انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 72 از 85:  « پیشین  1  ...  71  72  73  ...  84  85  پسین »

Gay Stories - داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد


مرد

 
سلام به دوستان قشنگترین خاطرات سکسی من مربوط به دوران بچگیه اون موقع که هنوز بالغ نشده بودم آبم نمیومد ولی یه جورایی ارضا میشدم یه رفیق جنسی داشتم که ارتباط دو طرفه باهاش داشتم کیرش راست و نوک تیز بود کوتاه و اخراش کلفت تر بود موقعی که میکرد اولش خیلی لذت داشت ولی آخرش که تا ته فرو میکرد یه کم دردم ميومد البته دردشم دوست داشتم و با تمام قدرت از پشت خودمو بهش میچسبوندم کیر من درازتر و خوش فرم تر بود و کله گنده تری داشت همیشه فکر میکردم مال من به اون لذت بیشتری ميده بگذریم میخوام داستان اشنایییمون و اولین سکسمونو بگم یه مدت بعد از اینکه با هم آشنا شدیم اتفاقی دوستمو توی خونه نیم ساخته کنار خونشون دیدم در حالیکه داشت خواهر تپلشو میکرد همینکه سر رسیدم از روش بلند شد و به من گفت میخوای تو هم بکنی، منم از خدا خواسته خوابیدم روش خواهره همونطور منتظر بود منم بکنمش خلاصه تا ته براش فرو کردم در همون حال میترسیدم داداشش رومن نیفته و بخواد ترتیب منو بده ولی اتفاقی نیفتاد و من دختره رو کردم موقع بلند شدن داداشش کیرمو دید میزد من چیزی نگفتم ولی از همین اتفاق رومون باز شد دفعه بعد هر دومون تمایل داشتیم کیر همو ببینیم وقتی به هم نشون دادیم اون مال منو گرفت تو دستش منم مال اونو و با همدیگه حال میکردیم بعدش اون به کون من دست کشید منم دستمو بردم لای کونش هر دومون واقعا لذت میبردیم بعدش بهش گفتم دوست داری نوبتی همو بکنیم اونم استقبال کرد البته قبل از کردن هر کدوم یه بار با کیر در کون هم مالیدم با اینکار اینقدر احساسی شده بودیم که اگه همدیگرو نمیکردیم دیونه میشدیم بالاخره اول نوبت من شد اون خم شد و کونشو باز کرد منم سر کیرمو دم سوراخش گذاشتم و فشار دادم اون خیلی دردش گرفت گفت درش بیار، درش آوردم چند لحظه دستشو گرفت در کونشو یه کم مالیدش ولی دوباره خواست بکنمش اینبار دردش کمتر بود و بهش حال داد بعدش نوبت من بود که اون دردو تحمل کنم راستش وقتی کله کیرش رفت تو از درد داشتم می ترکیدم منم ازش خواستم درش بیاره و چند لحظه کونمو مالوندم تا دردش کم شد بعدش دوباره فرو کرد تو کونم اینبار دردش خیلی کم شده بود ولی اینقدر برام لذتبخش بود که با تمام وجود پاهاشو گرفتم و چسبوندم به خودم دلم ميخواست بیشتر بره تو کونم اولین بار بود که این حسو تجربه میکردم احساس لذتش با هیچ چیز دیگه ای قابل مقایسه نبود از اون به بعد هر روز اینکارو میکردیم راستش من علاقه ای به کردن اون نداشتم و فقط از ترس اینکه نکنه به کسی بگه میکردمش و فقط دوست داشتم اون منو بکنه که البته اونم دقیقا همین وضعو داشت. دوستان این خاطره اولین سکس من بود که برای همیشه تو ذهنم نقش بسته و با گذشت سی سال هنوز برام خیلی شیرینه امیدوارم پسندیده باشید
     
  
مرد

 
ماجرایی که میخام واستون تعریف کنم مربوط میشه به ۱۰سال قبل. از اونجایی که به زبان انگلیسی تسلط داشتم از طرف شرکتمون معموربستن قرار داد با شرکت ایتالیایی شدم. وقتی رسیدم ایتالیا شب بود. راننده شرکت منو رسوند هتل. اینقدر خسته بودم که زود خوابم برد. صبح راننده شرکت امد دنبالم و رفتیم شرکت. بازدید و مراحل اولیه قرار داد تا عصر طول کشید. برگشتم هتل تا استراحت کنم. ولی اونقدر سرم درد میکرد که نتونسم بخابم. از هتل رفتم بیرون دنبال داروخانه میگشتم. نزدیک هتل یه داروخانه بود رفتم یه قرص سر درد گرفتم. امدم صندوق حساب کنم دیدم یه خانوم خوشتیپ قد بلند سفید سینه های گرد کوچیک و موهای زرد و بلند مسئول صندوقه. خلاصه حساب کردمو امدم بیرون. خیلی فکرمو مشغول کرده بود. روبروی داروخانه یه کافی شاپ بود. نشستم بیرون کافی شاپ و مشغول نوشیدن کافی و خوردن قرص. و مرتب داخل داروخانه رو دید میزدم حدود ۱ساعت نشستم که دیدم خانومه از داروخانه زد بیرون و امد طرف کافی شاپ. ترسیدم که نکنه بیاد بگه چرا زول زدی به من. امد و با ادب ازم پرسید سردردتون خوب شد گفتم بهترم. نشست روبروی من و کافی سفارش داد گفت الان ۱ساعت که داری منو دید میزنی چرا؟ گفتم اخه خیلی جزابی. خندید و خودسو معرفی کرد و گفته ماریا هست از لهستان. چند ساله که ایتالیا کار میکنه. منم خودمو معرفی کردم گفتم۳۰سالمه. و اونن ۲۸سالش بود. کافی خوردیم و رفتیم قدم زدن. تا شب شد و ازش خواستم که بیاد به اتاق من تا بیشتر با هم باشیم و صبح هم راحتتر بره سر کار. خیلی حشری بودم. درخاستمو قبول کرد. رفتیم تو اتاق. لباسش رو در اورد خیلی ناز بود با تاپ و شلوار لی. دستمو انداختم گردنش و بوسیدمش. لبخندی زد و اونم صورت منو بوسید. گفت برم دوش بگیرم و ۱۰دقیقه بعد اند بیرون بدون سوتین. ولی شلوارش رو پوشیده بود. عجب سینه ای داشت خیلی خوشفرم بود. بلند شدم و رفتم بغلش کردم کمی سینه هاشو مالیدم و خوردم اونم با کیرم بازی میکرد نشستیم روی مبل. بهش گفتم شلوارتو در بیار تا کس نازتو ببینم. سرش رپ انداخت پایین و گفت شاید ناراهت بشی. گفتم یعنی چی؟خودم دست به کار شدم شلوارشپ دادم پایین که دیدم تو شرتش یه کیر کلفت امده بالا. تازه فهمیدم که زدم به کاهدون. اولش کمی جا خوردم و ناراحت شدم ولی بعدش بوسیدمش و گفتم که ازت خوشم امده و هرجور که تو بخای من هستم. گفت تا حالا سکس نداشتم و اولین باره که با تو احساس راحتی کردم. گفتم من دوست دختر زیاد دارم و زیاد سکس میکنم ولی اولین باره که ۲جنسه میبینم بلندش کردم و گزاشتمش روی تخت همجاشو بوسیدم عجب کونی داشت خیلس حشری بودم. گفتم برام ساک بزن. شروع کرد به ساک زدن خیلی زود ابم امد و بیحال افتادم کنارش. امد و شروع مرد منو ماساژ دادن. ۱۰دقیقه ماساژ داد و دوباره سر حال امدم. شروع کرد به مالیدن کیرم. دوباره سیخ شد و ساک زد منم با سوراخ کونش بازی میکردم کمی کرم مالیدم و کیرمو گذاشتم دم سوراخش. خیلی تنگ بود و اصلا داخل نمیرفت. حسابی کیرم و کونشو کرم زدم تا نرم بشه خیلی حشری شده بود و میگفت بکن توش منم کم کم کیرم رو دادم تو مثل کوره بود کونش چندتا تلمبه زدم و دوباره ابم اند و ریختم توش بیحال افتادم روش. بعد کنارش خابم برد. صبح که بلند شدم دیدم نیست. رفتم دوش گرفتم و صبحانه خوردم و رفتم شرکت واسه تموم کردن قرار داد. ظهر امدم هتل خابیدم و عصر رفتم کافی شاپ روبرو داروخانه دیدم مسغول کاره و منو دبد و لبخند زد کارش که تموم شد امد پیشم و با هم رفتیم گشتیم و خرید کردیم. شب سد و بهس گفتم بریم هتل قبول نمرد و گفت که فردا تعطیل هست و تو بیا خونه من. قبول کردم و رفتیم خونه اش. خونه کوچکی داشت. نشستیم و با هم حرف زدیم موقع خواب شد و لخت شدم و اونم لخت شد رفت و از داخل کیفش یه بسته کاندوم و ژل و اسپری اورد. گفتم اینا چیه گفت دیشب خیلی زود ابت امد امشب اسپری بزن تا بیستر حال کنیم. قبول کردم و شروع کردیم به حال کردن اسپری زدم و ژل مالیدم به کونش و کیرم و کردم توش ۳۰دقیقه به روشهای مختلف کردمش تا ابم امد و بیحال شدم. منو بوسید و گفت خیلی حال کردم ولی ارضا نشدم. گفتم کمی سرحال بیام ارضات میکنم. بلند شدم و بهش گفتم چیکار کنم که ارضا بشی. شب اهر که با همیم هر کاری بگی میکنم. گفت برام ساک بزن قبول مردم و شروع کردم به ساک زدن کیرش خیلی خوشمزه بود و نسبتا کلفت خسته شده بودم ولی ابش نمیومد بهش گفتم میخای بزاری لای پام تا حال کنی خیلی خوشحال شد و گذاشت لای پای منو ارضا شد تا صبح تو بغل هم خابیدیم و صبح با هم رفتیم حموم و من عصر رفتم فرودگاه و برگشتم ایران. الان ۱۰ساله که من باهاش دوستم و رابطه دارم هرازگاهی من میرم ایتالیا یا اون میاد ترکیه و حسابی با هم حال میکنیم. چندین بار او از کون منو کرده و خیلی لذت بخس بود. امیدوارم لذت ببرید
     
  
مرد

 
داستان گی
سلام میخوام داستان گی با دوستم رو بنویسم امدوارم خوش باشین.

داستان از انجا اغاز شد که من چند روز بود داستان گی میخوندم و حسابی حشر میشدم و میخواستم با کسی گی داشته باشم اما نمیدنستم با کی این کارو میتونم بکنم تا اینکه یاد یه دوستم افتادم که همیشه دوست داشت منو بکنه زنگ زدم و گفتم ادرسه یه حموم امومی داری گفت اره گفتم میخوام باهم بریم حمموم ساکت شد و گفت باشه...بعد قرار گزاشتیم و خدا حافظی کردیم من که خیلی حشر شد بودم ۲باره بحش زنگ زدم و گفتم که من میخوام باهم گی کنیم انمکه ارزوش بود منو بکنه قبول کرد و قرار شد بیاد خونمون وای که دیگه تاگت نداشتم چند روز بعد که قرار بود خونمون خالیشه شد و من به دوستم گفتم بیاد خیلی استرس داشتم تا اینکه صدای در امد خودش بود درو باز کردم و امد داخل خونه بعداز احوال پرسی نشستیم یه کم حرف زدیم من دیگه داشتم میمردم از حشر من گفتم خوب بریم دوش بگیرم گفت باشه من شروع کردم به کندنه لباسم دیدم اونم داره لباسهشو درمیاره میخواستم وقتی کیرش میاد بیرون ببینمش اونم یواشکی به کون من نگاه میکرد تا اینکه من شرتموکشیدم پاین و دوستم به کونم خیره شده بود صفید و بی مو از چشماش معلومباشد که دیگه امادست و اونم شورتشو کشیدپاین وای کیر کیر دوستم یه ۱۵سانتی میشد ولی کلوفت بود رفتیم حمموم که دوش بگیریم و شروع کنیم زیر آب که بودیم من کیره دوستم و اونم کیره منو میشوست من دیگه تاقت نیاوردم و شروع کردم اول نشستم جلوه دوستم و کیرشو بوسیدم و یواش یواش شروع کردم به خوردن چه لزتی داشت دوستم داشت حال میکرد بعد دوستم شروع کرد به ساک زدنه من بعد ار چند دقیقه گفتم بریم اتاق و رفتیم اتاق من چون از قبل قرار داشتیم من کاندمهم خریده بودم و همه چی حاظر بود برای یک سکس عالی کاندومو دادم دوستم کشید به کیرش و خودم رفتم رو تختخاب و سگی کونمو دادم بالا وای دوستم داشت دیونه میشد با دیدنه کونه من همیشه ارزو میکرد این کونو بوکونه و الان این در خدمتشه دوستم از پوشت نزدیکم شد و شروع کرد با انگشتاش با کونم بازی کردن چون من باره اولم بود اول یک انگشت رفتو با زور بعد یواش یواش دو انگشتشو من داشتم حال میکردم گفت میخوام شروع کنم گفتم باشه وای کیرشو گزاشت دم سراخه کونم یه کم فشار داد سر خرد کیرش نرفت تو چند با این کارو کرد اما نشد من گفتم دراز بکش و من رفتم روش یواش یواش سره کیرشرو کردم داخل وای داشتم اتیش میگرفم اروم اروم نسوه کیرش تو کونم بود به نفس نفس زدن افتاده بودم که دوستم یه فشار از پاین داد و تمام همه کیرش تو کونم بود با دستاش کونمو ماساژ میداد یه دو دقیقه حمونجور موندیم تا کونم بازشه بعد یواش یواش دوستم شروع کرد به تلنبه زدن خیلی اروم بعداز ۵دقیقه گفت سگی شو گفتم باشه وقتی داشت کیرشو درمیاورد حس کردم تمامه کونم با کیرش امد بیرون و سگی ۴ دستوپا شدم دوستم رفت از پشت شروع به کردن کنه ولی بازهم کونم تنگ بو والی دوستم دیگه کاملن حشری شده بود و دوست داشت اون کونی که همیشه ارزوش بود بوکنه علان حرجوری دلش بخاد بوکنه و شروع کرد اول سره کیرشو با کمی زور داد تو بعد اروم اروم نسفه کیرش رفت تو کیر دوستم جوری بود رفته رفته اخرای کیرش کلوفتر میشد و این کارو سختر میکرد بعداز چنعد دقیقه شکمه دوستم خورد به کونم و من فهمیدم تمامه کیرشو داده تو من فگت ایست کرده بودم و دوستم در اچ حال بود اروم اروم شروع به تکون خردن کرد داشت کیرشو میکشید بیرون ولی نه همشو تا نسف میکشید بیرون دوباره جا میکرد تو هنوز کاندوم رو کیرش بود چون کاندوم خاردار بود کونمو عزیت میکرد دوستم گفت مخوام کاندومو درارم گفتم باشه باز هم همیه کیرشو کشید بیرون و کاندومو در اورد و یه توف به کیرش زد و
گزاشت دم کونم و با یه فشار کیرش تا نسف تو کونم بود اینبار راحت رفت تو و من کیرشو خیلی بهتر از قبل حس می کردم دیگه دوستم شروع کرد به کردنم و من ان پاین حال میکردم یواش یواش دوستم همیه کیرشو میداد تو و میکشید بیرون همه چی ادی شده بود دیگه درد جاشو دادبود به لزط و حال دوستم داشت با کونی که ارزوی کردنشو داشت حال میکرد یه ۲۰دقیقه بود قشنگ منو میکرد اما ابش نمیومد گفتم چرا ابت نمییاد گفت اسپری زده فهمیدم حالا حالا باید گایده شم سرعتش یواش یواش داشت زیاد میشد صدای شالاپ شولوپ تمامه اتاقو گرفته بود و منو دوستم غرقه در اب بودیم یه نیم ساعت بود با تمامه وجود منو میکرد که گفت میخواد ابم بیاد گفتم بریز تو قبول کرد و شروع کرد تون تون کردن صدای هر دومون تو اتاق بود که دوستم با تمامه سرعت تمامه اب کمرشرو خالی کرد تو کونم وای چه داغ بود تا قطریه اغرش خالی شد تو کونم یه دو دقیقه موندیم وقتی داشت کیرشو از کونم میکشید بیرون اب از کونم سرازیر شده بود رفتیم حمموم و یه دوش گرفتیم برگشتیم اتاق لباسامونو پوشیدیم پایان این داستان واقعی
     
  
↓ Advertisement ↓
مرد

 
خاطره ای از سال های دور
اولین باری که از مالیدن یک کیر لذت بردم

سال ٥٦ بود. من بعد از دو سال برای تعطیلات از انگلستان برگشته بودم ایران. هنوز يك هفته به بازگشتم به انگلستان مانده بود که مهرداد، يكي‌ از همکلاسی‌های سابقم در دبیرستان که کنکور را در ایران قبول شده بود و حالا دانشجوی دانشگاه تهران بود تلفن کرد. قرار شد همدیگر را ببینیم و با حسین تماس بگیرد تا حسین هم بیاید. حسین هم از همکلاسی‌های ما در دبیرستان بود که بعد از دیپلم رفت آمریکا و او هم مثل من بعد از دو يا سه سال برای چند هفته تعطیلات تابستانی برگشته بود ایران.



سه‌ شنبه همان هفته حوالی دبیرستان قدیم قرار گذاشتیم. دبیرستان قدیم ما در یکی‌ از خیابان‌های جلوی دانشگاه تهران بود. مدتی‌ در همان محله گشتیم و خاطرات گذشته را زنده کردیم. در یک قهوه خانه که قدیم‌ها پاتوق ما بود چایی و نان و پنير خورديم و آدرس پستی و شماره تلفن رد و بدل کردیم. حدود ساعت ۱۲ ونیم بود که از هم جدا شدیم و چون خانه ما سر راه حسین بود و حسین با ماشین پدرش آمده بود، قرار شد من را سر راه برساند. از مهرداد جدا شدیم و به سوی ماشین حسین که در خیابان آناتول فرانس کنار دانشگاه پارک کرده بود رفتیم. پدر حسین تاجر بود و ماشین بنز بزرگی‌ داشت. سوار شدیم و همینطور که حسین از زندگی‌ در آمریکا میگفت و من از انگلستان، از كيفي كه روي دوشش مي انداخت یک قوطی کوچک بیرون آورد و به من داد و گفت :

"باز کن و تماشا کن".

قوطی را باز کردم و یک دسته ورق بازی معمولی بود.

حسين گفت:

-"برشون گردون و اون طرف ورق‌ها رو نگاه کن »

طرف دیگر ورق ها، طرفی‌ که نقش و شماره روی آن‌ بود، عکس‌های پورنو چاپ شده بود. روی هر ورقی یک عکس. شروع کردم به نگاه کردن عکس ها. روی یک ورق عکس زنی‌ بود که یک کیر سفت و دراز را ساک میزد، روی یکی‌ دیگر، عکس یک جفت پستون بزرگ بود که ‌رویش آب مَنی‌ ریخته بود،.. عکس‌ها را یکی‌ یکی‌ نگاه می‌کردم و گهگاهی با دیدن بعضی‌ عکس ها سوت میکشیدم که علامت این بود که عکس باب میل من است. روی بعضی‌ از ورق‌ها فقط عکس زن لخت یا نیمه لخت بود، و با تماشای عکس‌ها داشتم کم کم حشری میشدم و راست کرده بودم. حسین هم، که هنوز ماشین را روشن نکرده بود، عکس‌ها را تماشا میکرد و برای بعضی‌ از عکس‌ها گاهی چیزی میگفت مثل -"این رو ببین چه پستون‌هایی‌ داره" -"این یکی‌، حال میده کیرت رو بمالی رو بدنش". هر دفعه كه حسین چیزی میگفت شهوت من ازدیدن عکس‌ها بیشتر میشد. من هم شروع کردم به اظهار نظر و هر بار سعی‌ می‌کردم چیزی حشری تر از حرف حسین بگویم. -"این رو ببین، تو آبت بیاد روی پستوناش بعد من پستون هاش رو با آب مَنی‌ تو بمالم. پسر چه حالی‌ میده" و حسین دنبال حرف من را ادامه میداد -"آره، اینطوری لیس زدن پستون هاش خیلی‌ حال میده".

دیدن ۵۲ ورق تمام شد و ورق‌ها را گذاشتم تو قوطی و به حسین گفتم،

-"حسین عکس لختی هنرپیشه‌ها رو نداری؟ من با این جور عکس‌ها خیلی‌ حال می‌كنم وقتی‌ میرفتم انگلستان کلی‌ از این عکس‌ها با خودم"

حسین پرسید:

« ذكي! تو هم كه ذيره به كرمان ميبري! حالا عكس هاي هنرپيشه هاي هنرپیشه‌های ‌ایرانی بودند یا خارجی‌؟".

متوجه شدم كه در حين گفتن اين ديدم جمله دست حسين كه روي قلمبي شلوارش بود دو سه بار تكان خورد انگار داشت براي كير شق شده اش جا باز ميكرد. تعجب من از اين بود كه حسين تلاشي براي پنهان كردن بر آمدگي شلوارش نداشت و حتا به نظرم آمد كه با جا بجا شدن در صندلي راننده طوري نشسته كه من به راحتي قلمبي وسط پايش را ببينم. از روى شلوار تابستاني نازك، فرم آلت شق شده اش را ب راحتي تشخيص مي دادم بخصوص وقتي كه دستش را از روي أن برميداشت.

-"فرقی‌ نداره فقط سرو سینه لخت باشه. من چند تا عکس لختی از جمیله داشتم. حیف که دیگه پیداشون نمیکنم"

حسين پرسيد:

-"جمیله؟ همون هنرپیشه كه تو فيلم ها ميرقصه؟"

جواب دادم:

-"آره. عجب تیکه ایه. وقتی‌ عربی‌ میرقصه و پستون آش رو تکون میده من اصلا حالی‌ به حالی‌ میشم. فیلم هاش یادته؟"

حسین گفت:

-"آره. اون بود، نادیا هم بود که خوب می‌رقصید. چه قدر دلم برای این فیلم هایی فارسی‌ تنگ شده با یه صحنه رقص و یه جفت پستون با حال که می‌لرزه"

از حسین پرسیدم:

-"مدتی‌ که این جا بودی نرفتی سینما؟"

-"نه بابا، اصلا و بدن وقتش رو نکردم"

دیدن عکس ها در حالی که حسین کنار من نشسته و بیشتر از آن گفتگوی بی پروای مان در باره زن و سکس من را حشری کرده بود و شق کرده بودم. با لحنی که فکر میکنم هدف و مقصود اصلی ام را میرساند گفتم:

- "قبل از این که برگردی بیا یه روز بریم. من یک هفته دیگه بیشتر ایران نیستم. تو چی‌؟"

حسین گفت:

-"من سه‌ روز دیگه میرم. کاشکی‌ مهرداد زود تر تماس گرفته بود و همدیگه رو زود تر میدیدیم"

دلم میخواست بیشتر درباره هنر پیشه های سکسی حرف بزنیم چون من سال ها بود که با عکس هایی که در مجلات پیدا میکردم و یا از دستفروشی ها میخریدم جلق میزدم و از حرف زدن از آن با حسین داشتم لذت میبردم. به حسین گفتم:

-"آره. من این مدتی‌ که این جا بودم از این دست فروشی‌ها کلی‌ عکس هنرپیشه‌ها رو خریدم که ببرم"

-"عکس لختی؟"

-"پس چی‌؟ ولی‌ لختی لختی هم نیستند. نیمه لختی"

- "عکس کدوم‌ها رو خریدی؟"

با خنده جواب دادم:

-" عکس هر کدوم که سر و سینه را انداخته بود بیرون"

-"نه، منظورم اینه که هنرپیشه خارجی‌ یا ‌ایرانی؟"

- "هر دو. من عاشق راکل ولش ام. پستون هاي بريژيت باردو هم خیلی‌ با حاله. تو ‌ایرانی‌ها زری خوشکام، نادیا، جمیله. خلاصه هر كي پستون هاي با حال داشته باشه و لختشون كرده باشه"


حسین انگار خاطره لذت بخشی را زنده میکرد بی وقفه آهی کشید و گفت:
-"آخ پسر گفتي!! زري خوشکام... یادته تو یه فیلم تبر دستش بود و میدوید و پستون هاش زیر پیرهنش می‌لرزید"

فوری فهمیدم از چه فیلمی حرف میزند و کدام صحنه را میگوید:

-"آره پس چی‌. یکی‌ از بهترین صحنه‌ها بود دكمه هاي پيرهنش هم باز بود. اسم فیلم یادم نیست ولی‌ تکون خوردن اون پستون‌ها هیچ وقت یادم نمیره. یادمه با مهرداد و ایرج رفته بودیم سینما من همون جا تو سینما جلق زدم"

در عین حرف زدن با حسین من هم دستم را گذاشته بودم روی برجستگي وسط پايم و خیلی‌ نه محسوس به طوری که حسین متوجه نشود، كيرم از روی شلوار فشار میدادم.

حسین با کنجکاوی خاصی پرسید:

-"ایرج و مهرداد هم جلق زدند؟سه تایی برای هم جلق زدید؟"

درست نمیفهمیدم منضورش از «برای هم» چیست و زیاد هم برایم مهم نبود. با خنده جواب دادم:

"حتما. چون هر سه‌ کاپشن هامون رو انداخته بودیم روی پامون و صندلی هر سه‌ تامون تکون میخورد. "

حسین خندید و آهی کشید:

-"عجب دورانی بود. چقدر حال میکردیم"

-در تأیید حسین ادامه دادم:

-"آره پسر. باور نمیکنی‌! من گاهی‌ یادمه انقدر حشری بودم که عکس لختی راکل ولش رو می‌ذاشتم تو زیر شلواری تا کیرم بماله بهش. تمام روز کیرم چسبیده بود به عکس. از دبیرستان که بر می‌گشتم خونه، عکس حسابی‌ کیری‌ شده بود و حال ميداد براي جلق زدن. باور میکنی من گاهی انقدر میمالیدم به بعضی عکس ها تا حال کنم. البته آبم میریخت روی عکس و مجبور بودم عکس را دور بیاندازم"

با این حرف هر دو شروع کردیم به خندیدن و در تأیید حرف من حسین ادامه داد:

-"من نمیدونم چند لیتر آب مَنی‌ من ریخت رو این عکس‌ها ولی‌ فکر کنم یه حوض را بشه باهاش پر کرد"

جواب دادم:

-"حوض؟ من فقط با آب مَنی‌ جلقم برای راکل ولش یه استخر رو پر می‌کنم"

باز هم از ته دلم خندیدیم ولی‌ آتش شهوت در لحن و نگاه هر دو شعله ور بود. کیرم حسابی‌ شق شده بود و از مکالمه با حسین خیلی‌ خیلی‌ لذت می‌بردم. لذتی که ضربان قلبم را به تدریج تند کرده بود و دلم میخواست ساعت‌ها همان جا کنار حسین در ماشین بنشینم و از کس و زن لخت و پستون بزرگ و جلق زدن حرف بزنیم.

حرکات دستهای هرکدام روی شلوار خودش کم کم واضح تر میشد. حسین کمی‌ طرف من خم شده بود و همانطور که کیرش را از روی شلوار میمالید گفت:

-"بیا بریم سینما یه فیلم ببینیم. حالشو داری؟"

-"حالش رو که خیلی‌ دارم ولی‌ تا یه فیلم با حال پیدا کنیم و بریم دیر میشه. من باید تا یک ساعت و نیم دیگه خونه باشم. یه روز دیگه میریم"

بعد یک هو یادم افتاد که حسین سه‌ روز دیگر بر میگردد آمریکا و گفتم:

-"تو که سه‌ روز بیشتر نیستی‌. میذاریم برای فردا."

حسین با لحنی که از میل و هوس سرشار بود پرسد:

-"پس، الان چیکار کنیم؟"

فوری جوابش را با یکی از شوخی های دوره دبیرستان دادم:

-"چی‌ کار کنیم؟ در می‌آریم نگاه می‌کنیم" و هر دو زديم زیر خنده.

ادامه دادم:

-"حسین ساعت شده یک و من باید حتما دو و نیم خونه باشم، راه بیفت بریم. قرار میذاریم برای فردا"

حسین سوئیچ را چرخاند و موتور ماشین را روشن کرد ولی‌ انگار هیچ میلی به حرکت نداشت. چند بار پایش را روی گاز فشار داد و دنده عوض کرد و ناگهان به طرف من برگشت و گفت:

-"علی‌ من حسابی‌ راست کردم. بیا این جا جلق بزنیم"

با گفتن اینحرف دستش را روی برجستگی وسط پایش گذاشت وبه طوری که من ببینم با حرکتی ازبالا به پایین کیرش را مالید. از روی پارچه نازک شلوار تابستانی اش فرم وسفتی آلتش به خوبی قابل تشخیص بود و لکه ای کوچک نشان میداد که کمی آب از سر آلتش خارج شده.

پرسیدم:
-"این جا؟ توی ماشین؟ جلوی هم؟"

با بی صبری گفت:
-"آره من که حسابی‌ شهوتی شده ام"

-"نه بابا این جا مردم میبیننمون و آب رو ریزی میشه"

باز بی صبرانه اصرار کرد:

-"علی‌، این وقت ظهر با این آفتاب کسی‌ تو خیابون نیست که"

با گفتن این حرف دستش را با نیروی بیشتری روی کیرش تکان میخورد. انگار میخواست به من بفهماند که بیشتر از این حرف‌ها حشری شده که بتواند جلوی خودش را بگیرد. حال من بهتر از حسین نبود من هم با وضوح بیشتری کیرم را از روی شلوار میمالیدم.

-"نه. این همه ماشین و اتوبوس رد میشه، میبینن"

مثل اینکه دیگر هیچ چیزی جلودارش نبود باید کاری راکه میخواست انجام میداد چون با همان اصرار پیشنهاد دیگری داد:

-"پس بیا بریم مستراح. من قول میدم دو و نیم خونتون باشی‌."

-"مستراح؟ کدوم مستراح. مستراح این جا نیست"

- بریم پارک ولیعهد اون جا مستراح داره. من قول میدم سر دو و نیم خونه باشی‌-"آره ولی‌ از اینجا تا پارک اقلاً ١٠ دقیقه پیاده راه هست."

حسین جواب داد:
-"با ماشین میریم. اون دور و بر جای پارک زیاده"

پارک ولیعهد نزدیک ترین پارک به ما بود و در تقاطع خیابان پهلوی (ولیعصر فعلی) وخیابان شاهرضا (انقلاب فعلی) قرار داشت.

حسین بدون این که منتظر جواب من بشود، دنده عوض کرد و ماشین به حرکت افتاد.

من هیچ وقت تا به حال با هیچ کدام از دوستانم این طوري صریح از جلق زدن حرف نزده بودم و از موقعیتی که در آن‌ بودم برایم ناشناخته بود و کمی‌ احساس ترس و نگرانی‌ می‌کردم. حسین انگار آشنائی بیشتری با این موقعیت داشت چون در عین رانندگی‌ به سوی پارک ولیعهد رشته صحبت را ادامه داد:

-"آخ علی‌ دلم لک زده برای یه جفت پستون سفید بزرگ که زیر پیرهن بدون پستونبند تکون بخوره"

پرسیدم:

-"مثل سینه‌های زری خوشکام یا جمیله؟"

-"فرق نداره، پستون خوش فورم بزرگ از اون‌ها که حال میده برای مالیدن. کیرت و بمالی بهشون. انقدر بمالی تا آبت بیاد رو پستوناش"

-"پسر تو خیلی‌ شهوتی شدی ها"

-"مگه تو نشدی؟ من تا جلق نزنم آروم نمیشم، یه جلق حسابی‌ و با حال. تو چی‌؟"

جوابش را دادم:

-"من هم مثل تو. فردا تو بیایی یا نیایی‌ من میرم سینما یک جلق حسابی‌ بزنم"

رسیدیم به پارک و حسین همینطور که ماشین را پارک میکرد گفت:

-"من فردا میا‌م، با هم میریم سینما. ولی‌ الان باید برم تو مستراح پارک جلق بزنم. اگر نخواستی، تو بشین تو ماشین تا من برگردم"

گفتم:-

- "من هم میا‌م"

هر دو از ماشین پیاده شدیم و چند دقیقه بعد داخل پارک هردو به سوی سرویس بهداشتی پارک میرفتیم. زیر آفتاب داغ ظهر تابستان تهران پارک خلوت بود و تقریبا پرنده پر نمیزد. در بیست متری سرویس بهداشتی، نگهبان سرویس زیر سعیه روی یک نیمکت به خواب رفته بود. سرویس بهداشتی از سطح زمین پایین تر بود و من و حسین از پله‌ها پایین رفتیم و وارد مستراح مردانه شدیم. یک طرف دست شویی و شیر‌های آب و سه‌ تا آئینه بود و در طرف مقابل کابین‌های توالت. در همه کابین‌ها باز بود. من به طرف دومین کابین از سمت چپ رفتم از آنجا که درب ورودی کنار دستسویی‌ها در سمت راست بود حسین به طرف کابین دست راست رفت. وارد کابین شدم و زمانی‌ که برای بستن در برگشتم، با تعجب دیدم که حسین مسیرش را عوض کرده و دنبال من آمده و حالا جلوی کابین ایستاده. قبل از این که در را ببندم، حسین وارد کابین من شد و خودش در را از داخل قفل کرد.

تا آمدم بگویم "حسین چه کار میکنی‌"، دیدم حسین انگشتش را به علامت سکوت روی لب‌هایش گذشت و خیلی‌ آهسته گفت "هیسس، اگر کسی‌ بیاید صدایت را می‌شنود". ورود من به کابین، سپس ورود حسین وقفل کردن در از داخل چنان با سرعت گذشت که من هنوز نمی‌فهمیدم چه می‌گذرد و چرا حسین وارد کابین من شده. زمانی‌ که دیدم حسین با چشمانی نیمه باز از شهوت به کیر من خیره شده و دارد زیپ و کمر شلوارش را باز می‌کند فهمیدم چه میگذرد. حالت حسین، نگاه خیره ا‌ش به لای پای من، کیر راست شده حسین که حالا از زیر شلواری بیرون آورده بودش و بین انگشتان دستش جلو عقب میرفت، من را لبریز از شهوت کرد. بدون این که چشم از کیر حسین بردارم دو قدم عقب رفتم و پشتم را به دیوار تکیه دادم، باسنم را جلو دادم و زیپ شلوارم و سپس کمربندم را باز کردم. کیرم را دستم گرفتم شروع به مالیدن کردم. گهگاهی برای چند لحظه نگاهم از کیر حسین به طرف صورتش میرفت و دوباره به پایین بر می‌گشت و به کیر حسین خیره میشدم. در همین چند لحظه نگاهم با نگاه حسین تلاقی میکرد و انگار شعله‌های شهوت از طریق همین تلاقی نگاه وجود هر دوی ما را به آتش می‌کشید و هر بار بیشتر از پیش.

کیر حسین دراز، کلفت کمی‌ کج بود، به طرف راست اندکی‌ انحنا داشت و همین قشنگ ترش میکرد. انگار انحنا از شدت شق کردن ایجاد شده. کیرش مثل کیر من ختنه شده بود ولی‌ انگار مقدار بیشتری از پوست باقی‌ مانده بود چون گهگاهی در بین حرکات دستش میدیدم که تقریبا یک سوم سر کیرش با پوست پوشانده شده که با حرکت انگشتانش عقب میرفت. کیر من هم به درازي كير حسين بود ولي من کمی‌ نازک تر از کیر حسین و به قدری شق کرده بودم که کیرم خمیدگی اندكي‌ به طرف شکمم پیدا کرده بود. بوی کیر مخلوط با بوی خفیف شاش فضای کابین را پر کرده بود. همانطور که کیرم را ممالیدم آهسته به حسین گفتم:

-"کاشکی‌ ورق‌ها را میاوردیم و عکس‌ها را نگاه میکردیم"

حسین به همان آهستگی با صدای که تقریبا نفس نفس میزد جواب داد:

-"اره ولی‌ نگاه کردن کیرت هم من و خیلی‌ حشری میکنه. جلوی همدیگه جلق زدن خیلی‌ حال میده"

حسین دستش را به طرف دهانش برد و تف کار و تف را بلافاصله روی کیرش مالید و انگار از گفتن این جمله لذت می‌برد چون دوباره تکرار کرد:

-"کیرت رو که میمالی من حشری میشم. چقدر حال میده جلوی همدیگه جلق بزنیم"

انگشتانش روی کیرش با سرعت بیشتری حرکت میکردند در حالي كه چشمانش به كير من دوخته شده بود با صدايي آهسته كه كمي ميلرزيد ادامه داد:

-"علی‌ تو هم دوست داری کیر من و ببینی‌، دوست داری نگاه کنی‌ من جلق بزنم؟"

باسنم را بیشتر به جلو دادم، حالا فقط قسمت بالای پشتم به دیوار چسبیده بود. حسین هم به تدریج همین حالت را گرفته بود و، روبروي من، با تكيه به دیوار باسنش را جلو داده بود. از شنیدن صدای آهسته ا‌ش از طرز سوال کردنش، از نگاه خیره ا‌ش به کیرم لذت می‌بردم. دلم میخواست طوری جواب سوالش را طوری بدهم و هم همین لذت را از شنیدن جواب من ببرد.

شلوار هردو تا موچ پایمان پایین افتاده بود. ران‌های بی‌ مویش را میدیدم و وقتی‌ برای چند لحظه با دست چپش پیراهنش را از روی شکمش بالا میزد، شکم را تا زیر سینه‌هایش را میدیدم و از این که بدنش این همه کم مو است تعجب می‌کردم. حسین بدون این که نگاهش را از کیرم بر دارد، دوباره و با بی‌ صبری سؤالش را تکرار کرد:

-"علی بگو ديگه! ‌دوست داری؟ دوست داری کیر منو نگاه کنی‌؟ من كه عاشق كيرتم. دوست دارم نگاهش كنم. تو چي؟دوست داری جلوی هم جلق بزنیم؟"

حسين كلمه كير را با تاكيد و كمي كشدار تلفظ ميكرد. دوست داشتم اين كلمه را باز تكرار كند،خوشم مي آمد و حشري ترم ميكرد.

نگاهم از کیرش به صورتش رفت و نگاهمان با هم تلاقی کرد و باز دهان نيمه باز و نگاه خمارش كه به وسط پاي من دوخته شده بود آتش شهوتم را تند تر کرد. دیگر تاب انتظار را از دست دادم و با همان صدای آهسته که از من سوال کرده بود پاسخش را دادم و سعي كردم لحن صدايم لبريز از هوسي باشد كه وجودم را لبريز كرده بود:

-"آره. دوست دارم." و انگار كه اين پاسخ براي بيان شهوتم كافي نبود با همان لحن ادامه دامه دادم:

"حسين من دوست دارم کیرت رو نگاه کنم. دوست دارم تو کیرت رو جلوی من بمالی. جلوی من جلق بزنی‌. من از جلق زدن تو حشری میشم. ببین چطوری شق کردم."

سعي ميكردم كلمه كير را مثل حسين تلفظ كنم.

قبل از این که حسین جوابی بدهد انگار میخواستم خوب نشانش بدهم در چه حالی‌ هستم، بدون این که به آنچه ميگويم فكر كنم ادامه دادم:

-"آره من دوست دارم کیرت رو نگاه کنم. کیرت خیلی‌ خوشگله من عاشق کیرت ام. وقتی‌ این طوری میمالیدش دیوونه میشم. ببین، داره آبم میاد. جلوي هم جلق زدن خيلي حال ميده."

دیگر هر دو زده بودیم به سیم آخر. حسین دو قدم به طرف من آمد، دیگر پشتش را به دیوار تکیه نداده، جلوی من در فاصله سی‌ سانتیمتری ایستاده، در دستش دوباره تف کرد و آب دهانش را با نوک انگشتانش روی کیرش پخش کرد و در همان حال گفت:

-"کیرت تو هم خیلی‌ با حاله. داره منو از شهوت دیوونه میکنه. چه حالی‌ داره جلوی همدیگه جلق بزنیم. بیا، بیا جلو تر بمالیم به هم"

من تکان نمیخورم و حسین با لحنی پر از التماس ادامه داد

-"بیا تا آبمون نیامده کیرمون رو بمالیم به هم. بیا..بیا.."

و کمی‌ جلوتر آمد

ديگر كنترل حركاتم را نداشتم و در آن وضع هر كاري حسين ميخواست ميكردم.
من هم از دیواری که بهش تکیه داده‌ بودم فاصله گرفتم و به حسین نزدیک شدم.حالا کیر حسین چند سانتیمتر پیشتر از کیر من فاصله نداشت. باسنم را کمی‌ جلو دادم و سر کیرم را چسباندم به سر کیرش. قلبم باز هم تند تر میزد و حس می‌کردم دیگر هیچ چیز جلودارم نیست ودارم از شهوت و لذت دیوانه میشوم.

سر کیر هر دو لزج بود و روی هم لیز میخوردند.صدای نفس کشیدن تند تند حسین را می‌شنیدم و دو دستم را جلو بردم و دور کیر‌هایمان حلقه کردم. چه لذتي داشت! کیر حسین چسبیده به کیر من و انگشتان هر دو دست من هر دو كير را دوره کرده بودند. عقب و جلو میرفتیم و کیر‌هایمان میلغزیدند و به هم میمالیدند و من به هم فشارشان میدادم تا کیر حسین را بهتر حس کنم. كيرش لزج بود روي كير من ليز ميخورد و من از با صدايي ناله مانند ميگفتم "آره اينطوري آخ چه كيف ميده. آآآه ه جوووون".
انگار بلند حرف زده بودم چون حسين انگشتش را روي لبش گذاشت و با يك "هيس!" به من فهماند كه بلند حرف زده ام.

حس می‌کردم تمام بدنم داغ شده و به نظرم گرمای بدن حسین را حس می‌کردم. او هم داغ شده بود. بدنش چهار یا پنج سانتیمتر بیشتر با بدن من فاصله نداشت. حسین دست راستش را گذاشت روی دست من که کیر‌هایمان را حلقه کرده بود. با دست چپ، پیراهنش را تا حد امکان بالا زد و سینه ا‌ش را لخت كرد. دست راست هر دو ما, پایین تر, کیر‌های به هم چسبیده مان را حلقه کرده بودند باسن هر دو با حرکتی‌ کوتاه ولی‌ آهسته جلو و عقب میرفتند . دستش روي دستم بود و از تماس دستش با دستم خوشم ميامد انگار هر تماسي بين بدن ما ميل و هوس را از او به من منتقل ميكرد و بر شهوتم ميافزود.

حسین پیراهنش را کند و حالا بالا تنه لخت و کم مویش را میدیدم.، سینه، شانه‌ و بازو‌های عضلانی داشت، عرق کرده و پوستش خیس و برّاق بود. حس ميكردم كه پوست لختش نرم و داغ است. بدم نميا مد بدن برهنه اش را نگاه كنم. هر دو خیس عراق بوديم و نفس نفس می‌زدیم.کیر‌هایمان را به هم ميماليديم و حسین دست راستش را روی دست من هر لحظه سفت تر فشار میداد و کیر‌هایمان را در تماس با هم نگاه میداشت. از تماس دستش روي دستم خوشم ميامد، دستش نرم و داغ بود. من هم پيراهنم را هر جوري بود كندم و به گوشه كابين روي پيراهن حسين پرت كردم. حالا من هم لخت بودم كمى جلو آمدم و دستانم را دور كمر حسين حلقه كردم وسينه لختم را به سینه لخت حسین چسباندم. كير سفتش به شكم من و كير من به شكم او ميماليد.

صورتم را در گردنش فرو بردم. زبانم را روی لب‌هایم کشیدم و خیسشان کردم سپس لب هاي خيسم را روی شانه‌ حسین گذاشتم، پوستش نرم و داغ بود . بدون این که به هم نگاه کنیم بدن‌های لختمان را به هم میمالیم. حس ميكردم تمام بدنم كير ش را ميطلبد. هر دو چسبیده به هم میلولیدیم و تکان می‌خوریم. دلم می‌خوست کیرش را به بدنم، به هر میلیمتر از پوستم بمالد. دلم میخواستد کیرش را روي صورتم، روی گردنم و شانه‌‌های لختم بمالد. دست‌هایم را دور کمر حسین حلقه کردم و با همه نيرو به خودم فشارش دادم .پوست نرم گردن و شانه اش را ليس ميزدم و بی‌ وقفه به فکر این بودم که کیرش را در دهانم حس کنم و بمکم. هر دو از خود بیخود شده بودیم . خودم را به بدن لختش فشار دادم و آهسته در گوشش جملاتی مقطع چند بار تکرار کردم :

-"کیرت رو بمال به من. کیرت منو دیوونه میکنه. مالیدن کیرت چه حالی‌ میده، جون، بیا کیرت رو بلیسم. عاشق کیرتم. وای چه حالی‌ میده".

باورم نمی‌شد که این جملات از دهان من خارج شده اند. حس می‌کردم که حسین پوست گردنم را میلیسد، زبانش را حس می‌کردم و دست راستم را بالا آوردم و گذاشتم پشت گردنش و به علامت رضایت سرش را به نرمی به طرف خودم کشیدم. خیسی زبانش را خوب حس می‌کردم، گردن، زیر چانه، گردن و شانه‌‌های لختم را با ولع لیس میزد. صدایش را شنیدم که آهسته گفت :

-"علی‌ میخوام کیرت رو بلیسم. کیرت رو میذاری تو دهنم؟"

با پچ پچ کنار گوشش جوابش را میدهم:

-"نه بذار اول من کیرت رو بذارم تو دهانم. دارم از شهوت دیوونه میشم. کیرت رو انقدر میمکم تا آبت بیاد. بعدش تو کیر من و لیس بزن"

-"بیا اصلا کیر هامون رو عوض کنیم. کیر من مال تو و کیر تو مال من اینطوری هردو حال می‌کنیم".

هر دو خنديديم و بدند‌های خیس از عرقمان روی هم لیز می‌ خوردند. کیر حسین چسبیده به شکم من و کیر من هم با هر حرکت روی شکم حسین لیز می‌خورد. باز زبانش را روی پوستم حس كردم، گردن و شانه‌‌هایم را میلیسيد. سرم را در میا‌‌ن گردنش فرو بردم و با لب های خیسم با ولع پوست گردنش ميمكيدم. پوستش بوی کیر میدهد من هم حتما بوی کیر ميدادم وگرنه این طوري خودش را به من نمیچسباند و دور صورت، زیر چانه و گردنم را نمیلیسید. .سرم را بلند و کمی‌ به عقب خم کردم که زبان خیس حسین تمام زیر چانه و اطرافش را لیس بزند. حالا حسین با حرص و ولع پوست گردن و شانه‌‌هایم را لیس میزد. چشمان هر دو بسته بود و فقط گهگاهي چشمانمان را خيلي گذرا باز ميكرديم و لي در آن حالت هر دو از نگاه كردن در چشم همديگر گريزان بوديم . دوباره سرم را پایین آوردم و لبانم را خیس کردم و صورتم را در جایی‌ که گردنش به شانه‌ اش وصل میشد فرو بردم. از خیسی و داغی پوستش لذت می‌بردم. با ولع میبوییدمش . دو گلوله آتش شده بودیم که به همدیگر چسبیده بودیم و در هم میلولیدیم. دست‌هایم سفت دور کمر حسین حلقه شده بودند و سعی‌ می‌کردم کیرم را با فشار بیشتری به پوست شکم حسین فشار بدهم و بمالم. او هم پاسخ فشار دادن من را با بیشتر چسباندن و بیشتر مالیدن بدنش به بدن عریان من میداد. دیگر هیچ کدام حرف نمیزدیم و انگار تمام حواس پنجگانهٔ هردو چنان به کسب و چشیدن لذت مشغول بود که هر جمله و هر بیانی‌ بیهوده و حتا نا ممكن بود. لذتی که تدریج ما را سیراب کرده بود، حالا هر لحظه شتاب بیشتری میگرفت و میرفت تا هر دو ما را در خودش غرق کند. هر دو داشتیم لذتي عجيب، تازه و غیر منتظره را تجربه میکردیم. دانستن این که هر آن‌ که ما دو نفر با هم باشیم، این لذت جدید قابل تکرار است آن‌ را شهوت آلوده تر میکرد. حسین چیز‌هایی‌ زمزمه میکرد که من در آن میا‌‌ن فقط کلمه کیر را می‌شنیدم که چند بار تکرار میشد. انگار که مست شده بودیم و اختیار مان دیگر از دست خودمان خارج شده بود. من هم شروع کردم در گوش حسین زمزمه کردن:

« آخ جون، کیرت چه سفته، حسین من عاشق کیرت شدم، دارم از شهوت کیرت دیونه میشم، دلم میخواد بلیسمش، بیا کیرت رو بکن تو دهان من،... کیرت چه سفته.»

حسین هم داشت با چشمان بسته عین همین جملات هذیان گونه را آهسته در گوش من زمزمه میکرد. حرکات هر دو تند تر و تند تر میشد و بدن لخت حسین با نیرویی فزاینده خودش را به بدن داغ و خیس از عرق من میمالید. کیر من روی پوست خیس شکم حسین می‌لغزید و در هر حرکتی‌ با کیرش تماس پیدا میکرد. دیگر هر دو بی‌ پروا پوست گردن و شانه‌‌های یکدیگر را می‌بوسیدیم، میلیسیدیم و میبوییدیم. هر دو به نفس نفس افتاده بودیم و من هر ثانیه که میگذشت جرات بیشتری برای خم شدن و مالیدن کیرش به صورتم پیدا می‌کردم. همانطور که با حرکات حسین عقب جلو میرفتم و سعی‌ می‌کردم طوری خودم را به او بمالم که کیرم دائم با کیرش تماس داشته باشد، آهسته در گوش حسین التماس کردم:

"حسین، تو رو به خدا بیا کیرت رو بمال رو صورتم"

کلمات مثل قطرات نفت روی آتش شهوتم را باز هم بیشتر میکردند. ادامه دادم: « کیر سفتت من و دیونه میکنه. تو کیر من رو حس میکنی‌؟ سوال بیهوده‌ای بود ولی‌ در آن‌ لحظات هر کلمه درجه بیشتری بر لذتم می‌‌افزود. حسین پاسخم را با جملاتی مقطع در بین نفس زدن‌های تندش میداد و گاهی‌ جملات نا تمامش با چیزی شبیه ناله لذت الود و پر از التماس ختم میشد.

"پسر کیر تو هم خیلی‌ سفته، آره، آره... همینطوری بمالش به من آره، این طوری، آره، جون چه کیر سفتی داری..."
ناگهان حس کردم موجی از فرق سر تا نوک انگشتانم پایم را لرزاند یک موج نبود، صد‌ها موج بود پشت سر هم و یکی‌ از دیگری نیرومند تر. از لذت به خودم میپیچیدم و آبم روی شکم حسین می‌ریخت، تمامی نداشت. حسین هم همچنان چسبیده به من تکان میخورد و دست‌هایش که پشت کمر من حلقه شده بودند من را با نیروی عجیبی‌ به او فشار میدادند و من نه تنها دردی از این فشار حس نمیکردم بلکه خودم نیز بر آن‌ میافزودم. آب حسین از روی شکمم به سوی ران‌هایم سرازیر شده بود. به تدریج آرام شدیم ولی‌ هنوز سینه‌های لختمان به هم چسبیده بود و کیر‌هایمان در مخلوطی از عراق بدنمان و آب کیرمان غوطه ور بودند. بوی آب منی‌ کابین را پر کرده بود و حس می‌کردم که برای اولین بار بعد از جلق زدن از بوی منی‌ خوشم میاید.

از هم کمی‌ فاصله گرفتیم و بدن‌های سرخ شده مان در فاصله تقریبا سی‌ سانتی یک دیگر قرار گرفت. دست‌هایم را روی شکمم کشیدم و مخلوط آب منی‌ هر دو را قبل از این که بیش از این به پایین سرازیر شود جمع کردم و به سینه، گردن شانه‌‌ها و حتا روی لٔپ‌ها و صورتم مالیدم. حسین هم مشغول مالیدن آب منی‌ به بدنش بود ولی‌ او بیشتر روی سینه ها، شکم و ران‌هایش میمالید.

تازه داشتیم سر و صدای رفت و آمد در مستراح عمومی را می‌شنیدیم. ساعت چند بود؟ نگاهی‌ به ساعتم کردم، ساعت ۲ گذشته بود و من قرار بود که ساعت یک و نیم خانه باشم تا با پدر و مادرم به به خانه خاله‌ام برویم. حتما تا به حال بدون من رفته بودند. پیش خودم فکر کردم چه بهتر چون وقتی‌ میرسم خانه تنها خواهم بود و کسی‌ نیست که من را با رنگ و روی سرخ و بدنی که بوی آب منی‌ از آن‌ بلند میشود ببیند. می‌دانستم که پدر و مادرم تا شب بر نمی‌گردند و وقت گرفتن دوش و عوض کردن لباسم را دارم.

حسین داشت پیراهنش را به تنش میکرد. هردو شلوار و پیرا‌هن‌هایمان تکه تکه خیس بودند. چاره‌ای نبود میبایست در همان حال تا ماشین رفت. آهسته در کابین را باز کردم و از لای در نگاهی‌ به بیرون انداختم و گفتم:

"حسین اول من میرم بیرون، چند دقیقه صبر کن و بعدش تو بيا. قرارمون دم ماشين."

بیرون کسی‌ نبود و در آئینه میدیدم که در دو کابین دیگر هم بسته است پس باید قبل از این که کسی‌ از یکی‌ از این دو کابین بیرون بیاید یا کسی‌ از بیرون وارد سرویس بشود به سرعت میامدم بیرون. از کابین بیرون آمدم و بدون شستن دست و ایستادن جلوی دستشویی‌ زدم بیرون. فقط هنگام رد شدن در آئینه نگاهی‌ گذرا و سریع به خودم کردم. از مستراح خارج شدم و از پله‌ها که بالا میرفتم از کنار مردی میا‌‌ن سال که پایین می‌آمد رد شدم. نمیدانم بوی شدید آب منی‌ که از بدنم هنوز بلند میشد بود یا چیزی دیگر چون آن‌ مرد میا‌‌ن سال چند پله پایین تر ايستاد و با صدای بلند شروع کرد به پرخاش کردن و چیز‌هایی‌ به من گفت. دیگر منتظر نشدم و تقریبا با دویدن خودم را به ماشین حسین رساندم. حسین هم رسید و حرکت کردیم.

اولین جمله را حسین گفت: « پسر چه حالی‌ کردم تا به حال این طوري جلق نزده بودم. محشره »

من با نگرانی‌ جوابش را دادم:

« حسین میدونی‌ هر کی‌ ما رو ببینه می‌فهمه چکار کردیم و کجا بودیم؟ آبرومون میره. وقتی‌ از مستراح بیرون میامدم یکی‌ تا من رو دید شروع کرد به فحش دادن »

" با با بی‌ خیال. کی‌ می‌فهمه، مگه ممکنه؟ خونه تون کسی‌ هست یا وقتی‌ میرسی‌ تنهایی‌؟"

" قاعدتاً باید تنها باشم. پدر و مادرم حتما بدون من رفتند مهمونی‌ "

" خوب، پس بی‌ خیال، از اینجا تا خونه‌تون که کسی‌ نمیبینتت. بگو ببینم تو هم کیف کردی؟ "

من علاوه بر نگرانی٫ از حرف هایی که در گوشش گفته بودم احساس پشیمانی میکردم وسعی کردم جبران کنم:

" آره. خیلی‌. ولی‌ چقدر چرت و پرت گفتم."

"چرتو پرت چیه، خیلی‌ هم خوب بود.هردو حسابی‌ حشری شده بودیم. ببینم دفعه اولت بود که کیر یکی‌ دیگه رو میمالیدی؟ "

" آره. خوب خیلی‌ حال میده،.. تو چی‌ دفعه اولت بود که با یکی‌ دیگه دو تایی‌ جلق میزدی؟"

" راستش من چند بار با بیژن جلق زدم. بیژن یادته؟ بیژن محسنی که کلاس یازدهم کنار من مینشست "

"اره یادمه. چه جوری؟ کجا؟"

حسين جواب داد:

"بين ۱۲ تا۲ که برای نهار تعطیل میشودیم من و بیژن میرفتیم سینما. تو سینما جلق میزدیم. اول هرکی‌ برای خودش ولی‌ کلاس دوازدهم که بودیم برای همدیگه جلق میزدیم. خیلی‌ کیف داشت. بی‌ خیال علی‌ چیزی نشده اتفاقی نیفتاده، فقط یه دست حسابی‌ جلق زده‌ای »

هر دو خدیدیم و جلوی خانه از حسین خداحافظی کردم قبل از این که وارد خانه بشوم حسین بوق زد و من که برگشتم با صدای بلند پرسید

"تا فردا؟"

برگشتم به سوی ماشین و قرار فردا را با حسین برای ساعت ۱۰ تنظیم کردیم.

******************************

حدسم درست بود و کسی‌ در خانه نبود. کمی‌ در تختم دراز کشیدم و به کاری که کرده بودم و چیز‌هایی‌ که گفته بودم فکر کردم. احساس گناهی که داشتم به تدریج کم رنگ و کم رنگ تر شده بود.

بلند شدم و لباس‌هایم را در آوردم و انداختم توی ماشین لباس سوری و رفتم حمام. قبل از این که دوش را باز کنم خودم را مدتی‌ توی آئینه بزرگ حمام نگاه کردم. دستم روی سینه‌ها و شکمم کشیدم، پوستم خشک شده بود ولی‌ بوی آب منی‌ هنوز خیلی‌ حس میشد. خیلی‌ شاش داشتم و همان جا جلوی آئینه شروع کردم به شاشیدن. دستم را جلویم کیرم گرفتم و سپس دست خیس از شاشم را به بدنم مالیدم. با دستم شاشم را ابتدا به گردن و صورتم و به سینه‌ها و شکمم مالیدم. کف حمام شاش زرد رنگ من جمع شده بود. کف حمام دراز کشیدم و سعی‌ کردم در شاشم که هنوز گرم بود بغلتم و سعی‌ کردم همه بدم را خیس کنم. دوباره راست کرده بودم. انگشت خيس از شاشم را کشیدم روی لب‌هایم و لبهایم را لیسیدم. نمیدانم چرا ولی‌ بو و و مزه شاش برای اولین بار من را حسابی‌ حشری میکرد. هر جای بدنم که دست خیسم را میمالیدم آن قسمت از بدنم دوباره لزج میشد و بوی آب منی‌ مشامم را دوباره پر میکرد. دستم را حسابی‌ مالیدم روی شکمم، همان جایی‌ که کیر حسین ساعتی‌ پیش به آن‌ جا مالیده بود. هرچه می‌توانستم از باقی‌ مانده آب منی‌ با انگشتانم جمع کردم و جلوی آئینه دستم را به دهانم بردم. دوباره انگشتانم را کشیدم روي لب‌هایم و سپس را لبهايم را لیسیدم. مزه ای مخلوط از شاش و آب منی‌ دهانم را پر کرد. هوس حسين و كير سفتش از سرم بيرون نميرفت. . با دست چپ کیرم را میمالیدم و دو انگشت دست راستم را مثل یک کیر می‌لیسیدم و میمکیدم. دلم میخواست حسین آن جا بود و با کیردراز و شق شده اش بازی‌ می‌کردم، دلم میخواست کیرش را میمالیدم روی صورتم روی لب هایم. دلم میخواست که که حسین بشاشد روی بدن من و خیسم کند و شاش گرمش روی شکم،‌ کیر و ران های من سرازیربشود.دلم میخواست کیرش را با همان حرص و ولعی بمکم که انگشتان خیسم را میمکیدم. لحضاتي بعد آبم آمد و اين بار با لذت و برای اولین بار آب منی‌ خودم را روی صورتم مالیدم و از روی انگشتانم لیسیدم.

هنوز دو ساعت نشده بود كه از هم جدا شده بوديم وتمام فکر و وجود من اشباع شده بود از هوس کیر دراز و سفت حسین. بی وقفه فکر کیر حسین بودم و تصور این صحنه که حسین کیرش به صورتم میمالد و من با دهان باز مثل یک گرسنه به دنبال لیسیدن و مکیدنش هستم یک لحظه ترکم نمیکرد. چه به سرم آمده بود؟ آیا همجنس باز شده بودم؟ از فکر کردن به پاسخ این سوال میترسیدم. به محظ اینکه پاسخی میافتم و یا احساس شرم و پشیمانی از کاری که کرده ام بر من مسلط میشد، وسوسه دوباره دیدن حسین وهوس تکرارکردن لذتی که به یکدیگر داده بودیم پشیمانی و ترس را از ذهنم پاک میکرد.

وجودم پر میشد از شهوتی که تصویر کیر سفت و دراز حسین به من میداد. در آتش این شهوت ممنوع، ولی تازه وغیر منتظره همه چیز را فراموش میکردم. در عالم خیال و بر بال هوس به سوی حسین پر میکشیدم تا سفتی کیرش را دوباره روی بدنم حس کنم.

آن روز نمیدانستم که از لحظه سوار شدن در ماشین حسین تا به حال لحظاتی را گذرانده بودم و لذتی را چشیده بودم که دیگر از ذهنم پاک نخواهند شد و مسیر زندگی من را تغییر خواهند داد.

فردای آن‌ روز حسین را دیدم ولی‌ داستانش را برای دفعه آینده می‌گذارم و این که پس از بازگشت من به انگلستان و حسین به آمریکا, هرکدام چه کردیم نیز باشد برای نوبت‌های بعدی چون این داستان سر دراز دارد.
Mirilop
     
  

 
یک کون و سه کیر
سلام اسم من آرش ه ۱۷ سالمه و یه بدن سفید بی مو با یه کون گنده و خوشگل دارم که میخوان داستان بهترین هفته ی زندگیم و که تابستون ۹۶ اتفاق افتاد و براتون تعریف کنم
من سه تا پسر عمه دارم که از بزرگ به کوچیک براتون میگم شهرام یه پسر ۲۲ ساله با یه کیر ۲۰ سانتی کلفت .
با وحید و حمید که برادرن وحید ۱۹ سالشه با یه کیر ۱۹ سانتی که کلفتیش هم اندازه کیر شهرامه و حمید که ۱۷ سالشه و فقط چند ماه از بزرگتره یه کیر ۱۶ سانتی داره که خیلی کلفت نیس به اندازه کیر اون دوتا پسر عمم خلاصه وسطای تابستون بود که یکی از فامیلامون فوت کرد و بابام و عمه ام اینا باید میرفتن شهرستان ولی چون ما کلاس زبان داشتیم نمیتونستیم بریم و از خدامون بود که نریم . عمم اینا قرار گذاشتن این یه هفته ای که نیستند ما خونه ی عمه کوچکترم ( مامان وحید و حمید ) بمونیم . خلاصه صبح پنجشنبه اینا حرکت کردن و رفتن . تا جایی که یادمه از ۱۱ سالگی رو کیر این سه تا پسر عمم بود و همیشه ابشون و تو کونم خالی میکردن بخاطر همین هم الان یه کون گنده با یه سوراخ گشاد دارم .
هممون خوشحال بودیم از این اتفاق چون بابام روم خیلی حساس بود و نمیذاشت بدون خودش جایی برم بخاطر همین هم شهرام اینا اگه خونه یا هتل میگرفتن نمیتونستم برم بهشون یه حالی بدم البته  میذاشت خونشون برم ولی اونجا با هزار ترس و لرز سکس میکردیم چون عمم همیشه خونه هس . خلاصه تا اینا رفتن من که کونم میخارید سریع لخت شدم اوناهم مثل دیوانه ریختن روم شروع کردن ازم لب گرفتن و دستمالی و بری همشون یه ساک مشتی زدم و اب همشون و خوردم هووووم . بعد از ساک زدنم شهرام گفت از الان تا شب هیچی نخور تا شب یه سکس ۴ نفره و بیاد موندنی بکنیم بعد شهرام گفت من برم ژل و تاخیری بخرم بیام . شهرام سریع لباساشو پوشید رفتم بخره بیاد من و وحید و حمید هم کف حال لخت دراز کشیده بودیم که وحید اومد روم و گفت یه کم ایکس باکس بازی کنیم تا شهرام میاد ما شروع کردیم بازی کردن وحید همین جور روم بود و بازی میکردیم حمید هم هی انگشت میکرد تو کونم یه نیم ساعت گذشت که شهرام با ۳ تا پیتزا و تاخیری و ژل اومد همشون یه شرت پوشیدن بجز من که لخت لخت بودم اونا شروع کردن به خوردن منم که قرار بود چیزی نخورم . خلاصه اینا تا نهار خوردن و اینا ساعت شد ۴ . شهرام گفت پاشید هممون بریم حموم آماده شیم برای جر دادن آرش که هممون خندیدیم و پاشدیم رفتیم من که دل تو دلم نبود وحید رفتم چند تا تیغ و کرم مو بر آورد من کونم فقط چند تا نخ مو داشت ولی زیر بغلم و کیرم خیلی مو داشت خلاصه رفتیم زیر آب شروع کردیم به زدن مو های بدنمون یه ده دقیقه ی بعد تموم شدیم که شهرام دیدیم کلی شامپو ریخت رو سرم و سه تایی شروع کردن به شستنم  وحید که سه تا از انگشتاشو کرده بود تو کونم داشت میچرخوند که حسابی تمیز شم هی انگلم میدادن و میشستنم تا بالاخره تموم شدیم داشتم برق میزدم اومدیم بیرون و رفتیم تو اتاق عمم که یه تخت دو نفره بزرگ داشتن سریع خودمون و خشک کردیم که دیدم شهرام یه پارچه بزرگ انداخت رو تخت و چند تا دستمال هم آورد گفت باسه موقعی که آبمون میاد خلاصه شروع کردن لب گرفتن و انگل کردن من و انداختنم رو تخت شهرام اسپری تاخیری ها رو آورد و هر تا شون زدن و چند تا قرص هم خوردن یه ژل آورد گفت باسه کون گنده خوشگلت که دردت نگیره
هر سه تاشون خوابیدن رو تخت منم رفتم رو شکمشون و شروع کردم براشون ساک زدن اونا هم با سوراخ کونم ور میرفتن یه ۱۰ دقیقه ی ساک زدم تا کیراشون سفت سفت شد سوراخ کونم هم باز شده بود ازبس انگشتم کردن . پاشدن وایسادن لبه تخت منو شهرام  سر بالا خوابوند و پاهام و هفتی داد بالا حمید عاشق ساک زدن بود اومد بالا سرم شروع کردن ساک زدن شهرام ژل و برداشت ریخت رو کیر خودش و وحید سوراخ منم هم حسابی ژلی کرد . سر اون کیر نازشو گذاشت دم سوراخم و با یه فشار کرد تو و شروع کرد به تلمبه زدن با دستم هم کیر وحید میموشتم اون کیر کلفتش و تا ته میکرد تو کونم و در میاورد حسابی داشتم حال میکردم یه ۱۰ دقیقه ای جاهاشون و عوض کردن و کیر همشون و تو کونم احساس کردم بعد ده دقیقه شهرام داز کشیدم منم رفتم نشستم رو کیرش و تا ته رفت تو بهم گفت میخوایم همزمان دو تایی بکنیمت بهش گفتم نه درد میگیره و نمیشه گفت عشقم به من اعتماد کن حسابی حشری شده بودن . از گشنگی داشتم ضعف میکردم . خلاصه کیرش تا کرد تو کونم گفت حمید تو اول بیا که کیرت یه کم کوچیکتره تا جا باز کنه بعد وحید اومد بالا سرم اون کیر ۱۹ سانتی سفیدشو کرد تو دهنم ترس داشتم ولی داشتم حال میکردم میخواستن دوتایی بکننم داشتم ساک میزدم که حمید کلی ژل ریخت روی کونم و دور سوراخم . کونم داشت برق میزد میخواست نگاه کنم اما وحید نمیذاشت و گردنم و گرفته بوده و کیرش تا ته میکرد تو حلقم . شهرام دیگه تلمبه نمیزد که کیر حمید و احساس کردم سرش و گذاشت در کونم و با کلی فشار سرش رفت داخل از درد داشتم   میلرزیدم اما نمیتونستم کاری بکنم کیر وحید تا ته تو دهنم بود شهرام هم که محکم گرفته بودم و داشت سینه و گردنم و میخورد حمید که افتاده بود روم حمید یواش یواش هی فشار میداد که خیلی درد داشت که تقریبا نصف کیرش رفته بود تو کونم و یواش شروع کردن به تلمبه زدن یه چند دقیقه ای گذشت که دیگه داشتم حال میکردم به شهرام گفتم تند تر بکن که با سرعت شروع کردن تلمبه زدن صدای برخورد بدنامون تو اتاق پیچیده بود همینجور که کیر وحید تو دهنم بود آه آه میکردم یه ذره که گذشت شهرام گفت نوبت تو وحید . وحید خیلی مهربون دوست داشتنی بود . کیراشون و از تو کونم درآوردن کونم حسابی باز شده بود وحید اومد خوابید و من هم رفتم روش کیرش و ژلی کرد و با یه حرکت خیلی راحت کیرش تا ته رفت تو کونم شروع کردن ازم لب گرفتن وای چه لب نرم خوش مزه ای داشت حمید اومد بالا سرم و داشت جق میزد شهرام هم رفت پشتم و کیرش گذاشت دم سوراخم کیرش کلفت تر از کیر حمید بود یه کم فشار داد فقط سر کیرش رفت داخل . شهرام به وحید گفت محکم بگیرش وحید هم محکم بغل کرد گفتم میخوای چیکار کنی یه یهو شهرام کیرش و فشار داد و تا ته رفت تو کونم.  از درد ازهوش رفتم همینجور تو کونم میسوخت یه کم که هوشیار شدم دیدم شهرام داره با دستمال کیرش رو که خونی بود پاک میکرد فهمیدم کونم زخم شده همین که کیرش رو پاک کرد دوباره کرد تو کونم و هردوتاشون شروع کردن به سرعت تلمبه زدن حمید هم سرم و گرفت و کیرش و کرد تو کونم یه کم هوشیارتر شدم شروع کردم به ساک زدن کونم هم هنوز داشت میسوخت ولی داشتم حالم میکردم یه دو دقیقه بعد وحید آبش اومد و تمومشو خوردم حسابی حشری شدم یه دفعه شروع کردم لب گرفتن از وحید و خودم و میدادم عقب اونا هم با این حرکتم حسابی حشری شدن و سرعتشون و بیشر کردن وحید محکم ازم لب میگرفت و شهرام هم میزد در کونم حسابی داشتم حال میکردم که آبم ریخت رو شکم وحید اونم هیچی نگفت دیگه بی حال شدم اونا هم چند تا تلمبه محکم زدن و هر دوتاشون ابشون رو ریختن تو کونم اون شب رفتم حموم وقتی اومدم کرم زدن دور سوراخم تا زخمش خوب بشه باسه همین هم اون ها لخت خوابیدن من هم لخت توی بغلشون خوابیدم
     
  

 
من آرش ۳۳و زنم سمیرا ۳۰ساله.

سلام ،من اسمم آرش هست ۳۳سالمه و متاهل هستم، اسم زنم سمیراست که ۳۰سالشه . راستش من چند سالی هست همش دوست دارم کون بدم به یک نفر که کیر کلفت باشه و بتونه خوب من رو بکنه، ازطرفی هم قابل اطمینان باشه. تا حالا موقعیت خوبی برام اونجوری که میخواستم پیش نیومده ، که طرف هیکل اش روی فرم باشه و ادم درست حسابی بنظر برسه ، یا مثلا مکانش فراهم نبوده. به هرشکل تا حالا برخلاف میلم نتونستم یکی رو پیدا کنم که طبق تصورات من باشه تا بهش کون بدم.

چندتا پسره هستند که البته با زنم دوستند ، البته یکیشون رو میدونم که زنم رو چند باری گاییده. من خیلی از هیکل اونا خوشم میاد ، خیلی دوست داشتم بهشون کون بدم، اما نمیدونستم چطوری موقعیتش رو پیش بیارم.
یک روز غروب که خونه تنها بودم و میدونستم که زنم شب خیلی دیر وقت میاد چون رفته بود خونه دوستاش مهمونی ، دورهمی داشتند، منم هوس کون دادن کردم ، رفتم یک شلوار جین زنم داره که رنگش مشکی بود و خیلی تنگ بود واسش ، اما چون سایز من از زنم دو شماره کوچکتر هست اخه اون پاهاش و رونش پر هست اما من لاغرم و رونهامم معمولی هست راحت شلواره به پای من میرفت اما خیلی دیگه تنگ و چسب می ایستاد توی تنم . به هرصورت گفتم این شلواره رو بپوشم برم بیرون این اطرف یه چرخی بزنم هوا هم که تاریک شده بود کسی منو نمیشناخت اگر جاهای شلوغ نمیرفتم ، گفتم شاید یکی رو تونستم پیدا کنم مناسب که منو بکنه و بهش کون بدم. اولشوخواستم برم لب خیابون ماشینها که میاند به هوای مسافر شاید یکی توشون دنبال کون بود و منوسوار کرد، ولی بعدش تصمیمم عوض شد ، راستش یک پارکی چندتا خیابون پایین تراز خونمون هست که کلا خلوته و جاهای دنج زیاد داره و اساسا پاتوق مردها ی لاشی و پسرهای الاف همه جورش اونجاست . خلاصه شلوار تنگ رو پوشیدم و با کفش بوت هام.
کونم داشت ذوق ذوق میکرد و کیر میخواست ، خلاصه. رفتمم توی پارک و یک گشتی زدم که یکدفعه متوجه یک پسر چارشونه وهیکلی شدم که توی تاریکی روی صندلی اون گوشه پارک نشسته و داره سیگار میکشه ،اصلا اولش اتیش سیگارش توجه ام رو جلب کرد چون جایی نشسته که خیلی تاریک بود . خلاصه بی معطلی رفتمم جلو به هوای اتیش گرفتن واسه روشن کردن سیگار که تازه متوجه شدم اوف اوف چه هیکلی داره و همهگچیش همونجور که من میخواستم بود و معلوم بود واسه اینورها هم نیست . باهش سر صحبت وا کردم و اونم شروع کرد از کون و کص کردن هاش تعریف کردن ، منم به کیرش نگاه میکردم تند تند جوری که متوجه بشه . اونم فهمید که من میخارم البته نه از نگاه های من بلکه ازکشلوار چسب و تنگی که پام بود ! اولش خیلی جالب بود برام چون بعداز اینکه به همدیگه خودمون رو معرفی کردیم و اسم همو پرسیدیم اون سنم رو سوال کرد منم همینجوری ازش پرسیدم متاهلی ؟ که گفت نه، بعد اون گفت تو چی گفتم آره. بعداز چند دقیقه شروع کرد داستانهای گاییدن هایی که کرده بود و همشونم زنهای شوهر داربودند رو به تعریف کردند! جالب اینجا بود که منم متاهل اونم هی داستان گاییدن زن شوهر دار تعریف میکرد که تجربه کرده بود. خلاصه یک داستان گفت که مرد ه دوست داشت یک نفر زنش رو بکنه و خودش تماشا کنتشون ، که میگفت بالاخره زنه طرف رو گاییده و مرده هم تماشا میکرده. بعدش گفتم راستش منم خیلی دوست دارن یکی زنمو بکنه من تماشا کنم . اولش یک خنده ای کردو گفتم در خدمتیم! که من گفتم مرسی ! زنم رو تقدیمت میکنم که تا صبح کیرت رو بزاری لای کص زنم من نگاه کنم. اونم گفت حتما ! وظیفه ام هست ! چشم، فدای زنت بشم، و ازین حرفها و کیر خودش رو با دستش گرفته بود روی شلوارش و هی میمالید و زنت رو جر میدم زنت رو میگام، کون زنت رو میترکونم بهم میگفت. که من کیرش رو گرفتم دستم از روی شلوارش و بعد بهش گفتم این شلوار که پوشیدم شلوار زنم سمیراست ، که اونم دستشو انداخت دور کمرم و کونم رو میمالید به هوایی که داره شلوار زنم رو میماله . کیرش رو دراوردم و شروع کردم به خوردن ، تا ته میکردم توی حلقم و در میاوردم که یکدفعه وقتی کیرش رو توی حلقم کرده بودم نامرد دستش رو گزاشت روی سرم و با فشار بیشتر کیرش رو کرد توی حلقم و یکدفعه حس کردم تمام ابش رو توی شکمم خالی کرد. وایییی! چه حسی ، چه حالی ! یک مرد غریبه توی پارک تمامه اب کیرش رو به زورتوی شکمم خالی کرده بود، و بهم میگفت زنتم میگام. بهش گفتم بزار بشینم روی کیرت ، که گفت اینجا نمیشه بیا بریم توی ماشین. ماشینش اونطرف توی کوچه ایی پارک بود رفتیم و منو پشت ماشینش روی صندلی عقب ، گایید . اوه اوه اوه، چه کونی دادم من بهش. باور نمیکنید دوبار دیگه ابش رو اورد خالی کرد توی کونم هر دوبارش، منم دیوونه کیرش شده بودم و میخواستم بازم بدم بهش. اصلا جنون بهم دست داده بود هر بار کیرش رو میدیدم میخواستم که کیرش بره توی تمام وجودم و ذره ذره وجودم رو بگاد. اونم اینکار رو کرد و با کیرش اونقدر منو گایید که بیغیرتم کرد و منم زنم رو بهش تقدیم کردم، اون پسره بالاخره منو رو گایید هیچ کص زنمم روگایید اونقدر زنمو از کص گایید که بالا خره یک بار زنم رو حامله کرد .
بعدش کلی قرص و ،... تا زنم پریود شد . و قضیه تموم شد. البته من خیلی دوست داشتم زنم ازش بچه بیاره اما روم نمیشد به زنم بگم که دوست دارم یک مرد غریبه حاملت کنه.
البته زنم رو چند بار دیگه پسرها و مردها حامله کرده بودند اما مثلا من خبر نداشتم و زنم نمیدونست من میدونم.
خلاصه من یک مدت هم خودم کون میدادم دوراز چشم زنم و هم واسه زنم بکن پیدا میکردم. بکن های کیر کلفت و هیکلی ، جوری که واقعا میکردند و زنم هم دوست داشت زیرشون بخوابه .
     
  
مرد

 
غروب محسن و سیمین با تو یو تا و اکبرو عباس هم با موتور بطرف سیلو رفتند عباس که اکبر را از پشت بغل کرده بود گفت دو شبه نیومدی اکبر گفت قربونت برم تا دیر وقت کار داشتم خواستم بیام فکر کردم مامانت بیداره عباس گفت مامانم میدونه خره اکبر گفت برام تعریف کردی ولی خب من روم نمیشه عباس برایش تعریف کرده بود که وفتی پدر خوندش مادرش را در اختیار مردهای دیگر قرار میداد و مادرش دیگر حال نداشت انها به او تجاوز میکردند پدر خونده او که فهمیده بود گاهی اوقات او را تا صبح در اختیار دونفر یا سه نفر قرار میداد و پول بیشتری میگرفت عباس هم از دوازده سالگی خودش دیگر به اینکار علاقه پیدا کرده بود تنها کسی که حرف او را میفهمید مادرش بود که با گریه و اشک او را ارام میکرد و عباس هم شبها برای او حرف میزد و گریه میکرد تا توانسته بودند طلاق مادرش را بگیرند مادرش حالش بهتر شده بود و یک مقداری سر پا شد و توانست کار کند و امیر خان هم که به انها رسیدگی میکرد ملیحه کار را از اصغر یاد گرفت و دو سه بار اخر را که حاج بلوچ فرستاده بود او به تنهائی لول کرده بود هم اصغر و هم مجید خیلی راضی بودند ولی هنوز سنگ صبور عباس ملیحه خانم بود عباس شب ها از خواب میپرید و ترس داشت و گاهی گریه میکرد مادرش او را بغل میکرد و دلداری میداد عباس هنوز شانزده سالش تمام نشده بود به مادرش گفته بود که از اکبر خوشش امده و میخواهد با او رابطه داشته باشد چون این احساس را دارد که به چیزی نیاز دارد مادرش خیلی سعی کرده بود که سرش را به کارهای دیگر گرم کند تا فکرش را از ان برگرداند ولی یکی دوبار عباس رادیده بود که لباس های زیر او را پوشیده مادرش خندیده بود و عباس گفت که بهم میاد اره مادرش وقتی سفیدی بدن او را با باسن بزرگش را دیده بود گفته بود برگرد ببینم عباس برگشته بود بدنش اصلا مو نداشت سینه هایش بخاطر اینکه یک مقداری چاق بود و زیاد مالیده شده بود مثل سینه های دختر ها شده بود جلویش هم انقد ر کوچیک بود که باکشیدن شورت به عقب صاف نشون میداد مادرش گفت وا مثل دخترها شدی عباس گفت اون ها هم همین و میگفتند مادرش گفت گور بابای اون ها صد دفعه گفتم تموم شد عباس میگفت اره میدونم تموم شد ولی من میخوام چکار کنم به گریه میافتاد مادرش او را بغل میکرد میگفت اره عزیزم بهت میاد اروم باش خودش را دراین قضیه مقصر میدانست زمانی که مواد میکشید تا نفهمد با او چه کار میکنند این عباس بود که تاوان او را پس میداد وقتی شوهر کرده بود شوهرش یک هفته بعد او را در اختیار کسی دیگر گذاشته بود و صبح هم با کتک او را به خانه برده بود او بخاطر عباس که ده سالش بود همه چیز را تحمل کرد و هروئینی شد شوهرش شب ها برایش میاورد تا خودش را بسازد بتواند خواسته های مهمان های او را براورد عباس هم که بزرگتر شده بود عذاب کشیدن او را میدید نمیتوانست کاری بکند خودش را در اختیار انها قرار میداد تا با مادرش کاری نداشته باشند مادرش همه اینها را میدانست وقتی هم که زندگی انها ارام شد عباس دیگر از مادرش جدا نمیشد و مثل یک دختر به مادرش چسبیده بود شب ها بیشتر در بغل مادرش میخوابید و اشک میریخت و از خواسته هایش میگفت و مادرش با او صحبت میکرد ولی هیچ فایده ای نداشت مادرش به او اجازه داده بود که لباس زیر او را بپوشد و هر کاری میکند به او بگوید او هم گفته بود که میخواهد با اکبر دوست شود مادرش گفته بود مواظب باش ابرو ریزی نکنید یک روز که در سیلو فقط عباس و مادرش و اکیر بودند عباس به اتاق مادرش میرود و میگوید میخواهم بروم مادرش گفت کجا درست حرف بزن عباس گفت ناراحت نشی میخوام برم به اکبر بدم فهمیدی مادرش خندید گفت خاک تو سر بی حیات کنم خب چرا به من میگی عباس گفت خودت گفتی هر کاری خواستم بکنم بهت بگم مادرش در چشمهایش خوشحالی که چند وقت ندیده بود را دید گفت خب چی میخوای عباس گفت میخوام یکی از شورت های تو رو بپوشم مادرش گفت خیلی دلت میخواد مثل دختر ها باشی غباس گفت اره مادرش گفت خب صیر کن من درستت کنم ولی از اتاق میرم بیرون به اکبر میگم بیاد تو خوبه اینطور عباس گفت عالیه حرف نداره قربونت برم مادرش یکی از شورتهایش که کون عباس و حسابی بیرون می انداخت را گفت اینو بپوش یک ارایش ملایم هم او را کرد روژلب هم برایش مالید یکی از لباس های خوابش که زیر سینه کش دوزی شده بود رابه او داد که بپوشد کشش را زیر سینه های عباس درست کرد که بیرون بزندگفت من رفتم عباس که خودش را تو اینه دیده بود تعجب کرد و گفت مامان خیلی دوست دارم ملیحه خانم که اشک میریخت بر نگشت تا عباس او را ببیند و از اتاق بیرون رفت اکبر را صدا کرد گفت برو عباس کارت داره ولی زیاد اذیتش نکنی اکبر گفت خیالتون راحت باشه به اتاق رفت تعجب کرد عباس را در ان لباس دیده بود گفت واقعا باید دختر میشدی سفید در ان لباس خواب کوتاه ران های تو پر و بدون یک دونه مو و سینه های برجسته مثل یک دختر تازه بالغ با ارایشی که کرده بود خیلی جذاب شده بود عباس بطرف او رفت اکبر گفت بزار نگاهت کنم عجب چیزی هستی از او فاصله گرفت نگاهش کرد به عباس گفت بچرخ او چرخید اکبر بغلش کرد لبهایش را روی لب های او گذاشت او را به خودش چسباند فشار دادعباس گفت جون اکبر سینه هایش را در دستش گرفت فشار داد خم شد نوک سینه اش را لیس زدعباس شل شد اکبر سینه اش را میخورد یواش گاز میگرفت عباس اه میکشید عباس پیراهن اکبر را در اورد کمربندش را باز کرد شلوار وشورتش را با هم پائین کشید کیر اکبر که نیم خیز شده بود رابه دهانش گذاشت و شروع به ساک زدن کرد اکبر که از ساک زدن او تعجب کرده بود کیرش نه بزرگ بود نه کوچک یک کیر معمولی بود که عباس با ان حال میکرد تمامش را در دهانش جا میداد در میاوردو بوسش میکرد لیسش میزد اکبر گفت ممکنه بیاید عباس گفت اشکالی ندارد بعد از اینکه عباس تخم های اکبر را با دستش مالید کیرش را تا ته در دهانش برد اکبر با تکان دادن سر عباس او را متوجه امدن ابش کرد عباس کیراورا تا ته فشار داد و تمام اب اکبر را در دهانش خالی کرد اکبر بی حال روی زمین نشست گفت وای تو از یک دختر بهتری و این چه بدنی است که تو داری یک ضربه به کون عباس زد او با عشوه گفت نکن دردم میاد اکبر گفت میزنم تا دردت بیاد عباس گفت خوب بعد خوشم میاد اونوقت باید منو بکنی اکبرگفت اره که میکنم عباس بطرف کیراورفت بیحال شده بود که در دهانش کرد و با لیسیدن تخم هایش کیرش را دوباره سر حال اورد اکبر ضربه ای به کون عباس میزد با دست از زیر شورت چاک کونش راباز میکرد کف دستش را به کونش میکشید عباس اه میکشید میگفت بکن قربونت برم بکن تا اکبر انگشتش را خیس کرد و عباس را انگشت کرد که عباس اه بلندی کشید کونش را به عقب حول داد تا انگشت اکبر کامل در کونش برود و تکانی به باسنش داد و اکبر گفت جون قر هم میدی شورتش را دراورد گفت فنبل کن کیرش که از ساک زدن عباس خیس بود را لای چاک کون عباس کشید از بالای سوراخ کونش کیرش را حول داد و عباس بدون درد کیر اکبر را حس کرد که در کونش عقب و جلو میرود اکبر خواست با کیر عباس بازی کند ولی احساس کرد خیلی کوچک است و با سرش که بزور بیرون زده بود بازی کرد عباس گفت ولش کن و سینه هایم را بگیرو اکبر سینه های او را گرفت فشار داد عباس خودش حس کرد خیس شده است دستش را به کیرش زد دستش خیس شد ولی ابش نبود هر موقع که کون میداد همینطور خیس میشد احساس رضایت میکرد اکبر بعد از دو سه بار غقب و جلو کردن گفت کجا بریزم و عباس گفت همون جا میخوام اومدنش و داغ شدنش و احساس کنم اکبر ابش را در کون عباس ریخت با هر تکان عباس اهی میکشید همانطور زیر کیر اکبر دراز کشید تا کیر اکبر از کونش بیرون امد اکبر چند تا دستمال کاغذی روی کون عباس گذاشت عباس گفت من برم خودم و بشورم اکبر گفت صبر کن من برم بیرون بعد تو برو عباس گفت باشه برو اکبر لباسش را پوشید و بیرون رفت عباس همان شورت را بالا کشید و دستمال در کونش بود از اتاق بیرون رفت وبطرف دستشوئی دوید که مادرش وقتی اکبر بیرون امد بطرف اتاق میامد او را دید لبخندی زد ضربه ای به باسن عباس زد او گفت نکن دردم میاد خندید رفت دستشوئی خودش را تمیز کرد به اتاق برگشت مادرش را دید که وسایلی که انها بهم ریخته بودند را جمع میکرد سرش را پائین انداخت لباس خوابش را دراورد مادرش برگشت و او را نگاه کرد گفت خوش گذشت عباس همانطور که سرش پائین بود به نشانه مثبت تکان داد مادرش خندید گفت پدر سگ چه خجالتی میکشه چه خبرت بود این همه اه واوه میکردی عباس خندی و گفت خب درد داشت دیگه مادرش گفت اره تو بمیری بگو خوشم میامد عباس گفت خب اره مادرش او را بغل کرد گفت به شرطی به خودم بگی چکار میکنی من حرفی ندارم ولی دوست ندارم هر دقیقه بغل یکی باشی اگر اکبر ازت خوشش میاد با او صحبت کن هر موقع خواستید من خودم درستت میکنم نا راحت باشی از این به بعد هم شورت و لباس زیر هائیکه برات جدا میزارم هر موقع خواستی اون ها رو بپوش لباس خواب را نشانش داد و گفت از این خوشت اومد عباس گفت اره خیلی خوب بود مادرش گفت میخوای عباس گفت اره مادرش خندید گفت نه خیر اصلا برای من دختر شده تخم جن او را بوسید گفت لباست را عوض کن ممکنه یکنفر بیاد خوب نباشه عباس گفت چشم لباس های خودش را پوشید از اتاق بیرون رفت
ham1
     
  
مرد

 
omidk1974

سلام داداش
داستانت خیلی خوبه و همه جای متن میشه حس آرامش دورنت و اون لذت و قشنگی که حس کردی رو احساس کرد
خیلی خیلی قشنگ و خوبه نوشته هات
اگه میشه لطفا ادامه بده
میاد یه روزی اون ، موهاش مشکیه
     
  
مرد

 
سلام
داستان را که میخام برای تان تعریف کنم بر میگردد به سی سال قبل زمانی که من صرف هشت سال داشتم و برای اولین بار کون دادم
در مورد خود بگویم
معشوق هستم ۳۸ ساله از شهرستان بغلان افغانستان سی سال قبل زمانی که هشت سال داشتم پسر همسایه ما که زلمی نام داشت و دو سال بزرگتر از من بود اما کیر قشنگ و کلفت داشت شکل کیرش قسمی بود که کله بزرگ داشت و بیخش کمی باریک بود در کوچه با هم بازی میکردیم برایم گفت خانه ما کسی نیست برویم و باهم بازی کنیم منم قبول کردم و باهش رفتم چند لحظه بازی کردیم بعدش گفت بیا کشتی بگیریم من گفتم نه تو بزرگتر هستی و مرا میزنی گفت اشکالی نداره تمرین میکنیم منم قبول کردم گفت باید لباسهای خود را دربیاریم که هنگام کشتی پاره نشه گفتم درست است و هر دوی ما لخت شدیم فقط شورت توی تن ما بو و بس در وقت کشی دست انداخت و شورت مرا هم پایین کرد کلا لخت شدم یه دفعه منو هول داد و خودش رویم خوابید کیرش که از قبل راست شده بود خورد روی کیرم خیلی برام خوشایند بود گفتم تو هم شورت تو دربیار او که از خدا میخواستی دفعتا قبول کرد و شورت خود را پایین کرد منم داشتم حشری میشد و یه دفعه کیرشو دستم گرفتم و شروع به حول دادن کردم او هم با کیر من بازی میکرد حالم خیلی بد بود فکر میکردم در آتش میسوزم یه دفعه کیر شو گذاشت لب سوراخ کونم کمی حول داد کله اشت داخل شد و از درد به هم می پیچیدم یه دفعه چیغ زدم اون هم کمی خود را آرام گرفت دردم کم شد و بعد شروع کرد به تلمبه زدن من که هیچ وقت کون نداده بودم از لذت فکر میکردم در آسمان پرواز دارم هی حال میداد بعد آبش را ریخت توی کونم خیلی لذت برت بعد از اون تا دو سال هر روز مرا میگایید و منم خوش بودم تا اینکه از آنجا کوچیدن و دیگر ندیدمش...
     
  
مرد

 
سلام – الان من 28 سالم شده و قدی حدود 180 و وزنی حدود 78 دارم ، چهره گندمی و بدن کم مو که وقتی میزنم خیلی میکشه بیاد و وقتی هم میاد خیلی پررنگ و پر نیست و پوستم هم سفید که وقتی شیو میکنم دیگه کاملا سفید .
بریم سراغ خاطره من ،اینم بگم من از حدود 17 سالگی خیلی دوست داشتم لخت باشم، تنها که میشدم و کسی خونه نبود زود لخت میشدم و خودمو دید میزدم ، دراز می کشیدم لختی و ... خیلی لخت بودنو دوست داشتم،از دیدن بدن سفید و سکسیم لذت میبردم، دوست داشتم ساپورت بپوشم و با هزار دردسر از مغازه زنونه یدونه هم قدمو خریده بودم ، اینم بگم پاهامم سکسیه یعنی اینکه چاق نیست و لاغرم نیست، اما با همه این علاقه ها اینکه بفکر این باشم که بدنمو واقعی به کسی نشونش بدم ، نه ، کلا کم رو بودم و اینکه تو بیرون اصلا جرات اینکه بخام شیطنت کنم و نداشتم .این گذشت تا اینکه دانشجو شدم و با یاهو مسنجر آشنا شدم، وب سکسی میدادم و کلی لذت میبردم این ادامه داشت تا اینکه یروز با یمرد حدود 40 ساله آشنا شدم که از من خوشش اومده بود و میخاست منو ببینه، واقعا نمیدونستم چیکار باید بکنم چون تا اون زمان قرار واقعی رو تجربه نکرده بودم ولی از طرفی دل تو دلم نبود و واقعی میخاستم برا کسی لخت شم، با خودم هزار مرتبه اتقاقاتی که میخاست بیفته رو مرور میکردم صورتم قرمز شده بود و یحس جذابی واسم داشت، خلاصه اینکه شمارشو گرفتم ، حاضر شدم و کسی خونه نبود با تلفنهای کارتی اون روزا با اون تماس گرفتم هر چقد شمارشو گرفتم جواب نداد ،صبر کردم و همونجا منتظر شدم دوباره تماس گرفتم تا اینکه جواب داد، صدای مردونه که حدود 40 سالی فکر میکنم داشت، خودمو معرفی کردم با شک جوابمو داد گفتم میخام همو ببینیم گفت چه شکلی هستی و چی پوشیدی خلاصه اینکه گفت امروز نمیتونم و روز دیگه منم واقعا اصلا نمیتونستم تحمل کنم، احساس کردم شک کرده بود که من اون باشم و بعید میدونست من بیام سر قرار خلاصه با سرد برخورد کردن اون منم دیگه پشیمون شدم و کلا شمارشو پاره کردم و تا مدتها بیخیال قرار واقعی شدم – اگه دوست داشتین ادامه خاطراتمو واستون مینویسم ، هرچند زیاد داستان نویسیم خوب نیست.
     
  ویرایش شده توسط: sinalikeoldman   
صفحه  صفحه 72 از 85:  « پیشین  1  ...  71  72  73  ...  84  85  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

Gay Stories - داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA