,شاید از نظر بعضی آقایون که فقط دنبال خواندن سکس و داستانهایی آمیزشی هستن تا لذتی بهشون بده یا بعضا خودارضایی کنن ولی قسمت های داستانی سحر برا ما دخترا جذابتره!شاید صحنه سکسی زیادی نداره ولی این اتفاقات و شیطنت ها توی زندگی خیلی از دخترا پیش میاد و به واقعیت نزدیکتره تا صحنه سازی سکس بقیه شخصیت های داستان. برا من که حس خوبی ایجاد میکنه بقیه رو نمیدونم.
jax14marchobeو اقای عرشیا ۶۹۶۹باسلامممم و تشکر از کامنت های شما shimaaa73سلامممم شیما جون خوشحالم که کامنت خوب و شیک و پر معنا ی شما رو خوندم .....واینکه از تاپ های سحر بیشتر خوشتون اومده .......منو تحت تاثیر خوبی قرار داده چون منم با نوشتن خاطرات سحر خیلی لذت میبرم و با نوشتنش ریلکس و راحت ترم .......بهرحال باید قبول کنیم که بخش های طاهره و بهرام هم طرفداران خاص خودشو دارند و من نویسنده باید موجبات رضایت همه خوانندگان عزیز و محترم این رمان رو تامین و بجا بیارم .......مرسی از شما ...همیشه موفق و سلامت بوده و ارزو می کنم اینده زیبا و دوست داشتنی در پیش داشته باشین ...... ارادت مند شما و همه .....شهرهادامه از طاهره .............................مجوز خروج از کاخ و نجات از سکس گروپ رو باید بگم ناباوارانه از کامران گرفته بودم چون جهان گیر و منوچهری در انتظار پایان سکس انال من و کامران بودند که منو تا صبح نگه دارن.....حتی با همدیگه توافق کرده بودند با ورود دوباره کامران ... سه به یک و در همه اتاقای اون کاخ بزرگ و در هر اتاقی به فرم و پوزیشن مشخص و با برنامه ای .......منو از جلو و عقب بکنن و حتی تا مرز بیهوشی ببرن ...همهشون مست و مدهوش از شراب و خوشکلی من شده بودند ...در واقع نمی خواستن چنین فرصت طلایی و نابیو از دست بدن .......این مطلبو فردای روز بعد و قبل از مراسم عقدم منو چهری اعتراف وبه من گفت و ازم عذر خواهی هم کرد ......اه خدای من .....ووقتی می گفت که.......طاهره دیشب من در حال خود نبودم و باید اعتراف کنم با وجوداینکه با لعیا سکس خوبی داشتم ولی همچنان در کف تو بودم و ارزوم بود دیشب و اخرین شب مجردیت با تو عشق بازی کنم و جهان گیر از من بدتر و از کردن تو سیر نشده بود و با هم توافق کردیم که با همراهی کامران تموم شبو بهت تجاوز کنیم ولی فکرشو نمی کردیم که کامران خام حرفای تو بشه و مرخصت کنه ...ولی خب بهتر شد که رفتی و گرفتار مون نشدی چون برات خیلی خطر ناک میشد و دیشب ممکن بود حتی به بچه ات هم اسیب برسونیم .....و در این صورت من یکی خودمو نمی بخشیدم ........و من باشنیدن این حرفای تکان دهنده خدا رو شکر کردم که من و بچه تو شکمم از دستشون سال دررفتیم ......مهران همچنان دور وورم می پلکید و ارووم قرار نداشت ......حال و روزشو درک می کردم ..عین عاشقای در بدر و سرگردون و کلافه از همه چی فقط منتظر یک معجزه بود که منو از چنگ سیامک در بیاره.....با وجود سکس های دیشبم در کاخ کامران ....از سیامک دلگیر و ناراحت بودم و قبل از رفتنمون به دفتر خونه .....خودش سراغم اومد .........عزیزم طاهره میدونم ازم رنجیده شدی ......به خاطر کوتاهی و کار اشتباه دیشبم ازت معذرت میخام ......من نباید تو رو تنها میزاشتم ....نمی دونم چه جوری حبران کنم ......خوبه سیامک پوران کم نبود شهناز جوونو هم بهش اضافه کردی و حسابی دیشب با هاشون عشق و حالتو کردی .....عزیزم متاسفم .......همش تقصیر منوچهریه با اون پیشنهاد مسخره اش ......سیامک تو نباید قبول می کردی ..هر چی باشه یه مردی و اختیار و عقل و هوشت دست خودته.......و نامزدت و عشقت و اونی که ارزوشو داشتی با هاش ازدواج کنی کنارت نشسته بود و دقیقا شب قبل از عقد و عروسیمون با دو جمله منوچ و سایرین خامشون شدی و خیلی راحت و بیشرمانه جلو چشمام دستای دو زنو گرفتی و منو میون چندین مرد غریبه تنها ول کردی .......اه ازت انتظار نداشتم .......اشک از چشام سرازیر شده بود و سیامک اومد بغلم کرد و لبامو بوسید و با نوازش و لمس اندامم و حتی لیسیدن اشکام تلاش می کرد که دلمو بدست بیاره و نرمم کنه ...خب خودمم کم مقصر نبودم و دیشب حسابی عشق بازی چند باره ای یو شایدم از لحاظ اماری بیشتر از سیامک داشتم ولی لازم بود که این نمایش رو براش بیام که کار دستش بیاد و حداقل به من خیانت نکنه .....در اغوشش رفته بودم و دستاش روی کوسم رفته بود و وقتی که کیرشو از روی شلوارش گرفتم چنان سفت و سخت حسش کردم که انگار روزاس که کوسی بهش نخورده ........اوووه سیامک کیرتم حوب سرحاله ...اره عزیزم مگه میتونه سرحال نباشه اونم در روزی که خوشکل ترین زن دنیا همسرم میشه ........نقطه ضعف و پاشنه اشیل ما جماعت خانما اینه که با یه کم بغل رفتن و نوازش و بوسه ومالوندن خیلی راحت و اسون از مواضع مون کوناه میایم و تسلیم میشیم و منم خام سیامک شدم ......عاقد ی که خطبه عقدو می خوند چنان به شکم برامده ام خیره شده بود که انگار خطبشو واسه طفل زبون بسته داخل شکمم می خوند ...دلم می خواست کمی سربسرش بزارم ولی نه جاش بود و نه حوصلشو ....بیچاره مهران عاشق دل شکسته ...که با دستای لرزونش به عنوان شاهد رسما امضا نابودی عشقشو میزد و میدونستم تا چه حدی در سختی و تنگنا قرار گرفته ......ضربان .قلبم در این لحظات به جای همسر رسمی و قانونیم ..واقعا .به خاطر مهران میزد و تصمیم گرفتم .....و در فاصله چند دقیقه بعد از ثبت ازدواجم به شوهرم خیانت کنم .........شاید چنین رویدادیو تا حالا تاریخ برای هیچ ذوجی ثبت نکرده باشه ..ولی من به دلیل کدورت باقیمونده از عشق بازی دیشب شوهرم با پوران و شهناز و به خاطر تسکین درد و رنج قلب متلاتم مهران در درونم قسم خوردم که در اولین فرصت و قبل از عبور از در خروجی این ساختمان به مهران خودمو تسلیم کنم ......و در لحظاتی که سیامک مشغول امضا و تسویه حساب با سر دفتر هیز و چشم چرون بود نیشگونی به بازوی مهران زدم و با خودم کشوندم به راه رو .......و بهش گفتم ........یادته بهم چی گفتی که فقط حداقل ۵دقیقه مال باش تا به قلب شکسته ام مرهمی بزنم ...میخام ارزوتو براورده کنم ...این اولین خیانتمه به سیامک ....نمی خواستم این راه کثیفو در زندگی با اون داشته باشم ولی بازم مجبور شدم و دلایلی دارم مهم ترین دلیلم ارامش قلبت و دلجویی از توه .......بزار بگم بدونی ..مهران تو واسم لذت بخشی عشق بازی با تو به من شور و نشاط و شادی منحصر بفردی میده ..میدونی چیه مهران ....عشق بازی با تو دقیقا مثل یک لزه ..که با این تفاوت کیر کلفتت بهش اضافه میشه ......اخه خوشکل بلا چرا عاشق من شدی ......و خودتو گرفتار کردی ..اه بغلم کن و و سریع کارتو تموم کن .....مهران خیال کن زنتم و عقدم کردی و میخای قبل از شب زفافمون همین جا سوراخم کنی ......زودباش معطل چی هستی .....اخه طاهره شرایط مناسب نیس .....شوهرت پشت همین دره و ممکنه هر لحظه سربرسه ...اوووه مهران ..زودباش منو ببر اون انباری ته راه رو اونجا به عروس و زن سیامک تجاوز کن ......اووووووف .......طاهره ...عزیز قلب مهران ......خیلی دوست دارم ...منم کیرتو میخام ..کیر کلفتتو فوری به یکی از سوراخام برسون ....هر کدومشو که خواستی ......کشون کشون و در اغوش هم ...و در حالیکه بطرز وحشیانه ای لبای همدیگرو می بوسیدیم و دستامون بدونه هیچگونه ملاحظه ای به هر نقطه ای میرفت ...خودمونو به انبار رسوندیم و با لگدی که مهران به در انباری زد رسما در بسته شد و طولی نکشید کیر کلفتش در دستم جا گرفت و از لابلای شورت سفیدی که واسه شب زفافم پوشیده بودم کلاهکشو به کوس خیسم رسوندم و با دستای خودم اولین کیر نامشروع این ازدواجمو داخل کوسم کردم ....اوووووووی ...اوووی ........تلمبه بزن مهران جووون ......قربونت برم طاهی.....ازت سیر نمیشم ........اه طاهره ...جوونم مهران ......تو حامله هستی .....بهم بگو از کی ووو پدر این بچه کیه ..و ایا تجاوزی در کار بوده .خواهش می کنم به مهران بگو ...اه نمی تونم مهران ..اینو ازم نخواه ......پدر این بچه هر کسی باشه ....مهم نیس اون بچه منه و دوسش دارم .....نمی خام ازش حرفی بزنم ......حالا که نمیگی منم کونتو هم به تجاوزم اضافه می کنم .......اخ اخ اخ مهران نه نه ..خواهش می کنم ...سوراخم از دیشب درد می کنه ....نه ..نه خواهش می کنم اخ..اخخ ...اووووی ...دردشو بیشتر کردی ........ طاهره ؟....جووونم مهرانم .بگو دیشب کون دادی اونم به کامران ....درسته ...ارررره ..اون بهم تجاوز کرد ....در حمومش....همیشه وقتی کون میدم ..با درد و اخ گفتنام همراهه .....ولی با کمک زنش من زیاد درد نداشتم .......اه عزیزم پس دیشب در واقع یک زن و شوهر وبا هم بهت تجاوز کردن ...درسته مهران دقیقا همین اتفاق افتاد ......اه شهوتمو دو چندان کردی داره ابم میاد بریزم کدوم سوراخت .......فرقی نمی کنه .....من که حامله ام و نمیتونی دو بله بار دارم کنی ......شایدم ازم حامله شدی ......پس میریزم تو کوست که اگه ۹ماه بعد بچه دومو بدنیا اوردی پدرش من باشم ......هههههههه...چه جالب و خنده دار ه این حرفت .......لباتو می خورم تا لحظه ریختن اخرین قطره ابکیرم در ته کوست .....اوووووووف .......همیشه یادت باشه مهران عاشقته و فراموشت نمی کنه ......طاهره برام دعا کن تا همسر خوشکل و خوبی مثل تو نصیبم بشه .....ایا ممکنه باشه ؟......اررره غیر ممکن نیس ..باید از این به بعد چشماتو بهتر و بیشتر باز کنی قطعا میتونی به اهدافت برسی .........ازت ممنونم طاهره ...ارووم شدم .......عزیزم قابل تو رو نداشت ......خب بهتره از این انباری بیرون بریم تا کسی مشکوک نشده .........باید اعتراف کنم این دقایق سکس کوتاه و پر استرس با مهران خیلی بهم چسپید و انگار همه دق دلام و رنجیدگی از سیامک رخت بر بست و بجاش ارامش و تسکین در قلب و روحم تامین و برقرار شد ...سیامک در بهترین هتل شهر تهروون اتاق رزروو کرده بود و اتاق حجله ام اماده شده بود .......اون شب و بعد از صرف شام ودر حالیکه بر خلاف دیشب فقط من و سیامک در سر میز نشسته بودیم ....با نگاه به چشمای عاشق پیشه شوهرم .....داشتم به خودم قول می دادم که دیگه بهش خیانت نکنم .....از این ازدواجم خوشحال بودم و اگر زمان به دو روز قبل بر می گشت همچنان انتخاب اولم سیامک بود ......سیاه جوون ...بهم قول بده تنهام نزاری و همیشه کنارم باشی .......چشم طاهره ..من هیچ قولی ازت نمی خام همین برام کافیه که همسرم شدی ......هنوز باور ندارم که زنم شدی .....ولی باور کن این یک واقعیته .......راستی مهران این چند روز از چیزی و موضوعی ناراحت بود ..تو می دونی دلیلشو ........اررره عزیزم نمی تونم بهت دروغ بگم .....اون عاشقمه و دوسم داره و ناراحت بود که مال تو شدم ......اهان .....راستش همه رو حس می کردم دیشب از نگاه های کامران و منوچهری و مهران و حتی بابک ..بخوبی درک می کردم که به اتفاق همشون در کف زن من هستن و من بی فکر و بی عقل .. یهو گول منوچهری حقه بازو خوردم و تو رو تحویلشون دادم و خودم با دو زن رفتم...... مهم نیس ..دیگه حرفشو نزن .......بجای این حرفا بهتره با ماشین بریم دربند و شمال تهروون و هوایی بخوریم و بعدشم منو برگردون هتل و تا صبح منو بکن ......عصر گاه بود و با احساس خیلی خوب و زیبایی که هردومون داشتیم چندین ساعت رویایی و رومانتیک رو در شمال پایتخت ایران بخوبی گذروندیم و خسته و تشنه به سکسی که در انتظارش بودیم به هتل برگشتیم اولین چیزی که مشترکا در ذهنمون خطور کرد یک دوش مشترک و سرپایی شده بود که به اتفاق شوهرم در حموم هتل اتفاق افتاد و در حالیکه یک دستشو در کشو باسنم کشونده بود منو زیر دوش برد و در اغوشش لبامو به تسخیر خودش دراورد ...کلاهک کیرش به تناوب و در شکلی که منو می چرخوند به کونم و روی کوسم می خورد و اتیش هوسمو هر لحظه بیشتر می کرد با لیف به جون همدیگه افتادیم و بخصوص در لحظاتی لیف کفی به کوس و چاک کونم و پستونام میرفت ..هوارم بلند میشد ......در کف حموم ولو شدیم و به حالت ۶۹ قرار گرفتیم و کیرشو در حالی در دهنم جا دادم که حوزه کوس و سوراخ کونم با لباش و زبونش بخوبی لیسیده و خورده میشد ....برای لحظاتی و در اوج شهوتم ...متوجه اثار چنگ های ناخن شهناز و یا پوران شدم که در پشت سیامک به جا مونده بود .....جس حسادت و کینه و تنفر از شوهرم به شهوتم اضافه شد ...اه .....تصمیم گرفته بودیم در مورد اون شب خاص قبل از عقدمون بحث و حرف و حدیثی نزنیم و لی مگه حس رنانه و شدید م اجازه میده چنین چیزیو به فرطه فراموشی بزارم ........برای چند لحظه خواستم کیرشو با همه زورم گاز بزنم و از کار بندازم ولی وقتی متوجه حرفای عاشقونه و نوازش های خوبش روی اندامم و خوردن کوس و کونم که با تموم احساس وعشقش شدم از این کار پشیمون شدم ......و فقط به این جمله اکتفا کردم ........سیاه .......سیاه ...جونم طاهره ......قرار بود ماجرای دیشبو فراموش کنیم ولی وقتی می بینم اثار ناخن های شهناز و پوران جون روی پشتت هست خونم به جوش میاد و دوس دارم الان کیرتو چنان گاز بزنم که برای من خواجه بشی ........دلت میاد اینکارو بکنی ...راستش نه ......عزیزم به عشقم ایمان داشته باش ..ماجراو سکس دیشب یک اتفاق و هوس زود گذر بود و بهت قول میدم کیر م به کوس و کون هیچ خانمی نخوره .....به شرفم قسم می خورم .......حالا ارووم شدی ....شدم سیاه جون..ولی شهوتم رو یه کاریش بکن و چنان منو جرر بده که تا توکیو هوستو نکنم .........انچه که از اون دقایق حموم اون شب یادمه .....که پنج انگشت دست راستش به شدت روی کوس و سوراخ کونم تلمبه می خورد ...حتی نصفه دستشو داخل کوسم کرده بود ......اووووه ......انگار که کیر صابر و کمال و فرهاد در کوسم رفته بود یاد و خاطره این سه تا کیر کلفت و خصوصا مال صابر چنان امپر شهوتمو بالا برد که با همه وجودم فریادم بلند شد .......اخ اخ .اه سیاه .......جررر خوردم ....بسمه .....کافیه ......لطفا ....اه اه....لطفا .......خودت گفتی طاهره .....چنانم کن تا توکیو هوسی نشم ...خب دارم دستورتو اجرا می کنم ...اخه سیاه ...تحمل ندارم ......اخ جووون ......من میمرم واسه این کوس و کونت ...دیگه مال خودمه ......از سوراخ کیرش اب رقیقی بیرون زد ولی شباهتی به اب منی نداشت و واین نشون از شهوت فوق العاده اش می داد .....اه طاهره هیچ زنی نمی تونه این همه لذت عشق بازیو بهم بده ......ارره دیدم از کیرت اب بیرون زد ....ولی تو که ارضا نشدی که....نه عزیزم نشدم ........تازه اولشه ......به اتفاق هم از حموم بیرون اومدیم و با حوله همدیگرو خشک کردیم و کیرش چنان سفت و شق شده مونده بود که وحشت کردم که امشب خبری از خواب و استراحت نیس و باید بی خیالشون بشم و همین جور هم شد چون سیامک چنان قدرتی گرفته بود که ساعت ها منو به انواع مدل ها و پوزیشن های مدرن و پورنی گائید ......چنانم کرد که از دستش فرار می کردم و حتی یه بار به بهونه دستشویی دقایقی رو دراونجا موندم تا نفسی تازه کنم ...فکر کنم در بین راه رفتن به دربند ...برای لحظاتی رفته بود داروخونه و داروی تقویتی و یا شایدم تاخیری و خلاصه چیزی خورده بود که به چنین هیولای جنسی در این دقایق تبدیل شده بود تا نزدیک طلوع صبح سیامک منو می کرد و ارووم قرار نداشت و فقط لحظاتی بلند میشد وسراغ یخچال هتل میرفت و موز و یا خرما و یا پیکی از شرابو نوش جون می کرد و باز میومد منو می کرد ......و در نهایت ودر پوزیشنی که لنگای پاهامو به شونه هام رسونده بود و اب کیرشو به نوبت ابتدا قسمتیشو در مدخل کوسم ریخت و باقیشو در سوراخ کونم تخلیه کرد .......و همون لحظه خودشو کنارم ولو کرد و یک دقیقه طول نکشید هردومون از فرط خستگی به خواب عمیقی فرو رفتیم .....اه چه سکس طولانی و به یاد ماندنی در اون شب خوب داشتم ........فردای اون روز و تا نزدیکای ظهر با صدای تلفن از هتل بود که از خواب بیدار شدیم ........ساعت پرواز مون غروب بود و وقت کافی داشتیم .......بعد از یک دوش مشترک و در حالیکه سیامک ازم درخواست ساک زدن داشت و من اجابتش کردم ولی در کمال تعجب و بر خلاف سکس دیشب دو دقیقه طول نکشیدکه اب کیرشو کشیدم .....و به این فکر کردم که قدرت جنسی سکس دیشب سیامک واقعی نبود و قطعا موادی مصرف کرده بود که ساعت ها منو می کرد ...... در فرود گاه مهرباد فقط مهران بود و در اخرین لحظات و قبل از پرواز و در حالیکه حواس سیامک به جای دیگه ای رفته بود منو بوسید ونامه ای رو در سوتینم جا داد ...طاهره اینو بدون تو فراموش نشدنی برای من هستی ..این نامه رو لطفا بخون و خواهش و درخواستی ازت کردم که اگه قبول و اجابت کردی که با جواب دادن این نامه ازش مطلع میشم وگرنه میتونی پاره ش کنی و از هواپیما در فضای اسمون رهاش کنی .....عشقم ......مواظب خودت و اون بچه ات باش ..کاش می گفتی چه نامردی این بلا رو به سرت اورده ..میدونم مال شوهر قبلیت نیس .......عزیزم بی خیال .....این بچه نتیجه تسویه حساب و رنج و درد یک عمر منه که باید بکشم و تخمل و بزرگش کنم .....قربونت برم ..برو دیگه سیامک بهت مشکوک میشه اخه میدونه عاشقم هستی .....بزار بدونه .....در اخریت لحظات متوجه قطرات اشک مهران شدم که سعی داشت با کف دستش پاکش کنه ...اه ....مهران دلم واست تنگ میشه ........مهران واقعا منو از ته قلبش دوس داشت و میدونستم که براش سخت و مشکله که فراموشم کنه .....در هواپیما و در کنار شوهرم مستقر شدیم برای اولین بار بود که سوار هواپیما میشدم و جدا از استرس و تازه گی شرایط این پروازم و از همه مهم تر..... ترک ایران و دوری از وطنم و حس غربت بیشتر عذابم می داد یک احساس غریبی و سرد گونه و اندکی ترس بهم دست داده بود ......دستاموبه دست سیامک رسوندم ... تا بتونم ارووم بگیرم ..سیامک بخوبی درکم کرد و یک دستشو به شونه ام رسوند و منو بیشتر به خودش گرفت ....گرمای بدنش و نوازشی که به موهام و صورتم می کشید تسکین و مرهم خوبی برام شده بود .....ازش تشکر کردم ...مرسی سیامک .....خیلی استرس داشتم ...همسر خوشکلم طبیعیه ....کم کم بهتر هم میشی ......سیامک خوشحالم که زنت شدم ......دستم اتفاقی به سوتینم خورد و یهو یاد نامه مهران افتادم که در لابلای دو دونه پستونام جا خوش کرده بود .....وسوسه شدم هر چه زودتر بخونمش .......تنها جایی که به فکرم رسید سرویس دستشویی هواپیما بود که فوری رفتم ......پاکت نامه از عرق مه مه هام تقریبا نیمه خیس شده بود و بوی خوبی گرفته بود و راستش کمی هوسی شده بودم ولی الان نه وقت اون کاراس و جای اوناس ...بهتره نامه رو بخونم .....خلاصه نامه رو براتون می نویسم ........طاهره جووون ...عمرم ...عشق تموم نشدنی من .......من نمی تونم فراموشت کنم و دوری از تو و فراغت رو چه باید بکنم ...گفته بودی راه کار مناسب تنها ازدواجه ....و باز تاکید کرده بودی یه کیس خوب و مناسب و مطابق قلبت رو جستجو کن و باهاش ازدواج کن ....درسته این راه کار خوبیه ولی مهم اونه که چه کسی باشه که به تو شبیه و مثل تو باشه .......اون شحص وجود داره و خیلی هم به من و تو نزدیکه ...حدس بزن چه کسی میتونه باشه .....تنها کیسی که چنین شرایطو داره و قادر به غلبه بر عشق من به تو هست فقط یک نفره ......و تحقق این خواسته مستلزم موافقت و همکاری تو خواهد بود ......نمی خام تو رو در منگنه و اجبار بزارم .....اون یک نفر خیلی به تو شباهت داره و در حد و اندازه عشقم به تو بهش علاقه پیدا کردم ......پس لطفا خواسته این قلب دلشکسته رو اجابت کن ...من با نوشتن این نامه رسما از سحر دختر بزرگت خواستگاری می کنم و ازت میخام منو به دومادی خودت قبول و سحر رو همسرم کنی ......تنها کسی که میتونه عشق تو رو از قلبم بیرون و جایگزینش کنه ...دخترته......لطفا خوب فکراتو بکن و اگه شد با سحر هم مطرحش کن ..با موافقت تو سحر نمیتونه مخالفتی داشته باشه ......اگه مخالف این خواستگاری من هستی فوری نامه رو پاره کن و دور بریز فراموش کن که چنین نامه ای نوشتم ......عاشق دل شکسته تو ..مهران...........اه خدای مهربون ...دارم چیارو می خونم ......مهران خواستگار دخترم سحره ....و عاشقش هم شده .....واقعا که ......چیکار کنم ....چه فکری بکنم .....اه سرم گیج میره ......
azadmaneshianسلام ودرودممنون و سپاس بیکران بابت اظهار محبت و لطف شما شهره خانم عزیزو نویسنده گرانقدر ! انسان همیشه باید درمقابل خوبی و زیبایی !قدردان باشه و حق مطلب رو ادا کنه ! داستان به این زیبایی ،منظمی و به موقع جواب کامنت ها داده میشه و .... خیلی پوئن های مثبت رو نمیشه نادیده گرفت و باید گفته بشه و قدردانی بعمل آورد . بازم ممنون از این قسمتهای جدید و هیجان انگیزی که قبول زحمت کردید ! ارادتمند شما : کیانمهر.
حتی یک درصد به ذهنم خطور نمی کرد که مهران خواستگار دخترم سجر بشه ........این نامه شوکه ام کرده بود ...........اه خدای من ....برای لحظاتی دو دستم روی صورتم رفت ..... شاید افت فشار گرفته بودم و شونه مو به دیوار محوطه کوچیک دستشویی تکیه دادم تا بهتر خودمو کنترل کنم ........در این لحظابی که من نیاز مند ارامش و استراحت مطلق کامل در این فضای دور از زمین و وطنم بودم چنین خبری که نمی تونم خوشایند و یا غیر از اونو تعبیرش کنم ....به چنین شکلی منو منقلب و دگرگون کرده بود ......با صدای زدن درب دستشویی به خودم اومدم ...یک مرد مسن ژاپنی قصد دستشویی داشت و با تعظیم خاص اداب خودشون ازم عذر خواهی کرد و من به صندلی کنار شوهرم برگشتم ........سیامک به خیالش فکر می کرد که بالا اوردم ....نمی دونستم ایا بهش بگم و یا نه ......نباید عجله کرد و بهتره فقط در این لحظه استراحت کنم اونم یک خواب خوب حتی نیم ساعته و در هواپیما میتونه بهترین علاج و باز گشت به شرایط طبیعیم باشه ......از مهمان دار خواست اب کردم و با خوردنش و در حالیکه سرمو روی سینه های گرم سیامک گذاشته بودم ..به خواب رفتم .....با احساس لمس انگشتای دست سیامک روی کوسم که به اروومی و به شکل خیلی زیبایی نوازش می خورد کم کم از خواب شیرینم بیرون اومدم و به دنیای شیرین تر مالوندن کوسم وارد شدم .......نگاه پر مهر و عطوفت و سرشار از عشق سیامک منو بیشتر و بهتر به اون ارامشی که می خواستم میرسوند .......واکنشم از این کار زیبا و رومانتیکش فقط می تونست یک لبحند شیرین باشه .......مرسی سیاه .......اه در کنار تو و اغوشت و این دست که روی اونجام رفته ..دیگه من فعلا کم و کسری نمی تونم داشته باشم ......چرا طاهره جوون همسر خوشکل و جذابم .......مونده تا کامل بشه ....اون چیه سیاه .......کیرم ......دلم میخاد در فضای اسمون و و در میون این همه ابر های سفید و پراکنده که از پنجره بهمون لبحند میزنه ......کیرمو به کوس تنگت بزنم ......اه سیاه جوون ..اصلاحرفشو نزن به همین حد قانع باش ....کردن کوسم بمونه واسه بعد ....افکارم پریشونه ....چرا عزیزم ...نکنه دلتنگ بچه هامون شدی ؟......ارره درسته..ولی فقط اون نیس .....پس چیه ....اه بعدا بهت میگم ....باشه عزیزم هر وقت لازم دونستی بهم بگو ........سیاه جوون فقط لطفا اونجامو ول نکن و ارووم ارووم بمالون .......اوکی اطاعت ...میدونم استراحت فکری میخای و دوس نداری حرف بزنم .....پس من کتاب می خونم ........سیامک در حالی مشغول خوندن کتاب بود که کوسمو از روی دامن گشادم ول نکرده بود و از بس به خودم متوجه بودم حتی ندونستم چه کتابی میخونه ......اصلا چرا بدونم اسم کتاب چیه ....هر چی هست مهم اونه که به من و کوس عزیزو همیشه تشنه ام خوش می گذره وفقط موضوع مهران رو یه کاریش بکنم ...نمی تونم بی تفاوت ازش بگذرم هر کسی غیر از مهران در این شرایط از سحر خواستگاری می کرد بلا شک باهاش مخالفت می کردم .......سحر دحتر فوق العاده خوشکل و زیبایم باید نصیب بهترین پسری بشه که از هر لحاظ شایستگی و لیاقت چنین فرشته ای رو داشته باشه ووقتی که به مهران فکر می کنم و ایتم های مثبت و خوبشو در کنار هم ارزیابی می کنم به این نتیجه میرسم که میتونه به این درجه از شایستگی برسه ......مهران از لحاظ شخصیتی و کارزیما رفتاری و خوش قیافه گی و موقعیت شغلی و اینده خوب کاریش وغیرتی که در رفتارش دیده بودم میتونست دوماد ایده ال و خوبی برای من باشه ..و این دوماد کسی بود که عاشق و شیفته من هم بود و چندین بار باهام عشق بازی کرده بود عشقش پاک و واقعیش به چنان حدی رسیده بود که بهترین موقعیت ها و ار تقا کاریشو در پایتخت رها کرده بود وترجیج داده بود که به خاطر من در شهرمن و در جوار عشقش ....طاهره ...باشه ...چنین فداکاری و گذشت از امکانات و نجملات بی اهمیت و بی ارزش نبود ......و در واقع من کم کم راضی میشدم که با دید مثبت و رضایت مندی به پیشنهاد و خواستگاری مهران فکر کنم ...ولی اصل مهم تحقق این ازدواج و پیوند .......رضایت و موافقت سحر میتونه باشه و من باید در اولین تماس تلفنی با سحر ....نتیجه این موضوع رو بگیرم ......این تفکرات شیرین و دل نشین و قضیه ازدواج سجر و مهران در حالی در ذهنم نقش می بست که کوسم با فرم و شکل ارووم و رومانتیکی توسط انگشت دست راست شوهرم مالونده میشد و همین باعث شد که به فانتزی سکس سه نفره و اهریمنی من و مهران و سحر و چه بسا بدتر ....با اضافه کردن شوهرم و تولد یک ضربدری چهار نفره .....اندیشه کنم ......اه خدای من .....اووووه ...چه افتضاعی خواهد شد و البته تا چه خد هم میتونه شهوت ناک و وحشرگونه و مهیج باشه که ساعت ها طول بکشه .....با این افکار الوده به هوسم ..داشتم به ارگاسم میرسیدم .....ارگاسمی که کیلومتر ها دور از زمین و وطنم ایران برای اولین بار اتفاق میفتاد توقف کوتاهی در فرودگاه بانکوک به دلیل بار گیری سوخت هواپیما داشتیم و حدود سه ساعت موقتا در فرودگاه این کشور گرم و مرطوب در انتظار پرواز دوباره موندیم ......مردمانی با چهره و اندام های ریز تر و کوتاه تر و متفاوت ترومرد های بی پروادر هیزی و چشم چرانی که با نگاهشون به پرو پاچه و پستونام و جتی باسنم ...... که اصلا از حرفاشون من و سیامک چیزی متوجه نمیشدیم و تنها با تسلطی که شوهرم به زبان انگلیسی داشت میتونستیم تا حدی متوجه کلامشون بشیم ..پرواز دوباره به مقصد توکیو فرا رسید و من تونستم موقتا از دست هوای شرجی و بسیار گرم و کشنده بانکوک خلاص بشم ..واقعا برای من چنین اب و هوایی که تازه گی داشت خیلی عذاب اور و سخت بود و بالا خره به توکیو رسیدیم و بر خلاف تایلند .....پایتخت کشور ژاپن دارای اب و هوای بهتر و معتدل تری بود و در همون ساعت های اولیه متوجه اداب و رفتار خوب مردمان این کشور باستانی و زیبا شدم .....از طرف شرکت .....دو مرد ژاپنی برای استقبال در سالن انتظار نشسته بودند و با اهدا دو شاخه گل بخوبی من و شوهرمو غافل گیر کردند ...وقت شام رسیده بود ..و یکیشون که نقش مترجم رو داشت از کشورش و اداب و سنن خلاصه وار حرف و سخن رانی می کرد ...از نگاهشون ادب و نزاکت می بارید و من چون سالها به نگاه های حشری و شهوت الود و حتی ایما و اشاره مرد های هیز و هوسی عادت کرده بودم..تا حدودی این رفتارشون برام مهم و عجیب شده بود ..و اونم در حالیکه لباس و دامن گشادم گاها تا بالای زانوام میرفت و رونای سفید و خوشکلمو براشون نمایش می داد.....سیامک غیرتش گل کرده بود و مرتب با دستاش دامنمو پایین می کشید و مرتب می کرد ..اووه از این کارش خوشم میومد و بهش چشمکی زدم و در گوشی بهش گفتم ....افرین شوهر با غیرتم ...امشب جایزه تو میگیری ..کونم مال توه ..... اخ جوون .........به هتل رسیدیم ...هتلی نسبتا مجلل که ده طبقه میشد و اتاقمون در طبقه اخر قرار داشت .....احساس خستگی نمی کردیم ولی گرسنه گی فرصت نداد که در اتاقمون مستقر بشیم و همون لحظه دررستوران هتل نشستم و سفارش غذا دادیم .....چمدان و وسایلمون به اتاق هنوز نرفته بود وبا پیشنهاد گارسن هتل به اتاق برده شد .....مترجم با لبحند خاصی گفت این اتفاق برای کارمندای هتل تازه گی داشت .....و این باعث شد که همگی به خنده بیفتیم .....در موقع سرو شام ...انچه که متوجه شدیم این بود که موقتا و به اجبار مدت دو شب در هتل اسکان میشدیم چون خواب گاه اصلی هنوز تخلیه و اماده نشده بود ....و این مکان همچنان در اختیار یک ذوج ایرانی و از همکاران سیامک قرار داشت که قرار بود دو روز قبل به ایران بر گردند .....اقای قربانی و خانمشون فلور جوون ...........شب اول اقامتمون در هتل خیلی زیبا و دل نشین شکل گرفت و نمی خام حدیث تکراری و موضوع خسته کننده برای شماها خواننده های عزیزم باز هم شکل بگیره ..چون سیامک نزاشت حتی لخت بشم و در همون لحظات اول ورود به اتاق هتل کیر شقه شده و سفتشو که به قول خودش دقایق زیادی در کف کونم حالت و جبهه گرفته بود بدونه مقدمه ای در سوراخم چنان فرو کرد که فریادمو از طبقه اخر هتل به فضای پیرامون انعکاس داد .....و .متجاوزانه از پشت منو کاملا در دستاش اسیر کرده بود و در حالیکه انگشتاشو به کوسم می مالوند و با لباش پشت گردن و گوشمو می لیسید ....اه.... مست و مدهوشش شده بودم و کم کم درد و رنج و عذای کیرکلفتش در سوراخ پشتم تبدیل به ...لذت و خوشی و سور و عروسی کونم تبدیل گشت و منم باهاش همراه شدم .........دقایق زیادی و بدونه اینکه اجازه بده روی تخت اتاق ولو بشیم ایستاده و قدم زنان کونمو می گایید و به هر نقطه ای که دلش می خواست میکشوند و حتی دستشویی و حموم .....در اخرین لحطات از شدت شهوتش می خواست در اتاقو باز کنه و به همون حالت به راه رو هتل بکشونه ......اه خدای من .....ابرومون میرفت و گند کار حسابی بیرون میزد با همه زورم نمیزاشتم منو از در عبور بده ........وای وای سیاه ..داری چیکار می کنی .....تو رو خدا ....زور نزن .....اینجا هتله ......و در کشورژاپن هستیم .....خب باشیم عزیزم دارم کون زنمو می کنم .....کار بدی نمی کنم ..ولی راه رو مکان عمومیه و زشته .....نه نه نه خواهش می کنم ...اینجا نه ......بی خیال .....تو فقط چشاتو ببند کسی اومد خودم جوابشو میدم .....وای خاک عالم ......سیامک با وضعیت شکم برامده ام چنان منو به دیوار محوطه راه رو هتل چسپونده بود که نمی تونستم تکون به خودم بدم واز زیر دامنم کیرش در کونم بخوبی و زیبایی عقب و جلو می کرد ..و گاها با اب دهنش کیرشو می خیسوند و لذت بیشتری در این لحظات مهیج و سنگین به هردومون می داد .......در همین لحظه از انتهای راه رو سرو کله یک مستخدم پیدا شد و من زیر چشمی و با ترس و خجالت بهش نگاهی کردم ..پسر ژاپنی که با بهت و حیرت به این منظره هات خیره شده بود و قدم زنان به ما نزدیک میشد ........از ترس و شرمندگی چشامو کاملا بستم و ضربان قلبم بالا رفته بود .......سیامک به زبان انگلیسی با پسر مستخدم حرف میزد و فقط حس کردم که در اواخر حرفاشون .....حرفای پسر ه با خنده گفته میشد ...کم کم به خودم جرئت دادم و از زیر نگاهش کردم ..اووه خدای من ....از زیر ملافه ای که روی دستاش که به حالت احترام روی نافش بسته بود کیرش با یکی از دستاش مالش می خورد ........سیامک داری چه به این پسرره میگی ...منو ببر داخل اتاق ...زود باش ........نترس عزیزم ....اون نفهمیده ...چی چیو نفهمیده ..نیگاه دستاش کن داره با کیرش بازی می کنه ...سیامک این پسر کیرشو راست کرده و اگه ادامش بدی ممکنه بیاد با تو همراه بشه .......نگران نباش عزیزم .....اون اجازه همچنین کارایی رو نداره ..بزار حالشو ببره ...من اینجا و در این شکل خیلی ازت لذت می برم ...این لذتو خراب نکن لطفا ...خب بهش بگو بره من راحت نیستم ......بزار بمونه ......نه نه سیامک دکش کن بره ....اه .....عزیزم به دستاش نگاه کن ....چه خوب کیرشو می ماله ......اه سیاه چی چیو نیگاه کنم ....این همه باهاش انگلیسی حرف زدی ...چیو بهم می گفتین ؟.......اومد گفت مشکلی هست میتونم کمکتون کنم .......منم گفتم خصوصیه ......به کمک شما احتیاجی ندارم .......و اون گفت ..ولی ببخشین ..متوجه هستین که در چه موقعیتی هستین؟......لطفا به داخل اتاقتون تشریف ببرین .......منم جوابشو با این جمله دادم .....اقا پسر من و همسرم تازه ازدواج کردیم و خیلی هات و شهوتی هستیم و هوس کردیم که اینجا سکس داشته باشیم ......ولی قربان اتاقتون و تخت خوابتون مناسبتره ......پیشنهاد می کنم که در اونجا امتحانش کنی ........اونجا هم به وقتش ولی فعلا این مکان عالی و بیشتر جواب میده ......اون به خنده افتاد و لبخند زنان گفت پس میشه من کنارتون بمونم ....چرا بمونی ...هم جز وظایفم حساب میشه و هم اگه ناراحت نشین از کارتون لذت میبرم .....چراوظایف؟......چون در مکان عمومی و کلا در داخل هتل هستین موظفم در خدمتتون باشم هر امری داشتین بگین و هر کمکی .......این حرفاش اینو معنی می داد که دلش میخاد اونم کیرشو تو کونت بزاره و با من همگام بشه ......خب سیاه تو چی بهش گفتی .......بهش گفتم بهتره اینجا رو ترک کنی و گرنه میام طبقه هم کف و جلو میز مدیرتون این نمایشو ادامه میدم .......و جوابش این بود ..ولی قربان من مجبورم بمونم ..شما اختیار دست خودتونه ....واییییییی...طاهره ...نیگاه کیرش کن ....ابشو تخلیه کرد .......ولی کیرش کوچولوه مثل من نمیشه ...نگاش کن ....اوا سیاه ولم کن ...تو کارتو بکن زودباش تا کل مستخدما نیومدن ..کیرشو میخام چیکار ....زود باش تلمبه بزن و ابتو بریز .....وای طاهره اب کیرشو با ملافه پاک کرد .......اوووووه داره ابم میاد .......اییییییییییییی........اخیش راحت شدم .......سیامک کیر خیسشو بیرون کشید و به نمایش پسر مستحدم گذاشت انگار می خواست بهش نشون بده کیر ایرانی به مراتب و حداقل از کیر اون هم کلفتره و هم دراز تر .........زیر چشمی به مستخدمه نگاه کردم و دیدم با لبخند به سیامک جمله یو گفت و با ادب و تعظیمش ازمون دور شد........سیاه چی می گفت .....عزیز م می گفت بهتون تبریک میگم خانمتون خیلی زیبا و دوست داشتنی و جذاب هستن ...براتون ارزوی خوشبختی می کنم اگه هر امری داشتین منو خوشخال و مفتخر می کنین ....کمک به مهمونای هتل از وظایف منه ..و دریغ نمی کنم ......در اخرین لحظه بهش گفتم .....کیرم چطوره ....این کیر ایرانیه ....وگفت ...کلفت و خوشکله ..مبارک خانمتون باشه ......
azadmaneshianدرود بر شما این داستان حرف نداره !! هرروز بهتر از دیروز یکم کمه اما همینم غنیمته شهره خانم عزیز.