ارسالها: 4129
#1,401
Posted: 29 Jul 2021 15:55
کسکشی را پرسیدند :
حشری بودن را کدام روز بهتر است؟
عالم فرمود :
یک روز قبل از مرگ
دیگران حیران شدند و گفتند :
چی کص میگی چاقال؟ زمان مرگ را هیچکس نمیداند
عالم فرمود :
پس هر روز زندگی را روز آخر فکر کن
و خوب و حشری باش شاید فردایی نباشد که کص بکنی و جق بزنی.!
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,402
Posted: 29 Jul 2021 16:08
روزی سه مرد به اسم اکبر، اصغر و جَفر برای تفریح به جزیره دور افتاده ای سفر میکنن که گیر آدم خوارها میفتن، بهشون میگن برید از توی جنگل و نفری 10 تا میوه بیارید شاید آزادتون کردیم ...
اونا رفتن توی جنگل و اکبر بعد نیم ساعت با 10 تا خیار اومد، بهش گفتن 10 تا خیارو بکن تو کونت و هیچ صدایی ازت در نیاد وگرنه میکشیمت، خیار اول رو کرد تو کونش، خیار دوم رو هم بسختی فرو کرد ولی خیار سوم گفت آخ و درجا گردنشو زدن!
بعدش اصغر با 10 تا تمشک برگشت و شروع کرد دونه دونه تو کونش یهو رسید به تمشک نهمی که زد زیر خنده و کشتنش!
رفت اون دنیا اکبر به اصغر گفت تو که داشتی خوب پیش میرفتی فقط یه دونه تمشک مونده بود چرا خندیدی؟!
گفت : آخه یهو جفر رو دیدم که با 10 تا هندونه داره میاد ...
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,403
Posted: 29 Jul 2021 16:09
💎مردی يک ساندويچ برای دو تا پسر كوچيكش گرفت و روی میز گذاشت؛
به اولی گفت: "تو نصف كن!"
و به دومی گفت: "و تو انتخاب كن!"
پشمام ریخت با نحوه ی تربيت و عدالت اين مرد ،
يعنی اگه اولى يه وقت کسکش بازی در بیاره نامساوى نصف كنه، دومى راحت کیرش میکنه چون میتونه اول انتخاب كنه!
اینجوری عدالت رو یاد بچه هامون بدیم، نه با شعار های کسشرتون!
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,404
Posted: 29 Jul 2021 16:13
شخصی راه نمیرفت
حکیم گفت : دولشو بمال راه میوفته ...
چند روزی دول خر را میمالید و خرش مانند لامبورگینی گالاردو می رفت
روز دیگر دوباره خرش راه نمیرفت شخص عصبی شد و گفت :
کصکش من که میمالم چرا راه نمیوفتی؟؟
خر چشمانش را خمار کرد و گفت :
بخوررشششش
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,405
Posted: 29 Jul 2021 16:15
پسر جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت :
من از جق خسته شده ام می خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید :
نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت :
نامش خاله سکینه است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت :
من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو وگرنه صورتم را در مخرجم فرو میکند . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت :
مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که من مادر اورا گاییده ام و او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت :
نگران نباش پسرم تو با هریک از این کص هایی که خواستی می توانی ازدواج کنی، چون تو پسر او نیستی... !
نتیجه اخلاقی : زندگی همین مقدار کیری و تخمی است....
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,406
Posted: 29 Jul 2021 16:17
سوالی که سالهاست ذهن مرا مشغول کرده اینه ك
چه کسی کص خورشید رو دیده که بهش میگن خورشید خانم 🌞
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,407
Posted: 29 Jul 2021 16:18
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻨﯿﺰﯼ ﻧﺰﺩ ﺷﯿﺦ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ:
ﯾﺎ ﺷﯿﺦ ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ. ﻣﺮﺍ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﻩ. ﺷﯿﺦ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻣﺸﮑﻠﺖ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﮐﻨﯿﺰ ﮔﻔﺖ ﯾﺎ ﺷﯿﺦ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﻢ ﺑﻨﺪﺍﺯﻡ ﺟﻠﻮﯼ ﮔﺮﺑﻪ. ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﯿﺪ؟
ﺷﯿﺦ ﮐﻪ ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ حلقه ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻓﺮﻣﻮﺩ؛
ﻣﯿﻮﻭو میووو.....
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,408
Posted: 29 Jul 2021 16:25
طرف ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﮐﻮﻥ ﺳﻔﺎﺭﺷﯽ، ﺑﺮﺍﺵ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﻦ، ﺑﭽﻪ ﺭﻭ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﺮﻩ ﺑﺎﻍ ...
ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺑﺤﺜﺶ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﭽﻪ ﻣﯿﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ میزنه خار طرفو میگاد ﺑﻌﺪ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﻮﻓﺘﻦ ... ﺳﺮ ﭼﻬﺎﺭﺭﺍﻩ ﯾﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﯽ ﭘﯿﭽﻪ ﺟﻠﻮﺷﻮﻥ، ﭘﺴﺮﻩ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ میزنه ننه ی ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ رو میگاد ...
ﯾﺎﺭﻭ خایه میکنه، ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﮐﻮﻥ ﺗﻠﻔﻨﯽ ﻣﯿﮕﻪ:
ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﯿﻮ ﺑﮑﻨﻪ یا نه؟!
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
ارسالها: 4129
#1,410
Posted: 29 Jul 2021 22:24
حکیمی را پرسیدند:
ای حکیم تورا چه شده که سالهاست در این کنج عزلت گزیده ای؟!
حکیم فرمود :
وای فای هک کرده بیدم فیلم سوپر دان میکنم حالا سیکت را بزن کصکش جلوی امواج را گرفته ای ...
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...