انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 53 از 107:  « پیشین  1  ...  52  53  54  ...  106  107  پسین »

خاطرات بهرام و مامانش


مرد

 
سلام . اگه داستان خیانت پنهان را هم ادامه میدادید خوب بود . فکر کنم در 5 قسمت زود تمامش کردید
salam dostan !!!
     
  
مرد

 
عالی بود شهره خانوم
     
  
زن

 
امیر مارچوبه از لای در وقتی چشمش به بهرام عصبی و اکرم نگران زده افتاد کنجکاو شد و فوری سراغ مامانش رفت ...از بس عجله کرد که بدونه اجازه هم وارد حریم خصوصی اتاقش شده بود هر چند شایسته در خونه ازاد و راحت می گشت و ملاحظه پسرشو نمی کرد و به شکم روی تختش افتاده بود و دامنش تا استقرار شورت سفیدش بالا رفته و کون پهن و درشت و سفیدش رو افتاده بود چشای امیر با دیدن این منظره داغ قشنگ گشاد شده بود از زیر چاک کونش که ریز شد زردی و نمناکی شورتشو بخوبی دید ..مامانش انگاری یا از قبل و در حال خود ارضایی تشریف داشت ...امیر در شکل های زیاد و محتلفی مامانشو دزدکی و یانیمه دزدکی دید میزد و اولین بارش نبود ...خیلی دوس داشت خودش کار گردان و ناظر به گائیدن مامانش باشه و در دنیای سکس گونه اش تمایلی به امیزش با مامان جوونش نداشت با همون جق زدن ارووم میشد فانتزی و ارزوی سکساش بیشتر در حول و حوش با دخترا و خانمای جووون محله می چرخید خصوصا خیلی دوس داشت کون اکرم رو مالش بده و یا به اغوش گرفتن طاهره و سجر از بهترین و تاب ترین ارزوهاش بود در اون لحظه که نگاه باسن و شورت مامانش در چنین پوزیشنی می کرد و دستشو به کیر سفتش گرفته بود به یاد دو روز قبل افتاد که در کوچه از پشت سر نگاه باسن فروزان می کرد و چنان مجذوب کون قلمبه اش شده بود که حواسش پرت شد و به شدت روی برف یخ زده لیز خورد و به حالت اسکی روی فروزان و اقا گربه ملوسش افتاد و برای لحظاتی اندامشو لمس کرد کیرش از فرط و شدت و سکته شهوتش به لرزش جالبی افتاده بود در همون لحظه که از فروزان عذر خواهی می کرد اب منی از کیرش به طرز لذت بخشی بیرون زد و حسابی عشق و حالشو برد ..فروزان اصلا فکرشو نمی کرد امیر به این سرعت نوری به ارگاسم برسه ..اگه میدونست به خودش بیشتر می نازید چیزی که خیلی بهش اهمیت می داد .شایسته وقتی خبررو از امیر گرفت شتاب زده بلند شد و سراغ قابلمه غذاش رفت و بساط شامو با کمک امیر جمع و جور کرد و دو نفری به طرف خونه طاهره رفتند ....
بهرام بازوی اکرم رو محکم چنگ زده بود و با خودش می کشوند ....در همون حالت کیر سفتش و از زیر شورتش تلاش می کرد خودشو به ازادی برسونه ...این کیر امروز چندین بار راست شده بود ولی ناکام و شکست خورده شل شده بود ...روز بدبیاری برای بهرام و کیرش .........بهرام تا اتاقش اکرم رو ول نکرد و اونجا برای اولین بار روی خواهرش داد کشید .....اکرم فقط راستشو بگو تو وقتی که از من جدا شدی ارایش نداشتی و کارتم در بازار نهایتا یک ساعته تموم میشد این همه مدت کجا بودی اونم با این ارایش غلیظ و عطر و ادوکلن .؟.....اه داداش به خدا کار بدی نکردم ..رفتم خریدامو انجام دادم و بعدش دوستمو دیدم و هوا سرد بود و تعارفم کرد که به خونه شون برم ..و رفتم ...منو خر تصور کردی ...باورت ندارم تو دروغ گو نبودی و اهل دوست بازی و به خونه رفتناهم اصلا نبودی ...
جرو بحث و باز جویی بهرام و انکار از اکرم ادامه داشت که شایسته خانم .با قابلمه بورانی خوشمزه اش و ورودش باعث نجات اکرم شد .....بهرام درکوچه رو نبسته بود و بدونه زنگ ایفون وارد خونه شده بودند ....در این لحظات چهار شخصیت حاضر در این اتاق و خونه به شکل و فرم و تصورات خودشون با شهوت پنهونی درگیر بودند ..بهرام و امیر از نگاه به چهره ارایش شده خیلی قشنگ و اندام و باسن اکرم شهوتشون در حال اوج گیری بود و اکرم با وجود ترس و دلهره ای که از بهرام گرفته بود هنوز در فاز عشق و خواستن شاه رخ و عکس های nudeکه شاه دخت ازش گرفته بود ....قرار داشت و از ته قلبش مایل بود به هر شکلی شهوت پنهونشو تخلیه کنه و شایسته خانم که ۲۴ ساعت شبانه روز حشری بود و اماده و مهیا بود که حتی کیر امیر و بهرام رو با کوس و کونش ببلعه ......و چنین بازیگران هاتی در این شب سرد بهم دیگه جفت و جور شده بودند و بساط شام با کمک اکرم و امیر و مدیریت شایسته سریعا فراهم شد ولی بهرام هنوز عصبی بود و از خونه موقتا زد بیرون ..تا ارووم بگیره ....در این اثنا امیر خوش به حالش شده بود و بدونه مانع و مزاحمی اندام اکرم رو بخوبی نگاه می کردحط شورت اکرم با شلوار تنگش بخوبی معلوم بود و امیر دو بار کف دستشو به باسنش مالوند و بار سوم دلشو به دریا زد و در حالیکه مامانش هم نگاش می کرد کیر برامده از شلوارشو به باسن قلمبه و توپی اکرم برای لحظات کوتاهی نگه داشت در اون لحظه ضربان قلبش چنان تند میزد که اگه یک نفر روش فریاد میزد قطعنا سکته رو میزد امیردست مالی و تلاشش موثر افتاد و از کیرش اب اومد و ارضا شده و از نظر جنسی ریلکس شده سر سفره شام نشست و غذاشو خورد ....اکرم نگران بهرام شدو شایسته امیرومجاب کرد که به دنبال بهرام بره و اینک شایسته و اکرم تنها شده بودند .....اکرم در اتاقش مشغول اماده سازی وسایل و سفرش به شیراز بود که شایسته سراغش اومد .....اکرم جوون کمک نمیخای ...من جای مامان خوشکلتم اگه قبول کنی ......بهتون زحمت نمیدم ..شامتون خیلی خوشمزه بود و شما برید بشیند الانه کارام تموم میشه و میام خدمتتون ......اووه عزیزم من در خدمتت هستم ..راستی چه ارایش خوشکلی به خودت زدی کار کیه؟تا برم مشتریش بشم .....اووه کار دوستمه خودش استاداین کاره ولی کار نمی کنه و شاگرداش مشتریارو ارایش می کنن ..اووه ....چه خوب .....میگم اکرم جوون لباس زیر و خواب گرفتم تنم می کنم نظر بده که ایا بهم میاد ؟///چشم .....شایسته خانم چه اندام پر گوشتی دارین ....عزیزم به نظر تو ایا من خوشکلم و ازش حال می کنی ؟.....ارره خیلی دیدنیه و اندامتون هوس ناکه ....کاش اضافه کمر نداشتم و رونام هم اضافه چربی داره ولی خودمونیم بیرون و در بازار همه قربون و صدقه رونام و کونم میرن ....خوشت میاد که بهت متلک میزنن ..واه چرا بدم بیاد ..خیلی هم کیف می کنم ..ومه مه هامو هم ببین ....درشت و خوش دست مخصوص اقایون حشری ....راستی چرا شوهر نمی کنین ....منتظرم امیر زن بگیره و بره پی کارش هر چند اون با این اخلاقیاتش هیچ زنی پیشش نمی مونه ۲۴ ساعت روز تو خونه س و منو دید میزنه ..واه ...ارره.به جوون تو ..بهتره امیرو بیخیال شیم و به خودمون برسیم ...میگم توم لخت شو تا نگاه اندامت کنم من که لخت شدم ...نه شایسته خانم ..لخت نمیشم ....اوا من که غریبه نیستم و زنم ..خطری ندارم فقط دوس دارم اندام دختر طاهره جوونو از نزدیک ببینم ..یااله زود لخت شو یا خودم دست بکار بشم .نه نه لطفا ....داداشم اگه سربرسه این دفعه خونمو میریزه.....نترس اونش بامن ..رگ بهرام جوون تو دستای منه ...دیدی اومدم فوری اروومش کردم ....
اوووووه عزیزم چه اندام فشنگی داشتی من نمی دونستم ..باسن و دم و دستگات که حرف نداره و جوون میده من بخورمش و لیسش بزنم ...اووووووی .....جووونم ...می خورم ..به سلامتی مامان جونت ....نه نه شایسته خانم نکنید ..نه خواهش می کنم ......
اکرم جوون توم مشغول من شو ..لطفا خیلی حشریم ..زن مطلقه و بدونه شوهر رو نباید ناامید کنی بخدا گناه داره منو ارضا نکنی ..نیاز دارم اکرم جوون ...اه شایسته خانم ....منم حالم خوب نیس ....میخام لباتونو بخورم ...قربونت برم اکرم جوون ....بوووووووووووس........ماچچچچچچچچچچچچچچچچ...وپوزیشن ۶۹ و خوردن کوس و سوراخ کون همدیگه و دست مالی همه اندام همدیگه .....و اه و ناله و فریاد های حشر گونه شایسته و اکرم که فضای اتاق و حیاط رو هم گرفته بود ....سوراخ کون اکرم چرب و لیز و از تاثیرات پماد شاه دخت ملتهب و بوی دارو شو می داد.. وشایسته یه جورایی فهمید که اکرم از ناحیه کونش مشکلاتی داشته ......عزیزم میشه به شایسته بگی کونت چرا اینجوریه ....چیزی نیس ....گاها بعد از پریود ام حساس میشه و بهش کرم میزنم ..اهان ولی ......هیچی بی خیال ....شایسته متقاعد نشده بود ولی ادامش نداد و نخواست لذت لز و عشق بازیش به هدر بره و لذا با شدت بیشتری کوس و سوراخشو می خورد اکرم اماتوری رفتار می کرد و فقط با انگشتاش کوس و کونشو می مالوند ...اه اه اکرم لطفا بیشتر و جدی تر بمالون اصلا چهار انگشتتو جمع کن و در کوسم داخل کن و تا جایی که میتونی فشار بده...ده زود باش من بخوبی کوستو خیسوندم و ارضات کردم ...اخه می ترسم ..واه نترس اونش بامن .....وای وای ...افرین ...خب فشار بده .....اهان ...بیشتر داخل کن ..خب الان دیگه تلمبه بزن .....خوبه خوبه ..چه خوب زود یاد گرفتی ..وقتی که مغزت کار می کنه و دانشگاه قبول میشی همین انتظارو هم داشته باشم ...اهان ..اه اه اه اکرم اکرم با انگشت دست دیگه ت کونمو بکن ....لطفا لطفا ..به زن بی شوهر خدمت کن که خدا ازت راضی بشه .....قربونت برم دختر کون خوشکله طاهره .... اه اه اه تندتر تلمبه بزن ......اه اه اه ......وای واییییییی شایسته خانم اب از کوستون اومد و صورتمو خیسوند ....ممنونم اکرم همش اب شهوتمه ...اخیش راحت شدم باور کن اگه امشب ارضام نمی کردی داداشتو مجبور می کردم که منو بکنه ...می فهمی ...ارره ..فهمیدم ...
بهرام در اوج بدبیاری و ناراحت از روز ی که خوب براش نیومده بود قدم زنان و ناخواسته به طرف خونه سارا میرفت تنها دختری که میتونست اروومش کنه ....چندین روز بود ازش خبر نداشت .....وقتیکه به لب پنجره اتاقش رسید خیلی تلاش کرد سنگ ریزه ای پیدا کنه ولی همه جای کوچه برف بود و سفیدی .......ناچارا انگشتر نقره یشو از انگشتش دراورد و به شیشه پنجره زد ......لحظات کوتاهی طول نکشید که سارا متوجه عشقش بهرام شد و فوری با چادرش اومد درو باز کرد و در اغوش همدیگه قرار گرفتند سرمای فضای بیرون و گرمای تنشون و عشقی که بهم دیگه داشتند بهم دیگه خورده شده بودند.و چیزی که ناکام و شکست خوردفضای سرمای زمستون کوچه ای بود که دقیقا روبروی خونه پدر بهرام قرار گرفته بود ...خونه ای که با رفتن طاهره کاملا از شادابی و سر زندگی و شور و نشاط افتاده بود و پدر بهرام در این سکوت وجشتناک و تنهایی ..فقط مطالعه می کرد و اه افسوس و پشیمونی از دست دادن خوشکل ترین زن شهر ////////بهرام روز در میون به پدرش سر میزد ولی نمی خواست به سارا خیلی وابسته بشه و اغلب بدونه دیدن سارا میرفت ولی امشب در اغوشش خودشو رها کرده بود و بغضش ترکید و روی صورت و زیبای سارا به گریه افتاد ....اوووه بهرام جوونم ..چی شده ...چرا گریه می کنی ....اه عشقم ...دوست دارم ...تو رو خدا گریه نکن ....اه اه سارا ...تو مسکن قلب و روحمی ...حالم خوب نیس .....اوا بهرام اصلا بهت نمیاد که گریه کنی ...خوبه کسی نیس ..وگرنه ابروت میرفت .....اه راحت شدم ...بزار لباتو بخورم .....بخور مال خودته ....همه تنم مال توه فقط ....بووووووس ......خیلی چسپید سارا ...اررره منم خیلی حال کردم میگم بازم منو ببوس.......بوووووووووووس ......اوووووف چه عشقی کردم .....دوست دارم خیلی زیاد ...میدونی همین الان اهنگ فرزین رو گوش می کردم که می گفت دوست دارم خیلی زیاد خیلی زیاد......دل به دل راه داره مگه نه بهرام ..اررره سارای عزیزم هر بار که می بینمت بیشتر بهت وابسته میشم ..گاها که میام پیش پدرم بدونه دیدن تو میرم چون میترسم خیلی خیلی عاشقت بشم و از شدت عشقم تلف بشم و واقعا اینو نمی خام ....می فهمم بهرام ....اووووی اونجام ...اخ اخ اونجام ......عزیز دلم هنوز یاد نگرفتی که بجای اونجام ... کوس و کون بگی ....هههههه ...نه نه تا وقتی ازدواج نکردیم نمیگم ...فقط اونجاهام میگم ....اه چیزت خیلی سفته ..دوس داری مالشش بدم ...اگه اذیت نمیشی چرا دوس دارم ....پس منو بغل کن ...اه اه اه بهرام چیزت داغه و در این هوای سرد لذت بخشه و حال میده ....اوووف عزیزم کوس توم داغ و ابکیه ....اه بهرام مواظب پرده ام باش زیاد داخل نکنی ....چشم عزیزم .....بیشتر بهم بچسپ....وای وای بهرام جوون گربه ه رو نیگاه کن داره میو میو می کنه ...به نظر تو بهرام داره چی میگه ....میگه همدیگرو ول نکنین تا وقت طلوع افتاب .....ههههه...ارره شاید ولی به نظر من میگه خیالتون راحت باشه شماها مال همدیگه هستین .......یادم بمونه کمی گوشت و استخون براش بیارم که بهش بدم .....اه سارا تو خیلی مهربون و قلب رئوفی داری ...مال اونه که تو درش جا گرفتی اخه قلبم مال تو شده .....سارا جوون فردا من شیراز میرم و باید اکرم رو تنها نزارم چون دانشگاه شیراز قبول شده .....برات کادو خوبی می گیرم ....مرسی بهرام جوون .تو فقط سالم برگرد برام کافیه ..خدا پشت و پناهت باشه ....
با دیدن سارا و عشق بازی و تبادل بوسه هایی که از هم گرفته بودند بهرام ارووم و ریلکس شده بود و از اینکه برای اولین بار روی خواهرش اکرم داد زده بود اظهار پشیمانی و ندامت می کرد و گریه اش به همون دلیل بودولی هنوز قضیه ارایش اکرم براش معمای بدونه جوابی شده بود درست مثل دستشویی رفتن مامانش با کمال ...که تا کنون براش جوابی پیدا نکرده بود خیلی دوس داشت که بدونه در دستشویی خونه پدرش کمال با مامانش چه کرده ...ایا با هم سکس داشتن و یا ساک زدن کیر کمال و یا دستمالی مامانش طاهره ..هر بار با فکر کردن به این قضیه ..علاوه بر اینکه خونش به جوش میومد و هم شهوتی میشد و اینک ارایش شدن اکرم هم بهش اضافه شده بود .....سرراه ساندویچی باز بود و بوی خوشمزه و تحریک کننده همبرگر اب دهن و اشتهاشو زیاد کرده بود و وارد ساندویچی شد کارو دوستش ساندویچ جیگر تناول می کرد و فوری اومد سراغ بهرام .....کجایی پسر...قبل غروب اومدم خونه تون درزدم نبودی ...بیرون بودم کار داشتم ....رفیق جات خالی عروس جنده امروز تور کردیم باور می کنی سه روزه عروس شده ..فقط سه روز ....از قبل غروب با گودرز می کنیمش ...خب خوش به حالتون شاه کار کردی که زن مردمو بلند کردین و ترتیبشو میدین ...ای بابا ول کن این قصه هارو ...ما نکنیم یکی دیگه می کنه ....الانم تو خونه گودرزن ...میخای بکنیش ..خوب تیکیه ی...نه بابا حالشو ندارم ...فردا مسافرم باید برم خونه استراحت کنم.....بیا دیگه ...جون کارو بیا بهرام ....خیلی خب میام ولی زیاد نمی مونم فقط گشنمه ساندویچو می خورم میریم ...تو راه ساندویچو بزن تو رگ ....اقا حساب کن کلا مابریم به کارمون برسیم ......این ساندویچ واسه کیه ....برای عروس خانمه ..کارو نامردیه عروس مردمو بلند کردین ....تو رو خدا موعظه نکن ...گوشم از این حرفا پره ......وارد خونه گودرز که شدن صدای یکی از اواز های کوچه بازاری عهدیه ازیکی از اتاقا میومد ..در غیاب پدر و مادر گودرز که هردوشون به عناوینی در بیمارستان بودند خونه برای چنین مراسم لهو و لعبی فراهم شده بود در واقع مادر گودرز عمل کرده و تحت نظر پزشک درمان میشد و پدر گودرز ضمن مراقبت از همسرش .... از شوهر شهین و یا تازه دومادی که برادر زاده ش به زعم خودش و پسر عموش به حساب گودرز میشد ...هم مراقبت می کرد شوهر بخت برگشته شهین اپاندیس عمل کرده بود و....گودرز با نامردی شهین رو به جای بردن به خونه ای که شوهرش با هزار امید و ارزو اجاره کرده بود به خونه پدرش اورده بود و با دوز و کلک و تهدید از عصر گاه به اتفاق کارو بهش تجاوز می کردند ........
بهرام وقتی چشمش به شهین افتاد تحت تاثیر قرار گرفت شهین اندام ریز و قیافه معصومی داشت اندام تقریبا لاغر ولی توپر با پستونای تازه رشد کرده و زیر ۷۰ و وزن حدود ۶۰کیلو و قد تقریبا ۱۶۵ سانت به سن و سال زیر ۱۸ شباهت داشت ..کارو و گودرز حتی بهش مشروب خورانده بودند و مستانه با اهنگ عهدیه میرقصید ووقتیکه بهرام رو دید خودشو در اغوشش پرت کرد و دستاشو دور گردنش حلقه کرد .....منو ببوس خوش تیپ جوون ....افرین پسرای خوب برای شهین جوونتون پسر خوش تیپ اوردین ....من اینو دوس دارم ...میخام تا صبح بهش بدم شماهادیگه به دردنمی خورین ....اسمت چیه ؟.....بهرام ..واییی چه اسمیه ....خوشم اومد ....بهرام خودمی دیگه.........می فهمی که .....اره ...شهین حالت خوب نیس .....خوبم بهرام جوون خیالت راحت راحت باشه ..فقط ساندویچم کوش....گشنمه ...دلم میحاد خودت به دهنم بگیری و و به خوردم بدیش ...
بهرام درحالیکه ساندویچو به دهن شهین گرفته بود و کیرش علیرغم عدم تمایل به این عروس بی گناه و گرفتار در دام رفقاش ....شق شده و در دست راست شهین نوازش میشد کم کم حس می کرد که گائیدن شهین براش میتونه دلچسپ و گوارا باشه ....در ذهنش تجزیه و تحلیل می کرد که اگه رگ مردونگی و جوون مردیش رو به راه بندازه و بهش دست نزنه فرصت طلایی رو از دست میده ...در فرض هم بخاد مچ این نوعروس رو بگیره و تحویل شوهرش در بیمارستان بده بازم شهین یکی مثل رویا خواهد شد و بازم اویزون کیر امثال گودرز و کارو و محمد رضاها خواهد شد و مزه کیر نامحرم وقتی به کوس یک زن بخوره خیلی سخته ازش دور بشه ...توجیهاتی که بهرام در ذهنش می کرد و خودشو قانع می کرد که کام خیلی خوبی از این لعبت زیبارو و کوس نوبر ببره ....و از همه مهم تر سارا موفق نشده بود کاملا بهرام رو به ارگاسم نهایی که انتظارشو داشت برسونه و به شدت در اشتیاق یک سکس دیگر بود چه بهتر ازاین ......اخرین لقمه ساندویچو وقتی در دهن کوچول موچولوی شهین گذاشت بلافاصله لباشو خورد و تا تونست و نفس داشت مکش کرد و زبونشو در دهن شهین قاطی غذاش و زبونش کرد و حتی قسمتیشو هم بلعید ...طعم ساندویچش بالمراتب از همبرگش خوشمزه تر بود ..بهرام شهین رو به حیاط و کنار حوض پر از ابی که روش به قطر کمتر از ۵سانت یخ زده بود اورده بود و در چنین فضای سردی با دست مالی همدیگه در تلاش بودند گرمابخش خوبی برای همدیگه باشند شهین مثل یک کاراموز خوب و زرنگ به اکثر پوزیشن ها و روش های سکس بواسطه تجاوازتی که توسط گودرز و کارو بهش شده بود ناخواسته اموزش و اشنا شده بود و فوری به طرف کیر بهرام حالت گرفت و در دهنش گذاشت و مثل فاحشه های حرفه ای بخوبی ساک میزد ..بهرام هم خم شد و از پشتش دستشو از ناحیه باسنش به کوسش رسوند و با انگشت مشغولش شد .....و دقایقی که خیلی نفس گیر بودو در گرمابخش تاثیر گذار سکس و سرمای سوزناک این شب بیاد ماندنی زمستون سال ۵۵ شمسی بهرام با تکیه به لبه سرد حوضچه یخی لنگای شهین رو با همون وضعیت لباسش و در حالیکه شلوارشو تا نیمه زانواش پایین کشیده بود از لابلای شورتی که سرشار از اب منی گودرز و کارو وکوسش بود به درگاه و ابتدای چوچوله کوچولوش رسوند و با یک فشار اندک خیلی راحت واسون کیر کلفت و سفتشو به ته کوسش چسپوند و برای لحظاتی نگه ش داشت ......چطوره شهین ..کیرمو میگم ...اوووووف چی بگم از همه کیرایی که چشیدم کلفت تر و باحال تره ....بگو جوون من ...به جوون تو بهرام .....حالا شد .....پس به سلامتی شوهرت که در بیمارستانه شروع می کنم به گائیدنت .....اه اه اوه اوه اووووی اووووووی ..چه حالی میده دراین هوای سرد بهرام ..مگه نه ..اره شهین ...خوب گفتی ....خیلی می چسپه اه خوب واردی بهرام از اون کثافتا بهتر منو می کنی ..اه بهرام خیلی منو اذیت کردند بزور به من تجاوز می کردند به خدا من فاحشه نبودم و نمی خواستم اون عوضی الکی بهم گفت بیا بریم خونه مون پالتو و شلوارمو عوض کنم بعدش میرسونمت به خونه ات ..نمی خواستم بیام داخل ولی دستشویی لازم داشتم تا اومدم داخل منو اسیر خودش کرد و با کتک و فش و تهدید منو گائید ...اوووی چه کیر کلفتی داری بهرام ...از کیر هم شانس نیاوردم به خدا ...چطور ..کیر شوهرم باریکه .....اه خدادیگه بهونه دستت اومدواسه خیانت ...ارره دیگه چیکار کنم اینم بخت و اقبال منه ....این حرفا رو ول کن نگین ....چن سالته ...۱۸ سالمه ....شوهرتو دوس داری ..بد نیس بهش عادت می کنم .....عزیزم بلدی داگی بشی تاادامش بدم ..ارره بهرام یاد گرفتم این کثافتا همه جوره منو گائیدن ....دوس داری این مدلو ...اررره خیلی فقط کف دستام اذیت میشه چون لبه حوض یخیه ....بیا شهین جوون این دست کشو دستت کن و حالشو ببر ..اوووف خیلی خوبی تو ..درد و بلات بیفته به جوون اون دو تا نامرد .....ههههه..گوش کن شهین وقتی که گائیدمت فوری حاضر میشی تا برسونمت به بیمارستان اونجا امن تره ..خونه تون تنهایی میترسی . وخوابت نمبره ..حالیت شد ..چشم هر چی تو بگی ....اه اه اه اه تندتر تندتر ...بهرام تندتر ...میگم از عقب چی بهشون دادی ؟..نگو دادم بگو کردند ..به خدا نمی خواستم کون بدم ولی بزور هردوشون تو کونم گذاشتند ..ای بی شرفا ....میخای به منم کون بدی ...ارره اونا کردند تو چرا نکنی ..نوش کیرت بشه حاضرم فقط با اب دهنت لیزش کن تا دردم نیاد.....اگه درد اومد بگو تا نکنم کونتو ...باشه بهرام ........اخ اخ اخ وای وای مامان اخ کونم .....نه کونتو نمی کنم ...بکن بهرام تحمل می کنم ..لطفا ...حیفه تو نکنی اونا بزور کردند ....مطمئنی که تحمل می کنی ..اررره ....فقط بزار خوب دو لمبه باسنمو خودم باز کنم منو از کمر بگیر تا نیفتم ...اهان حالا فشار بده .....اووووووووی ..اخ مامان ...اووووووخ...وای وای سرم گیج میره بهرام ..درش بیارم ..نه نه ادامش بده فشار بده ...حالا کم کم تلمبه بزن ...حالا شد ...ولی یه ذره مونده پاره بشم بهرام باور کن .....ببخش شهین من نمی خواستم اذیت بشی ...اه بهرام خیلی اقایی و جنتلمن......قربونت تو شهین ....مشکلی نداری که ابمو تو کونت بریزم ....اه بهرام اختیار دست خودته ...هر چی عشقته انجامش بده ...باشه عزیزم ابمو بازم به سلامتی شوهرت میریزم که زودتر برگرده پیشت تا هوس کیر این واون نکنی .....واییییی ابت تو کونمو داغ کرد..چه لذتی داره ......امیدوارم اخرین کوس و کونی باشه که غیر از شوهرت میدی ....پاشو سریع اماده شو تا از این خونه جهنمی ببرمت بیرون ...مرسی برای همه چی بهرام اگه تو نمی اومدی تا صبخ منو بیچاره و پاره می کردند ....
بهرام از کوس و کون شهین خیلی لذت برده بود خصوصا تنگی کون شهین اونو به یاد فانتزی کردن کون مامانش می نداخت و به عشق کون طاهره دو بله ازش حال می کرد ...دقایقی که تنها با شهین به مقصد بیمارستان میرفت به یاد خواهرش سحر و غربت مامانش در توکیو افتاد و اکرم که هم اکنون با شایسته در خونه بود و منتظر بودند که بهشون ملحق بشه ...قبل از جدا شدن از شهین بازم طبق عرف و عادتش نصیحتش کرد و ازش قول گرفت که مثل رویا به شوهرش پایبند و قانع باشه ...ولی بهرام میدونست حرفاش خیلی تاثیر گذار نخواهد بود وبه احتمال قوی بی فایده خواهد بود.......بهرام وقتی به خونه برگشت که تقریبا اخر شب شده بود
امیر مار چوبه ازخونه به اجبار بیرون اومد و تا سر کوچه رفت و ایستاد می خواست بر گرده ولی جواب و بهونه ای برای برگشتش به خونه نداشت و تصمیم گرفت تا چهار راه بعدی بره تا بلکه بهرام رو پیدا کنه ..ولی اثری ازش نبود و به طرف خونه بهرام برگشت ....دلش واسه اندام و ورندازی اکرم و برجستگی پستونا و باسنش سریعا تنگ شده بود و در طول راه بازم دستش توی شورتش رفت و سرمای اون شب سرد یخی دستشو با گرمای کیرش ریلکس و طبیعی کرد ....شورتش لزش و خیس از اب کیرش شده بود که دقایق قبل در اثر دست مالی و مالوندن اکرم بعمل اومده بود بازم شهوتی شده بود و در خیالش این چنین فکر می کرد که بهرام به خونه بر نمی گرده و مامانش اونو پیش اکرم نگه میزاره تا تنها نباشه و نصفه شب میاد سراغ اکرم و در حالیکه در خواب شیرین و سنگین زمستونی فرو رفته ..لباس خوابشو از تنش خارج می کنه و روش ولو میشه و کیرشو فوری در یکی از سوراخاش به اروومی داخل می کنه ...تمایلش به کون اکرم بیشتر بود فانتزیش ناچارا قطع شد چون....در این لحظه به خونه و جلو در خونه طاهره رسیده بود و چون درو نبسته بود بدونه سرو صدا وارد شد ووقتی که به پشت در اتاق اکرم رسید و فهمید از دیدن لز اکرم و مامانش مخروم شده و چنین فیلم واقعی پورن و زنده رو با کمی تاخیر از دست داده بارها با کف دستش به پیشونیش زد و به خودش فش و بد و بیراه زد که چرا زودتر برنگشته بود تا اندام لخت اکرم و مامانشو در حال عشق بازی ببینه ...فانتزی فوق العاده خوبی براش میشد ولی ...امیر خیلی بدشانس بود و از شدت ناراحتی و غصه ..چشماش کمی اشکی شد .....
فردای روز بعد و اول صبح بهرام و اکرم با وسایل سفر به طرف اتوبوسی که به مقصد شیراز میرفت روانه شدند ...اکرم وقتی که ازدور شاهرخ رو دید که برای بدرقه اش اومده بود سورپرایز شد و از شدت خوشحالی می خواست پرواز کنه وخودشو در اغوش عشقش رها کنه ولی بهرام مزاحمش بود و فقط زیر چشمی بهش نیگاه می کرد هردوشون تشنه اغوش همدیگه بودند ....اکرم ارزو می کرد بهرام برای لحظات حتی کوتاهی ازش جدا بشه تا شاهرخ رو لمس کنه .....بی تابی و کلافگی در جرکاتش دیده میشد اهل دوز و کلک هم نبود که بهرام رو پی نخود سیاه بفرسته فقط دعا می کرد ....و این دعاش انگاری گرفت چون بهرام موقتا ازش جدا شد که میوه و اجیل واسه تو راهی بخره ...اه چه خوب ...هردوشون به طرف نقطه و مکان خلوت و مناسبی رفتند ووقتیکه همدیگرو در اغوش گرفتند به ساحل ارامش و اسودگی موقتی رسیدند....اه اکرم جوون ..اصلا فکرشو می کردی که به دیدنت بیام ..نه شاهرخ ...خیال می کردم سرکاریم و عشقم به بن بست خورده و بازیچه دست تو قرار گرفتم ....اه خیالمو راحت کردی ...دوست دارم شاهرخ ..منم اکرم دیشب به خدا خوابم نبرد و همش در خیال تو بودم ...کی برمی گردی ...معلوم نیس ...شاید تعطیلات عید اومدم ...ادرس بده برات نامه بنویسم .....اینم ادرس من ..اکرم جوونم ..اه شاهرخ جوون ...قربونت برم خصوصا اون باسنتو ....عاشقشم ..مال خودته ..ازش خوب پاسداری کن ..نکنه در شیراز دوس پسر بگیری ..نه شاهرخ نمی گیرم ..من اهل اون حرفا نیستم ...نزاری دست مالیت کنن کونت فقط مال منه ......خب عزیزم خدا به همراهت ..من برم تا داداشت منو ندیده ....اووووف شاهرخ ابرومو بردی چرا کونمو دست مالی کردی ..مگه نمیگی مال خودته ..خب عشقم کشید و مالوندمش ....بای عزیزم
شاهرخ اگه میدونست دیشب باسن نامزدش توسط امیر مار چوبه و لز با مامانش مالونده شده هیچوقت چنین جمله ای رو با عشق و امید و علاقه اش نمی گفت ...ولی اکرم مالونده شده بود و خودشم میدونست که امیر عمدا این کارو کرده ولی از شدت هوس نهفته اش خودشو به کوچه علی چپ زده بود .....در اتوبوس بهرام فرصت گیر اوردو بازم از اکرم عذر خواهی کرد که سرش داد کشیده .....و در اگر اما بود که در مورد ارایشش ازش سوال کنه ولی نخواست در حین سفر و مکان عمومی اسباب ناراحتی خواهر عزیزش بشه ....گاها چشاش به شلوار تنگ اکرم میفتاد که چوچولوه کوسشو نمایش می داد ...صحنه هوس انگیز و زیبایی بود که میتونست تا رسیدن به شیراز ازش لذت و عشق وحالشو ببره .....
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
مرد

 
عالی بود مرسی شهره خانوم
     
  
مرد

 
مثل همیشه داغ و هات و جذاب
     
  
مرد

 
azadmaneshian
سلام و درود
خیلی عالی و جذاب داری پیش میری شهره خانم ! دست گل شما درد نکنه ! منتظر ادامه این حکایت شیرین هستیم
     
  
زن

 
با حرکت اتوبوس چشمای بهرام و اکرم رو هم رفت و اکرم با عشق و لونه شاهرح و عشق ناخواسته ای که دچارش شده بود اندیشه می کرد و نگران عکساش شد که در انواع و فرم و پوزیشن عادی و نیم و فول سکس ازش گرفته شده بود شاه دخت به شرافتش و تعهد اخلاقیش قسم خورده بود که ازش سواستفاده نکنه و حتی نشون شاهرخ هم نده ..ولی اکرم مطمئن نبود و نگران شرف و ابروش بود ووقتی این موضوع بهش فشار اورد که از شهرش خارج می شد واین عکسا باید هر چه سریعتر به دستش میرسید ولی چه جوری و توسط چه کسی... توسط بهرام غیر ممکن بود چون شان و منزلت و حرفاش جایگاه خواهریش کلا زیر سوال میرفت و لی تنها نجات دهنده این معضل فقط سحر بود ....و باید در اسرع وقت با نامه نگاری بهش اطلاع می داد .....و لذا اولین کارشو بعد از استقرار در شیراز نوشتن یک نامه پر احساس و درد دل و کل ماجرا به سحر در برنامه گذاشت و اما بهرام در تصورش به ماجرای نقریبا مشترک رویا و شهین فکر می کرد و به این دو زن تازه عروس که در خط خیانت و دوست پسر بازی قدم بر می داشتند ...سکس جذاب و لذت بخشش با شهین در لب حوض و در سرمای زیر صفر درجه خاطره منحصر بفرد و خوبیو در دفترچه روی داد های سکسیش ثبت و ماندگار کرده بود ...یاد و خاطره سارا با قلب رئوف و پاک و معصومش که دختری سرشار و از شرم و حیا و ارامش بخش قلب و روحش محسوب میشد .....و خاله کوس تنگش راحله و جذابیت زیبارویی بنام فرانک خوش اندام که با وجودیکه از سن و سال از مامانش بزرگتر بود ولی هنوز کردنی و شهوت بر انگیز مونده بود ...گاها به دایی هوشنگ حسادت میبرد که چنین لعبتی رو خونه ش داره .....ولی شاه مهره افکار سکس گونه ش سحر و مامانش بود و بس ....که هر دوشون ازش دور بودند و اینک با دانشگاه رفتن اکرم کاملا تنها میشد و در فکر بود با این تنهایی چیکار کنه ؟...گاها چشماش رو باز می کرد و به اطراف سرکی می کشید و ووقتی چوچوله کوس خواهرشو از شلوار تنگش در کنارش می دید کیرش به جنب و جوش می فتاد و هوس می کرد با انگشتاش لمسش کنه ...این سناریو و نگاه دزدکی تا خود شیراز بارها اتفاق افتاد و بهرام و کیر نیم سیخش کیلومترها در کف کوس اکرم موندند و دم بر نیاوردند ....بهرام واقعا شهوتی شده بود و تخماش در فرم باد کرده و اندک درد اور اذیتش می کرد ..واهل کیر مالی و خود ارضایی هم نبود پس باید فکری به حال تخلیه شهوتش می کرد ...به شیراز که رسیدند اکرم رو به خوابگاهش رسوند و در لحظه خدا حافظی میترسید بغلش کنه چون کیرش چنان از زیر شلوارش باد کرده بود که تابلو میشد و لی نمیشد چون خود اکرم جلو اومد و داداششو در اغوش گرفت و ازش تشکر و قدر دانی کرد بغل کردن همدیگه همون و تماس کیر قلمبه شده و باد کرده اش به چوچوله کوس برجسته و نمایان اکرم عاشق پیشه و هوسی همان ....و هر دوشون انگاری که شوک شدید شهوتناک بهشون وارد شده بود و فقط بهم دیگه نیگاه می کردند.....و یهو هر دوشون خنده مستانه و سرشار از هوس و حشری سر دادند ..وجملاتی که باید بهم می گفتند در خنده و تبسم و بوسه هایی که به گونه های همدیگه دادند و...بعمل و به شکل اوردند ....بهرام و اکرم کاملا میدونستند که بهم دیگه حس شهوت و نیاز جنسی دارند ولی موفق نشدند و ممکن نمیشد ........اکرم نامه شو در حالیکه روی تخت خوابگاه لم داده بود و یک دستشو روی چوچوله کوسش برده بود با همه احساس و کل حقیقت به سحر نوشت و قبل از خاتمه نامه اش خودشو به زیبایی به عشق شاهرخ و عکس های لختی که ازش گرفته شده بود وکیر باد کرده داداشش بهرام به ارگاسم کاملی رسوند و ارووم گرفت و روی تختش ولو شد و خوابش برد ......ولی بهرام باید سریعا به شهرش و خونه بر می گشت و قبل از ترک شیراز باید به کیرش و تخلیه شهوتش میرسید ....مونده بود چیکار کنه ...اگه در شهرش چنین وضعیتیو می داشت بلافاصله سراغ فرانک جوون میرفت که کیرشو مالش بده ...ولی در شیراز غریب و تنها بود ....بعد از گردش در بازار شیراز و دیدن مزار زیبای سعدی و حافظ وموقع صرف ناهار ودر رستوران از گارسن هم سن و سال خودش پرسید ......میشه ازت یک سوال خودمونی بکنم ......بله بفرمائید .....ببین رک و پوست کنده ...من مسافرم و سه ساعت دیگه فقط شیرازم و بچه این شهر نیستم ....سراغ داری تیکه مطمئن و تمیز .....خیلی شهوتیم .....گرفتی حرفمو؟......به چی حرفم می خندی .......ناراحت نشو انتظار چنین جمله ای رو نداشتم.بشین نرو فعلا ..تا برگردم ....باشه منتظرم ..ولی زودتر ....در اندیشه بهرام فقط ارضا شدن شهوتش و خلاصی از التهاب و درد تخماش در اولویت قرار داشت و خیلی سخت و دشوار اومد به گارسن رستوران چنین درخواستی کرده بود در کنار پنجره رستوران نگاهش به عابرین و تردد وسائط نقلیه دوخته شده بود که یهو نگاه تشنه و غم زده و گرسنه یک دختر ژنده پوش توجهشو در پشت شیشه به خودش جلب کرد ..دخترک مستقیما به بهرام نگاه می کرد و لحظاتی چند طول نکشید که یک زن میان سال هم نگاهشو با دخترک شریک کرد و دو تایی با چشمای منتظر و نیاز مند منتظر کمک خواهی بهرام شده بودند.....در همین لحظه گارسن برگشت و درگوشی بهش گفت ....دو تومن نرخشه اگه از پشت بخای دو نیم میشه و دلالی خودمم که خودت الان میدی ...فقط جا نداریم سرپایی در انبار رستوران ....اگه قبولداری که پولو در جیبم یواشکی میزاری و میای دنبالم و گرنه که به سلامت ....باشه قبوله ولی قبلش دو پرس ناهار به حساب من واسه اون زن و دخترش بیار که پشت پنجره نشستن....من میارمشون داخل و بعدش کار منو ردیف کن .....صاحب رستوران چنین اجازه ای به شما نخواهد داد اجازه ندارن بیان داخل ..تازه بهتره پول نقد بهشون بدی چون غذای اینجا باب دلشون نیس....مطمئنی .....اره رفیق ...وقتتو با اون اشغالا تلف نکن بیا به عشقت برس ..در حال بلند شدن از صندلی هنوز هم نگاهش به این دو مفلوک و نیاز مند بود و قلبش رضا نمی داد که دو شکم گرسنه و گلوی خشک شده رو از خودش ناامید و به کیر ش و شهوتش برسه .....ولی اونها هم انگار می دونستند راهی به ورود به رستوران و کمک ندارند و از پنجره دور می شدند ...بهرام در تدارک بود که سراغشون بره و پولی بهشون بده ولی در میون جمعیت عابرین گم شده بودند ...بهرام اعصابش بهم ریخته بود و در چنین وضعیتی حس و حال عشق بازی و سکس خیلی کم سو و ضعیف شده بود ولی نا خواسته دنبال گارسن به انبار رفت و وقتیکه با قیافه یک زن لندهور و سنگین وزن و بالای صد کیلو وبا چهره غضب ناک و ارایش زشتش روبرو شد اون یک ذره شهوتش هم پر کشید و موند که با این تانک گوشت فاحشه چیکار کنه واقعا ممکن نبود و نمیشد کیرش واسه چنین هیولایی راست بشه ....زنیکه جنده پاهاشو از هم باز کرده بود و کنار دیگ بزرگ رستوران اماده بود که کیر بهرام رو در کوس گنده اش ببلعه و هضم کنه .....اهای پسر ....بله رفیق ..گوش کن من رفیق تو نیستم و این بود تیکه خوب و تمیز تو ......ها ...این دیگه کیه بابا ...این هیکل و قیافه هیچ کیریو راست نمی کنه ..من نخواستم پولو پس بده ....ای بابا وسواسی نکن خودم بارها کردمش به هیکلش نگاه نکن سوراخاش تنگن و ارزش داره کیرتو بهش بزنی ..میگم نخواستم پولو پس میدی یا برم از مدیرت بگیرم ...بیا بابا اینم پولت ..اگه میدونستم زیرش میزنی عمرا جوابتو نمی دادم ..
بهرام بهم ریخته و ناکام از سکسی که بهش نیومد و از همه مهمتر ناراحت از کمک نکردن وعدم یاری رساندن به زن و دخترک نیازمند ...ناراحت راه میرفت و هنوز دو ساعت و اندی به سوار شدن اتوبوس مونده بود که به یک چهار راهی شلوق رسید و نگاهش به چراغ قرمز دوخته شد و وقتی که پیاده رو روبروش رو دید یهو زن و دخترک ژنده پوش رو مشاهده کرد که لبه اون ور خیابون نشسته بودند و نون خشک شده می خوردند ...بهرام خوشحال از دیدنشون و غمگین از چنین تناولی نخواست فرصتی از دست بده و در وقت چراغ قرمز پرید به خیابون و سه سوته خودشو بهشون رسوند .....و .......منو می شناسین ......تو کی هستی ....همین یک ربع قبل و دم رستوران به من نگاه می کردی ...اهان ..خب فرمایش .....چرا رفتین من می خواستم بیام بیرون و بهتون پول ناهار بدم ....خب حالا بده ناهار نخوردیم ....باشه ولی باید مطمئن شم که پولو واسه ناهار خرج می کنی ...تو چیکار داری میخای خیرات کنی بکن و پولو رد کن و برو پی کارت .....نه نشد باید با چشای خودم ببینم ناهارو برای دخترت میخری ....ای بابا تو دیگه کی هستی تا حالا همچنین مشتری اجق وجقی نداشتم ..مگه نه گلاب.........با شنیدن اسم گلاب یهو بهرام یاد زن کولی بنام گلاب افتاد که مامانشو ربوده بود . و خاطره خیلی تلخ و سختی ازش به یاد گار گذاشته بود ...یعنی کولی ها فقط گیر دادن به اسم گلاب ....و حالا نمیشد اسم دیگری میداشت در ذهنش دنبال جوابی برای این سوالات شاید بی ارزشش می گشت ....
ببینم اسم دخترت گلابه ؟.....اره منظور ؟....هیچی فقط یک گلاب خانم می شناختم که رمال بود و خیلی زرنگ و مکار و هیکلی ...گفتم شاید بشناسیش .....مگه تو ماموری و یا ساواکی هستی ولی بهت نمی خوره که از اونا باشی چون خیلی جوونی .و خوش تیپ ..ببینم بچه کجایی ..مال اینجا نیستم مسافرم و سه ساعت دیگه سوار اتوبوس میشم ...اهان .....خب میخای کمک کنی بکن و برو ...هوس کردم این سه ساعتو با شماها باشم ..اشکالی نداره ..در ازاش براتون ناهار می خرم و لباسی برای دخترت هم می گیرم ..قبوله ....باشه بودن با یک جوون خوش قد و بالا میرزه و حال میده ..پس بزن بریم ....
بهرام فقط می خواست وجدانشو ارووم کنه و بتونه لبخندی به لبای این دخترک بیاره و یهو چنین پیشنهاد جسورانه و ناگهانی داد و همراهشون شد با خواسته زن کولی که ریحان اسم داشت به اتفاق به یک قهوه خانه رفتند و سفارش دیزی اب گوشت دادند ....بهرام فقط باخوشحالی و رضایت خاطر نگاهشون می کرد که با چه اشتها و لذتی اب گوشت می خوردند و چنان شور و شعفی گرفت که با دخترک هم کاسه شد و چند لقمه ای باهاش در خوردن شریک شد لبخند خیلی زیبای گلاب به بهرام نهایت ارامش رو می داد ...خوشحال و خرسندو از خدای خودش شاکر بود که تونسته بود لحظات خیلی شاد وکوتاه و خوبیو برای این دو نیازمند و فقیر درست کنه .....در یک بوتیک لباس دخترانه و باب سلیقه خودشو واسه گلاب خرید ووقتیکه از ریحان خواست براش هدیه ای بخره .....چنین جواب گرفت ......اسمتو نگفنی جوون پسر خوش تیپ؟......من بهرامم .....اهان بهرام اسمت همیشه در ذهنم میمونه با این تذکر که خیلی مشتی و درست مثل فیلم های فارسی که فردین بازی می کنه ...و تازه تو از اون بهتر هم نقش افرینی می کنی چون اون فیلمه ولی تو در واقعیت این کارومی کنی دمت گرم ..اگه میخای واسه من چیزی بخری لباس زیر بگیر منظورم شورت و پستون بنده ....ههههه...چه جالب مگه تنت نیس ..نه بابا ما ازاین ادا و اطوارا نداریم شورت و پستون بندمون کجا بود نون شبو نداریم چه برسه به اونا ......ااطاعت ریحان خانم .....اه بهرامم میدونی برای اولین باره که یک نفر با احترام منو صدا می کنه از وقتیکه خودمو شناختم فقط توهین و فش و ناسزا و حقارت شنیدم و دیدم ...یک عمره تشنه و نیاز مند چنین برخوردی هستم ...تو خیلی مردی خیلی ....دمت واقعا گرم ....دلم میخاد خوشحالت کنم ....چی تو سرته و چه کمبودی داری قسمت میدم به جون هر کی که دوسش داری عین واقعیتو به ریحانت بگو .....حالا ریحان خانم بزار شورت و پستون بندتو بخرم و تقدیمت کنم اونوقت نوبت من هم میرسه .....
از شانس خوب ریحان دو مغازه بالاتر از بوتیکه لباس زیر زنونه اماده و فراهم بود و بهرام به جای یک ست...دو..ست برای ریحان به اضافه یک لباس گل دار دامن دار کوتاه خرید و خوشحالی ریحان رو به عرش رسوند..گلاب و ریحان سر از پا نمی شناختند ....و
خب بهرام لب تر کن و به ریحانت بگو ارزوت چیه و چی کاری واسه خوشحالیت میتونم بکنم .....هیچی ریحان خانم ..فقط خوشحالیتون مزد و اجرت من شده و هیچی نمی خام ....نشد بهرام ...من این چوری به کتم نمیره ...میگی یا خودم بگم ...باور کن تقاضایی ازتون ندارم ....من و گلاب رو ببر به یک حموم عمومی تا تر و تمیز بشیم ...تو این کوچه یک حمومی هست ..فقط بیست دقیقه وایسا تا ابی به تنمون بزنیم و بیایم بیرون ...نری بهرام قالمون بزاری تازه پولشم باید حساب کنی ...بازم اطاعت ریحان خانم ..اه بهرام این ادب و رفتارت منو کشته .....قربونت برم ...ماچت نمی کنم فعلا چون کثیفم ////میزارم واسه بعد حموم .....
بهرام یه چیزایی حالیش شده بود و فهمیده بود که ریحان در تدارک تلافیه که جواب محبت ها و کادو ها و ناهارشو به بهترین نحو بده ..و فقط نمی دونست چه تو سرشه و در کجا و به چه طریقی .....بهرام در انتظار و استانه یک سکس عال و به یاد ماندنی در شهر شیراز بود ..به ساعتش نگاهی کرد و هنوز یک ساعت و نیم بیشتر به اتوبوسش مونده بود سر کوچه منتهی به کوچه حمومی بهرام در دکه روزنامه فروشی به عناوین مجلات و روز نامه ها نگاه می کرد ووقت می گذروند واز دیدن عکس اندام نیمه لخت سلبریتی های دوران قبل از انقلاب لذتشو میبرد چهره و اندام نیمه سکس ایرن در یکی از سر صفحه های مجلات توجهشو جلب کرده بود واز تیپ و خوشکلیش خوشش اومده بود ..کیرش بعداز اتفاق دیدن جنده رستوران به خوب خرگوشی رفته بود یک باره تکونی به خودش داد و به افتخار ایرن بر پا خواست ...بی دلیل نشده بود که به ایرن خیره شده بود چون با خروج ریحان و دیدن چهره سفید و تمیز و پاک شده و اندام نرم و دنبه ای متناسبش در لباسی که براش خریده بود ....شهوتش بیشتر اوج گرفت در واقع ریحان به ایرن شباهت زیادی داشت از هر لحاظ.......و به خاطر خوشحال تر کردن ریحان مجله جوانان رو خرید و نشون ریحان داد......ریحان خانم این هنرپیشه رو می شناسی ؟......نه ولی میدونم تو فیلما بازی می کنه ..خیلی هم خوشکله ....ولی به همدیگه خیلی شبیه هستین...واقعا ؟...ارره گلاب بیا ببین ....وای ریحان اقا راس میگه خیلی بهم شبیه ین....من که باور نمی کنم .....این لباس بهم میاد گلاب ؟...اره ریحان خیلی خوشکل شدی ..دست و پنجه بهرام درد نکنه امروز رو واسمون بهشت کرد خدا ازت راضی باشه .....کاری نکردم ....بهرام یک تاکسی دربست بگیر ...میخام امروز و امشبو واسه بهرام بهشت کنم ...چون خوشحالم گلاب توم خوشحالی ؟..ارره ریحان خیلی ........مدتهاس سوار حتی تاکسی نشدیم چه برسه به سواری .....همش پیاده گز کردیم ..بهرام بیا سه تایی عقب بشینیم کنار هم بیشتر کیف داره ...گلاب اول تو سوار شو و من اخر سوار میشم بهرام وسط بشینه ....شوفر حرکت کن .کجا برم ابجی .کاکو فعلا تو شهر و خیابونای شلوق و اصلی رو برو .اخه باید بدونم کجا میرم این که نمیشه ..ای بابا کاکو دربست گرفتیم تو کاریت نباشه فقط حرکت کن ...یادته بهرام گفتم ماچت می کنم حالا وقتشه ...اوووووف اوووووف.....اخیش چه ماچی گرفتم من ..اهای کاکو چشاتو درویش کن جلوتو بپا ...این کارا تو تاکسی ابجی قباحت داره ..به تو مربوط نیس راهتو برو ...ابجی تو خونه انجامش بدین والا خوبیت نداره ...میشه خفه خون بگیری ها حالمونو نگیر کاری نکن با این مجله بزنم تو سرکچلت ...من قاطی کنم روزگارت رو سیاه می کنم ...پس جلوتو بپا راهتو برو ....گرفتی کاکو...بله چشم ابجی ..
در این لحظات بهرام که از دو طرف میون دو اندام لطیف و نرم و گرم و در حال و فرم سواری و گشت زنی قرار گرفته بود احساس خوبی داشت و حواسش به ساعتش نبود ..هرچه بیشتر به چهره و سیمای ریحان نگاه می کرد حس و حال و حشریتش افزوده میشد ...ریحان سبک و سیاق خاصی داشت و دگمه لباسشو باز کرد و دستشو به سوتینش رسوند و پستون سمت چپشو ازاد کرد و دست راست بهرام رو به دور گردنش گرفت و بدین شکل خودشو کاملا به سینه بهرام چسپوند ..انگشتای دست راست بهرام روی پستونش با تکون های ماشین در تماس بود و کم کم و رفته رفته به تصرف کامل انگشتاش درومد و مثل خمیر اونو می چلوند ....بهرام کیرش کاملا شق شده و تابلو در دسترس قرار گرفته بود و گلاب با حیرت و چشمای تشنه نگاش می کرد ..ماشین تاکسی در ترافیک متوقف شد و وقتیکه گلاب متوجه پرده اکران یک فیلم در یک سینما شد یهو فریادزد ریحان نیگاه اون فیلمه کن همون هنرپیشه تو مجله س ....بریم سینما ریحان به این اقاهه میگی ....اره گلاب حق باتوه ....چه خوب بهروز وثوقی هم توش هس ....امشب میریم ..باشه بهرام موافقی ریخان و گلابو به سینما و دیدن این فیلم مهمون کنی .....بهرام یهو یاد اتوبوسش افتاد و نگاهی به ساعتش کرد و کمتر از نیم ساعت وقت داشت وگفت ...متاسفم ریحان من بلیط اتوبوس گرفتم و مسافرم همین الان مجبورم به راننده تاکسی بگم منو برسونه ....ولی بهرام من کارم مونده با تو ..هنوز هیچ کاری نکردم و جواب این همه لطف و محبت و کمک هاتو ندادم ..نه نه نمیزارم بری ووامشبو در شیراز بمون و فردا صبح خودم سوار ماشینت می کنم ....نگران جا و مکان هم نباش اونش بامن ..فقط نه نگو ..نیگاه قیافه گلاب ...ببین داره اشک از چشاش میاد منم دست کمی ازاون ندارم ...بیا درگوشی اینم بشنو ...امشب زنت میشم .....اگه هم خواستی گلاب هم زن دومت میشه فقط اگه بتونی از عهده ش بر بیای ......قبول بهرام؟......
بهرام در شک و تردید و بر سر دو راهی قرار داشت و اینکه بدونه اجازه از دبیرستان اومده بود به شیراز که خواهرشو به مقصد و دانشگاه برسونه و در برگشت به دبیرستان کلی دردسر و جریمه و توپ و تشر از مدیر و ناظم در انتظارش بود و هر چه زودتر باید بر می گشت ولی زور و چربش شهوت و ارضا تمایلات جنسیش که از دیشب در وجودش مونده بود و تخلیه ش نکرده بود بر برگشتن به شهرشون کاملا برتری داشت و وقتیکه خوب و خوبتر به اندام هوس انگیز ریحان نگاه کرد وحیفش اومد بدونه کام گرفتن از چنین لعبت و تیکه نابی سوار اتوبوس بشه ..در این صورت واقعا پشیمون میشد ....وتازه در خونه تک و تنها کسی نبود ازش استقبال کنه فکر کرد امشبو خوش بگذرونه و فردا با ارامش و فکر ازاد به شهرش برگرده ..و قبول کرد و ریحان و گلاب فریادی از سر خوشحالی سر دادند و به این مناسبت خوب راننده رو مجاب کردند که جلو یک بستنی فروشی توقف کنه تا از خریدن و خوردن بستنی و فالوده خوشمزه و معروف شیراز استفاده ببرند ....در داخل تاکسی بجز راننده بیحال و خسته و تعطیل از کیر ش همه گی در اوج لذت و حشریت و شادی قرار گرفته بودند بشکن زنان بستنی و فالوده رو به دهنشون می گرفتند و قورت می دادند ....بهرام کاملا سرحال و با کیر شق شده فقط منتظر بود شب سر برسه .....پستونای درشت و نرم واندام سراسر دنبه ای که حتی یه ذره استخون هم نداشت با کون درشت ریحان در انتظار دستا و کیر کلفتش بود راننده تاکسی حسرت از این همه شادی می خورد و گله و شکایت از زمین و زمان میزد از زنش و از مستاجریش و اینکه با سن و سال بالای ۵۰سال هیچ لذتی از زندگی نبرده بود فقط کار و کار کار و رانندگی و اسکناس بردن و تقدیم کردن به زنش که قدر زحماتشو نمی دونست و در یک ماه هم حتی بزورو یک بار بهش کوس می داد...راننده بدونه شرمندگی و خجالت حرفاشو میزد و دق دلشو بعد از سالهابیرون میریخت ..و به ارزوش موند که یک بار کون زنشو بکنه ...در کفش اونقد موند که از زور کردن و گائیدن افتاد و کلا از زیر نافش تعطیل شد ...ای بابا پیرمرد تو عرضه نداشتی خوب ترتیب زنتو بدی حالا گله و شکایت چی می کنی ..مقصر خودتی کاکو .....ارره حق باتوه اون موقع که جوون بودم فقط کار می کردم که پول بیشتر جمع کنم و حواسم نه به زندگیم بود و نه به زنم و حتی به خودم هم نمی رسیدم و زورم میومد یک بستنی و یا نوشابه واسه خودم بخرم ....دو تا فرزند ازش دارم ولی باور کن نمی دونم واقعا از منه و یا کس دیگه ...مگه میدونی بهت خیانت کرده ...نه خدایی ازش چیزی ندیدم ولی فکرشو بکن در سال حداکثر ده بار با من نزدیکی می کرد پس به نظر شماها واقعا میتونه طبیعی و عادی باشه و خودشو راضی و ارضا کنه ....خوشکله زنت؟..ارره ولی مثل تو خوشکل نیس ....ههههههه...چه خوب بالاخره حرف حسابی از دهنت بیرون اومد .....میتونی و زورت مونده منو بکنی کاکو ...نه والا ...چرا وقتتو بگیرم ..من از کار افتادم ....حیف نمی تونی می خاستم تورو بعد از سال ها به نوایی برسونم همون جوری که بهرام جوونم منو به نوام رسوند ....خب مارو پیاده کن همین جلو ساختمون خوبه.....بهرام جساب کن بهش اضافه هم بده ولی جوون همه مون امشب رو یک شام حسابی بخور و به عشق ما ها این یه شبو به خودت و شکمت ظلم نکن ...قول میدی ....چشم ابجی ..قول مردونه میدم ...باریکلا .....دمت گرم ....
روبروی ساختمان ۵طبقه یک مسافر خانه قرار داشت و بعد از پیاده شدن از تاکسی به اتفاق داخلش شدند..مسافرخونه ای که در حد نامش و موقعیتی که در داخل یک خیابون کم رفت و امد قرار داشت ...خیلی روبراه و تمیز نبود ولی برای ریحان و گلاب که بی سرو سامان بودند قصر زیبایی بود و شبا با مساعدت و کمک صاحب مسافر خونه و لطف و سرویسی که گاها ریحان به کیر خوردن و لاپایی بهش می داد میتونست شب رو در اتاقک انتهایی مسافر خونه به صبح برسونه ...ریحان بر خلاف ظاهرو لحن کلامش خیلی کم پیش میومد خود فروشی کنه و کوسشو در اختیار هر کس و ناکسی بزاره ترجیح می داد گدایی کنه و لی گائیده نشه ...همیشه و دائم از نگاه به دخترش گلاب رنج ها می کشید نامردی که در ازای چند ریال ناقابل و یک وعده ناهار و قول ازدواج موفق شده بود باهاش عشق بازی کنه و نطفه حروومی در رحمش بکاره و دلیلی باشه که گلاب پا به دنیای خاکی بزاره و متحمل رتج ها و بدبختی ها و خیلی کمبود ها بشه ..و از اون تاریخ ریحان خودشو پاک و دور از دست رس به هر مردی نگه می داشت و این شرایط خیلی برای یک زن جوون سخت و طاقت فرسا میشد حقارت ها و خود خوری و خاموش کردن شهوتش شوخی بردار و سهل و اسون نبود و این زن با اراده فولادین تخمل می کرد و دم بر نمی اورد...و اینک و امروز با دیدن بهرام فرشته ای که از دید ریحان باعث شده بود بعد از سال ها لبخند های شادی برلبان خودش و دخترش نقش ببنده ....دلیل محکمی میشد که خودشو بهش تسلیم کنه و شهوتشو بعد از مدت ها تخلیه کنه ...و حتی خودشو اماده کرده بود که ازش حامله بشه و یادگاری از این پسر مهربان و مرد صفت داشته باشه در ماورای رویاهاش ارزو می کرد اگه بار دار شد پسری بدنیا بیاره دقیقا کپی بهرام باشه ..و ایا این ارزو شدنی بود ؟.....زنی که شباهت هایی به ایرن هنرپیشه زن فیلم های فارسی قبل از انقلاب داشت و بعد از استقرار در اتاقک مسافرخونه .....اماده شدند که به سینما برن .....فیلم بلوچ ساخته کار گردان معروف و نامی ..مسعود کیمیایی و با هنر نمایی و بازی بهروز وثوقی و ایرن و جمعی از بازیگران دیگر ......این فیلم زیبا و جذاب حاوی دو سکانس عشق بازی و پورن ایرن با بهروز وثوقی و یک پسر دیگه بود و در لحظاتی که این سکس ها نمایش داده میشد بهرام درمابین ریحان و گلاب قرار گرفته بود ودستشو از فرط حجالت و شرمندگی و عدم تابلو کیرش روی شلوارش گرفته بود ولی ریحان دستشو رسوند و درروی دستای بهرام قرارش دادو به چشماش نیگاه کرد و گفت بهرام ؟......بله ریحان ...مگه نمی گفتی این هنرپیشه خانم شبیه منه ...می بینی داره چه کوسی به اون پسرره میده ....اره ریحان خانم ..خیلی وقیحانه و بی شرمانه هم ازش فیلم گرفتن و در فیلم پخش می کنن تعجب می کنم که چرا قیچیش نکردند ....ای بابا ..چه بهتر بزار ملت ببینن و حالشوببرن اخه چه معنی داره که عشق بازیو فیلم برداری می کنن و هنرپیشه زن و مرد از همدیگه لذت و عشق و حال می برن اونوقت مانع پخشش میشن ...درستش اونه که اصلا این بکن بکن رو در متن فیلم قرارش ندن مگه نه بهرام .......کاملا درسته حرفت منطقیه خدایی ...جالا شیطون چرا دو دستتو روی اینجات گرفتی ها .....میترسی نیگاش کنم ..نه بابا همین جوری گرفتم.....
بهرام داغ نکردی ؟.....چی بگم اره دروغ چرا ...منم حشریم به جوون تو ....بزار کیرتو بگیرم دستاتو بردار .....نمیشه گلاب داره نگاه می کنه ...مهم نیس اون عادت داره به این چیزا ...میگم بزار بگیرم کیرتو دیگه اخیش ......اهان ....اوا خاک تخت جمشید روسرم بشه چه کیر کلفتی هم داری ..اخ جوون ..افتادیم ......ابتو بیارم ؟.....نه فقط بگیرش ....شلوار و شورتم خیس میشه شلوار دیگه ندارم بپوشم ...خودم برات میشورم قربونت برم ..نه لطفا ریحان خانم ....فقط در دستت نگه دار برام کافیه ....باشه بهرام می گیرم تا اخرفیلم ...میگم بهرام دوس دختر و رفیق مفیق دختر نداری ؟...چرا دارم ...اسمش چیه ؟...سارا ..دوسش داری ..اره دختر پاک و مهربونیه ....خدا بهت ببخشه ...ممنون ..براش کادو بگیر ..گرفتم ...چه خوب افرین خیلی مشتی به خدا ..ارزوم بود پسری مثل تو می داشتم که پشت و پناهم باشه ...گلاب حواست به فیلمه باشه اینجا رو نیگاه نکن ....ههههه...باید اول می گفتی همه رو دیدم ریحان .....ای گلاب کلک ....دو فیلم با یک بلیط دارم می بینم ریحان ..فیلم بلوچ و فیلم شما دو تارو ...خوبه خوش به حالت .....تا اخر فیلم ریحان کیرشو در چنگالش گرفته بود و یک لحظه هم ولش نکرد و قبل از روشن شدن چراغ های سالن سینما در شورتش ول کرد و مثل یک مادری که شلوار بچه شو مرتب می کنه درستش کرد و از صندلیشون بلند شدند و بعد از صرف یک شام رویایی و لذت بخش در یکی از رستوران هایی که ریحان همیشه در حسرت رفتنش بود به طرف اتاقک مسافر خونه راهی شدند ....قیافه درب و داغون شاگرد مدیر مسافر خونه هم برای بهرام خیلی دیدنی و عجیب و غریب درومد صورت چروکیده و دهن بدونه دندون و موهای نیمه ریخته بهم خورده و و ژولیدهاش که هر رشته اش به سمتی رفته بود و با پالتو دراز و شلوار دم پا گشاد مدل بالاش که به سن و سالش نمی خورد مجموعه ای از قیافه مضحک کمدی کلاسیک رو واسه بهرام و گلاب درست کرده بودند که بهونه ای بشه برای خنده هاشون .......ریحان دستشوییشو رفت و مثل یک گلادیاتور و پس از سال ها اماده پذیزایی از پسری بنام بهرام شد که همه دق دلیشو بریزه بیرون و روزه جنسیشو بشکونه و امشب رو به شادی و خوشی و سرمستی و سیر از شهوتش سپری کنه ......دستای گرمشو دور کمر بهرام حلقه کرد و لباشو به لباش دوخت و منتظر مکیدن بهرام نشد و خودش دست بکار شد نیگاه مضطرب و نگران بهرام به گلاب دوخته شده بود و نمی خواست این دختر نوجوون نظاره گر و شاهد گائیدن مادرش باشه ولی ریحان چنین تصوریو نداشت چون از وقتیکه گلاب خودشو شناخته بود ناخواسته و به اجبار در دنیای فقر و تنگ دستی و اواره خیابون و کوچه ها شاهد خیلی از حوادث و صحنه های زشت و کثیف سکسی و بزه کاری ها بود و قلب پاک و مطهرش الوده و خاک خورده شده بود ...و قتیکه با سوال بهرام مواجه شد که می گفت .....ریحان در حضور دخترت چنین کاری درست نیست ..من نمی تونم ..وتوم متوجه نیستی که مرتکب چه اشتباه بزرگی میشی .....چرابهرام خوبم متوجهم و همه چیو درک می کنم درسته دو کلاس فقط درس خوندم ولی اندازه یک زن دیپلمه فهم و شعور دارم ....اینو بدون در دنیای تاریک و پر از دود و اکنده از انحرافات اخلاقی و فقر و تنگدستی و اواره گی ...خیلی خیلی سخته وشاید غیر ممکنه بتونی از یک بچه کوچیک یک انسان درست و سالم و باسواد تربیت کنی و به بار بیاری .....وقتیکه تو ۴۸ ساغت یک لقمه نون خشک به شکمت نمیرسه اونوقت چه انتظاری داری که به انحراف کشیده نشی و چشماتو روی خیلی از اتفاقات و ناهنجاری ها و زشتی ها ببندی دم بر نیاری ...تو خوشبختانه این شرایطو لمس نکردی ...و من نمی تونم چشمای خوشکل گلاب و گلاب ها رو ببندم و دل خوش کنم که هیچی نمی فهمهه و نمی بینه ....نه اون دختر از من و تو بهتر درک می کنه ....و الان اگه خوب نیگاش کنی داره کوسشو می ماله و اگه امشب من و تو به نیازش نرسیم یک نامرد دیگه بهش میرسه و باعث میشه عقده و حقارتش بدتر از الانش بشه ... می فهمی بهرام .....
بهرام گیج و منگ و ناراحت از چنین ظلم و تبعیض ها در جامعه و چشمای تشنه و دست های روی کوس گلاب رو نگاه می کرد و چیزی در کلامش نداشت که جواب گوی گفته های تلخ ریحان باشه و خودشو رها کرد و لبای ریحان رو با همه نیازش مال خودش کرد و زبونشو بخوبی در دهنش چرخوند و دو دستشو هماهنگ با هم به پشتش و کمرش و سپس به باسن نرم و گرمش کشوند و خوب و جوون دار چنگش زد و رفته رفته لختش کرد ....ریحان به گلاب دستور داد که بجای مالوندن کوسش بهرام رو لخت کنه .....لمس دست های کوچیک و پر حرارت گلاب به بدن بهرام شهوت و حشریتشو دو چندان می کرد ..به یاد لحظات سکس فیلم بلوچ افتاد و تصمیم گرفت عین سکس ایرن و پسرهنرپیشه ....ریحان رو بکنه ....و همین سناریو هم شروع کرد و روی ریحان ولو شد و پاهاشو در پاهاش حلقه می کرد و روی هم در تخت خوابی که دو نفره هم نمیشد غلط می خوردند ..گاها کیرش در کوس تنگ ریحان میرفت و با غلطی که میخوردند بیرون میومد و به چوچوله کوسش می خورد و با فشار دوباره وبه سختی داخل مدخل کوسش میشد چنین کیفیت کوسیو فقط در راحله دیده بود و اگر هم بیشتر تجزیه و تحلیل می کرد تنگی و کوچیکی کوس ریحان بیشتر بود وگلاب گاها دستاش رو به اندام مادرش و بهرام می کشوند و با کوسشو می مالوند .....گلاب ار کناره چو چوله های کوچولو و ریزش کف سفید ی میومد ووقتیکه ریحان متوجه شد به وجد اومد و دعوتش کرد که کنارش دراز بکشه و چشاشو ببنده و بهش گفت ...عزیزم چشماتو ببند وبه هیچی غیر از خودت و شهوتت فکر نکن و با انگشتت خیلی ارووم کوستو همچنان بمالون ...ریحان جوون ..خوش می گذره ..ارره عزیزدلم ..خیلی خیلی خوش می گذره بهرام درست مثل فیلمه داره مادرتو می کنه ..ریحان جوون میشه بعد از شما منو هم بکنه ...تو رو خدا ..دوس دارم کیرش تو کوسم بره ...لطفا خواهش می کنم ....قربونت برم حالا تو مشغول خودت باش من کارم مونده ....مگه نه بهرام جوون ..درسته گلاب به ماها توجهی نکن ....اوووف گلاب مه مه هات هم خوب رشد کرده .....اخ اخ اخ کوسم ....بهرام کیر کلفتم ..زود باش ریحان رو روبراه کن ...اوووف چه خوشم من ..اه خدا این خوشیو از من و گلاب نگیر .....
بهرام با شنیدن درد دل های سوز ناک ریحان و چهره معصوم و کم سن گلاب قلب و روحش در درد رنج بود ولی شهوت و زیبایی و جذابیت ریحان و اندام هوس انگیزش در کفه دیگه ترازوی وجودش سنگینی می کرد و با لذت و خوشی خیلی زیادی این زن کولی و اواره رو می گائید ...
     
  
مرد

 
عالی بود شهره خانوم
     
  

 
عالی است داستانت به خصوص قسمت های سحر
I love sex
     
  
مرد

 
عشقی کجایی پس
     
  
صفحه  صفحه 53 از 107:  « پیشین  1  ...  52  53  54  ...  106  107  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

خاطرات بهرام و مامانش


این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA