انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 71 از 107:  « پیشین  1  ...  70  71  72  ...  106  107  پسین »

خاطرات بهرام و مامانش


مرد

 
دمت گرم زیبا تر از همیشه شهره خانم.
شهره خانم میبینی پلیس انجمن jems007
هم هیجانی شده از این قسمت سحر و بهرام

مطمعنم اونم درخواست شب جمعه رو داره فردا ادامه
داستان سحر و بهرام رو بزاری شب جمعه هست به قول دوستان
تشکر از اینکه داستان بهرام و سحر رو چند قسمتی مینویسی
فردا رو ادامه داستان رو بزار قربونت شهره جون
     
  
مرد

 
برای پارت قشنگ و دلرباتون ممنون شهره جون

دلم برا سحر سوخت از گریه کردنش برا خیانت به
شهریار امیدوارم سکس از پشت از کون با بهرام نداشته
باشه و بهرام قیدشو بزنه این کار رو نکنه یا اتفاقی پیش بیاد نشه
از کون سحر رو بکنه امیدوارم سحر پشیمون بشه از سکس از کون
با بهرام و نزاره این اتفاق بیفته به حال و لاپایی اینها اکتفا کنه

خیانت بد چیزیه به عشقت بیوفتی توش عادت میکنی
زیر هر کس و ناکسی میری
شهره جون

من هم درخواست دوپینگ شب جمعه رو دارم
ادامه داستان رو خانمی کن و فردا بزار خوشگل خانم
     
  
مرد

 
شهره خانم این قسمت حالمون با ناله های سحر گرفته شد
بهرام رو تو کف بزار نتونه از کون ترتیبش رو بده در عوض شهریار رو ضربتی برسون تا سکس از کون و کوسش با سحر داشته باشه تا آروم بگیره تا اولین نفری که اپنش رو باز میکنه شهریار باشه مثلا قبل رفتنش خودشو در اقدام غافلگیری برسونه یه چند ساعتی با سحر باشه یه سکس از کون هم داشته باشه تا از این حالت دربیاد اولین نفر شهریار باشه
فردا ادامه داستان سحر رو هم بزاری کارت درسته
شب جمعه و فضا شهوانی و سکسیه
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
مرد

 
دپرس شدم از حال سحر اولیه‌ای داستان و گریه هاش تلفن زدنش به شهریار دوست دارم بهرام نتونه سحر رو از کون بکنه اول موافق بودم ولی ناراحت شدم از حال سحر شهره جون
ای کاش شهریار زودتر این کار رو با سحر می‌کرد تا این جوری حالش خراب نشه
دوس داشتی ادامه داستانو فردا بزار تصمیم گیرنده خودتی
دوست دارم شهره جون
     
  
مرد

 
شهریار برسونه خودش رو به سحر قبل رفتن باید قبل رفتن به روستا
     
  
مرد

 
آه خراب شد داستان ضد حال شد شهره جون
کاش این قسمت تلفن زدن سحر به شهریار حال خرابی و گریه‌اش نمینوشتی هم ناراحتم کرد هم قسمت زیادی از داستان دربارش نوشته شد که قسمت بهرام سحر کوتاه شد
بهر حال دست مریزاد
شب جمعه سکسیمون رو بساز و بزار قسمت بعد رو شب جمعه
سالاری شهره جون
     
  

 
مرسی از داستان بسیار بسیار غروز انگیزت

داستان سکسی تبدیل شدن به داستان غمناکو آه ناله گریه حس خیانت
چطور اون موقع که لز می‌کرد فکر نمی‌کرد خیانت میکنه به شهریار تن و بدنش برا شهریار الان شده با حیا پاکدامن احساس گناه میکنه
جلوه خود نمایی بدن نمایی عشوه گری تاوانش زیر این و اون رفتنه
درست مثل آدم رفتار میکردی سنگین بودی برادرت به‌ات عشق بازی تشویق نمیشد بکنه خودت تحریکش کردی
فردا پنجشنبه ادامه داستان رو تمنا دارم بزار حساس شده
     
  
مرد

 
کارت حرف نداره تا آخر ادامه بده و کوتاه نیا شهره خانم
واما
آیا سحر کون می‌دهد به بهرام یا نه
به شهریار کون میده
کدام گزینه را انتخاب میکنید
یک
بده
دو
نده

آیا شب جمعه به درخواست دوستان ادامه داستان گزاشته میشودکدام گزینه صحیح است
یک بله
دو
خیر
سه هر دو گزینه
چهار
نویسنده چیز کلفت می‌زند به همه درخواستهایتان
کدام گزینه صحیح است
     
  
زن

 
بهرام ششدونگ حواسشو دوازده کرده بود و با چشای گرد شده اش و کیر به دست در زیر شلوارش نگاهشو به حرکات و نمایش بی نظیر سحر داده بود ....نمایشی که سحر در این لحظات ارائه می داد حتی در تصورات و خیالاتش هم جایی نداشت و اصلا فکرشو نمی کرد که سحر بامیل و اراده و خواسته خودش شلوارشو با شکل و استایل دخترای مدل کلوپ شبانه شهر هایی مثل لاس و گاس از تنش بیرون بکشه و به معرض نمایش برادرش بزاره ....به نوعی از این کار غافل گیر و سور پرایز شده بود ...اهنگ ضبط صوت هم مطابق این نمایش پخش میشد و همه چی دست بدست داده بود که دنیا به کام بهرام بچرخه ..بعد از مدتها بدبیاری و بدشانسی اینک بهرام خوش خوشانش شده بود و در نقطه مقابل سحر مسخ شده و مست و مدهوش از تمایلات جنسی شدید و شهوت گونه اش ..منطق و عشق و اراده قلبی خودشو کنار گذاشته بود و مطابق خواسته و میل داداشش رفتار می کرد ....حتی گریه هاش هم نتونسته بود به شرایط عادی و نرمال گونه اش برش گردونه .....انگار سحر ...جادو و جنبل و سحر شده بود دقیقا مثل اسمی که داشت ....شورت خطی قرمزش رنگش و با سوتینش تنها پوششی از کل اندامش شده بود ....دهن بهرام کفی شده و به قول هم پالگیاش داشت سرویس میشد ...نیم ساعت بیشتر شده بود که سحر یک تکون و یک ضرب با همه احساس شهوت گونه اش برای بهرام نمایششو می داد و عرق سرتا پای اندامشو خیس و ابکی کرده بود انگار که روغن مخصوص ماساژو به اندامش زده بودندزیر برق لامپ پر نور اتاق پذیرایی تن و بدنش برق میزد و ظرافت و خوشکلیشو دو چندان می کرد ....بیچاره بهرام چه زوری به خودش میزد که این نمایش ناب و زیبا رو با تهاجم ویورش به سحر خراب نکنه ..واقعا تلاششو به خرج می داد و خیلی سخت بود خودشو کنترل کنه کیر بیچاره و تشنه اش چنان سفت و سنگی و اوج گرفته بود که با تلنگری واکنش سختی از خودش بروز می داد ..و می ترسید نوازشش کنه و بی حرکت بدستش گرفته بود و ترجیح می دادبدونه لمس سحر و فتح کونش ابش تخلیه نشه ..این اب منی رو امشب فقط در سوراخ کون سحر باید تخلیه می کرد ....و نه در فضای ازاد .....
در وقت و لحظاتیکه سحر از رفص و نمایشش افتاد که کاست به نقطه پایانش رسیده بود و با تن و بدن عرق کرده و کمی خسته و چشمای مست و خمار و حشری زده اش به بهرام خیره شد و از ته اعماق قلبش که پرده ای سیاه انگار روی شهریار کشیده شده بود و و انتظار می کشید که بهرام هر چه سریعتر سراغش بیاد وبغلش کنه و در حموم این کابوس لذت بخش مصنوعی و غیر واقعی رو با تجاوزش به نقطه پایانش برسونه ..سحرعاشق فانتزی سکس در حموم و زیر دوش و در داخل وان حموم بود و در خیالات فانتزی های سکس گونه اش بارها به انواع اشکال و پوزیشن های مختلفی به تصوریش می کشید ......بهرام از روزی که خودشو شناخته بود و توجه و علایق و احساسات عشقی و جنسیش ابتدا به مامانش و از وقتیکه سحر تن و اندام و خوشکلیش مثل گل شکفته شده بود ..به سحر معطوف شده بود در کف و رسیدن و کام گرفتن به هردوشون ....لحظه شماری می کرد و کعبه امال و سقف ارزو هاش عشق بازی با مامانش و سحر تفسیر میشد و در راه رسیدن به این اهدافش تا حدودی که براش رضایت بخش میتونست باشه به مامانش طاهره رسیده بود ولی در بحث سحر تا این وقت و ساعت توفیقی کسب نکرده بود و اینک با معجزه ای که امشب براش شکل گرفته بود ..در واقع نمی خواست عشق بازی و سکسی که مدتها بی صبرانه انتظارشو می کشید روبا چند دقیقه کم زیاد به اتمام برسونه و باید این لذت و خوشی رو تا اون جایی که راه داشت کشش می داد و طولانیش می کرد ...وگرنه الان کاملا شرایط میسر و فراهم بودو خیلی راحت و مثل اب خوردن میتونست سراغ سحر بره و با کندن شورتش کیر شو در سوراخ کونش فرو کنه و با چند دونه تلمبه و دست مالی ها تخلیه و ارضا بشه و سکس و تجاوزشش با خواهرش پرونده اش رو بسته بکنه ...واین براش راضی کننده نبود ...در عشق بازی با خواهر قشنگ و شیطون و بازی گوشش چندین بار باید ارضا میشد اونم به بهترین اشکال ممکنه ...و اول بار ودر سکس و روشش که قاعدتااز اهمیت بالایی برخوردار هست باید تایمش طولانی شکل می گرفت چون از همه مهمتر اولین شخصی میشد که سوراخ کونشو می کرد و به تعبیر دیگر پلمپ سوراخ کونش برای اولین بار باید با بهترین پوزیشن ممکنه انجام می گرفت و ...این نقشه شیطانی بهرام بود که در این لحظاتی که به سحر خیره شده بود ...و بهش فکر می کرد و نقشه و طرح و برنامه ها براش میریخت..مظلوم تر از سحر در این لحظات شاید پیدا نمیشد ...بی اختیار و مسخ و مست وشهوده زده فقط به برادرش خمار گونه خیره شده بود و منتظر بود که بیاد سراغش و بغلش کنه و به حمومش ببره ......
بهرام تکونی به خودش داد و بلند شد و بهش نزدیک شد و ایستاده جلوش وایسادو ازش خواست لختش کنه ...و قبلش بهش گفت ....سحر جووون .....عالی عالی عالی بود ..چه رقصی کردی ....از بیست بالاتر ..به جون خودت و مامانم گل کاشتی ......قربون اون چشای خمار و مستانه ات برم که به خاطر من خسته و عرق زده شدی .....امشبوقصد ندارم با اعمال زور و اجبار وادار به کارت کنم ...ولی خیلی دوس دارم با دستای خوشکل تو لخت بشم ..یعنی تو لختم کنی ....میشه عزیزم ....لباسامو دراری ....اه بهرام جوون...جووونم عزیزم ...جوونم فدات بشه ....لختم کن ...دارم از اتش رسیدن به تو میسوزم ...لطفا سحر جوون.....اوکی باشه ....اه فقط شلاقتو خودت درار بقیش با من ..چشم عزیزم اینم شلاقم سه سوته خارج شد .....چرا دستت گرفتی نکنه میخای منو بزنی ..خدا اون روزو نیاره سحر ....عزیز ترین کس من..فقط تو و مامانمه .....می فهمی فدایی هر دوتون من هستم .....اه بهرام جوون از گفتن کلمه فدایی تو خیلی خوشم میاد یه جوری میشم از اون جور خوب خوبا ......فدایی تووم سحر جوونم ..اه بازم بگو تا وقتی که شلوارت بیرون بیاد هی تکرارش کن .....واییییی بهرام ....این چیه تو پاهات وای بد جوری بهم ذل زده .....ههههه...سحر جوون خودت که بهتر میدونی این چیه ....اسمشو خودت بگو .....الت اسمشه ..نه اون یکی اسمو بگو این اسم بچه گونه شه و البته کودکا هم بهش دودول میگن درست مثل خودت که همیشه سر زبونته ....اه بهرام جوون من ازش میترسم چرا عزیزم ترس که نداره .....نه ترسناکه بهرام ...قرمزکم رنگ و رگاش متورمه و اون کلاهکشم خیلی درشت و توپیه ...و کلفت و خیلی هم سفت به نظر میرسه نه نه من ازش میترسم .....فدایی تو بشم سحر جوونم ترس که نداره ..اصلا برای اینکه ترست بریزه ..بهش دست بزن لمسش کن ...خیلی ناز ه درست مثل خودت ..و عین اون چیزایی که زیر نافت داری ....اصلا عزیزم این دودول من و اون چیزای زیر نافت برای هم درست شده و باید بهم دیگه قفل و زنجیر بشه .....ههههههه...واییی بهرام جوون ....چه با حال و ناز و شیرین اینارو بهم میگی ...ولی هنوز ازش میترسم ...اخه چرا خوشکلم ؟....اخه نداره تا حالا نه لمسش کردم و نه تجربه اش کردم .....چطوره با هم بگیریمش ..ها سحر ...باشه اوکی ..با هم خوبه ....
سحر نه اینکه اطلاعات زیادی از کیر و شکل و شمایل و دیدنش نداشته باشه بلکه خوب هم همه چیو میدونست و دختر هالو و خام و ابلهی نبود و در مورد تجربه لمس کیر به استثنا روز دست مالیش با شهریار ..واقعا هیچگونه سابقه عشقی و سکسی نداشت و شاید هم حقیقت و واقعیت رو می گفت که براستی از گرفتن و لمس کیر برادرش واهمه داشت و می ترسید چون برادرش محسوب میشد و این ترس و هراس براش عجیب و و غریب و فیلم بازی کردن شاید نبود و اگه هم فیلم و ادا و اصول در میاورد ناشی از حس و احساسات شهوت گونه و حال و اخوال خرابش میشد که از ابتدای عکس گرفتانش در اتلیه و تا کنون باهاش در جنگ و گریز و مقابله بود وکل حرکات و رقصی که کرده بود و با لخت شدناش و تا این مرحله که در استانه گرفتن کیر تنها برادرش برامده بود فقط ناشی از شهوت مرموز و عجیبی بود که در درونش لونه کرده و در نتیجه وادار به خیانت به شهریار کرده بود و پس باید نتیجه بگیریم سحر از گرفتن و لمس کیر بهرام واقعا می ترسید و بیراه نمی گفت و با کمک دستای بهرام بالاخره کیر کلفتشو لمس کرد و در دستاش فشرد ....و به یک باره احساس کرد دما ی بدنش رو بالا میره انگار که تنوردر درونش روشن شده ...وعضلات بدنش از انگشتاش گرفته تا پاهاش به لرزش عجیبی افتاد در این لحظات روی دو زانو به کف اتاق تکیه داده بود و کیر بهرام در دستاش بود و برای کنترل و نگه داری خودش باید می نشست ولی نخواست بشینه چون تکیه گاه دومش ..کیر بهرام بود که اگه قصد نشستن می کرد ناچارا باید ولش می کرد کیر ش مثل اهن ربا به دستاش گرفته شده بود و ملتمسانه به بهرام نیگاه کرد و بهش گفت ....منو بگیر بغلم کن تعادل ندارم ...خواهش می کنم ...
بهرام از خداش بود که سحررو بغل کنه و کاملا تن و بدنشو بیشتر و بهتر لمس و احساس کنه ...و بلندش کرد و دستاشو دور کمرش و پشت گردنش گرفت و ارووم و اهسته کف دستاشو روی پوست لطیفش می کشید و وقتیکه دست راستش به سوتین و حلقه اش خورد مکث کرد و خواست که گیره شو از هم باز کنه ولی قبلش به چشمای خمار سحر نیگاه کرد و گفت .....سحر جوون سوتینتو می خام باز کنم .....موافقی ؟.....نه باز نکن لطفا هر کاری می کنی با سوتین وشورتم کاری نداشته باش ....اخه دوس دارم پستوناتو ببینم ....ازروش که معلومه نیگاش کن و تجسمش کن که چه شکلی میشه ..اوووف سحرتو با این جوابات اخرش منواتش میزنی ...کلاهک کیرش کاملا به شورتش تماس داشت و بهرام کم کم داشت کمرشو یه جورایی می چرخوند و کیرشو روی شورتش حرکت و به اصطکاک میاورد و از نحوه این کارش فعلا راضی بود وضعیت به شکلی درومده بود که دستاشون دور کمر همدیگه حلقه شده بود و به یک نوع رقص دو نفره بسیار ارووم و به فرم و استیل رقص های کلاسیک اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست میلادی اروپا تبدیل شده بود و با حرکت و ریتم منظم و خاصی دور خودشون می چرخیدند ...کیر بهرام در حین حرکتشون کم کم در لابلای شورت سحر جاشو پیدا کرده بود ولی برای تحقق این پوزیشن بهرام مجبور شده بود کمی سحر رو از زمین بلند کنه و کیرشو بخوبی در کنار و منتها الیه روناش جا بده و کم کم تلمبه خفیفی به اون ناحیه گرم و نرمش بزنه ....بهرام پوزیشن خوب و شیک و جالبی براه انداخته بود وسحر هم ظاهرا ازش لذت کافیو میبرد بهرام دیگه توان جلوگیری از تخلیه اب کیرشو نداشت و بعد از گذشت چند دقیقه اب منی کیرشو درلابلای شورت قرمز سحر و در حالیکه همچنان میرقصیدند ....خالی کرد و رشته های ابش از رونای سحر مثل یک رود به طرف کف اتاق سرازیر میشد حد و اندازه ابش فراوان بود وچنانکه همین مقدار به کوس سحر میرفت به احتمال قریب به یقین منجر به بار داریش میشد و در لحظاتی که اب کیرش پمپاش میشد بهرام از شدت شهوتش لبای سحر رو مال خودش کرد و در اون شب برای اولین بار بوسه مطابق میلشو ازش گرفت و تا لحظه ای اخرین قطره ابش از کیرش بیرون میزد لباشو ول نکرد و سحر در اغوشش کاملا مست و مدهوش از عشق و هوس و غم و اندوه و لذت و خیانت به خودش و عشقش شده بود ...کیر کلفت بهرام و تلمبه هاو نوازش هایی که به اندامش می خورد و بوسه دلچسپ و خوبی که به لباش نقش بسته بود باعث شد سحر ناخوشیند ترین و تلخ ترین ارگاسم خودشو تا اون لحظه تجربه و بدست بیاره ....ووووارگاسمی که به قول خودش و بعدها که برای یکی از دوستای صمیمیش تعریف می کرد خیلی لذت بخش ولی غم انگیز معنی میداد......سحر خسته و گریزان از بهرام حمار زده گوشه اتاق افتاد و احساس سرما می کرد و پتویی که نزدیکش بود روی خودش کشید و زیرش رفت و دلش می خواست بهرام دست از سرش بر داره و بخوابه ..ولی بهرام هنوز کیرش سفت مونده بود و سیراب از سحر نشده بود ....و و در تدارک اماده شدن خودش بود که این بار واقعا کار اساسی و هدفمند شو اجرایی کنه ..یعنی تجاوز به سوراخ کون سحر .........
در همین دقایقی که سحر در اغوش بهرام در حال رقص با طعم و بو و چاشنی لاپایی مشغول بود ..در تهران شهریار در سویتی که خوابگاهش محسوب میشد و بعد ازقطع تماس تلفنیش با سحر .....بدجوری بهم ریخته بود و اشفته و داغون به افکار و گزینه های مختلف و ناجوری می اندیشیدو از خودش می پرسید که سحر چرا گریه می کرد و چرا مضطرب و نگران شده بود و چرا از تنهایش هراسان شده بود .و چرا هایی دیگر که بدونه جواب براش مونده بود .و فکر می کرد واقعا ایا برای سحر اتفاق تلخ و زشتی افتاده و قضیه از چه قرار بوده که با چشمایی اشک بار بهش زنگ زده و چنانکه ریلکس و شرایط براش عادی و نرمال بود هیچوقت به چنین وضعیتی باهاش تماس برقرار نمی کرد ....نگرانی و اضطراب و دلشوره هر لحظه بهش مستولی میشد و در نهایت تحمل نکرد و گوشی تلفنشو بلندکرد و در صددبرومد باز هم با سحر حرف بزنه ...چون از طریق تلفن خانه تماس برقرار میشد مدتی زمان بر شده بود ودر این اثنا از شدت نگرانی و ناراحتی حتی تصمیم گرفت که تهران رو به مقصد شهر محل اقامت سحر ترک کنه ولی باز هم ترجیح داد صبر کنه چون اوضاع جوی اون شب تهران مساعد نبود وبارش برف بزرگترین مانعی بود که شهریار رو مردد کرده بود ....از خطرات جاده و سرما هراسی نداشت فقط میدونست که راه سه ساعته رو با این وضعیت جاده و بارش برف ممکنه به۹ساعت و چه بسا بیشتر منجر بشه و این خواسته شو براورده نمی کرد زیرا می دونست که فردای روز بعد و در ساعات اولیه عشقش سحر به روستای محل خدمتش خواهد رفت و در نتیجه با این شرایط رفتنش فایده ای ذر بر نخواهد داشت و قطعا سحر رو ملاقات نخواهد کرد .....بالاخره تماس برقرار شده بود وزنگ های ممتد از داخل گوشی امون شهریار رو بریده بود کسی گوشی رو بر نمی داشت ...باز هم از تلفن چی خواهش کرد که چند بار تماس رو تکرار کنه ودر نهایت در پنجمین بار گوشی جواب داده شد و شهریار با دل نگرانی شدیدی و با صدای بلندی ندا داد ...الوووو سخر .....سحر ...خودتی ...عزیزم من شهریارم ..لطفا جواب بذه ...چرا ساکتی .....نه نه تو سحر نیستی ..غیر ممکنه سحر جوابمونده .........تو چه کسی هستی ....مرد باش و جوابمو بده ....صدای سرفه مردونه ای از پشت گوشی به گوش شهریار رسید و چنان براشفته اش کرد که فریاد زنان صدا میزد ..سحر ...سحر ...عشقم ..اونجا چه خبره ......لعنتی هر کی هستی یه چیزی بگو ..چه بلایی سر سحر اومده .....پس برادرش کوش .سحر چرا برادرت تنهات گذاشته ؟.....اون چه برادریه که خواهر عزیزشو تنها میزاره .....و این جملات اخری هر کدوم تیر اتشین و پتک و زنگ بیدار باشی بود که بر قلب اشفته و غبار گرفته از امیال و احساسات شیطانی به قلب بهرام می خورد و رفته رفته بیدار ش می کرد ...خیلی بهش بر خورده بود که شهریار غیر مستقیم بهش می گفت ...برادربی عرضه ات پس چه غلطی می کنه و کدوم خونه فسادی رفته که تو باید احساس تنهایی ونگرانی و ناامنی بکنی ....همون که سحر برادر نداشت خیلی بهتر بود ........اینک نوبت بهرام شده بود که بهم بریزه ..غرورش و اعتباری که کمی بهش می نازید لکه شده بود و احساس پوچی می کرد و براشفت و فریادش بلند شد و چماتمه زد و دستاشو به سرش گرفت و حالت گریه به خودش گرفت و بعد از لحظاتی فکر کرد که چه کار کنه بهرامی که اماده میشد که به کون سحر تجاوز کنه هم اینک هیچ گونه احساسی نداشت و با اعصاب داغون و درهم برهم فقط می خواست تکلیف خودشو روشن کنه و ارووم بگیره .....تلفن شهریار انگار فرشته نجات سحر شده بود چون سحر به خواب عمیقی فرو رفته بود و اگر دها نفر هم بهش تجاوز می کردند به سختی میشد که بیدار بشه .....ولی هنوز بهرام ریلکس ریلکس نشده بود و چه بسا باز هم شخصیت تجاوز گر به خودش می گرفت .....بهرام با خودش مثل دیوونه ها حرف میزد و راه میرفت و به یادش افتاد که در اخرین لحظات رفتن مامانش ...بهش یاداوری می کرد که .....پسرم عزیزم بهرام ...تو دیگه مرد خونه من هستی و خواهرات ناموس و شرف تو هستن خیلی مواظبشون باش ...ازت توقع دارم سربلندم کنی .....و جملات دیگه که بهرام نمی خواست بهشون فکر کنه و به شدت از کار و خواسته ای که از خواهرش داشت کرده بود احساس پشیمونی می کرد ...واقعا در بهرام چه گذشته بود که یهو ۳۶۰درجه عوض بشه غیر از اینکه وجدان بیدار ولی کندی داشت وبه اصطلاح دیر بکار افتاده بود ....و به خودش گفت که انکار نمی کنم که هم به مامانم و هم به سحر تمایل شدید جنسی دارم ولی باید حداقل جلو خودمو می گرفتم و با سحر هیچ کاری نمی کردم وتا برگشتن مامانم شرط امونت رو بجا می اوردم ..ولی خوب شد حداقل به سحر تجاوز نکردم و لاپایی بهش زدم وجای شکرش باقیه ....ودر واقع با گفتن چنین جملاتی از خودش دلجویی می کرد ....بلند شد و رفت سراغی از سحر بگیره و ارووم پتوشو کمی کنار زد و اندام نیمه لخت و سفید و خوشکلشو باز مشاهده کرد و کمی شهوتی شد ولی چشماشو بست و چشم بسته گونه های خواهرشو بوسید و به لباش بوسه ای زد ...سحر چشاشو باز کرده بود و به بهرام نیگاه می کرد و بهش لبحندی زد ...اه بهرام خودتی ...اره خواهر گلم ...حالت خوبه ....اررره بهرام ..یه کم خوابم برد خوب شدم ..چی شده .....خبریه ..نازی برنگشته ...نه قربونت برم .....ولی .......ولی چی ....
در این لحظه بهرام مرددبود که ایا بهش بگه که شهریار زنگ زده و نگرانش بوده و یا نه ......از یک نظر باید دلشوره ووضعیت اشفته و بهم ریخته شهریاررو درک می کرد و از دل نگرانی درش میاورد و همچنین سحر هم دست کمی از شهریار نداشت و از درون بهم ریخته بود..و لذاتصمیم گرفت که همه ماجرا رو به سحر بدونه کم و کاست بگه وظیفه برادریشو باید یه جورایی ثابت می کرد ..وو همه رو گفت ........
اه بهرام کاشکی یه چیزی حرفی جمله ای به شهریار میزدی الان میدونی اون چه حالی داره حتی ممکنه در این اوضاع و احوال بد جوی راه بیفته و بیاد اینجا ......اشتباه کردی ...باید برم زود باهاش حرف بزنم و یه جوری اروومش کنم ...درسته سحر زود باش بلند شو و بهش زنگ بزن وکاری کن اعتبار منو باز بر گردونی ..ابرووم رفته پیش عشقت شهریار ....قربونت برم بهرام ....درستش می کنم .....سحر با همون وضعیت لخت وبا شورت و سوتینش که اثار اب منی از لابلای کوسش کاملا معلوم بود بلند شد و سراغ شلوارش رفت ولی بهرام باز هوسی شده یود و حیف بود که نیگاهشو از این صحنه ها ی داغ محروم کنه و اوووفی از دهنش بیرون زد ...هههه بهرام چی شده باز ..چرا اوووف اووف میگی؟...هیچی سحر ....همین جوری .....برو فعلا شهریار رو از نگرانی در بیار و بعدشم بیا باهات کار دارم .....چه کاری بهرام ؟.....برو بعدا می فهمی ....نکنه از همون کاراس که قبل از خواب باهام داشتی ؟...شایدم همون جورا باشه ...نکنه دوس داری ؟.....هههه نه نه اصلا ...شیطونی دیگه کافیه .....من رفتم زنگمو بزنم .......بهرام با گفتن موضوع زنگ تلفن شهریار کمی ارووم گرفته بود و احساس نسبتا خوبی داشت ولی ولی ته ته قلبش شیطونیاش کم کم گل کرده بود که تا برگشتن نازنین کمی با سحر لاس و اگه شد باز لاپایشو بزنه ....یعنی چه واقعا بهرام چه مرگش شده بود تا چند دقیقه قبل از شدت ناراحتی و پشیمونی از لاپاییش به ناله و فغان افتاده بود . حالا باز هوس سحر رو کرده بود ....و سحر هم خیال شهریار رو اسوده کرد و اروومش کرد و از احساسات پاک و عشق بی حد و حصر عشقش شهریار به وجد اومد و از اینکه امشب بیشتر از حد ممکنه به بهرام میدون داده بود اظهار ندامت و پشیمونی می کرد ....و در حالیکه به سرو وضع اشفته اش در جلو اینه می رسید به این فکر می کرد که اصلا چرا جماعت دخترا و خانمای خوشکل و قشنگ این همه خودنمایی و عشوه و ناز و ادا و کرشمه واسه پسرا و مردا می کنن و نکنن ایا بهتر و مناسبتر نخواهد بود تا از بروز چنین حوادث و اتفاقاتی جلوگیری بشه و جامعه وخونواده ها در سلامتی و شرایط بهتری قرار بگیره ..این سوال مهمی بود که باید به خودش جواب می داد.....واین جوابو در وضعیتی به خودش می داد که بهرام در گوشه در اتاق نیگاش می کرد و زفته زفته باز شهوتش زنده میشد ................................{.و این جوابو در تاپ بعدی .......سحر جوون خدمتتون تقدیم خواهد کرد با ذکر اتفاقات داغ و پر هیجان و زیبا و جذاب دیگری که قطعا ازش استقبال خواهید کرد .....این تاپ اضافی هم تقدیم شد به پاس قدر دانی و تشکر از لطف محبت و بزرگواری شماها خواننده های عزیز و گلم که هر چی از خوبی و بزرگیتون بگم بازم کمه و دیگر با ارزوی سلامتی برای همه شماها .....شهره }
     
  
مرد

 
خراب کردی داستانو
باید این طور مینوشتی مثلا کامل نی نحوه نوشتم داستانی مثل شما باید آب تابشو زیاد میکردی نه سرسری بنوسی
که وقتی میره طرف سحر لب و لب بازیشون شروع می‌شد بعد بهرام به تن و بدن سحر سر تا پا و روناشو دست می‌کشید روناشو باسنشو ساق پاهشو کمرشو قوس کمر لنبه های باسنشو دست می‌کشید می‌مالید. بعد سوتینشو میزاشت در می‌آورد با لذت نگاه می‌کرد به پستوناش شرنش رو پایین می‌کشید واز دیدن منظره کسش لذت می‌برد نگا می‌کرد از دیدن کس بی موش بی هوا بوسش می‌کرد و آخی میگفت سحر. خودش هم لخت میشد و سحر کیرشو میدید لذت می‌برد تعجب می‌کرد از کیرش و کلفتیشو قشنگی بعدش بهرام سحر رو می‌خوابند شروع می‌کرد لب بازی خوردن و مالیدن پستوناش رو شروع می‌کرد و بعد شروع به خوردن و کسش می‌کرد لذتشو خودشو بهرام می‌بردند سحر رو بهرام بعد کس خوریش بر می‌گردند به شکم نگاه کونش می‌کرد شروع می‌کرد به مالیدن ماهیچه ها و لنبه های باسنش و چیکی زدن و زدن ضربات کف دست به کون سحر و سرخ کردنش بعد هم برای لذت بردن از لنبه هاش میرفت روی سحر می‌خوابید روی کونش و لنبهاشو خودشو می‌مالید و کیرشو می‌مالید به کونشو لذتشو می‌برد بعد نوبت سحر می‌رسید شروع می‌کرد ور رفتن با کیر بهرام با دست می‌مالید کم کم میخواست و میزاشت دهنش و شروع به ساک زدن می‌کرد برا بهرام بعد ساک اساسی در حالی که سحر رو یه طرفی کرده بود از سحر میخواست کیرشو بزاره لای پای و لاپایی بزنه کیرشو میزاره لای پاش ازش میخواد پاهاشو محکم بچسبون شروع میکنه به لاپایی زدنو در اثر این تماس کیرش با کس سحر لذت فراوانی میبره و هم بهرام ارضاع میشه آبش میاد هم سحر ارضا میشد.
بهرام که تن و بدنش سحر رو میگم ندیده یه نگاهی دستی مالشی ور رفتنی نمیکنه طرفی که اولین بار یه نفر رو لخت ندیده سرسری میره لاپایی میزنه سرسری حال کردن خشک خالی رو مینویسی چه برسه به
سکس کامل شهریار و سحر اونجا هم حتما دو خط مینویسی لختش کرد ساک زد کرد تو کونش کوسش دو تا آخ آوخ آبش اومد ریخت تموم شد این سکس سحر و شهریار تو تمام سکس شخصیت‌ها که بهرام داشته اولین بار بوده دو خط بدون جزئیات سرسری سکسشونو تو دو خط نوشتی مثلا میخوای مثل بقیه داستان‌ها نباشی ولی گند میزنی تو
نوشتن سکسهای شخصیت‌ها سحر شهریار همین دو خطی مینویسی شاهرخ اکرم مهران نازنین
کلا تو داستانت همش شده حال کردن از سکس خبری نیست اصلا
داستان اینها رو هم ببر جلو تا کی میخای سحر رو ببری روستا و برگردانی مرخصی تا کی طاهره رو میخای خارج باشه یا اکرم تو شیراز هی بره بیاد
داستانو بعد رفتن سحر یه دو ماه جلو بکش بنویس بعد رفتن سحر خوانده داستان رو دو ماه بعد جلوتر می‌بریم زمانی که
شاهرخ اکرم نامزد کردن سحر و شهریار هم نامزد کردنو طاهره سیامک هم برگشت نو نامزد کردن دختراشون بعد ادامه داستان‌های جلو ببر داستانو
مهران نازنین رو باید عقدش نو زودتر مینوشتی چقدر لفتش میدی

داستان هم طولانی تر بنویس یا دو پارت بزار کم مینویسی
از اینجا به بعد
داستان تلفن شهریار رو هم
اینطوری مینوشتی
باید تلفن شهریار زنگ می‌خورد اون بساطا که بهرام از کون هنوز نکرده بود و دیگه پشیمون شده بود این طوری مینوشتی بهتر بود.
     
  ویرایش شده توسط: Miladmahry   
صفحه  صفحه 71 از 107:  « پیشین  1  ...  70  71  72  ...  106  107  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

خاطرات بهرام و مامانش


این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA