ارسالها: 455
#1,091
Posted: 5 Sep 2020 04:09
میکروبه از باباش میپرسه بابا ؟ ما از اوّل میکروب بودیم ؟
باباش میگه نه پسرم ، دنیا جای پیشرفت و ترقیه ، ما اول انقلابی بودیم ، بعد شهید پرور شدیم ، بعد خس و خاشاک ؛ حالا هم که چند ساله میکروب هستیم ......
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
ارسالها: 455
#1,093
Posted: 7 Sep 2020 03:35
استرس یعنی چی ؟
یه آقایی که متأهل هم بود ، یه خانمی رو بغل خیابون میبینه نگه میداره و براش بوق میزنه !
خانم قیمت پیشنهادی رو میگه و آقا قبول میکنه که یهو خانمش زنگ میزنه به گوشیش ! استرس میگیردش و به دختره میگه کاملاً ساکت باشه ! و جواب خانمش رو میده !
نه ، اشتباه نکنید ، این استرس نیست !
چند دقیقه بعد دختره بالا میاره و شروع میکنه به شیون و جیغ کشیدن و حالش بد میشه ! مرده استرس میگیره و سریع میرسوندش بیمارستان !
نه ، اشتباه نکنید ، این استرس نیست !
توی بیمارستان ، بعد از چند دقیقه دکتر میاد میگه دختره حاملهست و میگه بچه مال شماست !
مرده استرس میگیره و میگه من میتونم آزمایش ژنتیک بدم و ثابت کنم بچه مال من نیست ، من سوارش کردم ولی دست نزدم بهش ، برای سکس سوارش کردم ، ولی بعد از چند دقیقه وسط راه یهو اینجوری شد !
نه ، اشتباه نکنید ، این استرس نیست !
دکتره مرده رو میبره ویزیت کنه و سین جیمش کنه ؛ چند تا هم ازش آزمایش میگیرن !
مرده استرس داشته که بعد از چند ساعت ، دکتره با لبخند میگه شما میتونید برید ، آزمایشا نشون میده شما ژنتیکی ناباروری دارید !
مرده یهو خوشحال میشه و با خیال راحت ، سر خر رو کج میکنه و سوار ماشینش میشه و داشته میرفته خونه که یهو یادش میافته دو تا بچه داره !!!
بعد به این فکر میکنه که پس این دو تا بچه از کجا اومدن ؟!!!
حالا به این میگن استرس !!!
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
ارسالها: 455
#1,094
Posted: 7 Sep 2020 03:39
یه زن و شوهر بعد از دو سال زندگی مشترک یه روز تعطیل توی خونه بودن که ، خانم میره توی اتاق و یه ماکسی شیک سکسی میپوشه و با ناز میاد طرف مرده !
مرده میگه چیه ؟ چی شده ؟ خبریه ؟
زنه با چهره خوشحال میگه مژدگانی بده ! من حاملهم !
مرده ، سریع قیافش میره تو هم ؛ میگه خودت از پنجره میپری پائین یا من با گلوله خلاصت کنم ؟!
زنه شوکه شد و با تعجب پرسید برای چی ؟
مرده گفت من پنج سال قبل از ازدواجمون ، وازکتومی کرده بودم !!
زنه یه خورده فکراشو میکنه و از پنجره میپره پائین !!!
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
ارسالها: 455
#1,095
Posted: 7 Sep 2020 03:47
اینی که مینویسم واقعیه !
یارو مسیحی معتقد بود و یه توئیت گذاشت که وایرال شد ! همه دست به دست میکردن و میخندیدن !
منم توی فیسبوک که شیر شده بود ، شیرش کردم !
مرده توئیت زده بود :
« کسایی که به خدا ایمان ندارن احمقن و معجزات رو منکر میشن ؛ من خودم سه ساله نابارور شدم ولی خانمم آزمایش داد و الان دو ماهه که حاملهست ؛ این اگر معجزه نیست ، پس چیه ؟ » !!!
داداش یک کم به خودت فشار ، یک کم بیشتر فکر کنی متوجه میشی !
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
ارسالها: 455
#1,096
Posted: 7 Sep 2020 04:49
قدیما یه زن خیلی خوشگل بوده که همه مردا براش صف میکشیدن و چندین بار ازدواج کرده بود !
ولی هیچ کدوم از شوهراش چند روز بیشتر زنده نمونده بودن و این شده بود معمای شهر !
یه مرد متمول باهاش ازدواج میکنه و برای ماه عسل سوار اسباشون میشن و راه میافتن میرن منظرههای اطراف رو بگردن !
وسط راه اسب زنه شروع میکنه به وحشیگری و جفتک انداختن !
زنه پیاده میشه و حسابی با شلاق اسبه رو میزنه !!!
مرده کب میکنه و ناراحت میشه که زنه اسبه رو زده .... میگه عزیزم ، یک کم باهاش مهربونتر باش !
زنه یه نفس عمیق میکشه و میگه این دفعه اولت بود !
مرده با خودش میگه حتماً هی اسبه رو میزنه و از دستش عصبانیه که این حرفو زد !
میرن جلوتر ، دوباره همین اتفاق میافته و مرده میگه عزیز دلم ، درست نیست که یه حیوونو بزنی و آزارش بدی ، سعی کن خونسرد باشی و خودتو کنترل کنی !
زنه دوباره یه نفس عمیق میکشه و میگه این دفعه دومت بود !
دوباره یک کم میرن جلوتر و اسبه رم میکنه و زنه پیاده میشه با شلاق حسابی میزندش !
مرده تا میاد بگه آخه عزیز من ، چرا میزنیش ؟ یهو زنه وینچستر دو لولش رو میکشه بیرون و سر شوهرش رو هدف میگیره و هر دو تا ماشه رو با هم میکشه و میگه کثافت نمیفهمی نباید توی کار من فضولی کنی !!!
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
ویرایش شده توسط: TheWalkingDead
ارسالها: 455
#1,097
Posted: 7 Sep 2020 05:06
هر چقدر بیشتر مردها را بشناسی ، بیشتر قدر سگها را میدانی و دوستشان خواهی داشت
زن بدون مرد ، مثل ماهیه بدون دوچرخهست .....
متأسفانه نتونستم منبعش رو پیدا کنم ؛ ولی زمانی که جنبش فمینیسم پا گرفته بود ، توی مجلس سنای یکی از کشورهای اروپایی لایحهای قرار بود تصویب بشه تا زنان هم بتونن کارگری کنن ، خیاطی و آشپزی رو به عنوان شغل داشته باشن ، توی ارتش استخدام شن و .... ( البته موضوع خیلی قدیمیه )
سناتورها بعضیاشون موافق بودن و بعضیاشون مخالف ؛ بحث و جدل بالا گرفت تا اینکه یکی از مردای زن-ستیز میره پشت تریبون و میگه : به نظر من زنها ، فقط به درد بوئیدن و بوسیدن و در آغوش گرفتن میخورند !
بلافاصله یکی از بانوان فمینیست طرفدار تصویب لایحه بهش میگه : اتفاقاً من هم در مورد مردها همین طور فکر میکردم ؛ فقط امیدوارم شما مثل من ناامید نشده باشید !
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
ویرایش شده توسط: TheWalkingDead
ارسالها: 455
#1,098
Posted: 7 Sep 2020 05:20
زنه میخواسته با دوستاش برن کیش ، ولی یه خورده به شوهرش شک داشته !
به یکی از دوستاش تو محفل خصوصی خودشون میگه من به شوهرم ظن دارم ؛ میترسم تو این یه هفته که میریم مسافرت ، کسی رو بیاره خونه !
دوستش میگه یه تیکه چوب ببنید پائین تختخوابتون ، بکنش توی یه تشت پر از کشک ، فقط کشکش سفت سفت باشه !
اگر برگشتی دیدی سفته سفته مثل قبل ، که خوب یعنی ظنت و شکّت بیخود بوده ؛ ولی اگر دیدی نرم شده ، حتماً شکت به جا بوده .....
زنه این کارو میکنه و یه هفته با دوستاش میرن کیش و بعد برمیگردن !
زنه میره خونشون ، مرده میاد استقبالش و با هم روبوسی میکنن و مرده چمدونای زنه رو از دستش میگیره و میبره !
زنه سریع و یواشکی میدوئه توی اتاق خوابشون و میشینه زمین ، کنار تختخواب که تشت پر از کشک رو چک کنه که یهو میبینه تشته پر از دوغه !!!
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
ارسالها: 455
#1,099
Posted: 7 Sep 2020 06:40
یه پسر بچهمثبت نشسته بود توی اتوبوس که یه دختره جوون و شیک هم میاد و میخواد بشینه روی صندلیها که همشون پر بودن الا صندلی بغل پسر بچهمثبته ؛ دختره هم میبینه پسره قیافه خوبی داره و خوش تیپ هم هست میشینه کنارش و یهو شیطونیش گل میکنه !
خودشو یک کم میکشه طرف پسره ، پسره خودشو میکشه طرف پنجره !
دختره تعجب میکنه ! یک کم دیگه خودشو میکشه طرف پسره و بازم پسره خودشو میکشه طرف پنجره !
دختره خودشو میچسبونه به پسره ، پسره خودشو له میکنه توی پنجره !
دختره با عصبانیت میگه چته ؟
پسره میگه پوزش میطلبم بانو ، اگر جاتون تنگه ، من بلند شم !
دختره چند ثانیه نگاه همراه با چندش به پسره میکنه و وراندازش میکنه و با عصبانیت بلند میشه که بره از اتوبوس پیاده شه که یهو راننده میگه پیشت !
دختره بهش نگاه میکنه ، راننده بهش علامت میده که بیا اینجا !
دختره میره پیش راننده ، راننده بهش میگه دیدم چی شد ! من این پسره رو میشناسم ، بچهمثبته ! ولی میدونم که هر پنج شنبه میره سر قبر باباش و های های گریه میکنه و باهاش درد و دل میکنه ؛ برو اونجا دو تا بال با پر بچسبون به پهلوهات ، یه گریم سنگین هم بکن و یه لباس توری بپوش و بهش بگو من یه فرشتهام و میتونم باباتو زنده کنم ! بعد حسابی اغواش کن تا به مرادت برسی و روی اونم کم بشه !!
بعدم آدرس قطعه و سنگ قبر رو میده و دختره میره !
پنجشنبه میشه پسره میره سر قبر باباش تا میاد بشینه گریه کنه ، دختره از پشت سنگ قبر میاد بیرون و میگه من یه فرشتهام ! میتونم باباتو زنده کنم !! به این شرط که منو بکنی !!!
بعدم دراز میکشه روی قبر باباش و لای پاشو باز میکنه و چون هیچی نپوشیده بوده قشنگ لای پاش معلوم میشه !
پسره هم سریع با ولع میکشه پائین و دختره رو میکنه !
دختره حسابی با احساسات غرور و کینه و برندگی لذت میبرده تا اینکه به ارگاسم کامل میرسه ؛ پسره هم آبش میاد !
بلافاصله دختره بلند میشه میگه فکر میکنی پا نمیدی کسی هستی ؟! مثلاً فکر کردی خیلی ارادهت قویه ؟!
بعد لباساشو در میاره و میگه دالی ! من همون دخترهم که اون روز توی اتوبوس بهش پا ندادی ! بعدم حسابی میخنده و میگه دیدی چه جوری شکستت دادم ؟ با پوزخند میگه دیدی چه طوری ارادهتو در هم شکستم ؟
یهو پسره دستشو میکنه زیر گلوش ، یه ماسک از صورتش برمیداره ، میگه دالی ! منم همون راننده اتوبوسهم که آدرس اینجا رو بهت دادم !!!
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
ویرایش شده توسط: TheWalkingDead
ارسالها: 455
#1,100
Posted: 7 Sep 2020 06:59
یادش به خیر !
عمام میگفت ، آب و برقو مجانی میکنم ، اتوبوسو مجانی میکنم ، همه چیزو مجانی میکنم !
راست میگفت !
هممونو مجانی ، کرد !
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ---- آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند