
ولي صداقتش منو گرفت، مي خواستم تو خيابون ازش خاستگاري كنم!
بيا...
دخترا اين همه صداقت دارن، بعد مي گن جامعه خراب شده!!!
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ارسالها: 3080
#108
Posted: 21 Nov 2012 04:24
خایه های یارو رو عمل ميکردن يهو يکيش ميفته گم ميشه، دکترا ميگن:حالا چيکارکنيم؟ خلاصه جاش يه پياز ميذارن.
بعد چند روز دکتره از یارو ميپرسه: چطوري؟
یارو ميگه: والا آقاي دکتر نميدونم چرا آبگوشت ميبينم راست ميکنم!
_________________________________________________
به گامون ندي كچل!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دكتر شريعتي ترك موتور دكتر چمران!!
_________________________________________________
من در مملكتي زندگي ميكنم كه مردمش در هنگام ريدن فكر ميكنند و در هنگام فكر كردن ميرينند!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
حسن ريقو، از اقوام نزديك دكتر شريعتي
_________________________________________________
واسه دوس دخترم ميخواسم دستكش بخرم، فروشندهه زن بود، گفت: چه سايزي؟ گفتم: نميدونم...
دستشو گذاشت رو ميز و گفت: از دست من كوچيكتره يا بزگتر؟
دستمو گذاشتم رو دسش، گفتم: همين قده...
با عشوه گفت: چيز ديگه اي نميخوايد؟؟
میخواستم یه شرتم بگیرم ازش، وجدانم نذاشت
_________________________________________________
اصول زندگی در ایران:
1- نکنی میکننت 2- بکنی میکننت 3- بدی میکننت 4- ندی هم به زور میکننت 5-
خلاصه همه یجورایی راست کردن که بکننت. نخند، بخندی هم میکننت. فکر کن، نخند!!!!
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ارسالها: 3080
#109
Posted: 21 Nov 2012 04:34
پدر: پسرم فکر کنم الان وقتشه کمی در مورد مسائل سکسی با هم حرف بزنیم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پسر: باشه موافقم. خوب چی می خوای بدونی؟!!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
دختر: فک کن من به توئه عتیقه پا بدم!
پسر: کی پا خواست، من یه کُس نا قابل خواستم اونم فقط یه ساعت !
دختر: کثافت آشغال عوضی گمشو!! نمیخوام دیگه ریخت نحستُ ببینم !
.
.
.
.
.
یه هفته بعد:
یواشتر بکن خب دردم میاد!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
تو راهرو هتل دست مرده میخوره به سینه زنه.
مرده میگه:اگه قلبتون به نرمی سینه تون باشه منو می بخشین.
زنه میگه: اگه ...یرتون به سفتی آرنجتون باشه من اتاق 117 هستم!
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ارسالها: 3080
#110
Posted: 21 Nov 2012 04:46
يه پسره عروسي كرده بود و شب زفاف بود و پسره هم بلد نبود كه چهكار بايد بكنه. به باباش جريان رو گفت و باباش هم يه بيسيم داد به پسره و يه بيسيم هم خودش برداشت و گفت: ناراحت نباش، با اين بيسيم لحظه به لحظه بهت ميگم كه بايد چه كار كني! پسره رفت توي اتاق. باباش گفت: لخت شو... اونو هم لخت كن... ماچش كن... حالا همون چيزي رو كه هم من دارم و هم تو، بكن توي سوراخش... پسره هم بيسيم رو كرد توي سوراخ!
_______________________________________________________________________
يه شب تهرونيه ميشينه با زنش فيلم سوپر ميبينه. خلاصه كلي حشري ميشه و به زنش ميگه: الله و بالله بايد برام ساك بزني! هرچي زنه ميگه: بابا اين كثافت كاريا چيه... من حالم بهم ميخوره، به خرج يارو نميره و هي از آقا اصرار و از خانم انكار، تا بالاخره زنه كمكم راضي ميشه و با عشوه به مرده ميگه: عزيزم به شرط اينكه سر كيرت يكم خامه و عسل بمالي، كه بد مزه نباشه. تهرونيه ميگه: بيلاخ! اگه اينجوري بود كه خودم ميخوردمش!
_______________________________________________________________________
تو سبزهوار يك آخوند خالي بندي بوده كه تعصب خاصي هم به حضرت عباس داشته. اين بابا هرسال سر ماه محرم بالاي منبر يك دروغ شاخدار ميگفته و آبروي مسجد رو ميبرده. يك بار قرار بوده واسه محرم بره بالاي منبر، شب قبلش ريش سفيداي مسجد جمع ميشن، ميگن چي كار كنيم؟ اين باز ميره سرمنبر خالي ميبنده، آبروي ما رو ميبره. آخرش قرار ميشه كه يه نخ ببندن به خايههاي طرف، هر وقت خيلي ضايع كرد، نخه رو بكشند تا حواسشو جمع كنه و حرفشو درست كنه. خلاصه فردا شب ميره سرمنبر و شروع ميكنه به خطابه. يخورده كه ميگذره دور برش ميداره و ميگه:...آره حضرت عباس شمشيرش رو كشيد ده ميليون آدم رو كشت! ملت پشت صحنه زود نخه رو ميكشن، ميگه يه ميليون نفر، باز ميكشن، ميگه صدهزار نفر، دوباره ميكشن. آخونده شاكي ميشه ميگه: به حضرت عباس اگه خايههام رو هم بكنيد از صد هزار پايين تر نميام!
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!