ارسالها: 12930
#1,171
Posted: 26 Jul 2014 18:17
دختر زيبا در مهماني و روش هاي بازاريابي!
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم
* شما در يك مهماني به همراه دوستانتون ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يكي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي كنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج كن" ، به اين مي گن تبليغات
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي تلفني
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب مي كنين و ميرين پيشش ، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنيين ، وقتي كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين ميگن روابط عمومي
*شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، بلافاصله اون هم يك سيلي جانانه نثار شما مي كنه ، به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي كنه ، به اين مي گن شكاف بين عرضه و تقاضا
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا
* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، همسرتون پيداش ميشه ، به اين ميگن منع ورود به بازار
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي كنيد به ش كم محلي كنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسكو. به اين مي گن اشتباهِ استراتژيك در بازاريابي.
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ به ش مي ديد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»، اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه. به اين مي گن اشتباهِ تاكتيكي در بازاريابي.
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛همون لحظه يه دختر ديگه كه قبلا با همين كلمات گولش زده بوديد سروكلش پيدا مي شه و رسواتون ميكنه به اين ميگن تاثيرسوء سابقه در بازار.
*شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛همون لحظه پاتون ميره روي پوست موز و جلوي طرف ولو مي شيد به اين ميگن ضايع شدگي مفرط يا فقدان ثبات در بازار.
*شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي خواهيد بگيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ كه يك هو يك دختر زيباتر از اون رو پشت سرش مي بينيد فورا مسير رو عوض مي كنيد و به سمت دختر جديد مي ريد. به اين ميگن چشم چراني، نه ببخشيد تحليل لحظه به لحظه بازار.
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ اونهم با شعف خاصي برمي گرده و لبخند مي زنه ، شما كه باديدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پي برديد سرخ و سفيد شده و مجبوريد براي رهايي آسمون ريسمون ببافيدبه اين ميگن بدبياري يا خطاي بازار
* شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. به جايِ اين كه جلو بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن»؛ به مادرتون مي گيد كه با مادرش تماس بگير
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
ارسالها: 12930
#1,172
Posted: 26 Jul 2014 18:28
حاضر جوابی ها
************************
روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:
آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است
برنارد شاو هم سریع جواب میدهد:
بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!
************************
روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:
«شما برای چی می نویسید استاد؟ »
برنارد شاو جواب داد:
«برای یک لقمه نان»
نویسنده جوان برآشفت که:
«متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! »
وبرنارد شاو گفت:
«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! »
************************
یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت.
یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه
اینجا منتظر باش تا من برگردم.
راننده میگه
نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم.
چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده 10پوند می ده.
راننده میگه:
گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد!
************************
نانسى آستور – (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) -
روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل رو کرد و گفت:
من اگر همسر شما بودم توى قهوهتان زهر مىریختم.
چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز):
من هم اگـر شوهر شما بودم مىخوردمش.
************************
میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته... رد می شده...
که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه...
بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن... رقیبه می گه
من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه...
چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده... می گه
ولی من این کار رو می کنم!
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
ارسالها: 12930
#1,173
Posted: 26 Jul 2014 18:32
هدیه باور نکردنی به دختر
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟
پسر: آره عزیز دلم
دختر: منتظرم میمونی؟
پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند
پسر: منتظرت میمونم عشقم
دختر: خیلی دوستت دارم
پسر: عاشقتم عزیزم
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد.
پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی.
دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه
به همین راحتی گذاشت و رفت؟
پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟
دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود و بی امان گریه میکرد
پرستار: شوخی کردم بابا ! رفته دستشویی الان میآد
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
ارسالها: 12930
#1,174
Posted: 26 Jul 2014 18:33
عاقبت ازدواج اقایون
شير يه روز تصميم گرفت با نامزدش ازدواج كنه
در وسط جشن و در گردهمايي با شكوه شير ها به مناسبت اين واقعه مهم
.
.
موش كوچكي با احتياط زياد راهي براي خودش پيدا كرد و روبروي داماد وايساد و با صداي رسا و لرزان!! گفت " داداش عزيز ازدواج تو رو تبريك مي گم و براي داداش گنده اي مثل تو آرزوي خوشبختي دارم"
يكي از شير هاي ميهمان غريد كه" موش فسقلي تو چطور به يه شير مي گي داداش؟"
.
.
موش با احتياط و به آرامي گفت " با اجازه تو داداش عزيز منم قبل از ازدواج شير بودم!!"
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
ارسالها: 12930
#1,175
Posted: 27 Jul 2014 13:02
حالت چشم هاي يك دانشجو
حالت چشم
هنگام درس دادن استاد سر کلاس :
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)
وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)
... ...
موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)
وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)
وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
ارسالها: 12930
#1,176
Posted: 27 Jul 2014 13:17
حکایت اصفهانی زبل
*اتفاق جالبی که در اتوبان اصفهان رخ داده: همشهری اصفهانی ما توی اتوبان با سرعت 180 کیلو متر در ساعت می رفته که پلیس با دوربینش شکارش می کند و ماشینش رو متوقف می کند. پلیس میاد کنار ماشین و میگه گواهینامه و کارت ماشین !
اصفهانی با لهجه ی غلیظی میگه :من گواهینامه ندارم.این ماشینم مالی من نیست کارتا ایناشم پیشی من نیست
*من صاحب ماشینا کشتم ا جنازاشم انداختم تو صندوق عقب.چاقوشم صندلی عقب گذاشتم.حالاوم داشتم میرفتم از مرز فرار کونم که شوما منو گیریفتین
*مامور پلیس که حسابی گیج شده بود بی سیم می زنه به فرماندش و عین قضیه رو گزارش میدهد و در خواست کمک فوری می کنه فرمانده اش هم به او می گه که کاری نکند تا او خودشو برسونه
*فرمانده در اسرع وقت خودشو به محل می رسوند و به راننده اصفهانی می گوید
*اقا گواهینامه؟
*اصفهانی گواهینامه اش رو از تو جیبش در میاره و به فرمانده می دهد.
*فرمانده می گه اقا کارت ماشین؟
*اصفهانی کارت ماشین که به نام خودش بوده در میاره و می دهد به فرمانده
*فرمانده که روی صندوق عقب چاقویی پیدا نکرده عصبانی دستور می دهد تا راننده در صندوق عقب را باز کند.
*اصفهانی در صندوق رو باز می کند و فرمانده می بینه که صندوق هم خالیست
*فرمانده که حسابی گیج شده بود به اصفهانی میگه "پس این مامور ما چی میگه؟
*اصفهانی می گوید:چی میدونم والا جناب سرهنگ.لابد الانم می خواد بگه من 180 تا سرعت می رفتم*
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
ارسالها: 228
#1,177
Posted: 27 Jul 2014 13:19
ﺣﻮﺍﺳﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﭘﺸﺖ ﺑﻮﻡ ﻧﺮﻡ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺷﺐ ...
.
.
.
.
.
.
ﭼﺮﺍ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺁﺧﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﻣﻨﻮ ﺑﺎ ﻣﺎﻩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﮕﯿﺮﻥ، ﻋﯿﺪ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﻨﻦ
برداشت طرف مقابلت شرطه نه برداشتها و تفاسیری که تو از اون واژه یا رفتار داری!!!
ارسالها: 12930
#1,178
Posted: 27 Jul 2014 13:27
رابطه دانشجویان با عناوین فیلم ها
دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس
دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان
دانشجویان پرسر و صدا : گروه لیانشانپو
دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار
خانواده دانشجويان : بينوايان
دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام
انتخاب درس افتاده : زخم كهنه
مراقبين امتحان : سايه عقاب
تقلب : عمليات سري
روز دريافت كارنامه : روز واقعه
اعتراض دانشجو : بايكوت
اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم
دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد
آينده تحصيل كرده : دست فروش
رئيس دانشگاه : مرد نامرئی
استاد راهنما : گمشده
دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده
سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ
كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان
ژتون فروشي : آژانس شيشه اي
علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان
التماس براي نمره : اشك كوسه
سوار شدن به اتوبوس : يورش
ترم آخر : بوي خوش زندگي
تصويه حساب : خط پايان
عمر دانشجو : بر باد رفته
مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت
ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
ارسالها: 12930
#1,179
Posted: 28 Jul 2014 13:11
تست روانشناسی:الگوی زندگی شما کیست؟
الگوي زندگی تو كيست؟ تحقیقات اخیر برخی دانشمندان حاکی از اونه که مغز انسان از روابط ریاضی برای ذخیره ی علایق و احساسات استفاده می کنه! بدون نگاه کردن به جوابها این تست رو انجام بده.
۱- یه عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کن.
۲- اون رو در عدد ۳ ضرب کن.
۳- حاصل رو بعلاوه ۳ کن.
۴- دوباره حاصل رو در ۳ ضرب کن.
۵- یه عدد ۲ یا ۳ رقمی بدست می آوری.
۶- ارقام عدد خودتو رو با هم جمع کن (مثلا اگر عددت۵۲ است ۵ رو با ۲جمع کن) .
. . . .
.
. . . . . .
.
. . . . . .
.
. . . . . .
.
. . . . . .
.
. . . . . .
.
. . . . . .
.
. . . . . .
.
. . . . . .
.
. . . . . .
.
. . .. .
. حالا با توجه به عدد بدست اومده و لیست زیر ، ببین الگوی تو تو زندگیت کیه ؟!
۱- انیشتین
۲- نلسون ماندلا
۳- لری پیج
۴- سقراط
۵- استیو جابز
۶- بیل گیتس
۷- گاندی
۸- دالایی لاما
۹- میر غضنفرخان غازقولنگ اصل بیکار
۱۰- ابن سینا
. . .میدونم، می دونم چه حالی داری ...
این شخص یه تأثیر خاصی روی مردم داره ...
یه روز هم تو می تونی مثل اون بشی ...
باور کن!
. . .. .. .. .. .. ..
راستی
اینقدر عددهای متفاوت رو هی امتحان نکن
باهاش کنار بیا
ظاهراً ایشون الگوی زندگی شماست
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
ارسالها: 12930
#1,180
Posted: 28 Jul 2014 13:20
در انتهای این جاده های پیر
انتهای این جاده های پیر
آه از این جاده های بی انتها
آه از این همه راه های بی پایان
با من بگو که
در انتهای این جاده های پیر
چه کسی در انتظار ماست!؟!؟
..
..
..
..

http://postimage.org/
سلام،چطوری؟!
به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
ویرایش شده توسط: pixy_666