ارسالها: 9253
#581
Posted: 14 Feb 2014 08:20
عید فراموش نشدنی با دختر خاله
سلام من فرمانده هستم 19سال سن دارم از شمال (معنی اسمم میشه فرمانده)
داستانی که میگن عین حقیقته بدون اینکه یک ذره خالی بندی توش باشه پس توقع نداشته باشید مثل داستان های مزخرف دیگه ی سایت خیلی سکسی باشه
....
عید امسال کلی برامون مهمون اومد
متنها فقط
دوتا از عمه هام موندن خونمونیکی از عمه هام یه دختر داره به اسم پگاه ما از بچگی تقریبا با هم بودیم از بچگی همیشه ازش دفاع میکردم چون دوتا از اون یکی پسر عمع هام زیاد باهاش خوب نبودن!(دوتا پسر عمه دارم)
خلاصه اینکه من تو 13سالگی چند بار انگشتش کردم ناراحت شده بود وقتی امسال اومد خونمون مونده بودم با چه رویی تو چشاش نگاه کنم چون بهم گفته بود خیلی بی شرفی!
دختره 17سالش بود طبق معمول کون گنده ای داشت چون تو سن نوجوانی هم بود
من داشتم با پسرخاله هام GTA IVبازی میکردم که این دختره یهو اومد تو کتاب مدرسه اش رو هم آورده بود گفت (فرمانده) یه سوال راجع به برنامه نویسی ویژاول بیسیک دارم(منم که چیزی حالیم نمیشه!)
گفتم متاسفم من اینو تو دورهی آموزشگاه گذروندم الان واقعا چیزی یادم نیست
گفت به هر حال کمک کن چون تو عملی کار کردی لپ تاپ داری تبلت دار باز یه خورده یادته گفتم باشه بعدا(البته فرصتش پیش نیومد)
فرداش برام یه اس ام اس عاشقانه کس شعر اومد که زیرش نوشته بود پگاه هستم..گفتم شماره ام رو کجا گیر آوردی؟
گفت از پسر عمه ات!
اشکالی نداره برات بازم اسم ام اس بفرستم؟گفتم بفرست!
خلاصه اینکه چهارتا اون میفرستاد چهارتا من!
شب که شد با خودم گفتم باید اینو بگام!همیشه خانواده تا 4بیدار بودن
با خودم گفتم ساعت2.30که چراغا خاموشه ولی بقیه بیدارن میکشونمش تو تو رختکن حموم!
همون روز بهش گفتم که ساعت2.30بیا!اما گفتم نیمام ..برا چی بیام؟
شب که شد اس دادم گفت بیا منتظرم!
اس داد:اهل سک و حال نیستم
گفتم اگه راست میگی دوستم داری بیا
اس داد:بزار ببینم چته
اومد داخل.... بیرون رختکن دستشویی مسواکش هم آورده بود حرفی نمیزد فقط مسواک میزد
رفتم از پشت سنه هاشو گرفتم کنشو میمالوندم برگشت که حرفی بزنه لباشو گرفتم ولی چون بلد نبود لب بگیره با دندونش لبمو یه خورده برید
سریع دست گذاشتم رو کسش مالشش میداد مثل اینکه داشت خیلی حال میکرد چون حرفی نمیزد فقط اسممو صدا میکرد صداش یه خورده لرزش داشت
اومدم دستمم ببرم تو شلوارش کونشو بمالم شوارش کشی بود منم فقط زور میزدم به دهنم نرسید کششو شل کنم!
خلاصه یه دقیقه همینجوری پیش میرفتم بالا باسن چقدر داغ شده بود!!
کیر شق شده بود گفت کیرمو از رو شلوار لمس کن گفت تو منو ول کن گفتم تو لمس همینجوری بحثمون شد که یدفعه مسواکش افتاد رو زمین کمی از خمیر رو شلوارش ریخته بود
گفت ببین چیکار کردی ولم کن می خوام مسواک بزنم!
گفتم باشه برو منم میرم حموم!رفت که مسواک بزنه دوباره شروع کردم انگشت کردنش! چیزی نمیکفت.. عجب کون نرمی
داشت!فقط با دستما باسنشو اینو و اونور میکردم بعد بی خیال شدم رفتم حموم که یدفعه عمه ام درو باز کرد گفت چرا اینقدر کشش میدای؟
پگاه گفت خب دارم مسواک میزنم...عمه:زود باش!
اون شب تموم شد ولی بدجوری رفته بودم تو کفش با خودم گفتم دوبار باید بکشونمش رختکن صبح که بیدا شدیم صبحانه بخویم اون صبحانه نخورد فقط داشت فکر میکرد منم اون وسط داشتم واسه فامیلامون با صدای بلند کس شعر میگفتم!میگفت آدم باید چندتا زن بگیره و از این کسشرا اونا هم میخندیدن مخصوصا پدر دختره=))
بعد صبحانه بهش گفتم امشب باید بیایی هااااااااااااااااااااا
گفت دیگه هیچ وقت همچین غلطی نمیکنم یه خورده هم کمتر فیلم نگاه کن!
شب که شد لباسامو با خودم بردم رختکن بهش اس داد که بیا گفت نمیام!
بهش اس دادم تو که دوست پسر به اسم سعید داشتی چرا اومدی سراغ من؟
گفت کدوم دوست پسر؟
گفتم سعید دیکه تازه شماره اش هم دارم بیا خودت ببین!
یه دقیقه بعد دوباره با مسواکش اومد!
اینبار شلوار کشی نداشت فوری بقلش کردم دست کردم تو شلوارش وسط کونشو میمالوندم وای که چا حالی داشت!
سعی کردم شلوارشو دربیارم اما نزاشت کونشو میداد عقب میچسبوند به دیوار!
سینه هاشو میمالوندم اون شب سوتین پوشیده بود!
(برعکس شب قبل که شلواش کشی داشت و سوتین نداشت -امشب شلوارش کشی نبود ولی سوتین داشت)
خلاصه اینکه هی میگفت نکن نکن منم باهاش ور میرفتم آخر عصابم بهم ریخت گفتم باشه برو!اصلا نمی خوام! سریع رفت سراغ مسواک زدنش منم رفتم حموم سعی کردم جق بزنم ولی حس و حالش نبود که صدای در حموم شنیدم 3بار گفتم کیه؟
آخرش در رو باز کردم پگاه بود داشت کیرمو نگاه میکرد و لب خند میزد .... شماره سعید رو بهم ندادی!
منم فوری برگردندمش شلوارشو کشیدم پایین حالت سگی!
شصتمو بردم دم سوراخ کنش میمالوندم بعد رفتم سراغ کسش !
گفت بدنم داغ شده
برگردندمش کیرمو آوردم جلوش که بخوره نمیخورد !
گفتم بخوره کیرمو کردم تو دهنش هی زر میزد وسط خوشم نمیاد خوشم نمیاد!منم گفتم هیس حرف نزن بخور
بعد چند ثانیه درآورد گفت بدم میاد
برگردوندمش دوباره:Dکیرمو میمالوندم به کونش سعی کردم بکنش توش ولی نمیشد باز زر زد کمتر فیلم نگاه کن
انگشت کردم تو کونش گفت اوووه کونشو داد جلو گفتم نده جلو
دوباره کردم توش کیرمو گزاشتم لاپاش با زحمت عقب جلو کردم داشت آبم میومد که ریخت رو سوراخ کونش
سریع از تو رختکن آوردمش تو حمومش کونشو با آب شست !من که دست هم بهش نزدم گفت خودت بشور!!!
بعد نوکم سینه هاشو با لبم میمکیدم یه بار دیگه انگشتش کردم فرستادمش بیرون بعد حموم اومد بیرون رفتم تو اتاقم دیدم پسر عمم داره با کامپیوتر GTAبازی میکنه گفتم تو دهنو این بازیو گاییدی بریم بیرون؟گفت این وقت شب؟
گفتم الان عید بیرون همه دارن عشق حال میکنن اینجا شمال نه تهران!
سوییچ ماشین باباش دست اون یکی پسرعم ام بود خلاصه رفتیم تا ساعت 6کس چرخ زدیم لامبورگینی خوردیم(نوشابه انرژی زا)
اومدیم خونه خوابیدیم که صبح یکی از عمه هام گفت ما دیگه میریم و فلان چون جاده ها شلوغه میشه اینحرفا خلاصه اونا جمع کردن رفتن من اصلا برای خداحافظی هم نرفتم خودمو زدم به خواب!
اون یکی عمه ام هم شب رفتن با پسر عمه هام!
چند روز بعد عمه ام زنگ خونمون هر چی از دهنش اومد به ما گفتم مثل اینکه پگاه احمق داستان رو براش تعریف کرده الان چند وقتیه که دعوای خوانوادگی داریم البته کسی بویی نبرده که من کردمش!اونم فقط زن زد فحش داد کون لقش!
پایان
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#582
Posted: 15 Feb 2014 04:30
زن عمو پریسا
این داستان تقریبا سه سال پیش اتفاق افتاد و کاملا واقعیست؛زمانیکه من بیست و یک ساله و دانشجوی ترم دوم رشته مکانیک بودم...
خونه عموم با خونه ما پنج خونه فاصله داشت وهمیشه یا ما خونه عموم بودیم یا اونا خونه ما .عموم صبح که میرفت سرکار شب برمیگشت و پسرعموم هم هفت سالش بود و تازه رفته بود کلاس اول. عموم آدم نسبتا خشکیه و رابطش از همون اولش با زن عموم خیلی رابطه عاطفی زن وشوهری نبودو بعضی وقتا کارشون به دعوا و کتک کاری میرسید. منم از همون نوجوونی تو کف زن عموپریسا بودم،انصافأ با یه هیکل بسته مثل برف با پستونای گنده و شکم سکسی منو دیوونه کرده بود؛واقعا حیف یه همچین تیکه نازی که افتاده بود زیردست عموم وقدرشو نمی دونست. البته خودشم فهمیده بود که نگاش میکنم و همیشه از کوچیکترین فرصتی که گیر میومد یه دل سیر نگاش میکردم و کیرم بلند میشد و حشری میشدم؛همیشه آرزوم این بود که فقط واسه یه بارهم که شده با زن عموپریسا حال کنم واون پستونای مثل ژلشو سیر بخورم وکیرمو تا ته بکنم تو کس سفیدش و بالاخره به آرزوم رسیدم و کردم.....
یه بار پدرومادرم قرار شد واسه یه هفته برن شهرستان خونه دوست پدرم و من به خاطر دانشگاه نتونستم برم و موندم خونه.روز اول که رفتن کلاس نداشتمو تو خونه بودم؛دوسه ساعتی به ظهر مونده بود که شهاب(پسر عموم)اومد سراغمو خواست که ناهار برم خونشون.مقداری درس داشتم،درسم تموم شد وظهر که شد،پیش خودم گفتم:بعدازاینکه شهاب بره مدرسه کسی تو خونشون نیست و شاید من بتونم به آرزوی چند سالم برسم،واسه همین یه دونه قرص سفت کننده کمر خوردمو یه کم اسپری سر کننده زدم به کیرم و رفتم خونه عموم؛شهاب ناهار خورده بود و زن عموم که یه تاپ و شلوار صورتی چسبون پوشیده بود جوریکه همه هیکل ناز وسکسیشو انداخته بود بیرون وشهوت برانگیز بود،داشت شهاب رو آماده میکرد که بفرستش مدرسه؛بعد از اینکه شهاب رفت من و زن عموپریسا تنها موندیم تو خونه وبهترین فرصت بود که به آرزوم برسم.
بعدازاینکه ناهار خوردیم؛ظرفها رو که کمکش بردم تو آشپزخونه خواستم از پشت بگیرمش،ترسیدم اومدم عقب و رفتم نشتم تو پذیرایی.بعدازچند دقیقه وقتیکه داشتم به حال کردن با زن عموپریسا فکر میکردم؛با یه سینی چای اومد جلوم؛وقتی خم شد پستوناش آویزون شد و نصف پستوناش معلوم بود؛واقعا سفیدی پستوناش دیوونم کرده بود.چای رو که ورداشتم،اومد نشست کنارم روی مبل و شروع کرد به صحبت کردن:ناقلا تو هم دیگه بزرگ شدی و موقشه که یه جفت داشته باشی ولی حواست باشه که جفتت مثل عموت خشک و بی احساس نباشه ومثل من کمبود عاطفه داشته باشی...منم تو جوابش گفتم:البته من مثل عموم نیستم ولی حالا که کسی پیدا نشده بیاد پیش من بخوابه؛اینو که گفتم اول یه کم جا خورد بعد خیلی آروم بهم نزدیکتر شد جوریکه رونش چسبیده بود بهم و گرماشو حس میکردم؛با یه حالت خاصی بهم گفت:دوست داری یه نفر بیاد پیشت بخوابه؟از لحنش میشد فهمید که اونم حشری شده و دوست داره یکی باهاش حال کنه؛منم که حالا یه کم روم باز شده بود،گفتم:چرا دوست ندارم؟مگه ما دل نداریم؟اینو گفتمو دستمو خیلی آروم گذاشتم روی رونش؛تا این کار منو دید گفت:ای ناکس حدسم درست بود،توخیلی وقته منو دید میزنی ولی منم بدم نمیاد یه حالی کرده باشیم،این عموت که اصلا احساس نداره!!!منم که فرصت رو مناسب میدیدم،بهش گفتم:اگه بدونی چقدر دوستت دارم ومنتظر این لحظه بودم وبعد.......
لبامو گذاشتم روی لباش و با دستام شروع کردم از رو لباس با پستوناش که یه عمر بود تو کفشون بودم بازی کردن؛وای که چه پستونایی داشت از نرمی مثل بادکنکی بودن که توشو پر آب کنی.بعداز پستوناش،دستمو بردم لای پاهاشو یه کم روناشو مالیدم ودستمو از رو شلوار بردم رو کسش که درست اندازه کف دستم بود؛بعداز یه کم مالیدن کسش،دست بردمو تاپشو درآوردم، که دستمو گرفت و گفت:دیگه بقیشو بریم تو اتاق خواب و رو تخت بخوابیم؛منم بغلش کردمو بردمش تو اتاق و انداختمش رو تخت؛تاپشو درآوردم؛یه کرست سفید با گلای ریز قرمز که نصف پستوناش توش معلوم بود،پوشیده بود؛واقعا که چه بدن سفید و سکسی داشت؛شکمش بدجوری مجذوبم کرده بود،لبامو گذاشتم رو لبشو شروع کردم لیسیدن شکمش،واقعا حسی داشتم که قابل وصف نیست.
بعد از لیسیدن دستمو بردمو گیره کرستشو باز کردم وکرستشو درآوردم و شروع کردم به خوردن پستوناش؛وای که چه حالی میداد. بعد ازاینکه پستوناشو یه دل سیر لیسیدم، شلوارشو درآوردم،یه شورت تنگ دقیقا همرنگ کرستش پوشیده بود؛بهش گفتم:ست کردی؟ گفت:چون میدونستم امروز خبرایی هست،گفتم ست کنم تا تودل بروتر بشم،عموت که این چیزا سرش نمیشه؛منم ببهش گفتم:تو همینجوری هم ما رو دیوونه کردی؛اول یه دل سیر روناشو لیسیدم و باهاشون بازی کردم،بعد شورتشو درآوردم؛ وای که چه کون توپر وکس سفیدی داشت؛دستمو بردم اول کسشو مالیدم بعد سرمو بردم لای پاشو شروع کردم به خوردن کسش؛تا زبونمو کردم تو کسش یه آه کوچیک زد وگفت:خیلی حال میده،واقعا تا حالا همچین سکسی نداشتم؛بهش گفتم: تازه اولشه و سیر کسشو لیسیدم.بعد از کس لیسی بلند شد ودستشو برد و شلوارمو درآورد؛از رو شورت کیرمو میخورد؛بعد شورتمو درآورد وشروع کرد به لیسیدن کیرم؛وای که چه حالی میداد. آنچنان واسم ساک میزد که انگار تو کل عمرش کیر ندیده بود.بعداز چند دقیقه ساک زدن،دراز کشیدم رو تخت و بهش گفتم:بر عکس بخواب رو من وتو واسه من ساک بزن ومن کون تو رو لیس میزنم؛گفت:ناکس چه چیزایی بلدی؟بهش گفتم:حالا بخواب،کجاشو دیدی....ولی عجب کونی داشت؛یه کون تپل سفید که ژله رو تو نرمی از رو برده بود؛بعداز لیسیدن هر دوتامون حالا وقت کار اصلی بود.
درازش کردم رو تخت و پاهاشو باز کردم و آروم کیرمو گذاشتم در کسش وکم کم کیرمو فرستادم تو. اون لحظه عجب حالی داشتم؛باورم نمیشد که دارم زن عموپریسا میکنم؛اولین تلمبه رو که زدم، صداش دراومد و شروع کرد به آخو اوخ کردن؛اول یواش تلمبه میزدم بعد تندترش کردم و اونم بیشتر داد میزد.بعد از کس کردن بلند شد و رو چهاردست وپا افتاد وگفت:تا حالا از عقب به عموت هم ندادم ولی تو با عموت فرق میکنی؛منم تا دیدم فرصت مناسبه،کیرمو گذاشتم در کونشو آروم سرشو کردم تو کونش؛اولش تنگ بود وصداش دراومد وگفت:خیلی درد داره،الان جر میخورم.کیزمو درآوردمو رفت تو کشو میزش یه کرم آورد و مالید به کیرم،منم از کرم مالیدم در کونش وهفت هشت تا ضربه شلاقی زدم به دو لوپ کونش و دوباره شروع کردیم؛من تلمبه میزدمو اون داد میزدو میگفت:آآآآآخ جووووون بکن،جرم بده،سکس با تو چه حالی میده،بزن،محکمتر. بهش میگفتم:نمیدونی من چه حالی میکنم ولی واقعا کردن یه همچین تیکه نازی که یه عمر تو کفش بودم عجب حالی میداد؛بعد ازاینکه مفصل کردمش،نشستم رو سینشو کیرمو کردم لای پستوناشو شروع کردم به عقب جلو کردن،پستوناش خیلی نرم بون و واقعا حال میداد؛بعد از چند دقیقه بلند شد وشروع کرد برام ساک زدن،کیرمو تا میکرد تو دهنش؛آبم داشت میمومد که درازش کردم و همه آبمو ریختم رو پستوناش؛آبمو میمالید رو بدنشو حال میکرد......
بعداز تموم شدن سکس دو نفری رفتیم دوش گرفتیم؛تو حموم هم یه بار بدنشو کامل کف مالیدمو کردمش که اونهم خیلی حال داد.بعد از اون تو اون یه هفته دو بار دیگه هم با هم سکس داشتیم.
تا امروز که سه سال از اون ماجرا میگذره منو زن عموپریسا تقریبا ماهی یه بار اگه شرایط جور بشه با هم سکس میکنیم؛حالا من بزرگتر شدمو زن عموم که دیگه یه جورایی زنمه وشاید در آینده بشه،جا افتاده تر؛الان هم که این داستان رو نوشتم،یک روز از آخرین سکس منو زن عموپریسا میگذره...
پایان
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#583
Posted: 17 Feb 2014 01:42
معـــــــــشوق کیــمیا
من کیمیا هستم 23 ساله دانشجو....خاطره یی که میخوام براتون بنویسم مربوط ب دوسال پیشه.من تک دختر خانواده هستم.ی خانواده سرشناس و تحصیل کرده.تو یکی از شهرهای شمال کشور زندگی میکنم.تا دو سال پیش درگیر هیچ رابطه یی نبودم سرم تو لاک خودم بود تا 21 سالگی با پسری دوس نشده بودم دوستام سر به سرم میذاشتنو میگفتن تو مریضی حتما با یکی از استادای روانپزشکمون راجع ب خودت حرف بزن...و همه بیخبر از منو حسو حالم.من عاشق بودم عاشق پسری ک 16 سال از من بزرگتر بود.سیاوش فامیل شوهرعمه م بود.تو بیشتر مراسما میدیدمش.ی پسر قد بلند با چشمای عسلی ولبو بینی خوشگل.کلا خانوادگی خوشگل بودن..منم مورد توجه همه بودم.168قدمه 65 وزنمه..پوستم برعکس پدرو مادر بورم گندمی یکدسته.ب قول همه بانمکم.خلاصه تو اخرین مراسمی ک سیاوشو دیدم تولد دختر عمه م بود سعی میکردم زیاد نگاش نکنم اونم بیخبر از حسی ک بهش دارم مدام سرب سرم میذاشت و بیشتر خرابم میکرد از دختر عمه م شنیده بودم ک اونم دوستم داره ولی ب خاطر فاصله سنی ب خوش این اجازه رو نمیده ک پاپیش بذاره
.دوهفته بعد مراسم ب خودم جرات دادمو با کمک دختر عمه م ک سنگ صبورم بود باش تماس گرفتم تموم بدنم گوش شده بود تا صداشو بشنوم جواب داد گفتم سلام.صدامو نشناخت سرد سلام کردو گفت بفرمایید گفم سیاوش من....ترسیدمو قطع کردم ن اینکه دختر ترسویی باشم اتفاقا خیلی شیطونو رودارم ولی ب خاطر کوچیکی محیط و موقعییت پدرم همیشه اسه میرفتمو میومدم...اونم تماس نگرفت.چندروز عذاب کشیدم تو خونه بداخلاق شده بودم شبا گریه میکردم دختر عمه م ک حالمو اینطوری دید نشستو کلی بام حرفید..ک بدبخت تا کی میخوای خودتو عذاب بدی و از این حرفا...شب دوباره ز زدیم ب گوشد سیاوش دیر جواب داد...بازم سرد بود گفت خانوم محترم لطف کنید مزاحم نشید..گفم من کیمیام..مکث کرد بعد انگار چیزی یادش اومده باشه شروع ب احوال پرسی کردو خبر بابایینارو گرف گفت پی شد شما اینطرفا...گفم سیاوش من دیگه نمیتونم حسمو مخفی کنم بدون تو ...هنوز جمله م تموم نشده بود ک گفت کیمیا نکن اینکارو من الان قطع میکنم انگار ک چیزی نشده باشه؟و این کارو کرد.مهسا دختر عمه م کنارم بود بی اختیار سرمو گذاشتم رو پاهاشو گریه کردم انگار دنیا برام تموم شده جسمم برام سنگینی میکرد ...
روزها گذشتو من ثابت موندم تو همون روز تو همون چندتا مکالمه..تو مراسما یا دوره ها شرکت نمیکردم ک باش روبرو نشم .یه شب تازه چشام گرم شده بود ک صدای زنگ اس ام اس بیدارم کرد نگاه کردم شماره ناشناس بود نوشته بود کیمیا من از وقتی ک بدنیا اومدی راه رفتی ب حرف اومدی دوستت داشتم.جواب دادم شما..اس اومد سیاوش...تموم بدنم داغ شد قلبم تند میزد..ی اس دیگه 2تا 6تا پشت هم اس میداد با تعجب میخوندم یعنی تو تموم این سالا اونم دوسم داشته...دوستی منو سیاوش شروع شد.3 روز بعدش اولین قرارمون بود...ب بهونه ارایشگاه زدم بیرون ماشینو جلو ارایشگاه گذاشتم وبا دلشوره سوار ماشین سیاوش شدم...دستامو گرفت تو چشام نگاه کرد و اروم دستامو بوسید..توکل مسیر دستام تو دستش بود ب جای گرما دسام سرد سرد بود برعکس اون.بهترین جا برا دیده نشدن خونه خود سیاوش بود..سیاوش مهندس عمران بود ی مرد خود ساخته همه دوستش داشتن...تو خونه ش ک رفتیم من رو نزدیکترین کاناپه نشستم...سیاوش روبروم نشست از هر دری حرف زدیم گرم بود مانتومو در اوردم فهمید گرممه بلند شد کولرو روشن کرد ی تاپ تنم بود ک یقه ش هفت بودو بیشتر سینه م بیرون بود .اندامم ب خانواده مادریم رفته ب قول یکی از خاله هام خمره یی هستیم باسن بزرگ با سینه هایی متوسط ودستو پای کشیده.پاهامو انداخته بودم رو هم حین حرف زدن تکونشون میدادم ی کفش جلوباز پوشیده بودم و ی لاک جیغ زده بودم.چشمم ب سیاوش افتاد ک مدام ب پام نگاه میکنه گفتم نباید با کفش میومدم تو؟هول شد گفت ن ن لاکت خوشرنگه پاهاتو ک تکون میدی حواسم میره ب اون چند بارم میخ سینه هام شده بود...
دوست داشتم بیشتر بش نزدیک شم کلا ب ی جنس مخالف نیاز داشتم وچکسی بهتر از کسی ک دوستش داری.ولی اون مراعات منو میکرد.ب بهونه نشون دادن عکسای موبایلم رفتم پیشش نشستم قلبم شروع کرد ب زدن نمیدونم از عشق بود یا گرمای تنش منو ب هوس اورده بود...بش گفتم قلبمو بیا گوش کن سرشو که گداشت رو سینه هام گرمای صورتش که بم خورد دیگه حرکاتم غیرارادی شد سرشو بین دستام گرفتمو گفتم سیاوش تنام نزار بیتو بودن برام سخته ی بوس کوچولو ب گردنم زد و من لبمو رولباش گذاشتم چقد قشنگ لبامو میخورد دستاشو دور کمرم حلقه کرده بودو منو ب خودش میچسبوند از رولباس با سینه هام ور میرفت سرمو عقب کشیدو ب چشام زل زد چشاش کشیده تر شده بود داشت قرمز میشد منو خوابوند رو مبل افتاد روم یکی از سینه هامو اورد بیرون وشروع کرد ب خوردن گاهی فقط با زبونش با نوک سینه هام بازی میکرد دردم اومد نمیتونستم جدا کنم اونو از خودم بلند شدم وسط حال ایستادمو با اخم نگاش کمردم اومد روبروم استاد قدش خیلی ازم بلندتر بود خوشو خم کرد دستاشو دورم حللقه کردو گف ببخشید دست خودم نیس ب خدا...دوباره شروع کردیم ب لب دادن بلنم کرد دوتا پاهامو دور کمرش قلاب کردم با کونم ور مدرفت همونطوری منو برد تو اتاق خوابش گداشت منو رو تخت وایستاد روبروم بلوزشو دراورد شلوارشو ک در میاورد لباشو غنچه کرد و بم میگف جون ک بیشتر تحریکم کرد پیش ی مرد 37ساله باتجربه من مسخ شده بودم..لباسمو در اورد گفم سیاوش من تاحالا رابطه یی نداشتم میترسم گفت ما ک قرار نی کاری کنیم فقط عشق بازی بعد ی چشمکی زدو گف با یه ذره شیطونی..لباشرولبام بود ک...و ک سفت شده بود و ب رونم میخورد حس کردم دوس داشتم بماله ب ک....م شورت پامون بود.
.اااااا خ ک چ حالی میداد از صورتم رفت سراغ گوشم داشتم دیوونه میشدم چشامو بسته بودم و لذت میبردم.رف سراغ گردنم سینه هام شکمم رونم..انگشتای پام بدنو انقد خورده بود خیس خیس بود چرخید حالا من روش بودم نمددونستم چیکا کنم خجالتم میکشیدم ازش...منتظر من بود..کارایی ک کرد منم کردم دستاشو ب دو طرف لمبرای کونم گرفته بود و با فشار ک..مو ب ک...رش میمالوند .از خود بیخود شده بود اومد روم و از رو شرت ک...رشو میزد ب هم دوست داشتم منو بکنه ولی نشد صدای گوشیم میومد با بیمیلی کنار زدمشو رفم سراغ گوشی مامان بود گفت خالمینا اومدن زودتر بر.گفم باشه.اونماز پشت بغلم کرده بودو گوشمو میخورد...گف حتما باید بری؟؟؟گفم اره...روز خوبی بود منو تا جلو ارایشگاه برد داشتم پیاده میشدم دستامو گرفت گف ببخشید اگه اذیت شدی خیلی سعی کردم جلو خودمو بگیرمدوباره چشمک زد و گف جدا خیلی تحمل کردما... اگه دوس داشتین بقیه قرارامونم براتون مینویسم...
پــــــایان
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#584
Posted: 17 Feb 2014 21:38
خاطره اولین سکس با برادر شوهرم
سلام. من مهتاب هستم 35 سالمه و متاهل
خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به سال 92 من شوهرم کارمند وزارت نفت شغلشم ماموریتیه هروقت میره ماموریت کمتر از یک هفته طول نمی کشه ما تو یه اپارتمان خانوادگی زندگی میکنیم که طبقه پایین مادر شوهرمه و من حتی با دوستانم به سختی رفت و آمد دارم چون مدام تحت نظرم.
قضیه از اونجا شروع شد که شوهرم یک هفته بود ماموریت بود و به برادرش سپرده بود که مواظب ما باشه و از اونجایی که من خیلی دوسش دارم چون پسر با شخصیت و خود ساخته ایه ما با هم رابطه خیلی خوبی داریم.
یه شب مادر شوهرم رفته بود خونه دخترش و ما تنها بودیم از اونجا که کامران ورزش حرفه ای میکنه (کشتی گیره) و هرشب باشگاه شب که امد بهش گفتم شام بیا بالا اومد و بعد از شام من بچه هارو خوابوندم خودم هم رفتم حمام بعد از نظافت کلی امدم بیرون همونجوری با حوله رو تخت دراز کشیدم رو تختی خنک بود و حس خوبی داشت همونجوری بدونی که بفهمم خوابم برد خواب میدیدم که یکی داره باهام بازی میکنه و باهام ور میره خیلی حس خوبی داشتم اصلا یه جورایی خیلی حس واقعی بود هی مرتب حسی که داشتم عمیق تر و واقعی تر میشد تا اینکه لایه چشامو وا کردم و دیدم یه نفره که رونامو گذاشته رویه شونه هاش و سرش وسط پاهایه منه و به شدت داره کسم رو میخوره از یه طرف داشت ازم اب میرفت و غرق لذت بودم از طرفی ترسیده بودم . بله اقا کامران من که خواب بودم ازجلو در رد میشه و میبینه من خوابم و حوله روم نیست و حسابی من و دید زده و به گفته یه خودش دل و زده به دریا و .... بقیشم که گفتم.
من امدم خودمو جم و جور کنم که دیدم نمیشه گفتم خدایا چیکار کنم بدونه اینکه چشامو باز کنم اروم گفتم کامران بسه دیگه تمومش کن خواهش میکنم دیگه داری زیاده روی میکنی. که دیدم بدونه اینکه توجهی به من بکنه گفت ااااا بیدار شدی ببخشید تازه جاهای خوبش مونده قوربونت برم پاشد پاهامو گذاشت رو شونه های عضلانیش دیدم کیرش دستشه و داره میماله عجب چیزی بود اااوووه ه ه تودسته خودش به زورجا میشد
از طرفی خیلی حشری بودم واز طرفی میترسیدم نمی دونم از چی و لی میترسیدم دسمو گذاشتم رو کسم گفتم نه ترو خدا نه به خاطر فرشاد نه به خاطر بچه ها نه که گفت ببین مسخره نکن خودتو من که میکنمت پس بزار هم خودت حال کنی هم من قول میدم بت خوش بگذره تو همین حرفا بودیم که دسامو گرفت برد بالا سرم شونه هاشم به سمت سرم متمایل کرد کیرش افتاد رو کسم یه خرده فشار داد دیگه شل شدم ابروم رفت توهم بی اختیار گفتم ااااه ه ه که گل از گلش شکفت دستامو ول کرد سر کیرشو کشید لایه کسم حسابی خیس بود ولی تاحالا کیر به اون گندگی ندیده بودم سرش جدا" بزورگ وارد کسم شد که به گفته یه خودش تا داشت میرفت توش چشام گرد شد یه جیغ کوچیک زدم لبامو گاز گرفتم و دستم بی اختیار گذاشتم رو شیکمش گفت خیلخوب خیلخوب هول نکن قوربونه کس تنگت برم یواش یواش تا یخورده یه آخرش مونده جا کرد و شرو کرد من چشامو بسته بودم اون میکرد با تمام وجودم کیرشو تو کسم حس میکردم یواش یواش شدت رفت بالاتر و من بی اختیار جیغ میزدم که یهو سرمو فشار داد تو متکا گفت بچه ها بیدار میشن حالتو عوض کردیم رو شیکم خوابیدم یه متکه گذاشت زیره شیکمم پاهامو واکردم ون نشست لایه پاهام و کیره شو تا ته جاکرد تو کسم وای الان که دارم تعریف میکنم خیس میشم چه کرد تو او حالت باهام بعد که جا کرد همشو گفت پاتو ببند بعد زانوهاشو انداخت دو طرفه پاهای بهم چسبیدم و بعد طوفان شروع شد به طرز فجیعی میکرد کسمو هر ضربه ای که می زد میخرد به لوپای کونم و اونم میزد روشونو چنگ میزد جاش قرمز شده بود و من سرم زیره متکا جیغ میزدم دوباره روم دراز کشید سینه هامو چنگ میزدو ارومو عمیق بالا پایین میکرد دیدم ضربه ها محکم تر شده گفتم داره ابت میاد بریز توش چون من ( آ یو دی ) گذاشتم و اونم تمامشو خالی کرد توش افتاد روم رو تخت من خوابید . صبح ساعت 5/6 هم دو باره با خوردن کسم بیدارم کرد و دوباره هات تر از دیشب سکس کردیم از اون موقع تا امروزم هر وقت شوهرم نیست میاد جای خالیشو پر میکنه امید وارم خوشتون امده باشه
پایان
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#585
Posted: 19 Feb 2014 23:26
علیرضا و لیدا
همسره من یه دختر عمه داره که اسمش لیداست و حدود 40 سال داره و مجرده . یه دختر یا چه جوری بگم یه زن جا افتاده و تو پر که یه قیافه معمولی داره و خیلی لفظ قلم صحبت میکنه (البته جلوی مردا).البته از روز اولی که رفتم تو این خونواده .سینه هاش بدجوری چشمو گرفت . خلاصه زیاد تو فکرش نبودم . چون همونجری که خاطره قبلیم گفتم دختر تو فامیلو و اطراف زیاد داشتیم و دو رو برم شلوغ بود.
ماجرا از اونجا شروع شد که یه دفعه خونه پدر خانمم . همه فامیل دعوت بودن و خیلی هم خوش میگذشت ومنم هی با خواهر خانمم(قربونش برم) شوخی میکردمو میخندیدم . بعد از شام موقعی که خانمها تو اتاق بودن و چندتاشونم داشتن ظرفای شامو میشستن،منم خسته روی یه کاناپه نشسته بودم و به صحبتها گوش میکردم که لیدا از تو آشپزخونه با یه سینی پای اومد به همه تعارف کرد و منم چون یه مقدار دورتر از بقیه نشسته بودم ،سمت من آخر از همه اومد و چون یه پیراهن یقه باز پوشیده بود وقتی خواستم چایو بردارم ،حواسم و چشام فقط به دوتا سینه هاش بود و اصلا چایو نگاه نمیکردم که یه دفعه لیدا گفت حواست کجاست ، حالا وقت هست ، چاییو بردار . دیگه تا آخر شب و موقع رفتن حواسم به حرفش بود و موقع خداحافظیم ،گفت به منو خانمم گفت بازم ببینیمتون و تشریف بیارین منزل ما .
خلاصه من یه دو سه روزی تو فکرش بودم و کم کم دیگه از یادم رفت ،تا اینکه حدود 5،6 ماه بعد برای مراسم سال دایی خانمم رفتیم شمال و پاییز بود و هوا هم خیلی خوب بود ، ما طبق روال همیشه رفتیم خونه پدربزرگ خانمم و وسایلمونو اونجا میذاشتیم ، و برای مراسم سال همه رفتیم خونه دایی خانمم ، که زیاد فاصله نبود تا اونجا ، وقتی رفتیم داخل ،همه فامیل اونجا بودن و با همه سلام واحوال پرسی کردم و اتفاقا لیدا هم مرخصی گرفته بود و واسه دو سه روز رو اومده بود اونجا و من با دیدین اون کلی خوشحال شدم ، ولی به روی خودم نیاوردم . اونشب مراسم برگذار شد و شبشم رفتم خونه پدربزرگ خوابدیم ، منو خانمم تو اتاق کوچیکه خوابیدیم و بقیه توی اتاق بزرگه خوابیدنو و اونشب یه برنامه سکس حسابی هم با خانمم برگذار کردیمو و چون شمال بود و هوا خنک خیلی لذت بردم و به خانمم گفتم صبح منو بیدار نکن میخوام بخوابمو ، تا صبح یه خواب راحت انجام دادم .صبح که بلند شدم ساعت 11 بود . چون میخواستم بخوابم خانمم رفته بود خونه داییش و به منم زنگ نزده بود تا بخوابم که شب بتونم رانندگی کنم .
رفتم که یه دوش بگیرم که دیدم یه نفر تو حمومه ، فکر کردم پدربزرگه و درزدم و گفتم پدربزرگ چیزی نمیخوای ، کی میای بیرون ، که یه دفعه دیدم لیدا در رو باز کرد و گفت منم ، همه خونه دایی اینا هستم ، الان میام بیرون ،بعد تو بیا. من یه مقدار خجالت کشیدم و گفتم ببخشید و رفتم تو اتاق تا اون بیاد .تو اتاق همش توفکر اون بدن سفیدش بودم که وقتی از پشت در داشت صحبت میکرد ، شوناهش بیرون بودو اونا رو میدیدم ، تو این فکرا بودم که یه دفعه دیدم لیدا با حوله اومد تو اتاق و گفت میتنی بری و کیر منم که همش تو فکر لیدا بود شده بود 2متر(البته 18 سانتیمتره) داشت شلوارمو جر میداد ، منم از جام پا شدم که برم حموم ، چشم لیدا به کیر شق کرده من افتاد و گفت مثل اینکه دیشب کاملا خسته نشدی خدا به داد دختر داییم(رنم) رسید و منم با پررویی گفتم که من هیچ وقت خسته نیستم و لیدا هم که شهوت و حشر از چشمش میبارید ،کم نیاورد و گفت ثابت کن و منم باز خودموزدم به نشنیدن و وقتی اومدم از کنارش رد شدم بوی شامپوش اونقدر خوب و حشری کننده بود که ناخودآگاه دستمو انداختم دور کمرش و از پشت بغلش کردمو واونم سریع کیر منو گرفتو و شروع کردیم به لب گرفتن
دیگه آه واوه هردمون رفته بالا و فقط من میترسدیم که خانمم بیاد و اون گفت که همه رفتن سره خاک و خیالم راحت شد و من بند حولشو شل کردمولیدا لخت لخت جلوم بودو اونم داشت لباسمو در میاورد و سریع همه لباسامو در آورد و شروع کرد به ساک زدن و من با موهاش بازی میکردم و آه و اوهمم رفته بود بالا ولذت میبردم و بعد درازشکردم تو رختخوابو شروع کردم به خوردن بدنش و از سینه هاش شروع کردم و هی قربون صدقم میرفتو میگفت دوستت دارم ، عاشقتم ، 3 ساله تو کفتم و کیر میخوام و کیرکلفته تو رو و وصفشو از زنم شنیده بود و منم رفتم سراغ کسشو شروع کردم به خوردن کس بی مو تازه شسته شدش و اون هی داد میزد و هیچی حالیمون نبود و گفت زود باش جرم بده که گفتم مگه بازه ، که گفت مگه میشه بعد از 40 شسال کیر ندیده باشه و منم با این حرف قدرتم 2 برابر شد و بلندش کردمو دستشو گذاشتم رو طاقچه و شروع کردم به مالیدم کیرم به کسش و هی بازی کردمو و یهدفعه تمام کیرمو کردم تو کسش که دیگه خیس خیس بود و سینه هاشم گرفتمو براش میمالیدم و آروم تلمبه میزدم و سرو صدامون کل خونرو برداشته بود و تو اوج لذت بودیم و هر کیم میومد تو ،هیچکدوممون متوجه نمیشدیم ،
منم تلمبه زدنمو تند کردمو با تلمبه زدن من موهای خیس لیدا میخورد به صورتمو وحشر منو بالاتر میبرد و ضربه هام تتندتر میشد و لیدا هم بیشتر لذت میبرد و گفت تمومش نکنی ،یه حالی به کونمم باید بدی و منم سریع کیرمو درآوردمو و لیدا رو برگردوندمو و گذاشتم لای سینه هاش که عاشق این کار بودمو و اونم سینه هاشو به هم فشار میداد ومن تلمبه میزدم دیگه داشت آبم میومد و گفتم آماده از کون بکنمت و اونم با یه جووووووووون گفتن حشری کننده اعلام آمادگی کردو و رفتم از تو ساک یه کرم آوردمو و کیره خودمو و سوراخ کونشو چرب کردمو و کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونشو و آروم سر کیرمو فشار دادم تو یه آخی کشید و گفت در بیار ، سوختم ، فکرنمیکردم مال تو آنقدر درد داشته باشه ، با بقیه فرق میکنه و این حرفش باعث شد تا تهکردم تو کونش و محکم گرفتمش و سینه هاشو فشار میدادم ،با این حرکت یه جیغی زد که تمام فامیل از سر خاک صدایه جیغشو شنیدن و من جلوی دهنشو گرفتم و یه چند ثانیه بدون حرکت موندم تا دردش آروم بشه و وقتی واسش عادی شد آروم تلمبه زدم و اونم هی با صدای آروم میگفت جوووون ، سوختم ، جرم بده ، من تلمبه زدنمو هی تند میکردم و هردمون صدامون رو هوا بود و برگشتم ساعتو نگاه کنم دیدم نیم ساعت بیشتر شده دارم لیدا رو میکنم و هنوز خبری از آب نیستو خودم تعجب کرده بودم و که یه دفعه لیدا گفت آبتو توکونم نریزی میخوام و منم هی تند زدم و دیگه آبم داشت فوران میکرد که درآوردمو لیدا برگشت و کیمو کرد تو دهنشو تمام آبموتا اخر خورد ،افتادیم تو بغل هم و داشتییم استراحت میکردیم که احساس کردیم صدای دراومد سریع من رفتم تو حمومو و لیدا هم در آتاقو بست و لباس پوشید و رفت خونه دایی و منم دوش گرفتمو و یه 1ساعت خوابیدمو و بعد رفتم اونجا . خیلی میخواستم بدونم کی بود که اومده ،ولی بعد من وهم لیدا فهمیدیم که خیالاتی شدیم . شب ساعت 11 بود که میخواستیم بریم تهران که یه دفعه پدرخانمم تصمیم گرفت که یه چند روزی بمونه و به همین بهانه زنمم میگفت بمونیم ، ولی چون من کارداشتم باید حتما میرفتم و قرار شد تنها برم و که یه دفعه زنم اومد گفت ، اشکال نداره لیداهم با تو بیاد ، چون مرخصیش تموم شده که منم برای اینکه مثلا خوابم نگیره توراه قبول کردم و باهم راه افتادیم و موقع خداحافظی خواهر خانمم به من گفت خوش بگذره ،
که منظورشو نگرفتم و بعد منو لیدا راه افتادیم رفتیم و توراه هم کلی با هم عشقو حال کردیم و 2 بار زدیم کنار که یه بار یه ساک مشتی زد و یه بارم تو ماشین کردمشو و اینبار آبمو ریختم تو کسش و وقتی رسیدیم تهران ، اومد خونمون و صبح که از خواب بلند شدیم و خواستیم بریم سرکار تو حموم یه سکس قشنگ زیر دوش داشتیم و سر حال رفتیم سر کار و اون چند روز که خانمم نبود روزی دو بار میکردمشو و الانم چند وقت یه بار یه حال اساسی به هم میدیم ، بعدا فهمیدیم که اون روز که در صدا خورد ،خواهر خانومم (مرجان) اومده بود دوربینشو برداره که متوجه ما شد وچون قبلا با لیدا شرط بسته بود که تو تا حالا رابطه نداشتی با کسی و لیدا گفته بود نه ، برای اینکه شرطو ببره ، از ما فیلمم گرفته بود و بعدا به لیدا نشون داده بود و لیدا ازش خواسته بود به زنم نشون نده ، خواهرخانومم هم قول داده بود که نشون نده و یعدا با لیدا نقشه کشیدیم که خواهر خانوممو بکنم ، که ماجرای سکس با اونم بعدا براتون مینویسم .
امیدوارم که راضی باشین .
پایان
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#586
Posted: 20 Feb 2014 23:21
سکس با خواهر زن زیبام
سلام من اسمم وحید و 25 سالمه .من بعد از آمدن از خدمت با دختری آشنا شدم که در یک خانواده پر جمعیت متولد شده بود.4 خواهر و 2 برادر داره .ما تازه ازدواج کرده بودیم و یک خونه خیلی کوچیک گرفته بودیم که اتاق خواب نداشت .بعضی وقتها خواهر زنهام میومدند و چون منزلشون دور بود شب خونه ما می خوابیدند.من با یکی از خواهر زنهام خیلی دوست بودم و دوستش داشتم و دارم .از همه بیشتر اون می یومد خونمون . اون موقع 17 سالش بود.یک روز دیدم که با ناراحتی از خونشون قهر کرده و با لباسهاش اومده خونه ما که چند مدت بمونه .با برادرش دعواش شده بود و پدر بد اخلاقی هم دارند.خلاصه راحله خواهر زنم چند مدتی پیش ما مهمون بود و چون ما اتاق نداشتیم پیش هم می خوابیدیم .من و زنم شبها برای نزدیکی وقتی راحله می خوابید یواش بلند می شدیم و با هم حال می کردیم .ما فکر می کردیم که راحله اصلا هواسش نیست نگو اون خودش رو فقط به خواب می زده و همه کارهای ما رو میدیده .
یک شب که خیلی نزدیکی من و زنم طولانی شد راحله هم که زیرزیرکی به کارهای ما نگاه می کرد خیلی شهوتی شده بود .دیدم یک دفعه انگشت دستم رو داره می کنه تو دهنش بدون اینکه زنم بفهمه منم انگشتم رو کردم تو دهنش با زبونش بازی می کردم .از شهوت راحله منم شهوتم چند برابر شده بود و دیگه روم هم باز شد.حال کردنم با زنم که تموم شد از شدت خستگی زنم خوابش برد و منم از فرصت سو استفاده کردم و وسط خوابیدم تا راحله رو دستمالی کنم.راحله که از خجالت خودش رو بخواب زده بود با ور رفتن من با لباش چشمهاش رو باز کردو نگاهم کرد . انگار بدش نیومده بود.منم یواش یواش لبام رو به لبهاش نزدیک کردم تا ازش لب بگیرم اما راحله نزاشت .یواش یواش دستم رو به نوک سینش رسوندم و نوک سینش رو می مالوندم و راحله خیلی حال می کرد .
دستم رو بردم زیر لباسش رو ی سینه کوچولوش و از کرستش درآورد و با آب دهن خیسش کردم و می مالوندم .خیلی دیگه شهوتی شده بود .لبهام رو رسوندم روی نوک سینش تا بخورم و نوک زبونم رو بهش بزنم اما نمی زاشت .بالخره بزور این کار رو کردم و با زبون نوک سینهای کوچولوش را می مالوندم .کم کم دستم رو بردم روی نافش و کم کم کردم تو شلوارش که راحله ناراحت شد . اما با زور این کار رو کردم و دستم رو برم تو شورتش و لاله کسش رو می مالوندم اون هم برای اینکه خواهرش بیدار نشه نه جوم می خورد نه صداش در می یومد .10 دقیقه ای این کار رو کردم که یواش یواش دکمه شلورش رو باز کردم تا کسش رو ببینم .راحله از خجالت صورتش سرخ شده بود شلوارش رو باز کردم و شورتم رو کشیدم پایین .چشمم افتاد به کس کوچولوش دیگه خودمو نتونستم نگه دارم و حمله ور شدم سمتش و با زبون کسش رو می خوردم و راحله هم به اوج شهوت رسیده بود.اما می ترسیدم دستم رو بکنم تو کسش چون باکره بود.انگشتم رو با آب دهنم خیس کردم و یواش یواش کردم تو سوراخ کونش.خیلی تنگ بود و با مقاومت راحله روبرو می شدم چون خیلی تنگ بود و دردش می یومد .
از همه بدتر اینکه نمی تونست آه و اوه کنه وصداش در بیاد.کم کم دو انگشتی کردم توسوراخش تا گشادتر بشه و من هم بتونم بکنم تو کونش.با هزار زحمت راضیش کردم که برگرده به پشت و قمبل کنه تا کیرم رو بزارم تو کونش.بالاخره راضی شد و منم کیرم رو درآورد و نوکش رو گذاشتم رو ی سوراخ کونش که خیلی تنگ بود.نوک کیرم رو می مالوندم لای لاله کوسش تا شهوت از درد کردنش جلوگیری کنه تا بتونم بکنمش.هر کاری کردم کیرم نرفت تو کونش .رفتم کمی کرم آوردم مالیدم دم سوراخ کونش و کمی هم روی کیرم و کم کم نوک کیرم رو فشار دادم توسوراخش که هنوز تا وسطاش نرفته بود از شدت درد راحله با زور بلند شد و نزاشت تا ته بره . دوباره با زور راضیش کردم و کیرم رو کم کم تا ته کردم تو کونش و یواش یواش تلمیه می زدم .اینقد ر دردش گرفته بود که داشت گریه می کرد. منم چون قبلش آبم رو ریخته بودم وقتی با زنم حال می کردم آبم نمی یومد .کیرم رو درآوردم تا کمی استراحت کنه و راحله آروم بشه .و منم تو این مدت دست از سرکوسش بر نمی داشتم و با نوک زبونم اون رو به اوج شهوت رسونده بودم .
دوباره برگردوندمش و کیرم رو کردم تو کونش . طفلک کونش زخم شده بود و اینبار براش دردناکتر بود.اما با زور کردم تو و این بار محکمتر می کردمش و سینه اش رو با دستم محکم می مالیدم که درد کونش کمتر بشه .بالاخر ه بعد از چند دقیقه آبم اومدو ریختم توی کونش و گفتم سریع بلند شه و بره بشوره .اون شب راحله از شدت درد تا صبح نخوابید.اما صبح که بلند شدیم لبخندی به من زد و از خونمون رفتش . دیگه هر بار که فقیمه می یومد خونمون با هاش حال می کردم اما دیگه نگذاشت از کون بکنمش و فقط دوست داشت نوک سینه هاش رو بخورم و با زبون کسش رو بمالم .خیلی دوست داشت و منم برای اینکه ارضاء بشم کیرم رو می زاشتم لای سینه هاش و آبم رو می ریختم رو سینش .الان دیگه راحله شوهر کرده و منم یک سکس به یاد موندنی با هاش دارم و هر وقت همدیگرو می بینیم کلی به یاد اونشب حال میکنیم...
نوشته حمید
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#587
Posted: 21 Feb 2014 01:00
فاطمه کون تکرار نشدنی در تاریخ
دقیق نمیدونم علاقم به فاطمه از کجا شروع شد,ولی خوب یادمه از بچگی با خانوادشون رفت و آمد داشتیم. درست یادمه حداقل ماهی 2 بار میرفتیم خونه حج اکبر که بابای مریم هست حج اکبر رفیق بابام وشریکش بود با هم کامیون شریکی داشتن که بعدا از هم جدا شدن البته تو شراکت جدا شدن, اونا خانواده پر جمعیتی هستن 6 تا دختر ویه پسر کوچولو البته ثروتمند حج اکبر کلی کامیون داره اصلا این حرفا رو ول کن بریم سر اصل مطلب,یادمه کوچیک که بودیم وقتی میرفتیم خونه مریم اینا میرفتیم طبقه ی بالای خونشون بازی میکردیم البته شیطونی هم میکردیم مثلا دودول بازی و از این کارا که خودمون به هم میمالیدیم البته بچه بودیم ومن و مریم حدود 8 سالمون بود ودقیق نمیدونستسم شهوت چیه همینجوری یه چیزی یاد گرفته بودیم بعد از گذشت چند سال و جدایی پدر و مادرم من و مادرم از تهران برگشتیم شیراز شهر مادرم و تا چند سالی دیگه باهاشون در تماس نبودم تا اینکه دانشگاه قبول شدم تهران و بابام که دوباره ازدواج کرده بود یه سویت کوچیک تو تهران برام اجاره کرد.
یه روز بابانم گفت میخوایم بریم باغ حج اکبر تو هم میای منم یه دفعه یادم افتاد به مریم که هنوز علاقه ی دوران بچگی رو بهش داشتن گفتم آره دلم برا حج اکبر تنگ شده!!!!! وقتی رفتیم باغ بعد از خوش و بش و...... یه دفعه به فاطمه گفتم عضو فیسبوکی گفت آره تو چطور؟میخوای ادم کنی؟ گفتم پ ن پ میخواستم ببینم اگه عضو قیسبوکی نصیحتت کنم که فیسبوک خوب نیست و..... بعد از کلی خوش وبش و مزه پرانی مهمانی تو باغ تموم شد که من از طریق فیسبوک باب دوستی رو با فاطمه باز کردم و مدت 1 ماه با هم تلفنی حرف میزدیم وچند باری هم رفتیم بیرون یه روز که داشتیم با هم اس بازی میکردیم ازم پرسید تا حالا دوست دختر داشتی منم گفتم آره 2 تا تو شیراز اونم گفت باهاشون سکس هم داشتی یه دفعه تمام بدنم گر گرفت گفتم چطور , گفت میخوام صداقتت رو بسنجم گفتم با اولی که نه ولی دومی که یک سال باهاش بودم الانم 6 ماهه ازش جدا شدم یه 5 یا 6 باری رابطه داشتیم بعد به من گفت میتونم بپرسم چرا تا حالا به من پیشنهاد ندادی؟
یک دفعه بدنم شروع کرد به گر گرفتن مجدد و احساس کردم حرارت بدنم رفته تو آسمون آخه اصلا باورم نمیشد همچین حرفی بزنه چون دختر بی حیایی نبود منم در اون حد خوشتیپ و خوش هیکل نبودم که یه دختر همچین حرفی بهم بزنه, منم بهش گفتم آخه گفتم شاید بدت بیاد عزیزم, تا 5 دقیقه جواب پیاممو نداد بهش گفتم چی شد گفت هیچی چیزی نشده , بهش پیام دادم عشقم اگه الان بهت این پیشنهاد روبدم قبول میکنی پیام داد دیگه پر رو نشو من همینجوری ازت سوال پرسیدم, منم دیگه ولش نکردم تا دیدم تنش میخاره رفتم رو مخش و راضیش کردم که دو روز بعد بیاد خونمون, عجب حسی بود تا دو روز از فکرش شق درد گرفتم آخه چندین ماه بود سکس نداشتم و کلی تو کف بودم روزی که میخواست بیاد قبلش رفتم دم خونه یکی از رفیقام یه قرص ازش گرفتم آخه میخواستم دفعه ی اول حسابی بهش حال بدم رفیقم گفت اینو بخوری به همین راحتی آبت نمیاد بهش گفتم خودم میدونم تو خفه شو !!!!!!!!!!,قرارمون ساعت 4 بعد از ظهر بود, رفتم دنبالش اوردمش خونه تو راه حتی یک کلمه هم حرف نزدیم وقتی اومدیم خونه بعد از ده دقیقه صحبت یه دفعه ازش لب گرفتم,پیش خودم فکر کردم شاید اولش یه کم ناز کنه مثل دوست دختر قبلیم ولی اونم شروع کرد به لب گرفتن وقتی لباسامون رو در اوردیم تازه فهمیدم عجب چیزی شده ومن چقدر از دنیا عقب بودم و رفته بودم با مهشید(دوست دختر قبلیم) وای عجب هیکلی قدش یه کم کوتاه بود ولی هیکلش قشنگ بود پایین تنه پر,باسن برجسته و بالا تنه لاغر وکمر باریک وسینه هاش متوسط و پوستش برخلاف مهشید یه دونه جوش هم نداشت وای یه دفعه که شلوارش رو در اورد پریدم طرفش و خوابوندمش شروع کردم گردنو سینه هاشو لیس زدن به شکمش که نزدیک میشدم تعداد نفسهاش بیشتر میشد کم کم رفتم سمت چوچولش و لیس زدن و خوردن تعداد نفساش فکر کنم 1000 تا در ثانیه شده بود!!!!!!!!!
زیاد آه و اوه نمیکرد,فقط تعداد نفساش زیاد و سنگین شدن وقتی کیرمو گذاشتم رو کسش یه دفعه دستش رو گذاشت رو کسش گفت یه دفعه پردمو نزنی گفتم نه بابا فقط میمالمش روش یه کم که کیرمو مالیدم رو کیرش کم کم حشرم زد بالا انگار کیرم نیازداشت بره تو یه سوراخ من که دیدم انگار یه کم ارضا شده دیگه قید کس قشنگ وتپلش رو زده بودم بهش گفتم برگرد از پشت اول گفت نه ولی گفتم مسخره بازی در نیار آروم میکنم برگشت و به حالت چهاردست و پا قرار گرفت اول حواسم نبود کیرمو گذاشتم سر کونش و یه هو نصفشو حول دادم تو مقعدش!!!!!!!تا اومدم یه کم دیگه فشارش بدم یه دفعه خودش رو کشید کنار و گفت مگه حیوونی این جوری محکم میکنی منم تازه دوزاریم افتاد که اصلا نه کرمی زدم نه تفی نه انگشتی آخه محو هیکلش شده بودم یه کم تف زدم و آروم کردم توش بازم میخواست خودش رو بکشه کنار که این دفعه محکم با دو دستم شکمشو گرفتم و چند تا تلمه به زحمت زدن آخه خیلی تنگ بود انگار داشتم نخ رو سوزن میکردم هر چی میزدم نمیرفت به زحمت چند تا نلمبه زدم بعد خوابوندمش و نشستم رو کونش و نشسته کردم توش این بار سخت تر رفت توش چنان آهی کشید که فکر نکنم این آهو موقع زایمان هم بکشه بعد حسابی نشسته کردمش هی میگفت نیما تو رو خدا بسه دیگه داشت گریش میگرفت منم داشتم کم کم وحشی تر میشدم و فکر میکردم هر لحظه ممکنه آبم بیاد زیر پام دستو پا میزد و هی میگفت تو رو خدا پاشو یه کم برام عجیب بود آخه مهشید درسته ناز میکرد ولی این کولی بازیا رو در نمیورد
کیرمو در اوردم گفتم پس بخورش تا آبم بیادگفت نه بهش گفتم ببین بر میگردم کونتو این بار جر میدم یه کم خندش گرفت و شروع کرد ساک زدن!!!!برعکس همه که اول ساک میزنن این آخر داشت میزد,به یه دقیقه نکشید که دیگه داشت آبم میومد بهش گفتم محکم سر کیرمو میک بزن که یه دفعه آبم اومد یه کمش ریخت تو دهنش ولی بقیش رو زمین البته با مهشید میریختم تو کونش ولی خیلی حال داد رابطه ی ما هنوز بعد 2 سال که الان 21 سالمه هنوز ادامه داره ولی الان دو هفته میشه که با هم قهریم البنه دوباره اشتی میکنیم آخه واقعا کونش در تاریخ تکرار نشدنیه!!!!!.امیدوارم با این نوشته ی طولانی که سکس من و فاطمه بود لذت برده باشین....
پایان
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#588
Posted: 23 Feb 2014 21:46
زندایی عالیه
سلام.من آرمین اسم مستعار30ساله ازاردبیل.این خاطره مربوط میشه به زمانیکه من دبیرستان میخوندم ومربوط میشه به زندایی عالیه که زنی تپل دارای 4 فرزند که البته هم دختر بزرگه وهم پسر بزرگه شو هم بااجازتون کردم.این عالیه خانم اونموقع که من 17 سال داشتم حدود 30 سال سن داشت زنی با قد 165،وزن 80 وسینه بسایز85 داشت خیلی خوشکل نبود ولی بدهم نبود ولی یجورایی سکسی بود.جریان از موقعی شروع شد که همسایه ما عروسی بود واین زندایی خانم هم اونجا دعوت داشتن بعد تمام شدن عروسی با مادرم اومد خونه ما که من با آژانس برسونم خونشون البته خونشون هم کسی نبود چون دایی جان ما یکی ازبچه هارو برده بود تهران برای دکتر وبقیه بچه ها هم که یکی 10 ساله ویکی دیگر4ساله خونه مادرشون بودن.مامانم خیلی اصرار کرد که بمونه خونه ما که شب تنها نباشه ائنم بخاطر اخلاق گند داییم که خونه خالی باشه واتفاقی بیفته دیگه زمین وزمانو بهم میچسبونه گفت که باید برم بابام گفت که تو اینجا بخواب من میرم خونه شما بخوابم.بازم قبول نکردبابام گفت که برو لباس بپوش برو بازنداییت بخواب فرداهم که مدرسمون نزدیک خونه اونا بود از اونجا برم مدرسه منم دیگه چاره ای جز قبول کردن نداشتم رفتم آماده شدم و وسایل مدرسه رو هم برداشتم وبا مارو رسوند خونه دایی
البته اینم بگم من تک فرزندم.قدم 185،وزنم95وکیرم هم 20 سانت و هم کلفت بود واونموقع هم چون پرورش اندام هم کار میکردم اندام خوبی داشتموهم بخاطر تک فرزند بودن وهم مدیرکل بودن بابام عزیز دوردونه همه اونایی که باهامون نسبت داشتم بودم.خلاصه رسیدیم خونه و بابا برگشت و من و زندایی هم رفتیم توساعت حدود 12بود که زندایی برای من تو حال جا انداخت وخودش گفت که میرم حموم بدنم عرق کرده وبو میده.من دراز کشیدم و عالیه رفت حموم کم کم داشت خوابم میگرفت که زندایی منو صدا کرد که برم پشتشو کیسه و صابون بکشم اولش یکم من و من کردم ولی بعد رفتم تو وقتی رفتم تو پشت به من نشسته بود جز پشتش جیی از بدنش معلوم نبود گفت برای اینکه شلوارت خیس نشه درش بیار گفتم راحتم گفت که منکه پشتم به تو نمیتونم که ببینمت اگرم ببینمت که چیزی نمیشه من زندایی توام بعد یکم مکث گفت اگه ببینم هم که مشکلی نیست که این همه میترسی مگه میخوام بخورمش که ازمن مخفی میکنی.دیدم چاره ای نیست شلوارمو دراوردم وبا شرت رفتم توو شروع کردم به کیسه کشیدن وبعدش صابون کشیدن .موقع صابون کشیدن دیدم که دستاشو بالا میبره که زیر بغلشو هم صابون بکشم همش گفت اینجا اینجا که با این حرفش دستای منو بطرف سینه های بزرگش نزدیک میکرد ودیدم که داره وضیتم خراب میشه وکیرم بدجوری سیخ شده وسریع تمومش کردم و دستمو شستم ورفتم بیرون البته عالیه هی اصرار میکرد که بازم بشورمش وخودمم هم لخت شم واون واسه من صابون بکشه ولی نمیدونم چرا اینکارو کردم.رفتم سرجام که بخوابم ولی نشد فکر کارهای عالیه از سرم بیرون نمیرفت وهی بخودم لعنت میفرستادم که چرابیرون اومدم وخجالت کشیدم باخودم میگفتم که دیگه پرید.خره اون که میگفت بیا منو بکن چراخریت کردی وبرای دوباره رفتن به حموم هم خجالت میکشیدم.چشامو بسته بودمو توخیاله خودم باهاش حال میکردم وجق میزدم که حداقل این لا مذهبو بخوابونم.تازه آبم اومده بود که دیدم با یک حوله که فقط جلوی کس و کونشو گرفته بود منم زیر چشمی نگاش میکردموخودمو بخواب زده بودم
ولی اون میدونست که با من چیکارکرده که تا نکنمش خوابم نمیبره واسه همین همش جلوی من اینورو اونور میرفت منم بعضی اوقات چشامو باز میکردم و نگاش میردم واز دیدن اون اندام تپلش بخصوص سینه های بزرگش میترکیدم وخودمو فحش میدادم واسه خاطر حموم.عالیه اومد درست جلوی من که یک آیینه بود حوله رو ازکمرش باز کردو اون کون بزرگشو خشک میکرد ویک لحظه پاشو گذاشت روی صندلی که بغل آیینه بود ویکم خودشو خم کرد وای خدا زیر اون پاهای گوشت آلود یک کس سفید تپل وگوشتی وبدون مو که معلوم بود همین الان که تو حموم بوده زده که برای من حال بده اونوقت من خرهم ازخجالت چشاموبسته بودم.یک شورت وکرست مشکی نسبتا توری تنش کرد واومد پیش من ولحاف روی منو کنار زدو اومد زیر لحاف وای دیگه داشتم دیونه میشدم بهتره بگم دیونم میکرد میخواست من شروع کنم ولی منم نمیدونم چرا خشکم زده بود نمی دونم ازتعجب بود یاترس ولی نمی دونم چی بود فقط قدرت دستمو گرفته بود که نتونم بهش دست بزنم بعد نیم ساعت هی اون جابجا میشد هم من .اون منتظر من بودو من منتظر اون.خلاصه این عالیه خانم جان ما فهمید که من خجالت میکشم وبااین وضیعت باید حالاحالا بیدارباشه ومنتظر من که یکدفعه دستشو مستقیم گذاشت رو کیر من البته قبل اون هی بهم دست میزد خودشوبغلم می انداخت.بعد گذاشتن دستش حدود30ثانیه بیحرکت بود ولی بعد اون دیدم که داره یواش یواش میماله یکم ازروی زیرشلواروشرت مالید ودستشوبرد زیر شرتو کیرسیخ منو بیرون آورد وصورتشو بهم نزدیک کردو زیرگوشم یواش گفت فدات شه زندایی میشه اینو امشب بدی به من چیزی نگفتم عالیه دوباره یه بوس از رولبم گرفت وگفت امشب میشه جای شوهر نداشتمو بگیری وقتی اینو شنیدم گفتم آخه چرا نداشته توکه شوهرداری.بایکم بغض گفت آخه میدونی گلم داییت فقط اسم مرد روشه وچیزی به اندازه انگشت وصتیم هم اندازه بزرگی وهم کلفتی شو میگفت البته یکم اغراق میکردازجلوش آویزونه وتوسکس چیزی حالیش نیست فقط موقعیکه هوس میکنه که البته هوس کردنش به 2یا3هفته هم میکشه البته اونموقع هم باعصبانیت میگه پاهاتو بازکن وخودش بادستش کیرشوراست میکنه وبایه تف میکنه توکسم ومثل خروس 30ثانیه ای خودش آبشو میریزه ومیگیره میخوابه ومن میمونمو این کس بادکردمکه یهوباهق هق زد زیر گریه که مگه من آدم نیستم هوس ندارم تاکی باید بعد سکس با داییت خودم خودمو ارضا کنم توهم که اینجوری ریدی به این شب ما .
وقتی این حرفاروشنیدم والبته ازاخلاق گند داییم هم که همه باخبرن یه حس عجیبی بهم دست داد که تااون موقع میخواستم بخاطر هوسمو کیرم بکنمش ونمیتونستم ترس،خجالت،تعجب،حس اینکه زنداییمه،حس خیانت نمیذاشتن برم جلو ولی دیگه قضیه فرق کرده بود دیگه قضیه خودم نبودم چون جوری گریه میکرد که چی بگم.بایکم تردید ولرز دستمو گذاشتم رو سینش و کمی مکث کردم گفتم زندایی جونم من ازت خوشم میاد ومیخوام باهات باشم واون کاری که گفتی بکنم ولی خجالت میکشیدم حالا دیگه اشکاتو پاک کن من درخدمتم.اونم دستمو بوسیدودوباره خواست که گریشو ادامه بده گفتم اگه گریه کنی من میخوابم گفت نه نه وپاشد ورفت دست وصورتشو شست واومد وبرگشتنی لامپ آشپزخونه رو هم روشن کرد گفتم خاموشش کن گفت که نه میخوام ببینم اونی که ازم مخفی میکنی چه شکلیه.خواستم بگم آخه اجازه حرف زدن ندادو گفت که دیگه خجالت وبزار کنار درضمن من دیگه زنداییت نیستم من امشب زنتم فهمیدی منم بایک خنده وحرکت سر بهش گفتم که آره فهمیدم.اومد پتو رو که دوباره روی خودم انداخته بودم رو ازروم کشید وانداخت یه گوشه.گفت حالا من شروع کنم یا شروع میکنی گفتم اختیار دارین از2لحاظ شما باید شروع کنین اول اینکه خانمها مقدمن ودوم شما تجربتون تو این کار بیشتره ومن دفعه اولمه نمیدونم که باید چطوری شروع کنم(البته دروغ میگفتم من سکس و تو 7 سالگی از دختر همسایمون بنام طاهره یاد گرفته بودم وتا اون موقع خیلی سکس داشتم گفتم که هم وضیعت مالی مون خوب بود هم خونمون خلوت واطرافمونم همسایه فامیل همش دختر بودن با 4پسر هم که یکیش پسر خودش بود سکس کرده بودم ولی با زن نه یعنی از کس کسیو نکرده بودم البته بچه گی هام کرده بودم ولی قشنگ لذتشو نمیدونستم میدونین که چی میگم)
عالیه گفت معلومه ازاین همه ترست که به زن دست نزدی پس توهم مثل من جقی هستی پس باید دامادت کنم ویادت بدم که فردا زن گرفتی مردم بهت نخندن وزنت ازم گلایه نکنه که چه زندایی هستی که اینطوری مونده وبایه خنده صورتشو بهم نزدیک کردو لبموبوسید وبعدچندبوس لبمو بالبش گرفت وشروع کرد به مکیدن ودستشم گذاشت روکیرم ویواش یواش درش آورد وباهاش بازی میکرد منم دیگه بیکارنبودم لبشو میخوردم وبا دستم سنشو میمالوندم.عالیه دستمو از رو سینش برداشتو گذاشت روی کسش وای که چقدر گرم بود آبشم که نگو خیس خیس بود من با کس عالیه واونم باکیر من ور میرفتیم ولبهامون تو لبهای همدیگه بود که بعد 5دق لبشو جدا کرد یواش رفت پیش کیرم وقتی نگاش به کیرم افتاد گفت آهان به این میگن کیر چقدرهم خوشکلو سفیده وباخنده کرد دهنش من از تعجب شاخ در میاوردم آخه تومنطقه ما واینکه یه زنی که از ده اومده وتو این سن داره ساک میزنه من فقط ساک زدنو تو فیلم دیده بودم البته عالیه هم میگفت که تو فیلم دیده واولین بارشه وجوگیر شده منم خیلی حال میکردم یهوبرگشت بحالت69کسشو گذاشت دهنم موندم که چیکار کنم اگه نخورم بد میشه اون داره کیر منو میخوره وخودشم گذاشته دهنم باید میخوردمش ولی با چندشو اکراه زبونمو به کسش چسبوندم همینکه چسبودم قشنگ نشست روصورتم دیگه چاره ای جز خوردن نداشتم هی خودشو عقب و جلو میکرد وکیرمو میخورد قربون صدقه منو کیرم میرفت ومیگفت آمجغمی یه اوه آه اوخ اولدوم ننه سیک دییللر بنا اوزوده قوربان سیکوده جان جان که این به ترکی بود که به فارسی یعنی کسمو بخور اوه آه اوخ مردم مامان به این میگن کیر قوربونه خودتو کیرت برم جان جان که حس کردم داره آبم میاد خواستم بگم که اونم محکم کسشو گذاشت دهنم که نتونستم حرف بزنم و آبم بافشار ریخت دهنش اونم ارضا شد البته با جیغهای کر کننده من دیدم که داره ارضا میشه دهنمو بستم اونم معلوم بود چندشش شده ولی به روی خودش نمی آورد.هردوتا مثل جنازه افتادیم بخصوص من که یکبار قبل اون جق زده بودم بعد 10 دق عالیه رفت دسشوییو دهن و خودشو شست واومدوگفت حالا اصل کاری میخوام امشب اون شازدرو تا ته بکنی تو بااشاره به کسش اینجا.گفتم زندایی که گفت من زدناییت نیستم حالا بگو گفتم من نمیتونم وقتیکه حموم بودی جق زدم این دومین آبم بود دیگه فکر نکنم پاشه که کارییم بتونه بکنه
رفت آبمیوه پسته وموز آورد گفت اینارو بخور تو با پاشدنش کاریت نباشه بعد خوردن که هی عالیه عجله میکرد دوباره رفت سر کیر م هرچقدر بادستش بازیش داد دید که خبری نیست کرد تودهنش وقشنگ خورد بعد سیخ کردن کیرم منم یکم کسشو دستمالی کردم که خیس بشه تا آب کسش راه افتاد خودشو انداخت زمین و پاهاشو داد بالا وکیرموهم گرفته بود که نخوابه کسش خیلی تپل بود باخودم گفتم با این کس گشاد تا صبح هم آبم نمیاد بیچاره دایی این کس کیر اسب میخواد نه کیر آدمی زاد با این فکر گذاشتم دم کسش و چند بار باکیرم به چوچولشو لبه های کسش زدمو مالوندم که دیدم داره التماس میکنه توروجون مادرت بکن توش زود باش ببین گلم یواش بکن دردم نگیره یهویی نکنی تودلم گفتم مثل دخترهای باکره میگه یک کیر دیگه هم با ماله من بره توش بازهم جای خالی میمونه خواستم بکنم تو دیدم که نمیره با اینکه خیسه خیس بود ولی بزور تا نصف کیرم رفت تو تعجب کردم ولی عالیه خیلی تیز بود گفت میخواستی بکنی حتما تودلت گفتی این کس کیر خر میخواد نه کیر آدمیزاد ولی بیرونش گوشتیه و بزرگ بنظر میرسه کس هرچقدرم بزرگ باشه بستگی به کیری که میره توش داره اگه بزرگ باشه گشادش میکنه هرچقدرم تنگ باشه وکیر کوچک و انگشتی باشه به این روزی که کس من افتاده میفته یواش یواش بکن.اونموقع فهمیدم که بابا دای ما فقط ادعاستو از این نعمت بی بهره است بیچاره عالیه چی کشیده تو این همه وقت یواش یواش فرو کردم وقتی آخرای کیرم به کس عالیه میرفت دیگه خون از چشاش میخواست بزنه بیرون همش جیغ میزد خودش میگفت همچین جیغی وتوزایمان زده بوده فرو کرم وهمون طور بدون تلمبه زدن کیرمو توکس اینور اونور میکردم که جاباز کنه تا راحت تلمبه بزنم بعد 1دق یواش کشیدم عقب و فرستادم تو بعد چند بار یواش یواش تندترش میکردم عالیه هم دیگه اون طور جیغ نمیزد ورفته رفته جیغ که نمیزد هیچ داشت ناله میکرد میگفت سیک سیک تز تز محکم ماشالله سوخ سوخ جر منی آرمین آمجغمی جر .بگا بگا زود زود محکم ماشالله فروکن فروکن جربده منو آرمین کسمو پاره کن قوربون کیر بزرگت بکن بکن
دیگه داشت دیونه میشد تندتند کردم اون ارضاشد ولی من نه با چشای خمارش بهم نگاکرد گفت ناراحت نباش عزیز تا آبتو توکسم نریزی ولت نمیکنم من نامرد نیستم یه بوس از کیرم کرد برگشت چهاردست وپا نشست گفت بکن ازپشت توکسش کردم وشروع کردم به تلمبه زدن حالا بزن کی بزن تند تند میکردمش غرق عرق بودیم دیگه داشتم میمردم نمیتونستم ارضابشم دیگه خسته شدم ولش کردم به پشت خوابیدم گفتم بیخیال گفت چی بیخیال من ازت بچه میخوام گفتم باشه واسه یه وقت دیگه گفت خب تو بخواب خودش بلند شد نشست روکیرم وکیرمو کرد تو کسش وبالا وپایین کردن خودش دیگه کسش باز شده بود وراحت تلمبه میخورد.گفت الان 1ساعت شده چیکار کنم برا بخورم گفتم بایه کار میشه آبش میاد ولی نمیدونم قبول میکنی یا نه گفت نه از کون نه با ناراحتی سرمو پایین انداختمو دراز کشیدم بهش پشت کردم گفتم مردیت همین بود باشه اگه فقط ایندفعه بود بگیر بخواب من نمیخوام اومد نازم کنه زدم دستش گفتم برو گم شو منکه گفتم بسه خودت ادامه دادی تو این وضیعتم ولم میکنی گم شو بخواب .دیدم پاشد رفت وزود اومد جلوم چهاردستو پا پشت به من گفت پاشو ولجون عالی یواش تاحالا ندادم رفتم کرم زدم که اذیت نشم پاشو دیگه ناز نکن گفتم دیگه به درد نمیخوره کیرم خوابیده برگشت کرد دهنشو بلندش کرد وبرگشت کیرموگذاشتم درکونش داشت میلرزیدفهمیدم که بدجوری ترسیده گفتم گلم چاره ای ندارم دیدی که نشدگفت بیخیال آخرش پاره میشه فدای سرت ولی ایندفعه خیلی یواش وآروم میکردم توکونش واقعا تنگ بود نمیدونم اشتباه میکنم یااینه کون زنای چاق نسبت به لاغرا تنگتره چون گوشت به اطراف سوراخ فشار میاره وتنگش میکنه یواش یواش تندترش کردم عالی همچنان جیغ میزد من دیگه به جیغاش بی اعتنا شده بودمو بخودمو کیرم وآبم فکر میکردم دیگه داشت جرمیخورد
بعد 10دق تلمبه آبم داشت میومد گفتم عالی داره میاد گفت بکش بیرون اعتنا نکردم خودش ازم جدا شدو به پشت خوابیدو گفت بکن تو کسم بریز تو کسم تو مگه شوهرم نیستی شوهر باید آبشو تو کس بریزه من هی تند تند وحشیانه تلمبه میزدم وعالی میگفت بکن بکن تندتند فدات بشم آب بده آب بده آآآآآآآآآآآآببببببببببببب بریز تو کسم زودباش وبادستش پشتمو نوازش میکرد که یهو آبم ایندفعه باسوزش سر کیرم پاشید تو کس عالی جون بعد اون بمدت 3سال باهم سکس داشتیم که سر قضیه اون دخترش متوجه شد ومارو دیده بود مجبورشدم دخترشوهم بکنم ولی بعد سه سال کردن بخاطر اختلاف شدیدی که دایی با بابام پیدا کرد دیگه برای همیشه سکس ما به پایان رسید البته اینم بگم بعد سکس ما عالی یبار دیگه هم حامله شد که میگفت بچه مال توست امیدوارم خوشتون آمده باشه.
پایان
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#589
Posted: 26 Feb 2014 23:34
سکس با زن داداش خوشگلم
سال 88 داداشم ازدواج کرد.اسم زن داداششم هانیه اس.هانیه دختری کم سن و سال و خیلی خوشکل بود اختلاف سنی داداشم بازنش10 ساله بگذریم.هانیه زمانی که زن داداشم شد مدرسه میرفت و یه دختر خاله داشت که اسمش افسانه بود یه روز که من رفتم دنبالش از مدرسه بیاردمش دختر خاله اش منو دید و منم باش احوالپرسی کردم و هانیه سوارر ماشین شد و اومدیم خونمون بعد دو سه روز افسانه به زن داداشم گفته بود که میخواد با احسان دوست بشه و شماره منو از زن داداشم گرفته بود افسانه به من زنگ زد و خلاصه ما باهم دوست شدیم.افسانه از من خوشش اومده بود اینم بگم که من الان22سالمه.
خیلی به ظاهرم اهمیت میدادم و به خودم میرسیدم.افسانه گفت یروز بیا در مدرسه میخوام به دوستام معرفیت کنم منم چون بعضی وقتها میرفتم دنبال زن داداشم قبول کردم و رفتم کنار مدرسه یه پارک کوچیک بود من یه نیم ساعت زودتر رفته بودم و حسابی خوشتیپ کرده بودم همونجا منتظر موندم که زنگ مدرسه بخوره اومدن بیرون زن داداشم هانیه با دونفر دیگه اومدن تو پارک پیش من منم یکم خودشیرینی کردم و حسابی خنده اینارو دراوردم این قضیه گذشت و منم با افسانه بودم ولی رابطمون کمتر شده بود.تا اینکه بعد از چند ماهی منو اون از همدیگه جداشدیم.تا این که دیدم رابطه من و هانیه زن داداشم بیشتر شد اس ام اس های عاشقانه بهم میداد منم یمدت رفته بودم تهران واسه کلاس اخه من نوازنده ام و اون موقع میرفتم تهران واسه کلاس اونجا یه سر کار پیدا کردم کار هم میکردم پیام دادن هانیه روز به روز بیشتر میشد و بهم زنگ میزد و هی حالمو میپرسید بعد موقع خداحافظی بهم میگفت مراقب خودت باش عشقم و ازین حرفها.منم باخودم گفتم این بچه اس بابا گذاشتم بحساب بچگیش تا این که یروز بهم زنگ زد و گفت دیشب خوابتو دیدم منم با اصرار زیاد خواستم خوابشو برام تعریف کنه که گفت نمیتونم بگم منم شستم خبردار شد که حتما خوابش سکسی بوده منم بش گفتم یا خواب رو تعریف کن یا دیگه به من زنگ نزن اونم دوست نداشت و گفت اخه خوابش یکم زشته و میترسه منم بهش گفتم بهم اعتماد کن تو زن داداشمی من به کسی که نمیخوام بگم با منمن زیاد گفت دیشب خواب دیدم تو افسانه رو داری میکنی منم دارم واسه تون نگهبانی میدم.منم که شیطون رفته بود تو جلدم ازش پرسیدم که قشنگ تعریفش کن اونم گفت که تو پاهای افسانه رو دادی بالا و میکردی تو کسش اونم داد میکشید و بعد سریع گفت که کار دارم و خداحافظی کرد البته ازم قول گرفت که به کسی نگم.
منم شوکه شده بودم اخه داداش من خیلی مذهبیه و اگه بفهمه ابروریزی میشه.ساعت 4بعداظهر بود من کارم تموم شده بود اومدم که یکم بخوابم بعد هانیه اس داد که احسان خیلی دوستت دارم.باز من شوکه شدم که زن داداشم چرا....... منم بهش اس دادم مرسی زن داداش گلم اونم گفت دیشب که تو خواب دیدمت خیلی قشنگ افسانه رو میکردی و کیرت خیلی قشنگه دوس دارم یبار تو بیداری ببینمش منم که حشری شده بودم بهش ایس دادم که باشه وقتی اومدم مرخصی میذارم ببینیش اونم با خوشحالی زیاد ازم تشکر کرد دیگه رابطه و اس دادن من و اون سکسی شده بود ازم میپرسید که از چه رنگی خوشش میاد و تا حالا من کسی رو کردم یا نه خلاصه گذشت تقریبا بعد یه ماه من اومدم مرخصی و اونم اومد خونمون صبح جمعه بود که داداشم حموم بود مامانمم رفته بود بیرون من و اون تنها بودیم من خواب بودم که اومد تو اتاق خواب و بیدارم کرد.چشامو که باز کردم منو بوسید و من خوشکم زده بود بعد بهم گفت احسان سریع بیارش بیرون ببینم الان میان خونه شلوغ میشه البته اینم بگم خیلی زیاد خجالت میکشید منم با این حرفش کیرم راست شد و پاشدم ایستاده اودمش بیرون از نو شلوارم و اونم از خوشحالی گرفتش تو دستش و بوسش کرد و گفت احسان یکم بخورمش؟؟منم گفتم باشه فقط کسی نیاد زود باش
اونم گذاشت تو دهنش و منم رفتم تو فضا خیلی جالب میخورد بعد یه چند دقیقه ای ابم اومد.و اونم همه رو تو مشتش خالی کرد و رفت بیرون که دستاشو بشوره اومدم از اتاق بیرون بهم گفت که احسان پارسال مدرسه که بودیم زنگ تفریح همه دخترا از دوست پسراشون تعریف میکردن و من فقط گوش میدادم و افسانه دختر خالمم از تو خیلی تعریف کرد میخوام که دوست پسرم باشی و منم که دیدم موقعیتش بدک نیست قبول کردم وباهم بودیم تا اینکه یروز خونشون خالی شد و اینم بگم که هنوز نامزد بودن و حتی داداشم پرده هانیه رو ورنداشته بود بهم زنگ زد که برم خونشون منم خوشحال شدم و راه افتادم از خونه ما تا اونجا تقریبا 15 پیاده راه بود رسیدم درو که واکرد دیدم ارایش کرده دستمو کشید به داخل و منو تو بغلش گرفترفتیم رو مبل نشستیم بهم گفت احسان امروز میخوام از کون بات سکس کنم و تاپ و شلوارکی که تنش بود رو در اورد.وااااااایییی یه بدن اندامی سفید سینه های گرد و بزرگش با کون گنده اش منو داشت کور میکرد از حشر منم لباسمو در اوردم و لخت جلوش واستادم کیرمو اوردم جلو دهنش اونم برام ساک میزد خواست ابم بیاد که کشیدم بیرون هانیه هم گفت بذا اسپری بزنم که بیشتر حال کنیم اسپری رو اورد و زد به کیرم منم بخاطر اینکه اسپری اثر کنه شورت و سوتینشو از تنش دراوردم و شروع کردم به خوردن سینهاش اومدم پایینتر و پاهاشو باز کردمو کسشو داشتم میخوردم دیدم داره اه میکشه و میگه بخور عشقم بخور جونم بخور منم بیشتر و تندتر میخوردم که دیدم خودشو جمع کرد و ارضا شد از رو مبل بلند شد و حالت سگی شد و گفت احسان کیرخوشکلتو بکن تو کونم میخوام تو بدنم حس کنم کیرتو.
منم که اسپری قشنگ اثر کرده بود کیرمو تف زدم و گذاشتم رو سوراخ کونش یکم فشار دادم و اونم خودشو جمع کرد و گفت درد داره انگشتمو کردم تو کونش یکم باز شد بعد چند لحظه دو انگشتی کردم دیدم جا باز شده گفتم حالا راحت میره دوباره تف زدم به کیرم و گذاشتم رو سوراخش اینبار که یکم فشار دادم سرش یکم رفت تو ولی اون اخ و اوخ میکرد بعد یکم بیشتر کردم هی بیشتر و اون فقط دادو بیداد میکرد منم دیگه راحت داشتم میکردمش که بعد از 10دقیقه تلمبه زدن داشت ابم میومد گفتم داره میاد گفت بذا همه رو بریز رو شکمم درش اوردم و اونم برگشت و منم ریختم رو شکمش و بیحال افتادم روش و اونم منو بغل کرد و بوسم میکرد.اونروز خیلی حال داد چون راحت و بدون استرس کردمش بعد از خونشون اومدم بیرون و اونم بهم زنگزد و بخاطر اینکه ارضاش کردم ازم تشکر کرد منم بهش گفتم دوست دارم از کس بکنمش هانیه هم بهم گفت تو اولین فرصت با داداشم که سکس کنن میگم که پرده بکارتمو ورداره و همین هم شد بعد 2 هفته داداشم پردشو ورداشته بود و من چندین بار از کس زن داداش خوشکل و نازمو کردم........... ضمنا این داستان کاملا حقیقت داره میدونم کار خوبی نکردم ولی اگه من باهاش این کارو نمیکردم میرفت دنبال ینفر دیگه
پایان
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم
ارسالها: 9253
#590
Posted: 27 Feb 2014 00:03
سکس با زن دوستم
این ماجرا بر میگرده به سال 91 که پارسال باشه.تابستون بود من بچهارو دعوت کردم خونه مون شب شد بچها گفتن بریم بیرون یک قیلون بزنیم ماهم رفتیم موقع قیلون کشیدن دوستم گفت امید ( اسم مجازی ) من یک سیسم خریدم عکس فیلم زیاد ندارم میشه یکم تو فلش بریزی ببرم منم گفتم اره چراکه نه. خلاصه اومدیم خونه منم فلشو پر فیلمو عکس کردمو دادم دستش.چند روز گذشت دوستم مارو دعوت کرد خونشون راستی یادم رفت بگم من 30 سالمه.دوستم حدود سه سال از من کوچک تره خانمشم حدود 23 داره.اسمشم هما میزارم ما رفتیم خونه شون یکم گذشت دوستم گفت اهل آب سلوت هستی منم گفتم اره چراکه نه . اونم رفت یک قوطی وتکا آوردو شروع کردیم خوردن چند لحظه گذشت دیدم خانومش اومد جلو گفت خیلی بی معرفت هستید پس ما چی راستش منو زنم بعضی وقتها میشنیم چند پیکو میزنیم ولی جلو ی کسی اصلا.اوجا توی عمل انجام شده قرار گرفتم به زنم گفتم میزنی اونم گفت ای. ..بعد از چند لحظه دیدم که هما داره منو بدجور نگاه میکنه باخودم گفتم این دیوانه مست شده چشماش مارو عوضی گرفته نگو خانم درست داشته میدیده
. آقا ما مست پا شدیم اومدیم خونه از اون کله شهر تا این کله شهر. صبح روز بعد ما رفتیم سرکار حدود ساعت ده صبح دیدم یک اس اومد رفتم بازش کردم دیدم شماره تلفن ناشناسه اسو که خوندم دیدم نوشته چرا دیشب به من خیره شده بودی جواب داد م شما؟ ؟گفت یعنی نمیدونی من کی هستم اونجا دوزاريم افتاد ترسیدم گفتم نه هما خانم این چه حرفیه. من به شما نگاه نمیکردم خلاصه از هما اصرار از ما انکار بعد چند لحظه باز اس داد این چه عکس ای که ریختی تو فلش منم گفتم چنتا فایل عکس منظره با ماشین و ماشین وهواپیما جواب داد نه اون فایلو میگم. منم رفتم تو خودم یک دفعه یادم اومد که امید ریدی به همه چیز. یک فایل حدود 400تا عکس سوپر فول اچ تی از سایت – 18دان کرده بودم تو چنتا پوشه مخفی کرده بودم. ..که زنم بینه خودم رو زدم به کوچه علی چپ گفتم برای چی گفت خودتو لوس نکن میدونی چی میخوام بهت بگم منم گفتم چرا با من من دوست شوهرت هستم اون مثل داداشم هستش گفت شوهری که با کسی دیگه باشه رو دوست نداره گفتم با کی گفت مچشو تو خونه با دوستم گرفتم گفتم باکی گفت با فلانی ای داد بیداد اونم که شوهر داره! اولش گفتم نه نامرد ایه اصرار کرد منم انکار گفت اگه شما نیای یکی دیگرو زیر سر داره ولی من بهانش چور شده بود. منم گفتم حالا باشه تا بعد .توی این چند روز به هم اسای سوپر میدادیم یک صبح اومدم سر کار دیدم زنگ زد گفت امروز شوهرم نیست بیا خونه
منم رفتم خونه به زنم گفتم نهار زود بیار بخورم ورفتم یک دوش گرفتم برای که زنم شک نکنه با همون لباس کار رفتم بیرون پریدم تو ماشین گازو تخته کردم تو کجا خونه هما خانم. رسیدم در خونشون زنگ زدم گفت برو ماشین و ته کوچه پارک کن منم همین کار رو انجام دادم اومدم دیدم در بازه رفتم بالا دیدم در حالم باز کرده میخواستم در بزنم به رسم ادب گفتم که ادب مدبو ولش کن ان که کسی مارو ببینه خودمو انداختم تو خونه آروم صداش کردم دیدم کسی نیست کپ کردم برگشتم دیدم هما پشت دره چشمام داشت از کاسه در می آید اون هیکل نازش واقعا خوردنی شده بود بایک خجالت بچه گانه گفت سلام منم سلام کردمو یک بوس کوچولو از لباش کردم رفتم تو بغلم عرق سرد تمام تنشو گرفته بود یک لباس کوتاه مشکی تنش بود ارایش ملایم موهاشم دم اسبی بسته بود. گفت چای میخوای یا شربت گفتم شربت بعد شمارو خندش گرفته بود گفت حالا بزار عرقت خشک بشه کیرم راست شده بود رفتم روی مبل نشستم اونم بایک لیوان شربت اومد نشست کنارم دستامو گرفته بود ول نمیکرد صدای قلبشو میشود شنید گفتم به چی نگاه می کنی گفت چشات اومد نشست روی پاها م توی چشمام خیره شد گفتم چیه گفت عاشقت شدم امید دستمو گرفت منو برد توی اتاق خواب گفت امروز میخوام پرواز کنم یکهو چسبید به لبام انگار که چند سال سکس نداشته از خودم جداشکردم دوباره عین وهشیا لبامو گاز گرفت باخودم گفتم جان سکس وحشی.لباسامو کندم باعجله چوراب یکور پیرهن یک ور شلوار... تااومدم شرتمو در بیارم دیدم هما خودش زوتر کشید پایین کیرم چنان راستو بزرگ شده بود که خورد توی صورتش گفت وایییییییییی.این دیگه چیه گفتم به این میگن شاه کیر.بااون نگاه حصرت امیزش فهمیدم چی میخواد سرشو گرفتم بالا باکیرم زدم تو صورتش چنان گفت اوفففففففف که کیر خودم درد گرفت تن سفید هما از زیر لباسش بیداد میکرد لباسشو کندم گفت خوشم میاد عین وحشیا باهام رفتار میکنی .عجب سینهای داشت سفت شق کرده زدم روشون قرمز شده بودن اونم مگفت امروز میخوام جرم بدی بااون کیر کلفتت
یک لب مشتی گرفتم دیدم دهنش بوی عرق میده گفتم ای ناقلا پس خیلی جلو هستی گفت اره چسبید به کیرم یواش یواش ازبالا نگاش میکردم دهنش داشت جرمیخورد چنان وارد بود که داشتم دیوانه میشدم منم نامردی نکردم سرشو فشار دادم جلو یک هو پاهامو چنگ زد سرشو ول کردم کشید بیرون داشت حوق میزد گفت کس کش چکار میکنی خیلی مست بود دوباره رفت سر کیرم هی حوق میزدگفت بخوابم روی تخت خودش نشست روی زمین دوباره همون کار داشتم کلافه میشدم گلوشو گرفتم بلندش کردم حلش دادم روی تخت گفتم حلا حالشو ببر از لباش شروع کردم دهنش مزه کیر گرفته بود گردشو خوردم رفتم سراغ سینهاش شق ترقش دیوانه کننده بود دوس نداشتم ولشون کنم سر کیرم هی میخورد به کوسش ناله میکرد حالت التماس سینهاشو گاز میگرفتم چیق میزد هی میگفت تو دیوانه ای دیوانه توی اون لحظه هیچی حالیم نبود بادستاش کیرمو فشار میداد کیرم داشت میترکید گفتم هنوز مونده تازه اولشه رفتم پایین تر سرم افتاد بین پاهاش کس تپلش جلوی صورتم بود یک بوی خوبی میداد توت فرنگی یک همچین چیزی زنونم زدم به کسش یک اوفففففففف بلند کشید وکمرشو داد بالا منم گفتم جون زبونمو تا تح کردم تو داغ داغ داشت آتش میگرف بیشرف جنان ترشح میزد بیرون که دو دفعه زودی دهنمو خالی کردم داشت مثل مار به خودش پیچ میخورد گفتم حلا وقتشه گفتم هما کاندوم جاست گفت نداریم کسکش چرا نیاوردی باهمون صدای مثل نالش گفت بزن امید بزن همین جوری بزن
منم از خدا خواسته سر کیرمو گرفتم تو دستم گذاشتم سر کسش یک حو فشاردادم تو چنان چیقی کشید که گفتم پاره شده دو دستی میزد توی سینم چشاش داشت در می اومد کشیدم بیرون یک نفش کشید دوباره گذاشتم توش این دفعه اروم اروم ناله میکرد ولی کم نمی اورد مگفت جرم بده زود باش زود باش کیرم سفید شده بود اب کس هما از شهوت زیاد همیجور میامد . چنتا تلم زدم در گوشش گفتم از عقب پایه ای گفت میخوای منو بکشی ولی من تازه کیرم مست شده بود حالیم نبو د به شکم خوابودمش کونشم خیس خیس بود اب کسش تا اونجا سرازیر شده بود کاره منم راتر سر کیرمو گذاشتم دم کون گنده هما سوراخ کونش قرمز قرمز توی اون کون سفیدش خودنمایی میکرد یک حل کوچلو دادم پرید جلو نمیرت تو گفتم شل بگیر میگفت تورو خدا اگه نمیره بزور نکن ولی کو گوش شنوا به هر بدبختی شد سر کیرم یکم رفت تو داشت بالشتو گاز میزد تا صدای جیقشو درو همسایه نفهمه کم کم جا باز کرد کیرم تا نصف رفته بود توکونش روی آسمونا بودم هما داشت با دستش کسشو میمالید هنوز ارضا نشده بود کیرمو کشیدم بیرون یک صدای باحالی داد رودهاشو باد گرفته بود کون هما به اندازه هفت سانت باز شده بود دوباره محکم کردم توش خوشش می اومد میگفت تا تح بکن منم از خدا خواسته یک فشار دادم هما دستاش از هم باز شد یکم نگه داشم خیلی حال میداد کشیدم بیرون کیرم تمیز تمیز خیلی کون سافو تمیزی داشت ..
.رفتم سر کسش گفت مواظب باش ابتو نریزی چون من قرص نمیخورم گفتم باشه زدم توش کیرم داشت اتیش میگرفت چنتا تلم مشتی زدم کیرم تا بند خایه میرفت تو هما داشت داد میزد میخوام میخوام همش مال خودمه بکن تو بیشتر داشت دیوانه میشد که دیدم منو محکم بقل کرد یک دندون جانانه ازم گرفت ولو شد توی تخت بعد چند لحظه گفت چکار کرد ی ابت نمیاد گفتم اسپره زدم توی ماشین قبلی که بیام بالا یکم دراز کشیدم گفت برو کیرتو بشور بیا منم رفتم شستم گفت حالا تو بخواب کیرمو گذاشت توی دهنش یک گاز محکم گرفت گفت این به اون فشار در. خایحامو کر تو دهنش مک میزد دردم اومد بهش گفتم بزار جلق بزنم گفت باشه هروقط ابت اومد بگو منم شروع کردم حالا مگه می اومد یکم گذشت دیدم داره حالم یک جورای میشه گفتم هما کاره شماست اونم نامردی نکرد تاتح دوباره کرد تو گلوش داشتم دیوانه میشدم سره هما رو تا تهفشار دادم یک دفعه ابم باتمام شدد زد توی دهن هما که از بغل دهنش زد بیرون نگه داشتم گفتم همشو بخور کسافت اونم بامیل همشو قورت داد منم افتادم روی تخت اونم دوید سمت دست شویی منم بهش میندیدم....این اولین بارم بود چند بار ديگه هم رفتم خونشون ولی بعد چند ماه گفت حامله شده هم من جا خوردم هم خودش ولی بعد که بچه شون به دنیا اومد دیدم شبیه باباشه ..
نوشته حمید
بودی تـــــــو تو بغلم
گردنت بود رو لبم