ارسالها: 3080
#131
Posted: 1 Apr 2014 18:41
گفت:نمازكردند؟
گفت:آري.
گفت:آه!
يكي گفت:نمازتمام عمرم به تودهم آن آه رابه من ده!
(مقالات شمس )
:::
تورفته اي سمت خورشيدي كه
شانه هايت را
ستاره باران مي كرد
من مانده ام
داغ دارمهتابي كه
آسمانش
وام دارنگاهت بود.
انصاف بده!
آسمان بي مهتاب آيا
به لعنت خدا مي ارزد؟!
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ارسالها: 3080
#132
Posted: 1 Apr 2014 18:45
۱-
توآمده اي
كسي خانه نيست
بازمي گردي.
ما
خودمان راپست كرده ايم
رفته ايم!
۲-
يادت
درهواي خانه منتشرشده
ودرمن
گلي شكفته است.
بايدبرخيزم
سفره بيندازم
وهفت سين وتنگ ماهي و...
صدايي درمن مي گويد:
بهارآمده است.
تونمي آيي؟!
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ویرایش شده توسط: shah2000
ارسالها: 3080
#133
Posted: 1 Apr 2014 18:47
تونيستي ومن
برخاك هيچ-برخاك پوچ
سيگاركسالت دودمي كنم
وهرروزروي بندرخت
خودم راپهن مي شوم
گرم امانمي شوم.
خورشيد
اين جاسردترازنگاه شهراست حتا
كه خشك نمي كندم
شبيه خورشيدپيشاني ت
هرجاكه بودي
مي تابيدي
مي خنديدم ازگرماي...
اماتونيستي بيايي
ازروي بندرخت خيس
جمع كني-برداري ام.
اين جامن سردم است-نمي بيني؟!
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ارسالها: 3080
#134
Posted: 1 Apr 2014 18:49
روزها
عقربه مي شوند
بي هوده دورخودمي گردند
وپستچي ها
هيچ وقت دراين خانه رانمي زنند.
اين طوركه نمي شود؛
بايدخودم بيايم
سراغت راازماه بگيرم !
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ارسالها: 3080
#135
Posted: 1 Apr 2014 18:53
می دانم یک شب
ازدودکش خانه پایین می آیی
وبه خنده ام می اندازی که می گویم:سیاه!
بعد
تورا می شویم
ازبندرخت می آویزم
وخشک می کنم!
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ارسالها: 3080
#136
Posted: 1 Apr 2014 18:53
آه دخترک
دخترک آوازهایی که می روییدند
دخترک ترانه هایی که می رقصیدند
بیدار شو!
بادرامی گویم برودازسرشاخه ها
ماه رابچیندبیاورد
گردن آویزت کنم.
نسیم رامی گویم برودازدل بهار
گل سرخ را بچیندبیاورد
پیراهنت کنم.
پرنده رامی گویم برودازآسمان
ستاره ها؛بادبادک ها؛رنگین کمان های شاد
وهرچه توبخواهی را
بچیند؛برایت بیاورد
توفقط
خاک هاراکناربزن
بیدار شو !
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ارسالها: 3080
#137
Posted: 1 Apr 2014 18:55
به کوچه های نورمی روی؛پسرم
به خورشیداگررسیدی
برای دلشوره هایم-یک بغل آرامش
برای جراحت هایم-یک بهار مرهم بهار
برای سکوت خانه
یک پنجره قناری بفرست!
به کوچه های نورمی روی؛پسرم
به خورشیداگررسیدی
برای غروب های دلگیرم-یک خورشید طلوع بفرست!
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ارسالها: 3080
#138
Posted: 1 Apr 2014 18:56
موريانه هاي كبود
در خاكي كه هنوز سبز مانده است.
عنكبوت هاي خوف
بر درختي كه هنوزتنفس مي كند
بادهاي سرد...
بارانهاي سرب...
درياهاي سياه...
دودهاي منتشر...
كاش زود تر بيدار شوم
ببينم تو آمده اي
تكيه داده به در؛ مي خندي ؛ مي گويي :
- دوباره چه خوابي برايم ديده اي؟!
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ارسالها: 3080
#139
Posted: 1 Apr 2014 18:57
توديگرنمي تواني برگردي
ديگرنمي تواني به رويم بخندي
زيرباران بامن بدوي
واگرعينكت افتاد
بگويي :خيالي نيست!
توديگرنمي تواني برگردي
زمين
بيش ازآن كه فكركني چرخيده است!
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ارسالها: 3080
#140
Posted: 1 Apr 2014 18:58
توفراموش نمي شوي
به خاطرآفتاب كه ازذهن زمين نمي رود
به خاطرماه كه ازذهن آسمان
به خاطربهاركه ازذهن درخت
وبه خاطرنامت
كه ازذهن تاريخ نمي رود.
توفراموش نمي شوي
توفراموش نمي شوي
توفراموش نمي شوي
توفراموش نمي شوي
توفراموش نمي شوي...
حتااگرحوصله ي تاريخ راسرببري
فراموش نمي شوي!
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
ویرایش شده توسط: shah2000