ارسالها: 4129
#1,391
Posted: 29 Jul 2021 13:48
آورده اند که روزی از روز ها فرمانده مردم آزاری، سنگی بر سر فقیر صالحی زد. در آن روز برای آن فقیر صالح، توان و فرصت قصاص و انتقام نبود، ولی آن سنگ را نزد خود نگهداشت.
سال ها از این ماجرا گذشت تا این که شاه نسبت به آن فرمانده عصبانی شد و دستور داد وی را در چاه افکندند. فقیر صالح که از این حادثه اطلاع یافت، بالای همان چاه آمد و همان سنگ را بر سر آن فرمانده کوفت.
فرمانده با شگفتی پرسید: تو کیستی؟ چرا این سنگ را بر من زدی؟!
فقیر صالح پاسخ داد: من همانم که در فلان تاریخ، همین سنگ را بر سرم زدی.
اومدم خارتو وصلت بدم ته چاه
فرمانده با درماندگی گفت: پس تو دراین مدت طولانی کجا بودی؟
فقیر صالح پاسخ داد: گه خوریش به تو نیومده بچه کونی، اصن رو ننت بودم جاکش، اتفاقا سلام رسوند.
به هرحال در جریانید که فقرا به علت تنگدستی خیلی اعصاب ندارن و هرکاری ازشون برمیاد...
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,392
Posted: 29 Jul 2021 13:49
زن سیاه پوست میره دکتر میگه گلوم درد میکنه .دکتر میگه بکش پایین
میکشه پایین دکتر یه نگاه دقیق به لاش میندازه و نسخه رو مینویسه
زنه بعد یه هفته میاد میگه دکتر گلوم
خوب شد! چجوری لاشو دیدید و نسخه گلومو دادید؟
میگه: خانوم من برای گلوتون آموکسی نوشتم
اون حرکت ربطی به نسخه نداشت
راستش من یه 206 مشکی خریدم ، میخواستم ببینم تودوزی قرمز بهش میاد یا نه!
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,393
Posted: 29 Jul 2021 13:50
دختره میره پیش پزشک زنان معاینش میکنه بهش میگه خانم حامله ای!
دختره میگه من که با هیچ مردی نبودم، فقط یه بار شورت مردونه پوشیدم، میشه واسه اون باشه؟!
دکتره بهش میگه ایندفه اگه خواستی شورت بپوشی بتکونش توش کير نباشه...!
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,394
Posted: 29 Jul 2021 13:51
پادشاهی دستور داد 10سگ وحشی تربیت کنند تا هر وزیری را که از او اشتباهی سرزد، جلوی آنها بیندازند و سگها او را با درندگی تمام بخورند!!!
روزی یکی از وزرا رأیی داد که مورد پسند پادشاه واقع نشد! بنابراین دستور داد او را جلوی سگ ها بیندازند...
وزیر گفت:
ده سال خدمت شما را کرده ام حالا اینطور با من معامله میکنید؟! حال که چنین است 10 روز تا اجرای حکم به من مهلت دهید...
پادشاه نیز پذیرفت.
وزیر پیش نگهبان سگ ها رفت و گفت:
میخواهم به مدت 10 روز خدمت اینها را بکنم...
نگهبان پرسید: از این کار چه سودی میبری!
گفت: به زودی خواهی فهمید...
نگهبان گفت: باشد؛ اشکالی ندارد!
وزیر شروع کرد به فراهم کردن اسباب راحتی برای سگها: غذا دادن، شستشوی آنها و خلاصه هر خایه مالی که به ذهنش میرسید...
ده روز گذشت و وقت اجرای حکم فرا رسید...
دستور دادند وزیر را جلوی سگها بیندازند.
مطابق دستور عمل شد و خود پادشاه هم نظاره گر صحنه بود؛
وزیر در قفس سگ ها منتظر زانو زدن و اطاعت سگ ها بود،که ناگهان سگ ها به روی او پریدند و به هفده روش آنگولا ساکسونی او را مورد گایش قرار دادند،در حالی که سگی دیگر با کیر خود روده های وزیر را طِی میکشید
و آبش را بر سینه های پر پشم وزیر میچکاند.
آری این داستان به ما هم کیر کلفتی زد ولی درس کلفتی هم به همگان داد که
"خایه مال را سگ گایید"
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,395
Posted: 29 Jul 2021 13:53
گاندی در کتاب خاطراتش میگه :
قصد داشتم با دوست دخترم ازدواج کنم، شمارشو دادم رفیقم که امتحانش کنم ...
فرداش رفیقم اومده میگه داداش با همین ازدواج کن، خوب ساک میزنه ،تنگم هست ، ممه های خیلی خوبیم داره و ...
لاشی انگار بهش سوئیچ ماشین دادم گفتم برو یه دور بزن نظرتو بگو ...
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,396
Posted: 29 Jul 2021 13:58
خانمی که به شوهرش شک داشت نصف
شب بیدار شد! گوشی شوهرش رو برداشت و
اسامی مخاطبینش را چک کرد؛
در میان اسامی مخاطبین به این اسامی برخورد:
1) دارنده آغوش نرم
2) دارنده اشک لطیف
3) سلطان رویاهام
شدیدا از این موضوع عصبانی شد؛
به شماره اول زنگ زد، مادر شوهرش جواب داد
به شماره دوم زنگ زد، خواهر شوهرش جواب داد
به شماره سوم زنگ زد، گوشی خودش زنگ خورد
از خدا طلب مغفرت کرد تا از گناهش بگذرد، چون به شوهرش
شک کرده بود؛ تصمیم گرفت برای جبران، حقوق این ماه خود را
به شوهرش هدیه کند مادرشوهر که موضوع ر شنید،
یکی از النگوهاشو به پسرش هدیه کرد
خواهرشوهر هم با شنیدن خبر انگشتر خودشو به برادرش هدیه داد
شوهر هم هر سه هدیه رو گرفت و آنها رو به پول
تبدیل کرد؛ رفت با پولش یه کارتن کاندوم اناری خرید و 3 شبانه روز، نان استاپ روی دوست دخترش که اسمش رو "رضا جوشکار" سیو کرده بود تلمبه زد
و کیرشو از پهنا کرد تو داستان آموزنده ما!!!!!
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,397
Posted: 29 Jul 2021 14:00
گاندی در کتاب خاطراتش میگه :
یبار در دوران جاهلیتم ﺑﺎ یکی از گنده ﻻتای بمبئی نشستیم ﻋﺮﻕ سگی بُخوریم، اول اون ﺳﺎﻗﯽ شد، خواستیم ﭘﯿﮏ اولو بریم بالا ...
لاته گفت : ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺍﺭﯼ؟
گفتم : آره
گفت : ﺑﺪخاﺷﻮ ﮔﺎﯾﯿﺪﻡ، خوردیم!
ﭘﯿﮏ ﺩﻭﻡ
گفت : ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺩﺍﺭﯼ؟
گفتم : آره
گفت : ﺑﺪخاﺷﻮ ﮔﺎﯾﯿﺪﻡ، خوردیم!
بعدش من ساقی شدم
خواستیم ﭘﯿﮏ اولو بخوریم
گفتم : ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﻻﺗﻪ گفت : آﺭﻩ
هول شدم گفتم : ﻣﺎﺩﺭتو ﮔﺎﯾﯿﺪﻡ!
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,398
Posted: 29 Jul 2021 14:04
سگی سُم به خایه از کنار شیری رد می شد چون او را خفته دید، به او تجاوز سنگینی کرد و سپس سولاخش را بخیه زد.
شیر بیدار که شد خایه کرد و سعی کرد سولاخش را رهایی دهد اما نتوانست.
در همان هنگام خری درحال جق زدن پشت بوته ها بود، شیر به خر گفت: دستم به خایه هایت،اگر سولاخ مرا آزاد کنی نیمی از جنگل را به تو می دهم.
خر ابتدا تردید کرد و بعد گفت: کص ننه ادم دروغگو و سپس سولاخش را مورد عنایت قرار داد.
شیر چون رها شد، خود را از خاک و عبار خوب تکاند، به خر گفت: من به تو نیمی از جنگل را نمیدهم.
خر گفت: پس کص ننه ات میشود.
شیر گفت : من به تو تمام جنگل را می دهم و یک ساک پرتف هم برایت میزنم زیرا در جنگلی که سگان سولاخ شیران را بدرند و کون آن هارا بخیه بزنند و خران ناجی باشند، ارزش زندگی کردن که هیچی، ارزش ریدن هم ندارد، کص خار همگیتان.
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,399
Posted: 29 Jul 2021 14:05
خانم معلم به شاگرداش میگه :
هر کس که فردا یه صفحه از درسی که دادم رو یاد گرفت اجازه میدم دستمو ببوسه، اگه دو صفحه رو یادگرفت لپمو و اگه کل درس رو یاد گرفت لبمو!
فرداش که خانم معلم میاد سر کلاس، یکی از بچه ها از ته کلاس داد میزنه:
خانم معلم شلوارتو بکش پایین که کل کتابو حفظم
نتیجه اخلاقی: درس خوندن انگیزه میخواد
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,400
Posted: 29 Jul 2021 14:09
یه دختر ۱۸ ساله ایتالیایی به مادرش میگه ۲ ماه که حامله شده، مادرش کلی فحش و ناسزا میده و میگه کدوم دیوثی تورو حامله کرده، دختر تلفن میزنه و نیم ساعت بعد یک مرد ۴۵ ساله با موهای خاکستری و یک ماشین فراری با کت و شلوار میاد جلو خونه!
توی خونه با مادر و پدر دختره میشینن و مرده میگه به دلیل مشکلات شخصی نمیتونم با دخترتون ازدواج کنم اما از بچه و دخترتون محافظت میکنم و تا آخر عمر دخترتون تمام مخارجش رو میدم،
اگه بچه دختر بود یه ماشین فراری و یک خونه ویلایی میدم!
اگه بچه پسر بود ۲ تا کارخونه به نامش میکنم و ۴ هزار دلار به حسابش میریزم!
اگه بچه دوقلو بود به هر قلو یک کارخونه و به هرکدوم ۲ هزار دلار میدم!
اما اگه جنین سقط شد رو نمیدونم. اگه سقط شد چیکار کنم؟
بابای خانواده که تاحالا ساکت نشسته بود میاد دستشو میزاره رو شونه مرد و با ملایمت میگه: اگه سقط شد دوباره بکنش
)
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...