ارسالها: 196
#61
Posted: 19 Jun 2013 02:57
همه مجبوربودن دست به زنگوله راه برن
پادشاه رم به کوروش گفت:
مابرای شرف می جنگیم وشمابرای ثروت.
کوروش گفت:هرکس برای نداشته هایش می جنگد
ارسالها: 332
#62
Posted: 19 Jun 2013 09:50
زمان عشقبازی هم قانونمند میشد.
یعنی احتمالا میشد ۱۱.۳۰ تا ۱۲ شب و نه دیرتر...
گل بی رخ یار خوش نباشد
بی باده بهار خوش نباشد
طرف چمن و طواف بستان
بی لاله عذار خوش نباشد
تنهایی - loneliness
ارسالها: 90
#63
Posted: 25 Aug 2013 11:59
هیچی موقع راه رفتن آقایون حس میکردی یه گله گوسفند داره رد میشه
Tough situation build strong people
ارسالها: 53
#65
Posted: 16 Feb 2014 22:48
ديگه فکرش رو بکن شباي جمعه غوغا بود
در اين دنيا که مردانش عصا از کور ميدزدند
من از خوش باوري هايم محبت ارزو کردم
ارسالها: 3525
#67
Posted: 28 Mar 2014 02:24
چی میشد
گله گوسفند دیدین همیشه به یکی از گوسفند ها زنگوله میبندن بقیه هم دنبالش میرفتن
منم میرفتم در دبیرستان دخترانه شروع میکردم به راه رفتن ی گله دختر باکره با شیر فراوان میوفتن دنبالم،منم باهاشون کارخانه لبنیات میزدم
همیشه اقتصادی فک کنید
ویرایش شده توسط: nisha2552
ارسالها: 511
#69
Posted: 17 May 2014 08:09
شبای جمعه معروف میشد به شب زنگوله ها... بالا شهر هم به جای سکس پارتی، هر شب زنگوله پارتی میگرفتن
The Search for Freedom
درک کردن سخته، درک نشدن سخت تر