ارسالها: 9253
#701
Posted: 22 Sep 2013 23:19
یه شب زنگ زدم رستوران گفتم سلام آقا خسته نباشید
،شیشلیگ دارید؟
.
.
.
.
.
.
.
.
گفت بله داریم
گفتم بختیاری چی؟
گفت داریم هم مخصوص هم معمولی
کباب برگ چی؟؟
گفت: داریم
گفتم سالاد و نوشابه چی؟
گفت هر نوع که بخوایید هست؟!
گفتم نون چرب زیر کباب چی؟؟
گفت: اونم داریم :|
چند لحظه صبر کردم یه آهی کشیدم
گفتم
ای دهنتون سرویس ما شام هیچی نداریم!
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#702
Posted: 23 Sep 2013 20:16
خواستگاری درمشهد!!!
خواستگار: ملاک های شما بریـ یه ازدواج چیه!؟
دختر خانم گرامی : بری مو همی تفاهم خیلی مهمه !
خواستگار : تفاهم که ها! دِگه؟
دختر خانم گرامی : مهم تفاهمه و یه دِنه خانه!
خواستگار : خب ها! دِگِه چی!؟
دختر خانم گرامی : مهم تفاهمه و یه دِنه خانه و یه باغ تو طرقبه !!
خواستگار : و دگِه چه ملاک هایی دِرِن؟!
دختر خانم گرامی : خب همو تفاهم و یه دِنه خانه و یَک ماشین مدل بالا هم خوبه خب !
خواستگار : و دگه!؟
دختر خانم گرامی : خب تفاهم و خانه و ماشین رو گفتُم. یه عالمه هم پول دِشتهِ بِشی بد نیست!
خواستگار : دِگِه امری نِدِرِن!؟
دختر خانم گرامی : چرا! چرا! ها! نِماخوام که شما هم زیاد به زحمت بیُفتِن و روتان فشار بیه !
" تفاهم" رو هم فراهم نکردِن اشکال نِدِره !!
خواستگار : ها! ای دست گلتان درد نکُنه... مو بُرُم یه دوری بِزِنُم باز میام
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#703
Posted: 24 Sep 2013 00:37
آنچه در داستان بزبز قندی بیشتر از همه به چشم میخورد و شک برانگیز است ،رفت
آمد مادر بچه هاست به گونه ای که هیچ وقت در خانه نیست و گرگ نابکار از همین
خلاء استفاده میکرد.
طی تحقیقات صورت گرفته کاشف بعمل آمده مراودات مشکوکی دیده شده که بز بز قندی
به بهانه تهیه علف تازه از خانه خارج میشود اما به محض اینکه دو سه تا کوچه از
خانه دور میشود، تغییر ماهیت میدهد و به سرعت گوشی خود را که به یکی از خطوط
اعتباری ایرانسل تجهیز شده در می آورد و به بی افش زنگ میزند ظرف 2 دقیقه
گوسفند فشنی با یک عدد پژو پارس اسپرت به سراغش می آید و با هم میروند صفا
پدر که سه شیفته کار میکند. مادر هم که میرود صفا بچه ها هم تنها در خانه
میمانند . کمترین خطری که تهدیدشان میکند گرگ پشت در است و بیشترین خطر شبکه
های ماهواره ایی که از تلویزیون خانه پخش میشود و آنها بدون نظارت مادر میبینند
.... اینگونه میشود که بچه شنگول از آب درمی آید
منگول هم که بینوا مونگول است و هپلی
اما
حبه انگور که به غایت چند صندوق انگور است اهل طرب است و زید بازی . آخرین
باری که گرگ به خانه بزبز قندی نفوذ کرد با نازک کردن صدا ،خودش را جای جی اف
حبه انگور جا زده بود و وارد خانه شد
خلاصه نرمال ترین شخصیت داستان همان گرگ است که هدفی منطقی را در کل داستان
دنبال میکند و گرنه کلیه شخصیت های داستان به نوعی دچار انحرافات اساسی می
باشند!!!
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#704
Posted: 24 Sep 2013 01:59
ﻫﺮﮐﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻤﺎﺭﻭ ﺣﻞ ﮐﺮﺩ ﭘﯿﺸﻢ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﺩﺍﺭﻩ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺟﻤﻠﻪ ﯼ:
ﮐﻮﭼﻪ ﺗﻨﮕﻪ ﺑﻠﻪ
ﻋﺮﻭﺱ ﻗﺸﻨﮕﻪ ﺑﻠﻪ
ﭼﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻥ ﺩﻗﯿﻘﺎ
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#706
Posted: 24 Sep 2013 23:33
دروغ آمد: .... اعتبار رفت
شعارآمد: .... عمل رفت
شراب آمد: .... شخصیت رفت
تلویزیون آمد: .... خواب رفت
زنا آمد: .... ازدواج رفت
سودآمد: .... برکت رفت
مد آمد: .... آبرو رفت
پرخوری آمد: ... سلامت رفت
رشوه آمد: .... حق رفت
دیر خوابی آمد: .. نماز صبح رفت
اسراف آمد: .... قناعت رفت
نژاد پرستی آمد: .. برادری رفت
ماهواره آمد: .. حجاب رفت
فارسی وان آمد: .. حیارفت
گاوصندوق آمد: .. زکات رفت
تالار آمد: .... غیرت رفت
تلفن آمد: ... صله رحم رفت
اندیشه کنیم!!!
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#707
Posted: 25 Sep 2013 23:10
و آنگاه که زائران خانه خدا به جایگاه شیطان
سنگ میزدند:شیطان پنجره را باز کرد و گفت:
.
.
.
.
.
.
.
.
پنجره دن داش گلیر آی بری باخ بری باخ
=======================
استاد اومده سر کلاس میگه:
بچه ها این درسه سختیه و عمقش زیاده...
بعد از اونور کلاس یکی شروع کرد به دست و پا زدن...
استاد پرسید چی شد؟
گفت: دارم غرق میشم استاد کــــمک !!!! کـــمک!!!!
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 24522
#708
Posted: 25 Sep 2013 23:11
دو تا دختر یکی خیلی خوشگل یکی خیلی زشت میرن تو یه شرکت واسه مصاحبه که اونجا یکی شون استخدام بشه.
مدیر شرکت یه نگاه بهشون میندازه و میگه قیافه اصلا برای من مهم نیست مهم فرهنگ و علم شماست.
از خوشگله میپرسه که جمعیت ایران چند نفره ؟ میگه هفتاد میلیون. مدیر میگه آفرین درست جواب دادی.
رو میکنه به زشته می پرسه خوب این هفتاد میلیون رو یکی یکی نام ببر!!! :|
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
ویرایش شده توسط: andishmand
ارسالها: 9253
#709
Posted: 27 Sep 2013 01:43
سوتی وحشتناک یک دختر .
دختره یه روز که تو خونشون تنها بوده میره حموم!به هوای اینکه کسی خونه نیست همونجوری ل خ ت میاد بیرون که حوله برداره!...یه دفعه میبینه داداشش تو خونست.بدو بدو میره تو اتاق درو میبنده.حیوونی خیلی خجالت میکشه!دولا میشه از سوراخ کلید نگاه کنه ببینه داداشش داره چیکار میکنه!میبینه داداشش داره میدوئه بیاد سمت در.دختره هم میترسه سریع درو قفل میکنه!بر میگرده میبینه دوست داداشش تو اتاق نشسته..
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#710
Posted: 28 Sep 2013 00:27
ﺭﻓﺘﻢ ﻫِﻞ ﺳﺒﺰ ﺑﺨﺮﻡ، ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ ﭼﻨﺪ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟ .
.
.
.
.
.
.
.
.
. .
.
. ﮔﻔﺘﻢ:ﻫﻠﻪ ﺩﺍﻥ ﺩﺍﻥ ﺩﺍﻥ ﻫﻠﻪ ﯾﺪﺍﻧﻪ ﯾﺪﺍﻧﻪ|: ﮐﺼﺎﻓﻂ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ
====================================
آقا ما ۲ بار اون شعر هیچکس رو خوندیم مامانم شنید ! تا یه ماه میخواست منو بیدار کنه صدام میکرد میگفت : ((پاشو تو یه آشغالی باهات کار دارم )
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم