انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 18 از 18:  « پیشین  1  2  3  ...  16  17  18

چطور در سن پایین کونی شدم



 
Samyar1966
سلام سامیار
تا حالا کون هم دادی؟ تجربه کون دادن رو داری؟ اگه جوابت مثبته، خوشحال می شم داستانت تجربه ات رو بشنوم.
     
  

 
کون دادن به یه پسر کوچیک تر از خودم
چند شبی از گائیده شدن کونم توسط موسی و اون دوتا پسر هم سن خودم گذشته بود. با خودم فکر می کردم دارم چه بلایی سر خودم میارم. اما وقتی به لحظاتی که زیر کیر گذرونده بودم فکر می کردم، دست و پام شل می شد و سوراخم به لرزه می افتاد.
برای یه کونی، داشتن یه نفر که خوب بکنه، کیر کلفتی داشته باشه و سر کیرش حسابی بزرگ و آبدار باشه خیلی مهمه. حد اقل برای من اینطوری بود. از اون مهمتر اینه که آبروش حفظ بشه و واسه کون دادن، نگران برملا شدن رازش نباشه. وقتی می گم سر کیر بزرگ فرقی نمی کنه که بزرگیش به شکل یه توپ باشه و یا شبیه نعلبکی. هر دوتاش وقتی می خواد بره تو سوراخ، به اندازه کافی ناله ی یک کونی رو در میاره. هر بار هم که بخواد بکشتش بیرون، انگار روده ش رو با خودش می کشه بیرون.
موسی برای من همین حالت رو داشت. خیلی خوب می کرد. از همه توانش برای گائیدن کونم استفاده می کرد و کم نمیذاشت. کیر کلفتی داشت که سرش مثه توپ تنیس بزرگ و وحشی بود. از همه مهم تر کیرش آبدار بود. حسن دیگه موسی این بود که آبروت رو جایی نمی برد. کلا همه افغانی هایی که منو کردن همین حالت رو داشتن.
با همه این توصیفات، موسی یه جوری جرم داده بود که چند روز توی شکمم درد می کرد و نمی تونستم به راحتی دستشویی کنم. انگار وسط لپای کونم یه حفره ایجاد شده بود. این وسط یه چیز دیگه هم فکرم رو به خودش مشغول کرده بود.
دفعه قبل که رفتم به موسی کون بدم، دو تا پسر افغان که حدودا هم سن خودم و یا شاید حتی کوچیک تر هم اونجا بودن که شاهد گاییده شدن یه پسر خوشگل به دست یکی از هم وطن های خودشون بودند. اونها دیدند که سوراخ کونم چطوری توسط کیر گنده موسی به گا رفت و چقدر تو کونم آب منی ریخته شد. در تموم این مدت هر دوتاشون کیرای کوچولوشون رو می مالیدن. وقتی موقعیت براشون مهیا شد اومدن جلو و من هم خیلی راحت کیرشون رو مالیدم و گذاشتم هر دو نفر تقم رو بزنن. کیرشون اندازه کیر خودم بود، با این تفاوت که کیر اونا از زیر کیر من رد می شد و تو سوراخ کونم فرو می رفت و کیر من تمام قد ایستاده بود و شاهد وا شدن سوراخ کونم توسط کیر دیگران بود.
کیر اون دو تا پسر خاطرات گائیده شدنم توسط هم سن های خودم رو برام زنده کرده بود. وقتی روم خوابیدن و کونم گذاشتن، پیش خودم می گفتم کاش منم یبار کون کردن رو تجربه کنم. این فکر مدام توی سرم صدا می کرد.
یه همسایه داشتیم که یه پسر داشتن که فکر کنم چهار یا پنج سالی از من کوچیکتر بود و هر وقت می خواستن جایی برن یا میذاشتنش خونه ما و یا من یا خواهرم می رفتیم خونشون که تنها نباشه. اسمش حمید بود و خیلی هم تخس بود. عاشق کشتی گرفتن بود. مثل مامانش سفید و کمی تپل بود. احساس کردم حمید می تونه گزینه خوبی باشه. هربار که با هم کشتی می گرفتیم و می رفت پشتم که خاکم کنه، همش خودشو بهم می مالوند و همین، کار منو واسه اجرا کردن برنامه ام راحت تر می کرد.
یه روز که مامانش ازم خواست پیشش برم که تنها نباشه، تصمیم گرفتم تصمیم رو عملی کنم و بعد این همه کون دادن، یه حالی به کیرم بدم. بازی ما طبق معمول با کشتی شروع شد. چندبار گذاشتم خاکم کنه و هربار خودشو به پشتم می مالید. یبار من خاکش کردم و رو کونش سوار شدم. کیرم راست شده بود و هیجان داشتم. اما حسم غریب بود. نمی دونستم دوس دارم بکنمش یا نه. اما تصمیم گرفتم کار رو تموم کنم. واسه همین شروع کردم از روی شلوار بهش تلنبه زدن. وقتی دیدم هیچ حرکتی نمی کنه و تخت خوابیده، جرات کردم و دستم رو از زیرش رسوندم به دولش. یه کم باهاش بازی کردم دیدم دودولش راست شد. یه وریش کردم که هم کونشو بمالم هم با دولش راحت بازی کنم. کاملا در اختیارم بود. دستمو بردم توی شرتش و شروع کردم به بازی. وقتی دیدم چیزی نمیگه، شلوارشو کشیدم پایین و کون سفیدشو جلوی کیرم گذاشتم. یه کم که لای پاش کردم، سر کیرمو تف زدم و گذاشتم رو سوراخش. همچین که فشار دادم و سرش رفت تو، پرید جلو و بغض کرد. نگهش داشتم که در نره. اما گفت اینجوری دوس ندارم. واسه اینکه اعتمادش رو جلب کنم به پشت خوابوندمش و دولشو کردم تو دهنم. هنوز بوی کوچیکی می داد. بعد از بارها ساک زدن واسه آدمای بزرتر از خودم و کیرای گنده شون، این اولین بار بود کیر به اون کوچیکی رو کرده بودم توی دهنم و داشتم براش ساک می زدم. این ساک زدن یه حال دیگه ای داشت. واسه اینکه ببینم عکس العملش چیه، دولش رو از دهنم درآوردم و دیگه ادامه ندادم. وقتی دید خبری نیست به سمت صورتم چرخید و دولشو نزدیک دهنم گرفت. اما باز هم کاری نکردم. در کمال تعجب دیدم دولشو به لبم می ماله. دهنمو باز کردم و اجازه دادم بکنه تو دهنم. یه کم براش مکیدم. یه چیزی گفت که شاخم زد بیرون. گفت: اینطوری نخور، مثه مامانم بخور. گفتم: چیرو بخورم؟!! گفت: دودولمو. گفتم: مگه مامانت دودولتو می خوره؟ گفت: آره. همیشه وقتی میریم حموم آخرش که می خوام بیام بیرون دودولمو برام می خوره. من که حسابی حشری شده بودم پرسیدم: چطوری می خوره؟ گفت: کلشو جلو عقب می کنه دوس دارم. دولشو کردم تو دهنمو سرم و عقب جلو کردم. گفت: همینطوری می خوره. دولشو از دهنم درآوردم و گفتم: دول باباتم می خوره؟ گفت: آره. پرسیدم: تو کجا دیدی؟ گفت: هر وقت خوابیدم. اما بعضی وقتا بیدارم و می بینم. دوباره برش گردوندم و کیرمو گذاشتم لای کونش و سوراخشو با کیرم می مالوندم. تا فشار می دادم صداش در می اومد و اعتراض می کرد. یاد خودم افتادم با این تفاوت که اون موقع امیر به راحتی سوراخ کونم رو فتح کرد، اما من توی همون حدود سن، داشتم دول یه پسری که چند سال از خودم کوچیک تر بود رو می خوردم تا راضیش کنم. وقتی دیدم نمی زاره بکنمش، شلوارمو کشیدم پایین و پشتم رو کردم بهش. دولش رو گرفتم و گذاشتم تو سوراخم و خودمو عقب جلو می کردم. اصلا احساسش نمی کردم اما حسش رو دوس داشتم. دوباره بعد از 4 سال یه کیر کوچولو تو کونم رفته بود. به پشت خوابیدم و پاهامو دادم بالا. نشوندمش بین پاهام و دولشو گذاشتم رو سوراخم و گفتم فشار بده جلو. حمید گفت: مثه مامانم می گی فشار بده. گفتم: یعنی چی؟ گفت: همیشه وقتی اینطوری می خوابه به بابام میگه فشار بده. پرسیدم: بابت چیو فشار می ده؟ گفت: نمی دونم اما مامانم میگه خوبه. داشتم از شدت حشریت پاره می شدم. زیر کیر این پسره داشتم خاطرات سالها قبل خودم رو مرور می کردم.
تو همین حین صدای مامان حمید رو پشت در خونه شنیدم که داشت صداش می کرد. سریع شلوارمون رو کشیدیم بالا و بهش گفتم به کسی چیزی نگه تا بازم براش دودولشو بخورم. مامانش که اومد تو، سریع خداحافظی کردم رو رفتم خونمون. یه کم با کونم ور رفتم و جق زدم تا حرارتم بخوابه.
برای یه مدت کارم شده بود برم زیر کیر حمید. به محض اینکه می رفتم خونشون با کشتی شروع می کردیم اما خیلی زود دولش راست می شد و اول تو دهنم و بعدش تو سوراخم. اون برام از کارایی که بابا و مامانش می کردن تعریف می کرد و منم به یاد بچه گی های خودم می دادم و جق می زدم.
چی فکر می کردم و چی شد. به کلکسیون کسایی که کرده بودنم، یه پسر تو اون سن و سال هم اضافه شده بود.
خوشبختانه سه ماه بعد باباش منتقل شد به یه شهر دیگه و از اونجا رفتن. تنها چیزی که از کون سفیدش نصیبم شده بود لاپایی بود و موفق نشدم کیرمو توش فرو کنم و باز هم کیرم شاهد فرو رفتن یه کیر دیگه توی سوراخ کونم بود.
     
  
مرد

 
لطفا ادامه
دوستدار روابط آزاد خانومم هستم
     
  
↓ Advertisement ↓
مرد

 
سلام عزیزم نگرانت شدم فقط میام اینجا ببینم داستان تازه ای نوشتی یا نه، خیلی وقته نیستی
amir cockuld
     
  

 
ehsan198000
سلام احسان جان
چشم. سال نو مبارک
     
  

 
amirkhankoni
سلام امیرخان
سال نو مبارک. سال نو همگی مبارک.
خیلی ممنونم که نگران خودم شدی. خیلی برام با ارزشه. دمت خیلی گرم.
راستش یه تصادف داشتم که خدا رو شکر به خیر گذشت.
خاطره بعدی رو به عشق خودت آماده می کنم و میذارم.
     
  
مرد

 
سلام
پسرم از شیراز
اهل دوطرفه هستم
خوشحال میشم اشنا بشیم
     
  

 
unedv:
سلام
پسرم از شیراز
اهل دوطرفه هستم
خوشحال میشم اشنا بشیم

سلام.
منم از شیرازم. خوشحال میشم آشنا بشیم
     
  

 
unedv
ای شیطون بلاها
     
  

 
گائیده شدن کونم داخل توالت توسط کارگران افغان
چند وقتی می شد که از رفتن حمید و خونوادش گذشته بود و پروژه کون کردن من با کون دادن به حمید شکست خورده بود. گاهی پیش خودم فکر می کردم اون وقتی که من کون دادن رو شروع کردم یک سال از حمید بزرگ تر بوردم ولی به راحتی گول پسرای بزرگتر محل رو خوردم و از زیر کیر اون ها سردرآوردم. اما حالا که از حمید بزرگ تر بودم و حمید هم از سن اون موقع من کوچیک تر بود، چرا گول منو نخورد و من واسه راضی کردنش مجبور شدم بهش کون بدم. اما در نهایت اون بود که منو کرد و رفت. بعد از سه سال و تجربه انواع کیرهای بزرگ و کوچیک، دوباره برگشته بودم به نقطه خوابیدن زیر یه کیر کوچولو که در واقع حسش هم نمی کردم. اما برام یه تجربه جدید بود.
بعد از این تجربه دوباره دلم هوس کیر موسی رو کرده بود. اما چند وقتی می شد که شایع شده بود دو نفر از کارگرهای افغان یه دختر رو جلوی خونشون دستمالی کردن و خونواده اون دختر متوجه شدن و از اون دو کارگر شکایت کردن. این مسئله باعث بوجود اومدن تنش هایی بین مهاجرای افغان و اهالی محله ها شده بود. در اون مدتی که من به محل کار اونها می رفتم، ازشون چیزی ندیده بودم. ضمن این که من با میل خودم می رفتم و بهشون کون می دادم. اون ها هم انصفا برای گائیدن سوراخ سرخ و کون سفید من، سنگ تموم میذاشتن.
بدون این که نگران چیزی باشم تصمیم گرفتم برم و سوراخ کونم رو به کیر کلفت و آبدار موسی بسپرم. آخر هفته که شد، راهی کارگاه ساختمونی شدم که موسی حضور داشت. عصر بود و هوا گرم. وقتی رسیدم با تعداد زیادی کارگر در محوطه روبرو شدم که بر خلاف آخر هفته های قبل که به خودشون تعلق داشت و معمولا در کارگاه نمی موندن، حالا در محوطه حضور داشتن. معمولا کارگرهای ایرانی آخر هفته رو می رفتن خونه های خودشون. اما افغان ها چون مهاجر بودن و جایی نداشتن، همونجا توی محوطه کارگاه و توی کانکسها و یا برخی طبقات ساختمان های در حال ساخت می موندن. سعی می کردن آخر هفته گشتی توی شهر بزنن و نظافتی بکنن و دوباره همشون شب شنبه جمع می شدن توی محل کارشون.
یه مقدار دلشوره گرفتم. اما از دست وسوسه های کونم نمی تونستم خومو خلاص کنم. دل و زدم به دریا و رفتم جلو. یکی از کارگرها که منو دید صدا زد: کیستی؟ با کی کار داری؟ گفتم: موسی نیستش؟ وقتی شنید که موسی رو با اسم کوچیک صدا می زنم درحالیکه سنم نصف سن اون هم نیست، تعجب کرد و گفت: با موسی چکار داری تو پسر؟ گفتم: با خودش کار دارم. با اشاره به یه ساختمون گفت: توی اون ساختمون است.
به طرف ساختمونی که اون کارگر نشون داده بود حرکت کردم. درحالیکه نگاه سنگین کارگرهایی که در محوطه بودن رو روی خودم حس می کردم. نگاهشون حاکی از این بود که پسری به این سن با این پوست سفید و کون خوش فرم با موسی چکار داره این وقت از روز!!
به ساختمون رسیدم و با یه کارگر دیگه روبرو شدم. ازش سراغ موسی رو گرفتم. همون موقع موسی رو دیدم که از پله ها پایین می اومد. تا چشمش خورد به من با صدای بلند بهم گفت: اینجا چه می خواهی؟ دوباره هوس کیر مرا کردی؟ کارگری که جلوی در بود برگشت و سرتاپای منو دید زد و گفت: موسی او کیست؟ موسی گفت: او یک پسر خوش کون است که می آیه اینجا تا من کیر خود را بر او فرو کنم. بسیار سوراخ مقبولی داره و هربار که زیر من خوابیده از کردنش خیلی خوش شده ام. مرا به یاد بی ریش های کشورمان می اندازد. مخصوصا وقتی به من اجازه میته که با تمام توان بر او سوار شوم. کارگر افغان که انگار با حرفای موسی تحریک شده بود، پرسید؟ راست می گویی موسی؟ این بی ریش کون می دهد بر تو؟ موسی گفت: دروغ نمی گویم. غیر از من چند نفر دیگه هم بر او سوار شده اند. حتی اون دو پسر هم سن خودش. می تانی از خودش بپرسی. کارگر افغان در حالیکه کیرش رو از روی شلوار می مالوند به سمت من اومد. دستش رو روی کونم کشید و پرسید: موسی راست می گوید؟ من که از حرفای موسی شوکه شده بودم و باورم نمی شد که موسی به همین راحتی منو بفروشه، بدون این که حرفی بزنم سرم رو انداختم پایین. کارگر افغان که دید چیزی نمی گم، جری تر شد و محکم به کونم چنگ زد. بعد از پشت منو بغل کرد و روی کیر خودش بلند کرد. زیر لب چیزایی می گفت که متوجه حرفاش نمی شدم. فقط با یه نگاه پر از التماس به موسی، ازش خواستم که منو از دست این کارگر نجات بده.
موسی که انگار متوجه درخواستم شده بود، چند لحظه ای مکث کرد تا این کارگر حسابی حشری بشه و واسه کردن من تعلل نکنه. بعد رو کرد به اون کارگر و گفت: نصیر، پسره ره به زمین بمان. عجله نکو. نوبت تو هم می رسه. وقتی نوبتت شد، آن وقت می تانی انتقام همه این روزهایی که تنها بودی ره ازش بگیری و بکنیش. بعد به من گفت: دنبالم بیا، بریم به طبقات بالاتر. این بار دیگه از اتاقک و فرش و متکا خبری نیست. می رویم یک جای نو که خاطره اش تا آخر عمر در یادت بماند.
نصیر منو از روی کیرش پایین گذاشت و منو به سمت پله ها هل داد. من بین نصیر و موسی بودم. فکر کنم چهار یا پنج طبقه رفتیم بالا. در تموم مسیر نصیر از پشت انگشتم می کرد و آب دهنش رو با صدا بالا می کشید. در تموم این مدت من مثه یه بچه حرف گوش کن بدون اینکه سوالی بپرسم و یا نق بزنم همراه اون دو نفر داخل ساختمون دنبالشون می رفتم تا جایی که قراره منو بکنن رو پیدا کنن.
وقتی به طبقه ای که مد نظر موسی بود رسیدیم، وارد واحد ساختمانی شدیم و بعد از کمی گشتن داخل واحد، موسی لبخندی زد و گفت: اونجا خوبه. نصیر به موسی گفت: کجا؟ موسی گفت: تشناب. نصیر با تعجب گفت: آنجا؟ تشناب؟!! آنجا که خیلی تنگ است و روشنایی هم ندارد. تازه کاسه تشناب هم گذاشته شده و دیگر زمین صاف نیست!! ضمن این که من می خواهم وقتی کیییرم را بر این بی ریش فرو می کنم، ببینم چطور لایش باز می شود. من که از حرفاشون سر در نمی آوردم. تنها چیزی که بهش فکر می کردم، اندازه کیر نصیر بود. کیر موسی رو که دیده بودم. اما کیر نصیر برام تازگی داشت. از روی شلوار نتونستم تشخیص بدم که کیییرش بزرگه یا نه. موسی، نصیر رو به یک طرف دیگر کشید و آهسته به او گفت: این پسر باید در شرایط تنگ و تاریک هم کون دادن رو یاد بگیره. واسه همین تشناب رو انتخاب کردم. چون کاسه دارد بنابراین جایش برای ایستادن و یا قنبل کردن مناسب نیست. وقتی می گویم تا عمر دارد یادش نرود به خاطر همین است.
دو نفری به سمت من آمدن. من که از جایی که انتخاب کرده بودن و کاری که می خواستن باهام بکنن بیخبر بودم و منتظر بودم ببینم عملیات گایش کی شروع می شود، ناگهان دیدم نصیر منو محکم هل داد و به سمت توالت برد. من که از این حرکت نصیر شوکه شده بودم به موسی گفتم: این داره چکار می کنه؟ چرا هلم می ده؟ می خواد منو کجا ببره!! در همون حال دیدم که موسی کییییییرشو از شلوارش کشید بیرون و دنبال ما راه افتاد. نصیر منو هل داد توی توالت و گفت بکش پایین. با تعجب پرسیدم: اینجا؟ بصیر چهارتا انگشتش رو لای درز کونم فشار داد و گفت: همینجا. زود باش. شلوارم رو کشیدم پایین. نصیر شورتم رو کشید پایین تا زیر لپای کونم. با دیدن کون خوش فرم و سفید من رو کرد به موسی و گفت: بزار اول من بکنمش. تو قبلا هم کردی. اما موسی اومد توی توالت و دست انداخت شلوار و شورتم رو تا زانوهام کشید پایین. جا برای هر سه نفر ما خیلی تنگ بود. بصیر کیرش رو از تو شورتش بیرون کشید و شروع کرد به مالوندنش. موسی منو به سمت دیوار هل داد. اما چون کف توالت کاسه توالت بود و من جایی برای ایستادن نداشتم، مجبور شدم از همون جا به سمت جلو خم بشم و دستم رو بزنم به دیوار. موسی خنده ای کرد و گفت: حالا فهمیدی چرا گفتم تشناب. بعد اومد جلو و کیییییرش رو گذاشت لای لپای سفید کونم. بصیر روی کیرش تف انداخت و گفت: بزار اول من بکنمش. دیگر نمی تانم. اما موسی بهش اجازه نداد و گفت: این کون برای من اینجاست. پس اول خودم گایشش می کنم. بصیر دست من رو از روی دیوار کشید و به سمت کیرش هدایت کرد. یه کیر متوسط و سفید با سری سرخ و معمولی. منتها اونقدر مالونده بودش که سرش مثه سنگ سفت شده بود. از شدت هوس، جوش آورده بود. جای من خیلی بد بود و اصلا راحت نبودم. در همون حال یک دفعه کونم به آتیش کشیده شد و با صدای بلند داد زدم. موسی که کیییییرش رو تا دسته توی سوراخم فرو کرده بود، گفت: جووون داد بزن. بزار همه بفهمن من در حال گایش کونت هستم. عجیب دردم گرفته بود. موسی تا جایی که می شد، کیییییرش رو تو سوراخم فرو کرد. طوری که احساس کردم ته روده ام پاره شد. یکبار دیگه از درد فریاد زدم. اما کمترین تاثیر رو در موسی داشت. چرا که کیرشو رو یه کم بیرون کشید و ضربه دوم رو محکم تر زد و با فشار کلفتی کییییرش، احساس کردم استخون های لگنم از هم باز شدن.
من جز درد هیچ چیز دیگه ای احساس نمی کردم. دردی که برام تموم نشدنی بود و فشارهایی که موسی بی وقفه به سوراخم وارد می آورد. درست مثه دردی که اولین بار آقا عبداله زیر کیر گنده اش منو باهاش آشنا کرد. فریادهای من همراه با التماس شده بود. اما موسی فقط تا نصف می کشید بیرون و بعد دوباره با نیرویی بیشتر از قبل کییییر باد کرده اش رو تا خایه تو سوراخم فرو می کرد و وقتی به انتها می رسید کمرم رو می گرفت و منو روی کیرش بلند می کرد. این کارش باعث می شد کییییرش از انتهای روده ام هم رد بشه و وارد فضای تنگ بعد از راست روده ام بشه. انگار قرار نبود درد این کیر تموم و یا کم بشه. برام دیگه مهم نبود که صدای دادهام به بیرون از واحد و یا ساختمون می ره یا نه. فقط از درد فریاد می کشیدم و نعره می زدم. جالبه که نه موسی و نه بصیر جلوی دهنم رو نمی گرفتن تا صدام بیرون نره. رون هام به شدت می لرزید و زانوهام دیگه توان نداشت. می خواستم بشینم و یا ادامه کار رو در حالت قنبل دنبال کنم، اما موسی بهم اجازه نمی داد. در اون حالت حتی یک میلیمتر هم از کیرش بیرون نمی موند. بصیر که این فریاد ها رو می شنید با حالت حشری می گفت: جووووون. جووووووون. هیچوقت امروز رو یادت نمی رود. بعد با دستاش در اون فضای تنگ لای کونم رو باز کرد و با دیدن کیر گنده موسی در کون کوچیک من با تعجب به موسی گفت: این چطور می تواند این غول تو را در خود فرو نگه دارد!! موسی گفت: بار اولش نیست. اما من تا حالا او را اینطور گایش نکرده ام.
با هر ضربه موسی منم داد می زدم و التماسش می کردم که بزاره برم. بهش گفتم: موسی دارم می میرم. فکر کنم روده هام پاره شده. بزار یه کم نفس بکشم. اما موسی به سرعت و قدرت تقه زدن هاش توی کونم اضافه می کرد. تقریبا بعد از شش یا هفت دقیقه با رسوندن کیییییرش به انتهای سوراخم و گرفتن کمرم، شروع کرد به خالی کردن آب منی خودش داخل کونم. از شدت هیجان آبش داخل کونم می پاشید. مثه آتشفشان. مگه تموم می شد. از صداهایی که از خودش در می آورد، بصیر فهمید که نوبت او رسیده. اما موسی تا وقتی که آخرین قطره آبش رو هم تو کونم خالی نکرد، دست ازم نکشید و کیرش که داخلم دل دل می کرد رو تو کونم نگه داشت.
وقتی موسی کییییرش رو کشید بیرون صدای گشاد شدن سوراخم با خروج کیرش توی فضای تنگ توالت پیچید و پشت سرش آب منی موسی از سوراخم راه گرفت. واسه اینکه آبش روی شلوارم نریزه، نشستم روی کاسه توالت. از شدت درد حتی نمی تونستم فشار بیارم تا آب منی موسی از کونم خارج بشه. فقط چون کونم توسط اون کییییر هیولا پاره شده بود، آب منی خودش از سوراخم راه گرفته بود به بیرون. هنوز کارم تموم نشده بود که بصیر منو به سمت جلو هل داد و باعث شد تا روی کاسه توالت زانو بزنم. بدون این که بهم بگه می خواد چکار کنه تا من براش انجام بدم، فقط هلم می داد. تا جایی که سرم به دیوار روبرو چسبید و دیگه جا نداشتم. بصیر اومد و روی کونم سوار شد. سعی می کرد کیییرش رو فرو کنه تو کونم، اما از بس که حشری و هل بود، سر داغ کییییرش رو به بالا یا پایین سوراخ داغونم فشار می داد و باعث می شد درد بیشتری بکشم. حتی جا نداشتم که خودم کییییرشو فرو کنم تو کونم. بعد از چند بار تلاش و فشار، بالاخره تو سوراخم چپوند و شروع کرد به تلنبه زدن. با این که کیییرش معمولی بود و معمولا کیرای این اندازه ایی مشکلی برام ایجاد نمی کرد، اما احساس می کردم یه لوله پولیکای چند اینچی تو کونم عقب جلو می شه و داره روده هام رو از داخل پاره می کنه.
در همون حال که توی توالت تنگ و تاریک به حالت قنبل داشتم کون می دادم، از بیرون توالت که هنوز در براش نگذاشته بودن، صدای صحبت و خنده چند نفر رو شنیدم. خیس عرق بودم. اصلا وضعیت مناسبی نداشتم. نفسم بالا نمی اومد. علاوه بر صداهایی که از فضای بیرون توالت می اومد، صدای شالاپ شالاپ کونم که حاصل تقه ها و کمر زدنای بصیر به لپای کونم بود داخل توالت می پیچید. تالاپ تولوپ، شالاپ شلوپ، صدایی که مثه پتک توی سرم می پیچید و بهم نهیب می زد که تو یه علف پسر، نصف این آدمایی هم نیستی که بیرون ایستادن و دارن کون دادن تو رو تماشا میکنن، اما اومدی و با این وضعیت داری بهشون سواری می دی و بهت می گن کووووونی.
صدای تقه های بصیر توی کونم قطع نمی شد. با شدت و سرعت ادامه داشت. در همون حال بهم گفت: اونقدر داد زدی که همه رو کشوندی اینجا. می دونی یعنی چی؟ با بی رمقی و درد زیاد گفتم: یعنی چی؟ گفت: یعنی تک تک اینها رو باید بدی. با صدای بغض کرده و یواش گفتم: بصیر تو رو خدا تمومش کن. دیگه نمی تونم. فکر کنم روده هام از داخل پاره شده. از درد دارم می میرم. در حالی که می خندید گفت: هنوز که خونی از سوراخت بیرون نیومده. اما حتی اگه بمیری هم تا این چند نفر گایشت نکنن، ولت نمی کنن. پرسیدم: مگه چند نفرن؟ گفت: اگه همشون اومده باشن، ده نفرن. انگار تیر خلاص رو بهم زد. داشتم کف توالت ولو می شدم. دیگه دست خودم نبود. در همون حال بصیر با یه ضربه محکم و یه صدای حشری، شروع کرد به خالی کردن آببششششش داخل کونم.
هنوز از روم بلند نشده بود که نفر سوم اومد توی توالت و افتاد به جون سوراخم. دیگه هیچی نمی فهمیدم. از یه جایی به بعد کشیدنم بیرون توالت و همون کف اتاق یکی یکی تقمو زدن و آبشون رو تو کونم ریختن. فکر کنم نیم ساعتی طول کشید تا همشون کردنم. شاید هم بعضی هاشون دو بار. نمی دونم. بعد از کونی که موسی ازم جررر داد، و بصیر تکمیلش کرد، دیگه از ورود و خروج کییییییییییییییییییییر هیچکدومشون غیر از کیر موسی چیزی نفهمیده بودم. اما بالاخره تموم شد و دیگه کسی برای گاییدنم نیومد جلو یکی یکی از اون واحد خارج می شدن.
با دل درد فراوون سعی کردم از جام بلند بشم. در همون حال دیدم موسی اومد و جلوم نشست و گفت: اگر امروز همه ما تو را در تشناب گایش کردیم، به خاطر این بود که مردم شما در این چند روز به خاطر رفتار هم میهنان من بسیار ما را عذاب کردند و به ما تهمت های زیادی زدند، در حالیکه ما مردم شما را بسیار دوست می داریم و هر کاری که از دستمان برآید برایتان انجام می دهیم. اما هفته گذشته به ما اعلام کردند که همه مهارجران غیرقانونی، باید به کشور خود برگردند. اما در کشور ما جنگ و گرسنگی وجود دارد. اگر ما در کشور خود در امنیت و آسایش بودیم، هیچوقت مهاجرت نمی کردیم، نه به صورت قانونی و نه غیرقانونی. این موضوع ما را خیلی رنجانده. برای همین وقتی تو آمدی اینجا، یک دفعه تصمیم گرفتم تا تو را در تشناب گایش کنم تا بفهمی چقدر تحقیر بد است. تو گناهی نداشتی اما دستمان فقط بر تو رسید.
من که هنوز از درد دلم و درون روده ها و سوراخم به خودم می پیچیدم و نمی تونستم از جام بلند بشم، گفتم: من که به شما بدی نکرده بودم. این همه پیشت اومدم و به تو و همه کسایی که پیشت بودن کون دادم. نباید این کار را با من می کردی. موسی گفت: تو درست می گویی. کار من اشتباه بود. باید از تو معذرت خواهی کنم. در همون حال بلند شد اومد کنارم و در حالیکه دوباره کییییرش رو از توی شورتش بیرون می کشید گفت: الان از دلت خارج می کنم. با التماس گفتم: موسی واقعا دیگه نمی تونم. شماها امروز منو داغون کردین. حتی از درد نمی تونم آبی رو که داخل من خالی کردین رو از خودم خارج کنم. اما انگار گوش موسی دیگه چیزی نمی شنید. هنوز حرفم تموم نشده بود که سر گنده کیییییر موسی از دهانه سوراخم رد شد و کلفتی کییییییرش رو داخل روده های آسیب دیده ام حس کردم. دوباره صدای دادم بالا رفت. با هر تقه موسی منم یه داد می زدم. دادی که واقعا از روی درد بود، نه شهوت و لذت. در همین حال فکر کنم دو سه نفر از کارگرهایی که ما رو ترک کرده بودن دوباره برگشتن و مشغول تماشای کمرزدن هم میهن کییییر کلفتشون داخل کون سفید من شدن. موسی موقع کردن خیلی بی رحم می شد. تا قبل از اون روز این نوع کردنش منو حسابی حشری می کرد. اما اون روز واقعا درد کشیدم و سوراخم و داخلش آسیب دید. موسی دستاشو رو از زیر کتفم رد کرد و منو محکم زیر خودش نگه داشت. این حرکت هاش رو خوب می شناختم. معنیش این بود که داره به لحظه حشری شدن و ارضا شدنش نزدیک می شه و باید منتظر جهش و راه گرفتن آب منی موسی داخل سوراخم باشم. اما قبل از رسیدن به این نقطه، موسی شدید ترین و محکم ترین تقه هاش رو تو کونم می زد. با قفل شدن دستاش زیر کتفم، منتظر شروع درد دوباره بودم. انتظارم خیلی طول نکشید. احساس می کردم کمر موسی با هر تقه ای که تو کونم می زنه تا نصف وارد سوراخم می شه. من جز داد کار دیگه ای ازم نمی آومد و همین دادهای من موسی رو حشری تر و وحشی تر می کرد. چرا که قبلا اگر دادی می زدم، برای اینکه کسی نیاید جلوی دهانم را می گرفتن، اما اون روز من آزادانه از درد داد می زدم و موسی و هم میهناش از شنید فریادهای من که ناشی از درد فرو رفتن و کمر زدن کییییرشون داخل کونم بود لذت می بردند و حشری می شدند. بالاخره آب موسی برای بار دوم تو کونم خالی شد و دل دل کردن کیییییر کلفتش داخل سوراخم حکایت از آخرین مرحله این گاییدن داشت. با این که حسابی گشاد شده بودم و سوراخم به صدا افتاده بود، اما به وضوح لحظه فوران و جهش بی وقفه قطره های آب منی موسی از زمانی که از سر گنده کیییرش بیرون می جهید تا زمانی که روی دیواره های داخل کونم می نشست رو می تونستم حس کنم. با این که بار دومش بود که اون روز روی من سوار شده بود و تقم رو زده بود، اما حجم آبی که ازش خارج شد و ته سوراخ کونم جا گرفت به مراتب بیشتر از بار اول بود. پاشیدن آبش و دل دل آخر کیرش توی لاچ کونم جزو بهترین لحظه هایی بودن که من بارها به خاطرش زیر کیییر رفته بودم و بعد با یادش جق زدم و خودم رو ارضا کرده بودم. اما اون روز بدون هیچ لذتی فقط احساسش می کردم.
وقتی سر کیر موسی از کون کوچولوم خارج شد صدایی که از حفره لای لپای کونم ایجاد شده بود در فضای اتاق پیچید و باعث خنده اونایی شد که نشسته بودن و گائیده شدن منو نگاه می کردن. موسی با کیر آویزون جلوم ایستاد و گفت: خوشگل پسر، این آخرین باری بود که تو را گایش کردم و بر کونت آب ریختم. سعی کردم برات سنگ تموم بذارم و تا جایی که می تانستم کیییرم را بر تو فرو کنم و آبت بدهم. ما باید کشور شما رو ترک کنیم و به کشور خود بازگردیم. اگه بار دیگر اومدیم و یا تو به کشور ما اومدی در هرات تو را پذیرایی می کنیم. البته با همه دوستانم.
دردم کم بود، غم عجیبی هم از این جدایی روی دلم نشست. غمی که ناشی از ناراحتی و عصبانیت بود. اون روز من خیلی عذاب کشیدم. اما هیچوقت فکر نمی کردم این آخرین دل دل های کییییییییر کلفت و وحشی با یه سر گنده یک افغان باشه که داخل کونم حس می کنم. آخه کیییر کلفت با سر گنده از اون مدل کیییییرهایی بود که من دوس نداشتم هیچوقت از دستش بدم. و موسی صاحب همون مدل کیییر بود. کاش اون روز یه جور دیگه منو کرده بودن تا منم از کون دادن خودم لذت بده بودم و حسابی حشری شده بودم. حتی اگه تا خود صبح نگهم می داشتند و بهم تقه می زدن.
از موسی جدا شدم و برگشتم خونه. شانس آوردم کسی خونه نبود. رفتم توی حموم و توی آینه خودم رو نگاه کردم. یه صورت بی رنگ که از شدت درد انگار تکیده شده بود. به کونم که نگاه کردم دیدم پشت شلوارم خیس آبه. شلوار و شورتم پر از لکه های آب منی کارگرایی بود که توی توالت و اتاق اون واحد منو کرده بودن و آبشون رو بهم ریخته بودن. آب داغ رو روی خودم باز کردم. شورت و شلوارم رو که پر از نشونه های کون دادنم به اون غریبه ها بود رو خیس کردم که لکه های آب منی معلوم نشن. آینه رو زیر کونم گرفتم تا ببینم سوراخم در چه وضعیتیه. از لای کونم و سوراخم همینطور آب منی بود که خارج می شد. یه بخشیش هم دور سوراخم خشک شده بود. اما اونقدر درد داشتم که نمی تونستم از این همه آبی که تو کونم ریختن استفاده کنم. هر تکونی که می خوردم صدایی از سوراخم بلند می شد و توی حموم می پیچید.
تا دو هفته نشستن و راه رفتن برام خیلی سخت بود. انگار به شدت کتک خورده بودم. هر چقدر مادرم می گفت بریم دکتر، ممانعت می کردم. می ترسیدم دکتر بفهمه چه اتفاقی برام افتاده و برام دردسر بشه. بنابراین می گفتم فوتبال بازی کردیم و من که دروازهبان بودم از بس شیرجه زدم، بدنم کوفته شده. چند روز اول که از ترس صداهایی که از سوراخ کونم بی اختیار بیرون می اومد، سعی می کردم کمترین تحرک رو داشته باشم. حتی یه وقتایی احساس می کردم کنترل خودم رو از دست دادم.
در کل روزهای خیلی سختی رو گذروندم. مثه هون روزایی که بچه های محل تازه فهمیده بودن من کونیم و هر کدومشون به یه شکل منو بلند می کردن و می بردن به زور ترتیبم رو می دادن. درد داخل روده ها و شکمم که فکر می کردم از داخل پاره شده از یه طرف و ترس از بی اختیار شدنم برای همیشه و فهمیدن خونوادم از طرف دیگه، خیلی بهم استرس می داد. بعد از مدتها از کون دادنم هیچ لذتی که نبردم هیچ، استرس و نگرانی و درد و بی حالی و بی اختیاری هم نصیبم شده بود.
     
  
صفحه  صفحه 18 از 18:  « پیشین  1  2  3  ...  16  17  18 
داستان سکسی ایرانی

چطور در سن پایین کونی شدم

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA