ارسالها: 2517
#311
Posted: 19 Nov 2012 14:15
بالاخره سکس کردم
سلام اسم من کسری 28 سالمه مجرد.2سال پیش با سحر آشنا شدم.رابطه ما یجورایی خیلی سخت برقرار شدم .من آدم تعصبی بودم ودائم به سحر شک میکردم.خیلی تول کشید تا ماجرای ما به حرفای سکسی برسه.اینم بگم که رابطه ما به خاطر اینکه سحر عاشق من بود شکل گرفت البته من خیلی خوش قیافه نیستم ام خیلی مهربونم و با وفا .تا اینکه 1 روز وقتی تنها بودم زنگ زدم اومد پیشم .بهش گفتم میخوام لب بازی کنیم قبول کرد.شروع کردیم به خوردن لبای همدیگه کم کم رفتم پاینتر به سینه هاش رسیدم دیدم داره لذت میبره ادامه دادم خوب که دیدم آویزوون شد خواستم دکمه شلوارشو باز کنم نذاشت کفت تا همینجا کافیه.بعد ازس پرسیدم احساست چیه گفت بد نبود اما همین که تورو بغل میکنم لذتش بیشتره.این اتفاق بارها تکرار شد و من در حسرت سکس.آدمی هم نبودم که برم با کسی دیگه چون رابطه ام برام مهم بودیکسال میگذشت تو این مدت همینکارو ادامه میدادم و چیزی نداشت جز کمر درد تا اینکه 1 قوز کفتم من دیگه خسته شدم دلم سکس میخواد بعد از کلی کلنجار رفتن قبول کرد اما گفت خودم میگم کی .هر بار که با هم تنها بودیم میگفت باشه 1 دفعه دیگه.1بار وقتی حواسش نبود یواشگی دستمو بردم تو شرتش اولش بهش بر خورد ولی داشت لذت میبرد.یواش یواش دیگه با اینکه دستمو ببرم تو شرتش مشکلی نداشت.تا اینکه دومین سالگرد آشنایمون رسید.اینبار حودش گفت بزودی سکس میکنیم.3روز بعد تنها بودیم طبق معمول شروع کردیم به لب بازی رفتم سراغ سینه هاش همینطور که شکمشو میخوردم با دستم دکمه شلوارشو باز کردم هیچ اعتراضی نکرد باورم نمیشد شلوارشو درآوردم اومدم شرتشو دربیارم گفت خالا نه بیا تو بغلم یذره با دست مالیدمش بعد بازم بی هوا شرتشو درآوردم سفت بغلم کرده بود به هر زحمتی که شده بود خدمو جدا کرم و رفتم پایین یکم با زبون باهاش ور رفتم دیدم خیس شد حالا نوبت من بود بعد از 2 سال لذت ببرم نمیحواستم دست به پردش بزنم.به خاطر همین شروع کردم به درمالی خیلی لذت بخش بود دیگه انگار بیهوش شده بود پوزیشنمو عوض کردم انگار خسته شده بود گفت از اینجا به بعدش فقط به خاطر تو ادامه میدم منم که نمیخواستم اذیت بشه خورمو سفت کردم تا زود ارضا بشم.به آرزو.ی2سالم رسیده بودم .حالا دیگه هیچی کم نداشتم 1 دوست دختر خوشکلو مهربون با 1 سکس عالی از اون روز به بعد تقریبا هر روز سکس داریم عین دیوونه ها.بهم گفته امروز سکس کامل میکنیم من اینحا منتظرم تا سحر بیاد پیشم سکس کنیم چه انتظار خوبی.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#312
Posted: 20 Nov 2012 16:50
فواید نیمباز
سلام من محمد هستم18سالمه اهل بوشهر هستم ميخام داستان سكسي خودمو با دوس زنم كه تو نيمباز بيداش كردمو واستون بكم....شروع...
ازاينجا بكم كه من زياد نيمباز ميرم روماي بوشهري كاربراشون منو ميشناسن خلاصه من تو يكي از روماي بوشهري بودم كه يكي كه اسم ايديش مبينا بودو ديدم ازش اصل خاستم كفت مبينا٢٣بوشهر باهم رفتيم خاص و باهم اشنا شديم من ادش كردم شب بود ساعت١٢يا١داشتيم باهم ميحرفيديم كه برسيد دوس دختر داشتي كه كفتم بهش اره زياد ولي حالا ندارم بهش كفتم تو جي دوس بسر داري كفت ن شوهر دارم جاخوردم يكم ديكه حرفيدم باي سكس رو وسط كشيد كه تا حالا با دختر سكس داشتي منم كفتم اره كفت تعريف ميكني برام من شروع كردم تعريفيدن كه تمومش كردمو خلاصه اخرش نوشت ابمو اوردي كفت عكستو بفرس منم براش فرستادمو خلاصه هنوز شمارشو بهم نداده بود بهش كفتم شمارتو بده اونم شمارشو داد فرداش قرار كذاشتيم همديكرو ببينيم قرارمون لب دريا بود من ي ده دقه زودتر رفتم ديدم اونجاست رفتم بيشش و بعداز س و احوال برسي شروع كرديم راه رفتن داشتيم راه ميرفتيم كه يه يهو دستم رو كرفت قرمز شدم اخه ميترسيدي ي اشنا ببينتمون رفتيم ي كافه تريا نشستيم بهش كفتم شوهرت جيكارست كفت حراست تو شركت كارميكنه شب كاره ديكه كم كم داشتم به سكس فكرميكردم كفتم ساعت جند تا جند ميره كفت از ٧تا٧صبح خيلي خوب بود بهش كفتم منو دوس داري كفت اره خيلي من قدم180وزنم65خوشتيب كفت اين جه حرفيه من به اندازه دنيا دوست دارم بهش كفتم شب ميتونم بيام بيشت با يكمي تاخير كفت اره بهش كفتم ساعت جند بيام كفت فردا شب ساعت ٨بيا.خب رفتم خونه اونم رفت خونه من همش تو فكر بودم رفتم بيش يكي از بجه ها قرص مكس من كرفتم الان عصر روز دوشنبه است خودم خوشتيب كردم رفتم بيرون از خونه يكم بيش دوستان ساعت 7:30بود يكي ازدوستام منو رسوند در خونشون در زدم رفتم اومد درو باز كرد رفتم تو ارايش غليظ كرده بود رفتيم تو شام درست كرده بود عجب بويي داشت دامن خيلي كوتاه بوشيده بود شلوار خيلي نازك بود ممد كوجولو بلند شده بود ي بلوز باحال و تنك هم بوشيده بود رفتم تو راستي قدش حدود ١٧٠ سفيد رفتيم داخل اون جلوم بود ديكه طاقت نداشتم رفتم از بشت كرفتمش سرشو اورد بالا لبامو كذاشتم رو لباش همينطوري از بشت كرفته بودمش دستام رو سينه هاش بود جن دقه همينطوري لب كرفتيم ديكه كفت بسه بريم اتاق خاب رفتيم تو اتاق خاب رو تخت خابشون اومد تيشرتمو دراورد منم بلوزشو دراوردم سوتينشو دراوردم و خابوندمش رو تخت شروع كردم لبشو خوردن دستم رو سينه هاش بود باهاش ورميرفتم رفتم سراغ كردنش روخوردم همينطوري داشتم ميرفتم بايين رسيدم سينه هاش شروع كردم خوردن خيلي بزرك نبود تقريبا سفت هم بود داشتم ليسشون ميزدم ميمكيدمشون صداش ديكه دراومده بود همينطوري داشتم ميرفتم بايين دامنو شلوارشو باهم كشيدم بايين كه شرتشم باش دراومد شروع كردم ليسيدن كسش هيج بويي نداشت فقط ي كم ابش راه افتاده بود جندشم شد ليسش بزنم كفتم نوبت توئه شلوارمو دراورد كيرم داشت ميتركيد قبلشم قرص خورده بودم شرتمم دراورد كيرمو كرفت تو دستشو كفت مال شوهرم بيش مال تو هسته خرماست شروع كردساك زدن با ولع خاصي ميخورد كيرمو داشتم حال ميكردم ديكه طاقت نداشتم همون جوري كه خابيده بودم بهش كفتم بشين رو كيرم اومد نشست روكيرم اوف جقد داغ بود داشتم ميسوختم شروع كرد بالا بايين كردم اروم اين كارو ميكرد بعد از جن دقه بهش كفتم توبخاب خابيد باهاشو كذاشتم رو شونم كيرمو كردم تو كسش شروع كردم تلمبه زدن باسرعت داشتم تلمبه ميزدم هي ميكفت جونم عشقم نفسم منو بكن اره كيرتو بكن تو كسم من همينجوري حشري تر ميشدم يدفه احساس كردم لرزيد كيرمو دراوردم يكم اب از كسش ريخت بيرون بلندش كردم كفتم وايسا از بشت كيرمو كذاشتم لاي باش كفتم بكن تو كست كذاشت تو كسش شروع كردم تلمبه زدن همينطوري داشتم تلمبه ميزدم و اونم هي ميكفت اه ه ه ه ه ه اوه بكن جرم بده ديكه كسش باز شده بود كفتم ميخام بكنم تو كونت كفت بكن كيرمو از تو كسش كشيدم بيرون يكم تف انداختم رو سوراخ كونش و سركيرمو فشار دادم رفت تو ي مرتبه تا اخر فشار دادم كه جيغش بلند شد شروع كردم تلمبه زدن ديكه خسته شده بودم خابوندمش رو تخت به شيكم كيرمو فشار دادم رفت تو كونش شروع كردم تلمبه زدن احساس كردم ابم داره ميات كفتم كجا بريزم كفت بريز تو كونم عشقم من بعد از جن تا تلمبه ابمو تا ته ريختم تو كونش ديكه نا نداشتم......

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#313
Posted: 22 Nov 2012 11:41
سکس اولم با مهشید
سلام من میلادم17سالمه قد 188وزن 70صیغه سری مکمل های ورزشی بدن ماینکنی دارم که به قول رفیقام دختر کشه. (و اما داستانم )
آخرای اول دبیرستان بودم که وقتی یه روز داشتم از مدرسه برمیگشتم چشم به یه دختر خورد که داشت چند متر جلوتر راه میرفت رفیقام شیرم کردن گفتن برو شماره بده اون رفت توایستگاه اتوبوس نشست منم ازخداخواسته رفتم پیشش نشستم الکی بهش گفتم ساعت چنده گفت پنج و نیم گفتم چقد گرون پسرونشم داری خندید و...
شمارمو بهش دادم و رفت شب ساعت 10زنگ زدو گفت فرداساعت12بیاسرفلان خیابون باهم تایه جایی بریم رفتم و رفاقتمون شکل گرفت و چند ماه باهم بودیم راستیتش من اونموقع اصلا فکر سکس بااون به ذهنم نمیرسید چون دیگه تابستون شده بود و کم همدیگرو میدیدیم باهم یه جور ردیف کردیم که رشتمون جوری باشه که مدرسمون به هم نزدیک بشه خلاصه من رفتم مکانیک اون گرافیک چون راه مدرسمون به خونمون دور بود بااتوبوس میرفتیم و تو اتوبوس همیشه باهم بودیم؛یه روز تو ماه آذر بود بااون رفتم توی یه پارک نشستیم دست بر قضا یه دختر پسر بیست و خورده ای ساله رو نیمکت اونطرف نشسته بودن پسره آروم و خیلی تابلو پای دختررو میمالوند به مهشید دوس دخترم گفتم نگاشون کن نگاه کرد دیدیم پسره دستش دورگردن دخترس و داره با دست راستش پستون دختررو فشار میده ؛یکم خندیدیم بعد مهشید گفت توام از این کارا بلدی گفتم معلومه که آره نکنه میخوای مثل اینا تو پارک شروع کنیم تابلو بازی گفت اینجا نه ولی اگه خونه هامون خالی شد یه کارایی صورت بدیم تا چند هفته تو اس ام اسامون فقط از سکس حرف میزدیم خلاصه یه روز اس داد گفت خونه عمم خالی رفته تبریز ساعت 4غروب بیا آدرسو داد و رفتم پشت در وایساده بود قلبم داشت میومد تو شرتم که نکنه کسی مارو ببینه خلاصه رفتم تو ؛ چون وقت کم داشتیم مهشید بعد یه دیقه گفت شروع کنیم گفتم بکنیم خندید و تمام لباساشو درآورد برا اولین بار تو زندگیم یه دختر لخت میدیدم مثل کنه بغلش کردم و گفت وقت نداریم سریع لخت شو داشتم لخت میشدم که رفت رو مبل ولو شد منم افتادم روش نزدیک دودیقه لب همو میخوردیم پستونشو گرفتم تو مشتم نسبت به سنش تقریبا درشت بود برااولین بار بود که پستون کسی رو فشار میدادم آخ که چه حسی داشت نوکشو میخوردم هردو حال میکردیم بعد کیرم و دادم دستش یکم مکس کرد و گذاشت تو دهنش مجردانمیتونن فک کنن که چه حالی میداد؛گفتم بسه داره آبم میاد ول کرد و یه گاز کوچیک از کیرم گرفت بلند شدم کسشو نگاه کردم یه جوری بود خیلی شبیه کس زنا که تو عکساس نبود خواستم براش بخورم گفت وقت نداریم بزار دیگه نشستم رو مبل اونم اومد راحت با کون توپولیش نشست رو کیرم و کیرم تا ته رفت تو کونش داد زدم داشت همون بار اول آبم بیاد چون بار اولم بود خیلی داغ بود درحالی کیرم تو کونش بود نشسته بود رو پام تکون نخورد تا آبم نیاد بهش گفتم تو دردت نیومد گفت این واسه تو داستاناس که دختراکلاس میزارن آخ و اوخ میکنن گفت من بعضی موقع ها خیار و تا ته میکنم تو خودم دیگه دردش عادی شده گفتم آها و کیرم آروم شده بود یکم بالا پایینش کردم حال میکرد چون سکس اولم بود سریع آبم اومد ریختم تو کونش یاد اون لحظه میفتم ناموسا آبم میاد بلند شد سوراخش اندازه سکه 25تومنی وا شده بود رفتیم خودمونو تمیز کردیم مثل برق پوشیدیم و زدیم بیرون شب اس میداد و راجب اونروزمون میگفت؛بعد اون روز و زمان مجردیش چند بار دیگه باهم سکس داشتیم اون چون خوشگل بود بعد عید شوهر پیدا کرد و رفت تبریز

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#314
Posted: 23 Nov 2012 13:17
سکس با نیلوفر
تمامی اسم ها غیر واقعی می باشد .
اسم من سامانه و 18 سالمه این خاطره مربوط به 16 سالگیمه . من خیلی به زبان و کامپیوتر علاقه دارم چن جا هم میرم برا تدریس .ظاهرم هم بد نیس قدم 170 موهام خرمایی چشام عسلی هیکلم هم بد نیس ولی یه ذزه چاقم .
یه روز تو تابستون از کلاس که بر می گشتم دیدم یه میس رو گوشیم افتاده دیدم دختر عمومه بعد بش زنگ زدم گفتم چیکار داری گفت بیا خونمون لپ تاب رفیقم خرابه داره سکته می کنه منم رفتم خونشون دیدم فقط خودشه و رفیقش رفتم تو بعد از کلی حرف رفیقش رف لپ تابشو اورد منم درستش کردم .اول که رفتم همه حواسم به لپ تاب بود ولی موقع خدافظی نگام به سینه هاش افتاد که کاملا برجسته و باحال بود حتی وقتی داش تشکر می کردم نگام به سینه هاش بود که دختر عموم با پاش زد به پام منم خودمو جمع و جور کردم . خلاصه بعد از این که رفت من از دختر عموم پرسیدم این رفیقت کیه و از این حرفا اونم گفت اسمش نیلوفره و همسایه ماستو یه مدرسه میریمو ...
اون روز گذشت
چند روز بعد داشتم از مدرسه برمیگشتم که دیدم دختره داره با چنتا از رفیقاش میاد منم انگار ندیدمش سرمو انداختم پایین که خودش اومد جلو سلام کرد و دست دادو خودشو معرفی کرد به خاطره اون روز تشکر کرد مونده بودم چی بگم که هیچی نگفتم وقتی رفتش منم از یه طرف دیگه رفتم اعصابم کیری بود که چرا شمارشو نگرفتم بعد به سرم زد که شمارمو نوشتم رو یه کاغذ و دویدم سمتش صداش کردم برگشت شماره رو بش دادم گفتم اگه کاری بود زنگ بزنین .
شب که شد ساعت 12 دیدم یه شماره ناشناس بم اس داده : اون روز به چی نیگا می کردی ؟؟؟
اولش محل نذاشتم بعد دیدم همینو دوباره فرستاد گفتم شما ؟ گفت من نیلوفرم همینو که گف برق از کیرم پرید بعد یکم خجالت کشیدم گفتم هیچی ! (اینو بگم که من خیلی پسر سر به راهی بودم تا اون موقع هم با کسی سکس نداشتم فقط گاهی اوقات که حشر میزد بالا جلق میزدم ) در جواب گف : عیب نداره بگو ! به کسی نمی گم
منم یه کم صمیمی تر شدم گفتم : به یه جف هلوی تازه ! اونم گفت: دوس داری مزشون کنی ؟ گفتم چرا که نه ! خلاصه کلی با هم لاس زدیم ساعت 1و خورده ای گفت فردا بت زنگ میزنم بات قرار بزارم بای . اینو که گفت تو کونم عروسی شد . شب خابم نبرد .فردای اون روز بهم زنگ زد و قرار گذاشت منم ساعت 5 رفتم سر قرار کلی با هم حرف زدیم فهمیدم اونم مثه من تاحالا سکس نداشته . ساعت 8 می خواست بره خونه که هوا تاریک بود گفت من میترسم منو میرسونی تا خونه . منم رسوندمش دم خونشون وقتی داشت میرفت سمت در من رفتم لپشو بوس کنم که دیدم لبشو گذاش رو لبم منم چون عاشق بوسه بودم یه ماچ حسابی کردمش بعد چسبوندمش به در دیدم لباشو برداشت گفت الان نه سامان یکی میادش منم چون دوس نداشتم تموم شه گفتم : پس کِی ؟ گف بت می گم منم یه بار دیگه ازش لب گرفتمو فرستادمش بالا . شب خوابم نمی برد همش تو فکر این بوسه بودم آخه این اولین بوسه ی عمرم بود مزه ی لباشو رو لبام حس می کردم . سه روز بعدش بهم زنگ زد گفت بابام رفته بندر ماموریت مامانمم رفته با خواهرم جهاز بخرن تا عصر نمی اد . منم تو کونم عروسی شد به سرعت برق رفتم آماده شدم برم خونشون
وقتی رسیدم زنگ زدم درو وا کرد رفتم وقتی رسیدم به درشون دیدم یه تاپ صورتی با شلوار چسبون پاشه گف بیا تو منم رفتم با اون تاپه سینه هاش زده بود بیرون داشتم میمردم رفتیم نشستیم برام چای آورد بعد که خوردیم گف بیا بریم اتاقم رفتم تو دیدم پره عکسای خودشه خدایی هم قیافش بد نبود (اون قدش 160 پوستش سفید هیکل عالی چشاش سبز و سینه هاشم بزرگه ) رفتم سر لپ تابش بازش کردم دیدم چنتا عکس سکسی رو دسکتاپشه سریع اومد درشو ببنده من نذاشتم بعد عکسا رو دیدم حشری شدم اونم حشری شده بود که یهو کمرشو گرفتم اوردمش سمت خودم بعد ازش لب گرفتم بعد بغلش کردم بردمش رو تختش حسابی ازش لب گرفتم (اینا رو از تو فیلم یاد گرفته بودم )بعد کیرم داش منفجر میشد که به نیلوفر گفتم درش بیار اونم درش آورد گرفت تو دستش منم تاپشو در آوردم سوتینم نپوشیده بود بعد کلی سینه هاشو مِک زدم اونم با کیرم ور میرفت که بلندش کردم شلوارشو در آوردم دیدم شرتش خیسه بعد شرتشم در آوردم دیدم یه کس تبل بدون مو اون زیر قایم کرده بود کسشو یه کم لیس زدم که دیدم داره آه آه میکنه بعد دمر خوابوندمش که بکنمش یه کم کرم زدم سر کیرم گذاشتم دم سوراخ تنگ کونش گفتم شل کن منم کردم توش که جیغ زد بعد بیشتر بش کرم زدم و کردمش تو که خیلی براش درد داشت منم ازش لب می گرفتم که صداش زیاد نیاد یه کم تلمبه زدم و بعد دیدم میگه درار بذا لا پام منم در آوردم که کسشو جر بدم ولی دیدم یه عمر بدبخت میشیم میره برا همین دوباره کردم تو کونش این بار خیلی دردش نمی اومد من خوابیده بودم اونم برام تلمبه میزد که احساس کردم داره آبم میاد که گفتم بخواب بعد پاچیدم رو سینش بعد بی حال افتادم روش یه کم با هم حرف زدیم و بعد رفتیم حموم هم دیگه رو شستیم و از اون به بعد منو نیلوفر با هم دوست شدیمو چند بارم با هم سکس داشتیم.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#315
Posted: 23 Nov 2012 13:22
اوج لذت
ﺳﻼﻡ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ
ﺍﯾﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﺍﺳﺘﻮﻥ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ
ﺍﮔﻪ ﺍﯾﺮﺍﺩﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺬﺍﺭﯾﻦ ﭘﺎﯼ ﮐﻢ ﺗﺠﺮﺑﮕﯿﻢ...
ﻣﻦ ﭘﺴﺮﯼ ﺑﺎ ﻗﺪﯼ ۱۷۰ ﻭﺯﻥ ۵۴ ﻭ ﻫﯿﮑﻠﯽ ﺑﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺧﻮﺏ ﻭ ﯾﻪ ﭼﻬﺮﻩ ﯼ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﺩﺍﺭﻡ...
ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﺷﻮﺥ ﻭ ﺷﯿﻄﻮﻥ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻢ...
ﺗﺎﺯﻩ ﺗﺮﻡ ﭘﻨﺞ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺟﺪﯾﺪ ﮐﻼﺱ ﺑﺪﺟﻮﺭ ﺩﻟﻤﻮ ﺑﺮﺩ،ﺭﺍﺳﺘﯽ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺑﮕﻢ ﻣﻦ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺭﺷﺘﻪ ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ ﻫﺴﺘﻢ...
ﺧﻼﺻﻪ ﻣﺪﺗﯽ ﺍﺯ ﺗﺮﻡ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺟﺰﻭﻩ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﭼﯿﺰﺍ ﺍﺯﺵ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﮔﺮﻓﺘﻢ.ﺍﻭﺍﯾﻞ ﻓﻘﻂ ﻭﺍﺳﺶ ﺍﺱ ﻫﺎﯼ ﺍﺩﺑﯽ ﻭ ﻋﺎﻣﯿﺎﻧﻪ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﺎﺩﻡ،ﺗﺎﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻓﻮﺿﻮﻟﯿﻢ ﮔﻞ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻋﻤﺪﯼ ﯾﻪ ﺍﺱ ﺟﮏ ﺳﮑﺴﯽ ﻭﺍﺳﺶ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ،ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻬﺶ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺱ ﺭﻭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩﻡ ،ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻭ ﻣﺰﻩ ﺩﻫﻨﺸﻮ ﺑﻔﻬﻤﻢ...
ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﮐﻪ ﮐﻪ ﻋﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺱ ﺧﻮﺷﺶ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻭ ﮐﻠﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﻩ...
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺍﯼ ﺷﺪ ﻭﺍﺳﻪ ﺭﺩﻭﺑﺪﻝ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺱ ﻫﺎﯼ ﺳﮑﺴﯽ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﻭ ﻓﺮﻡ ﺑﺪﻥ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺭﺳﯿﺪ...
ﺭﺯﯾﺘﺎ(ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﻡ،ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯿﻢ) ﻗﺪ ۱۶۰ ، ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺰ ۷۵ ﻭ ﮐﻮﻥ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻩ
ﭼﻬﺮﺵ ﺧﻮﺑﻪ ﻭ ﻟﺒﺎﯼ ﺧﻮﺵ ﻓﺮﻡ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﺩﺍﺭﻩ...
ﺧﻼﺻﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻠﯽ ﻣﺨﻮ ﻣﺦ ﺯﻧﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺧﺮﻩ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﺮﻡ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻭ ﺑﯿﺎﺭﻣﺶ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ...
ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﻭ ﺗﮏ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﻮﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ.ﺭﻭﺯ ﻣﻮﻋﻮﺩ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺭﺯﯾﺘﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻭﺭﺩﻡ.ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻠﯽ ﭘﺬﯾﺮﺍﯼ ﺍﺯﺵ ﺩﻋﻮﺕ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﮐﻮﺭ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﻧﻈﺮ ﺑﺪﻩ.ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻓﺘﯿﻤﻮ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺖ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ.ﺩﺳﺘﻤﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺭﻭ ﭘﺎﺵ ﻭ ﺍﺭﻭﻡ ﻧﻮﺍﺯﺷﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ.ﻭﻗﺘﯿﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﻣﺘﻨﺎﻋﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺷﮑﻤﺶ ﭼﺮﺧﻮﻧﺪﻡ...
ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺩﻭﺭ ﻧﺎﻑ ﻭ ﺯﯾﺮ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ ﻭ ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺗﺤﺮﯾﮑﺶ ﮐﻨﻢ.ﺗﻮ ﮐﻞ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﺳﺎﮐﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﻭ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺪﺯﺩﻩ.ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﻢ ﺻﻮﺭﺗﺸﻮ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺧﻮﺩﻡ ﭼﺮﺧﻮﻧﺪﻡ ﻭ ﺻﻮﺭﺗﻤﻮ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﺮﺩﻡ.ﮔﺮﻣﺎﯼ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﺷﻮ ﺭﻭ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺣﺲ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ.ﺍﻭﻣﺪﻡ ﻟﺒﻤﻮ ﺑﺬﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻟﺒﺶ ﮐﻪ ﺻﻮﺭﺗﺸﻮ ﭼﺮﺧﻮﻧﺪ.ﮔﻮﻧﺸﻮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﯾﻪ ﻓﺮﺻﺖ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﺪﻡ .ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﻮﻧﻪ ﻟﺒﻤﻮ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﺳﻌﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﻡ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺕ ﻭ ﮔﺮﺩﻧﺶ ﺍﻭﻧﻢ ﮔﺮﻡ ﮐﻨﻢ.ﺩﮐﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﻧﺘﻮﺷﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺗﺎﭖ ﺑﻪ ﺗﻨﺶ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﺮﺩﻡ.ﻟﺒﻤﻮ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﺶ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﺮﺩﻡ،ﺗﺎ ﺯﺑﻮﻧﻢ ﺑﻪ ﻻﻟﻪ ﮔﻮﺷﺶ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺑﺪﻧﺶ ﺳﯿﺦ ﺷﺪ ﻭ ﻧﻔﺲ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﮐﺸﯿﺪ.ﻻﻟﻪ ﮔﻮﺷﺸﻮ ﻣﯿﮏ ﺯﺩﻡ ﻭ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻭ ﺗﺎﭘﺸﻮ ﺍﺯ ﺗﻨﺶ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ...
ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺧﻮﺩﻡ ﭼﺮﺧﻮﻧﺪﻣﺶ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﻟﺒﺎﻣﻮﻥ ﺑﻪ ﻫﻢ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺭﺩ،ﺑﻪ ﭼﺸﺎﻡ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﻟﺒﻤﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﺯﺑﻮﻧﺸﻮ ﻫﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﺩﻫﻨﻢ ﻣﯿﮑﺮﺩ.ﻣﻨﻢ ﺑﯿﮑﺎﺭ ﻧﺒﻮﺩﻣﻮ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪﻡ.ﯾﻪ ﺳﻮﺗﯿﻦ ﻗﺮﻣﺰ ﺗﻨﺶ ﺑﻮﺩ.ﺑﻨﺪ ﺳﻮﺗﯿﻨﺸﻮ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻮﻧﺪﻣﺶ.ﻟﺒﻤﻮ ﺍﺯ ﻟﺒﺎﺵ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ.ﺯﺑﻮﻧﻤﻮ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻧﺶ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﺎﻻ ﺗﻨﺸﻮ ﻣﯿﺒﻮﺳﯿﺪﻡ.ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﻧﻮﮎ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﻭﺭ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ.ﻧﻮﮎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺑﻪ ﺩﻫﻨﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ،ﺍﻩ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﮐﺸﯿﺪﻭ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺗﮑﻮﻧﯽ ﺩﺍﺩ،ﺻﻮﺭﺕ ﺳﻔﯿﺪﺵ ﮐﺎﻣﻼ ﻗﺮﻣﺰ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺸﺪ ﺑﺮﻕ ﺷﻬﻮﺗﻮ ﺗﻮﯼ ﭼﺸﺎﺵ ﺩﯾﺪ.ﺣﺪﻭﺩ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺧﻮﺭﺩﻡ.ﮐﯿﺮ ﮐﺎﻣﻼ ﺷﻖ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺷﻠﻮﺍﺭﻣﻮ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺑﻪ ﮐﺴﺶ ﭼﺴﺒﻮﻧﺪﻡ ﻭ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩﻡ.ﻫﺮ ﺩﻭﻣﻮﻥ ﮐﺎﻣﻼ ﺩﺍﻍ ﺑﻮﺩﯾﻢ.ﺭﻭﺵ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻣﻮ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﺑﻪ ﮐﺴﺶ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ ﻭ ﺳﯿﻨﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ.ﻟﺒﻤﻮ ﺍﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺷﮑﻤﺶ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺍﺩﻡ.ﺯﺑﻮﻧﻤﻮ ﺩﻭﺭ ﻧﺎﻓﺶ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﺑﺎﺩﺳﺘﺎﻡ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪﻡ.ﺳﺮﻣﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﻻﯼ ﭘﺎﺵ ﻭ ﺑﻮ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ.ﺩﮐﻤﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻟﯿﺸﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺎﺵ ﺩﺭﺵ ﺍﻭﺭﺩﻡ.ﺍﺯ ﺭﻭ ﺷﺮﺕ ﺑﻪ ﮐﺴﺶ ﺯﺑﻮﻥ ﻣﯿﺰﺩﻣﻮ ﺑﻮﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ.
ﺷﺮﺗﺶ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ.ﺩﻭﺭ ﮐﺴﺶ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﻮﺳﯿﺪﻡ.ﺯﺑﻮﻧﻤﻮ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭼﻮﭼﻮﻟﺶ ﺯﺩﻡ ﻭ ﮐﺮﺩﻡ ﻻﯼ ﮐﺴﺶ ﺟﻮﻥ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﮔﻔﺖ ﻭ ﮐﻮﻧﺶ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻭ ﻫﻤﺶ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺑﻮﺧﻮﺭ ، ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﻣﯿﺪﻩ، ﺯﺑﻮﻧﺖ ﻣﺚ ﮐﯿﺮ ﺻﻔﺘﻪ ﻭﺍﺯﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﺣﺮﻓﺎ...
ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﭼﺮﺧﻮﻧﺪﻣﺶ ﻭ ﺯﺑﻮﻧﻤﻮ ﺑﻪ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﻧﺶ ﻣﯿﺰﺩﻡ.ﭘﺎﻫﺎﺷﻮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻣﻮ ﺑﯿﻦ ﭘﺎﻫﺎﺵ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ.ﮐﺴﺶ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺑﺎ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﻧﺶ ﻭﺭ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ...ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻫﻮ ﻧﺎﻟﺶ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮐﺴﺶ ﺧﯿﺲ ﺧﯿﺲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.
ﺯﺑﻮﻧﻤﻮ ﻻﯼ ﺧﻂ ﮐﺴﺶ ﺑﺎﻻ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﭼﻮﭼﻮﻟﺸﻮ ﺑﺎ ﻭﻟﻊ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ.ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ،ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺧﻮﺩﺷﻢ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﯿﮑﺎﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻮﺑﺖ ﺍﻭﻧﻪ.ﺗﻮ ﯾﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﻥ ﻟﺨﺘﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺷﺮﺕ ﻟﺒﺸﻮ ﺑﻪ ﮐﯿﺮﻡ ﻣﯿﺰﺩ.ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺘﺮﮐﯿﺪﻡ.ﻃﺎﻗﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺻﺒﺮ ﮐﻨﻢ.ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﺑﮕﯿﺮ ﺩﻫﻨﺖ.ﺍﻭﻧﻢ ﮐﻪ ﺷﻬﻮﺕ ﮐﻞ ﻭﺟﻮﺩﺷﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ.ﮐﯿﺮﻣﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﻣﻨﻢ ﻣﻮﻫﺎﺷﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻣﻮ ﺳﺮﺷﻮ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﺎ ﮐﻞ ﮐﯿﯿﺮ ۲۲ﺳﺎﻧﺘﯿﻢ ﺑﺮﻩ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻗﺶ ﻣﯿﻮﻣﺪ...
ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻭﻡ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﻭ ﺩﻡ ﮔﻮﺷﻢ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺷﻬﻮﺕ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﺰﺩ ﮔﻔﺖ،ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﯿﺎ ﻣﻨﻮ ﺑﮑﻦ...
ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺶ ﺷﻬﻮﺗﻤﻮ ﺻﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﮐﺮﺩ.ﺭﺯﯾﺘﺎ ﭘﺮﺩﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻋﻘﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺸﯿﻦ ﺭﻭﺵ،ﮐﯿﺮﻣﻮ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﺭﻭﻡ ﺟﺎ ﺩﺍﺩ ﺗﻮ ﮐﺴﺶ.ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺎﻻﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻣﻨﻢ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﻣﯿﻤﺎﻟﯿﺪﻡ.ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺷﻬﻮﺕ ﻭﺍﺭ ﻧﺎﻟﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ:ﺟﻮﻥ،ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﻣﯿﺪﻩ.ﺑﮑﻦ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﮑﻦ،ﺟﺮﻡ ﺑﺪﻩ...
ﯾﻬﻮ ﭼﺮﺧﻮﻧﺪﻣﺸﻮ ﺧﻮﺑﯿﺪﻡ ﺭﻭﺵ ﭘﺎﻫﺎﺷﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻣﻮ ﺑﺎﻻ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﮐﺴﺶ.ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﺍﺧﻠﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﻮﻭﺭﺩﻡ.ﺗﻨﺪﺗﻨﺪ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﻣﯿﺰﺩﻡ.ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺧﻮﺍﺑﻮﻧﺪﻣﺶ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ ﺭﻭﺷﻮ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﮐﺴﺶ.ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺯ ﮐﻮﻥ ﺑﮑﻨﻤﺖ.ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺿﻌﯿﻒ ﻭ ﺷﻬﻮﺗﯽ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ.ﺍﻣﺎ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺩﻟﺶ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﮐﻮﻧﺸﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﮑﺲ ﻭ ﮐﯿﺮ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ ﻧﻤﻮﻧﻪ.ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺶ ﺭﻓﺘﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﮐﻮﻧﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ ﻭ ﺯﺑﻮﻧﻤﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﮐﻮﻧﺶ.ﯾﮑﻢ ﺳﻮﺭﺍﺧﺸﻮ ﻣﺎﻟﯿﺪﻡ ﻭ ﭼﺮﺑﺶ ﮐﺮﺩﻡ.ﺳﺮ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﺍﺭﻭﻡ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﮐﻮﻧﺶ ﻭ ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ ﻫﻤﻪ ﯼ ﮐﯿﺮﻣﻮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﺗﻮ ﮐﻮﻧﺶ.
ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﻭ ﺳﯿﻨﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺎﻡ.ﺍﻭﻧﻘﺪ ﮐﻮﻧﺶ ﺗﻨﮕﻮ ﮔﺮﻡ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺍﺑﻢ ﺍﻭﻣﺪﻭ ﻫﻤﺸﻮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺗﻮ ﮐﻮﻧﺶ.ﺑﯿﺤﺎﻝ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﺭﻭﺵ.ﻫﺮ ﺩﻭﻣﻮﻥ ﻋﺮﻕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ.ﻧﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ.ﺍﺯ ﻫﻢ ﯾﻪ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﯿﻤﻮ ﺗﺎﻋﺼﺮ ﺗﻮ ﺑﻐﻞ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﯾﻢ...

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#316
Posted: 26 Nov 2012 12:17
سکس با دوست دختر جندم
این داستانی رو که میخوام براتون بنویسم واقعی هستش .
من از اول نوجوونیم عاشق کون بودم مخصوصا که گنده ام باشه .الان که دارم این داستانو واستون مینویسم من 18 سالمه و این اتفاق یک ماه پیش اتفاق افتاد. من یک سال بود که با یک دختره خوشگل و مانکن با یک کون گنده دوست شده بودم که من خیلی دوستش داشتم و راستش از وقتی که با اون دوست شده بودم دیگه به هیچ دختری نگاه نمی کردم .اونم از حرف زدنش پیدا بود از من بدش نمیاد. راستش من اصلا به سکس با او فکر نمیکردم اگر چه ما از همون اویل بهم سیخونک میزدیم اما به جاهای باریک کشیده نشد تا اینکه من یک شب ساعت 3 شب بود که داشتم میرفتم خونه که چند نفر ادم لات و اراذل جلوم سبز شدن و گفتن هرچی داری بده منم که ادم باج دهی نیستم گفتم هیچی ندارم اونا هم گفتن حرف مفت نزن اومدن تو جیبام دست کنن که یک سیلی زدم توگوش همون پسره که دست کرد تو جیبم اونا هم دیگه بهم رحم نکردن و همچین کتکم زدن که دیگه اش و لاش افتادم گوشه خیابون و دیگه هیچی یادم نیست .فردا صبح وقتی چشاموباز کردم توی بیمارستان بودم گفتم اینجا چکار میکنم که پرستاره بهم گفت پسرم گوشه خیابون افتاده بودی که این اقا تو رو اوردن اینجا .بعد از چند ساعت از اون پیر مرده تشکر کردم وتلفن خونمونو دادم وخانوادم هم اومدن منو مرخص کردنو رفتم خونه .بد جور حالم گرفته شده بود چون شماره غزلو هم توی گوشیم بود و گوشیمم که دزدا برده بودن و هیچ خبری از غزل نداشتم . بعد از ظهر بود که دیدم زنگ خونمون به صدا دراومدمن که نمیتونستم از جام تکون بخورم چون حسابی مچ پام داغون شده بود.مامانم اومد صدا کرد شاهین جون خواهر دوستت اومده دم در کارت داره من گفتم خواهر کی مامانم گفت :نمیدونم حالا خودت برو پایین ببین چی میگه .مامانم منو تا اسانسور رسوندالبته خیلی اصرار کرد تا با من بیاد پایین که من گفتم نه مامان خودم میتونم برم .وقتی درو باز کردم هول شدم چون غزل بود اونم وقتی منو با اون ریخت دید هول شد زود غزلو بردم اون گوشه دیوار چون که مامانم از ایفون نبینمون .غزل بهم گفت چکارت شده شاهین؟منم :هیچی عزیزم دیشب چند نفر تو خیابون ازم زور گیری کردن منو حسابی زدن و گوشیمم بردن .اونم گفت عیبی نداره عزیزم همین که باز سالمی خدارو شکر .غزل اطرافشو نگاه کرد دید کسی نیست سرشو اورد نزدیک ولبشاو به لبام چسبوند یک آن هول شدم اونو کشوندم عقبو گفتم :خل شدی غزل ابرومون که میره اونم ناراحت شدو گذاشت رفت.من اون شب خوابم نبرد فردا صبح مامانم ساعت 10 رفت بیرون منم پای کامپیوتر نشسته بودم که دیدم تلفن زنگ زد (تلفن خونه) وقتی برداشتم دیدم کیوان دوستمه بعد از احوال پرسی بهم گفت الان غزل کنارمه به من گفت که بهت زنگ بزنم ببینه خوبی یا نه . منم یکدفعه یک جیزی به کلم خورد به دوستم گفتم بهش بگو بیاد خونمون کسی نیست تا ظهرم نمیاد کسی اونم گفت باشه غزل گفته الان میاد کیوان بهم گفت خودم میارمش رفیق .بعد یک ربع دم خونمون بود من خونه رو تمیز کرده بودم و موهاموشونه زدم ایفونو جواب دادم گفتم :من نمیتونم بیام پایین خودت یواشکی بیا بالا عزیزم.بعد 3 دقیقه بالا بود درو باز کردم که یهو متعجب شدم این غزل با اون غزلی که تا خالا دیده بودم فرق داشت .از جلو در رفتم کنار وبهش گفتم بفرمایید عزیزم .اونم اومد داخل و من نشوندمش روی مبل وخودم رفتم یک اب پرتقال براش اوردم .بهش گفتم:عزیزم خیلی دلم واست تنگ شده بود راستی ببخشید دیروز بدجور باهات برخورد کردم خوب زشت بود عزیزم اگه همسایه هامون میدیدن .اونم گفت :خب من اول دیدم خلوته بعد اونکارو کردم بهش گفتم درسته اما خوب تو این همسایه های فوضول مارو که نمیشناسی از همه جا دید دارن .بعد بهش گفتم شربتتو بخور تا گرم نشده وقتی میخورد به تیپش خیلی دقت کردم یک شلوار لی چسب با یک مانتو مشکی کوتاه پوشیده بود حسابی هم ارایش کرده بود من از رنگ رجش خیلی خوشم اومد رفتم روی کاناپه نشستمو بهش گفتم بیا کنارم بشین اومد نشست من نزدیک ترش شدم وهمچین لبامو روی لباش گذاشتم که داشتم میمردم هردو مست هم شده بودیم خیلی داشتم لذت میبردم که یکدفعه دیدم غزل لباشو ازم جدا کردو گفت شاهین خیلی دوست دارم .
همین که این جمله رو گفت پریدم بهش و روسیش رو از سرش کندم و همچین گردنشو می خوردم که داشت ناله میکرد که یکدفعه دیدم در خونمون بازه مامانم داره مارو نگاه میکنه من که بدجور شاخ دراورده بودم که مامانم اومد سمت غزل وبا خشونت دستشو گرفت و پرت کرد بیرون و هی بهش میگفت جنده با پسر من چکار داری .من که اعصابم داغون شده بود رفتم تو اتاقم همینجور داشتم تو سرم میکوبیدم که چرا کاری نکردم که مامانم اومد داخل و گفت:خاک تو سرت کنن کثافت بی شعور چرا از این کارا میکنی چرا میخوای ابرو مارو ببری .من یک خواهر 21 ساله دارم که خیلی مهربونه همیشه منو راهمایی میکنه شب که ماجرا رو فهمید رفت با مامانم صحبت کرد و به او گفت :که اگه این کارو بکنی اونارو وادار به کارهای بد تر میکنی ولی مامانم وقتی شب به بابام گفت :اونم عصبی شدو منو پرت کرد بیرون منم تو خیابون داشتم راه میرفتم که یاد کیوان افتادم رفتم درخونشون . رفتم طبقه بالاشون وقتی همه جیزو بهش گفتم گفت :غزلو میخوای چکار کنی؟که من بهش گفتم داش کیوان بخدا نمیدونم چه خاکی به سرم بریزم که کیوان گفت الان بگیر بخواب تا فردا .فردا صبح و.قتی بیدار شدم فقط منو کیوانو مامانش خونه بودیم همه خونوادشون رفته بودن بیرون .ساعت 12 بود که یکدفعه زنگ خونشون به صدادراومد که یکدفعه دیدم غزله از خوشحالی پریدم پایین با هم احوال پرسی کردیم و ازش معذرت خواهی کردم او هم گفت واسه چی مامانت اینجوری کرد منم گفتم نمیدونم اخه خونواده من از این چیزا بدشون میاد .یواشکی غزلو اوردیم بالا کیوان رفت پایین . منو غزلو تنها گذاشت من همچین غزلو دوست داشتم که نگو تیپ غزل درست عین دیروز بود فقط رنگ رجش این دفعه صورتی کم حال وبراق بود همچین رفتم به سمت غزل و یک لبی ازش گرفتم اینبار اونهم همکاری کرد و یکدفعه دیدم دست غزل اومد سمت کیرم واز رو شلوار مالیدش منم که داشتم شهوتی میشدم روسری غزلو دراوردم وگردنشو میلیسیدم که دیگه غزل داشت حال میکرد منم بهش گفتم مانتوش رو در بیاره که یکدفعه جاخوردم غزل یک سوتین قرمز پوشیده بود که همچین اون هلو های خوش فرمش (راستی سایزشون 60) زده بودند بیرون چند دقیقه همینجور نگاهشون میکردم که یکدفعه پریدم و از جلو بقلش کردم ورفتم گذاشتمش رو تخت کیوان و شرو کردم به خوردن سینه هاش که البته خیلی خوب هم نمیخوردم چون من تا حالا با کسی سکس نکرده بودم.بعد کم کم سوتینشو اروم دراوردم و وقتی سینه هاشو لخت دیدم شهوتی شدم انقدر خوردم که دیگه خودم خسته شدم که غزل حمله کرد به کیرم و شلوارمو دراورد و کیرمو از روی شرت میمالید که بعد یک دقیقه شرتمم دراورد با زبون پرید به سمت کیرم وانقدر کیرمو تا ته کرد تو دهنش که کیرم به حلقش رسید راستش خیلی حرفه ای ساک میزد متعجب شدم حالا بعد واستون توضیح میدم .بعد چند دقیقه ابم داشت میومد که کشیدم بیرون و پریدم شلوار شو کشیدم پایین وقتی کونشو دیدم کفم برید یک کون گنده و سفید بدون مو خیلی خوش ترکیب بود اصلا به سنش نمیخورد ولی از کسش زیاد خوشم نیومد راستش پرده هم داشت فقط یکم کسشو خوردم تا شهوتی ترش کنم بعد چند دقیقه خوردن چپش کردم و بهش گفتم عزیزم میشه کونتو جر بدم اونم گفت :شاهین خیلی درد داره ولی مال خودته
من که زیاد بلد نبودم ولی از توی داستان های شما یاد گرفته بودم اول انگشت سبابم و کردم تو کونش که یک داد کشید که زود جلو دهنشو گرفتم که صدا پایین نره بعد کم کم که دیدم جا باز تر شده کیرم که سیخ سیخ بود کردم داخل که یک اهی کشید بعد کم کم که جا باز تر شد حرکتش دادم وتلمبه هامو شرو کردم همچین یک حالی بهم داد که داشتم با اوج لذتم میرسیرم که گفتم دارم میام که یک دفعه غزل کیرمو از کونش کشید بیرون وامد جلو کیرم نشست و ابمو روی سینه هاش ریختم خیلی حال داد .من دیگه غیر از اونبار با غزل سکس نکردم چون فهمیدم که اون جنده است و حتی به کیوانم داده .

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#319
Posted: 28 Nov 2012 09:57
اولین خلوت من و محمد
پارسال دوره کارشناسی ارشد قبول شدم و از اصفهان به شیراز رفتم. بعد 1 ماه بخ پیشنهاد یکی از دوستام با محمد آشنا شدم .که اونم اصفهانی ساکن شیراز بود. اون پوست سفیدی داشت و قد متوسط. منم دختر خیلی زیبایی بودم که هرجا میرفتم نگاها دنبالم بود. اولین بار که دیدمش ازش بدم نیومد. اونم معلوم بود همین حسو داره. ما تا 3 ماه خلوتی نداشتیم و همه چی به بوسه های دزدکی و مالش های پنهونی محدود میشد. تا اینکه گفت دوستش خونه نیست و ما میتونیم از خونش استفاده کنیم. موقع رفتن استرس داشتم چون نمیدونستم چی میشه آخرش. خلاصه ما رفتیم و وارد که شدیم محمد سریع بغلم کرد. منم فشارش دادم محکم. سفتی کیرشو حس میکردم اما به روی خودم نیاوردم. لبشو چند ثانیه محکم فشار داد رو لبم و بعد خیسش کرد. چشامون کاملا تو چش هم بود و نفسامون گرم. ضربان قلبمو نگین که .... اونم همینطور. لب همو خیس کردیم و چند دقیقه لب خوردیم. هیچوقت لذتش یادم نمیره. رفتیم تو اتاق. اون لباسشو درآورد و فقط شورت پاش بود الان. منم روسری و مانتومو دراوردم. یه تاپ قرمز تنگ تنم بود و چون سنه هام تپل بود نوک سینم کامل بیرون زده بود. کمی متوجه استرسم شده بود و نمیخواست بار اول ازش بترسم. به همین خاطر گفت بیا دراز بکشیم منم همینکارو کردم. بازم بوسید و لب خوردد. کم کم دستای مهربونش سمت سینه هام رفت. میمالوندشون و منم نفسام بلندتر میشد. تاپمو دراورد برام و لای سینمو بوسید. لیس زد. بعدش یهو سینمو خورد و میک میزد. داشتم میمردم.منم پشتشو چنگ میزدم دست خودم نبود. بعد رفت بالا سراغ صورتم اینقد لیسم زد داشتم بیهوش میشدم. بعد گردنم. چرخش زبونش دیوونم میکرد. صدام بلند شده بود واقعا. اونم نفس نفس میزد و کیرش داغ بود از رو شورت. سینمو که میخورد منم گوششو لیس میزدم و میخوردم. گاهیم که امونم میداد صورت و گردنشو. اما در کل اون غالب بود. سرشو گذاشت رو شکمم و بوسیدو نفساش بهم میخورد داشتم میمردم. لیس زد شکممو و رفت پایین. از رو شورت بوسید کسمو و مالوندش. خیس خیس بودم. اروم درش اورد و منم خواستم اونم دربیاره شورتشو. رو کسمو چند بار بوسید. بعدش اروم رفت پایین و سرشو لای کسم برد. از بالا تا پایین زبونشو کشید که من آخ بلند گفتم و اونم جوووون میگفت همش. کسمو باز کرد و آروم شروع به مکیدن و خوردن چوچوله و کلیتوریسم کرد. اصلا برام قابل وصف نیس که چه لذتی داشت. چرخش زبونش کشنده بود برام. از شدت لذت داشتم بیهوش میشدم. آب کسم راه افتاده بود و اونم هم زبون میزد و میخورد و هم دستمالی میکرد کسمو. شاید 5 دقیقه ای اون پایین بود. دوباره اومد بغلم و سینه هامو اینقد خورد تا کبود شد. همزمان انگشتشو روی کلیتوریسم به دارازا میکشوند و کسمو میمالوند. تا جنون رفتم و برگشتم. کم کم حس کردم دارم یجوری میشم. بدنم لرزید و صدای آی و اویم بلند و بلندتر شد و به آرامش رسیدم. ارضا شدم تو بغلش. تموم صورتم خیس بود. بعد ارضا شدنم لبامو میبوسید و قربون صدقم میرفت. صورتمم پاک کرد که خیس بود. و چن دقیقه ای چسبیده به هم دراز کشیدیم و ... بعدش نوبت من بود از خجالتش در بیام!!

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
ارسالها: 2517
#320
Posted: 28 Nov 2012 10:08
سکس دوست داشتنی با جی اف
سلام میخواستم اولین سکسمو براتون بنویسم شاید باور نکنید و فحش بدین طوری نیس راحت باشین اتفاقا از فحشاتون خوشم میاد،خب بگذریم بریم سراغ داستان.
18 سالمه 3 سال پیش بود که رفتم کلاس دوم دبیرستان و اون زمان بچه مثبت و خرخونی بودم که وقتی از مدرسه تعطیل میشدیم با یکی از بچه میرفتیم نزدیکای یه مدرسه دخترونه که اون مدرسه هم دبیرستان بود.خلاصه یه چند روزی رفتیم و عاشق یه دختر شدم که به رفیقمم نمیگفتم که عاشقشم(البته از لحاظ سکسی عاشقش نشدم فقط برای لب گرفتن و اس مس به هم دادن).روز بعد به رفیقم گفتم من دیگه نمیام و کار دارم اونم گف طوری نیست منم نمیرم.روز بعد اون دختر که اول دبیرستان بود تعقیبش کردم تا در خونشون،چند باری موقع رفتن به مدرسه پشت سرش میرفتم که یه دفعه متوجه شد و گفت که شما تازه تو این محله اومدین:منم که به خود ریده بودیم گفتم نه رفیقم خونشون اینجاس منم با اون میرم که همون لحظه گفتم شماره میدی:تا اینو گفتم فحش کشم کردو دیگه جرات نمیکردم از اون محل رد شم تا اینکه دوباره چشمون تو چش هم افتاد و گفت شماره میخواستی منم از ترس گفتم نه و اونم گف شماره نمیدم میگیرم منم خوشحال شدمو شماره دادم که بعد یه هفته یه نفر پیام عاشقونه میداد که نمیدونستم اونه و میخواستم ببینم کیه بهش زنگیدم وقتی گف الو متوجه شدم.اسمشو پرسیدم گف عطیه منم گفتم خوشبختم مهدی(مستعار)بعد یه مدت اس مس بازی که خیلی صمیمی شده بودیم یه روز تو خیابون دیدمش داره که خرید میکنه و تنها بود منم رفتم کنارشو سلام علیک کردم،حدود یه ساعت تو راه حرف زدیم که گفتم عزیزم میتونم لب بگیرم:اونم گفت فعلان نه باشه یه وقت دیگه منم ممانعتی نکردم و گفتم باشه.ساعت 2 ظهر فردا بهش زنگیدم و گفتم نمیای بیرون گفت باشه واسا مامانمو راضی کنم منم بهش گفتم بیا پارک محلمون اونم گفت باشه.
ساعت 2 و نیم اومد و پارک خلوت خلوت بود و کسی نبود منم گفتم حالا وقته لب گرفتنه ها ،اونم قبول کرد و یه 10 دقیقه ای لبامون تو هم بود،خلاصه بعد لب گرفتن گفت من 1 ساعت دیگه وقت دارمو به مامانم گفتم تا ساعت 3 و نیم خونه هم کلاسیمم.
اون خیلی دوست داش سکس انجام بدیم و میگفت چه موقع میخوای لباسمو در بیاری منم که از سکس حالم به هم میخورد هی میگفتم الان عجله دارم تا اینکه یه روز گوشیش خاموش بود منم نگران بودم نزدیک خونشون رفتم دیدم داره جایی میره منم سریع بغلش رفتم و گفتم عزیزم چرا گوشیت خاموشه اونم جواب نمیداد معلوم بود که قهر کرده که با منت کشی کردنم گفت من دیگه نمیخوام باهاتت رفیق باشم منم گفتم چرا اون چیزی نگفت که فهمیدم میخواد سکس داشته باشیم.بعد 2 روز گوشیشو روشن کرد منم بهش اس دادم عزیزم امروز خونمون خالیه بیا خوش باشیم.یهو دیدم زنگ زد گفت کی میخوای لباسمو دراری:منم گفتم همین امروز ساعت 3 اونم گفت باشه و مکالمه تموم شد.منم که خودمو مسلمون میدونستم و گرچه نماز نمیخوندم ولی میدونستم سکس گناه بزرگیه اما متاسفانه اونروز ساعت سه باید سکس با جی افمون میداشتیم.خلاصه ساعت 3 با یه مشت کتاب اومد گفتم اینا چیه گفت به مامانم گفتم میرم خونه رفیقم ...... .
خلاصه لباساشو در اورد و دید من لباسامو در نمیارم گفت زود باش منم گفتم باشه در اوردم که تا اوون هیکل نازشو دیدم مسلمانیو و نماز و خدا را متاسفانه کنار گذاشتم همون موقع ادم دیگه ای شده بودم و دوست داشتم بکنمش(البته قبلا هفته ای یه بار جلق میزدم)منم سریع رفتم سراغ کسش که یهو گفت از بالا میان پایین منم که ابروریزی کرده بودم از لب و لوچش شروع کردم و اومدم به سوتینش رسیدمو سریع کندمش،وقتی سینه های نورسشو دیدم شهوتم بیشتر شدو شروع کردم به خوردن سینه هاش بعدش کیرمو که حدود 10 سانتی بود فرستادم بین سینه هاش و عقب و جلو میکردم بعد 10 بار عقب و جلو کردن ترسیدم ارضا بشم کیرمو از بین سینه هاش جدا کردم بعد از اونجا رفتم سراغ شرتش،اونم پایین کشیدم تا اومدم کیرمو بفرستم لای کسش گف صب کن اولا اونو میلسن ثانیا باید از پشت بکنی منم که نمیدونستم پرده چیه ابروریزی نکردم و رفتم سراغ پشتش به به چی بود ،کیرمو اوردم و تو سوراخ مقعدش کردم و حدود 10 دقیقه تلمبه زدن حس کردم ابم داره میاد سریع بیرون کشیدم و همون لحظه ارضا شدم،دیگه نمیخواستم ادامه بدم ولی اون هنوز ارضا نشده بود بعد 10 دقیقه سرمو گرفت برد پیش کسش منم که نمیخواستم بلیسم ممانعت کردم و به خوردن سینه هاش رو اوردم و اونقدر مکیدم که اه و اوهش بلند شده بود منم کیرمو سریع بردم نزدیک کسش و کمی رو کس مبارکش مالش دادم که 2 دقیقه بعد منو محکم گرفت که فهمیدم ارضا شده سریع لباسامونو پوشیدیم و اونم رفت خونه،بعد 1 روز فهمیده بودم چه گناهی مرتکب شدم ولی خوشبختانه دیگه اونم نمیخواست سکس داشته باشیم و با لب گرفتن از هم و اس مس دادن به هم،روزامونو میگذروندیم که 1 ساله به خاطر دلایلی از هم جدا شدیم.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash