ارسالها: 227
#1
Posted: 16 Apr 2012 08:30
اينجا خاطرات تلخو شيرين دوران مدرستونا بنويسيد
این كاربر به علت تخلف در قوانین انجمن بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
ویرایش شده توسط: se7en_iran
ارسالها: 444
#2
Posted: 16 Apr 2012 19:45
آقا ما غروبا كه هوا تاريك ميشد برق رو از تابلويي كه توي سالن بود قطع ميكرديمو تو سالن جيغ ميزديم
يه سري روز معلم توي تخم مرغ رو پراز خاك گچ كردم معلم كه اومد زدم بالا سرش لباسش پر گچ شد خيلي عصباني شد منم ترسيده بودم ماجراهايي پيش اومد اما آخر نفهميد كار من بود
يه روز توكلاس در مورد سكس حرف ميزديم بيچاره معلمه راست كرده بود واسه اينكه كسي نفهمه دستاشو كرده بود توجيباش شلوارشو داده بود جلو
اما بازم تابلو بود
در دستانت گرمای دست دیگری را احساس میکنم.راستش را بگوحقیقت چیست؟؟؟
ارسالها: 444
#3
Posted: 16 Apr 2012 20:17
توي مدرسه مسابقات فوتبال برگزار ميشد معلما هم شركت ميكردن
يه روز بعد از تموم شدن فوتبال معلما رفته بودن دفتر اما ديدم يكيشون كه ازش بدم مي اومد وايستاده وسط زمين داره واسه بچه ها نطق ميكنه
دورش خيلي شلوغ بود
منم يه فكر شيطاني زد بسرم
خودمو توي جمعيت جا كردم و توي يه موقعيت خوب از پشت چنان لگدي به كونش نواختم كه نقش زمين شد
بعد به آرومي محل جرم رو ترك كردم
بدجور دلم خنك شد
هركاري كردن نفهميدن كار من بود
در دستانت گرمای دست دیگری را احساس میکنم.راستش را بگوحقیقت چیست؟؟؟
ارسالها: 227
#4
Posted: 17 Apr 2012 00:23
اول دبيرستان بودم
يه روز بچه ها دو گروه شده بودن و هركدوم يك طرف حياط بودن و بطرى پلاستيكى نوشابه هاى كوچيك را پر آب ميكرديمو به سمت همديگه پرتاب ميكرديم كه يوهو ديديم ناظم با دفتر نمره انظبات اومد گفت يا تمومش ميكنيد يا اسمتونا مينويسم
بعد چند ثانيه آتش بس
همه باهم متحد حدود 20تا بطرى به سمت ناظم پرت كرديم.
شيشه دفتر شكست
سر ناظم پر خون شد
مديرم فرار كرد.
این كاربر به علت تخلف در قوانین انجمن بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
ارسالها: 227
#5
Posted: 17 Apr 2012 00:50
معلم مهربون
يادش بخير سوم دبستان يه معلم داشتيم هم خوشگل بود هم مهربون
همه بچه هارا دوست داشت
ولى وسطا سال حامله شد رفت
این كاربر به علت تخلف در قوانین انجمن بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
ارسالها: 227
#6
Posted: 17 Apr 2012 02:08
تقلب
يه روز امتحان فيزيك داشتيم منم هيچى نخونده بودم از دوستم تقلب كردم
امتحان از 6نمره بود دوستم شد 5.5با اينكه كاملا مثل دوستم نوشته بودم
من شدم 6
دوستم مبهوت مونده بود ميزد تو سر خودش
این كاربر به علت تخلف در قوانین انجمن بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
ارسالها: 1626
#7
Posted: 17 Apr 2012 04:31
دوران ابتداییم که برا سه سال بعد از جنگ بود و تعداد بچه ها اونقدر زیااااااااااااااد بود م هنوز خیلی از مدارس اینجا بازسازی نشده بودن
معلما هم که سرخووووووووووووش همه میخواستن بچه به دنیا بیارن و سالی دوتا معلم عمض می کردیم و با این بدبختیا گذشت
از راهنمایی هم خاطرات جذابی ندارم
میمونه دبیرستان
اونقدر آتیش سوزوندیم که خدا بگه بس
سال سوم یه روز تعطیلی داشتیم یه گروه ۶ نفره بودیم از صبح میرفتیم مدرسه پیک نیک تا عصر!
روز تعطیلی رو دوشیفته میموندیم مدرسه
یعنی از تقلب هم بگم؟
خب خیلی بد میشه که!
مرا ببوس
نه یک بار که هـــــــــــــــــــــــــــــــــزار بار
بگذار آوازه ی عشق بازیمان
چنان در شهر بپیچد که رو سیاه شوند
آنها که بر سر جداییمان شرط بسته اند...!
ارسالها: 1131
#9
Posted: 17 Apr 2012 17:06
درست یادمه دوم دبیرستان بودم،که یه بار زد به سرم و فندک بردم مدرسه!!!
بعد توی کلاس فیزیک،یه فانتوم با کاغذ ساختم و بعد از آتیش زدن عقبش پروازش دادم سمت معلممون...
آقا،ناظم و مدیر اومدن کلاس و گفتن همرو میگردن تا آلت قتاله رو پیدا کنن...منم در یک حرکت محبوب کننده،فندک رو انداختم توی کیف پاچه خوار کلاس...
ولی خوب به هر ترتیب انقدر شناخته شده بودم،که آخرش چوب اون کارو خوردم،،،،
حتی اگر نباشی، می آفرینمت!
چونان که التهاب بیابان،
سراب را...
ارسالها: 1131
#10
Posted: 17 Apr 2012 17:15
دیپلم تجربیم رو که گرفتم،تازه فهمیدم که اشتباه درس خوندم و برگشتم و علوم انسانی رو شروع کردم،به عشق سینما،کارگردانی...
سر کلاس تاریخ ادبیات سال دوم بود که:
داشتم واسه عکس امام خمینی(ره) ریش و سیبیل میکشیدم...دستای معلم رو تو موهام حس کردم...کلی هزینه کرده بودم که تو اون سن درس برگشتی رو حضوری بخونم...معلم رفت جلوی کلاس و بعد از کلی حرف زدن،رفت سراغ مدیر مجتمع!
قرار شد اخراجم کنن،اما عشق به سینما تو من انقدر زیاد بود،که افتادم گریه...اونم تو 19 سالگی...هم سن و سال هام تو خدمت سربازی بودن و من نرفته بودم تا درس بخونم،حالا باید اینطوری می شد...
اما خدا رو شکر اون قضیه جایی درز نکرد و من تا لیسانس کارگردانی رو موفق شدم خوندم(فارغ التحصیل نشدم چون تو ترم آخر به دلیل غیبت بیش از حد مشروط و بعد حذف از امتحان ترم شدم!!!)...
حتی اگر نباشی، می آفرینمت!
چونان که التهاب بیابان،
سراب را...
ویرایش شده توسط: ellipseses